الغدیر

سید حمید بنی هاشمی- ریاضی فیزیکِ حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی

الغدیر

سید حمید بنی هاشمی- ریاضی فیزیکِ حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی

الغدیر

ریاضی فیزیک، هندسه، مدل استاندارد فیزیک، ابرتقارن، همراه با طلبگی

بایگانی
پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰

رها نمی کنیم

1404/10/30

مجموعه «رها نمی‌کنیم»

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به رفتار ملّت ایران با مجرمان فتنه آمریکایی ۱۴۰۴: مجرمان داخلی و بین‌المللی را رها نمی‌کنیم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
رسانه KHAMENEI.IR بر همین اساس، مجموعه «رها نمی‌کنیم» را منتشر میکند.
[دریافت نشان PDF]، [دریافت نشان PNG]

برچسب‌ها: فتنه آمریکایی ۱۴۰۴؛

https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62411

  • ۰۴/۱۱/۰۳
  • سید حمید بنی هاشمی

نظرات (۴)

 

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ﴿یوسف: 4﴾

۱۴۰۲/۱۱/۲۳

نماهنگ | پرتویی از عظمت حسین‌بن‌علی (ع)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «روز میلاد حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌الصّلاةوالسّلام روز باعظمتی است. به فرمایش مرحوم آقای حاج میرزا جواد آقای تبریزی ملکی - عالمِ فقیهِ عارفِ بزرگوار - عظمت روز سوّم شعبان را باید به‌عنوان پرتوی از عظمت حسین‌بن‌علی به‌حساب آورد و به‌شمار آورد؛ روز بزرگی است. در این روز کسی متولد شد که سرنوشت اسلام، به او، به حرکت او، به قیام او، به فداکاری او، به اخلاص او بسته بود. این بزرگوار در تاریخ بشریّت، یک حرکتی را - که نظیر و شبیهی ندارد - ارائه‌ی به تاریخ کرد و در مقابل چشم بشریّت گذاشت که هرگز فراموش نخواهد شد؛ الگو است.»۱۳۹۲/۰۳/۲۲
بخش فقه و معارف رسانه KHAMENEI.IR به مناسبت سالروز ولادت حضرت حسین‌بن‌علی(ع) بر اساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «پرتویی از عظمت حسین‌بن‌علی(ع)» را منتشر میکند.

https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=55248


۱۳۹۷/۰۲/۰۱نماهنگ | شهادت تدریجی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «جانبازان در حقیقت شهیدان زنده‌یی هستند که خدای متعال این فرصت را به آنها داده که سالهایی از عمر خودشان را همراه با مجاهدت و آزمایشِ دشوار بگذرانند.»  ۱۳۸۴/۰۸/۰۴
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در چهارمین روز از ماه شعبان و به مناسبت میلاد حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام و روز جانباز، نماهنگ «شهادت تدریجی» را منتشر میکند.

«زحمات شما و اجر شما پیش خدای متعال، هم محفوظ است و هم ان‌شاءالله روزبه‌روز رو به افزایش است؛ چون کار شما یکسره تمام نشد؛ بتدریج این ابتلاء و این امتحان بر شما حاکم است...اجر جانبازان روزبه‌روز رو به افزایش است. هر ساعتی که شما بیشتر عمر کنید، به همان اندازه اجر شما رو به افزایش است.» ۱۳۹۴/۰۶/۲۹

https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=39434

 

وقتی به ربیع رمضان میهمانی خدا در اول سال متقین هم از آخر سال ماه شعبان وارد می شویم، دیگر هر ربیعی که اول ربیع فروردین را هم نتیجه دهد، بعضی از بزرگان اشکال هم می فرمایند که بخاطر زندگی گیاهی و جوانی و نوجوانی است. به همین ترتیب هم وقتی شاگرد از حالات خلاء بسمت الفهای بینهایت آیات اللهی مراتب و درجات متعالیه و اجتهاد و حضرات آیات عظام مراجع تقلید و حضرت ولی فقیه مد ظلهم العالی و امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم سعی می کند پیشرفت و میل کند، یحتمل اگر بین خزعبلات حوزه و دانشگاه هم گرفتار شود هم می تواند به درجات و مراتب آیات اللهی الفهای بالاتری هم دست یابد و در حالات خلاء که متوقف نمی ماند که هیچی و بلکه حتی درجات و مراتب پائینتر را هم سریع طی کرده و درجات و مراتب متعالیه بالاتری هم دست می یابد؛ و اجتهاد هم فقط امری است که در میانه راه آیا چطور هم از آن بگذرد و .... نکته اینجا این است که یحتمل در ریاضی فیزیک حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، بعضی فقهاء اشکال کنند که مفاهیم مورد بحث حتی اساتید ریاضی فیزیک هم مشتی خزعبلات بیش نیست؛ و همینطور هم بعضی دانشگاهیان هم اشکال کنند که بحثهای فقها نیز برای آنها نامفهوم است و بنابراین از نوع خزعبلات هم یحتمل باشند! و لذا وقتی مسئله بحرانی هم تا آنجا شود که بین توپولوسیسیهای ریاضی فیزیکی و حتی مسائل فقهی و حوزوی هم می خواهیم جمع کنیم، حتی اشکال هم شود که شما چرا اینقدر هم برگشته اید به حالات خلائی که قرار هم بوده که  از  آنها خارج شده و به مراتب و درجات متعالیه بالاتری هم پیشرفت فرمائید! و حال آنکه یحتمل قسمتی از مسئله هم از این نوع است که آیا شما در کدام پس زمینه ای هم واقع شده اید که حالات خلاء شما حتی حالات ایده آل دوگانی را هم در پس زمینه تعریف می کند یا خیر؟ یعنی در پس زمینه ی مثلاً حوزوی هم آیا پس زمینه های دانشگاهی نفی می شوند و بر عکس، یا اینکه اصلا نفی می شوند چرا که هر کدام مسائل دیگری را خزعبلاتی بیش نمی داند و سعی هم نمی کند که درک کند و .... و بنابراین شاگر یحتمل به این نتیجه هم برسد که در این وضعیت هم کار کردن مسائل را خواهی نخواهی بسمت خزعبلات هم می برد و از تحصیل خود هم دست بکشد و معترض هم شود و .... مشکل این است که هر سفسطه ای هم لزوماً جایز نیست و این اجازه را هم به شما نمی دهد که شاگرد را زیر سوال ببرید و بلکه حتی خود سفسطه گر هم زیر سوال می رود؛ و اما چون مبنای کار هم حتی سفسطه است، یحتمل بطور جدی هم خزعبلات مجرد و انتزاعی نیز از هر دو طرف پذیرفته است! و حالا خزعبلات مجرد خود را هم بیاور و سعی کن که با یک لم اصلی و اساسی هم حتی مسئله را حل و تمامش کنی و ....

مثلاً اگر بتوانی نظریه ی توپولوسیسیهای دوگانی را هم پیدا کنی که خزعبلات مجرد توپولوسیسیها را هم چه حوزوی و چه دانشگاهی هم حل کنند و تناظری هم بین این دو حاصل شوند، مسئله آیا حل نیست؟ البته یحتمل بعضی اینجا حتی اشکال هم بفرمایند که ممکن است متشابهات را هم بتوانیم با روشهای صلبی حل کنیم، ولی آیا محکمات را هم می توان حتی با روشهای صلبی و ایجابی نیز به نتیجه رساند و به آیات اللهی مراتب و درجات متعالیه بالاتر و حتی امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم با کمک اجتهاد و حضرات آیات عظام مراجع تقلید و حضرت ولی فقیه مد ظلهم العالی نیز پیشرفت کرده و میل کرد و .... و بلکه استکان نلبکیهای توپولوژیک ابرتقارنی ... ربع و نیم و تمام ... چرخشی قلوب آسمانی و زمینی را هم در هر ایالات متحده ی چند جهانی نیز در انواع الفهای بینهایت آیات اللهی مراتب و درجات متعالیه هم مرتب و منظم کرد و ...؟ یا یک جاهایی هر کاری هم کنیم، حتی در سطوح مسائل اقتصادی هم مشکلات بحرانی رخ می دهند و باید هم برطرف شوند. قسمتی از مسئله هم این است که حتی بعد از گذار از خزعبلات نیز بالاخره منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی نیز چه نکاتی را می رسانند و .... مثلاً شما حالا هی اشکال هم کن که بابا من می خواهم یک ایمیلی هم به این دوستم در کجاها نیز بلکه بزنم؛ و خوب وقتی نمی شود. نمی شود دیگر! و مسئله حل است. و حالا اگر هیچ کس هم در این قطعی اینترنت وصل نیست؛ آیا خودت هم چطور وصلی و می نویسی یا بلکه خودت هم آیا کی وصلی و کی وصل نیستی؟ والله اعلم! بعضی یحتمل زودی بپرند سر این مسئله که خوب اینکه چیزی نیست، مگر نمی دانی که دهان آن بنده خدا را هم واقعاً با نخ و سوزن دوختند! و اما بخیه هایی هم که به سر و صورتهای مدافعان امنیت زده اند و بلکه استخوانهایشان را هم خرد کرده اند، و در رسانه ها اینها را نشان می دهند نیز از همان نوع است که حتی قرآن و مسجد و امامزاده را هم آتش می زنند و .... و این سوال هم مطرح می شود که آیا داعش و شعبان بی مخ هم این کارها را می کردند که اینها حاضرند انجام دهند و بلکه با یکدیگر در شقاوت هم مسابقه می دهند کانه حجابها را هم می درند؟ این یک مسئله است که مردم همه مثل ملخها و پروانه ها پراکنده و متفرق هم شوند. ولی این هم مسئله ی دیگری است که بدتر از پری بلنده و شعبان بی مخها را هم به جان همه بیاندازند و سعی کنند که اخلاق و ادب اجتماعی را هم ضایع کنند. و بعد هم بگویند که خوب جنگ است دیگر و در جنگ هم همه کاری ممکن است انجام شود و حتی بی حجابی را هم بخواهند رواج دهند ...؛ غلطهای زیادی کانه مملکت صاحب ندارد! بچه جان، یا حجابت را رعایت می کنی؛ یا با قانون هم طرفی. حواست را جمع کن که قوانین الهی حتی از قوانین اجتماعی هم سفت و سخت ترند. مواظب باش تو هم غلط زیادی نکنی، و الا یک وقت هم دیدی خدا خودش حسابت را می رسد و .... به سیم آخر زدن کانه نه والدینت آدم هستند و نه خودت درست عقلت کار می کند و نه اجتماع هم قانون دارد، و ...، همین است که بدتر از اینها هم دیگر نمی شود که بابا آن وقتی که باید کاری هم می کردی؛ نکردی و حالا هم همه چیز را ضایع کرده ای و رفته است پی کارش. غلطهای زیادی هم مگر غیر از اینها است؟! بعضی تازه فکر این هم هستند که دندانهایشان را هم درست کنند، و حال آنکه یحتمل امیر المومنین در این مواقع هم حتی بفرمایند که اگر کسی از این وضعیت دق کند و بمیرد هم جایز است! آتشکاری هم تازه می فرمایند و عارشان هم نمی آید که چه غلطها که نکرده اند و .... دیگر نبینمها که از این کارها کنید و آن هم در عصری که با فشردن یک دگمه چقدرها در حدود اقل کم چندین هزار نفر هلاک و کشته و مجروح هم می شوند و ...! و تازه بعضی اشکال هم می کنند که چرا ما باید برگردیم به حالات خلاء و باز از سر نو همه چیز را هم آغاز کنیم و اجتماعات که مثل آزمایشات فیزیکی هم نیستند که مدام در انواع فتنه های عجیب و غریب هم بیافتیم و همچون سوداهایی جوشان جلز و ولز هم کند و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿3﴾ وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾

 

همانطوری که مستحضرید، بنده یحقیر سعی کردم جوابی هر چند کوتاه به 

Connection failed

هم بدهم! البته این را هم عرض کنم که بنده خیلی وقت پیشها هم یحتمل می بایستی یکی از دندانهایم را می کشیدم، ولی دندانپزشک هم فرمودند که فعلاً دست نگه دار و همان قدر از ریشه اش هم که مانده بود نیز معلوم نیست چطور خرد شد و حالا درد هم می کند؛ البه فرمودند که عصب کشی هم شده و درد نخواهد گرفت. ولی غلط هم نکنم همین است که دارد درد می کند و نه بغلی اش! و باید هم کشیده شود دیگر. ایمپلنت هم که آنقدر گران شدهاست که آیا کی بتواند از پیش بر بیاید. و بگذریم که می فرمودند ایرانیش را همدرست می کنیم بهتر از کره ای و سوئیسی و ... این است که فعلاً مثل اینکه بی دندانی از همه چیز هم بهتر است، تا بعداً ببینیم مسئله از چه قرار هم هست. بیمه هم که هیچی! و بالامجانها و دخوها نیز که افتاده اند به جان همو اصلا دیگر دندان هم فراموش شده است که مسئله اش باید چه باشد و ایمپلنت هم کیلو چند و ... بگذریم! فکر کنم وقتش باشد که یک شعر طنزی هم بیرون بیاید که عنوان وتیترش هم باشد:  Mr. and Mrs. Implant! یا حتی مستقیم هم به فارسی ترجمه اش کنیم بدون اینکه حتی اول به انگلیسی هم شعر را بگوییم و چنانچه تیتر و عنوانش را هم بگذاریم: آقا و خانم ایمپلنت! و حالا معادل فارسی ایمپلنت هم نداریم، خوب نداشته باشیم! چون معادل فارسی ندارد که نباید به این حضرات هم گفت: مادام و موسیو ایمپلنت! و همه چیز را هم 007 جیمز باندی اش که نمی شود کرد و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد وتقبل شفاعته وارفع درجته اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه.

بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: 86﴾

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴿القصص: 5﴾

 

21- حزن در سایه قرآن‌

21- یُحَزّنون به انْفُسَهُم‌

ترجمه: پرهیزکاران با خواندن قرآن جان خویش را محزون مى‌سازند.

***

شرح: پروادارندگان و متّقیان با خواندن قرآن خود را محزون مى‌گردانند، «حزن» را علماى اخلاق مثل مرحوم نراقى در جامع السعادات چنین تعریف نموده است:

«الحزنُ هو التحسّر و التَّألّم لفقد محبوب او فوت مطلوب»:

«حزن عبارت است از حسرت و ناراحتى براى از دست دادن شخصى که محبوب انسان است، یا از دست رفتن چیزى که مطلوب او است». [1]

حزن متقیان را مى‌شود، به دو گونه تفسیر کرد: 1- حزن از وعده‌هاى عذاب الهى، و اینکه مبادا این وعیدها و وعده عقابها گریبان‌گیر آنها شود، زیرا اعمالى که انجام داده‌اند، گرچه فى نفسه زیاد است، ولى آنها به نظر قلیل به آن نگریسته، و از عاقبت خود بیم دارند، و از این رو با قرآن خواندن خود را متنبّه کرده و به یاد


[1]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 213.

 

عذابها افتاده و محزون مى‌شوند. با خواندن قرآن به یاد طولانى بودن مسیر و کمى زاد و توشه مى‌افتند و نمى‌دانند در نهایت به چه وادى سر مى‌سپارند، با تلاوت قرآن به یاد فرصتهاى از دست رفته‌اى مى‌افتند، که مى‌توانستند بیشتر بهره برگیرند، ولى نگرفتند، آنها به یاد مرگ و قبر و سؤال نکیر و منکر و برزخ و عقبات و فراز و نشیب مسیر خود به طرف آخرت مى‌افتند، و اگرچه امیدوارند ولى مخزونند که چه مى‌شود آیا این مقدار طاعتها و عبادت‌هاى ما جوابگوى سؤالات دادگاه الهى خواهد بود یا نه؟!

اینها حقیقتاً خدا ترسان روزگارند، اینها کسانى هستند که با مرور به قرآن به خود آمده، بر خود مى‌لرزند، و گویا پیامبر (صلى الله علیه وآله) را مى‌بینند که آیات را بر آنها مى‌خواند. چرا نترسند که خداوند به پیامبرش فرمود بگو:

(وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِانذِرَکُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ):

«این قرآن به سوى من وحى شد تا شما و کسانى را که این آیات به آنها مى‌رسد انذار کنم». [1]

این خداترسان نمونه‌هاى بارزى براى (مَنْ بَلَغ) هستند که قرآن بدانها رسید و آنها انذار خدا و رسولش را پذیرفتند، و به دنبال این ترس از جهل به عاقبت خویش محزون شدند، آنها نواى قرآن را در فضاى گوش جان، جاى دادند، و گویا قرآن با سکوتش با آنها سخن گفت، و امر و نهى کرد که این ویژگى قرآن است، چنانکه مولى على (علیه السلام) در نهج‌البلاغه فرمود:

«فالقرآن آمرٌ زاجر و صامِتٌ ناطِق» [2]:

«قرآن امر کننده و نهى کننده و ساکت ناطق است» امر کننده نسبت به معروفات و نهى کننده نسبت به منکرات است، ساکت و بى‌صدا است، زیرا جز حروفى و کلماتى بیش نیست، و در عین حال ناطق است، زیرا گویاى ادلّه و براهین الهى‌

است. آرى، چرا نترسند کسانى که با دل و جان کلام الهى و سخنان ائمه و هادیان راه را شنیدند، واقعاً جاى‌


[1]. سوره الانعام، آیه 19.

[2]. خطبه 182 فیض‌الاسلام و 183 صبحى صالح.

 

لرزیدن و قالب تهى کردن است، براى کسى که درک حقیقى عقبات را کند، و قابلیّت فهم معارف الهى را داشته باشد.

براى آگاهى از فراز و نشیب این راه پرخطر کلماتى از مولى را که در نهج‌البلاغه فرموده، بشنویم. خود مولى در خطبه 183 که در وصف قرآن و لزوم تحصیل ملکه تقوى است، چنین مى‌فرماید: «بترسید از خداوندى که شما در برابر نظر او هستید و زمام شما به دست اوست و حرکات و سکنات شما را در اختیار دارد. (و قدرتمند بر هر کارى است) ... شما در دنیا که جاى ماندنتان نیست، مسافر و رهگذرید، شما را به کوچ کردن از آن اعلام و به توشه برداشتن از آن امر فرموده‌اند، و بدانید این پوست نازک (بدن شما) طاقت آتش دوزخ را ندارد، پس (از ابتلاى به آن) به خودتان رحم کنید، که شما خود را در دنیا به مصیبتها و سختیها آزموده‌اید، (نتوانسته‌اید بر کوچکترین ناکامیهاى آن شکیبا باشید) آیا دیده‌اید یکى از خودتان که چگونه ناله و اظهار درد مى‌کند: از خارى که بدن او فرو رود و از لغزیدنى که او را خونین کند، و از ریگ گرم (بیابان) که او را بسوزاند، پس چه حالتى خواهد داشت، هرگاه بین دو طبقه از آتش باشد در حالى که همخوابه سنگ سوزان و همنشین شیطان گردد، آیا مى‌دانید آنگاه که مالک (دوزخ) بر آتش غضب کند آتشها بر روى هم مى‌غلطند و یکدیگر را مى‌گویند؟ ... اى پیر سالخورده! که ناتوانى در وجودت رخنه کرده، چگونه خواهى بود زمانى که طوقهاى آتش به گردنها انداخته شود و غُل‌هاى جامعه به دست و گردن افتد؟ تا گوشتهاى بازوها را بخورد، (اگر بر اثر معاصى به این عذاب و سختیها گرفتار شوى چه مى‌کنى)، پس اى گروه بندگان از خدا بترسید، از خدا بترسید، در حالى که در تندرستى پیش از بیمارى (رسیدن مرگ) و در فراخى و آسایش (دنیا)

پیش از تنگى و سختى (قبر) آسوده‌

 

هستید، (مى‌توانید رضا و خشنودى خدا و رسول را به دست آورده و از گرفتارى بعد از مرگ رهائى یابید) پس در راه آزادى خویش پیش از آنکه درهاى آزادى بر روى شما بسته شود (و رهائى ممکن نباشد) چشمهاى خود را بیدار نگاهدارید (شب زنده‌دار باشید) و شکمهاتان را لاغر سازید، (روزه بگیرید) و قدمهایتان را به کار برید، (در کار خیر قدم نهید) و اموالتان را (در راه خدا) ببخشید و اندامتان را فداى جانهایتان نمائید، و در این کار بخل نورزید (بدنها را که به زودى فانى گشته، زیر خاک مى‌پوسد، در راه عبادت و بندگى و جهاد با دشمنان دین به کار برید، تا از عذاب همیشگى برهید و در بهشت جاوید به سر برید».

مگر مى‌شود کسى به این حقایق ایمان داشته باشد ولى بیمناک و هراسناک نباشد، بى‌جهت نیست که پیامبر گرامى اسلام (علیه السلام) فرمود:

«انى لَاعجب کیف لا اشیب اذا قَرأتُ القرآن»:

«بسیار در عَجَبَم که چرا وقتى قرآن مى‌خوانم پیر نمى‌شوم» [1] چرا جاى تعجب نباشد که انسان این آیات عذاب و تهدید را بخواند، و از ناراحتى پیر نشود.

به اصل بحث برگردیم، تا به اینجا تفسیر اول حزن بیان شد، که حزن متّقین از این است که احتمال مى‌دهند، (فوت مطلوب) شود، و به آنجائى که باید برسند نرسند، و از قافله بهشتیان عقب بمانند. از «ربیع بن خثیم» (خواجه ربیع معروف) پرسیدند:

«مالَکَ مهموماً»:

«چرا همیشه محزون و غمناکى؟!» قال:

«لانّى مطلوب»:

گفت: «زیرا من طلب شده و مطلوبم» یعنى طالبى دارم که تحت فرمان او هستم، و مرا مکلّف به تکالیف کرده، چنانکه سلطان به خادم خود دستوراتى داده و خادم با اینکه وظیفه خود را انجام داده، ولى باز نگران است، که شاید قصور و تقصیرى کرده باشد، پس چگونه مهموم نباشم؟!


[1]. بحارالانوار، جلد 16، صفحه 258 (تفسیر دیگرى مى‌شود براى این روایت گفت که صرف‌نظر مى‌کنیم).

 

2- تفسیر دوم حزن متّقین این است که: به خاطر فراق و هجران از محبوب و معشوق خود اندوه‌ناکند، آنها با خواندن قرآن و کلمات معشوق محزون شده و به یاد محبوب و محبتهاى او افتاده، و در فراق او مى‌نالند، این حزن، حزن فقد محبوب است. آنها در این دنیا خود را غریب احساس مى‌کنند که دور از یار و یاور مجبور به زندگى در آن هستند، آنها در غم فراق و دورى از محبوب و نعمتهاى همیشگى او مى‌سوزند، آنها در هجران غم عشق گرفتارند، در اشعار شعرا بسیار سخن از غم عشق گفته است، اما چه خوش است غم عشقى که بر دل متقیان حاکم است این غم نه مثل غهم‌هاى عشّاق دیگر است، زیرا غم عشق آنها غم عشق خدا و غم عشق اینها غم عشق معشوق مجازى است.

در اینجا جا دارد نظرى به عشق حقیقى و مجازى کنیم، مراد از عشق حقیقى آن است که معشوق حقیقتى ازلى و ابدى باشد و واقعیتى غیر از او در جهان نباشد، حقیقتى که بى‌نیاز از غیر است ذاتى که واجد جمیع صفات ثبوتیه و فاقد صفات سلبیه است، و در علم کلام و فلسفه اثبات شده که غیر از واجب الوجود (الله تبارک و تعالى) موجودى داراى این ویژگیها نیست، و برعکس عشق مجازى تابع معشوق مجازى است. یعنى اگر معشوق مجازى شد عشق وابسته به آن هم مجازى مى‌شود. زیرا عشق، وابسته به معشوق است، و شاهد بر این مطلب این است که عاشق همیشه در صدد برآورده کردن مطلوبهاى معشوق است، تا او را راضى کند. بنابراین هر چه معشوقى که عشق پایبند به او است، با دوام‌تر باشد، عشق پر دوام‌تر و هر چه کمالات او بیشتر باشد عشق کامل‌تر است و چه زیبا است عشقى که به تعاشق رسد، یعنى از دو طرف باشد و محبت دو طرفى گردد و چه بهتر که این تعاشق در عشق حقیقى باشد، یعنى خدا هم بر فرد مؤمن عاشق، عشق ورزد.

 

تا که از جانب معشوق نباشد کششى‌، کوشش عاشق بیچاره به جائى نرسد

 

 

البته شایان ذکر است که عشق به موجودى که مظهر حقیقى خدا باشد، هم عشق حقیقى است، و به همین جهت عشق به مولى امام زمان (عج‌الله) هم از آن جهت که بقیّة الله و حجة خداوند بر مردم است، عشق حقیقى است، و همینطور عشق به یک‌یک ائمه چه در زمان خود آنها و چه در زمان بعد از آنها و نیز عشق به اولیاء راستین الهى عشق حقیقى خواهد بود. پس عاشق و معشوقهائى که مشاهده مى‌کنیم عاشق و معشوقهاى مجازیند حتى عشق لیلى و مجنون و فرهاد و شیرین مجازى است، غم هجرانِ محبوب حقیقى است که به وصل دائمى منجر مى‌شود، زیرا این محبوب ازلى و ابدى است ودر نهایت، عاشق به او خواهد رسید، ولى در عشق‌هاى مجازى غم هجران و دورى از محبوب در صورتى که وصل هم در پى داشته باشد، موقتى است و ناچار باید از هم جدا شوند و چه غم‌انگیز است دورى دو یار!

 

یقولون انّ الموتَ صعبٌ على الفتى‌، و اللّه مفارقةُ الاحباب اصْعَبُ‌

 

«گویند: مرگ براى جوان سخت و مشکل است؛ ولى به خدا قسم مفارقت و دورى از دوستان مشکل‌تر است» فراق از یار مجازى دورى نهائى او را به دنبال دارد، و این سنّت الهى است، که قابل تغییر و تبدّل نیست، (فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبْدِیلا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحْوِیلا) [1] باید از دنیاى مجازى رخت بربست و عشق متعلّق به آن را هم به او واگذاشت و رفت، و دور شدن محبوب همان و به مصیبت و ناراحتى گرفتار شدن همان، و این نیست مگر اینکه عاشق، معشوق مجازى را به جاى حقیقى برگزیند، و به دنبال او برود، غم عشق متّقیان غم عشق خداوند باقى است، زیرا خود را دور از وصل او مى‌بینند ولى در عین حال راضى هستند، زیرا در این عشق زمام وصل و هجران و درد و درمان عاشق به دست معشوق است چنانکه اصل عشق به‌


[1]. سوره فاطر، آیه 43.

...

اخلاق اسلامی (خطبه متقین)، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی، صفحه 459- 464

https://lib.eshia.ir/10303/1/459

 

یک نکته ای که در مورد حضرت بقیت الله الاعظم هست، این است که وجود مبارک آن حضرت است که همانا بقیت الله الاعظم هم تشریف دارند، و حال آنکه آیه ی مبارکه 5 سوره قصص هم از مجموعه ای از ائمه و وارثین مستضعفین هم می فرماید؛ و نکته ی مهم این است که کدام یک هستند که تقدم دارند بر دیگری؟! یقیناً بر حسب دعاهای ما و از جمله هم دعای ضراب اصفهانی می فرماید که حضرت بقیت الله الاعظم است که اولویت با او است. و این را هم یقیناً کسی درش شکی ندارد، الا اینکه در این مسئله یحتمل شک باشد که آیا به اثبات هم رسیده است که این کیست که حضرت بقیت الله الاعظم هم تشریف دارند و ...؟

این مسئله ی تشکیکی را سردار شهید حاج قاسم سلیمانی از قول  خانم وزیر امور خارجه ی اسبق آمریکا جور دیگری هم بیان کردند که اتفاقاً از آیات انجیل هم هست که: اینها همه درد زایمان است برای منطقه! البته اینجا این سوال هم مطرح است که آیات مبارکه اول سوره حج هم از زلزله ی عظیمی در روز قیامت می فرماید که حتی از هول و تکان این روز مادر بچه شیرخوارش را هم رها کرده و بلکه جنین در رحم مادر حتی یحتمل سقط هم می شود: 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ﴿1﴾ یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُم بِسُکَارَى وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ ﴿الحج: 2﴾

 

ولی سوال اینجا است که حتی اگر این نکته را هم در نظر نگیریم که ما خواهان انتقام خون شهید سلیمانی هم هستیم، بالاخره این سوال باقی است که چرا شهید سلیمانی که در جهت مبارزه با داعش و تروریستها در حال جهاد فی سبیل الله بود و همین هم به نفع آمریکاییها و همه ی بشریت هم بود، چرا خونش را ریختید؟ آیا ما هم نپرسیم، آیا روز قیامت ایشان برنمی گردند و این سوال را از ما نمی پرسند که چه شد که انتقام خونش را نگرفتیم، و بلکه آیا آنگاه هر روزمان هم روز قیامت نمی شود؟ برای اینکه او است که زنده است و نزد خدایش در حال ارتزاق هم هست. ولی همین را هم در نظر نگیرید و برای چند لحظه هم فرض نکنید. نکته این است که آیا می فرمایند که درد زایمان است که ما گرفتارش هستیم و چرا دجالهایی که خود را جای حضرت مسیح ابن مریم علی نبینا علیه السلام هم جا زده اند است که گرفتارمان کرده اند؟! و لذا، غیر از این است که ربع پهلوی را می خواهند جای این دجالها برای ما بفرستند و بلکه صیغه اش هم برایمان گرفته اند؟ و آنگاه سوال این است که اگر او است که خیلی خوب است و بهتر از همه ی دجالهای زمان است، خوب هم او را هم برای خودتان بردارید دیگر. ولی ما را همان امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم بس. مگر نمی فرمائید که بد است، نعوذ بالله استغفر الله ربی واتوب الیه، مال بد هم بیخ ریش صاحبش. بهتر نیست؟! ولی نکته ی قابل توجه همین است که گویا خود حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف هم چنین چیزی را اجازه ندهند و چرا که می فرمایند حتی آن حضرت عیسی ابن مریم علی نبینا علیه السلام که دروغکی هم نیست و بلکه راست راستکی هم تشریف دارند را حاضر کنید و چرا که ما با هم در نماز جمعه ای هم قرار گذاشته ایم که با هم تعارفها هم برای امامت آن نماز داشته باشیم و .... دیر شد، دیر شد، بنده ی حقیر رفتم برسم به نماز جماعت! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

لازم بگیم کار خودشونه یا مشخصه؟ 🤔🤔

به نظرم بیایم منطقی باشیم:

خدا لعنتشون کنه هرکسی که باعث و بانی این اتفاقات شده.

پاسخ:
!Connection failed Answered

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿البقرة: 216﴾

بعضی یحتمل اشکال هم می فرمایند که اسلام از ادیانی است که نمی گوید هم بروید بجنگید، و چرا که اکراه هم دارید از جنگ و چه چیزیهایی که از آنها اکراه دارید و برایتان خوب است؛ و چه چیزهایی که دوست هم دارید و برایتان بد است. و نکته ای که اتفاق می افتد این روزها این است که وضعیت جنگ و صلح حتی در بعضی مواقع تنزل هم یافته است به حدودی که بنظر خیلی در دسترس همه ی افراد نوع بشر و خصوصاً هم مستضعفین جهان هم باشد، و بلکه با فشردن یک دکمه ای هم چه خرابیها و ویرانیهایی را در پی می تواند داشته باشد. 
و اما نکته ی دیگر هم یحتمل از این نوع باشد که بنظر بعضی برسد که حتی دیگر بین حق و باطل هم نمی توان تشخیص داد، یا اینکه بالاخره حتی در وسط جنگ صفین هم کیست که امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام است و کیست که معاویه هم هست؟ و بلکه حتی بعضی اشکال هم کنند که عمار یاسر را هم آسانتر می توان شناسایی کرد و شناخت که در جبهه ی حق است، و آن دیگری، کلاء (؟) نامی، را که در جبهه ی باطل معاویه هم بوده بعد از شهادت عمار، می فرمایند، که ترورش هم کردند! و چرا ترورش کردند؟ اینجایش جالب است. چرا که او عمار را هم به حق می دانسته و با لشکرش هم به معاویه پیوسته به این امید که نهایتاً به هوای پیوستن عمار به معاویه هم چنین کرده است. و آنگاه وقتی عمار هم شهید شده، این طرف هم ترور شده که نکند باعث شود که لشکرش هم به امیر المومنین بپیوندند و ....
مسئله ی توپولوسیسیها هم از اینجا آغاز می شود که بالاخره بین لشکرهای امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه الصلاة و السلام و معاویه هم آیا اشتراکاتی داریم یا نداریم؟ بین قبل از انقلاب و بعد از انقلاب هم چطور؟ و آنگاه آیا ننه قزین و رخشنده نین حیدر بابای شهریار هم آیا کیستند که یحتمل حتی با توپولوسیسیها هم چه اشتراکات تامی دارند در حینی که خمینه هایی کالابی-یاو هم هستند؟ آیا حتی توپولوژیکی هم وجه اشتراکاتی دارند؟
نکته ی پایانی اینکه آیا وقتی توپولوسیسیها را هم در نظر می گیریم، آیا همین خمینه ها هم چقدر با امام خمینی و امام خامنه ای اشتراک تامی دارند که حتی همه و همه ی توپولوسیسیها نیز با امام زمان عجل الله فرجه الشریف در قلوب زمینی و آسمانی یحتمل با چرخشهایی هم دچار اشتراکات تامی شوند. بعضی شاگردها که از حالات خلاء بسمت الفهای بینهایت آیات اللهی مراتب و درجات متعالیه و اجتهاد و حضرات آیات عظام مراجع تقلید و حضرت ولی فقیه مد ظلهم العالی و امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم پیشرفت و میل می کنند، حتی تا فهم حضرت ولی فقیه هم می توانند پیشرفت کنند؛ ولی از آن به بعد تا امام زمان عجل الله فرجه الشریف را مشکل دارند و جا می مانند و .... و یحتمل بعضی از مشکلات هم اینجا است که بالاخره آقا جان، در ایالات متحده چند جهانی استکان نلبکیهای توپولوژیک ابرتقارنی و بلکه ابرریسمانی .. ربع و نیم و تمام ... چرخشی قلوب زمینی و آسمانی هم اصلا توپولوسیسیها چه نقشی هم می توانند ایفا کنند؟! بنده ی حقیر داشتم از اتوبوس نماز جمعه هم پیاده می شدم که یک بنده خدایی شدیداً هم به من اعتراض داشت که اصلا چرا رفته ای نماز جمعه و برو به فلانی بگو این و آن و کلی داد و بیداد فرمودند. و هر چه به ایشان گفتم بابا، خودت را ناراحت نکن و بیا از این شیرینیها هم بخور! گفت نه نمی خورم و ....
نکته اینجا این است که مسائلی مثل توپولوسیسیها را در ریاضی فیزیک حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به حکمت الهی رساندن، بالاخره یک گیرهایی هم دارد دیگر و در میان راه بعضی ریزشهایی هم رخ می دهند و بدتر از این بنده ی حقیر هم آیا چقدر از شاگردان هم جا می مانند و چقدر از یاران انقلاب اسلام ناب نبوی محمدی علوی ولوی هم به درجات والای شهادت هم نائل می شوند و  ... و نهایتاً هم چقدرها بدتر از این بنده ی حقیر از آن حلقه ی دوست جا می مانند و .... و همین است که دعای ندبه هم خواندن دارد و اگر کسی گفت این روزها فایده ندارد، حرفش را گوش ندهد. 
بعضی یحتمل حتی شعبان بی مخ را هم بخواهند بگویند که اصلا چنین کسی وجود هم نداشته است و هر چه بوده و نبوده هم شاهنشاهی بوده و هنوز هم همان است  و مرحوم آیت الله کاشانی و دکتر مصدق و ملی شدن نفت هم کشک و همه و همه از خودشان بوده اند! بچه جان، این خودشان بالاخره کیست که همه چیز هم از خودشان است؛ و بلکه شاه هم از خودشان است و امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم از خودشان است و ..! آتش کشیدن بانکها هم از خودشان است و دستمزدهای اینترنتی و از راه های چت و امثالهم نیز از خودشان است و رمز ارزها هم از خودشان است و ...! دست راست و دست چپ هم یکی است و چپ و راست هم اصلا نداریم و چرا که توپولوسیسیها و بلکه همان نیوترینوهای راست دست هم نداریم و ...! چنین چیزی اصلا می شود؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد وآل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر واجعلنا من خیرانصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی