الغدیر

سید حمید بنی هاشمی- ریاضی فیزیکِ حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی

الغدیر

سید حمید بنی هاشمی- ریاضی فیزیکِ حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی

الغدیر

ریاضی فیزیک، هندسه، مدل استاندارد فیزیک، ابرتقارن، همراه با طلبگی

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰

إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَىٰ وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ ۚ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ ﴿یس: ١٢﴾

 

مسائل ما که بیشتر در نظرها بدان خواهیم پرداخت اینجا این است که چطور به اجتهاد در فقه با استفاده از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برسیم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

  • ۹۷/۱۰/۱۱
  • سید حمید بنی هاشمی

نظرات (۲۵۳)

أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ﴿الواقعة: ٦٤﴾

خیلی جالب است که رفتم یک پست جدیدی برای وبلاگم بنویسم. دیدم انگار همه چیز قفل شده است و هیچ چیزی کار نمی کند!!! الحمد لله رب العالمین هنوز گویی می شود اینجا نظر داد الا اینکه یحتمل برق هم آیا برود یا خیر!
به هر حال، یحتمل برای طلبه ها و دانشجویان خوب هم هست که یک بحث فلسفی که در تفسیر المیزان پیش می آید در اوایل سوره ی الاعراف را مطالعه بفرمایند همانطور که این حقیر نیز در حین همین کار هستم. (این بحث در کتابخانه ی فقاهت در ترجمه ی تفسیر المیزان در بحث مربوط به آیات قرآنی حضرت آدم و سجده نکردن شیطان و امثالهم در جلد 8 تا صفحه ی 80 الی 90 می باشد.) صاحب المیزان یک بحث زیبایی را ارائه می دهند در رابطه با اینکه چه علمی اعتباری است و چه علمی حقیقی است. یا علم نظری کدام است و علم عملی کدام است؟ اشاعره نظرشان چیست و معتزله چه می فرمایند؟ و در این میان بحثی هم دارند که می فرمایند در روح المعانی آلوسی احتجاجات شیطان را با ملائکه چطور آورده است که در انجیل و تورات نیز آمده است.
اینجا همانطور که این بحث راجع به رئیس و ریاست می تواند مطرح شود که تا چه حدی حقیقی است و تا چه حدی اعتباری است، همانطور راجع به شیطان هم یحتمل بعضی اشکال کنند که این مباحث تا چه حدودی می توانند حقیقی باشند و تا کجاها اعتباری اند؟
مثلاً وقتی ما در بحث ژنتیک وارد این علم سعی می کنیم شویم، و مسئله را از لحاظ ریاضی فیزیکی در توالی آمینواسیدها و بازها در DNA و RNA و در بازخوانی ژنهای مختلف تحقیق کنیم، خوب باز هم تا کجاها ما اعتباریات را داریم و تا کجاها است که حق و حقیقت است که نمایان می شود؟ مثل همین مسئله است که ما بارها و بارها خود واردش می شویم که مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در یک مقیاسی کجاها بیشتر به ریاضیات است که مربوط است و کجاها بیشتر فیزیکی هم می شوند؟ و اما در مقیاسی وسیعتر یحتمل می توان هم پرسید که مسئله کجاها حوزوی است و کجاها دانشگاهی است؟ و اما برای اینکه از اعتباریات بیرون آمده به حق و حقیقت مسائل پی ببریم نیز نمی توان صرفاً در ابتذال و دونمایگی هایی که شیطان و بلکه شیاطین ما را بدان وادار می کنند، غوطه بخوریم و عرضه بداریم که خوب بالاخره فعلاً اینی است که هست!
مثلاً تا یک جایی یک نژادی از نژادهای بشری یحتمل مدعی شود که منم که نژاد برترم چرا که بر حسب اعتباریات چنین مقامی را هم یا بالواقع از نظر خود یا از روی اعتباریات پیدا کرده است و می خواهد همین را هم به دیگران تحمیل کند. و اما چنین چیزی تا یک جایی کار می کند و بعد از آن وقتی مثلاً سعی کرد که ریاست خود را با اقتصاد قوی جهانی خود به همه تحمیل کند یا سعی کرد که برای همه حق بیمه ی سلامت و دیگر بیمه های رفاهی ایجاد کند یا سعی کند .... و مردم هم در همین راستا باورشان شد که این رئیس واقعاً در جهت اهداف الهی است که دارد کار می کند و حتی با شیاطین هم دارد می جنگد و ما هم می توانیم در این میدان وارد شده و خود تمرین و امتحانی از امتحانهای بندگی خدا را هر چه بیشتر سعی و تلاش کرده و بلکه خود نیز رئیس شویم. یعنی اینجا مسئله نژادی نیست و بلکه مسئله ای ژنتیک هم می تواند باشد که آیا تا چه حدی محیطی است و تا چه حدی ژنتیک است که به سلامتی برمی گردد و کجا باید بلکه به دکتر و پزشک برای نسخه و درمان و بیمارستان یحتمل مراجعه هم کرد. 
مسئله این نیست که خوب چون من رئیسم و بلکه از همه بهترم و نژادم هم که دیگر از همه و همه بهتر است، و لذا همه چیز در این عالم هم مال من است و بلکه مسئله این است که حالا که من می توانم رئیس هم باشم و لذا بنده ای از بندگان خوب خدا شوم. اینجا یک سری معجزاتی هم هست که در کتب الهی نیز آمده است که چطور پیامبران چه معجزاتی می کرده اند و حالا مسئله اعتباریات و حقیقت اینجا است که علوم جدید تا چه حدودی قادر است که مثلاً نه فقط رفاه و آسایش را برای عموم مردم آماده کند و بلکه چقدر می تواند سلامت هر فردی را از روی علوم الهی و پزشکی و حوزوی و دانشگاهی تضمین کند. حالا ما کاری نداریم که چطور هم معجزات دیگری داریم که مرده نیز یحتمل زنده می تواند شود! اللهم ادخل علی اهل القبور السرور!
ولی به هر حال، تا یک جاهایی مسئله ی ریاست زید و عمرو می تواند صرفاً و فقط اعتباریات باشد ولی از آنجا به بعد که در علوم ما دچار عقبماندگی و استبدادزدگی و استعمار و استحمار شویم، اینجا دیگر مسئله فقط اعتباریات نیست و بلکه اعتباری است که به شیطان داده ایم تا بار بشری را بیشتر کرده و بیشتر بهره برداری کند و انسانها را به ابتذال و فرومایگی و پست تر از حیوانیت بکشاند و بلکه خود مدعی ریاست کند. انقریب که برق نرود؟! و الا حرفهای خیلی بیشتر داشتم! این خود یک سوال مهمی می تواند باشد که کسی که حاضر به سجده نیست را چطور می خواهیم وادار به سجده کنیم؟ البته این کار را وارد کلاس درس شدن و از طریق علم و عمل و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم انجام دادن خود می تواند بسیار سودمند باشد برای بشریت. البته یک جایی این محاسبات از لحاظ اعتباریات و واقعیات غلط از آب در می آید آنجایی که انسان آن رئیس را واقعاً از روی اعتباریات است که رئیس به حساب می آورد و حال آنکه واقعاً او است که رئیس است و لا غیر. یعنی تا یک جایی بعضی یحتمل مدعی هم شوند که ید الله مغلوله و اما تا یک جای دیگری هم بدانها ثابت شود که نخیر، ید الله فوق ایدیهم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ﴿الواقعة: ٦٤﴾


یک شعری- که همانطور که می دانید معمولاً همراه با موسیقی هم هست- بود در سالهای دهه ی 1980 که در رادیو و تلویزیون آمریکا پخش می شد و اینطور می گفت که:
 
There must be a higher love.
...
Look inside your heart, I'll look inside mine.

این را در اینترنت که نگاه می کردم اشخاص مختلفی بغیر از خواننده ی اصلی آن هم خوانده اند. یحتمل خوب بود متن آنرا اینجا کپی پیست می کردم چرا که تا حدی معنایش قشنگ است انجایی که می گوید تو در قلبت بنگر و من هم در قلبم بنگرم که باید یک عشق متعالی تری هم باشد!
البته در اینترنتی که امروزه بنده دنبال چیزی می گردم، اگر بخواهم پیدایش کنم هم نمی توانم. مثلاً ویکی پدیا فقط یک مقدار کمی از این شعر را پخش می کند! اما بعضی از بچه حزب اللهی های خودمان یحتمل اشکال کنند که همان بهتر که هیچ چیز از این حرفها را هم بهت نمی دادند. خلاص! ولی عرض بنده ی حقیر این است که یحتمل اگر ما واقعاً یک متخصص واقعی و حقیقی هم در زمینه ی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی داشتیم که فقط سعی اش این نمی بود که از جوهر و حرکت جوهری در حکمت متعالیه استفاده برده و آنرا کاربردی کند به اموری که پست و دون هستند و ما را به جایی راه نمی برند، آنگاه واقعاً هم در می یافت که چرا شعر فقط مایل است که حتی یک قدری یا یک مقداری به مثلاً یک حکمتی که از تعالی بالاتری برخوردار است برسد و نه اینکه به بالاترین و متعالی ترین حکمتها برسد! یعنی عرض بنده ی حقیر این است که شما حتی اگر از طلبه های ابتدایی این حکمت متعالیه نیز می بودید نمی فرمودید که ماست ات بگیرند! تا یک قدم برداشته ای متوهم شده ای؟! و بجای اینکه بروی دنبال آن حکمت متعالیه ی از همه متعالیتر و بلکه متعالیترین حکمتهای متعالی به همین قدر راضی شده ای که می فرمایید 

Think about it, there must be a higher love?

البته، یحتمل بعضی دیگر از طلبه هایی که بیشتر هم به حرکت در جوهر در حکمت متعالیه توجه فرموده اند، تذکر هم دهند که همین که حرکت در جوهر را شروع کنید کافی است که در بندگی خدا پیش روید و به خدا برسید. البته این بشرطی است که حرکت در جوهر بندگی خدا هم باشد و نه حرکت در جوهر بندگی غیر خدا. و همانطور که مستحضرید این موضوعات از حیطه ی بحث ما در این ساعت و وقت که دیر هم هست خارج است و به بحثهای مفصلی هم نیاز دارد. این است که به هر که رسیدید بیخودی نمی شود گفت ماست ات بگیرند! بالاترین ات این است؟ فقط اینقدر عرض کنیم که مثلاً در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مچیدی فقهی نیز آیا ما چقدر به فلسفه و فلسفه های تحلیلی و فلسفه های قاره ای و حتی خود حکمت متعالیه و ریاضی فیزیک و .... می پردازیم؟ و کدام است که از همه متعالیتر است؟ سالک الی الله یحتمل ایراد می کند که مسئله اصلا اینجا است که آن حکمتی حکمت متعالیه است که خود سالک الی الله را جا می گذارد آنچنان که غرق در دریا و اقیانوس بیکران حکمت متعالیه الهی می شود و خود را بالکل فراموش می کند. و لذا اصلا وارد این بحثهای مبتذل و پیش پا افتاده و دون مایه راجع به امثال چنین شعرهایی نمیشود هر چند هم که شنیده باشد. و چرا؟ برای اینکه آن حکمت متعالیه ی الهی چیزی دیگر است که لیس کمثله شیء است

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴿الشورى: ١١﴾

و این چیزهایی که واقعاً هم چیزی نیستند ولی برای ما خیلی نمایان می شوند و خود را مایلند که نشان دهند به این دلیل است که ما از آنجایی که به آن حکمت متعالیه نرسیده ایم همین پایینها گیر کرده ایم و حاضر نیستیم حتی مراتب بندگی خدا را طی کنیم و گیر غیر خدا می افتیم.... همین مسئله را در آیه ی شریفه در نظر بگیرید که می فرماید آیا آنچه کشت می کنید و مثلاً از کشتی به کشتی دیگر هم یحتمل می روید را آیا شما می رویانید یا ما رویاننده ایم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۖ وَمَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّـهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّـهُ نَفْسَهُ ۗ وَإِلَى اللَّـهِ الْمَصِیرُ ﴿آل عمران: ٢٨ 

ربنا علیک نوکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر (الممتحنه: 4)


در رابطه با امام زمان عجل الله فرجه الشریف، مسئله ی دوگانی الکتریکی-مغناطیسی و اینکه چطور یحتمل در موارد مختلف می تواند رخ دهد و از جمله آیا وقتی نایب امام زمان عجل الله فرجه الشریف را انسان ملاقات کند واقع می شود، مسئله ای است که به یک معنا کربلاها را نیز یحتمل در پیش دارد. مثلاً آنجایی که حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای در حین فتنه ی 88 در نماز جمعه ای خطبه می خواندند در حالی که معلوم بود ناراحت و غمگین اند آنچنان که در حال گریه و اشک ریختن هم بودند شروع کردند با امام زمان عجل الله فرجه الشریف راز و نیاز کردن.
البته همین دوگانهای الکتریکی-مغناطیسی در گوش کردن یا نواختن موسیقی نیز می تواند رخ دهد همانطور که در کلاسهای ریاضی فیزیکی نیز وقتی انسان سعی دارد مسئله ای را ارائه دهد و دیگران وارد بحث و جدل در موردش می شوند نیز می تواند رخ دهد همانطوری که یحتمل وقتی ساعت زنگ می زند که برای نماز صبح نمازگزار بیدار شود و به نماز ایستد نیز آیا آن احساس وظیفه رخ دهد که برخیزد و بعد حتی با حضور قلب و شوق و شعف برای رسیدن به نزد خدا و امام زمانش- حتی وقتی مثلاً امام زمان عجل الله فرجه الشریف در مکه است و او در یمن است- به نماز ایستد. و اما همین دوگانهای الکتریکی مغناطیسی تا چه حدودی در این موارد مختلف ما را نزد امام زمان عجل الله فرجه الشریف می رساند، سوالی دیگر است. مثل این است که واقعاً هم با حضور قلبی صبح از خواب بیدار شده حتی اگر مثلاً فقط 2 یا 3 ساعت هم خوابیده ولی دوباره بعد از نماز خوابش بگیرد و بخوابد،؛ نخوابد ولی از بیخوابی خدای ناکرده بیمار شود. یا یحتمل مسئله این است که اتفاقاً به کلاس درس استاد قرآنی که شاگرد و طلبه می رود برای آموختن قرآن، خیلی هم متحول می شود از شنیدن صوت و حتی موسیقی زیبای قرآنی. و اما حالا خود باید یحتمل سالها از کودکی تمرین کند تا حتی بتواند در کلاس درس به غیر از شنیدن وارد تمرینهای استاد و شاگردانش هم شود و با دیگر شاگردن در تمرینها شرکت کند.
و اما کلاسهای درس ریاضی فیزیکی غیر از این هم هست چرا که آیا اصلا هدف و انگیزه ی فلسفی آن نیز حکمت یا حکمت الهییا حکمت متعالیه است؟ و اگر هم هست، استاد آن چقدر در این کار متبحر است چنانکه بتواند کلاس درس را تبدیل کند به کلاسی که واقعاً هم حکیمانه است و بلکه انسان در این کلاس نیز حضور خدا و امام زمان عجل الله فرجه الشریف را نیز می تواند درک کند و حتی به آن حضرت نزدیک هم شود! 
یک چنین چیزی را بنده ی حقیر یک بار در مورد ریاضی داشتم در تاریخ ریاضیات می خواندم که امیل آرتین داشت در مورد اینکه چطور ریاضیات مانند نواختن موسیقی است. البته ملاحظه هم می شود که او شاگردانی تربیت کرد که واقعاً هم کتب عدیده ای در ریاضیات دارند. به عنوان مثال سرج لنگ (Serge Lang) یکی از آنها است. و همین اخیراً مثلاً ریچارد تایلر- که به آندرو وایلز در اثبات حدس تانیاما-شیمورا-ویل کمک کرد و دیگران نیز به یکی از حدسهای او در بعضی از مقالاتش می پردازد. و اما پورفسور امیل آرتین بعد از جنگ جهانی دوم از آمریکا به آلمان برگشت و بعد از چندی به رحمت خدا رفت. در احوال حال او آمده است که نسبیت را هم تدریس کرده بوده یا می دانست. سایت ژنشناسی ریاضی دانشگاه ایالتی داکوتای شمالی در همکاری با انجمن ریاضی آمریکا می فرماید که امیل آرتین 34 دانشجوی دکترا داشت و 2599 نفر اینچنینی از پشت او هستند که مثلاً شامل جان تیت و ماکس زُرن و اتو شرایر و هانس زاسنهاوس و مثلاً شاگردان تیت مثل برنارد دورک و کنث ریبت و بندیکت گروس. همانطور که قبلاً هم یحتمل بدان اشاره کرده ایم، مایکل آرتین پسر او است و (هنری) ریک میراندا نیز شاگرد مایکل آرتین است.
در این میان امام زمان عجل الله فرجه الشریف را حتی الکتریکی-مغناطیسی در کلاسهای درس ریاضی فیزیکی و بلکه یحتمل در حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چطور می خواهیم بیابیم؟ یحتمل همین است که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چندان طرفدارانی و بقول معروف فالورهایی ندارد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۖ وَمَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّـهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّـهُ نَفْسَهُ ۗ وَإِلَى اللَّـهِ الْمَصِیرُ ﴿آل عمران: ٢٨ 

ربنا علیک نوکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر (الممتحنه: 4)


بنده ی حقیر رفته بودم زیارت حضرت شاه عبد العظیم حسنی. تعداد کما بیش زیادی بنظر می رسید که پاکستانی و افغانی نیز آمده بودند زیارت.
یک نکته ای که راجع به افغانیهای ساکن تهران هست این است که بنظر می رسد بسیاری از آنها که کرگرند به نوعی در کارهای ساختمانی دخیلند. ولی اکثر کارگرهای ساختمانی قبل از انقلاب ایرانی بودند. از قضا ترامپ یک توهینی به افغانیها و افغانستان کرده است که بنده نمی خواهم واردش شوم. ولی نکته ی قابل توجه اینجا است که آمریکاییها سالها هم هست که افغانستان را به هر دلیلی که باشد اشغال کرده اند. اما آیا این چیزی است که بعد از این همه سال می فرماید برای افغانستان می خواهد به ارمغان بیاورد؟!
نکته ای که هست این است که بنظر ترامپ قاعدتاً باید اینطور برسد که همه ی عالم کارگرهای او هستند مگر اینکه ثابت کنند که می توانند از نقطه ی کارگری ارتقاء پیدا کنند. و باید هم متووجه این مسئله بود که چطور حتی در مورد دانشمندان نیز همین نقطه نظر را آمریکاییها دارند؛ و نه فقط دانشمندان خارجی در آمریکا و بلکه راجع به دانشمندان خودشان هم همین است. تا وقتی کار کنند و بتوانند کار کنند، آیا احترامی برای آنها نگه دارند الا اینکه در راستای سیاستهای آنها کار کنند. و اگر چنین نباشد، همان احترام را هم ندارند.
این را بنده سریع بنویسم که یه هویی دیدید برق رفت! همین مسئله ی برنامه هندسی لنگلندز و ابرتقارن N=4 و دوگان الکتریکی-مغناطیسی را در نظر بگیرید، می بینید یحتمل به کارهای رالف کوهن هم اگر کسی حوصله داشته باشد که واردش شود ربط دارد آنجایی که می بینیم همولوژی فلوئر را رویش کار کرده است و همانطور که می دانید همولوژی فلوئر به همولوژی زایبرگ-ویتن و بلکه همولوژی فلوئر-هیگارد-ویتن از طریق کارهای کلیفورد تابز و مروکا و کرونهایمر و زلتان-ژابو و ... هم ربط دارند. حالا بنده نمی خواهم زیاد وارد این بحث شوم که داستان اینجا چیست؟
ولی مسئله از لحاظ الکتریکی-مغناطیسی در دنیای مدرنی که ما با این همه وسایل ارتباطات جمعی و سینما و امثالهم داریم این است که شما تصویری از خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار و امام زمان عجل الله فرجه الشریف می توانید بسازید که در رسانه ها لااقل برای مسلمانان خودمان متجلی شود. و این کار را خیلی بیشتر هم می توانید در حوزه و دانشگاه حتی متجلی کنید. و حالا ما اصلا کاری نداریم هم که چیزی به اسم حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم داریم یا خیر. همین که می فرمایند که رسول الله فرموده اند: انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترت اهل بیتی فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. همین را ما چقدر بین مسلمانان متجلی می کنیم؟!
و این هم خود یک مسئله ی بسیار مهمی است که با این همه موسسات تحقیقاتی که ما به اسم صاحب الزمان و امام زمان عجل الله فرجه الشریف داریم، همین مسئله را الکترومغناطیسی چقدر متجلی می کنیم؟ عرض بنده این است که آیا صهیونیسم اینجا ادعا ندارد که ما داریم کار شما را بهتر از خودتان انجام می دهیم آنجایی که فرزندان ما با زحمات زیادی هم در المپیادها شرکت کرده و به کشورهای پیشرفته و خصوصاً آمریکا هم جذب می شوند. و آنگاه ایا دانشمندانی شوند به ایران هم برگردند یا خیر! و این اتفاقاً چیزی است که آمریکا و امثالهم از همه ی کشورهای جهان این دانشجویان نخبه را جذب می کند.
و سوال بنده ی سریع عرض کنم تا برق نرفته است که ما خودمان چقدر در ایران خودمان بر حسب فرهنگ خودمان و خدا وکیلی امام زمانی عجل الله فرجه الشریف داریم کار می کنیم؟ آیا دانشمندان ما چقدر خودشان استقلالی دارند که بتوانند حرفشان را به کرسی بنشانند و نه فقط بر حسب اینکه باید علوم غربی و شرقی را بیاموزند و در این زمینه ها با جامعه ی بین المللی رقابت کنند. این درست است که علم علم است. و شرقی و غربی ندارد. ولی ما خودمان هم در اسلام و حوزه در زمینه ی علم حرفها داریم یا نداریم؟ ما هم که نمی خواهیم علممان را مثلاً از کاهنی و کهانت یا سحر و جادو  هر چند که علوم غریبه هم داریم. اما یک شور و شعقی را ایجاد می کند همین که ما بخواهیم سر کلاسهایی بنشینیم که حتی به ریاضی فیزیک پیشرفته با اساتید شناخته شده ی بین المللی سر و کار دارند. حالا بلکه دانشجویان یا حتی خود اساتید هم در این زمینه ها گاهی گیج و ویج شوند. مسئله این است که آن محیط حتی ریاضی فیزیکی و نه خیلی هم بگوییم حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی کو؟ یعنی اگر قرار بود فقط همان باشد که در آمریکا است که خوب برویم آنجا سر کلاسهایشان از سر نو بنشینیم و طی درجات از انجایی که جا مانده ایم دوباره کنیم! بنده برق هم نرود، دارم یواش یواش گیج و ویج می شوم که داستان چیست؟
ما واقعاً یک سری مسائل ژنتیکی و زنوم انسانی اینجا داریم از قبیل زیست شناسی مولوکولی و یک سری مسائل ریاضی فیزیکی هم داریم و از طرفی هم دین و ایمان و نژادهای مختلف اسلامی و حتی مشترکاتی که بین ادیان مختلف پیش می آیند و .... و اما خوب، نژاد پرستیهای تا سر حد عصر حجری و امثالهم را هم داریم. برق نرود. هر چه فریاد دارید سر آمریکا بزنید. بنده ی حقیر عرضم این است که برق هم که می رود تقصیر آمریکا است. حالا بعضی اشکال می کنند و می فرمایید که خیر برق ما اینجا به آمریکا چه؟!!! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
البته منظور از حاشیه ی مکاسب حاشیه مکاسب مرحوم آخوند خراسانی است.


البته در مکاسب شیخ انصاری آمده است که از محرمات کهانت و کاهن بودن هم هست. و مثلاً یک ریاضیدانی هم داریم به اسم رالف کوهن که همراه کاترین هس و آلکساندر ورونف کتابی دارند به اسم توپولوژی ریسمانی و همولوژی دوره ای و بنده هم این کتاب را دارم. اتفاقاً آقای کوهن در استانفورد هم هستند. و بنده حقیر غلط کردم یک دفعه و یک ایمیلی هم به ایشان فرستادم.


حالا یحتمل آقای رالف لوئیس کوهن که بارها رئیس دانشکده ریاضی استانفورد هم تشریف داشته اند اصلا اسمش ربطی هم به کاهن و کهانت ندارد و معنای دیگری هم می دهد. کاری نداریم! و اما یحتمل بعضی هم کنجکاو شوند که معنای کهانت و کاهنی و جزو محرمات بودنش در مکاسب شیخ انصاری، و لذا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به چه صورت می شود؟ نگفتیم که  بعضی یحتمل مدعی اند که الوهیت نزد یک عده ای خاص است و لا غیر، یا یک وقت از هولوکاست که نگفتیم که فاجعه ای است که چطور به ژنتیک ربط دارد یا به نژاد پرستی، یا مدعی نشدیم که تکنولوژی بمب هسته ای نزد ما است و لا غیر که یحتمل باز سقف آسمان پایین بیافتد و یحتمل باز برق هم برود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَن یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّـهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّـهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِن رِّجَالِکُمْ فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ وَلَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَىٰ أَجَلِهِ ذَٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّـهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَىٰ أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلَا یُضَارَّ کَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّـهُ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴿البقرة: ٢٨٢﴾


یملل اینجایعنی همان املاء و از املال به همین معنا می آید علامه صاحب المیزان می فرمایند. البته غلط نکنم ریشه اش همان ملل ملة هم هست آنچنان که می فرماید ملة ابراهیم حنیفا. بالاخره ملت هر پیغمبری باید به سبک پیغمبر خود بنویسد و املاء کند و دین خود را اداء نماید! 
در مورد مکاسب، در حاشیة المکاسب، بعد از اینکه بیع را تعریف فرمودند، به عقود می پردازند و آنگاه مطاعات را ذکر می کنند. اما یک جاهایی هست که ما مکاسب محرمات را داریم در همان حینی که باید بیع را هم در نظر آوریم. یعنی مسئله این است که آیا مکاسب محرمات مهمتر است یا عقود و از جمله عقد بیع. مثلاً آنجایی که مسئله ی تحریم اقتصادی وجود دارد، اینجا نمی توان مدعی شد که همینطوری باید به بیع پرداخت و لا غیر. محرماتی است که بر اقتصاد تحمیل شده است و لذا مستلزم تدابیری است که می بایستی اندیشید که چطور این مانع تحریمی را برداشت.
اما اینجا مسئله بالاتر از اینها هم هست و بلکه در مسئله ای مثل عقد نکاح، یک پیوند آسمانی ای است که در حقیقت باید صورت پذیرد همانطور که همانها که وارد این عقد قرار است شوند نیز خود از نطفه و علقه و مضغه و عظام در رحم مادرانشان چطور بوده است که تشکیل شدند و حالا می خواهند دوباره بین زن و شوهر صیغه ی عقد نکاح جاری کنند. و لذا اینجا نوع محرمات و حلال و حرامها نیز از اهمیت خاصی برخوردار می شود. اینجا عقد ازدواج و نکاح نیز از جمله ی عقود است ولی دیگر از نوع خرید و فروش هم نیست هر چند که یحتمل مهری یا جهازی یا شیربهایی هم  رد و بدل شود!
اما مسئله اینجا است که وقتی حرام و حلال زیر پا گذاشته شد، دیگر عقد ازدواج هم می تواند از آن حالت آسمانی خود نیز بیرون آمده و همچون خرید و فروش معاطاتی نزد بعضی هم جلوه کند. اینجا مسئله این نیست که هر که ثروتش بیشتر هم بود و لذا عقد ازدواجش هم اعتبارش بیشتر است. مسئله این است که ژنها از همینجا شکل می گیرند و همینجا است که دلیل محکم است که می فرماید و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلکم ائمه و نجعلکم الوارثین. مستضعفین اینجا است که برنده می شوند آنجا که قلوب سیاه و چشمان باطل عقود آسمانی را می خواهند با کنار زدن پرده ها و حجابها زمینی اش هم کنند و لذا انقلابها در راه است که به انقلاب جهانی امام زمان عجل الله فرجه الشریف می انجامد.
در حقیقت این یک بحث علمی ژنتیک و ریاضی فیزیکی و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که در عین حال با جدیت هر چه تمامتر با ظلم و ستم و کفر و شرک و نفاق و الحاد و فسق و فجور در جهاد اکبر است. برق نرود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. أَوْ کَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّـهُ مُحِیطٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ١٩﴾
۲. یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُم مَّشَوْا فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿البقرة: ٢٠﴾
۳. هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ ﴿الرعد: ١٢﴾
۴. أُولَـٰئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا ﴿الکهف: ٣١﴾
۵. أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴿النور: ٤٣﴾
۶. وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿الروم: ٢٤﴾
۷. یَلْبَسُونَ مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَقَابِلِینَ ﴿الدخان: ٥٣﴾
۸. مُتَّکِئِینَ عَلَىٰ فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ﴿الرحمن: ٥٤﴾
۹. فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ﴿القیامة: ٧﴾
۱۰. عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا ﴿الانسان: ٢١﴾


گفتم آیات مربوط به استبرق را هم حذف نکنم! خلاصه سوال این بود که بعضی، از جوامع انسانی خروج می کنند می روند به عرش اعلاء و بعضی دیگر خروج می کنند و حالا کجا می روند؟ و الله اعلم! یحتمل اصلا برق می رود!
https://vcresearch.berkeley.edu/faculty/m-reza-alam

بالاخره این سایت قابل رویت است، ولی این یکی نمی دانم چه مشکلی دارد؟

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ﴿١یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَىٰ وَمَا هُم بِسُکَارَىٰ وَلَـٰکِنَّ عَذَابَ اللَّـهِ شَدِیدٌ ﴿٢ وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ ﴿٣ کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿٤ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿٥


282- و قال علیه السلام: بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ.

282- بین شما و موعظه پرده‌اى از غفلت وجود دارد (و آن پرده شهوات و هوسهاست).

نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی

حکمت 282-  (غرور، آفت پندپذیری) (اخلاقی)
میان شما و پندپذیری، پرده ای از غرور و خودخواهی وجود دارد.

نهج البلاغه سید رضی، ترجمه ی مرحوم استاد محمد دشتی


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای جلسات درس خارج فقه خود، به شرح یک حدیث اخلاقی می‌پردازند. جلسات درس خارج ایشان که از سال ۱۳۶۹ تاکنون ادامه داشته، هم‌اکنون روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه‌ی هر هفته در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) برگزار می‌گردد.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR فیلم و متن شرح آیت‌الله خامنه‌ای بر حدیثی تربیتی از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) درباره‌ی «اثر تربیت فرزند در وضعیت اخروی پدر و مادر» را منتشر می‌کند. متن بیانات معظمٌ‌له که در ابتدای جلسه‌ی درس روز دوشنبه ۱۳۹۵/۹/۱۵ ایراد شده است، به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین لعنةالله علی اعدائهم اجمعین

عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله (۱)

«یَحتَسِبُهُم عِندَالله» یعنی جوری این فرزندان را، این اولاد را بار بیاورد که بتواند آنها را به حساب خدا بگذارد. طبعاً فرزندی را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد که او تربیت الهی پیدا کرده باشد؛ متدیّن باشد؛ اهل فسق و فجور و تضییع اوقات و اینها نباشد. این [فرزند] را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد و الّا اگر یک فرزندی بود که انسان یا او را بد تربیت کرد -کمااینکه بعضیها فرزندان خودشان را بد تربیت میکنند؛ از اوّل این بچّه را اهل دنیا و اهل اشرافیگری و اهل شهوات و اینها بار می‌آورند. در محیط خانواده، پدر و مادر، مشیشان برای فرزند یک سرمشق است. اگر این سرمشق، سرمشق بدی باشد، بچّه بد بار می‌آید. فرض کنید پدر و مادر متقلّب [باشند]، دروغگو [باشند]، به همدیگر رحم نمیکنند، به همدیگر خیانت میکنند؛ اینها را هم بچّه میبیند جلوی چشمش؛ [پدر و مادر] به مسائل دینی اهمّیّت نمیدهند؛ به فرائض، به نماز، به روزه. بچّه [هم] همین‌جور بار می‌آید. این تربیت بد است- [یا] گاهی هست که انسان تربیت بد هم نمیکند بچّه را، لکن رها میکند، رها میکند؛ خیلی از ماها گرفتار این معنا هستیم؛ نه اینکه بچّه را بد تربیت کنیم، نه، اما رهایش میکنیم؛ احساس مسئولیّتی کَأنّه نسبت به او نداریم. گاهی اوقات برای درس خواندن و مشق نوشتنش صرف وقت میکنیم اما برای نماز خواندنش، برای آشنا شدنش با قرآن، با مسائل دینی، نه، هیچ انسان وقتی نمیگذارد. این رها کردن بچّه است. اینها را نمیشود انسان به حساب خدا بگذارد؛ یعنی بگوید خدایا این بچّه را من تربیت کردم برای تو، در حساب تو؛ نمیشود.

آن فرزندی را میشود انسان به حساب خدا بگذارد که او را رها نکند و تربیت خوب هم بکند. البتّه توجّه داشته باشید و توجّه دارید که تربیت فرزندان این‌جور نیست که انسان هر یک‌یک بچّه‌ها را بخواهد [که] مثل یک شاگرد معیّنی جلو [بیایند]، دعوتشان کند، بهشان حرف بزند [و] تربیتشان کند؛ نه. بعضیها میگویند که شما میگویید فرزند زیاد [داشته باشید]، خب اگر [فرزندان] زیاد شدند در خانه، تربیتشان نمیتوانیم بکنیم؛ این حرف غلط است. تربیت فرزندان، تربیت تک‌تک فرزندان نیست، تربیت محیط خانواده است. محیط خانواده که خوب بود، چه بچّه یکی باشد چه پنج تا باشد، فرقی نمیکند، خوب تربیت میشوند. به‌طور طبیعی، به‌طور غالب خوب تربیت میشوند.

پس بنابراین «یَحتَسِبُهُم عِندَالله» که در این حدیث شریف هست، معنایش این است که بچّه را جوری تربیت کند که بتواند او را پای خدا حساب کند.
حالا، اگر «مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله»، اگر [انسان] تقدیم کند اولادی را -تقدیم کند یعنی بار بیاورد، پرورش بدهد، ارائه بدهد فرزندانی را- که بتواند آنها را پای خدا حساب بکند،

حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
این فرزندان، او را از آتش الهی، از عذاب الهی دور نگه میدارند، مانع میشوند. این یکی از این چیزهای مهم است. خدای متعال به ما میگوید که عمل صالح کنید تا پیش خدای متعال مأجور باشید، از عذاب الهی مأمون باشید؛ اما به این اکتفا نمیکند؛ میفرماید اگر چنانچه نسل بعد از خودتان را هم تربیت کردید، این هم یک حسنه‌ای است، یک عمل صالحی است که میتواند شما را حاجب از آتش باشد.


موسم حج طوری است که از همه ی نژادها در حرمین شریفین می فرمایند السلام علیک یا رسول الله.
بنده ی حقیر داشتم می نوشتم و می نوشتم که یک مرتبه باز یک لحظه برق رفت و همه چیز دود شد و رفت هوا آنچنان که زودی ارسالش نکردم! خیلی ممنون از اینکه گروه های دوگان لنگلندز را به این حقیر ابرتقارنی الکتریسیته-مغناطیسی برنامه ی هندسه ی  لنگلندزی گوشزد شد. آنچنان که داشتم از مبحث عقود و بیع در مکاسب و چطور به مکاسب محرمات می تواند بیانجامد و چه ربطی به حرام و حلال و برجام 5+1  که حالا منهای یک هم شده است، دارد. به اینجا رسیدیم که داشتم می گفتم چطور مسئله در مکاسب شیخ انصاری یک صبغه ی الهی دارد. و آنچنان که صبغة الله و من احسن من الله صبغه. و لذا بزبان ساده دوباره بگویم که حرکتهای موسوی و عیسوی  و بلکه روح الله الموسوی الخمینی که بر علیه فراعته روی می دهد و انقلابهایی را ایجاد می کنند از نوعی هستند که تجلیات قلبی دلهای سیاه آنها را بر نمی تابند و لذا چشمانشان هم آنچنان باطل است که تاب مشاهده ی چنین انقلابات را ندارند و لذا این انقلابها تجلی بیرونی هم می یابند. دلیلش هم این است که آنهایی که خود را از ژنهای برتر می دانند بجای اینکه به علم ژنتیک دقیق برای رفع بیماریها بپردازند، کار را خرابتر هم کرده و نمی آیند سر کلاسهای ریاضی فیزیکی که بنشینند که هیچ و حالا  کلاسهای مربوط به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را که دیگر واردش نمی شویم! انگار یحتمل باز نکند یک اتفاقاتی بیافتد و برق برود و .... عرض بنده این است که همینهایی که از روی نژادپرستی کارها را خراب می کنند یک جاهایی حساب دستشان می آید که حالا بخواهند با شتبادهنده ها هم که نباشد داروهایشان را بسازند، یک مرتبه دیدید تجویز کردند که فلانی بیخودی هم بمب هسته ای دارد یا آن دیگری هم بیخودی می باید داشته باشد و ندارد و لذا همین هم هست که کار را خراب کرده است و پهپادها را هم کارشان را از حالت اسنپی درمی اورند. روزگار یک جوری شده است که بعضی فقط فکر می کنند که ای برق برو! و می رود! و بعضی دیگر ببینید چطور در عصر حجر مانده اند. من رفتم من رفتم! بدون مایه فطیر است و برق هم برای همین چیزها است که می رود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
------------

البته این را هم باید اضافه کرد که اتفاقاً بنده داشتم همین قدر از فرمولهای ساده ای را که در رابطه با ریشه های سوم اعداد می نوشتم هم نمی دانم چرا مثل قبل در بعضی وبلاگها گیر داشت. یعنی بعضی وبلاگها چقدر از لحاظ ریاضی فیزکی پیشرفته اند و ما کجا گیر کرده ایم. عرض بنده این است که حالا اگر ما بیاییم همین ریشه های دوم و سوم و پنجم و همینطور ریشه های همه ی اعداد اول اعداد و بلکه همه ی ریشه های اعداد 2 و 3 و 5 را به هیئت اعداد صحیح الحاق کنیم، آنگاه آیا ما هیئتی مبسوط را نیافته ایم که در همه ی معادلات مربوطه ی قضیه ی آخر فرما جوابهایی غیر مبتذل را شامل شده اند؟ البته همانطور که مستحضرید گروه گالوای همه ی این معادلات قضیه ی آخر فرما برای هیئت مبسوطی که این الحاقات ریشه های 2 و 3 و 5 را اضافه کرده ایم  هنوز خیلی کوچکتر از حتی گروه گالوای هیئت اعداد جبری معادلات مانیک (monic) الحاقی روی اعداد صحیح است. و اما گویی مسئله از نوع همین مطاعات هر یک از ریشه های 2 و 3 و 4 جداگانه است که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. اینجا این سوال پیش می آید که هر یک از گروه های گالوای مربوطه ی این الحاقات گروه هایی هم هستند که بعضی هم اشکال می کنند که چرا جابجایی اند و حال آنکه گروه های لی که در برنامه ی هندسی لانگلندز و دوگانهای مغناطیسی-الکتریکی در نظر می گیریم نیز ناجابجایی و بینهایتند. اربتاطات اینها را یحتمل باید از شیمورا و بلکه واریته هایش هم پرسید که بالاخره یک تناظری که اینجاها رخ می دهد که در نظریه ی گالوا است چطور در گروه های ناجابجایی و از جمله گروه های ناجابجایی لی تحقق می یابند و مثلاً reciprocity چطور واقع می شود! در حقیقت این یک نکته ی ظریفی است که خیلیها می توانند در آن گیر کنند و بلکه هندسه های ناجابجایی است که از این میان می تواند برخیزد! برق نرود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ﴿١یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَىٰ وَمَا هُم بِسُکَارَىٰ وَلَـٰکِنَّ عَذَابَ اللَّـهِ شَدِیدٌ ﴿٢ وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ ﴿٣ کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿٤ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿٥


282- و قال علیه السلام: بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ.

282- بین شما و موعظه پرده‌اى از غفلت وجود دارد (و آن پرده شهوات و هوسهاست).

نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی

حکمت 282-  (غرور، آفت پندپذیری) (اخلاقی)
میان شما و پندپذیری، پرده ای از غرور و خودخواهی وجود دارد.

نهج البلاغه سید رضی، ترجمه ی مرحوم استاد محمد دشتی


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای جلسات درس خارج فقه خود، به شرح یک حدیث اخلاقی می‌پردازند. جلسات درس خارج ایشان که از سال ۱۳۶۹ تاکنون ادامه داشته، هم‌اکنون روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه‌ی هر هفته در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) برگزار می‌گردد.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR فیلم و متن شرح آیت‌الله خامنه‌ای بر حدیثی تربیتی از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) درباره‌ی «اثر تربیت فرزند در وضعیت اخروی پدر و مادر» را منتشر می‌کند. متن بیانات معظمٌ‌له که در ابتدای جلسه‌ی درس روز دوشنبه ۱۳۹۵/۹/۱۵ ایراد شده است، به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین لعنةالله علی اعدائهم اجمعین

عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله (۱)

«یَحتَسِبُهُم عِندَالله» یعنی جوری این فرزندان را، این اولاد را بار بیاورد که بتواند آنها را به حساب خدا بگذارد. طبعاً فرزندی را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد که او تربیت الهی پیدا کرده باشد؛ متدیّن باشد؛ اهل فسق و فجور و تضییع اوقات و اینها نباشد. این [فرزند] را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد و الّا اگر یک فرزندی بود که انسان یا او را بد تربیت کرد -کمااینکه بعضیها فرزندان خودشان را بد تربیت میکنند؛ از اوّل این بچّه را اهل دنیا و اهل اشرافیگری و اهل شهوات و اینها بار می‌آورند. در محیط خانواده، پدر و مادر، مشیشان برای فرزند یک سرمشق است. اگر این سرمشق، سرمشق بدی باشد، بچّه بد بار می‌آید. فرض کنید پدر و مادر متقلّب [باشند]، دروغگو [باشند]، به همدیگر رحم نمیکنند، به همدیگر خیانت میکنند؛ اینها را هم بچّه میبیند جلوی چشمش؛ [پدر و مادر] به مسائل دینی اهمّیّت نمیدهند؛ به فرائض، به نماز، به روزه. بچّه [هم] همین‌جور بار می‌آید. این تربیت بد است- [یا] گاهی هست که انسان تربیت بد هم نمیکند بچّه را، لکن رها میکند، رها میکند؛ خیلی از ماها گرفتار این معنا هستیم؛ نه اینکه بچّه را بد تربیت کنیم، نه، اما رهایش میکنیم؛ احساس مسئولیّتی کَأنّه نسبت به او نداریم. گاهی اوقات برای درس خواندن و مشق نوشتنش صرف وقت میکنیم اما برای نماز خواندنش، برای آشنا شدنش با قرآن، با مسائل دینی، نه، هیچ انسان وقتی نمیگذارد. این رها کردن بچّه است. اینها را نمیشود انسان به حساب خدا بگذارد؛ یعنی بگوید خدایا این بچّه را من تربیت کردم برای تو، در حساب تو؛ نمیشود.

آن فرزندی را میشود انسان به حساب خدا بگذارد که او را رها نکند و تربیت خوب هم بکند. البتّه توجّه داشته باشید و توجّه دارید که تربیت فرزندان این‌جور نیست که انسان هر یک‌یک بچّه‌ها را بخواهد [که] مثل یک شاگرد معیّنی جلو [بیایند]، دعوتشان کند، بهشان حرف بزند [و] تربیتشان کند؛ نه. بعضیها میگویند که شما میگویید فرزند زیاد [داشته باشید]، خب اگر [فرزندان] زیاد شدند در خانه، تربیتشان نمیتوانیم بکنیم؛ این حرف غلط است. تربیت فرزندان، تربیت تک‌تک فرزندان نیست، تربیت محیط خانواده است. محیط خانواده که خوب بود، چه بچّه یکی باشد چه پنج تا باشد، فرقی نمیکند، خوب تربیت میشوند. به‌طور طبیعی، به‌طور غالب خوب تربیت میشوند.

پس بنابراین «یَحتَسِبُهُم عِندَالله» که در این حدیث شریف هست، معنایش این است که بچّه را جوری تربیت کند که بتواند او را پای خدا حساب کند.
حالا، اگر «مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله»، اگر [انسان] تقدیم کند اولادی را -تقدیم کند یعنی بار بیاورد، پرورش بدهد، ارائه بدهد فرزندانی را- که بتواند آنها را پای خدا حساب بکند،

حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
این فرزندان، او را از آتش الهی، از عذاب الهی دور نگه میدارند، مانع میشوند. این یکی از این چیزهای مهم است. خدای متعال به ما میگوید که عمل صالح کنید تا پیش خدای متعال مأجور باشید، از عذاب الهی مأمون باشید؛ اما به این اکتفا نمیکند؛ میفرماید اگر چنانچه نسل بعد از خودتان را هم تربیت کردید، این هم یک حسنه‌ای است، یک عمل صالحی است که میتواند شما را حاجب از آتش باشد.


موسم حج طوری است که از همه ی نژادها در حرمین شریفین می فرمایند السلام علیک یا رسول الله.
بنده ی حقیر داشتم می نوشتم و می نوشتم که یک مرتبه باز یک لحظه برق رفت و همه چیز دود شد و رفت هوا آنچنان که زودی ارسالش نکردم! خیلی ممنون از اینکه گروه های دوگان لنگلندز را به این حقیر ابرتقارنی الکتریسیته-مغناطیسی برنامه ی هندسه ی  لنگلندزی گوشزد شد. آنچنان که داشتم از مبحث عقود و بیع در مکاسب و چطور به مکاسب محرمات می تواند بیانجامد و چه ربطی به حرام و حلال و برجام 5+1  که حالا منهای یک هم شده است، دارد. به اینجا رسیدیم که داشتم می گفتم چطور مسئله در مکاسب شیخ انصاری یک صبغه ی الهی دارد. و آنچنان که صبغة الله و من احسن من الله صبغه. و لذا بزبان ساده دوباره بگویم که حرکتهای موسوی و عیسوی  و بلکه روح الله الموسوی الخمینی که بر علیه فراعته روی می دهد و انقلابهایی را ایجاد می کنند از نوعی هستند که تجلیات قلبی دلهای سیاه آنها را بر نمی تابند و لذا چشمانشان هم آنچنان باطل است که تاب مشاهده ی چنین انقلابات را ندارند و لذا این انقلابها تجلی بیرونی هم می یابند. دلیلش هم این است که آنهایی که خود را از ژنهای برتر می دانند بجای اینکه به علم ژنتیک دقیق برای رفع بیماریها بپردازند، کار را خرابتر هم کرده و نمی آیند سر کلاسهای ریاضی فیزیکی که بنشینند که هیچ و حالا  کلاسهای مربوط به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را که دیگر واردش نمی شویم! انگار یحتمل باز نکند یک اتفاقاتی بیافتد و برق برود و .... عرض بنده این است که همینهایی که از روی نژادپرستی کارها را خراب می کنند یک جاهایی حساب دستشان می آید که حالا بخواهند با شتبادهنده ها هم که نباشد داروهایشان را بسازند، یک مرتبه دیدید تجویز کردند که فلانی بیخودی هم بمب هسته ای دارد یا آن دیگری هم بیخودی می باید داشته باشد و ندارد و لذا همین هم هست که کار را خراب کرده است و پهپادها را هم کارشان را از حالت اسنپی درمی اورند. روزگار یک جوری شده است که بعضی فقط فکر می کنند که ای برق برو! و می رود! و بعضی دیگر ببینید چطور در عصر حجر مانده اند. من رفتم من رفتم! بدون مایه فطیر است و برق هم برای همین چیزها است که می رود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ ﴿١یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَىٰ وَمَا هُم بِسُکَارَىٰ وَلَـٰکِنَّ عَذَابَ اللَّـهِ شَدِیدٌ ﴿٢ وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ ﴿٣ کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿٤ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿٥


282- و قال علیه السلام: بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ.

282- بین شما و موعظه پرده‌اى از غفلت وجود دارد (و آن پرده شهوات و هوسهاست).

نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی

حکمت 282-  (غرور، آفت پندپذیری) (اخلاقی)
میان شما و پندپذیری، پرده ای از غرور و خودخواهی وجود دارد.

نهج البلاغه سید رضی، ترجمه ی مرحوم استاد محمد دشتی


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای جلسات درس خارج فقه خود، به شرح یک حدیث اخلاقی می‌پردازند. جلسات درس خارج ایشان که از سال ۱۳۶۹ تاکنون ادامه داشته، هم‌اکنون روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه‌ی هر هفته در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) برگزار می‌گردد.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR فیلم و متن شرح آیت‌الله خامنه‌ای بر حدیثی تربیتی از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) درباره‌ی «اثر تربیت فرزند در وضعیت اخروی پدر و مادر» را منتشر می‌کند. متن بیانات معظمٌ‌له که در ابتدای جلسه‌ی درس روز دوشنبه ۱۳۹۵/۹/۱۵ ایراد شده است، به شرح زیر است:


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین لعنةالله علی اعدائهم اجمعین

عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله (۱)

«یَحتَسِبُهُم عِندَالله» یعنی جوری این فرزندان را، این اولاد را بار بیاورد که بتواند آنها را به حساب خدا بگذارد. طبعاً فرزندی را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد که او تربیت الهی پیدا کرده باشد؛ متدیّن باشد؛ اهل فسق و فجور و تضییع اوقات و اینها نباشد. این [فرزند] را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد و الّا اگر یک فرزندی بود که انسان یا او را بد تربیت کرد -کمااینکه بعضیها فرزندان خودشان را بد تربیت میکنند؛ از اوّل این بچّه را اهل دنیا و اهل اشرافیگری و اهل شهوات و اینها بار می‌آورند. در محیط خانواده، پدر و مادر، مشیشان برای فرزند یک سرمشق است. اگر این سرمشق، سرمشق بدی باشد، بچّه بد بار می‌آید. فرض کنید پدر و مادر متقلّب [باشند]، دروغگو [باشند]، به همدیگر رحم نمیکنند، به همدیگر خیانت میکنند؛ اینها را هم بچّه میبیند جلوی چشمش؛ [پدر و مادر] به مسائل دینی اهمّیّت نمیدهند؛ به فرائض، به نماز، به روزه. بچّه [هم] همین‌جور بار می‌آید. این تربیت بد است- [یا] گاهی هست که انسان تربیت بد هم نمیکند بچّه را، لکن رها میکند، رها میکند؛ خیلی از ماها گرفتار این معنا هستیم؛ نه اینکه بچّه را بد تربیت کنیم، نه، اما رهایش میکنیم؛ احساس مسئولیّتی کَأنّه نسبت به او نداریم. گاهی اوقات برای درس خواندن و مشق نوشتنش صرف وقت میکنیم اما برای نماز خواندنش، برای آشنا شدنش با قرآن، با مسائل دینی، نه، هیچ انسان وقتی نمیگذارد. این رها کردن بچّه است. اینها را نمیشود انسان به حساب خدا بگذارد؛ یعنی بگوید خدایا این بچّه را من تربیت کردم برای تو، در حساب تو؛ نمیشود.

آن فرزندی را میشود انسان به حساب خدا بگذارد که او را رها نکند و تربیت خوب هم بکند. البتّه توجّه داشته باشید و توجّه دارید که تربیت فرزندان این‌جور نیست که انسان هر یک‌یک بچّه‌ها را بخواهد [که] مثل یک شاگرد معیّنی جلو [بیایند]، دعوتشان کند، بهشان حرف بزند [و] تربیتشان کند؛ نه. بعضیها میگویند که شما میگویید فرزند زیاد [داشته باشید]، خب اگر [فرزندان] زیاد شدند در خانه، تربیتشان نمیتوانیم بکنیم؛ این حرف غلط است. تربیت فرزندان، تربیت تک‌تک فرزندان نیست، تربیت محیط خانواده است. محیط خانواده که خوب بود، چه بچّه یکی باشد چه پنج تا باشد، فرقی نمیکند، خوب تربیت میشوند. به‌طور طبیعی، به‌طور غالب خوب تربیت میشوند.

پس بنابراین «یَحتَسِبُهُم عِندَالله» که در این حدیث شریف هست، معنایش این است که بچّه را جوری تربیت کند که بتواند او را پای خدا حساب کند.
حالا، اگر «مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله»، اگر [انسان] تقدیم کند اولادی را -تقدیم کند یعنی بار بیاورد، پرورش بدهد، ارائه بدهد فرزندانی را- که بتواند آنها را پای خدا حساب بکند،

حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
این فرزندان، او را از آتش الهی، از عذاب الهی دور نگه میدارند، مانع میشوند. این یکی از این چیزهای مهم است. خدای متعال به ما میگوید که عمل صالح کنید تا پیش خدای متعال مأجور باشید، از عذاب الهی مأمون باشید؛ اما به این اکتفا نمیکند؛ میفرماید اگر چنانچه نسل بعد از خودتان را هم تربیت کردید، این هم یک حسنه‌ای است، یک عمل صالحی است که میتواند شما را حاجب از آتش باشد.

۱) الامالی شیخ صدوق، صفحه‌ی ۶۳۴
عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
هر کس فرزندانی را تربیت کند که آنها را برای خدا به حساب بیاورد، این فرزندان، به اذن خداوند، او را از عذاب آتش مانع می‌شوند.


193 ـ فی کتاب کمال الدین وتمام النعمة حدثنا علی بن عبد الله الوراق قال: حدثنا سعد بن عبدالله عن احمد بن اسحق بن سعد الاشعری قال: خرج ابومحمد الحسن بن علی (علیه السلام) علینا وعلى عاتقه غلام کان وجهه القمر لیلة البدر من ابناء ثلث سنین، فقال: یااحمد بن اسحق لولا کرامتک على الله عزوجل وعلى حججه ما عرضت علیک ابنی هذا، انه سمى رسول الله (صلى الله علیه وآله) إلى ان قال: فنطق الغلام (علیه السلام) بلسان عربی فصیح فقال. انا بقیة الله فی ارضه والمنتقم من اعدائه، ولا تطلب اثرا بعد عین، والحدیث طویل اخذنا منه موضع الحاجة.

نور الثقلین، شیخ عبد علی العروسی الحویزی، جلد 2، ص 392

69 ـ فی کتاب علل الشرایع حدثنا الحاکم أبومحمد جعفر بن نعیم بن شاذان النیسابورى رضى الله عنه عن عمه أبیعبد الله محمد بن شاذان قال: حدثنا الفضل بن شاذان عن محمد بن أبیعمیر قال: قلت: لموسى بن جعفر (علیه السلام): أخبرنى عن قول الله عزوجل لموسى: اذهبا إلى فرعون انه طغى فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى فقال: اما قوله: " فقولا له قولا لینا " اى کنیاه وقولا له یا با مصعب، وکان کنیة فرعون أبا مصعب الولید بن مصعب، اما قوله: " لعله یتذکر او یخشى " فانما قال لیکون أحرص لموسى على الذهاب وقد علم الله عزوجل ان فرعون لا یتذکر ولا یخشى الا عند رؤیة البأس، ألا تسمع الله عزوجل یقول: " حتى اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائیل وأنا من المسلمین " فلم یقبل الله ایمانه وقال: " آلان وقد عصیت قبل وکنت من المفسدین ".


71 ـ فی الکافى مثل ما نقلنا عن تفسیر على بن ابراهیم من حدیث هارون بن مسلم وفى آخره بعد قوله: ان شاء الله تعالى: واعلم ان الله جل ثناؤه قال لموسى (علیه السلام) حین أرسله إلى فرعون " فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى " وقد علم انه لا یتذکر ولا یخشى، ولکن لیکون ذلک أحرص لموسى(علیه السلام) على الذهاب.

نور الثقلین، شیخ عبد علی العروسی، جلد 3، صص 380-381

/7231 _4-علی بن إبراهیم:فی معنى الآیة،قال:مخاطبة للناس عامة یَوْمَ تَرَوْنَهٰا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّٰا أَرْضَعَتْ أی تبقى و تتحیر و تتغافل وَ تَضَعُ کُلُّ ذٰاتِ حَمْلٍ حَمْلَهٰا قال:کل امرأة تموت حاملة عند زلزلة الساعة تضع حملها یوم القیامة.

و قوله تعالى: وَ تَرَى النّٰاسَ سُکٰارىٰ قال:یعنى ذاهلة [1] عقولهم من الخوف و الفزع،متحیرین وَ مٰا هُمْ بِسُکٰارىٰ وَ لٰکِنَّ عَذٰابَ اللّٰهِ شَدِیدٌ .قال قوله: وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ أی یخاصم وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ قال:المرید:الخبیث.

ثم خاطب اللّه عزّ و جلّ الدهریة،و احتج علیهم فقال: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِأی فی شک: فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍقال المخلقة:إذا صارت دما،و غیر مخلقة،قال:السِّقط.

البرهان، سید هاشم بحرانی، جلد 3، ص 856 

وقتی  بنده ی حقیر عرض می کنم که خیلی دلم می خواهد بچه های هیئتی خودمان و بلکه حتی حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای را دعوت کنم که به حسینیه های بیدگنه ی شهریار و لس آنجلس تشریف بیاورند، منظورم به این نیست دقیقاً که برویم به آقا دامادی گیر بدهیم که یحتمل خیلی هم بنظرش می رسد که جراتش زیاد است و ماشینش را کنار خیابان پارک کرده است و دارد یک چیزی را از صندوق عقب ماشینش برمی دارد و عروس خانم میزان پلی کرده ی کمابیش بی حجابش هم توی ماشین نشسته است حالا یا در شهریار یا لس آنجلس یا همین تهران خودمان. و منظورم هم این نیست که همه و همه ی خانواده را زور کنیم که با چادر و حجاب تمام عیار برویم وسط عروسیهای بدحجابیها و بی حجابیها بگیریم آنجا بنشینیم و بدحجابها محل ما نگذارند و ما هم محل بدحجابها نگداریم. اتفاقاً آخوند معممی می فرمودند که وقتی ما به این مجالس معصیت و گناه وارد می شویم، مردم حجابشان را سعی می کنند بهتر رعایت کنند و وقتی ما می رویم باز همان همان کار خودشان را می کنند!
البته بعضی هم  یحتمل اشکال  می کنند که بابا تو خودت از این کارها نکرده ای؟ یعنی عروسی تا حالا نگرفته ای؟ و بلکه آن وقتی که باید کاری می کرده ای، نکرده ای! حالا دیگر می خواهی مسائل ژنتیک و توالی دی اکسی نئوکلیواسیدها DNAها و بازها را چه کنی تا همه و همه را درمان کنی و حجابها را همه و همه رعایت کنند چه در شهریار و چه در لس آنجلس؟! البته خیلی وقتها وقتی به بعضی آقازادگان می خواهی تذکر هم دهی که امام حسین علیه السلام چنین فرمودند و مسئله چنین است و چنان نیست، خود می فرمایند که خبر نداری که ما خودمان از همه هیئتی تر هم هستیم. و یحتمل منظورشان به این هم هست که فکر هم نکن که ما حاضریم بی خودی با تو شریک جرم شده و برای دیگران مزاحمت هم ایجاد کنیم و مجالس شادی و عروسی را هم خراب کنیم. و چرا که تو حتی فرق بین مراسم شادی و عزا را هم نمی فهمی و همه چیز را خراب می کنی و قوز بالا قوزش می کنی!
بله! ولی مسئله آنجایی خیلی خنده دار می شود که طرف حتی مسلمانی خود را هم حاشا می کند و خدای ناکرده به مقدسات هم توهین می کند چرا که مثلاً می فرمایند همه چیز تقصیر این ملاها و آخوندهای منحرف است؛ و بعد خودش انحرافها است که طی می کند. قبل از انقلاب ساواک یک جور بوده و حالا بعد از انقلاب حتی یک جور دیگری هم هست که خنده دارتر هم شده است. یعنی چه؟ بعضی یحتمل اشکال می کنند که حضرات آخوندها و ملاهای ما همه چیز را تا سر حد نهایتش هم سیاسی اش می کنند تا بقای خود را حفظ کنند. عرض بنده ی حقیر این است که آقا جان، خانم جان، تقیه هم حدی دارد! تا یک جای قضایا مسئله تقیه است و بعد از آن افتادن وسط کفر و شرک و نفاق است. البته اینها غافل از آن اند که به گفته ی آیت الله مدرس سیاست ما عین دیانت ما است. و ما چه زنان پاکدامنی داشته ایم که زینب گونه خود چه شهدایی داده اند و می دهند و خواهند داد و بلکه خود نیز در این راه شهید شده اند و بلکه با حضور در حجاب و چادر خود مظهر اسلام و ایمان و بلکه عظمت خدا هستند. امام خمینی در وصیتنامه ی عبادی سیاسی خود می فرمایند: ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند. 
در ازدواج، اصل قضیه محبت است. دخترها و پسرها این را بدانند. این محبتی که خدا در دل شما قرار داده حفظ کنید. (خطبه عقد، 17/دی/1372، پروانه های جوانی، بیانات و رهنمودهای امام خامنه ای مد ظله العالی درباره جوانان.) ...
و لذا برای اینکه هیئتیها را بکشانیم به حسینیه ها در بیدگنه شهریار و لس آنجلس و تهران و همه و همه را هیئتی کنیم، همانطور که گفته شد خوب هم هست که بدانیم برنامه های هندسی لنگلندز چطور به ابرتقارنها و دوگانهای الکتریکی-مغناطیسی ربط دارند و مسائل چطوری گالوایی می شوند و همانطور که گفتیم مثلاً هیئت اعداد صحیح را وقتی با الحاق انواع رادیکالها بمنظور حل معادلات مثلاً قضیه ی آخر فرما بسطش دادیم، هیئت جدیدمان چه شکل و شمایلی پیدا می کند؟ یحتمل خوب باشد این مقاله ی کارن اولنبک و مایکل گاگلیاردو را هم نگاهی بیاندازید:


دیر شد، دیر شد، بنده ی حقیر رفتم نماز! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ ﴿طه: ٤٤﴾

نکته ی خیلی جالب و تا حد زیادی گاهاً خنده دار که حتی بر بالای انواع منابر هم حتی قویاً یحتمل می شنوید این است که حالا تو به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ات خوب بپرداز و حتی تناظرات خودت را هم تا می توانی پیدا کن و یاد بگیر و بلکه به ادعیه و اذکار و نمازها و بلکه نماز شب خود هم بپرداز؛ و ما که سر در نمی آوریم تو داری چه می گویی! ما هم کار خودمان را می کنیم!
اینجا در حقیقت لااقل دو دیدگاه هم هست. یکی اینکه حالا ما به ریاضی فیزیک خود می پردازیم برای آنهایی که اهلش هستند و حالا برایشان هم فرقی ندارد که کفر و شرک و نفاق هم کدام است؟ همینقدر برایشان کافی است و کلی کار است برایشان. و اما همین را هم آیا زود قضاوت کردن است که به نوعی دیگر در میان مومنین و مومنات داریم که همانطور که گفتیم حالا تو هم کار خودت را بکن و بلکه هم درست داری می گویی؛ خدا را چه دیدی! یحتمل هم اظهار کنند که ما هم برایت دعا می کنیم. خوب، حالا تویی و تفسیر روایی شیخ عبد علی العروسی حویزی نور الثقلین و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و .... گاهی سالک الی الله یحتمل بی خودی عجب برش می دارد و به فکرش می رسد که مثل اینکه خیلی چیز واجبی است یا اینکه واجباً خیلی کارهایش خوب است و بلکه از همه هم بهتر است که البته در تخیلات و توهمات خود گیر هم کرده است بجای اینکه سعی کند که خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار و امام زمان عجل الله فرجه الشریف را دریابد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ ﴿طه: ٤٤﴾

بعضی یحتمل اینجا اشکال کنند که خوب تو منظورت چیست که جواب معادلات قضیه ی اخر فرما را در کدام میدانی با حد اقل ملحقات به هیئت اعداد صحیح یا میدان اعداد گویا کدام است؟
مثلاً این معادله را در نظر بگیرید:

x^3+y^3=z^3

فرض کنید که (rad(x یعنی جذر سوم x. آنگاه
(rad(2 
(rad(3
(rad(5
را بجای
x
y
z
در معادله ی بالا جایگزین کنید، خواهیم داشت:
 5=2+3
و لذا با الحاقات رادیکالهای سوم 2 و 3 و 5 به میدان اعداد گویا، جوابی غیر مبتذل برای معادله مان بدست می آوریم. و اما بینهایت هم از این الحاقات می توانیم داشته باشیم. و لذا میدانی که از همه ی این الحاقات و همه ی این معادلات بدست می آید، چه هیولای جبری خواهد بود؟ خوب، اگر جواب را یافتید، یحتمل مایل باشید که مسئله را ریاضی فیزیکی اش کرده و مسئله ی مربوطه در برنامه ی هندسی لانگلندز را با معادلات کاپوستین-ویتنی ابرتقارنی متناظرش کنید و بلکه ذرات XYZ را نیز ابرتقارنی بتوانید با قضیه ی آخر فرما متناظر کنید. حالا معادلات یانگ-باکستر را این وسط پهپادی-اسنپی چطور عمومیتش دهیم خیلی کاری نداریم. یعنی در حقیقت اینجا کلی کار داریم که نمی دانیم اول به کدامش برسیم! و اما همانطور که باز مستحضرید یک مسائلی هم رخ می دهند که شبیه همان مسائل قبلی است در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که حالا چطور فقط به ذرات ایکس وای زی بپردازیم؟ یا مسئله را ابرتقارنی اش هم کنیم؟ یا صرفاً به مسائل برنامه ی هندسی لانگلندزی بسنده کنیم یا ... آنچنان که مسئله همینطور در تفسیر یا حدیث یا فقه و اصول هم گفتیم که آیا فقط مثلاً به تفسیر روایی بپردازیم یا تفسیری که بحثهای استدلالی و فلسفی را هم وارد می کند وارد کنیم؛ یا مثلاً فقه و اصول هم باید استدلالی باشد آنچنان که مثلاً حالا حتی چطور جواهر الکلام هم استدلالی است خودش یحتمل بحثها می طلبد برای به روز کردن مباحث؟ .... و بعضی حتی یحتمل اشکال می کنند که با خیلی ریز شدن در این جور بحثها ممکن است که اصل مسئله را متوجه نشده و بلکه فراموشش کنیم که چه بوده است و نه به ریاضی فیزیکمان بپردازیم و نه به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی خود و بد جوری گیر کنیم. البته اینجا روایات دیگری هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ ﴿طه: ٤٤﴾

اینجا در رابطه با بحث: "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" بنظر می رسد که محققین محترم گرامی یک چیزی را که ما یحتمل بیش از حد هم سعی کردیم روی آن تاکید کنیم را وارد بحثش نمی شوند و آن احتجاجی است که در رابطه با وجود و حضور و ظهور مبارک حضرت امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که با فراعته و بلکه فرعون اعظم در سعی و تلاش است که حتی المقدور با قولی لین و آرام و متین انجام دهد! که در حقیقت بی شباهت به احتجاجات موسوی با فرعون نیست چرا که تا وقتی که آن حضرت در اسارت فرعون است و تحت فرمانروایی او است، خوب معلوم است که حکومت فرعونی است و راه نجاتی هم برای حضرت موسی و قومش نخواهد بود. و اگر حکومت خودش را تشکیل دهد که دیگر حکومت فرعون معنا ندارد چرا که در دریا غرق و نابود هم شده است.
اما حکومتهای امروزی که در راس آنها هم فرعون اعظم نهفته است، از آنچنان سلطه ی بر کل عالم دم می زنند که حتی فروکاستن علوم الهی به سلامت روح و روان و جسم و بدن افراد اجتماعات از یک وضعیت روانی نابسامانی رنج می برد که حتی امام زمان عجل الله فرجه الشریف را هم اگر بخواهد تحت سلطه ی حکومت خود فرعون اعظم پرورش دهد نیز کارش را به بیمارستان روانی می کشاند و بلکه حتی دانشمندان علوم طبیعی نیز یحتمل از این مسئله بدور نیستند. کانه یا باید به کفر و شرک او تن در دهی و مثل او کافر شوی و حالا راهی تیمارستان هم شدی خوب بشو. خودت کردی که لعنت بر خودت باد! یا اینکه مسئله در غیر این صورت چیست؟ ایستادگی و مقاومت و حاکمیت اسلامی! و اینجا هم که باید به وجود و حضور و بالاخره ظهور حضرت امام زمان عجل الله فرجه الشریف در بین خوف و رجا تا آخر ایستادگی و مقاومت کرد. از یک طرف ظلم به امت و ملت رسول الله را داری که تا چه حد هم خودش بر خودش علاوه بر خارج از خودش القاء می کند. و از آن طرف هم که با غلبه بر کفر طرفیم که آیا تا چه حد با ایستادگی و مقاومت سرانجام می پذیرد. و لذا مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و نه فقط همان قول لین در مقابل فراعنه هم هست.... بالاخره تا یک جای قضایا مسئله این است که بتوانیم قضیه ی آخر فرما را ثابت کنیم. و اما یحتمل قضایا تازه شروع هم می شوند که حالا که این معادلات هیچ کدام جوابهایی در هیئت اعداد صحیح ندارند، پس جواب معادلات مورد بحث در کدام میدانی است که با حداقل الحاقات به هیئت اعداد صحیح یافت می شوند. یحتمل بعضی حتی اشکال کنند که خوب اینکه سوال خیلی سختی هم نیست! چرا که اصل قضیه همان اثبات قضیه ی آخر فرما بوده و بس. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ﴿الفتح: ٢٩﴾


دو سه نکته را عرض کنم؛ یکی اینکه همانطور که مستحضرید "یبقی" در عبارت "الملک یبقی مع الکفر ...." با قاف است و نه با غین! و بنده فکر کردم درستش هم کرده ام ولی حالا می بینم که دوباره مثل اینکه همانطوری غلطی است!!! دیگری اینکه اتفاقاً حجت الاسلام و المسلمین ذوعلم دامت برکاته را بنده شخصاً دیدم و از ایشان راجع به مقاله شان پرسیدم که گوگل این مقاله را نمی دهد و در شبستان هم تا سال 92 را نشان نمی دهد! البته ایشان هم جواب صریحی نداشتند که به این حقیر بدهند. به هر حال مشکلی که با مسائل رایانه ای هست این است که معمولاً اگر یک حرف یا علامت از قلم بیافتد یا پس و پیش شود، همین می تواند مشکلزا شود. و این حتی با گوگل هم اتفاق می افتد که معمولاً یک سیستمهای خودکاری دارد که تا حدودی غلطها را می تواند تصحیح کند. مشکل این است که در آدرسی که مقاله ی حجت الاسلام روشن ضمیر داده شده، یک اسلش (slash) از قلم افتاده است. همین جستجو را سخت کرد. آدرس مصاحبه ی آقای ذوعلم این است:


نکته ی دیگر اینکه گاهی اوقات هست که شاگرد یا طلبه یا دانشجویی که در حال تحصیل است ممکن است مورد شماتت و شدت معلم یا استادش قرار بگیرد و خودش هم متوجه شود یا نشود که چنین است. اتفاقاً خوب هم هست که به روی مبارک شاگرد یا طلبه یا دانشجو آورده شود که استادت از دستت ناراحت است و بلکه غیرتی و حیایی نشان دهد که بالاخره خودت را یک جوری اصلاح کن! یعنی اینجا مسئله اخلاقی است و در مسائل اخلاقی هم نمی شود گفت که باید رحماء بینهم و اشداء علی الکفار بود با الذین معه. دلیلش هم همین است که اگر به راه کج رفت و یواش یواش گمراه شد و از خطوط قرمز هم گذشت، کانه یک وقت دیدید رفته است آنطرف خط و به کفاری پیوسته است که دیگر رحماء بینهم معنا ندارد و بلکه مسئله اشداء علی الکفار هم هست.
اتفاقاً این در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز خیلی معنا دارد که چطور جبهه ها را بتوانیم تشیخص دهیم و گرفتار تحجر از یک طرف و ولنگاری از سوی دیگر نشویم. حالا بنده نمی خواستم زودی بپرم به مبحث حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم. اما حالا این را فعلاً عرض کنم که مثلاً یحتمل شما می خواهید بیشتر به جنبه ی روایی تفاسیری همچون نور الثقلین شیخ عبد علی العروسی حویزی بپردازید. خوب، این معنایش این نیست که دیگر جایز نیستید به المیزان علامه طباطبایی که بحثهای فلسفی هم دارد بازگردید. و اما اینجا یک منطقی هم هست که مثلاً نور الثقلین خوب هم زحمت کشیده است که روایات مختلف را در رابطه با ایات حتی المقدر جمع کرده است و تفسیر خوبی را بدین ترتیب ارائه داده است. از آن طرف هم المیزان نیز در نوع خود تفسیر بسیار خوبی است. به همین ترتیب اگر ما بخواهیم با احکام فقهی آشنا شویم، خوب هم هست که با توضیح المسائل مرجع تقلید خود شروع کرده و آنگاه مثلاً به شرح لمعه و دیگر کتب فقهی و از جمله همین تحریر الوسیله ی امام و یحتمل عروة الوثقی و حتی جواهر الکلام نیز حتی المقدور وارد شویم. البته اگر بتوانیم به اصول فقه نیز بپردازیم نیز مهم است. خوب، اینجا سالک الی الله یحتمل سرگشته شود که بالاخره این همه حجم مطالعاتی را که باید بر آنها مسلط هم شود را چطور می توان با حتی علوم طبیعی نیز که خود هر شاخه اش به هیولایی شبیه شده است که تخصصها و فوق تخصصها احتیاج داد را دریابد؟ و تجزیه و تحلیلهای الهی را به طبیعیات و حتی ریاضی فیزیک و فلسفه کاربردی کرده و همینطور از ن طرف نیز به این طرف برگردد؟!
حالا که این را گفتیم، باز برگردیم به کلاس درس و شاگرد و طلبه و دانشجو که آیا تا کجا برایش جا بیافتد که به راه بیاید و حرف استادش را از روی اخلاق دریابد یا حتی متوجه شود که بداخلاقیهای استادش نسبت به او از برای چیست؟ نکته ای که اینجا حائز اهمیت است این است که بالاخره این درست است که معلم و استاد نمی تواند نسبت به هر دو شاگرد خوب و بد بی تفاوت باشد و کما بیش مجبور است که شاگرد خوب را تشویق کند و شاگرد بد را تنبیه کند و از هر دو به نوبه ی خود بخواهد که تهذیب شوند. فرقش اینجا این است که شاگرد خوب با اشاره ای یحتمل متوجه شود ولی شاگرد بد و تنبل یحتمل با تنبیه هم مسئله را درنیابد. اما اینجا نکته ای که فهمش مهم است این است که همه ی اینها برای این است که در صدر آیه داریم که محمد رسول الله و حضرت رسول نیز آموزه هایی را در پیش می گیرند که انسان را نزد رب العالمین می برد! خلاصه همه و همه جا نمانیم آنطور که شاگرد تنبل بیاید در صفهای اجتماعی از همه جلو بزند و بلکه شاگرد زرنگها را هم پشت سر بگذارد و آنوقت بنشینیم بگوییم چرا اینطور شد و چرا آن طور شد و کجای کار است که گیر کرده ایم! یک جاهایی گویا اگر کار توپ و تفنگ هم نیاز دارد، گویی شاگرد زرنگها باز هم اینجاها جا می مانند؟! و اما مسئله فقط شمشیر و توپ و تفنگ هم نیست و بلکه آن الگوی نبوی که در کتاب الله می فرماید انک لعلی خلق عظیم است. و آن الگوی علوی که در حکمتهای 281 و 282 و 283 و 284 می فرماید لیست الرویة کالمعاینة مع الابصار، فقد تکذب العیون اهلها، و لا یغش العقل من استنصحه؛ بینکم و بین الموعظة حجابٌ من الغرة؛ جاهلکم مزداد، و عالمکم مسوّف؛ قطع العلم عذر المتعلّلین.... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و  ارفع درجته.
وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

اعْلَمْ أَنَّهُ تَعَالَى بَیَّنَ أَنَّهُ مَا أَهْلَکَ أَهْلَ الْقُرَى إِلَّا بِظُلْمٍ وَفِیهِ وُجُوهٌ:
الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.
تفسیر الکبیر، فخرالدین الرازی، جلد 18، ص 410

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرترین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. بدترین حالتی که می تواند شامل حال گزاره ی مورد بحث "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" یحتمل این ادعا است که کذابی و بلکه کذابانی مدعیان حکومتهایی شوند که در این حکومتها نه تنها کذابان و دروغگویان دیگری اجازه ی نُطُق کشیدن هم ندارند و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم چنین اجازه ای را ندارد الا اینکه همه ی این حکومتهای ظالم را باید در هم کوبد و آنگاه آیا دوباره حکومت عدل الهی را از افتادن دوباره ی در کفرش نجات داده و برپا کند؟! مسئله یحتمل این هم هست که بعضی از ظالمین چون چنین امام زمان عجل الله فرجه الشریف رئوفی را از کوری چشمشان نمی توانند ببینند، همینطور در قعر جهنم فروتر هم می روند و بر درجات دروغ و کذبشان هم می افزایند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
-------
راستی دیشب همانطور که بالاخره خودم به ذهنم نرسید ولی به این حقیر توصیه هم شد که از زنگ ساعت موبایلت استفاده کن. و بنده هم همین کار را کردم ولی یحتمل زنگ هم زد و اما بنده که یادم نمی آید از خواب بیدار شده باشم!
نکته ی دیگر اینکه یحتمل بعضی ایراد هم کنند که چطور ممکن است همه و همه ی حکومتیان را خوب آنچنان الک کنیم که حتی ذره ای هم اعمال شیطانی در آنها نباشد و لذا آنگاه بر مردم نیز ظلم نرانند. آنچنان که حالا آیا شاعری است یا نویسنده ای هم هست که می خواهد خود را منتصب کند به حکومت و حکومتیان تا از این کارش بهره ها برد. البته این یک وجه قضایا است و وجه سختترش این است که چنین فردی متوجه مشکل خود شود که قصد و نیت اش چیست و توبه کند و از طرف حکومت به طرف مردم آید و بلکه حتی از حقوق آنها هم بتواند دفاع کند! این خیلی نکته ی مهمی است چرا که اگر غیر از این می بود، حکومت تبلیغ می کرد که کدام اصلاح و کدام مصلحون و بلکه خود حتی برای گمراهی دیگران به هر کفر و شرک و نفاقی هم دست می زد؟ مثلاً حساب کنید که نویسنده ای شیطانی بسیار عالی هم از مردان و بلکه زنانی بنویسد که مومن اند و بندگان خوب خدا هستند و حتی مظهر خدا هستند آنچنان که اگر کسی بخواهد خدا را بشناسد باید نزد این بندگان خدا برود.
خوب، فرض بفرمایید که همه و همه کتب و نوشته های این نویسنده ی شیطانی را بخوانند هر چند که ندانند که او چه شیطانی است و همه و همه هم علاقه مند شوند که آقا ترا به خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار بفرمایید بر ما حکومت کنید که دیگر ما بهتر از شما کسی را برای این کار سراغ نداریم و چه کسی بهتر از شما؟! آیا این فاجعه نخواهد شد؟ به عبارت دیگر یعنی فرض بفرمایید که یک عمری بروید مسجد و بیایید منزل ولی حتی نتوانید سر سوزنی از اعمال و رفتار خود و خانواده ی خود انچنان که باید در بندگی خدا اثر گذاری کنید، نکنید. به به، چه شود؟! یعنی حکومتهای حضرات آقایان و خانمهایی که از اعضای دولتهایی هستند که بر مردم هم حکومت می کنند، این یک چیز است. و اما کسی بخواهد نزد حکومت الهی هم برود و آنجا هم پارتی بازی کند و از این حرفها دیگر نوبرانه است! آقا از این حرفها دیگر نداریم و لطفاً سعی کنید سر خودتان و بهتر بگویم خودمان را دیگر کلاه نگذارید و بلکه نگذاریم! 
دست آخر، عرض کنم که اتفاقاً بنده ی حقیر نمی دانم چطور شد که سعی کردم به سایت دانشگاهی یکی از اساتید آمریکایی وارد شوم بعد از اینکه وارد وبلاگش شدم چرا که کنجکاو شدم که داستان از چه قرار است؟ اما هر کاری کردم سایت دانشگاهی اش باز نشد! یعنی کار زیادی هم نمی شود انجام داد؛ چند بار سعی کردم وارد شود و نشد؛ همین. البته فکر نکنم که او پیتر ویت و وبلاگش یعنی نات ایون رانگ بوده باشد، حالا یحتمل هم او بوده! اما حالا یک نظری هم بعداً برایش گذاشتم که گفت رفته است ولی حالا آیا رفته است؟ نرفته است؟ انتشارش بدهد؟ انتشارش ندهد؟ بالاخره یک چند وقت دیگر یحتمل معلوم می شود! البته چیز خیلی مهمی هم نیست! نمی خواهیم معادلات کاپوستین-ویتن یا اینستنتانهای هیدیس را در گرانش کوانتومی و همراه با معادلات ریچادهوری را یحتمل به ذرات بنیادی XYZ کاربردی کنیم که! البته یحتمل بد فکری هم نباشد اگر بتوانیم حتی معادلات را یانگ-باکستری عمومیت داده شده اش کنیم. یحتمل بعضی اشکال کنند که این که چیزی نیست؛ قبل از اینکه چشمهایت را بر هم بزنی مسئله حل است!!! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
------------

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای جلسات درس خارج فقه خود، به شرح یک حدیث اخلاقی می‌پردازند. جلسات درس خارج ایشان که از سال ۱۳۶۹ تاکنون ادامه داشته، هم‌اکنون روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه‌ی هر هفته در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) برگزار می‌گردد.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR فیلم و متن شرح آیت‌الله خامنه‌ای بر حدیثی تربیتی از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) درباره‌ی «اثر تربیت فرزند در وضعیت اخروی پدر و مادر» را منتشر می‌کند. متن بیانات معظمٌ‌له که در ابتدای جلسه‌ی درس روز دوشنبه ۱۳۹۵/۹/۱۵ ایراد شده است، به شرح زیر است:


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین لعنةالله علی اعدائهم اجمعین

عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله (۱)

«یَحتَسِبُهُم عِندَالله» یعنی جوری این فرزندان را، این اولاد را بار بیاورد که بتواند آنها را به حساب خدا بگذارد. طبعاً فرزندی را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد که او تربیت الهی پیدا کرده باشد؛ متدیّن باشد؛ اهل فسق و فجور و تضییع اوقات و اینها نباشد. این [فرزند] را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد و الّا اگر یک فرزندی بود که انسان یا او را بد تربیت کرد -کمااینکه بعضیها فرزندان خودشان را بد تربیت میکنند؛ از اوّل این بچّه را اهل دنیا و اهل اشرافیگری و اهل شهوات و اینها بار می‌آورند. در محیط خانواده، پدر و مادر، مشیشان برای فرزند یک سرمشق است. اگر این سرمشق، سرمشق بدی باشد، بچّه بد بار می‌آید. فرض کنید پدر و مادر متقلّب [باشند]، دروغگو [باشند]، به همدیگر رحم نمیکنند، به همدیگر خیانت میکنند؛ اینها را هم بچّه میبیند جلوی چشمش؛ [پدر و مادر] به مسائل دینی اهمّیّت نمیدهند؛ به فرائض، به نماز، به روزه. بچّه [هم] همین‌جور بار می‌آید. این تربیت بد است- [یا] گاهی هست که انسان تربیت بد هم نمیکند بچّه را، لکن رها میکند، رها میکند؛ خیلی از ماها گرفتار این معنا هستیم؛ نه اینکه بچّه را بد تربیت کنیم، نه، اما رهایش میکنیم؛ احساس مسئولیّتی کَأنّه نسبت به او نداریم. گاهی اوقات برای درس خواندن و مشق نوشتنش صرف وقت میکنیم اما برای نماز خواندنش، برای آشنا شدنش با قرآن، با مسائل دینی، نه، هیچ انسان وقتی نمیگذارد. این رها کردن بچّه است. اینها را نمیشود انسان به حساب خدا بگذارد؛ یعنی بگوید خدایا این بچّه را من تربیت کردم برای تو، در حساب تو؛ نمیشود.

آن فرزندی را میشود انسان به حساب خدا بگذارد که او را رها نکند و تربیت خوب هم بکند. البتّه توجّه داشته باشید و توجّه دارید که تربیت فرزندان این‌جور نیست که انسان هر یک‌یک بچّه‌ها را بخواهد [که] مثل یک شاگرد معیّنی جلو [بیایند]، دعوتشان کند، بهشان حرف بزند [و] تربیتشان کند؛ نه. بعضیها میگویند که شما میگویید فرزند زیاد [داشته باشید]، خب اگر [فرزندان] زیاد شدند در خانه، تربیتشان نمیتوانیم بکنیم؛ این حرف غلط است. تربیت فرزندان، تربیت تک‌تک فرزندان نیست، تربیت محیط خانواده است. محیط خانواده که خوب بود، چه بچّه یکی باشد چه پنج تا باشد، فرقی نمیکند، خوب تربیت میشوند. به‌طور طبیعی، به‌طور غالب خوب تربیت میشوند.

پس بنابراین «یَحتَسِبُهُم عِندَالله» که در این حدیث شریف هست، معنایش این است که بچّه را جوری تربیت کند که بتواند او را پای خدا حساب کند.
حالا، اگر «مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله»، اگر [انسان] تقدیم کند اولادی را -تقدیم کند یعنی بار بیاورد، پرورش بدهد، ارائه بدهد فرزندانی را- که بتواند آنها را پای خدا حساب بکند،

حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
این فرزندان، او را از آتش الهی، از عذاب الهی دور نگه میدارند، مانع میشوند. این یکی از این چیزهای مهم است. خدای متعال به ما میگوید که عمل صالح کنید تا پیش خدای متعال مأجور باشید، از عذاب الهی مأمون باشید؛ اما به این اکتفا نمیکند؛ میفرماید اگر چنانچه نسل بعد از خودتان را هم تربیت کردید، این هم یک حسنه‌ای است، یک عمل صالحی است که میتواند شما را حاجب از آتش باشد.

۱) الامالی شیخ صدوق، صفحه‌ی ۶۳۴
عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
هر کس فرزندانی را تربیت کند که آنها را برای خدا به حساب بیاورد، این فرزندان، به اذن خداوند، او را از عذاب آتش مانع می‌شوند.



------------

حمیدجمعه 28 تیر 1398 ساعت 02:16

با سلام،
آقا خودشان فرموده اند الی ما شاء الله تا می توانید بچه دار شوید! و بچه دار شدن خوب است!
راستی استاد بنده ی حقیر نمی دانم چطوری آمدم به این وبلاگ شما! البته می دانم ولی نمی گویم، ولی بعدش که سعی کردم بروم به سایت شما در دانشکده ی مهندسی مکانیک در برکلی دیگر موفق نشدم! البته مثلاً سایت پورفسور فریدون رضاخانلو (که اگر دیدیدش لطف کنید بفرمایید حمید سلام رساند!) نمی دانم چرا کار می کند ولی همین الان هم دوباره چک کردم مال شما باز کار نمی کند! موفق باشید!


http://mraalam.blogsky.com/1398/04/09/post-259/#comments


------------

قا ل الله الحکیم فی کتابه الکریم

قولوا لالناس حسناً و اقیموا الصلوة


ایشان «تقوا در فضای مجازی» را از نیازهای جامعه دانستند و افزودند: یکی از گرفتاری‌های امروز ما، رواج دروغ، تهمت، شایعه و مسائلی از این قبیل در فضای مجازی است که باید در خطبه‌های نماز جمعه، لزوم رعایت تقوا در فضای مجازی تبیین شود.


بیانات رهبری مد ظله العالی در دیدار ائمه ی جمعه، 1398/04/25

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=43034


------------


یک نکته ای که بنده بنظرم رسید وقتی کلیپ سخنان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای در دیددار ائمه ی جمعه را در تلویزیون دیدم که غلط نکنم می فرمودند در اینترنت کسی چیزی را می گوید ولی بعداً می تواند حاشا کند که او این را نگفته است. و آن اینکه مثلاً فرض بفرمایید که عالم محضر خدا است و لذا در محضر خدا گناه نکنید یا اینکه فرض بفرمایید که حضور و ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف را داریم و لذا آیا در اینترنت هم چطور متجلی می شود؟ یعنی آیا اینترنت هم می تواند ظرفی باشد برای چنین مسائلی؟

مثلاً ما الان در ایام حج و زیارات حرمین شریفین واقع هستیم و خوب در عین حالی که می شود هم از بحرین و یمن و عتبات عالیت به حریمن شریفین و سفر حج رفت همینطور هم می شود به زیارات عتبات عالیات یا حرم امام علی ابن موسی الرضا مشهد مقدس یا حتی از لبنان و سوریه برویم به نماز در مسجد الاقصی قدس شریف و از آنجا آیا به موقع به ایام حج در حرمین شریفین برسیم؟ و اما حال چطور در این ایام حج در ظرفی قرار بگیریم که ما را به مکه ی مکرمه و مدینه ی منوره برساند آنچنان که از خدا بخواهیم حج بیت الله الحرام را در این سال و در همه ی سالها؟ یحتمل بعضی اشکال کنند که باید در همه ی ایام و در همه ی ذرات وجودیت از خدا چنین بخواهی تا بلکه خدا نیت ات را برآورده کند. و لذا همین را هم می توانیم از راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیت کنیم طوری که وارد تک تک سلولهای وجودمان شود و بلکه از راه های مدل استاندارد فیزیکی و کیو-سی-دی ای اینستنتانی ابرتقارنی و ابرریسمانی ... به زیارت خانه ی خدا برویم:


اللَّهُمَّ اُرْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ اَلْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ وَ لاَ تُخْلِنِی مِنْ تِلْکَ اَلْمَوَاقِفِ اَلْکَرِیمَةِ وَ اَلْمَشَاهِدِ اَلشَّرِیفَةِ وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فَکُنْ لِی اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ اَلْأَمْرِ اَلْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ مِنَ اَلْقَضَاءِ اَلَّذِی لاَ یُرَدُّ وَ لاَ یُبَدَّلُ أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ اَلْحَرَامِ اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ اَلْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ اَلْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ وَ اِجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی [فِی طَاعَتِکَ] وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقِی وَ تُؤَدِّیَ عَنِّی أَمَانَتِی وَ دَیْنِی آمِینَ رَبَّ اَلْعَالَمِینَ

------------


یحتمل بعضی اشکال هم می کنند که این مسائل اینترنتی وقتی متجلی می شوند و بدرستی و بحق جواب داده می شوند که در نماز جمعه مسجد الحرام بین حضرت عیسی علیه السلام و امام زمان عجل الله فرجه الشریف تعارفات برای امامت نماز جمعه رخ می دهد و حضرت عیسی علیه السلام تعارف کرده و پشت سر امام زمان عجل الله فرجه الشریف می ایستند و آنگاه امام زمان عجل الله فرجه الشریف خطبه های نماز جمعه را خوانده و نماز را اقامه می فرمایند! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته.

وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

اعْلَمْ أَنَّهُ تَعَالَى بَیَّنَ أَنَّهُ مَا أَهْلَکَ أَهْلَ الْقُرَى إِلَّا بِظُلْمٍ وَفِیهِ وُجُوهٌ:
الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.
تفسیر الکبیر، فخرالدین الرازی، جلد 18، ص 410

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرترین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. بدترین حالتی که می تواند شامل حال گزاره ی مورد بحث "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" یحتمل این ادعا است که کذابی و بلکه کذابانی مدعیان حکومتهایی شوند که در این حکومتها نه تنها کذابان و دروغگویان دیگری اجازه ی نُطُق کشیدن هم ندارند و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم چنین اجازه ای را ندارد الا اینکه همه ی این حکومتهای ظالم را باید در هم کوبد و آنگاه آیا دوباره حکومت عدل الهی را از افتادن دوباره ی در کفرش نجات داده و برپا کند؟! مسئله یحتمل این هم هست که بعضی از ظالمین چون چنین امام زمان عجل الله فرجه الشریف رئوفی را از کوری چشمشان نمی توانند ببینند، همینطور در قعر جهنم فروتر هم می روند و بر درجات دروغ و کذبشان هم می افزایند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
-------
راستی دیشب همانطور که بالاخره خودم به ذهنم نرسید ولی به این حقیر توصیه هم شد که از زنگ ساعت موبایلت استفاده کن. و بنده هم همین کار را کردم ولی یحتمل زنگ هم زد و اما بنده که یادم نمی آید از خواب بیدار شده باشم!
نکته ی دیگر اینکه یحتمل بعضی ایراد هم کنند که چطور ممکن است همه و همه ی حکومتیان را خوب آنچنان الک کنیم که حتی ذره ای هم اعمال شیطانی در آنها نباشد و لذا آنگاه بر مردم نیز ظلم نرانند. آنچنان که حالا آیا شاعری است یا نویسنده ای هم هست که می خواهد خود را منتصب کند به حکومت و حکومتیان تا از این کارش بهره ها برد. البته این یک وجه قضایا است و وجه سختترش این است که چنین فردی متوجه مشکل خود شود که قصد و نیت اش چیست و توبه کند و از طرف حکومت به طرف مردم آید و بلکه حتی از حقوق آنها هم بتواند دفاع کند! این خیلی نکته ی مهمی است چرا که اگر غیر از این می بود، حکومت تبلیغ می کرد که کدام اصلاح و کدام مصلحون و بلکه خود حتی برای گمراهی دیگران به هر کفر و شرک و نفاقی هم دست می زد؟ مثلاً حساب کنید که نویسنده ای شیطانی بسیار عالی هم از مردان و بلکه زنانی بنویسد که مومن اند و بندگان خوب خدا هستند و حتی مظهر خدا هستند آنچنان که اگر کسی بخواهد خدا را بشناسد باید نزد این بندگان خدا برود.
خوب، فرض بفرمایید که همه و همه کتب و نوشته های این نویسنده ی شیطانی را بخوانند هر چند که ندانند که او چه شیطانی است و همه و همه هم علاقه مند شوند که آقا ترا به خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار بفرمایید بر ما حکومت کنید که دیگر ما بهتر از شما کسی را برای این کار سراغ نداریم و چه کسی بهتر از شما؟! آیا این فاجعه نخواهد شد؟ به عبارت دیگر یعنی فرض بفرمایید که یک عمری بروید مسجد و بیایید منزل ولی حتی نتوانید سر سوزنی از اعمال و رفتار خود و خانواده ی خود انچنان که باید در بندگی خدا اثر گذاری کنید، نکنید. به به، چه شود؟! یعنی حکومتهای حضرات آقایان و خانمهایی که از اعضای دولتهایی هستند که بر مردم هم حکومت می کنند، این یک چیز است. و اما کسی بخواهد نزد حکومت الهی هم برود و آنجا هم پارتی بازی کند و از این حرفها دیگر نوبرانه است! آقا از این حرفها دیگر نداریم و لطفاً سعی کنید سر خودتان و بهتر بگویم خودمان را دیگر کلاه نگذارید و بلکه نگذاریم! 
دست آخر، عرض کنم که اتفاقاً بنده ی حقیر نمی دانم چطور شد که سعی کردم به سایت دانشگاهی یکی از اساتید آمریکایی وارد شوم بعد از اینکه وارد وبلاگش شدم چرا که کنجکاو شدم که داستان از چه قرار است؟ اما هر کاری کردم سایت دانشگاهی اش باز نشد! یعنی کار زیادی هم نمی شود انجام داد؛ چند بار سعی کردم وارد شود و نشد؛ همین. البته فکر نکنم که او پیتر ویت و وبلاگش یعنی نات ایون رانگ بوده باشد، حالا یحتمل هم او بوده! اما حالا یک نظری هم بعداً برایش گذاشتم که گفت رفته است ولی حالا آیا رفته است؟ نرفته است؟ انتشارش بدهد؟ انتشارش ندهد؟ بالاخره یک چند وقت دیگر یحتمل معلوم می شود! البته چیز خیلی مهمی هم نیست! نمی خواهیم معادلات کاپوستین-ویتن یا اینستنتانهای هیدیس را در گرانش کوانتومی و همراه با معادلات ریچادهوری را یحتمل به ذرات بنیادی XYZ کاربردی کنیم که! البته یحتمل بد فکری هم نباشد اگر بتوانیم حتی معادلات را یانگ-باکستری عمومیت داده شده اش کنیم. یحتمل بعضی اشکال کنند که این که چیزی نیست؛ قبل از اینکه چشمهایت را بر هم بزنی مسئله حل است!!! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
------------

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای جلسات درس خارج فقه خود، به شرح یک حدیث اخلاقی می‌پردازند. جلسات درس خارج ایشان که از سال ۱۳۶۹ تاکنون ادامه داشته، هم‌اکنون روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه‌ی هر هفته در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) برگزار می‌گردد.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR فیلم و متن شرح آیت‌الله خامنه‌ای بر حدیثی تربیتی از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) درباره‌ی «اثر تربیت فرزند در وضعیت اخروی پدر و مادر» را منتشر می‌کند. متن بیانات معظمٌ‌له که در ابتدای جلسه‌ی درس روز دوشنبه ۱۳۹۵/۹/۱۵ ایراد شده است، به شرح زیر است:


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین لعنةالله علی اعدائهم اجمعین

عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله (۱)

«یَحتَسِبُهُم عِندَالله» یعنی جوری این فرزندان را، این اولاد را بار بیاورد که بتواند آنها را به حساب خدا بگذارد. طبعاً فرزندی را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد که او تربیت الهی پیدا کرده باشد؛ متدیّن باشد؛ اهل فسق و فجور و تضییع اوقات و اینها نباشد. این [فرزند] را انسان میتواند به حساب خدا بگذارد و الّا اگر یک فرزندی بود که انسان یا او را بد تربیت کرد -کمااینکه بعضیها فرزندان خودشان را بد تربیت میکنند؛ از اوّل این بچّه را اهل دنیا و اهل اشرافیگری و اهل شهوات و اینها بار می‌آورند. در محیط خانواده، پدر و مادر، مشیشان برای فرزند یک سرمشق است. اگر این سرمشق، سرمشق بدی باشد، بچّه بد بار می‌آید. فرض کنید پدر و مادر متقلّب [باشند]، دروغگو [باشند]، به همدیگر رحم نمیکنند، به همدیگر خیانت میکنند؛ اینها را هم بچّه میبیند جلوی چشمش؛ [پدر و مادر] به مسائل دینی اهمّیّت نمیدهند؛ به فرائض، به نماز، به روزه. بچّه [هم] همین‌جور بار می‌آید. این تربیت بد است- [یا] گاهی هست که انسان تربیت بد هم نمیکند بچّه را، لکن رها میکند، رها میکند؛ خیلی از ماها گرفتار این معنا هستیم؛ نه اینکه بچّه را بد تربیت کنیم، نه، اما رهایش میکنیم؛ احساس مسئولیّتی کَأنّه نسبت به او نداریم. گاهی اوقات برای درس خواندن و مشق نوشتنش صرف وقت میکنیم اما برای نماز خواندنش، برای آشنا شدنش با قرآن، با مسائل دینی، نه، هیچ انسان وقتی نمیگذارد. این رها کردن بچّه است. اینها را نمیشود انسان به حساب خدا بگذارد؛ یعنی بگوید خدایا این بچّه را من تربیت کردم برای تو، در حساب تو؛ نمیشود.

آن فرزندی را میشود انسان به حساب خدا بگذارد که او را رها نکند و تربیت خوب هم بکند. البتّه توجّه داشته باشید و توجّه دارید که تربیت فرزندان این‌جور نیست که انسان هر یک‌یک بچّه‌ها را بخواهد [که] مثل یک شاگرد معیّنی جلو [بیایند]، دعوتشان کند، بهشان حرف بزند [و] تربیتشان کند؛ نه. بعضیها میگویند که شما میگویید فرزند زیاد [داشته باشید]، خب اگر [فرزندان] زیاد شدند در خانه، تربیتشان نمیتوانیم بکنیم؛ این حرف غلط است. تربیت فرزندان، تربیت تک‌تک فرزندان نیست، تربیت محیط خانواده است. محیط خانواده که خوب بود، چه بچّه یکی باشد چه پنج تا باشد، فرقی نمیکند، خوب تربیت میشوند. به‌طور طبیعی، به‌طور غالب خوب تربیت میشوند.

پس بنابراین «یَحتَسِبُهُم عِندَالله» که در این حدیث شریف هست، معنایش این است که بچّه را جوری تربیت کند که بتواند او را پای خدا حساب کند.
حالا، اگر «مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله»، اگر [انسان] تقدیم کند اولادی را -تقدیم کند یعنی بار بیاورد، پرورش بدهد، ارائه بدهد فرزندانی را- که بتواند آنها را پای خدا حساب بکند،

حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
این فرزندان، او را از آتش الهی، از عذاب الهی دور نگه میدارند، مانع میشوند. این یکی از این چیزهای مهم است. خدای متعال به ما میگوید که عمل صالح کنید تا پیش خدای متعال مأجور باشید، از عذاب الهی مأمون باشید؛ اما به این اکتفا نمیکند؛ میفرماید اگر چنانچه نسل بعد از خودتان را هم تربیت کردید، این هم یک حسنه‌ای است، یک عمل صالحی است که میتواند شما را حاجب از آتش باشد.

۱) الامالی شیخ صدوق، صفحه‌ی ۶۳۴
عَن جابر بن یزید الجُعفی عَن ابی جعفرٍ محمدبن‌علیٍ الباقر علیه‌السلام قال مَن قَدَّمَ اَولَاداً یَحتَسِبُهُم عِندَالله حَجَبُوهُ مِنَ النَّارِ بِإِذنِ الله عَزَّوَجَل
هر کس فرزندانی را تربیت کند که آنها را برای خدا به حساب بیاورد، این فرزندان، به اذن خداوند، او را از عذاب آتش مانع می‌شوند.



------------

حمیدجمعه 28 تیر 1398 ساعت 02:16

با سلام،
آقا خودشان فرموده اند الی ما شاء الله تا می توانید بچه دار شوید! و بچه دار شدن خوب است!
راستی استاد بنده ی حقیر نمی دانم چطوری آمدم به این وبلاگ شما! البته می دانم ولی نمی گویم، ولی بعدش که سعی کردم بروم به سایت شما در دانشکده ی مهندسی مکانیک در برکلی دیگر موفق نشدم! البته مثلاً سایت پورفسور فریدون رضاخانلو (که اگر دیدیدش لطف کنید بفرمایید حمید سلام رساند!) نمی دانم چرا کار می کند ولی همین الان هم دوباره چک کردم مال شما باز کار نمی کند! موفق باشید!


http://mraalam.blogsky.com/1398/04/09/post-259/#comments


------------

قا ل الله الحکیم فی کتابه الکریم

قولوا لالناس حسناً و اقیموا الصلوة


ایشان «تقوا در فضای مجازی» را از نیازهای جامعه دانستند و افزودند: یکی از گرفتاری‌های امروز ما، رواج دروغ، تهمت، شایعه و مسائلی از این قبیل در فضای مجازی است که باید در خطبه‌های نماز جمعه، لزوم رعایت تقوا در فضای مجازی تبیین شود.


بیانات رهبری مد ظله العالی در دیدار ائمه ی جمعه، 1398/04/25

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=43034


------------


یک نکته ای که بنده بنظرم رسید وقتی کلیپ سخنان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای در دیددار ائمه ی جمعه را در تلویزیون دیدم که غلط نکنم می فرمودند در اینترنت کسی چیزی را می گوید ولی بعداً می تواند حاشا کند که او این را نگفته است. و آن اینکه مثلاً فرض بفرمایید که عالم محضر خدا است و لذا در محضر خدا گناه نکنید یا اینکه فرض بفرمایید که حضور و ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف را داریم و لذا آیا در اینترنت هم چطور متجلی می شود؟ یعنی آیا اینترنت هم می تواند ظرفی باشد برای چنین مسائلی؟

مثلاً ما الان در ایام حج و زیارات حرمین شریفین واقع هستیم و خوب در عین حالی که می شود هم از بحرین و یمن و عتبات عالیت به حریمن شریفین و سفر حج رفت همینطور هم می شود به زیارات عتبات عالیات یا حرم امام علی ابن موسی الرضا مشهد مقدس یا حتی از لبنان و سوریه برویم به نماز در مسجد الاقصی قدس شریف و از آنجا آیا به موقع به ایام حج در حرمین شریفین برسیم؟ و اما حال چطور در این ایام حج در ظرفی قرار بگیریم که ما را به مکه ی مکرمه و مدینه ی منوره برساند آنچنان که از خدا بخواهیم حج بیت الله الحرام را در این سال و در همه ی سالها؟ یحتمل بعضی اشکال کنند که باید در همه ی ایام و در همه ی ذرات وجودیت از خدا چنین بخواهی تا بلکه خدا نیت ات را برآورده کند. و لذا همین را هم می توانیم از راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیت کنیم طوری که وارد تک تک سلولهای وجودمان شود و بلکه از راه های مدل استاندارد فیزیکی و کیو-سی-دی ای اینستنتانی ابرتقارنی و ابرریسمانی ... به زیارت خانه ی خدا برویم:


للَّهُمَّ اُرْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ اَلْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ وَ لاَ تُخْلِنِی مِنْ تِلْکَ اَلْمَوَاقِفِ اَلْکَرِیمَةِ وَ اَلْمَشَاهِدِ اَلشَّرِیفَةِ وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فَکُنْ لِی اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ اَلْأَمْرِ اَلْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ مِنَ اَلْقَضَاءِ اَلَّذِی لاَ یُرَدُّ وَ لاَ یُبَدَّلُ أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ اَلْحَرَامِ اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ اَلْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ اَلْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ وَ اِجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی [فِی طَاعَتِکَ] وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقِی وَ تُؤَدِّیَ عَنِّی أَمَانَتِی وَ دَیْنِی آمِینَ رَبَّ اَلْعَالَمِینَ

وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

اعْلَمْ أَنَّهُ تَعَالَى بَیَّنَ أَنَّهُ مَا أَهْلَکَ أَهْلَ الْقُرَى إِلَّا بِظُلْمٍ وَفِیهِ وُجُوهٌ:
الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.
تفسیر الکبیر، فخرالدین الرازی، جلد 18، ص 410

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرترین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. بدترین حالتی که می تواند شامل حال گزاره ی مورد بحث "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" یحتمل این ادعا است که کذابی و بلکه کذابانی مدعیان حکومتهایی شوند که در این حکومتها نه تنها کذابان و دروغگویان دیگری اجازه ی نُطُق کشیدن هم ندارند و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم چنین اجازه ای را ندارد الا اینکه همه ی این حکومتهای ظالم را باید در هم کوبد و آنگاه آیا دوباره حکومت عدل الهی را از افتادن دوباره ی در کفرش نجات داده و برپا کند؟! مسئله یحتمل این هم هست که بعضی از ظالمین چون چنین امام زمان عجل الله فرجه الشریف رئوفی را از کوری چشمشان نمی توانند ببینند، همینطور در قعر جهنم فروتر هم می روند و بر درجات دروغ و کذبشان هم می افزایند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
-------
راستی دیشب همانطور که بالاخره خودم به ذهنم نرسید ولی به این حقیر توصیه هم شد که از زنگ ساعت موبایلت استفاده کن. و بنده هم همین کار را کردم ولی یحتمل زنگ هم زد و اما بنده که یادم نمی آید از خواب بیدار شده باشم!
نکته ی دیگر اینکه یحتمل بعضی ایراد هم کنند که چطور ممکن است همه و همه ی حکومتیان را خوب آنچنان الک کنیم که حتی ذره ای هم اعمال شیطانی در آنها نباشد و لذا آنگاه بر مردم نیز ظلم نرانند. آنچنان که حالا آیا شاعری است یا نویسنده ای هم هست که می خواهد خود را منتصب کند به حکومت و حکومتیان تا از این کارش بهره ها برد. البته این یک وجه قضایا است و وجه سختترش این است که چنین فردی متوجه مشکل خود شود که قصد و نیت اش چیست و توبه کند و از طرف حکومت به طرف مردم آید و بلکه حتی از حقوق آنها هم بتواند دفاع کند! این خیلی نکته ی مهمی است چرا که اگر غیر از این می بود، حکومت تبلیغ می کرد که کدام اصلاح و کدام مصلحون و بلکه خود حتی برای گمراهی دیگران به هر کفر و شرک و نفاقی هم دست می زد؟ مثلاً حساب کنید که نویسنده ای شیطانی بسیار عالی هم از مردان و بلکه زنانی بنویسد که مومن اند و بندگان خوب خدا هستند و حتی مظهر خدا هستند آنچنان که اگر کسی بخواهد خدا را بشناسد باید نزد این بندگان خدا برود.
خوب، فرض بفرمایید که همه و همه کتب و نوشته های این نویسنده ی شیطانی را بخوانند هر چند که ندانند که او چه شیطانی است و همه و همه هم علاقه مند شوند که آقا ترا به خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار بفرمایید بر ما حکومت کنید که دیگر ما بهتر از شما کسی را برای این کار سراغ نداریم و چه کسی بهتر از شما؟! آیا این فاجعه نخواهد شد؟ به عبارت دیگر یعنی فرض بفرمایید که یک عمری بروید مسجد و بیایید منزل ولی حتی نتوانید سر سوزنی از اعمال و رفتار خود و خانواده ی خود انچنان که باید در بندگی خدا اثر گذاری کنید، نکنید. به به، چه شود؟! یعنی حکومتهای حضرات آقایان و خانمهایی که از اعضای دولتهایی هستند که بر مردم هم حکومت می کنند، این یک چیز است. و اما کسی بخواهد نزد حکومت الهی هم برود و آنجا هم پارتی بازی کند و از این حرفها دیگر نوبرانه است! آقا از این حرفها دیگر نداریم و لطفاً سعی کنید سر خودتان و بهتر بگویم خودمان را دیگر کلاه نگذارید و بلکه نگذاریم! 
دست آخر، عرض کنم که اتفاقاً بنده ی حقیر نمی دانم چطور شد که سعی کردم به سایت دانشگاهی یکی از اساتید آمریکایی وارد شوم بعد از اینکه وارد وبلاگش شدم چرا که کنجکاو شدم که داستان از چه قرار است؟ اما هر کاری کردم سایت دانشگاهی اش باز نشد! یعنی کار زیادی هم نمی شود انجام داد؛ چند بار سعی کردم وارد شود و نشد؛ همین. البته فکر نکنم که او پیتر ویت و وبلاگش یعنی نات ایون رانگ بوده باشد، حالا یحتمل هم او بوده! اما حالا یک نظری هم بعداً برایش گذاشتم که گفت رفته است ولی حالا آیا رفته است؟ نرفته است؟ انتشارش بدهد؟ انتشارش ندهد؟ بالاخره یک چند وقت دیگر یحتمل معلوم می شود! البته چیز خیلی مهمی هم نیست! نمی خواهیم معادلات کاپوستین-ویتن یا اینستنتانهای هیدیس را در گرانش کوانتومی و همراه با معادلات ریچادهوری را یحتمل به ذرات بنیادی XYZ کاربردی کنیم که! البته یحتمل بد فکری هم نباشد اگر بتوانیم حتی معادلات را یانگ-باکستری عمومیت داده شده اش کنیم. یحتمل بعضی اشکال کنند که این که چیزی نیست؛ قبل از اینکه چشمهایت را بر هم بزنی مسئله حل است!!! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

اعْلَمْ أَنَّهُ تَعَالَى بَیَّنَ أَنَّهُ مَا أَهْلَکَ أَهْلَ الْقُرَى إِلَّا بِظُلْمٍ وَفِیهِ وُجُوهٌ:
الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.
تفسیر الکبیر، فخرالدین الرازی، جلد 18، ص 410

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرترین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. بدترین حالتی که می تواند شامل حال گزاره ی مورد بحث "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" یحتمل این ادعا است که کذابی و بلکه کذابانی مدعیان حکومتهایی شوند که در این حکومتها نه تنها کذابان و دروغگویان دیگری اجازه ی نُطُق کشیدن هم ندارند و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم چنین اجازه ای را ندارد الا اینکه همه ی این حکومتهای ظالم را باید در هم کوبد و آنگاه آیا دوباره حکومت عدل الهی را از افتادن دوباره ی در کفرش نجات داده و برپا کند؟! مسئله یحتمل این هم هست که بعضی از ظالمین چون چنین امام زمان عجل الله فرجه الشریف رئوفی را از کوری چشمشان نمی توانند ببینند، همینطور در قعر جهنم فروتر هم می روند و بر درجات دروغ و کذبشان هم می افزایند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبقی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

اعْلَمْ أَنَّهُ تَعَالَى بَیَّنَ أَنَّهُ مَا أَهْلَکَ أَهْلَ الْقُرَى إِلَّا بِظُلْمٍ وَفِیهِ وُجُوهٌ:
الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.
تفسیر الکبیر، فخرالدین الرازی، جلد 18، ص 410

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرترین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

اعْلَمْ أَنَّهُ تَعَالَى بَیَّنَ أَنَّهُ مَا أَهْلَکَ أَهْلَ الْقُرَى إِلَّا بِظُلْمٍ وَفِیهِ وُجُوهٌ:
الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.
تفسیر الکبیر، فخرالدین الرازی، جلد 18، ص 410

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرترین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾

می فرمایند که در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم یعنی ملک و حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نمی ماند. این چه سری است؟ البته سند این حدیث در بررسی سندی و محتوایی گزاره ی "الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم" محمد ابراهیم روشن ضمیر زیر سوال رفته است:


e77bae.pdf

و در این مقاله از مصاحبه ای از حجت الاسلام و المسلمین علی ذوعلم در خبرگزاری شبستان  می فرمایند که بنده نتوانستم آنرا بیابم. حکیم سنایی در طریق التحقیق ذیل این حدیث حکایتی را می آورد که

بازدیدم که ظالمان بودند

در جهان هفته‌ای نیاسودند

زانکه او ظالم و مسلمان بود

خلق‌، عاجز، خدای ناخشنود

چشم دل بازکن زروی یقین

ظلم حجاج (‌و) عدل کسری بین

این یکی کافر و پسندیده

وین مسلمان ولی نکوهیده

ظلم از هرکه هست نیک‌،‌بد است

وانکه ار ظالم است نیک بد است

هر کجا عدل روی بنمودست

نعمت اندر جهان بیفزودست

هر کجا ظلم رخت افکنده است

مملکت را زبیخ پرکنده است

عدل بازوی شه قوی دارد

قامت ملک مستوی دارد


همانطور که مستحضرید در قرآن کریم هم به ظالمین و هم به کافرین لعنت می فرستد و هم قوم ظالمین را خطاب قرار می دهد و هم قوم کافرین را خطاب قرار می دهد، و اما غلط نکنم آنطور که این حقیر جستجو کردم مستقیماً قوم ظالمین یا قوم کافرین را لعنت نمی کند. یعنی نمی فرماید لعنت الله علی االقوم الظالمین یا لعنت الله علی القوم الکافرین. ولی می فرماید لعنت الله علی الظالمین و لعنت الله علی الکافرین. و اما صراحتاً می فرماید که

وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾ سوره مبارکه هود

و فخر رازی در تفسیر کبیرش در ذیل این آیه می فرماید:

الْوَجْهُ الْأَوَّلُ: أَنَّ المراد من الظلم هاهنا الشِّرْکُ قَالَ تَعَالَى: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لُقْمَانَ: 13] وَالْمَعْنَى أَنَّهُ تَعَالَى لَا یُهْلِکُ أَهْلَ الْقُرَى بِمُجَرَّدِ کَوْنِهِمْ مُشْرِکِینَ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ فِی الْمُعَامَلَاتِ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَالْحَاصِلُ أَنَّ عَذَابَ الِاسْتِئْصَالِ لَا یَنْزِلُ لِأَجْلِ کَوْنِ الْقَوْمِ مُعْتَقِدِینَ لِلشِّرْکِ وَالْکُفْرِ، بَلْ إِنَّمَا یَنْزِلُ ذَلِکَ الْعَذَابُ إذا أساؤا فِی الْمُعَامَلَاتِ وَسَعَوْا فِی الْإِیذَاءِ وَالظُّلْمِ. وَلِهَذَا قَالَ الْفُقَهَاءُ إِنَّ حُقُوقَ اللَّه تَعَالَى مَبْنَاهَا عَلَى الْمُسَامَحَةِ وَالْمُسَاهَلَةِ. وَحُقُوقَ الْعِبَادِ مَبْنَاهَا عَلَى الضِّیقِ وَالشُّحِّ. وَیُقَالُ فِی الْأَثَرِ الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ، فَمَعْنَى الْآیَةِ: وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ أَیْ لَا یُهْلِکُهُمْ بِمُجَرَّدِ شِرْکِهِمْ إِذَا کَانُوا مُصْلِحِینَ یُعَامِلُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا عَلَى الصَّلَاحِ وَالسَّدَادِ. وَهَذَا تَأْوِیلُ أَهْلِ السُّنَّةِ لِهَذِهِ الْآیَةِ، قَالُوا: وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّ قَوْمَ نُوحٍ وَهُودٍ وَصَالِحٍ وَلُوطٍ وَشُعَیْبٍ إِنَّمَا نَزَلَ عَلَیْهِمْ عَذَابُ الِاسْتِئْصَالِ لَمَّا حَکَى اللَّه تَعَالَى عَنْهُمْ مِنْ إِیذَاءِ النَّاسِ وَظُلْمِ الْخَلْقِ.
وَالْوَجْهُ الثَّانِی: فِی التَّأْوِیلِ وَهُوَ الَّذِی تَخْتَارُهُ الْمُعْتَزِلَةُ هُوَ أَنَّهُ تَعَالَى لَوْ أَهْلَکَهُمْ حَالَ کَوْنِهِمْ مُصْلِحِینَ لَمَا کَانَ مُتَعَالِیًا عَنِ الظُّلْمِ فَلَا جَرَمَ لَا یَفْعَلُ ذَلِکَ بَلْ إِنَّمَا یُهْلِکُهُمْ لِأَجْلِ سُوءِ أَفْعَالِهِمْ.

مسئله وقتی بالا می گیرد که ظلم و جور و شرک نه فقط در حد و حدود مردم و خلق و حکومتها در نوسانات است و بلکه ائمه ی مستضعفین هر چه سعی کنند که مردم را ارشاد کنند و به سوی امام زمانشان رهنمود سازند همانطور که بزرگرتین شرک نیز به خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف است آنجایی که حضور و وجود و ظهور مبارک آن حضرت باید تحقق یابد و شرک و کفر و نفاق و ظلم آنقدر در وجود نفوس مردمی رسوخ کرده است که بشریت بین کفر و ظلم در نوسانات است. یعنی اینجا ظلم فقط در حق حجاجها نیست که واقع می شود یا مثلاً فقط به فلسفه و ریاضی فیزیک عمر خیام یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ظلم می شود بلکه در حق خود پیغمبر و امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلم و امام حسین علیه السلام و جمیع ائمه ی اطهار امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که عدل عدالت رعایت نمی شود و ظلم می شود. و چرا؟ چون که جلوی جوامعی را که مایل به آندلسی شدن است را گرفتن و مسلمانی آنها را آیا حفظ کردن کجا، و عدل و ایمان و شهادت مسلمانان و همه و همه ی مومنین و مومنات کجا. نمونه ی کفر و ظلمی که امروزه داریم همین بس که نه فقط اقتصادمان و بلکه شخص شخص افراد و حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی را نیز حضرات آقایان تحریم فرموده اند. نماز جمعه که گذشت. بیش از این معطل نکنم که یحتمل آیا برق برود یا خیر! البته امروز یحتمل هم بانکها و خصوصاً بانک مرکزی تعطیل است و لذا بار منطقه ای از لحاظ برق کمتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

۱. الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِجَمِیعًا ﴿النساء: ١٣٩﴾
۲. وَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿یونس: ٦٥﴾
۳. مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَـٰئِکَ هُوَ یَبُورُ ﴿فاطر: ١٠﴾

بنده ی حقیر نمی دانم کی بود که از حجت الاسلام و المسلمین قرآتی در برنامه ی درسهایی از قرآن  شنیدم که چارلز داروین می خواسته است که روحانی شود. نکته ی جالب این است که او نه فقط می خواسته که روحانی شود و بلکه در واقع مدرک کارشناسی خود را از کمبریج در این زمینه به عنوان اولین قدم برای روحانیت می گیرد. ولی از قضا اساتید او که بعضاً روحانی هم بوده اند مثلاً زمین شناسی هم درس می داده اند همچون آدام سجویگ (Adam Sadgwick) استاد زمین شناسی او. و این در قرن نوزدهم بوده است. یحتمل هنوز هم در آکسفورد و کمبریج چنین اساتیدی باشند. و الله اعلم! نکته ی جالب این است که او جذب علوم طبیعی می شود و به سفری دور دنیا می رود که قرار بوده 2 سال طول بکشد و بلکه 5 سال طول می کشد. 
یک نکته ای را بنده ی حقیر در رابطه با کلاسها و کنفرانسها خواندم که برایم جالب است که درباره اش چیزی بگویم. می فرمایند که پسرها بیشتر سوال می کنند و بعضی هم به دخترها اشکال می کنند که شما هم از آنها یاد بگیرید و مثل آنها سوال کنید. بعد می فرمایند که یک نوع سوال کردنهایی هست که بیشتر اظهار فضل کردن است در کنفرانسهای بین المللی و امثالهم آنچنان که می بینید دانشجویانی از هند و بلوک شرق مثل بلغارستان و رومانی هم سر می زند ولی از دانشجویانی که از کشورهایی مثل آمریکا و مثلاً انگلیس و فرانسه و آلمان از روی کذب این اظهار فضلها سر نمی زند. این را بنده ی حقیر تکذیب نمی کنم که یحتمل چنین اظهار فضلهای کاذبی هم داریم.
ولی این را هم عرض کنم که دلیلی می تواند داشته باشد که دانشجویان و حتی یحتمل اساتید کشورهای جهان سومی چنین اند. اولاً که بعضی از همین دانشجویان هم هستند که سوالهای بسیار خوبی هم می پرسند و فقط اظهار فضل نمی کنند. و ثانیاً معمولاً مسئله فقط این هم نباشد که چون اینها محصور به جهان سوم هستند چنین اند و بلکه چون شوق و ذوق یادگیری دارند برایشان مهم هم نیست که دیگران راجع به آنها چه فکر می کنند و آیا فقط دارند اظهار فضل می کنند یا اینکه واقعاً یک چیزی مهم بنظرشان آمده است که حالا به خود جرات داده اند که بپرسند. و حالا که مثلاً یک کنفرانس یا سمینار بین المللی را گیر آورده اند چنین می کنند. حالا کاری نداریم که در کشور خود این بنده خداها چه می گذرد که اینطور دنبال یک فرصتی هستند که خود را از سر شوق و ذوق نشان دهند. البته این مسئله در مورد اساتید دانشگاهی هم اتفاق می افتد که حالا شاید اینچنین سر کنفرانسها و سمینارها نکنند ولی در این دام می افتند که داده ها و علم خود را با شوق و ذوق در محافل بین المللی مطرح می کنند و حال آنکه آیا واقعاً اجری را که باید از آن نزد خدا بدست آورند را درمی یابند یا خیر؟ و الله اعلم! اینجا خیلیها به سریال گاندو ایراد می کنند که این سریال یک جنبه ی امنیتی دارد و بنده نیز همه ی آن را ندیده ام. ولی آنچه که هست این است که آنجایی که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در بین اعضای کشور و بلکه امتی جا نیافتاده است و نهادینه نشده است، این امر اجتناب ناپذیر می شود که عوامل امنیتی بیشتر از علوم طبیعی و حتی علوم الهی آنچنان سوء استفاده کنند کانه استادی هم همچون دانشجویی است که با شوق و ذوق هر چه تمامتر دارد علم خود را به جامعه ی جهانی ارائه می دهد. و اما اینکه چقدر هم دراین رابطه بازده می گیرد؟ نه فقط خودش و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی! اینجا یک لجاجتی هست که ما فقط در دانشگاه هم نمی بینیم و بلکه هم در دانشگاه هست و هم در حوزه! و یحتمل همین لجاجت هم هست که اساتید حوزه و دانشگاه ما خوب هم از تحصیل و تحقیق در دانشگاه های خارج از کشور بهره می برند. یعنی آن حضرات به نوعی حتی لجاجتشان در حوزه های علمی کمتر هم هست و خوب هم دعوت می کنند و دعوت می پذیرند. یا لااقل در ظاهر چنین جلوه می کند. و الله اعلم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ 
﴿الأنفال: ١٧﴾

گاهی اوقات انسان متوجه نمی شود که جهاد اکبر با نفس خود کدام است و جهاد اصغر و اصولاً جهاد فی سبیل الله کدام است و همینطوری شروع می کند به حمله ی به برجکها و برجها و بلکه شروع می کند به حمله کردن به هر چه که جلوی رویش آمد را اگر به او اسلحه ای سهمناک بدهند یا حتی اگر پیکانی باشد که در دست او یک جورهایی افتاده است! این است که تا رسید به زندگینامه ی چارلز داروین در ویکیپدیا و دید که مثلاً گفت که مثلاً والدینش یونیترین بوده اند و بعد انگلیکن شده اند، زودی می گوید که هان پیدایش کردم! همین است که مشکل کار است. همین است دیگر؛ مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی و اینکه دیدید چه شد؟ همین است که امروزه روز به آنچه از ژنتیک به تصفیه ی ژنی ای افتاده ایم که به نژادپرستی و بدتر از آن ما را دچار کرده است که همچون قانون جنگل به انتخاب طبیعی رجوع کنیم و چطور ژنهای بد را از همان اول می توان حذف کرد و ژنهای خوب را باید حفظ کرد و .... و آنگاه ما در نهایت هم رسیده ایم به جایی که برای اینکه در کافرستانی که گیر کرده ایم و باید خود را نجات دهیم، چه کرده ایم؟ توهین به مستضعفین و زنها و کودکان و سالمندان و اقلیتهایی که نژادشان در حال حذف شدن است و بلکه در حکومتهایی که بر آنها غلبه کرده اند حل شده اند و .... عرض بنده ی حقیر این است که مسئله به این سادگیها هم نیست هر چند که مثل این هم نیست که دو تا سادات یا دو تا شیخ یا یک شیخ و یکی از سادات که به هم برسند شروع کنند با هم شوخی کردن که نکند تو به شرک هم افتاده ای انچنان که در حضور این همه بزرگترهای از خودت شروع کرده ای به ادعاهای کذب و دروغین و بلکه خل و دیوانه شده ای!
مثلاً فرض کنید که شما کوارکونیومهایی را دارید یعنی کوارک و آنتی-کوارکی را. یحتمل بعضی اینجا اشکال کنند که خوب اینها به ما چه؟ که کجا کوارکونیومها می شوند مزونها و کجا می شوند باریونها و بلکه هادورنها و حتی آیا لپتونها هم می شود که بشوند یا خیر؟! حالا نظیر اینها در ژنتیک چه تبعاتی خواهد داشت فعلاً بماند. و اما به این مقالات نظری بیافکنید (البته اگر توانیتید به مقاله ی اول دسترسی یابید! و یادتان هم نرود که اول باید خطوط جدا شده از هم را در آدرس  زیر به هم بچسبانید):


این مسئله ماده و پاد ماده ی آن در علم زنتیک می تواند یحتمل بدین معنا متجلی شود که افراط و تفریطهایی که در بیماریهای گوناگون رخ می دهند همه و همه از ذره و پاد-ذره هایی می توانند رخ دهند که افراط و تفریطهای گوناگون اند و آنگاه همانطور که در توالی آمینواسیدها و بازهای مختلف در DNA می توانند در طول زمان اتفاق بیافتند که یک ژنی بر ژن دیگری غالب شود یا یک بیماری ای در یک زمان غالب شود و پاد-بیماری آن در زمانی دیگر در نسلهای بعد غالب شود. و مثلاً یک نسل یا چند نسل چطور یک بیماری ای خود را نشان ندهند ولی بعد از چند نسل دوباره خود را نشان دهد.... دیر شد، دیر شد، بنده ی حقیر رفتم مسجد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
۱. الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِجَمِیعًا ﴿النساء: ١٣٩﴾
۲. وَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿یونس: ٦٥﴾
۳. مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَـٰئِکَ هُوَ یَبُورُ ﴿فاطر: ١٠﴾


اصولاً تشخیص دستکش مخملی از پنچه ی چدنی ای که زیر آن نهفته است مثل این است که بخواهیم در همه ی مظاهر عالَم و آدم، میان ننگ و ذلت و خواری و ظلالت و گمراهی، بدنبال عزت الهی بگردیم. این کار در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی حالا حساب کنید چقدر هم سختتر می تواند شود. بنده داشتم نگاهی به زندگی چارلز داروین می انداختم و در کتابی از او بنام هبوط انسان یک چیزی را راجع به شپش می فرماید که بی ربط به گفته ی در نظر قبل راجع به پشه و DNA آن نیست:

This included the geographical distribution of mammal groups which was correlated with the distribution of human races,[18] and the finding of Henry Denny that different species of lice affected different races differently.


البته منظور به این نیست که آیا بنده ی حقیر گفته های این کتاب را تایید یا تکذیب می کنم! ولی گاهی اوقات پزشک یک نسخه ای را می نویسد که می گوید این دارو یا شربت یا آمپول را مصرف کن! و حالا اینکه دقیقاً چه می شود که این نسخه عمل می کند را اگر بیمار خیلی کنجکاوی بخرج دهد که داستان از چه قرار است، آنگاه یحتمل یا نسخه درست کار نکند یا اینکه کار خرابتر هم شود! این نسخه ی دکتر است. اگر خودت بهتر بلدی، بسم الله!
عرض بنده ی چیست؟ می فرمایند برای اینکه شما متوجه شوید که بشر به کره ی ماه هم سفر کرده است، لازم هم نیست که خود به کره ی ماه سفر کنید. و اما مسئله این هم هست که برای اینکه شما از آناتومی داخل بدن انسان باخبر شوید، لزوماً لازم هم نیست که به کلاسهای آناتومی دانشگاهی رجوع کنید که مثلاً سلولهای کبد و کلیه و قلب و مغز و دیگر اعضای بدن هر کدام چطور کار می کنند. و اما اگر کسی برای شما نسخه تجویز هم کرد که برای اینکه به لوز المعده ی خود کمک کنید که بهتر کار کند و دچار فلوا لا اذا بلغت الحلقوم نشوید، یحتمل خوب است که راحت الحلقوم هم میل کنید چرا که مثل لوزالمعده لوزی هم هست، یحتمل خیلی هم بیراه نرفته اید که او را یک کلاش و کلاه بردار حساب کنید. یا اگر بجای استنت قلب کابل برق وارد کردند، مطمئن باشید که همان همان نیست و یحتمل از کابل برق نمی توان استنت قلب نتیجه گرفت! یا اگر روزنامه ای رایج از کتاب پر تیراژ همسر سابق رئیس جمهوری کشوری دیگر گفت و گفت که پس چرا سیاستمداران ما را اینقدر دچار مشکل می کنند که بنده خداها نمی توانند یک کتابهای خوبی برای همه و همه بنویسند، اینجا دیگر یحتمل پنجه ی چدنی را یادمان رفته است و دچار دستکشهای مخملی هم شده ایم. و بلکه بدتر از این حقیر یادمان رفته است که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به چه کاری می آید! البته کار کردن و تجارت با شرکتهای کشورهای دیگر هم کار خوبی است. سیاست و دیانت را باید دریافت که سیاست ما چطور عین دیانت ما است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
داشت یادم می رفت که در امور ژنتیکی و بلکه محیطی اجتماعی این سلولهای مختلف در بدن، این توالی آمینواسیدها و بازهایی که در ترکیب DNA تاثیر مستقیمی دارند و لذا می توانند اهمیت مهم بسزایی داشته باشند. و در یافتن ژنوم انسانی و درمان زنتیکی بیماریهای مختلف می توانند کارساز باشند! و الله اعلم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِجَمِیعًا ﴿النساء: ١٣٩﴾
۲. وَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿یونس: ٦٥﴾
۳. مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَـٰئِکَ هُوَ یَبُورُ ﴿فاطر: ١٠﴾


اصولاً تشخیص دستکش مخملی از پنچه ی چدنی ای که زیر آن نهفته است مثل این است که بخواهیم در همه ی مظاهر عالَم و آدم، میان ننگ و ذلت و خواری و ظلالت و گمراهی، بدنبال عزت الهی بگردیم. این کار در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی حالا حساب کنید چقدر هم سختتر می تواند شود. بنده داشتم نگاهی به زندگی چارلز داروین می انداختم و در کتابی از او بنام هبوط انسان یک چیزی را راجع به شپش می فرماید که بی ربط به گفته ی در نظر قبل راجع به پشه و DNA آن نیست:

This included the geographical distribution of mammal groups which was correlated with the distribution of human races,[18] and the finding of Henry Denny that different species of lice affected different races differently.


البته منظور به این نیست که آیا بنده ی حقیر گفته های این کتاب را تایید یا تکذیب می کنم! ولی گاهی اوقات پزشک یک نسخه ای را می نویسد که می گوید این دارو یا شربت یا آمپول را مصرف کن! و حالا اینکه دقیقاً چه می شود که این نسخه عمل می کند را اگر بیمار خیلی کنجکاوی بخرج دهد که داستان از چه قرار است، آنگاه یحتمل یا نسخه درست کار نکند یا اینکه کار خرابتر هم شود! این نسخه ی دکتر است. اگر خودت بهتر بلدی، بسم الله!
عرض بنده ی چیست؟ می فرمایند برای اینکه شما متوجه شوید که بشر به کره ی ماه هم سفر کرده است، لازم هم نیست که خود به کره ی ماه سفر کنید. و اما مسئله این هم هست که برای اینکه شما از آناتومی داخل بدن انسان باخبر شوید، لزوماً لازم هم نیست که به کلاسهای آناتومی دانشگاهی رجوع کنید که مثلاً سلولهای کبد و کلیه و قلب و مغز و دیگر اعضای بدن هر کدام چطور کار می کنند. و اما اگر کسی برای شما نسخه تجویز هم کرد که برای اینکه به لوز المعده ی خود کمک کنید که بهتر کار کند و دچار فلوا لا اذا بلغت الحلقوم نشوید، یحتمل خوب است که راحت الحلقوم هم میل کنید چرا که مثل لوزالمعده لوزی هم هست، یحتمل خیلی هم بیراه نرفته اید که او را یک کلاش و کلاه بردار حساب کنید. یا اگر بجای استنت قلب کابل برق وارد کردند، مطمئن باشید که همان همان نیست و یحتمل از کابل برق نمی توان استنت قلب نتیجه گرفت! یا اگر روزنامه ای رایج از کتاب پر تیراژ همسر سابق رئیس جمهوری کشوری دیگر گفت و گفت که پس چرا سیاستمداران ما را اینقدر دچار مشکل می کنند که بنده خداها نمی توانند یک کتابهای خوبی برای همه و همه بنویسند، اینجا دیگر یحتمل پنجه ی چدنی را یادمان رفته است و دچار دستکشهای مخملی هم شده ایم. و بلکه بدتر از این حقیر یادمان رفته است که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به چه کاری می آید! البته کار کردن و تجارت با شرکتهای کشورهای دیگر هم کار خوبی است. سیاست و دیانت را باید دریافت که سیاست ما چطور عین دیانت ما است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿الحج: ٥

9 ـ فی تفسیر على بن ابراهیم وقوله عزوجل: ومن الناس من یجادل فی الله بغیر علم ان یخاصم ویتبع کل شیطان مرید قال: المرید الخبیث، ثم خاطب الله عزوجل الدهریة واحتج علیهم فقال: یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث اى فی شک فانا خلقناکم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغیر مخلقة قال: المخلقة اذا صارت تاما، وغیر مخلقة قال: السقط.

10 ـ وقال فی روایة أبى الجارود عن ابیجعفر (علیه السلام) لنبین لکم انکم کنتم کذلک فی الارحام ونقر فی الارحام ما نشاء فلا یخرج سقطا.

11 ـ فی الکافى محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد وعلى بن ابراهیم عن أبیه جمیعا عن الحسن بن محبوب عن محمد بن النعمان عن سلام بن المستنیر قال: سألت أبا جعفر (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: " مخلقة وغیر مخلقة " قال: المخلقة هم الذر الذین خلقهم الله فی صلب آدم صلى الله علیه، أخذ علیهم المیثاق ثم أجراهم فی أصلاب الرجال وأرحام النساء، وهم الذین یخرجون إلى الدنیا حتى یسألوا عن المیثاق، واما قوله: " وغیر مخلقة " فهم کل نسمة لم یخلقهم الله عزوجل فی صلب آدم حین خلق الذر، وأخذ علیهم المیثاق وهم النطف من العزل والسقط قبل أن ینفخ فیه الروح ولحیوة والبقاء.

12 ـ فی قرب الاسناد للحمیرى أحمد بن محمد عن أحمد بن أبى نصر عن أبى الحسن الرضا (علیه السلام) قال: سألته ان یدعوا الله عزوجل لامرأة من أهلنا لها حمل، فقال: قال أبوجعفر (علیه السلام): الدعا ما لم تمض أربعة أشهر فقلت له: انما لها أقل من هذا فدعا لها ثم قال: ان النطفة تکون فی الرحم ثلاثین یوما، ویکون علقة ثلاثین یوما، ویکون مضغة ثلاثین یوما، ویکون مخلقة وغیر مخلقة ثلاثین یوما، فاذا تمت الاربعة الاشهر بعث الله تبارک وتعالى الیها ملکین خلاقین یصورانه ویکتبان رزقه وأجله وشقیا أو سعیدا.


نور الثقلین، شیخ عبد علی عروسی حویزی، جلد 3، ص 471


147- و من کلام له علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی.

قال کمیل بن زیاد: اخذ بیدی أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام فأَخرجنی إِلى الجبَّان فلما أَصحر تنفس الصعداءَ، ثم قال:

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ:

النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیحٍ، لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَأُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ.

یَا کُمَیْلُ، الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ. وَالْمَالُ تُنْقِصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ یَزْکُو عَلَى الْإِنْفَاقِ، وَ صَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ.

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ، بِهِ یَکْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَ الْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ الْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ.

یَا کُمَیْلُ، هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ: أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً (وَ أَشَارَ بِیَده الى صدره) لَوْ أَصَبْتُ لَه حَمَلَةً! بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا، وَ مُسْتَظْهِراً بِنَعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ، یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ. أَلَا لَاذَا وَ لَا ذَاکَ! أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَةِ، أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الادِّخَارِ، لَیْسا مِنْ رُعَاةِ الدِّینِ فِی شَیْ‌ءٍ، أَقْرَبُ شَی‌ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ! کَذلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ.

اللَّهُمَّ بَلَى! لَاتَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ. إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً، أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُوْلَئِکَ؟ أُولئِکَ- وَاللَّهِ- الْأَقَلُّونَ عَدَداً، وَالْأَعْظَمُونَ عِنْدَاللَّهِ قَدْراً. یَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ، وَ یَزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ، وَاسْتَلَانُوا مَا اسْتَعْوَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الْأَعْلَى.

أُولئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِمْ! انْصَرِفْ یَا کُمَیْلُ إِذَا شِئْتَ.


147- از سخنان امام به کمیل بن زیاد نخعى‌

کمیل بن زیاد مى‌گوید: امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام دست مرا گرفت و مرا به سوى قبرستان کوفه برد، هنگامى که به صحرا رسیدیم آه پردردى کشید و فرمود:

اى کمیل بن زیاد این دلها همانند ظرفهاست، که بهترین آنها ظرفى است که حفظ و نگهداریش بیشتر باشد، بنابراین آنچه را براى تو مى‌گویم از من حفظ کن.

مردم سه گروهند: اوّل علماى الهى، دوّم دانش طلبانى که در راه نجات دنبال تحصیل علمند و سوّم احمقان بى سر و پا که دنبال هر صدایى مى‌دوند و با هر بادى حرکت مى‌کنند! همانها که با نور علم روشن نشده‌اند و به ستون محکمى پناه نبرده‌اند.

اى کمیل! علم بهتر از مال است: علم تو را پاسدارى مى‌کند ولى تو باید مال را حفظ کنى، مال با انفاق کم مى‌شود ولى علم با انفاق افزون مى‌گردد؛ دست پروردگان مال به مجرّد زوال مال از بین مى‌روند؛ (ولى شاگردان علم پایدارند).

اى کمیل بن زیاد! شناخت علم، آیینى است که با آن جزا داده مى‌شود، به وسیله آن انسان در دوران حیات اطاعت فرمان خدا مى‌کند، و بعد از وفات نام نیک از او مى‌ماند و علم حاکم است و مال محکوم!

اى کمیل! ثروت اندوزان مرده‌اند، در حالى که ظاهراً در صف زندگانند؛ ولى دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده‌اند، خود آنها از میان مردم بیرون رفته‌اند، ولى چهره آنان در آیینه دلها نقش شده است.

(بدان) در این‌جا علم فراوانى است،- با دستش اشاره به سینه مبارکش کرد- اگر افراد لایقى مى‌یافتم، به آنها تعلیم مى‌دادم. آرى، تنها کسى را مى‌یابم که زود درک مى‌کند ولى (از نظر تقوا) قابل اطمینان نیست! دین را وسیله دنیا قرار مى‌دهد و از نعمت خدا بر ضدّ بندگانش استفاده مى‌کند و از دلایل الهى بر ضدّ اولیاى حق کمک مى‌گیرد.

یا کسى که مطیع حاملان حق است امّا بصیرتى ندارد، با نخستین شبهه و ایراد، شک در دل او پیدا مى‌شود، بدان نه این به درد مى‌خورد و نه آن.

یا کسى که اسیر لذّت است و در چنگال شهوات گرفتار است، و یا کسى که حریص به جمع و ذخیره مال است، اینها از رهبران دین نیستند و شبیه‌ترین موجودات به آنها چهار پایان هستند که براى چرا رها شده‌اند! آرى این چنین علم با مرگ حاملانش مى‌میرد (چون افرادى را که لایق آن باشند نمى‌یابند که به آنان تعلیم دهند).

آرى؛ هرگز روى زمین خالى نمى‌شود از کسى که به حجّت الهى قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار و یا ترسان و پنهان! تا دلایل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد، ولى آنها چند نفرند و کجا هستند؟

به خدا سوگند آنها تعدادشان کم و قدر و مقامشان نزد خدا بسیار است.

خداوند به واسطه آنها حجّتها و دلایلش را حفظ مى‌کند تا به افرادى که نظیر آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادى شبیه خود بیفشانند.

علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آنها روى آورده و روح یقین را لمس کرده‌اند و آنچه دنیا پرستان هوسباز مشکل مى‌شمرند، بر آنها آسان است.

آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته‌اند، در دنیا با بدنهایى زندگى مى‌کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد.

آنها خلفاى الهى در زمینند و دعوت کنندگان به دین خدا.

آه، آه، چقدر اشتیاق دیدار آنها را دارم. اى کمیل (همین قدر کافى است) هر وقت مى‌خواهى باز گرد!

نهج البلاغه سید رضی، صص 770-772


می فرمایند که عالم محضر خدا است. در محضر خدا گناه و معصیت نکنید! این حرف یک حکمت الهی را حتی در سطوح حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می طلبد که سالک الی الله در هر لحظه در باورش بیاید که نه تنها متعلق به این عالم ماده و طبیعت نیست و بلکه متعلق به عالم معنا و مکتب الهی است. و اما در این اثر اطلاعاتی که کل عالم می تواند بوسیله ی ارتباطات اینترنتی و ارتباطات جمعی به هم متصل شود، ما هنوز باید خیلی هم مواظب مسائل امنیتی در ریزترین حد و حدود گرفته تا درشتترین آنها باشیم، حتی چنانچه یکی از عوامل هم این است که یحتمل برق می رود چون مثلاً بارش بعلت گرمای هوا و استفاده از کولرها و امثالهم می تواند زیاد باشد. 
خوب، این یک مسئله است که شارع مقدس است که می فرمایند عالم محضر خدا است و در محضر خدا گناه و معصیت نکنید، و اما مسئله ی دیگری است که مثلاً حضرت عالی به میهمانی و صله ی رحم و بلکه یک پارتی خصوصی همراه با معصیت که اقل کم اش بی حجابی است هم دعوت شده اید و آنگاه باید تصمیم بگیرید که بروم یا نروم؟ از یک طرف صله ی رحم است. و از طرف دیگر یحتمل مجلس معصیت هم هست. اینجا باید چه کرد؟ گاهی اگر یک فرد خیلی شاخصی وارد حتی مجلس معصیت هم شود، گناهکاران دست از معصیت خود بردارند و مثلاً اگر بد حجاب یا بی حجابند آنگاه حجاب خود را درست کنند. واما گاهی هم اثرش برعکس است. یعنی گاهی این همان فرد خیلی شاخص هم هست که ایزوله و مجبور خواهد شد که به رفتار جمع و اجتماع تن در دهد. و لذا مسئله گاهی سخت می شود مخصوصاً فرض بفرمایید که فرد مورد نظر حتی معمم هم باشد! یعنی گاهی یک فرد معمم می تواند با رفتار درست خود، یک قومی و اجتماعی را از گناه و معصیت باز دارد و آنها را باعث شود که همه و همه مومن و با خدا شوند. و گاهی هم در ارتباطات و رفتار متقابل می تواند اتفاق بیافتد که حتی شخص معمم مومنی هم بدلیل کافر شدن جمع و اجتماع نیز عمامه اش را بردارد و مثلاً بازاری و کاسب و دکاندار شود!
مسئله این است که آن وقتی که باید کاری می کردی نکردی، آن وقت که باید مسجد می رفتی و نرفتی، آن وقتی که باید برای امام حسین علیه السلام سینه می زدی و گریه می کردی و نکردی، آن وقتی که باید در شبهای قدر شب زنده داری می کردی و قرآن سر می گرفتی و طلب مغفرت می کردی و نکردی، آنوقتی که باید نماز شب می خواندی و سحرها از خواب برمی خیزیدی و نکردی، آنوقتی که باید نمازت را اول وقت به جماعت می خواندی و نخواندی، و آن همه گناهانی را که کرده ای را حالا می خواهی چطور کسی نبیند و چطور می خواهی افراد خانواده ات را هم مومن کنی و بلکه در مجلس معصیت هم حاضر شده و همه را از بی حجابی در آورده و با حجاب کنی، و حالا که مجلس گناه و معصیت و در عین حال صله ی رحم است، گیر کرده ای که نمی دانی چه کنی؟! اینجا دیگر مسئله این نیست که آیا سی-شارپ است که بهتر است یا سی_++ و چرا؟ اینجا که دیگر مسئله این نیست که حالا بجای اینکه چراغها را وسط شب همه را روشن کنی یک کبریتی را بکش که همه از خواب بیدار نشوند موقع بیدار شدن برای نماز شب ات! اینجا در غفلت خودت مانده ای و لا غیر! یک وقت هم می بینی که مجلس عروسی و شادی است دیگر! افراط و تفریط که نمی خواهی کنی که مثل داعش بخاطر عروسی گرفتن وارد مجلس شده و همه چیز را به هم بریزی؛ سقف که بخاطر شادی و هلهله در عروسی پایتخت پایین نیامده است!
نخیر ولی اینجا از شوخی گذشته، یک مسئله ی جدی ای هست که فقط به این گفته ی آیت الله مدرس برنمی گردد که سیاست ما عین دیانت ما است و دیانت ما هم عین سیاست ما است آنچنانکه بعضیها می خواهند همه چیز را سیاستزده کنند! مسئله اینجا بلکه این است که ما فرض را بر این بگیریم که خوب حالا که امام زمان عجل الله فرجه الشریف در غیبت تشریف دارند و پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم هم که خودشان در کتاب خدا قرآن کریم فرموده اند که بعضی می فرمایند که اینها همه اساطیر الاولین است و حالا کو که ما برویم حضرت موسی و عیسی را امروزه روز هم پیدا کنیم ببینیم آنها چه عرض کرده اند یا نکرده اند؟ و لذا اشکال هم می شود که کدام معصیت و کدام گناه؟ صله ی رحم است دیگر. صله ی رحم را می شود نرفت؟ حالا عروسی را می شود نرفت ولی مجلس عزا را هم می شود نرفت؟! باز سالک الی الله یحتمل یادش می رود که آن وقتی که باید کاری می کردی نکردی آنجایی که بعضی تاثیرات است که ژنتیک است ولی بعضی تاثیرات دیگر است که اجتماعی و محیطی است.
این نکته مهم است که DNA, RNA در سلولها چطور عمل می کنند نه فقط آنچنان که از نطفه ای که از منی نتیجه می شود چطور علقه و مضغه و استخوان و انواع سلولهای مختلف در اعضای مختلف بدن تشکیل می شود و در طول زندگی بعد از بدنیا آمدن جنین این اعضا و جوانح و جوارح در جسم و جسد و روح در بدن آرام می گیرد؟ و بلکه قادر است به دیگران نیز آرامش دهد یا خدای ناکرده آزار رساند؟ چطور است که اگر در جامعه ای واقع باشیم که حکمت الهی را درک نمی کند و بخواهیم آنرا حتی تبلیغش کنیم، یحتمل محکوم به شکنجه و زندان و تبعید شویم و چطور است که همین تبلیغ فطرتاً آنچنان در روح و جسم انسان متجلی است که تک تک سلولهای بدن بطور ژنتیکی باید پیرو آن باشند؟ فرض بفرمایید که پشه ای داریم که از خون حیوانات و انسانها تغذیه می کند و لذا همین پشه آیا دچار تکثر ژنتیکی و تکثر انواع نخواهد شد آنگاه که این خونی که از آن تغذیه می کند دچار تکثر انواع است؟ و این تاثیر ژنتیکی تا چه حدی می تواند حتی توالی آمینو اسیدها را در DNA پشه حتی تغییر دهد آنگاه که نوع تغذیه ی پشه از خون حیوانات و انسانهایی که در معرضش هست محکوم به تغییر شود؟!
اینجا ما یک مسئله را داریم که در ریاضی فیزیک و فلسفه تحلیلی و قاره ای و طبیعیات و پزشکی و زیست شناسی مولوکولی و میکروبیولوژی است، و مسئله ای دیگر است که در حکمت الهی و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است. اما اینکه حکیم الهی و بلکه حکمت متعالیه را نیز نفی کنیم و تنها به ریاضی فیزیک و فلسفه و طبیعیات هم بسنده کنیم، یک فروکاستگرایی و نقصانی را در تنزیل آیات الهی برایمان رخ می دهد که جبران ناپذیر است و باعث می شود که حتی عالم ربانی را نیز همچون کارگری ساده و اما مومن در کنار هم فرض کنیم که هر دو نیز باید سلولی شوند! و هر دو نیز محکوم به زندان و تبعید و سلول و بلکه اعدام هم هستند! و الا لعنت الله علی القوم الظالمین.

۱. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٨٩﴾
۲. إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَـٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ﴿البقرة: ١٦١﴾
۳. فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴿آل عمران: ٦١﴾
۴. أُولَـٰئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿آل عمران: ٨٧﴾
۵. وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَالْعَنَتَ مِنکُمْ وَأَن تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿النساء: ٢٥﴾
۶. وَنَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿الأعراف: ٤٤﴾
۷. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ کَذِبًا أُولَـٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَىٰ رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الْأَشْهَادُ هَـٰؤُلَاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَىٰ رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿هود: ١٨﴾
۸. وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّـهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّـهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَـٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ﴿الرعد: ٢٥﴾
۹. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّـهِ عَلَیْهِ إِن کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿النور: ٧﴾
۱۰. وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّـهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَـٰئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿الحجرات: ٧﴾

در حقیقت، عالمان الهی که دچار عالمان طبیعی و مادی شده اند و بدانها تن در می دهند و نمی داند باید چه کند و چاره اش چیست نیز نه فقط دارد به خودش و بلکه دارد به بشریت هم خیانت می کند و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را هم مبتلا می کند. البته بده این را هم عرض کنم که از عادت دست برداشتن هم کار سختی است آنچنان که انسان وقتی تمایل داشت که سر کلاسی بنشیند، حتی اگر معلم و استاد هم نباشد و مبصر کلاس همه را وا دارد که ساکت بنشینند، شاید ساعت کلاس هم تمام شود و هنوز این بنده خداها همینجوری مجبور به ساکت نشستن شوند! نکات علمی الهی و طبیعی وقتی با هم در هم آمیخته می شوند یحتمل مثل مخلقه و غیر مخلقه می شود که تشخیصش سخت است که کدام به کدام است و علم ژنتیک و در علم آمیختن اقوام مختلف با هم اینجا مسائلش کدام است؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿الحج: ٥

9 ـ فی تفسیر على بن ابراهیم وقوله عزوجل: ومن الناس من یجادل فی الله بغیر علم ان یخاصم ویتبع کل شیطان مرید قال: المرید الخبیث، ثم خاطب الله عزوجل الدهریة واحتج علیهم فقال: یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث اى فی شک فانا خلقناکم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغیر مخلقة قال: المخلقة اذا صارت تاما، وغیر مخلقة قال: السقط.

10 ـ وقال فی روایة أبى الجارود عن ابیجعفر (علیه السلام) لنبین لکم انکم کنتم کذلک فی الارحام ونقر فی الارحام ما نشاء فلا یخرج سقطا.

11 ـ فی الکافى محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد وعلى بن ابراهیم عن أبیه جمیعا عن الحسن بن محبوب عن محمد بن النعمان عن سلام بن المستنیر قال: سألت أبا جعفر (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: " مخلقة وغیر مخلقة " قال: المخلقة هم الذر الذین خلقهم الله فی صلب آدم صلى الله علیه، أخذ علیهم المیثاق ثم أجراهم فی أصلاب الرجال وأرحام النساء، وهم الذین یخرجون إلى الدنیا حتى یسألوا عن المیثاق، واما قوله: " وغیر مخلقة " فهم کل نسمة لم یخلقهم الله عزوجل فی صلب آدم حین خلق الذر، وأخذ علیهم المیثاق وهم النطف من العزل والسقط قبل أن ینفخ فیه الروح ولحیوة والبقاء.

12 ـ فی قرب الاسناد للحمیرى أحمد بن محمد عن أحمد بن أبى نصر عن أبى الحسن الرضا (علیه السلام) قال: سألته ان یدعوا الله عزوجل لامرأة من أهلنا لها حمل، فقال: قال أبوجعفر (علیه السلام): الدعا ما لم تمض أربعة أشهر فقلت له: انما لها أقل من هذا فدعا لها ثم قال: ان النطفة تکون فی الرحم ثلاثین یوما، ویکون علقة ثلاثین یوما، ویکون مضغة ثلاثین یوما، ویکون مخلقة وغیر مخلقة ثلاثین یوما، فاذا تمت الاربعة الاشهر بعث الله تبارک وتعالى الیها ملکین خلاقین یصورانه ویکتبان رزقه وأجله وشقیا أو سعیدا.


نور الثقلین، شیخ عبد علی عروسی حویزی، جلد 3، ص 471


147- و من کلام له علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی.

قال کمیل بن زیاد: اخذ بیدی أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام فأَخرجنی إِلى الجبَّان فلما أَصحر تنفس الصعداءَ، ثم قال:

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ:

النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیحٍ، لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَأُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ.

یَا کُمَیْلُ، الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ. وَالْمَالُ تُنْقِصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ یَزْکُو عَلَى الْإِنْفَاقِ، وَ صَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ.

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ، بِهِ یَکْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَ الْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ الْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ.

یَا کُمَیْلُ، هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ: أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً (وَ أَشَارَ بِیَده الى صدره) لَوْ أَصَبْتُ لَه حَمَلَةً! بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا، وَ مُسْتَظْهِراً بِنَعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ، یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ. أَلَا لَاذَا وَ لَا ذَاکَ! أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَةِ، أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الادِّخَارِ، لَیْسا مِنْ رُعَاةِ الدِّینِ فِی شَیْ‌ءٍ، أَقْرَبُ شَی‌ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ! کَذلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ.

اللَّهُمَّ بَلَى! لَاتَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ. إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً، أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُوْلَئِکَ؟ أُولئِکَ- وَاللَّهِ- الْأَقَلُّونَ عَدَداً، وَالْأَعْظَمُونَ عِنْدَاللَّهِ قَدْراً. یَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ، وَ یَزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ، وَاسْتَلَانُوا مَا اسْتَعْوَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الْأَعْلَى.

أُولئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِمْ! انْصَرِفْ یَا کُمَیْلُ إِذَا شِئْتَ.


147- از سخنان امام به کمیل بن زیاد نخعى‌

کمیل بن زیاد مى‌گوید: امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام دست مرا گرفت و مرا به سوى قبرستان کوفه برد، هنگامى که به صحرا رسیدیم آه پردردى کشید و فرمود:

اى کمیل بن زیاد این دلها همانند ظرفهاست، که بهترین آنها ظرفى است که حفظ و نگهداریش بیشتر باشد، بنابراین آنچه را براى تو مى‌گویم از من حفظ کن.

مردم سه گروهند: اوّل علماى الهى، دوّم دانش طلبانى که در راه نجات دنبال تحصیل علمند و سوّم احمقان بى سر و پا که دنبال هر صدایى مى‌دوند و با هر بادى حرکت مى‌کنند! همانها که با نور علم روشن نشده‌اند و به ستون محکمى پناه نبرده‌اند.

اى کمیل! علم بهتر از مال است: علم تو را پاسدارى مى‌کند ولى تو باید مال را حفظ کنى، مال با انفاق کم مى‌شود ولى علم با انفاق افزون مى‌گردد؛ دست پروردگان مال به مجرّد زوال مال از بین مى‌روند؛ (ولى شاگردان علم پایدارند).

اى کمیل بن زیاد! شناخت علم، آیینى است که با آن جزا داده مى‌شود، به وسیله آن انسان در دوران حیات اطاعت فرمان خدا مى‌کند، و بعد از وفات نام نیک از او مى‌ماند و علم حاکم است و مال محکوم!

اى کمیل! ثروت اندوزان مرده‌اند، در حالى که ظاهراً در صف زندگانند؛ ولى دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده‌اند، خود آنها از میان مردم بیرون رفته‌اند، ولى چهره آنان در آیینه دلها نقش شده است.

(بدان) در این‌جا علم فراوانى است،- با دستش اشاره به سینه مبارکش کرد- اگر افراد لایقى مى‌یافتم، به آنها تعلیم مى‌دادم. آرى، تنها کسى را مى‌یابم که زود درک مى‌کند ولى (از نظر تقوا) قابل اطمینان نیست! دین را وسیله دنیا قرار مى‌دهد و از نعمت خدا بر ضدّ بندگانش استفاده مى‌کند و از دلایل الهى بر ضدّ اولیاى حق کمک مى‌گیرد.

یا کسى که مطیع حاملان حق است امّا بصیرتى ندارد، با نخستین شبهه و ایراد، شک در دل او پیدا مى‌شود، بدان نه این به درد مى‌خورد و نه آن.

یا کسى که اسیر لذّت است و در چنگال شهوات گرفتار است، و یا کسى که حریص به جمع و ذخیره مال است، اینها از رهبران دین نیستند و شبیه‌ترین موجودات به آنها چهار پایان هستند که براى چرا رها شده‌اند! آرى این چنین علم با مرگ حاملانش مى‌میرد (چون افرادى را که لایق آن باشند نمى‌یابند که به آنان تعلیم دهند).

آرى؛ هرگز روى زمین خالى نمى‌شود از کسى که به حجّت الهى قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار و یا ترسان و پنهان! تا دلایل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد، ولى آنها چند نفرند و کجا هستند؟

به خدا سوگند آنها تعدادشان کم و قدر و مقامشان نزد خدا بسیار است.

خداوند به واسطه آنها حجّتها و دلایلش را حفظ مى‌کند تا به افرادى که نظیر آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادى شبیه خود بیفشانند.

علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آنها روى آورده و روح یقین را لمس کرده‌اند و آنچه دنیا پرستان هوسباز مشکل مى‌شمرند، بر آنها آسان است.

آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته‌اند، در دنیا با بدنهایى زندگى مى‌کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد.

آنها خلفاى الهى در زمینند و دعوت کنندگان به دین خدا.

آه، آه، چقدر اشتیاق دیدار آنها را دارم. اى کمیل (همین قدر کافى است) هر وقت مى‌خواهى باز گرد!

نهج البلاغه سید رضی، صص 770-772


می فرمایند که عالم محضر خدا است. در محضر خدا گناه و معصیت نکنید! این حرف یک حکمت الهی را حتی در سطوح حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می طلبد که سالک الی الله در هر لحظه در باورش بیاید که نه تنها متعلق به این عالم ماده و طبیعت نیست و بلکه متعلق به عالم معنا و مکتب الهی است. و اما در این اثر اطلاعاتی که کل عالم می تواند بوسیله ی ارتباطات اینترنتی و ارتباطات جمعی به هم متصل شود، ما هنوز باید خیلی هم مواظب مسائل امنیتی در ریزترین حد و حدود گرفته تا درشتترین آنها باشیم، حتی چنانچه یکی از عوامل هم این است که یحتمل برق می رود چون مثلاً بارش بعلت گرمای هوا و استفاده از کولرها و امثالهم می تواند زیاد باشد. 
خوب، این یک مسئله است که شارع مقدس است که می فرمایند عالم محضر خدا است و در محضر خدا گناه و معصیت نکنید، و اما مسئله ی دیگری است که مثلاً حضرت عالی به میهمانی و صله ی رحم و بلکه یک پارتی خصوصی همراه با معصیت که اقل کم اش بی حجابی است هم دعوت شده اید و آنگاه باید تصمیم بگیرید که بروم یا نروم؟ از یک طرف صله ی رحم است. و از طرف دیگر یحتمل مجلس معصیت هم هست. اینجا باید چه کرد؟ گاهی اگر یک فرد خیلی شاخصی وارد حتی مجلس معصیت هم شود، گناهکاران دست از معصیت خود بردارند و مثلاً اگر بد حجاب یا بی حجابند آنگاه حجاب خود را درست کنند. واما گاهی هم اثرش برعکس است. یعنی گاهی این همان فرد خیلی شاخص هم هست که ایزوله و مجبور خواهد شد که به رفتار جمع و اجتماع تن در دهد. و لذا مسئله گاهی سخت می شود مخصوصاً فرض بفرمایید که فرد مورد نظر حتی معمم هم باشد! یعنی گاهی یک فرد معمم می تواند با رفتار درست خود، یک قومی و اجتماعی را از گناه و معصیت باز دارد و آنها را باعث شود که همه و همه مومن و با خدا شوند. و گاهی هم در ارتباطات و رفتار متقابل می تواند اتفاق بیافتد که حتی شخص معمم مومنی هم بدلیل کافر شدن جمع و اجتماع نیز عمامه اش را بردارد و مثلاً بازاری و کاسب و دکاندار شود!
مسئله این است که آن وقتی که باید کاری می کردی نکردی، آن وقت که باید مسجد می رفتی و نرفتی، آن وقتی که باید برای امام حسین علیه السلام سینه می زدی و گریه می کردی و نکردی، آن وقتی که باید در شبهای قدر شب زنده داری می کردی و قرآن سر می گرفتی و طلب مغفرت می کردی و نکردی، آنوقتی که باید نماز شب می خواندی و سحرها از خواب برمی خیزیدی و نکردی، آنوقتی که باید نمازت را اول وقت به جماعت می خواندی و نخواندی، و آن همه گناهانی را که کرده ای را حالا می خواهی چطور کسی نبیند و چطور می خواهی افراد خانواده ات را هم مومن کنی و بلکه در مجلس معصیت هم حاضر شده و همه را از بی حجابی در آورده و با حجاب کنی، و حالا که مجلس گناه و معصیت و در عین حال صله ی رحم است، گیر کرده ای که نمی دانی چه کنی؟! اینجا دیگر مسئله این نیست که آیا سی-شارپ است که بهتر است یا سی_++ و چرا؟ اینجا که دیگر مسئله این نیست که حالا بجای اینکه چراغها را وسط شب همه را روشن کنی یک کبریتی را بکش که همه از خواب بیدار نشوند موقع بیدار شدن برای نماز شب ات! اینجا در غفلت خودت مانده ای و لا غیر! یک وقت هم می بینی که مجلس عروسی و شادی است دیگر! افراط و تفریط که نمی خواهی کنی که مثل داعش بخاطر عروسی گرفتن وارد مجلس شده و همه چیز را به هم بریزی؛ سقف که بخاطر شادی و هلهله در عروسی پایتخت پایین نیامده است!
 یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿الحج: ٥

9 ـ فی تفسیر على بن ابراهیم وقوله عزوجل: ومن الناس من یجادل فی الله بغیر علم ان یخاصم ویتبع کل شیطان مرید قال: المرید الخبیث، ثم خاطب الله عزوجل الدهریة واحتج علیهم فقال: یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث اى فی شک فانا خلقناکم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغیر مخلقة قال: المخلقة اذا صارت تاما، وغیر مخلقة قال: السقط.

10 ـ وقال فی روایة أبى الجارود عن ابیجعفر (علیه السلام) لنبین لکم انکم کنتم کذلک فی الارحام ونقر فی الارحام ما نشاء فلا یخرج سقطا.

11 ـ فی الکافى محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد وعلى بن ابراهیم عن أبیه جمیعا عن الحسن بن محبوب عن محمد بن النعمان عن سلام بن المستنیر قال: سألت أبا جعفر (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: " مخلقة وغیر مخلقة " قال: المخلقة هم الذر الذین خلقهم الله فی صلب آدم صلى الله علیه، أخذ علیهم المیثاق ثم أجراهم فی أصلاب الرجال وأرحام النساء، وهم الذین یخرجون إلى الدنیا حتى یسألوا عن المیثاق، واما قوله: " وغیر مخلقة " فهم کل نسمة لم یخلقهم الله عزوجل فی صلب آدم حین خلق الذر، وأخذ علیهم المیثاق وهم النطف من العزل والسقط قبل أن ینفخ فیه الروح ولحیوة والبقاء.

12 ـ فی قرب الاسناد للحمیرى أحمد بن محمد عن أحمد بن أبى نصر عن أبى الحسن الرضا (علیه السلام) قال: سألته ان یدعوا الله عزوجل لامرأة من أهلنا لها حمل، فقال: قال أبوجعفر (علیه السلام): الدعا ما لم تمض أربعة أشهر فقلت له: انما لها أقل من هذا فدعا لها ثم قال: ان النطفة تکون فی الرحم ثلاثین یوما، ویکون علقة ثلاثین یوما، ویکون مضغة ثلاثین یوما، ویکون مخلقة وغیر مخلقة ثلاثین یوما، فاذا تمت الاربعة الاشهر بعث الله تبارک وتعالى الیها ملکین خلاقین یصورانه ویکتبان رزقه وأجله وشقیا أو سعیدا.


نور الثقلین، شیخ عبد علی عروسی حویزی، جلد 3، ص 471


147- و من کلام له علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی.

قال کمیل بن زیاد: اخذ بیدی أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام فأَخرجنی إِلى الجبَّان فلما أَصحر تنفس الصعداءَ، ثم قال:

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ:

النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیحٍ، لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَأُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ.

یَا کُمَیْلُ، الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ. وَالْمَالُ تُنْقِصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ یَزْکُو عَلَى الْإِنْفَاقِ، وَ صَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ.

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ، بِهِ یَکْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَ الْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ الْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ.

یَا کُمَیْلُ، هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ: أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً (وَ أَشَارَ بِیَده الى صدره) لَوْ أَصَبْتُ لَه حَمَلَةً! بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا، وَ مُسْتَظْهِراً بِنَعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ، یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ. أَلَا لَاذَا وَ لَا ذَاکَ! أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَةِ، أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الادِّخَارِ، لَیْسا مِنْ رُعَاةِ الدِّینِ فِی شَیْ‌ءٍ، أَقْرَبُ شَی‌ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ! کَذلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ.

اللَّهُمَّ بَلَى! لَاتَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ. إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً، أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُوْلَئِکَ؟ أُولئِکَ- وَاللَّهِ- الْأَقَلُّونَ عَدَداً، وَالْأَعْظَمُونَ عِنْدَاللَّهِ قَدْراً. یَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ، وَ یَزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ، وَاسْتَلَانُوا مَا اسْتَعْوَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الْأَعْلَى.

أُولئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِمْ! انْصَرِفْ یَا کُمَیْلُ إِذَا شِئْتَ.


147- از سخنان امام به کمیل بن زیاد نخعى‌

کمیل بن زیاد مى‌گوید: امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام دست مرا گرفت و مرا به سوى قبرستان کوفه برد، هنگامى که به صحرا رسیدیم آه پردردى کشید و فرمود:

اى کمیل بن زیاد این دلها همانند ظرفهاست، که بهترین آنها ظرفى است که حفظ و نگهداریش بیشتر باشد، بنابراین آنچه را براى تو مى‌گویم از من حفظ کن.

مردم سه گروهند: اوّل علماى الهى، دوّم دانش طلبانى که در راه نجات دنبال تحصیل علمند و سوّم احمقان بى سر و پا که دنبال هر صدایى مى‌دوند و با هر بادى حرکت مى‌کنند! همانها که با نور علم روشن نشده‌اند و به ستون محکمى پناه نبرده‌اند.

اى کمیل! علم بهتر از مال است: علم تو را پاسدارى مى‌کند ولى تو باید مال را حفظ کنى، مال با انفاق کم مى‌شود ولى علم با انفاق افزون مى‌گردد؛ دست پروردگان مال به مجرّد زوال مال از بین مى‌روند؛ (ولى شاگردان علم پایدارند).

اى کمیل بن زیاد! شناخت علم، آیینى است که با آن جزا داده مى‌شود، به وسیله آن انسان در دوران حیات اطاعت فرمان خدا مى‌کند، و بعد از وفات نام نیک از او مى‌ماند و علم حاکم است و مال محکوم!

اى کمیل! ثروت اندوزان مرده‌اند، در حالى که ظاهراً در صف زندگانند؛ ولى دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده‌اند، خود آنها از میان مردم بیرون رفته‌اند، ولى چهره آنان در آیینه دلها نقش شده است.

(بدان) در این‌جا علم فراوانى است،- با دستش اشاره به سینه مبارکش کرد- اگر افراد لایقى مى‌یافتم، به آنها تعلیم مى‌دادم. آرى، تنها کسى را مى‌یابم که زود درک مى‌کند ولى (از نظر تقوا) قابل اطمینان نیست! دین را وسیله دنیا قرار مى‌دهد و از نعمت خدا بر ضدّ بندگانش استفاده مى‌کند و از دلایل الهى بر ضدّ اولیاى حق کمک مى‌گیرد.

یا کسى که مطیع حاملان حق است امّا بصیرتى ندارد، با نخستین شبهه و ایراد، شک در دل او پیدا مى‌شود، بدان نه این به درد مى‌خورد و نه آن.

یا کسى که اسیر لذّت است و در چنگال شهوات گرفتار است، و یا کسى که حریص به جمع و ذخیره مال است، اینها از رهبران دین نیستند و شبیه‌ترین موجودات به آنها چهار پایان هستند که براى چرا رها شده‌اند! آرى این چنین علم با مرگ حاملانش مى‌میرد (چون افرادى را که لایق آن باشند نمى‌یابند که به آنان تعلیم دهند).

آرى؛ هرگز روى زمین خالى نمى‌شود از کسى که به حجّت الهى قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار و یا ترسان و پنهان! تا دلایل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد، ولى آنها چند نفرند و کجا هستند؟

به خدا سوگند آنها تعدادشان کم و قدر و مقامشان نزد خدا بسیار است.

خداوند به واسطه آنها حجّتها و دلایلش را حفظ مى‌کند تا به افرادى که نظیر آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادى شبیه خود بیفشانند.

علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آنها روى آورده و روح یقین را لمس کرده‌اند و آنچه دنیا پرستان هوسباز مشکل مى‌شمرند، بر آنها آسان است.

آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته‌اند، در دنیا با بدنهایى زندگى مى‌کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد.

آنها خلفاى الهى در زمینند و دعوت کنندگان به دین خدا.

آه، آه، چقدر اشتیاق دیدار آنها را دارم. اى کمیل (همین قدر کافى است) هر وقت مى‌خواهى باز گرد!

نهج البلاغه سید رضی، صص 770-772


می فرمایند که عالم محضر خدا است. در محضر خدا گناه و معصیت نکنید! این حرف یک حکمت الهی را حتی در سطوح حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می طلبد که سالک الی الله در هر لحظه در باورش بیاید که نه تنها متعلق به این عالم ماده و طبیعت نیست و بلکه متعلق به عالم معنا و مکتب الهی است. و اما در این اثر اطلاعاتی که کل عالم می تواند بوسیله ی ارتباطات اینترنتی و ارتباطات جمعی به هم متصل شود، ما هنوز باید خیلی هم مواظب مسائل امنیتی در ریزترین حد و حدود گرفته تا درشتترین آنها باشیم، حتی چنانچه یکی از عوامل هم این است که یحتمل برق می رود چون مثلاً بارش بعلت گرمای هوا و استفاده از کولرها و امثالهم می تواند زیاد باشد. 
خوب، این یک مسئله است که شارع مقدس است که می فرمایند عالم محضر خدا است و در محضر خدا گناه و معصیت نکنید، و اما مسئله ی دیگری است که مثلاً حضرت عالی به میهمانی و صله ی رحم و بلکه یک پارتی خصوصی همراه با معصیت که اقل کم اش بی حجابی است هم دعوت شده اید و آنگاه باید تصمیم بگیرید که بروم یا نروم؟ از یک طرف صله ی رحم است. و از طرف دیگر یحتمل مجلس معصیت هم هست. اینجا باید چه کرد؟ گاهی اگر یک فرد خیلی شاخصی وارد حتی مجلس معصیت هم شود، گناهکاران دست از معصیت خود بردارند و مثلاً اگر بد حجاب یا بی حجابند آنگاه حجاب خود را درست کنند. واما گاهی هم اثرش برعکس است. یعنی گاهی این همان فرد خیلی شاخص هم هست که ایزوله و مجبور خواهد شد که به رفتار جمع و اجتماع تن در دهد. و لذا مسئله گاهی سخت می شود مخصوصاً فرض بفرمایید که فرد مورد نظر حتی معمم هم باشد! یعنی گاهی یک فرد معمم می تواند با رفتار درست خود، یک قومی و اجتماعی را از گناه و معصیت باز دارد و آنها را باعث شود که همه و همه مومن و با خدا شوند. و گاهی هم در ارتباطات و رفتار متقابل می تواند اتفاق بیافتد که حتی شخص معمم مومنی هم بدلیل کافر شدن جمع و اجتماع نیز عمامه اش را بردارد و مثلاً بازاری و کاسب و دکاندار شود!
 یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ ۚ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ۖوَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّىٰ وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَىٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ۚ وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ﴿الحج: ٥

147- و من کلام له علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی.

قال کمیل بن زیاد: اخذ بیدی أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام فأَخرجنی إِلى الجبَّان فلما أَصحر تنفس الصعداءَ، ثم قال:

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ:

النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیحٍ، لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَأُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ.

یَا کُمَیْلُ، الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ، الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ. وَالْمَالُ تُنْقِصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ یَزْکُو عَلَى الْإِنْفَاقِ، وَ صَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ.

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ، بِهِ یَکْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، وَ الْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ الْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ.

یَا کُمَیْلُ، هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ: أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً (وَ أَشَارَ بِیَده الى صدره) لَوْ أَصَبْتُ لَه حَمَلَةً! بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ، مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا، وَ مُسْتَظْهِراً بِنَعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ؛ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ، یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ. أَلَا لَاذَا وَ لَا ذَاکَ! أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَةِ، أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الادِّخَارِ، لَیْسا مِنْ رُعَاةِ الدِّینِ فِی شَیْ‌ءٍ، أَقْرَبُ شَی‌ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ! کَذلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ.

اللَّهُمَّ بَلَى! لَاتَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ. إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً، أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُوْلَئِکَ؟ أُولئِکَ- وَاللَّهِ- الْأَقَلُّونَ عَدَداً، وَالْأَعْظَمُونَ عِنْدَاللَّهِ قَدْراً. یَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ، وَ یَزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ، وَاسْتَلَانُوا مَا اسْتَعْوَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الْأَعْلَى.

أُولئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِمْ! انْصَرِفْ یَا کُمَیْلُ إِذَا شِئْتَ.


147- از سخنان امام به کمیل بن زیاد نخعى‌

کمیل بن زیاد مى‌گوید: امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام دست مرا گرفت و مرا به سوى قبرستان کوفه برد، هنگامى که به صحرا رسیدیم آه پردردى کشید و فرمود:

اى کمیل بن زیاد این دلها همانند ظرفهاست، که بهترین آنها ظرفى است که حفظ و نگهداریش بیشتر باشد، بنابراین آنچه را براى تو مى‌گویم از من حفظ کن.

مردم سه گروهند: اوّل علماى الهى، دوّم دانش طلبانى که در راه نجات دنبال تحصیل علمند و سوّم احمقان بى سر و پا که دنبال هر صدایى مى‌دوند و با هر بادى حرکت مى‌کنند! همانها که با نور علم روشن نشده‌اند و به ستون محکمى پناه نبرده‌اند.

اى کمیل! علم بهتر از مال است: علم تو را پاسدارى مى‌کند ولى تو باید مال را حفظ کنى، مال با انفاق کم مى‌شود ولى علم با انفاق افزون مى‌گردد؛ دست پروردگان مال به مجرّد زوال مال از بین مى‌روند؛ (ولى شاگردان علم پایدارند).

اى کمیل بن زیاد! شناخت علم، آیینى است که با آن جزا داده مى‌شود، به وسیله آن انسان در دوران حیات اطاعت فرمان خدا مى‌کند، و بعد از وفات نام نیک از او مى‌ماند و علم حاکم است و مال محکوم!

اى کمیل! ثروت اندوزان مرده‌اند، در حالى که ظاهراً در صف زندگانند؛ ولى دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده‌اند، خود آنها از میان مردم بیرون رفته‌اند، ولى چهره آنان در آیینه دلها نقش شده است.

(بدان) در این‌جا علم فراوانى است،- با دستش اشاره به سینه مبارکش کرد- اگر افراد لایقى مى‌یافتم، به آنها تعلیم مى‌دادم. آرى، تنها کسى را مى‌یابم که زود درک مى‌کند ولى (از نظر تقوا) قابل اطمینان نیست! دین را وسیله دنیا قرار مى‌دهد و از نعمت خدا بر ضدّ بندگانش استفاده مى‌کند و از دلایل الهى بر ضدّ اولیاى حق کمک مى‌گیرد.

یا کسى که مطیع حاملان حق است امّا بصیرتى ندارد، با نخستین شبهه و ایراد، شک در دل او پیدا مى‌شود، بدان نه این به درد مى‌خورد و نه آن.

یا کسى که اسیر لذّت است و در چنگال شهوات گرفتار است، و یا کسى که حریص به جمع و ذخیره مال است، اینها از رهبران دین نیستند و شبیه‌ترین موجودات به آنها چهار پایان هستند که براى چرا رها شده‌اند! آرى این چنین علم با مرگ حاملانش مى‌میرد (چون افرادى را که لایق آن باشند نمى‌یابند که به آنان تعلیم دهند).

آرى؛ هرگز روى زمین خالى نمى‌شود از کسى که به حجّت الهى قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار و یا ترسان و پنهان! تا دلایل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد، ولى آنها چند نفرند و کجا هستند؟

به خدا سوگند آنها تعدادشان کم و قدر و مقامشان نزد خدا بسیار است.

خداوند به واسطه آنها حجّتها و دلایلش را حفظ مى‌کند تا به افرادى که نظیر آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادى شبیه خود بیفشانند.

علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آنها روى آورده و روح یقین را لمس کرده‌اند و آنچه دنیا پرستان هوسباز مشکل مى‌شمرند، بر آنها آسان است.

آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته‌اند، در دنیا با بدنهایى زندگى مى‌کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد.

آنها خلفاى الهى در زمینند و دعوت کنندگان به دین خدا.

آه، آه، چقدر اشتیاق دیدار آنها را دارم. اى کمیل (همین قدر کافى است) هر وقت مى‌خواهى باز گرد!

نهج البلاغه سید رضی، صص 770-772


می فرمایند که عالم محضر خدا است. در محضر خدا گناه و معصیت نکنید! این حرف یک حکمت الهی را حتی در سطوح حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می طلبد که سالک الی الله در هر لحظه در باورش بیاید که نه تنها متعلق به این عالم ماده و طبیعت نیست و بلکه متعلق به عالم معنا و مکتب الهی است. و اما در این اثر اطلاعاتی که کل عالم می تواند بوسیله ی ارتباطات اینترنتی و ارتباطات جمعی به هم متصل شود، ما هنوز باید خیلی هم مواظب مسائل امنیتی در ریزترین حد و حدود گرفته تا درشتترین آنها باشیم، حتی چنانچه یکی از عوامل هم این است که یحتمل برق می رود چون مثلاً بارش بعلت گرمای هوا و استفاده از کولرها و امثالهم می تواند زیاد باشد. یا حتی ممکن است بدلیل استفاده ی بیش از حد از رایانه ها نیز باشد! اتفاقاً همین که دیروز برق رفت، ماموری هم آمد که کنتور را ضبط کند. بنده به او اعتراض کردم که دیگر با این وضع برقی که بجای 220 ولت 200 ولت است و مدام نوسانات دارد و برق هم می رود، دیگر کدام کنتور را ضبط کردن؟! و خوب حالا ما بهتر است که خیلی طولش ندهیم و هر چند وقت یک بار مثل برنامه های ورد و پاورپوینت و امثالهم اتوماتیک حفظ و ضبط کنیم!
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنه و قنا عذاب النار (201؛ البقرة)

خلاصه ی کلام اینکه ما نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم تا اینکه یک مرتبه برق رفت! و آنگاه متوجه شدیم که بعضی کانه برجکها و برجهایی است که می سازند و خراب می کنند و دوباره می سازند و .... و آنگاه بعضی دیگر اشکال می کنند که پس برجهای ما چی شد؟! ما بُرجهامون کو؟ جواب می آید که بُرجام بی بُرجام بی عرضه! فعلاً توی برجام گیر کرده ایم!
أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا﴿الفرقان: ٤٥﴾

70 ـ فی تفسیر على بن ابراهیم وفی روایة ابى الجارود عن ابیجعفر (علیه السلام) فی قوله عزوجل: الم تر إلى ربک کیف مد الظل فقال: الظل ما بین طلوع الفجر إلى طلوع الشمس.


در ادامه ی بحث نظر قبل بنده این را عرض کنم که علامه در ادامه بحث راجع به ابلیس و اینکه چطور استدلال کرده است که او از آتش است و حضرت آدم از گل است می فرمایند:


در خاتمه این بحث این نکته را خاطر نشان مى سازیم که استدلال ابلیس ‌ و دلیلى که در مقام جواب آورد و گفت: ((انا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین)) قیاسى است ظنى که به هیچ وجه قابل اعتنا نیست، و لیکن مع ذلک مفسرین آن را مورد اعتنا قرار داده و هر یک به نحوى از آن جواب داده اند. در وهن و بطلان آن همین بس که پروردگار متعال اعتنایى به آن نفرموده، و بطور صریح جوابى از آن نداده بلکه تنها وى را در استکبارى که ورزید با اینکه مقام او مقام انقیاد و تذلل بوده مورد مؤاخذه قرار داده است، و لذا چندان لازم به نظر نمى رسد که وجوهى را که مفسرین در جواب ابلیس ذکر کرده اند در اینجا ایراد نموده و در آن بحث کنیم.

ترجمه ی المیزان، جلد 8، ص 33

یک سوالی که پیش می آید در رابطه با سلطان که قبلاً گفته شد، مثلاً همین سلطان می تواند سلطانی باشد که در سلام و صلوات بر امام رضا می فرماید السلام علیک یا سلطان یا ابوالحسن. یا در دعای کمیل می فرماید و بسلطانک الذی علا کل شیء که اینجا بنظر می رسد منظور از سلطان خود خدا است که بر همه چیز برتری دارد و نه فقط سلطان به معنای یک پادشاهی الا اینکه به اذن خدا باشد که چنین شاهی یا خلیفة اللهی  بر همه چیز برتری داشته باشد! 
و اما در مورد اشکالی که ابلیس به حضرت آدم می گیرد که من از آتشم ولی او از گل است، این یک معنای جدیدی در حکومتهای مدرن پیدا می کند که در حکومتهای قدیمیتر قرون قبلی یافت نمی شده است آنچنان که وقتی می خواهد اویی را که تمرد کرده است را ترد کند، می تواند از این وسیله ی برتری آتش بر گل استفاده کند! البته این وسیله امروزه روز آنقدر همه جا گیر شده است که چیزی نیست که فقط در دست حکومتها باشد و نه در دست عموم مردم. مثلاً بنده ی حقیر می توانم بطور صوتی و تصویری از طریق ارتباطات جمعی خیلی راحت با فرد دیگری تماس گرفته و هم او مرا می بیند و هم من او را می بینم. همین اینترنت و نرم افزارهای مربوطه ی آن یک چنین وسیله ای می تواند باشد. خوب، ولی آنچه که ما داریم در آن یکدیگر را می بینیم، تصویری است هر چند که بطور زنده هم باشد که دارد پخش می شود یا خیر. 
ابلیس اینجا کجا وارد می شود؟ آنجایی که می گوید تصویری را که تو از من دیدی از آتش یا همان نوری است که تصویر را می سازد، و حال آنکه تو از گِلی! و این معنا وقتی به دست حکومتهای شیطانی بیافتد، به آسانی می توانند از آن برای اهداف خود استفاده ببرند.
بنده حقیر داشتم همین امروز با کارگری صحبت می کردم که شما چون دارید با ایرانیت یا اسبستوس کار می کنید، خوب است یک احتیاطهایی را بکار بندید که برای سلامتتان بهتر باشد. ایشان یک چیزی گفت که دور از مسلمانی است. گفت که ما که مثلاً از فلان قومیتیم و لذا فرقی ندارد. و این در صورتی است که تو حتی اگر مسلمان هم نیستی، بالاخره انسان که هستی و لذا خوب است که فکر سلامت ات باشی و آنرا رعایت کنی. این یک طرز تفکری است که حکومتهای جهانی می توانند در افراد القا کنند که وجود انسانها را آنقدر خار و حقیر می خواهند جلوه دهند که به هر کاری تن در دهند و بلکه آنها را به بردگی بکشانند! و این را خصوصاً ما در منطقه ی خودمان می بینیم آنچنان که حکومتها و گاهی هم بنده فکر می کنم که حتی حکومت خودمان نیز چنین است که به یک قشری از افراد جامعه خود آنچنان بی تفاوت است که بودن یا نبودن آنها تاثیری در اجتماع آیا برای کسی دارد یا خیر؟
البته اینجا این سوال هم هست که تارک نماز حتی بدتر از ابلیس هم هست چرا که ابلیس یک بار از امر خدا سرپیچی و تمرد کرد ولی تارک نماز که در مورد گناه او روایات مختلفی هم آمده است می فرمایند که مدام دارد از امر خدا سرپیچی می کند و از سجده ی به حضرت حق سر باز می زند. و لا یمکن الفرار من حکومتک. اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم... اینجا بنده در مورد امام رضا امروز یک روایتی را شنیدم که حالا منبع اش را نمی دانم آیا کجا یافت می شود؟ می فرمایند که مامون می دانست که امام ولایت عهدی او را نمی پذیرفتند چرا که اول باید شیعیان آن حضرت آماده ی حکومت امام شوند تا بشود ایشان حکومتی بر مبنای امامت را بپذیرند. خوب، این یک مسئله است که جدی هم هست که اگر امام قرار است ظهور کنند، مردم هم باید از منتظرین آن حضرت باشند تا ایشان بتوانند ظهور کنند. و الا اگر مردم غرق در گناه باشند و حتی از اسلام و مسلمانی هم خارج شده باشند که دیگر کدام امامتی باقی می ماند؟ اما اینجا یک خطری که هست همین است که حکومت بر عکس عمل کند و مسلمانی را شیطانی جلوه دهد چرا که دقیقاً حکومت شیطانی اش مثل علف به دهان بزی خیلی شیرین است و از آن دست بردار نیست. و برای اینکار دست به هر کاری می زند و از جمله اینکه امام رضا علیه السلام را نیز از بی آبرویی خود و بلکه برای کسب آبرویش به ولایت عهدی خود می خواند و بعد هم که می بیند کارها آنطور که دلش می خواست نشده است آن حضرت را شهید می کند. اینجا یحتمل بعضی متوجه این نکته شوند و بلکه اشکال هم کنند چرا اینجور می گویی که کربلایی در این میان هست که از امام رئوف، امام رضا سلام الله علیه، ما را تا خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف تا به امروز و تا روز قیامت می رساند هر چند که گیریم که راه رسیدن به امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم از راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی باشد. کربلایش اینجا است که حالا شما به همه ی تصاویری که از طرق رسانه های جمعی به مردم می رسد توجه نکنید. آیا همه نیز چنین می کنند؟ جالبی قضیه اینجا است که گاهی اوقات خود این حقیر نیز از طریق بعضی از دوستان و آشنایان به کنایه یا آشکارا گوشزد می شوم که او از سایت این حقیر باخبر است! بالاخره بی خود نیست که آمار سایت همین قدر هم نشان می دهد که علاقه مندانی در این حد و حدود هم دارد! اما واقعاً گاهی اوقات خیلی دلم می خواهد که دیگر ننویسم و بلکه به نوشتن مقالات جدیتری در ریاضی فیزیک یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازم. یحتمل هم خوب است که با کارشناسی در این زمینه صحبت کنم بلکه توانستیم کتابی در این زمینه نیز از روی مطالب وبلاگ در بیاوریم هر چند که این کار یحتمل زمانبر هم باشد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا﴿الفرقان: ٤٥﴾


در مهندسی (CCD (charge coupled device بنظر این بنده ی حقیر می رسد که یک شباهتی داریم به مسئله ی سایه و خورشید آنچنان که در آیه ی بالا آمده است، چرا که اگر اینطور نبود با پیشرفت تکنولوژی تدریجاً ما چنین دوربینهای فیلمبرداری دقیق و دقیقتری را نداشتیم. و اما این حالا یعنی چه؟ یحتمل بعضی اشکال کنند که داستانها در پس آن است و الا که جایزه های نوبل هم در آن ننهفته بود! و لذا اگر ما حتی در مقامی بودیم که می خواستیم بطور تخصصی در این مسئله وارد شویم، یحتمل از حوصله ی این وبلاگ بعضی ایراد کنند که خارج است. و اما صد در صد معنای مسئله این نیست که بهتر این می بود که ما اینجا خاموشی و سکوت را اختیار کنیم آنچنان که حکایت سعدی زیر می فرماید:

تنی چند از بندگان محمود گفتند حسن میمندی را که: سلطان امروز ترا چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثال ما گفتن روا ندارد. گفت به اعتماد آن که داند که نگویم، پس چرا همی‌پرسید؟

نه هر سخن که برآید بگوید اهل شناخت

به سر شاه سر خویشتن نشاید باخت

البته در رابطه با این نکته که در امور سلطان چه می گذرد و آیا می توان و بلکه باید از آن تمرد کرد یا باید بدان گوش داد نکته ای ظریف را در تفسیر المیزان حضرت علامه می فرمایند که جای بحث دارد. البته نکته ی قابل توجه این است که ایشان این موضوع را قبل از انقلاب هم نوشته اند و حالا بعد از انقلاب است! مسئله اشکالی است که در رابطه با آیه ی مبارکه ی سوره ی الاعراف مطرح شده است:

وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ ﴿١١


(در کمان ذکر کنم که داشتم دنبال آیه ی و لقد مکناکم ... 10 اعراف می گشتم به این آیه ی مبارکه ی سوره ی احقاف نیز برخوردم که آن را هم در نظر داشته باشید:

 وَلَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیمَا إِن مَّکَّنَّاکُمْ فِیهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَیْءٍ إِذْ کَانُوا یَجْحَدُونَ بِآیَاتِ اللَّـهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٢٦ 
)

توضیح در مورد اینکه امر ملائکه به سجده امرى تکوینى بوده است .

در اینجا ممکن است کسى بگوید: اینکه گفتید امر به سجده امرى تکوینى بوده منافى با صریح آیاتى است که از مخالفت ابلیس تعبیر به معصیت کرده ، زیرا معصیت نافرمانى امر تشریعى است ، و اما امر تکوینى قابل معصیت و مخالفت نیست . امر تکوینى عبارت است از همان کلمه ایجاد که معلوم است هرگز از وجود تخلف نمى پذیرد: (( انما قولنا لشى ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون)).
جواب این حرف این است که : ما نیز نخواستیم بگوییم امر به سجده امرى تکوینى بوده بلکه خواستیم بگوییم امرى که در این داستان است و همچنین امتثال ملائکه و تمرد ابلیس و رانده شدنش از بهشت در عین اینکه امر و امتثال و تمرد و طرد تشریعى و معمولى بوده در عین حال از یک جریان تکوینى و روابط حقیقى که بین انسان و ملائکه و انسان و ابلیس هست حکایت مى کند، و مى فهماند که خلقت ملائکه و جن نسبت به سعادت و شقاوت انسان چنین رابطه اى دارد، و این حرف معنایش این نیست که امر و امتثال و تمرد در آیات مورد بحث امورى تکوینى هستند. مثل این داستان مثل داستان پادشاهى است که در یکى از رعایاى خود استعداد و قابلیتى سرشار سراغ داشته و به همین جهت او را خالص براى خود دانسته مورد عنایت خاصه اش قرار داده و او را خلیفه خود مى کند، و سایر خواص خود را ماءمور به خضوع در برابر او مى نماید و همه را زیر دست او قرار مى دهد. خواص سلطان هم این امر را گردن نهاده در نتیجه سلطان از آنان راضى شده و هر کدام را بر مقامى که داشته استقرار مى دهد، تنها در آن میان یکى از خواص از در تکبر به این معناتن در نداده سلطان را در این طرز رفتار بر خطا مى داند و به عذر اینکه او ذاتا از شخص مورد عنایت شریف تر و عمل و خدماتش ‌ ارزنده تر است امر سلطان را اطاعت نمى کند. سلطان هم بر او خشمگین شده او را از دربار خود طرد مى نماید و جامعه و رعیت خود را ماءمور به بى احترامى و تحقیر او مى کند. در این مثل شخص رانده شده هیچگونه عذرى نخواهد داشت ، براى اینکه اگر عقل آدمى اوامر سلطان را مطاع مى داند براى این نیست که امر او با مصالح واقعى مطابق است ، تا اگر در جایى فهمید که سلطان به خطا رفته امرش را اطاعت نکند، بلکه از این جهت است که زمام امر و صادر کردن فرامین و دستورات به دست او است.
دقت در این مثال این معنا را روشن مى سازد که قبل از صدور امر به تعظیم آن شخص همه خواص سلطان چه آن شخصى که بعدها متمرد و رانده مى شود، و چه ما بقى همه مقرب درگاه و برخوردار از مزایاى وزارت و تقرب بودند، تا آنکه آن امر صادر شد، و پس از صدور امر بود که خواص سلطان به دو دسته تقسیم شدند، و راه هر دسته از راه دیگران جدا گردید. عده اى اطاعت کردند، و عده اى دیگر و یا یک شخص معین سرکشى و طغیان نمود. از همین جا سجایایى که تاکنون در نفس سلطان نهفته بود و وجوه قدرت و نفوذ اراده اش ، از قبیل رحمت و غضب ، تقریب و تبعید، عفو و انتقام ، وعده و وعید و ثواب و عقاب ، نمایان مى شود - و حوادث مانند محک است که به این وسیله جوهر افراد شناخته مى شود - و حال آنکه قبل از پیش آمدن این داستان کسى آگهى نداشت که در نفس سلطان چنین چیزهایى نهفته است .
حقایقى که در داستان سجده کردن ملائکه و سرپیچى ابلیس هست بى شباهت به این مثال نیست ، زیرا امر پروردگار به اینکه ملائکه بر آدم سجده کنند نیز براى احترام آدم و به خاطر قرب منزلتى بود که وى در درگاه پروردگار داشت .
آرى ، خداى تعالى آدم را با نعمت خلافت و کرامت ولایت ، شرافت و منزلتى داد که ملائکه در برابر آن منزلت ناگزیر از خضوع بودند، و اگر ابلیس سر برتافت بخاطر ضدیتى بود که جوهر ذاتش با سعادت انسانى داشت ، و لذا هرجا که با انسانى برخورد کرده و مى کند درصدد تباهى سعادت وى بر مى آید، و به محضى که با او تماس پیدا مى کند گمراهش ‌ مى سازد. آرى : (( کتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الى عذاب السعیر)) . این بود جواب از سؤ ال مذکور، علاوه بر اینکه تعبیر از انفاذ امور تکوینى به لفظ امر و یا به عبارات دیگر در کلام مجید بسیار است ، از آن جمله اوامرى است که در آیات زیر است : (( فقال لها و للارض ائتیا طوعااو کرها قالتا اتینا طائعین)) و (( انا عرضنا الامانه على السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها)) و (( انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون)).

ترجمه ی تفسیر المیزان، جلد 8، ص 30-32

البته تفاوتهای مختصری یحتمل بین این ترجمه و ترجمه ی چاپی ای که این حقیر دارد موجود است ولی غلط نکنم لب کلام داستانی را که در مورد سلطان علامه بیان می کنند نمی تواند خیلی تفاوت کند. عرض بنده این است که مثالی که ایشان در مورد سلطان می آورند مهم است، ولی مثال خالی از اشکال نیست چرا که مثالی است که از دنیای مادی گرفته شده است بدین معنا که معلوم نیست ماهیت خود سلطان از چه نوعی است؟ یعنی آیا خود سلطان تا چه حدی فرعونی و بلکه همچون خود ابلیس شیطانی است، یا آیا تا چه حدودی همچون حضرت آدم خلیفة الله است! آیا سلطانی است که ادعای خدایی انا ربکم الاعلی ای هم دارد؟ یا سلطانی است که معتقد به شهادتین اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله نیز هست همانطور که حضرت آدم را نیز خدا بدو آموخته بود که اللهم یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین. و البته از آن زمان تا این دعای آخری که اللهم بحق حجتک المهدی علیه السلام نیز چقدر راه است و الله اعلم! 
به هر حال عرض بنده این است که این مثال، مثال مهمی است از این لحاظ که یحتمل خود سلطان است که می تواند زیر سوال باشد و در این میان انقلابی باید در پیش باشد تا حتی اصل آدمیت تحقق یابد. یعنی یحتمل سلطان کسی را متهم کند که او است که ابلیس است و تمرد کرده است تنها به این دلیل که سلطان است و این قدرت را دارد؛ و لذا او می تواند چنین کند و از قبیل ترد کردن یک فرد خاصی (یا خواص) و تبعید و شکنجه و زندان او (یا آنها) و امثالهم بجرم اینکه او است که ابلیس است و حال آنکه خود سلطان از همه نیز ابلیس تر است! اینجا البته مسئله یک گیر بدی هم دارد که مگر می شود هم کسی سلطان باشد و هم ابلیس و هم شیطان باشد و هم ادعای فرعونی و خدایی هم داشته باشد؟ البته آنجایی که ما در طول سالیان سالها حکمت متعالیه ی ملا صدرا را داریم و یحتل هم آنرا مفروض فرض کرده و می خواهیم بر روی آن حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را نیز بنا کنیم، یحتمل مسائل آسانتر می شوند همچون مسائل هندسه ی اقلیدسی که به مرور زمان یحتمل تنزل می یابند در حدود هندسه ی دبیرستانی! 
و اما اگر چنین مسائلی در جوامعی رسوخ یابند آنچنان که از نوع تقابل حضرت موسی علیه السلام و فرعون شوند، آنگاه موضوع می تواند جدی هم شود. بنده یک مثالی را می زنم که حضرت ولی فقیه مد ظله العالی نیز بنده شنیده ام چندین بار بدان اشاره فرموده اند. و آن مثال دیوید کوروش است که داستان غریبی است که چندین سال پیش و غلط نکنم حدود سال 1993 که بنده نیز در فورت کالینز کلورادوی آمریکا بودم اتفاق افتاد. این فرد لزوماً یک سلطان نیست ولی بنظر می رسد که فردی است که با همه ی مشکلاتی که دارد سعی دارد بسمت خدا برود و با انحرافاتی روبرو می شود که در نهایت فاجعه ای را می آفریند که حتی بعد از او هم مسائل دیگری را با خود به همراه داشته است. خوب، این نه فقط یک مسئله ی اجتماعی مهم است و بلکه مسئله ای است که مربوط به فهم از الهیات و حکمت متعالیه و خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار و ... نیز باید داشته باشد. و ندارد! حالا یحتمل بعضی اشکال هم می کنند که خوب او که اصلا مسلمان نبوده است که پای ائمه ی اطهار را هم پیش می کشی! و خوب، عرض بنده هم همین است که موضوع احتیاج به استدلال هم دارد که و چرا خدا و پیغمبر و همینطور ائمه ی اطهار و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا اَلْمُرْتَضَى اَلْإِمَامِ اَلتَّقِیِّ اَلنَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ اَلْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ اَلثَّرَى اَلصِّدِّیقِ اَلشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ
اللَّـهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ ﴿البقرة: ١٥﴾


این مقاله را در نظر بگیرید که در مورد کرونوگرافی در تلسکوپ فضایی هابل است:


از آن یحتمل کنجکاو هم شوید که بدانید اگر قبلاً نمی دانید که دوربینهای فیلمبرداری یا عکاسی CCD بر حسب تکنولوژی سی-سی-دی برای اسمیت و بویل جایزه ی نوبل به ارمغان آورده است.
البته اگر لغات occultation, sun, corona, general relativity و امثالهم را در آرشیو هم جستجو کنید یحتمل مقالات جالبی را نتیجه دهند. این سی-سی-دی، مثلاً در نقشه ی کهکشانهای اس-دی-اس- اس نیز یحتمل کاربردهای مهمی دارد همانطور که در دوربینهای موبایلها هم همینطور.
اینجا یک سوالی هست که در این عصر اطلاعات و تکنولوژی و فضا و اینترنت که همه و همه چیز فوق پیشرفته بنظر می رسد، چرا از مفاهیمی که از هزار سال پیش در حوزه های علمیه و طلبه ها استفاده می کرده اند و در مساجد و مصلاها و امثالهم رواج دارند بحث به میان می کشانی! اتفاقاً این سوال خیلی مهمی هم هست که مبنای اشتراک بین حوزه و دانشگاه هم هست! یک دیدگاه این است که طلبه باید برود نزد استاد مسلمی بنشیند که می خواهد از او درس بیاموزد و آنگاه تدریجاً طی درجات عالیه ی تحصیلی کند تا بالاخره فارق التحصیل شده و به درجه ی اجتهاد و دکترا و فوق دکترا و ... برسد. یک دیدگاه دیگر این است که خیر، چنین نیست! در این دیدگاه دیگر که بنظر می رسد دیدگاه پیغمبران و خصوصاً رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز هست این است که در یادگیری مباحث خود استاد نیز از دیدگاه طلبگی وارد می شود و با طلبه های دیگر طی درجات می کند هر چند که او استاد کلاس هم باشد. در مورد رسول اکرم این طی درجات از آنچنان تعالی عظیم و محکمی برخوردار است که کلام وحی از کتاب الله قرآن کریم از آسمان نزول کرده است و بدست همه ی علاقه مندان به دین خدا و سالکان و شیفتگان راه حق رسیده است. راه همنی است! حالا می خواهد هر چقدر که بشر در پیروی از شیاطین در لجاجتهایش گیر کرده باشد و راه های رسیدن به حضرت حق و عبادت و بندگی خدا را سعی کند که سد کند. این خودش است که در تک تک سلولهای شیطانی اش گیر خواهد کرد چرا که هدایت خدا را کنار می گذارد. و لذا راه سعادت بشری برای او سد می شود چرا که نمی داند چطور باید حتی به والدینش هم احسان کند چه رسد به اینکه خود ازدواج کرده و تشکیل خانواده دهد و از تجربیات بزرگترهایش در تعلیم و تربیت فرزندانش بهره برد. هر چند که هنوز آدم شدن سخت جلوه کند، و اما ادای آدم شدن را به دروغ هم در آوردن تبعاتی دارد که حتی انسانیت را هم تباه می کند. تعلیم و تربیت الهی مورد بحث و مطلوب حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
اللَّـهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ ﴿البقرة: ١٥﴾


ویکی فقه درباره ی تفسیر روح المعانی الوسی بیان می کند که او گاهی از روح تفسیر خارج می شود و حتی دیگر مفسرین را نیز مسخره می کند و از جمله در مورد اینکه در لغت طغیانهم ضمیر هم به چه معنا است و زمخشری در این مورد چه گفته است؟ گفته ی زمخشری را به جعجعه و قعقعه گویا مسخره می کند .... (روح المعانی، جلد 1، ص 162.) 

البته نور الثقلین نیز می فرماید:

153 ـ فی عیون الاخبار عن الرضا (علیه السلام) حدیث طویل وفیه وقال، وسألته عن قول الله عزوجل، (سخرالله منهم) وعن قوله. (یستهزئ بهم) وعن قوله تعالى. (ومکروا ومکرالله) وعن قوله عزوجل، (یخادعون الله وهو خادعهم) فقال (علیه السلام)، ان الله عزوجل لایسخر وولا یستهزئ ولایمکر ولایخادع ولکنه عزوجل یجازیهم جزاء السخریة وجزاء استهزاء وجزاء المکر والخدیعة [1] تعالى عما یقول الظالمون علوا کبیرا.

632 ـ فی عیون الاخبار حدثنا محمد بن أحمد بن ابراهیم المعاذى قال:

حدثنا احمد بن محمد بن سعید الکوفى الهمدانى قال: حدثنا على بن الحسن بن على بن فضال عن أبیه قال: سألت الرضا (علیه السلام) إلى أن قال، وسألته عن قول الله عزوجل:

(سخرالله منهم) وعن قوله، (یستهزئ بهم) وقوله تعالى، (ومکروا ومکرالله) وعن قوله عزوجل: (یخادعون الله وهو خادعهم) فقال: ان الله عزوجل لایسخر ولا یستهزئ ولایمکر ولایخادع، ولکنه عزوجل یجازیهم جزاء السخریة وجزاء الاستهزاء وجزاء المکر والخدیعة، تعالى عما یقول الظالمون علوا کبیرا.

http://lib.eshia.ir/12024/1/565

دیگر برای رسیدن به نماز اول وقت دیر می شود! و لذا خوب است به تفسیر البرهان سید هاشم بحرانی نیز بنگریم.
البته اینجا غیر از رسیدن وقت نماز، مسئله ای هست که آیا ژنتیک است آیا محیطی و اجتماعی که به توالی بازها و آمینواسیدها در ساختار ژنها و دی-ان-آ برمی گردد که کجاها جایز است بازها بین توالی آمینواسیدهای امثال GATC...  بیایند و اینکه ساعتساز نابینا اینجا بهتر می تواند عمل کند یا ساعتساز بینا! و صد البته بعضی دیگر اینجا اشکال می کنند که خورشید خود حجاب خود است آنچنان که بر ما معلوم نیست این همه انرژی را از کجا می آورد که آسمان شب و کره ی سماوی پس زمینه ی آن با وجود او در طول روز کما کان محو می شود! و لذا آیا کره ی سماوی است که خود حجاب خود است یا خورشید است که خود حجاب خود است که با آمدن شب این را نمی بینیم و با آمدن روز آن را؟! و اما اینجا یک مسئله ای هست که افمن کان مومن کمن کان فاسقا لا یستوون یک حجابی هست در این بین که حجابهای ظلمانی را بسی غلیظتر هم می نمایند.... 
و وقتی سلاح علم در دست نه امام زمان و بلکه فاسق و کافر و ... هم بیافتد، آنگاه باز خود علم حجابی می شود برای آنها بدست خود آنها. و لذا آنها هم هستند که به انواع مختلف مایلند که مسلمانان را تهدید کنند یا به استکبار و استعمار و استحمار و طغیان و ... بکشانند.... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ ﴿١ مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿٢ وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ ﴿٤ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَىٰ ﴿٥ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَىٰ ﴿٦ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ ﴿٧ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ ﴿٨ فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ ﴿٩ فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ ﴿١٠ مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ ﴿١١ أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا یَرَىٰ ﴿١٢ وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ ﴿١٣ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَىٰ﴿١٤ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ ﴿١٥ إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ مَا یَغْشَىٰ﴿١٦ مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ ﴿١٧ لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَىٰ ﴿١٨ أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ ﴿١٩ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ ﴿٢٠ أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَىٰ ﴿٢١ تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَىٰ ﴿٢٢ إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّـهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ ۚ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَىٰ ﴿٢٣ أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّىٰ ﴿٢٤ فَلِلَّـهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَىٰ ﴿٢٥  وَکَم مِّن مَّلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّـهُ لِمَن یَشَاءُ وَیَرْضَىٰ ﴿٢٦


منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحب دلی که برین واقف بود گفت:

تو بر اوج فلک چه دانى چیست

که ندانى که در سرایت کیست



ویکیپدیا می فرماید عنوان مئوبیس حجاب ستارگان ثابت (Occultation of fixed stars) است. مثلاً ماه ممکن است در عبورش از جلوی یک ستاره ای در شب، حجابی بر آن ستاره ایجاد کند. اینجا یک نکته ی قابل توجهی که مثل خورشید درخشان می تواند شب تاریک را بزداید این است که آسمان شب چطور خود حجابی است برای خورشید تا طلوع فجر. و الشمس و ضحاها و القمر اذا تلاها. این مسئله ی حجاب در مورد انبیاء نیز می تواند مثالی باشد تا اینکه در مورد خاتم الانبیاء چطور از دیدگاه کفر و شرک و نفاق حجابها گویی کامل می شوند و از دیدگاه اسلام و مومنین گویی حجابها برداشته می شوند تا اینکه از امامی به امام دیگر منتقل می شوند. و انگار زمین و ماه و دیگر ستارگان و اجرام آسمانی همه منتظرند تا خورشید هر روز به این امید طلوع کند که امام زمان عجل الله فرجه الشریف را بیابند و بدو سلامشان را برسانند. و این مسئله در مورد امام حسین علیه السلام به اوج خود می رسد آنچنان که آن امام همام آنچنان در مقابل کفر و نفاق و شرک می ایستد که از میان آن کربلای حوادث حماسه ی حسینی چطور کسی می تواند احتمال دهد که امام بعدی یعنی حضرت علی ابن الحسین علیهم السلام بعد از اسارت و زنجیر و توهین و اهانت به بچه ها و حضرت زینب کبری سلام الله علیه در مسجد یزید، امام سجاد به امامت می رسند. این چه حجابی از کفر و نفاق و شرک است که امامت امیر المومنین و امام حسن و امام حسین را سعی در پوشش دارد و حضرت زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهم را مبتلا می کند؟ گویی این سری است که آنچنان که مکان خورشید را در پوشش حجاب شب می توان در آسمان و بلکه کره ی سماوی نیز دقیقاً محاسبه کرد، همانطور هم مکان و موضعیت و زمان امامت ولی عصر را نیز می توان دقیقاً محاسبه کرد که کی آیا از میان کفر و شرک و نفاق بیرون خواهد آمد؟ و اما بعضی یحتمل اشکال کنند که لازمه اش محاسبات در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است! و بعضی دیگر اشکال می کنند که حماسه ی کربلای مبارزات امام عجل الله فرجه الشریف با کفر و شرک و نفاق لازمه ی زدودن شب و طلوع فجر خورشید است. و الا این چه سری است که هر شب و هر روز می آید و می رود و ستارگان همه و همه در آسمان شب و روز در حرکتند و باز نمی ایستند؟ و این چطور است که در قطبین شمال و جنوب زمین شبها و روزها چقدر طولانی می توانند شوند؟ ولی آیا نفوس عماره می توانند پاسخ نفس لوامه ی خود را آنچنان گویند که تبدیل شوند به نفس مطمئنه ای که می فرماید یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی فادخلی جنتی. خدایا ما را از یاران امام زمان عجل الله فرجه الشریف قرار بده. اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ اَلذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اَلْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [وَ اَلْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ] وَ اَلْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ اَلسَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ اَلْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْخَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَىٰ بِنَا حَاسِبِینَ ﴿الأنبیاء: ٤٧﴾
۲. یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّـهُ إِنَّ اللَّـهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ ﴿لقمان: ١٦﴾


یک مسئله ای داریم در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که به عنوان مسئله ای در منطق ریاضی همچون قضایای ناتمامی یا ثابت  معروف گودل است. این ممکن است که ما بخواهیم قضیه ای را در مورد حساب در نظریه ی اعداد مثل قضیه ی آخر فرما ثابت کنیم و با سعی و تلاش زیاد هم بالاخره اثبات شود. اما در کل اگر بخواهیم همه ی قضایای اینچنینی را ثابت کنیم، وا می مانیم. در اینجا یک نکته ای هست که یحتمل بعضی ایراد کنند که مسئله اصلا اخلاقی نیست و بلکه صرفاً مسئله ای است در منطق ریاضی. ولی اینجا وقتی ما مسئله را اینطور در نظر می گیریم که می خواهیم کل مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را در نظر آوریم که دنیای اسلام با دنیای کفر و شرک و نفاق چطور مواجه می شود و برهمکنشهایش چیست و واپاشیهایش کدام است؟ تا یک جایی مسئله می تواند صرفاً یا منطق ریاضی باشد یا حتی منطقی که یحتمل خیلی هم ریاضیات احتیاج ندارد. و اما آنجایی که پای حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی پیش کشیده می شود، دیگر این جایز نیست که مثلاً فقط از کاردینالیته های غیر قابل درسترس به عنوان مفاهیمی در منطق ریاضی بحث کنیم. و چرا؟ چون مثلاً اخلاقاً نمی شود آیات عظام را وارد منطق ریاضی کرد و صرفاً او را از لحاظات منطق ریاضی و لا غیر مورد بحث و بررسی قرار داد، بدون اینکه در نظر گرفت یحتمل در یک زمانی یکی از این آیات عظام یا آیت اللهی که غیر قابل دسترس است می شود ولی فقیه قبل از انقلاب یا بعد از انقلاب! البته یحتمل می شود آنگاه که خود ولی فقیه را نیز یک منطقدان صرف فرض بگیریم که می خواهد مقام خود را تبیین کند و بعد تا چه حد می تواند.
مشکلی که هست این است که چنین نیست و ولی فقیه مد ظله العالی فقط یک منطقدان نیست و بلکه حتی در مقام نایب امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیز ایشان مقامی دارند که همچون مقامات بینظیری مثل ولی عصر علیه السلام یحتمل ولی فقیهی است که بعدها عهده دار چنین مقامی است. یعنی هر چند که ما ولی عصر را در میان خود هم داشته باشیم و حضور و حتی ظهور او را هم درک کرده باشیم، با این حال مسئله تا وقتی که ولی عصر در قیمومیت ولی فقیه دیگری است همچون بقیه ی افراد آن جامعه است. و لذا هر چند که ولی عصر از شاگردان ولی فقیه هم باشد، و اما ارتباطی که ولی فقیه با همه ی افراد جوامع اسلامی و خصوصاً ولی عصر عجل الله فرجه الشریف دارد ارتباطی است که مخصوص آن حضرات است.
مثل این است که ما بر فرهنگ حجاب در جامعه اصرار ورزیم ولی فرهنگ حوزه و دانشگاه و اکتشافات علمی در این زمینه ها را نیز دچار مشکلات عدیده ای کنیم. این دو مسئله شبیه این مسئله ی حجابی اجتماعی نیست که ما سعی کنیم به هر فردی امر به معروف و نهی از منکر کنیم که حجاب اسلامی ات را رعایت کن و تخلف نکن! و در نهایت یک وقت دیدید یکی منافق است ولی خیلی هم خوب حجابش را حفظ می کند و دیگری تقیه می کند و حجابش را خوب حفظ نمی کند. هر چند که این هم حد و حدودی دارد. اما این مسئله ی حجاب شباهت زیادی به مسئله ی ظهور حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و منتظِر بودن برای آن حضرت دارد که در یک جامعه ای که طرفدار مستضعفین جهان است امکان پذیر می شود ولی در جامعه ای دیگر که حکومتش استکباری است امکان پذیر نخواهد بود. حتی اگر انقلاب کرده باشیم و همان مستضعفین دوباره حکومتی استکباری تشکیل دهند که با فراعنه و طواغیت جهانی سازش کنند و آن حکومت روح اللهی موسوی خمینی سید علی خامنه ای امام زمانی ولایت فقیهی متبلور نشود، قلب قرآن بدرد می آید و شروع می کند به شکوه کردن و تاثر و آن امیدی که بدنبالش هستیم نیز قطع می شود چرا که توبه ی ما پذیرفته نمی شود و مشمول عفو الهی نمی شویم. البته یحتمل بعضی ایراد می کنند که ان نسخه ای که تو داری برای ما می پیچی نسخه ی مدل بچه بازی مسئله است و اصل نسخه غیر از این است. 
امروز قسمت اول و تنها قسمت گاندو را دیدم. گاهی اوقات هست که می فرمایند که آقازاده ای خلاف کرده است و لذا حق ندارد از مملکت خارج شود و روی هوا توقیف هم می شود، ولی گاهی اوقات نیز هست که شما حق ندارید همه ی بتها را بشکنید و طبر را نیز بیاندازید گردن بت بزرگ یا حتی بگویید که خود من بودم که همه ی بتها را شکستم چرا که آن بت بزرگی که همه و همه دارید می پرستید خود منم! یک وقت دیدید سوار هواپیمایتان کردند و گفتند بفرما! و در دستشویی هواپیما هم که نشسته اید مدام در را باز می کنند ببینند یک وقت بت بزرگ یا مثلاً گوساله ی سامری یا ... را دوباره نشکنید و خورد کنید و بریزید توی سوراخ مستراح! اینجا یک وقت دیدید اگر چشم بسته شما را وارد فرودگاه تهران کردند و والدینتان آمدند به بدرقه ی شما، یحتمل تقیه کند و بگوید که بابا این بنده خدا مشکل روحی روانی دارد! اینقدر هم نفهمیدید؟! این که دیگر روانکاوی زیگموند فروید و ژاک لاکان و وضعیت آخر هریس و هریس و روانشناسی رفتارهای متقابل من خوبم شما خوبید را نمی خواهد! ناامید نشوید، گاهی اوقات حتی ائمه ی اطهار و پیغمبر علیهم السلام هم تقیه می فرمایند و بلکه لازم است. یا این است یا اینکه کار به جاهای باریکتر هم یحتمل می کشد در این تیمارستان روانی ای که یحتمل اینشتین و نیوتن و مئوبیس هم گیر کرده بوده اند! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ﴿٧ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ﴿الزلزلة: ٨﴾

إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ وَ هَوَائِی غَالِبٌ وَ طَاعَتِی قَلِیلٌ وَ مَعْصِیَتِی کَثِیرٌ وَ لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ فَکَیْفَ حِیلَتِی یَا سَتَّارَ اَلْعُیُوبِ وَ یَا عَلاَّمَ اَلْغُیُوبِ وَ یَا کَاشِفَ اَلْکُرُوبِ اِغْفِرْ ذُنُوبِی کُلَّهَا بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ 

بعضی یحتمل اشکال می کنند که تو  حتی چطور می خواهی حضور ولی عصر را دریابی و حال آنکه هنوز نمی دانی چطور با انواع عفونتهایی که در تو یحتمل موجود است برخورد کنی؟ و بلکه هنوز نمی دانی اگر ساعت ات باطری اش تمام شده است، لااقل یکی از این ساعتهای دو زنگه ی کوکی می خریدی که صبحهای سحر بتوانی از خواب بیدار شوی و سحرها را دریابی! و از این مهمتر بعضی دیگر اشکال می کنند که خوب تو حالا عفونتهایی را یحتمل در گوش یا چشم یا دماغت حس کردی و اما چطور می خواهی به عفونتهایی که یحتمل آیا از خود درمانیهایت حاصل می شود در دل اندرونت همچون کبد و کلیه و لوزالمعده و مثانه و معده و قلب و مغز و پوست و ... همه و همه را درمان کنی؟ پرتو درمانی و رادیو درمانی و سونوگرافی و ام آر ای و رادیوگرافی و عملهای جراحی را همینجوری برای همه از سر خودسری نگذاشته اند. و انگهی درست است که روزه همه چیز را درمان نمی کند و بلکه توپولوژی و هندسه ی درون و بیرون ابدان و اجسام را تغییر چندانی ندهد، و اما کلاً در کل امورات عالم هم بی تاثیر نیست و نمی تواند باشد همانطور که سحرخیز بودن هم در کل امورات فردی افراد بی تاثیر نمی تواند باشد. و لذا از این دیدگاه به خطوط ویلسونی که می توانند از واپاشیهای حاصل از برخورد لپتون-هادرون ایجاد شوند خوب است که دگردیسیهای اختلالی و بلکه غیر اختلالی توپولوژیک و هندسی را نیز در محاسبات توپولوژیهای هندسی در نظر آورد. و به این مقالات نیز نگاهی بیاندازید:


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ ﴿١٢٨ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ﴿التوبة: ١٢٩﴾

یکی از چیزهای مهمّی که حجّاج ایرانی باید به آن توجّه کنند، این است که حاجی ایرانی باید به ملّیّت ایرانی و هویّت ایرانی و جمهوری اسلامی ایران آبرو ببخشد؛ کونوا لَنا زَینا.(۸) رفتار حاجی ایرانی -چه رفتاری که با دوستانش دارد، در سلوک طبیعی زندگی‌اش دارد، با وقار، با متانت، با رفتار عاقلانه، خردمندانه؛ چه رفتاری که با بقیّه‌ی فرقه‌ها و ملّتها و مانند اینها دارد، محبّت، منطق، استدلال، رفتار محترمانه؛ در همه‌ی اینها- باید نشان بدهد برجستگی خُلقیّات اجتماعی ملّت ایران را؛ این واقعاً یک چیز مهمّی است. باز در روایات ما از طرف ائمّه (علیهم ‌السّلام) به شیعیان تأکید زیادی شده است که رفتارتان را، گفتارتان را، برخوردتان را، مُداراتتان را با بقیّه‌ی مسلمانها جوری کنید که مایه‌ی آبرو باشید، مایه‌ی عزّت باشید.


حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بنظر این  حقیر می رسد که ظاهر و باطنی دارد که در ظاهر گاهی بنظر این حقیر می رسد که اتفاقاً در علوم دانشگاهی ریاضی-فیزیکی، غرب و خصوصاً آمریکا از ما جلو می زند که البته این فراز و نشیبها لزوماً نوساناتی هم دارند. و اما نکته ی دیگر اینجا است که حتی حضور و نه بلکه ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف را آیا شما می توانید در غرب و شرق نیز حس کنید آنچنان که بارها در مفاتیح الجنان داستانهایی از ملاقاتهای آن حضرت با افراد مختلف آمده است و آنچنان که مثلاً می فرمایند که شیخ رجبعلی نکوگویان نیز آن حضرت را درک کرده اند؟ از قضا یقیناً این یک حضوری است که در قلب سالک الی الله باید هم ظهور کند! و اما اینکه از لحاظ جهانی آن حضرت چطور ظهور می فرمایند که در صلوات بر ایشان آمده است و چطور در قلوب مومنین و بلکه کل مستضعفین و مستکبرین عالم جای دارند، صحبتی دیگر است. اَللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِی نَفْسِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ رَعِیَّتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَمِیعِ أَهْلِ اَلدُّنْیَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَیْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا أَمَّلَهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِیالْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّـهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ ﴿البقرة: ١٩٧﴾

 657 / 17 - حدثنا الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب (رضی الله عنه)، قال: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، قال: حدثنا جعفر بن عثمان الاحول، قال: حدثنا سلیمان بن مهران، قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام) وعنده نفر من الشیعة، فسمعته وهو یقول: معاشر الشیعة، کونوا لنا زینا، ولا تکونوا علینا شینا، قولوا للناس حسنا، واحفظوا ألسنتکم وکفوها عن الفضول وقبیح القول 

امالی شیخ صدوق، ص 484


همین‌ طور که شما به طور واضح مشاهده میکنید، در حج، هم نمایش بندگی و خشوع وجود دارد -از اوّل تا آخر اَعمال حج خشوع است، بندگی است، تضرّع است- هم در عین حال در کنار این عاملِ صددرصد معنوی، یک عامل اجتماعی وجود دارد و آن وحدت است، برادری است، یکرنگی است؛ فقیر و غنی، اقوام گوناگون، ملّتهای گوناگون، نژادهای گوناگون، در کنار هم، با یک انگیزه، با یک هدف، یک عمل را انجام میدهند؛ ما دیگر کجا چنین چیزی را سراغ داریم؟ چه در بین فرایض اسلامی و چه در آنچه ما از ادیان گوناگون اطّلاع داریم، چنین چیزی وجود ندارد. در عین حال خود حج حامل عنصر تحرّک است؛ عبادت است امّا در این عبادت انسان مشاهده میکند حرکت هست، طواف هست، سعی هست، رفت ‌و ‌آمد هست؛ در عین حال نمایش تجمّع است. این تجمّعات عجیب مردمی در کنار هم که در عرفات یا در مشعرالحرام یا در ایّام منیٰ انجام میگیرد هم یکی از مظاهر حیات اجتماعی اسلام است؛ همه‌ی اینها در حج وجود دارد. [حج] نمایش اخلاق است: فَلا رَفَثَ وَ لا فُسوقَ وَ لا جِدالَ فِی الحَجّ؛(۳) آنجا جای برادری است، جای اخلاق است، جای گذشت است، جای دعوا کردن با یکدیگر نیست، جای جدال‌ کردن نیست. می‌بینید همه‌ی این عناصر عجیب و سازنده و درس‌آموز در حج جمع شده است؛ فریضه‌ی حج یک چنین فریضه‌ای است.


در رعایت طهارت، عطری نهفته است که همچون اسراری است که در رعایت آداب نماز نهفته است که در اثر استمرار در مراقبات و طی درجات آیا بتوان بدان دست یافت. مثلاً آنچایی که از ملائکه ای همچون جبرییل نیز از ادامه ی راه با حضرت رسول محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم باز می ماند، هر چقدر هم که مایل باشد همراه حضرتش شود، این شرط ادب نیست که پیغمبر اکرم را نیز از راه خود باز دارد و زورش کند که چون مرا با خود نمی توانی ببری پس خودت هم نمی شود بروی؛ یا بفرماید که الا و لله باید یا مرا با خود ببری یا اینکه غیر از این نمی شود و من هم می خواهم که همراهت باشم. البته اخلاق حضرت رسول که می فرماید انک لعلی خلق عظیم از نوعی است که تا بتواند هم درس اخلاق می دهد و هم دیگران را نیز با خود تا عرش اعلاء نیز بالا می برد! فاوحی الی عبده ما اوحی. و لذا یک اخلاق عظیمی را می خواهد که ما حتی نیت کنیم که به مقام وحی نزدیک شویم.
بعضی یحتمل اشکال هم می کنند که مسائل مربوط به طهارت فقط از این نوع هم نیست که در مثل آمده است که مقنی ای به بازار عطر فروشان رفت و همین باعث شد که آنجا از هوش برود. و بلکه طهارت آن است که سالک الی الله بیاموزد که چطور مقنی که همراه دارد را با عطرهای مختلف آشنا سازد. این را باید گفت که میر سید حامد حسین کنتوری به بهترین وجهی عبقات الانوار و برگردان آنرا از فارسی به عربی آیت الله میلانی نفحات الازهار فی خلاصة العبقات الانوار نامیده اند. عبقات الانوار یعنی بوییدن گلها!
و لذا وقتی با بوهای خوش سر و کار داریم، عطر آنها آیا ما را نیز مطهر کند؛ و اما وقتی با بوهای متعفن است که سر و کار داریم، تعفن آنها نیز یحتمل همان طهارتی را هم که داریم را از ما بگیرد. یعنی اینجا یک عفونتهایی هستند که طهارت می تواند ما را از آنها آیا با خبر کند و اما وقتی همین طهارت هم وجود نداشته باشد، همین عفونتها می توانند مانند جزایری در امتداد جسم و بدن ازدیاد یابند و هر چه بیشتر سالک الی الله را از طهارت با انواع عفونتها دور سازند تا آنجا که دیگر بوی خوش را هم نمی تواند استشمام کند، یا گوشش هم سنگین می شود، یا چشمش هم دیگر درست نمی بیند، یا .... البته این روزها علاوه بر عملهای جراحی که می توانند برای برداشتن یا زدودن اعضای عفونی از بدن مفید واقع شوند، همینطور آنتی بیوتیکها نیز می توانند در این راستا مفید باشند. در عین حال، چنین عفونتهایی می توانند هم جنبه های ژنتیک داشته باشند و هم جنبه های محیطی و هم جنبه هایی که مخلوطی از هر دو جنبه اند و می توانند انواع بیماریها را ایجاد کنند.
بگذریم. از دیدگاه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، ما با این مسئله ی ریاضی فیزیکی هیئتی یا نجومی نیز روبرو هستیم که ما وقتی با گذران یک ماه و آمدن ماه نو بطور متوالی در طول یک سال مواجه می شویم، پس از گذران حدود 12 ماه، یک سال شمسی حاصل می شود که چنین پدیده ای با کمتر بودن روزهای سال قمری از سال شمسی است. اما به هر حال اینکه چطور ورود سال نوی شمسی را ما می خواهیم محاسبه کنیم و اینکه موقعیت زمین و خورشید چطور در شروع سال شمسی برمی گردد به موقعیت اولیه ی گردش زمین به دور خورشید و محاسبات مربوطه چقدر از 12 ماه قمری بیشتر است و امثالهم، مسائل مهمی را می تواند در بر داشته باشد. یحتمل بعضی اشکال کنند که آن یازده ماه اولیه ای که در سال شمسی واقع هستند خیلی مهم نیستند و بلکه ماه دوازدهم است که تعیین کننده است و حال آنکه بعضی دیگر یحتمل ایراد کنند که حتی باید وارد ماه سیزدهم هم شد تا سال جدید شمسی واقع شود و الا یک وقت دیدید که بعد از گذران سالهایی چند، یک مرتبه محاسبات وقوع شروع سالهای شمسی به مخاطره افتد آنگونه که شروع فصلها نیز با مشکل روبرو شوند .... بعضی نیز یحتمل ایراد کنند که از ماه هشتم به بعد است که باید خوب حواست را جمع کنی تا محاسبات به هم نریزند. بعضی دیگر هم یحتمل ایراد کنند که اصلا از کجا که محاسبات باید به گردش زمین حول خورشید بسنده شود و حال آنکه یحتمل باید توجه هم کرد که گردش زمین حول خورشید در کل عالم و کیهانشناسی در چه موقعیتی هم هست و کی این گردشها کامل می شوند؟! و بعضی دیگر یحتمل ایراد کنند که ما بهتر هم هست که کل این محاسبات نجومی را کنار گذاشته و از برخورد ذراتی مثل الکترون یا پوزیترون با هادرونها در واپاشیهای غیر ارتجاعی عمیق شروع کنیم و سعی در انتگرالگیری کرده و به مدل استاندارد ذرات فیزیک و ماورای آن برسیم و از اینجا با توجه به نظریه های اختلالی و غیر اختلالی آیا به گردشهای دوره ای نجومی نیز دست یابیم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فرزند شیخ «ابراهیم زکزاکی»، رهبر شیعیان مظلوم نیجریه با انتشار نامه‌ای برای چندمین بار از توطئه رژیم وابسته نیجریه برای به شهادت رساندن پدرش خبر داده و نوشته «تقریباً همه گزینه‌ها برای نجات جان پدرم از دست رفته است.»


سرویس خارجی-

 سال 2015 نیروهای امنیتی و ارتش نیجریه با حمایت رژیم آل‌سعود با یورش به حسینیه شیعیان در شهر «زاریا» بیش از هزار نفر را کشتند که برخی منابع شمار شهدا را تا 2 هزار نفر هم نوشته‌اند. در آن حمله شیخ زکزاکی به شدت زخمی شد و 4 فرزندش نیز به شهادت رسیدند از آن زمان تا کنون زکزاکی و همسرش همچنان در زندان به سر می‌برند و علی‌رغم حکم دادگاه عالی نیجریه برای آزادی وی، دولت نیجریه او را آزاد نکرده است. طی چند روز گذشته، گزارش‌های متعددی از وخامت حال شیخ زکزاکی منتشر شده است. بر اساس گزارش‌ها و به گفته تیم پزشکی معالج شیخ زکزاکی در زندان عمدا دچار مسمومیت شده و زنده ماندن ایشان تا کنون چیزی شبیه به معجزه بوده است.
محمد ابراهیم زکزاکی، پسر شیخ ابراهیم زکزاکی نیز که پدرش را روز شنبه (۱۵ تیر) ملاقات کرده می‌گوید از اوضاع بهداشتی و شرایط بد پزشکی پدرش شوکه شده است. وی در یادداشتی که متن آن را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده درباره آخرین وضعیت شیخ زکزاکی نوشته: «شنبه یعنی ششم جولای ۲۰۱۹ با پدر و مادرم ملاقات کردم؛ همانطور که قبلا نیز به صورت عمومی اعلام شده است، مقادیر بسیار زیاد و خطرناک و کشنده‌ای از سرب و کادمیوم در خون پدرم وجود دارد. بر همین اساس و در نتیجه مشورت‌های متعدد با نخبگان، بستری فوری پدرم در یک بیمارستان مناسب و تخصصی با تجهیزات لازم برای انجام فرآیندهای درمانی به منظور حفظ جان ایشان توصیه شده است. اما تقریبا یک ماه است که هیچ اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است.اکنون بدتر شدن اوضاع پدرم کاملا مشهود است؛ دندان‌های پدرم از حدود یک ماه قبل که قهوه‌ای تیره شده بودند الان کاملا سیاه شده‌اند و پدرم اطلاعاتی را درباره بدتر شدن حالش به من داده است. چیزی که بیشتر مایه اضطراب و نگرانی است این است که نشانه‌های ایشان اکنون خیلی شبیه به حمله عصبی‌ای است که ژانویه سال 2018 رخ داد (و منجر به فلج شدن ایشان شد). سابقا ایشان دردهای مزمن متناوبی داشتند ولی اکنون دائماً درد دارند. هرچند نمی‌خواهم ناامید باشم ولی اکنون حس می‌کنم که دیگر کار زیادی نمی‌توانم برای ایشان انجام بدهم و تلاش‌های اندکی که انجام دادیم، تعمدا خنثی شده و یا به راحتی نادیده گرفته شده‌اند. واقعیت این است که تلاش ایشان برای زنده ماندن تا الان، حقیقتا یک معجزه است.»
در پایان فرزند شیخ مقاومت اضافه کرده: «بر اساس همه آن چیزی که من طی هفته گذشته از متخصصین پزشکی شنیده‌ام و با قلبی آکنده از درد می‌خواهم بیان کنم این است که در این شرایط، تقریبا همه گزینه‌ها برای حفظ جان ایشان عملا از دست رفته‌اند و هیچ چیزی که بشود به آن دل بست اکنون وجود ندارد! می‌شود گفت پدرم شیخ ابراهیم زکزکی را دارند می‌کشند. یک قتل هم اکنون در حال انجام و تقریبا رو به پایان است و عاملین، مصمم‌اند که این امر اتفاق بیفتد».
گفتنی است، تقریبا هیچ یک از مدعیان بین‌المللی دفاع از حقوق بشر برای نجات این روحانی مظلوم شیعه، کوچکترین اقدامی نکرده اند!
روزنامه کیهان، صفحه اول، 1398/04/18
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
یس ﴿١ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ﴿٢ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿٣ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿٤ تَنزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ﴿٥ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ ﴿٦ 
سوره مبارکه یس

بعضی یحتمل اشکال می کنند که تو چرا سعی داری با علماء و دانشمندان دین و علم اینقدر کَل کَل کنی؟ به آیات مبارکه ی قرآنی زیر که از نتیجه ی جستجوی لغات: "انزل" و "ماء" و "سماء" حاصل شده است و پرتهایی هم در دوری از لغات قابل جستجو دارد توجه کنید:

...
۲۱. وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِن جُندٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَمَا کُنَّا مُنزِلِینَ ﴿یس: ٢٨﴾
۲۲. أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَکَهُ یَنَابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَىٰ لِأُولِی الْأَلْبَابِ﴿الزمر: ٢١﴾
۲۳. وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن رِّزْقٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿الجاثیة: ٥﴾
۲۴. إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّـهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَىٰ ﴿النجم: ٢٣﴾

آیا می توانید بفرمایید که برای اینکه متوجه شویم که داستان از چه قرار است که خدا آبی از آسمان بصورت رزق به روی زمین می فرستد را نادیده بگیریم یا اینکه اگر نمی توانیم سر آن را دریابیم و کلید آنرا نمی یابیم بزنیم قفلش را بشکنیم و راه حلهایی انقلابیتری برای ازدواج جوانان و جلوگیری از طلاق و یافتن مسکن و اجاره بها و ... بیابیم؟ و یحتمل خوب هم هست که به خطبه ی شماره 17 امیرالمومنین در مورد عالمنماها نیز رجوع کنیم.
مسئله اینجا فقط این نیست که نباید با علماء و اساتید علم و اخلاق وارد بحث و دعوا شد، و بلکه مسئله این است که خود کتب آسمانی طلبه و سالک الی الله را دعوت به بحث و دعوا با مستکبرین می کند و مستکبرین را نیز بر حذر می دارد که مستضعفین را در استبداد خود تبدیل به پوست و استخوان نکنید مخصوصاً آنجایی که می فرماید و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ان نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. و اما این چرخه ای است که دوباره و دوباره می تواند تکرار شود و باید از آن مراقبت کرد. و در عین حال، این سوال باقی است که خوب علماء که خود از مستکبرین نیستند. 
و نکته دقیقاً همینجا است که نه تنها علماء از مستکبرین نیستند و بلکه وجود مبارک حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهاری همچون حضرت اباعبدالله الحسین خود به مبارزه با مستکبرین و کفار برمی خواستند و با ظلم نمی ساختند. و همین هم هست که ما بر منبرها می شنویم که وقتی حضرت رسول اکرم با یاران خود می نشستند و یک خارجی وارد می شد، نمی توانست تشخیص دهد که کدام حضرت رسول است و کدام یاران آن حضرتند کانه او نیز خود طلبه ای مستضعف است! خری را سوار می شد و کسی را نیز پشتش می نشاند و خود کار می کرد و به بازار می رفت و نه فقط با خانواده اش خوش رفتار بود و بلکه خدا در قرآن کریم در آیه مبارکه سوره قلم می فرماید انک لعلی خلق عظیم و ....
و لذا یک خیانتی هست که اگر طلبه و سالک الی الله دارد مدعی می شود که من دارم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می پردازم ولی هیچ کس به این بنده ی حقیر محلی نمی گذارد. و بنابراین مسئله چیست  و خیانت کجا است؟ قسمتی از مسئله یافتن راه حق یحتمل این است که همین سوره ی مبارکه ی یس را که در نظر آوریم، ما می بینیم که همین داستان در انجیل هم آمده است ولی آنچه در انجیل و تورات آمده است دقیقاً هم با آنچه در قرآن کریم آمده است یکی نیست. و آنگاه یحتمل بعضی ایراد کنند که پس این معنی اش این است که عیسی علیه السلام به دین خویش و موسی علیه السلام هم به دین خویش. بله ولی آنجا که می فرماید: این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء؟ این الطالب بدم المقتول بکربلا؟ اینجا ما باید چه کنیم؟ یعنی یک مسئله هست که یحتمل از پوست و استخوان شدن و فحش شنیدن و شکنچه شدن نه فقط زن و همسر و خانواده و امثالهم نتیجه می شود و بلکه مسئله این است که انبیاء و رسل الهی و ائمه ی اطهار علیهم السلام و اولیاء و اوصیاء را ساکت کنند. و اینجا است که خود به خودی دارد جلوی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را نیز می گیرد. یعنی شما حالا هر چه بفرمایید که ما مثلاً ریاضی فیزیک الی ما شاء الله داریم. و اما حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چطور؟ آنجایی که می فرماید شخصیتی مثل حضرت ولی فقیه حضرت آیت الله امام خامنه ای نیز تحریم است. این یعنی چه؟ و مثلاً پاپ را هم می خواهد تحریم کند؟ البته قصد بنده اینجا حتی این هم نیست که بخواهم با دفاع از آقای خامنه ای مثلاً خود را هم جبهه ی ایشان نشان دهم! ایشان احتیاجی به دفاع این حقیر هم ندارند. اما عرض بنده ی حقیر این است که انحرافات و خیانتهایی که به حکمت متعالیه ی نظریه های حیمدی مجیدی فقهی می تواند شود تا کجاها است. و اما آیا واقعاً این مباحث چیزی ندارند و باید به فلسفه های تحلیلیتر هم رجوع کرد؟
بنده داشتم یافتن روانشناسی هاکنبری و هاکنبری (Discovering Psychology, Hockenbury, Hockenbury, 2007) را که کتابی درسی دانشگاهی بنظر می رسد را نگاه می کردم و کنجکاو شدم ببینم از ژاک لاکان هم اسم برده است؟ در فهرست اسامی که غلط نکنم نبود. اما فروید و یونگ را نام می برد و نظریه های آنها را هم تا حدی بیان می کند. یک وقت دیدید تا دانشجو بفهمد که حرف این اساتید هم چیست؟ همینجا هم گیر بیافتد و خود نیز احتیاج به روانکاوی پیدا کند! البته روانکاوی بر اساس حکمت می تواند خیلی هم خوب باشد و اما روانکاویهایی هم داریم که روانپزشکان و روانکاوان هم دیر متوجه می شوند که چطور بیمار را می توان از بستری شدن در بیمارستانهای روانی باز داشت. عرض بنده ی حقیر این است که حکمت متعالیه ی نظریه های حیمیدی مجیدی فقهی می تواند مفید واقع شود آنجایی که بشر برای دفاع از خود به بمب و وسائل کشتار جمعی متوسل می شود ولی متوجه نیست که همین مسئله ی کنار گذاشتن انبیاء و رسل و ائمه ی اطهار از زندگی تبعاتی دارد که بمراتب بدتر از این سلاحهای مخوف ضد بشری است.
اتفاقاً این را هم عرض کنم که بعد از ماه رمضان چرا که ساعتم بیش از حد زنگ می زده است و آیا این بنده ی حقیر را از خواب بیدار کند یا خیر؟ و لذا باطری ساعت هم تمام شده است، حالا هر چه دنبال یک باطری بدرد بخور می گردم که بتواند زنگ باطری را راه بیاندازد، پیدا نمی کنم! یا باطری به اندازه ی کافی قوی نیست که زنگ آنرا راه بیاندازد یا اینکه .... بعضی یحتمل ایراد کنند که از شب تا سحر که در این روزهای تابستانی خیلی راه نیست و می توانی بیدار بمانی و دعا و ذکر و نماز بپردازی.  وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ ﴿١٤٢ البته ما انیجا وسط دهه ی کرامت هم هستیم و لذا بهتر است صلاة و سلامی هم به حضرت علی ابن موسی الرضا عرضه کنیم. 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا اَلْمُرْتَضَى اَلْإِمَامِ اَلتَّقِیِّ اَلنَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ اَلْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ اَلثَّرَى اَلصِّدِّیقِ اَلشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ 

البته گوش کردن به سخنرانیهای استاد ارجمند حجت الاسلام و المسلمین آقای سید حسین هاشمی نژاد هم در دهه ی کرامت می تواند خیلی سودمند باشد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ ۚ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٣٠﴾ سوره مبارکه یس

و لا منبرا الا احرقه 


یک وقت هست که یحتمل از کنار طویله ای کسی می گذرد و یاد آیه ی مبارکه ی کالانعام بل هم اضل 

۱. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَـٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴿الأعراف: ١٧٩﴾
۲. أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا﴿الفرقان: ٤٤﴾

می افتد و می گذرد!
یک وقت دیگر است که خود پای منبر نشسته است و می بیند که اویی که بر منبر است دارد به پا منبریها می فرماید کالانعام بل هم اضل و شروع می کند به امر به معروف و نهی از منکر، و باز اینجا نیز می شنود و می گذرد!
و اما یک وقت هست که خدا خود دارد در قرآن کریم، کتابش، می فرماید کالانعام بل هم اضل و پیغمبر هم به منبر می رود و امیرالمومنین هم پای منبر نشسته است و می فرماید کالانعام بل هم اضل و شنونده نیز باز می شنود و می گذرد.
مسئله اینجا این است که برای اینکه در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ما به آن تعالی ای که ما را به آن ثباتی می رساند که طی درجات و پله های تعالی را نماییم، آیا می توان به همین قدر از ارائه ی امر به معروف و نهی از منکر بسنده کرد که یحتمل بفرماید برنجش چیست؟ و جواب بیاید: حمییییید؟ و خطاب برسد که برنجش محسن است! یا خیر، این در عالیترین درجات حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیست و بلکه ما با مسائل عدیده ای در هر درجه و پله ای در سطوح تعالی بسمت خدا احتیاج داریم برسیم که آیا امام زمان عجل الله فرجه الشریفی که در پای منبر نشسته اند نیز خود مخاطب کالانعام بل هم اضل هستند؟ یا آن حضرت به همین دلیل نمی توانند و جایز نیستند چنین مخاطبانی را خود مخاطب واقع کنند به همان دلیل که می فرماید اللهم اکس کل عریان: خدایا بپوشان هر عریانی را. و حال می خواهد این عریانی از روی فقر باشد یا از روی فسق. و لذا در طی درجات متعالیه ای که ما را به سمت خدا می برد خود درجاتی است مخصوصاً آنجایی که ما فقط یک فراز از فرازهای صلوات بر امام زمان عجل الله فرجه الشریف را در نظر می آوریم.

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ اَلْحَسَنِ وَ وَصِیِّهِ وَ وَارِثِهِ اَلْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ اَلْغَائِبِ فِی خَلْقِکَ وَ اَلْمُنْتَظِرِ لِإِذْنِکَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ قَرِّبْ بُعْدَهُ وَ أَنْجِزْ وَعْدَهُ وَ أَوْفِ عَهْدَهُ وَ اِکْشِفْ عَنْ بَأْسِهِ حِجَابَ اَلْغَیْبَةِ وَ أَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ اَلْمِحْنَةِ وَ قَدِّمْ أَمَامَهُ اَلرُّعْبَ وَ ثَبِّتْ بِهِ اَلْقَلْبَ وَ أَقِمْ بِهِ اَلْحَرْبَ وَ أَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ مُسَوِّمِینَ وَ سَلِّطْهُ عَلَى أَعْدَاءِ دِینِکَ أَجْمَعِینَ وَ أَلْهِمْهُ أَنْ لاَ یَدَعَ مِنْهُمْ رُکْناً إِلاَّ هَدَّهُ وَ لاَ هَاماً إِلاَّ قَدَّهُ وَ لاَ کَیْداً إِلاَّ رَدَّهُ وَ لاَ فَاسِقاً إِلاَّ حَدَّهُ وَ لاَ فِرْعَوْنَ إِلاَّ أَهْلَکَهُ وَ لاَ سِتْراً إِلاَّ هَتَکَهُ وَ لاَ عَلَماً إِلاَّ نَکَّسَهُ وَ لاَ سُلْطَاناً إِلاَّ کَسَبَهُ وَ لاَ رُمْحاً إِلاَّ قَصَفَهُ وَ لاَ مِطْرَداً إِلاَّ خَرَقَهُ وَ لاَ جُنْداً إِلاَّ فَرَّقَهُ وَ لاَ مِنْبَراً إِلاَّ أَحْرَقَهُ وَ لاَ سَیْفاً إِلاَّ کَسَرَهُ وَ لاَ صَنَماً إِلاَّ رَضَّهُ وَ لاَ دَماً إِلاَّ أَرَاقَهُ وَ لاَ جَوْراً إِلاَّ أَبَادَهُ وَ لاَ حِصْناً إِلاَّ هَدَمَهُ وَ لاَ بَاباً إِلاَّ رَدَمَهُ وَ لاَ قَصْراً إِلاَّ خَرَّبَهُ [أَخْرَبَهُ] وَ لاَ مَسْکَناً إِلاَّ فَتَّشَهُ وَ لاَ سَهْلاً إِلاَّ أَوْطَأَهُ وَ لاَ جَبَلاً إِلاَّ صَعِدَهُ وَ لاَ کَنْزاً إِلاَّ أَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ مؤلف گوید که شیخ مفید بعد از نقل زیارت سابق که اول آن

اَللَّهُ أَکْبَرُ اَللَّهُ أَکْبَرُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَللَّهُ أَکْبَرُ [156]بود فرموده که به روایت دیگر منقول است که مى‌گویى بعد از داخل شدن در سرداب مقدس

اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْحَقِّ اَلْجَدِیدِ [157]پس زیارت را نقل کرده تا نماز زیارت آنگاه فرموده پس دوازده رکعت نماز زیارت مى‌کنى هر دو رکعت به یک سلام و مى‌خوانى بعد از آن دعایى را که از آن حضرت روایت شده:...

البته بعضی اینجا یحتمل اشکال کنند که نمی شود هم که هی علماء عظام را به منبر فرستاد و مردم را دعوت به امر به معروف و نهی از منکر کرد و بعد دوباره منبر را سوزاند و دوباره علمائی دیگر را به منبر فرستاد و دوباره امر به معروف و نهی از منکر کرد و دوباره منبر را سوزاند و دوباره و دوباره .... و لذا بهتر هم هست که از همان اول رفت سراغ حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و ریاضی فیزیک و فلسفه و علوم طبیعی و پزشکی ... و از همان اول سعی کرد تا اقتصاد را قوی و بلکه قویترین اقتصاد جهان کنیم، هر چند که یحتمل افراد زیادی نیایند سر کلاس حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بنشینند! یحتمل بعضی اشکال می کنند که شما اول استاد کلاس را معلوم کن، تا طلبه ها بتوانند تشخیص دهند که آیا کلاس این استاد را می پسندند یا خیر. یک طلبه از یک کلاس را معلوم کردن که نمی تواند باعث تشکیل کلاس حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی شود! حمییییید؟! برنجش محسن کیلویی نمی دانم چند است؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّـهُ لَکُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّـهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللَّـهِ تَفْتَرُونَ ﴿یونس: ٥٩﴾
۲. وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَـٰذَا حَلَالٌ وَهَـٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّـهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّـهِ الْکَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ ﴿النحل: ١١٦﴾


بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدُ لله الّذی أنقذنا من شَفا جُرف الهلکات بمتابعة أمثل الأدیان. وأرشدنا إلى سبیل ارتقاء مدارج أعلى الغرفات باقتفاء أفضل الإنس والجانّ. وأوضح محجّتنا فی ظُلم الشبَه والجهالة بإضاءة مصابیح آیات القرآن. وأفصحَ حجّتنا فی مهاوی الشّکوک الفاسدة والأوهام الکاسدة ببیانِ أهل العِصمة ، وتبیان مهابط التّنزیل والفرقان. صلّى الله علیه وعلیهم ، وعلى الأصحاب المرضیّین ، صلاةً تُبلغنا إلى منتهى الرّضوان. وتُسکننا منازل القدس وبحابیح الجنان.

غنائم الایام فی مسائل الحلال و الحرام، میرزای قمی، مقدمه مولف، جلد 1، ص 57

کتب توضیح المسائل مراجع تقلید معمولاً با مبحث تقلید شروع می شود که شامل مباحث اجتهاد، احتیاط، و تقلید است. کتب فقهی که در آنها لغاتی همچون حرام و حلال آمده است شامل کتب میرزای قمی و علامه حلی می شوند. اما مسائل تقلیدی را یحتمل نتوان در کتب فقهی قدیمیتر یافت. البته این مسئله علاوه بر اینکه در جواهر الکلام چنانچه در آن اجتهاد و تقلید را جستجو کنیم می بینیم که آمده است (هر چند که یحتمل در روضة البهیه فی اللمعة الدمشقیه نیامده باشد)، در امر قضا و قاضی از اهمیتی برخوردار است که حتی در من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق نیز آمده است. و آنجا نیز شرحی بر حدیث وارد شده است که می فرماید گاهی قاضی نیز نمی تواند بر همه ی مسائل اجتهاد داشته باشد. (رجوع کنید به آداب القضاء مسئله ی 3235 و شرح آن در من لا یحضره الفقیه که در نسجه ی کتابخانه ی فقاهت در پاورقی این شرح یحتمل مفصلتر هم هست.) البته این مسئله نیز وجود دارد که اگر مقلدی و بلکه مجتهدی نیز خدای ناکرده مرتکب حرامی شود، گناهکار است. و لذا در مسائل مربوط به حلال و حرام و مستحبات و مکروهات احتیاط نیز  لازم است که کدام مرجع تقلید درباره ی اینها چه می گوید و بالاخره تکلیف چیست؟!
اما اینجا یک مسئله ای واقع می شود که اصلا تکلیف ما در برابر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز چیست؟ مثلاً بنده ی حقیر داشتم در آرشیو کرنل دنبال مقالات عباس بحری می گشتم که به این مقاله ی جالب او بخوردم:


حالا بنده ی حقیر نمی خواهم اینجا وارد این مسئله شوم که نتیجه ی 19.10 را که می فرماید در ویرایشی که در آرشیو از کتاب مورگان و تیان آمده است شماره گذاری آن با آنچه بحری می گوید نمی خواند و یحتمل باید به ویرایش کتاب رجوع کرد که با ویرایش آرشیوی فرق دارد! به هر حال مسئله ای سخت نیست که ببینیم در این فصل مزبور کلاً چند نتیجه موجود است و آنگاه ببینیم آیا آنچه او در مورد ناتساوی می گوید چیست؟ ولی نکته سنجی او مهم است که توانسته است یک مثال نقضی را در نتیجه ای در کتاب پیدا کند.
نکته ی دیگر برای این حقیر جالب بود که به مسئله ی جذب و گسیل بتوان پرداخت در یک کیهانی که در حال انبساط یا حتی انقباض است؛ و اتفاقاً جایانت نارلیکار که از قضا از شاگردان ریچادهوری هم هست نیز مقاله ای در این زمینه دارد:

اما حالا شما چطور می خواهید به خطوط ویلسونی در تز ریکرت فردریکس زیر بپردازید؟ 


این خود سوالی دیگر است که یحتمل بتوان گفت وجه اشتراکشان در پرتوهای نرم (و بلکه سخت) است! اما در آرشیو کرنل می توان به موارد خواندنی و جالبی راجع به جذب و گسیل در کیهانی انبساطی رسید.
نکته ی قابل توجه در رابطه با حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی اینجا است که خوب حالا همه ی اینها درست هم که باشد! ولی تو داری همه ی اینها را از این طرف و آنطرف قاچاق هم می کنی! و همه ی این حرفها به تو چه اصلا که چی حلال است و چی حرام و بلکه این همه مسائل ریاضی فیزیکی اضافی نیز از چه قرار است؟ و البته نکته ی خنده دار قضایا در ساعتساز نابینا نیز دقیقاً همینجا است که لااقل کسی که می رود مثلاً لباس یا کریستالهای بلوریجات یا دیگر لوازم خانگی یا حتی چیزهایی از قبیل مواد مخدر را خطر می کند که قاچاق کند، دنبال یک کسب درآمدی معقول یا بلکه نامعقول هم هست. اما اینچنین قاچاق ریاضی-فیزیکی مثلاً آرشیو کرنلی و ویکیپدیایی و امثالهم و وارد کردن آنها در وبلاگی برای چیست؟!
نکته اینجا این است که یا ما باید از قبل حلال و حرام را بدانیم که چیست و آنگاه نزدیک حرام نرویم یا اینکه باید در این امور اجتهاد پیدا کنیم چرا که العلم سلطان و من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. و این از لحاظ پزشکی حتی می تواند خیلی قابل توجه باشد آنجایی که به سلامت روح و روان و جسم و بدن انسان برمی گردد. مثلاً توجه بفرمایید که لزوماً پوست استخوان شدن کودکان در اثر گرسنگی حاصل از جنگ و خونریزی و فقر و نداری و مستضعفی نیست و بلکه می تواند در اثر دیابت نیز اتفاقا بیافتد که یحتمل بتوان گفت به نوعی نه فقط به وراثت و بلکه به اعصاب و روان نیز مربوط می شود. و لذا ما برای بیماران دیابتی نوع یک یا دو، یحتمل انسولین درمانی را نیز داریم. و اما آیا اینجا مسئله فقط از نوع ساعتساز نابینا است که انسولین را بر حسب آزمایش قند خونت تزریق کن و همه چیز او کی است؟! با مسئله ای ژنتیکی است که طرفیم و مسائل محیطی اصلا در مسئله دخیل نیست و در این مورد دیابتی فقط مسئله این است که کی ژن خوب دارد و کی ژن بد همانطور که اصولاً باید دید ژن خوب کدام اس و ژن بد کدام است؟ یعنی بالاخره شما نمی توانید که داعشی و طالبانی به همه زور کنید که همه چیز حلال و حرام است و نه اینکه چون مثلاً دایی مادر یا پدر حضرت عالی ژن دیابتی داشته است و لذا شما هم آنرا کسب کرده اید و آنگاه باید درمان کرد.
و اما بالاخره این هم خود امر دیگری است که حلال و حرام اینجا چه ربطی به کل مسائل دارد آنچنان که کتب فقهی نیز اکثراً با امور مربوط به طهارت شروع می شوند. و این همه امر دیگری است که از روی محبت شما چطور می خواهید مردم را به مسجد و حسینیه و خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار دعوت کنید که بیایید و از آموزه های عظیم این حضرات استفاده هم ببرید؟ یعنی بالاخره شما نمی توانید که همه ی عالم را به اسلام دعوت کنید چرا که مثلاً بعضی اصلا اسم اسلام را هم یحتمل نشنیده اند. اما مسئله دقیقاً هم ژنتیک نیست و مثلاً اینکه چطور خانمهایی هستند که مسلمان هم هستند ولی چادر خیلی سر نمی کنند و اما خانمهایی هم هستند که خیلی هم چادر مشگی هم سر می کنند، یحتمل اینها از اموری است که نه فقط ژنتیک است. و بلکه از اموری است که به تعلیم و تربیت خانوادگی و اجتماعی نیز مربوط می شود هر چند که انبوهی از تبلیغات سوء را ما می بینیم و می شنویم که از راه های دور به ما می رسند!
به هر حال، استاد شدن در امور حلال و حرام کار آسانی بنظر نمی رسد آنچنان که فقیه شدن در اموری مثل تجارت و کسب و کار و مکاسب و عبادات و امثالهم می توانند عمری را در بر گیرند و هنوز تمامی ندارند. همین امر را در نظر بگیرید که می فرمایند اینکه بعضی می خواهند برای نماز صبح سر وقت حتی از خواب برخیزند و نمی توانند؛ اینها واقعاً هم نمی توانند! فقط عادت نکرده اند که بخوابند؛ سختشان است که خواب ناز را رها کرده و از رختخواب برخیزند و بلکه حتی اگر عادت خود را کنار بگذارند مریض هم شوند هر چند که کارشان یحتمل مریضیهای دیگری را هم همراه آن دارد! نه گاهی اوقات و بلکه در همه ی اوقات هم باید دعا کرد که: اللهم یسّر و لا تغسّر سهّل علینا یا ربّ العالمین. و لذا بنده ی حقیر گاهی اوقات نیز برای دوباره شاگرد شدن و سر کلاس نشستن دلم خیلی تنگ می شود! مسئله این است که مشکل ما از این نوع نیست که دست خدا بسته است و بلکه دست خدا خیلی باز است و حتی بالای همه ی دستها است. و لذا، گاهی هست که بعضی دارند جنسی را از جایی به جایی قاچاق می کنند و این یک مسئله است و اما گاهی اوقات بعضی یحتمل بنظرشان برسد که دارند از خدا چیزی را قاچاق می کنند. باید دید این معنایش در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در این دوره و زمانه دیگر چیست؟ بقول معروف حق الناس کدام است و حق الله کدام است؟ گاهی اوقات که گفته می شود و کل شیئٍ احصیناه فی امام مبین، یحتمل بعضی اشکال کنند که کار سخت هم می شود. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
A citizen of the world, Professor Bahri was born in Tunis, received his early education in Tunisia before moving alone as a teenager to pursue his higher education degrees in Paris. Professor Bahri taught in Tunis, Paris, Chicago, New York, and taught at Rutgers for three decades. At Rutgers, Professor Bahri received the Board of Trustees Award for Excellence, the highest honor for outstanding research. Known for his teaching and research expertise, Professor Bahri shared his knowledge with colleagues and students at Rutgers and at many academies throughout the world. A strong believer that free rational thinking and scientific advancement transcend cultural differences and can bring peace, progress, democracy, and social justice in the world, and proud of his Arab heritage, Professor Bahri promoted international and cultural exchanges with several countries, and in particular with Tunisia and the Arab World.



وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿١١٥
سوره مبارکه طه

قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِی النَّارِ ۖ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَـٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ ۖ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـٰکِن لَّا تَعْلَمُونَ ﴿٣٨﴾ سوره مبارکه الاعراف


کار شهید مطهری کار هر کسی نبود، او از فلات خواجه طوسی و شیخ طوسی و مانند اینها بود. این فرمایشات مرحوم علامه را که ایشان در اصول فلسفه تقریر کردند، اینها تقریرات درس مرحوم علامه است. ایشان شارح نبود، مقرِّر نبود، ایشان محرّر بود! تحریر، کار خواجه نصیر است؛ اصطلاح «تحریر، تحریر»! تحریر اقلیدس برای خواجه نصیر است. محرِّر بودن غیر از شارح بودن است، غیر از مقرِّر بودن است. محرِّر کسی است که دست و بال مطلب را باز می‌کند، این مطلب را به پرواز در می‌آورد، نه اینکه آن کلمه را توضیح بدهد و شرح کند! این مطلب را آزاد می‌کند، فکر را هم آزاد می‌کند و هر دو در پرواز هستند. تا حُرّیت نباشد، کسی مثل شهید مطهری نیست. غرض این است که خیلی‌ها شرح کردند، خیلی‌ها تقریر کردند؛ اما این بزرگوار از دیار خواجه نصیر است، خواجه نصیر محرِّر بود. خدا غریق رحمت کند سیدنا الأستاد مرحوم علامه طباطبایی را! ـ نمی‌دانم با تحریر اقلیدس آشنا هستید یا نه! به هر حال یک کتاب سنگینی است مثل بنای عقلا و فهم عرف و اینها که نیست، این صد درصد عقلی است ریاضی محض است مقاله ده آن خیلی سنگین است ـ ایشان با همان لهجه آذری می‌فرمود به اینکه انسان گویا عَزرائیل را در روبرو می‌بیند! این مقاله دَه این‌قدر سنگین است! خواجه این را تحریر کرد، نه شرح کرد، نه تقریر کرد! یعنی دست و بال مطلب را باز کرد، مطلب را به پرواز درآورد، ذهن خواننده را باز کرد و این ذهن را به پرواز درآورد. این کار شیخ طوسی است که نسبت به اقدمین کرده، کار خواجه نصیر است که نسبت به اقدمین کرده است؛ شهید مطهری از دیار این بزرگواران است، لذا مثل او قبلاً نبود، بعد از او در طی این چهل سال کسی نیامده است. ما ـ به لطف الهی ـ از او عالم‌تر و دانشمندتر داریم؛ اما آن‌که بتواند این سعه صدر را داشته باشد، این‌طور نبود؛ مثلاً سگشان را می‌آوردند جلوی اتاقشان می‌بستند و درس ایشان را گوش می‌دادند! با اینها با این وضع باشد، نبود؛ با هر گروهی فکر بکند، مناظره بکند، حرف آنها را گوش بدهد، با شرح صدر آزاداندیش باشد، نبود. حشر ایشان ـ إن‌شاءالله ـ با انبیاء و اولیای الهی باشد! حشر همه شما اساتید و فضلای بزرگوار که در همین راستا تلاش و کوشش می‌کنید با انبیا و اولیای الهی باشد!

مباحث فقه نکاح- درس 444 حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، 1398/02/11


11 - عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن ابن العرزمی، عن أبیه، عن جابر الجعفی، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: إذا أردت أن تعلم أن فیک خیرا فانظر إلى قلبک، فإن کان یحب أهل طاعة الله ویبغض أهل معصیته ففیک خیر والله یحبک وإن کان یبغض أهل طاعة الله ویحب أهل معصیته فلیس فیک خیر والله یبغضک، والمرء مع من أحب.
12 - عنه، عن أبی علی الواسطی، عن الحسین بن أبان، عمن ذکره، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: لو أن رجلا أحب رجلا لله لأثابه الله على حبه إیاه وإن کان المحبوب فی علم الله من أهل النار ولو أن رجلا أبغض رجلا لله لأثابه الله على بغضه إیاه وإن کان المبغض فی علم الله من أهل الجنة.

الکافی الشریف، شیخ کلینی، جلد 2، صص 126-127

11- امام باقر علیه السلام فرمود: هر گاه خواهی بدانی در تو خیری هست، بدلت نگاه کن، اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن دارد، در تو خیر است و خدا هم ترا دوست دارد، و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را وست دارد در تو خیر نیست و خدا دشمنت دارد، و هر کسی همراه دوست خود است.

12- امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردی، مردی را برای خدا دوست دارد، خدا برای دوستیش او را ثواب دهد، اگر چه آنکه را دوست داشته در علم خدا اهل دوزخ باشد و اگر مردی مردی را برای خدا دشمن دارد، خدا برای دشمنیش باو ثواب دهد، اگر چه آنکه را دشمن داشته در علم خدا اهل بهشت باشد.

ترجمه ی اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، کتاب الایمان و الکفر، باب الحب فی الله و البغض فی الله، ترجمه ی دانشمند محترم آقای حاج سید جواد مصطفوی، جلد 3، ص 192


بعضی اشکال می کنند که سید جمال الدین اسدآبادی فراماسون بوده است همانطور که در مکانها و زمانهای طاغوتی نیز فراموسونهای شیطان پرست مطیع صهیونیسم نیز یافت می شوند. گاهی اوقات بعد از اینکه مسئله ای تاریخی شد و انسان دارد به گذشته ها نگاه می کند، بنظر می رسد که انگار چه صورت مسئله و چه راه حل آن گم شده است آنچنان که شبهاتی نیز در مورد به دار آویختن شیخ فضل الله نوری نیز عنوان می شود یا بلکه میرزا رضا کرمانی نیز گفته می شود از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی بوده است. و حتی وقتی مسئله ای همچون آتش به اختیار نیز مطرح شد، آنگاه ما همینطور می بینیم که مسائلی از نوع فداییان اسلام و شهید نواب صفوی را داریم که یحتمل هم باز اشکال شود و عنوان شود که همانطور که حضرت آیت الله العظمی بروجردی با مبارزه ی مسلحانه موافق نبودند همانطور نیز آیا امام خمینی یا حتی حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای نیز خیلی شهید نواب صفوی را تایید می کرده اند و می کنند یا خیر؟ و هنوز بعضی دیگر یحتمل اشکال کنند که اینها همه و همه ربطی به قیمت فوتبالیستها در کشورهای مختلف با وضعیتهای اقتصادی متفاوت نیز ربطی ندارند همانطور که بعضی نیز ایراد کنند که مسئله ی حجاب (و حتی اینکه بهترین حجاب چادر مشکی است) با معادلات ریچادوری چه ارتباطاتی می توانند داشته باشند! و لذا این بحثها خیلی می تواند به درازا بکشد بدون اینکه به جایی برسند.
و اما کتاب ایمان و کفر در اصول کافی با طینت مومن و کافر شروع می شود که چطور یکی اصحاب الیمین است و دیگری اصحاب الشمال است و در اول خلقت چطور خدا حضرت آدم را خلق کرد و اصحاب یمین و اصحاب شمال کدام بودند و اینها چطور در عالم ذر در آن وقت اول خلقت نیز همه و همه از انبیاء و اولیاء و اوصیاء و حتی کفار و مشرکین و منافقین نیز واقع بودند.
البته بنده داشتم بیوگرافی بعضی خانمهای فیزیکدان را ملاحظه می کردم که دیدم خانم دکتر فبیولا جیانوتی که از سال 2016 تا کنون مدیر کل سرن است نیز فرموده اند که دین و مذهب با ساینس منافاتی ندارد:

In an interview by la Repubblica, she said that "Science and religion are separate disciplines, though not antithetical. You can be a physicist and have faith or not."[43]


بالاخره خوب است که لااقل در عالم ذری که مربوط به نظریه های ریاضی فیزیکی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز یحتمل می شود تا این حد از تناقضات کاسته شده است! خانم دکتر جیانوتی در این مقالات اخیر نیز مشارکت داشته اند:

https://arxiv.org/pdf/1904.01426

بعضی یحتمل از اینجا وارد مسائلی از نوع اثر ساکس-ولف و قضیه ی اهلرز-گرن-ساکس و بلکه راه حل گرد و خاکی کانوسکی-ساکس معادلات اینشتن شوند که بالاخره باید با پس زمینه ی ریزموجهای کیهانی چه کرد؟ و بلکه از اینجا حتی به جبرهای بی ام اس نیز برسند:


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَـٰذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ ﴿الأعراف: ٥١﴾

2 - بعض أصحابنا، عن ابن جمهور، عن أبیه، عن سلیمان بن سماعة، عن عبد الله بن القاسم، عن المفضل بن عمر قال وجه أبو جعفر المنصور إلى الحسن بن زید وهو والیه على الحرمین أن أحرق على جعفر بن محمد داره، فألقى النار فی دار أبی عبد الله الله فأخذت النار فی الباب والدهلیز، فخرج أبو عبد الله علیه السلام یتخطى النار ویمشی فیها ویقول: أنا ابن أعراق الثرى أنا ابن إبراهیم خلیل الله علیه السلام.


اللهم صل علی جعفر بن محمد علیهم السلام
وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿الأعراف: ١٩﴾

۱. وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ﴿البقرة: ٦٥﴾
۲. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُالْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَـٰئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ ﴿المائدة: ٦٠﴾
۳. فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ ﴿الأعراف: ١٦٦﴾

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک


یک شب از نزدیکی خیمه های حسین بن علی علیه السلام وقتی که عبور می کردم دیدم که از تمام این خیمه ها صدای زمزمه ی قرآن و دعا و نماز و توجه به گوش می رسد و یک پارچه مشغول ذکر و دعا هستند.
و حقیقتاً برای آن روز سخت، آن چنان حال و صفایی هم لازم بوده است. 
اما در شب یازدهم ...
اگر کسی از همان خیام عبور می کرد، یقیناً از آن همه زمزمه و حال، دیگر خبری نبود
و به جای آن همه خیمه ها، 
فقط یک خیمه نیمه سوخته وجود داشت که فرزندان و دختران ابی عبدالله و خردسالان در آن جمع بودند.
شاید از آنها هم زمزمه هایی بلند بوده؛
اما به احتمال زیاد این زمزمه، بیشتر زمزمه ی گریه بر عزیزان و فریاد العطش...

پنج گفتار حضرت آیت الله خامنه ای در باب استغفار و توبه در ماه مبارک رمضان، نشر صهبا، ص 92


یک نکته ای که در مورد توبه و استغفار از گناهان هست این است که استغفار هم بصورت فردی و هم بصورت جمعی بسیار لازم است. اما یک جایی مسئله سیاسی است طوری که وقتی همچون حضرت آدمی را داریم که قرار است به مقام خلیفة اللهی روی کره زمین برسد، همه و همه نیز یحتمل ایراد می کنند که مگر این خدا نبود که آدم و حوا علیهم السلام را از بهشت بیرون کرد چرا که از میوه ی درخت ممنوعه و نهی شده توسط پروردگار میل فرمودند. موضوع این است که حتی بعد از اینکه خلیفة اللهی آن حضرت بر اهل زمین معلوم شد هم، باز شیاطین انس و جن دست از مخالفت با او بر نخواهند داشت چرا که مقام خلیفة اللهی آن حضرت است که از قرب و نزدیکی عظیمی به خدا برخوردار است و همه و همه خواهان چنین قربی هستند!
اما وقتی چنین قربی را نمی یابد است که به انواع و اقسام کفر و شرک و نفاق می افتد که حتی بشر را از یک نژاد با میمون و خوک و قرده و خنزیر می بیند و بلکه خدا را هم یحتمل نفی کرده یا او را در حد یک ساعتساز نابینا فرض می کند! نکته ی تراژیک باتلاقی که در فلسفه و ریاضی-فیزیک و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می تواند رخ دهد این است که وقتی این طرز تفکر و تعقل جا افتد که ما خود توانسته ایم بدون توسل به خدا، انواع بیماریهای بشری را آیا حل کنیم یا آیا آینها در اثر بیماریهایی ژنتیک هستند که یحتمل بصورت دوره ای باز می گردند، آنگاه باید هم تقصیرها را به گردن این خدایی که یک ساعتساز نابینا هم هست انداخت و لا غیر! 
ناگفته نمانذ که مضمون کتاب ان مع الصبر نصرا حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مد ظله العالی بنظر این حقیر می رسد که قبلاً در کتاب شرح اسم ، زندگینامه ی آیت الله سید علی خامنه ای (1318-1357) و یحتمل بصورت مبسوط تری نیز آمده است. نکته ی قابل توجه تر اینجا است که همانطور که مستحضرید آمریکا شخص حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای را نیز جرات کرده است که تحریم کند! آمریکا بجای اینکه خودش سعی کند که آدم شود آنطور که امام خمینی نیز به آمریکا سعی کرد حالی کند که ای آمریکا آدم شو، بجایش آقای خامنه ای را نیز تحریم می کند و اینطوری می خواهد خیلی اظهار آدمیت کند! آمریکا! آیا تو هیچ بویی از انسانیت نبرده ای؟! آمریکا! آیا نمی خواهی آدم شوی؟! همین است که هر چه به تو بگویند حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، آن را نیز با مستهجنات اشتباه می گیری و به کل عالم هم می خواهی صادرش کنی! آمریکا! نمی خواهی توبه کنی؟! نماز جمعه دیر شد! دیر شد! بدوم بروم نماز جمعه! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
عَبَسَ وَتَوَلَّىٰ ﴿١ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَىٰ ﴿٢ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّىٰ﴿٣ أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَىٰ ﴿٤ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَىٰ ﴿٥ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّىٰ ﴿٦ وَمَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکَّىٰ ﴿٧ وَأَمَّا مَن جَاءَکَ یَسْعَىٰ﴿٨ وَهُوَ یَخْشَىٰ ﴿٩ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰ ﴿١٠ کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ﴿١١ فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ ﴿١٢ فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ ﴿١٣ مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿١٤ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ ﴿١٥ کِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿١٦ قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ﴿١٧ مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ﴿١٨ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿١٩ ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ﴿٢٠ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ﴿٢١ ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ ﴿٢٢ کَلَّا لَمَّا یَقْضِ مَا أَمَرَهُ ﴿٢٣فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ ﴿٢٤ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا ﴿٢٥ ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ﴿٢٦ فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا ﴿٢٧ وَعِنَبًا وَقَضْبًا﴿٢٨ وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا ﴿٢٩ وَحَدَائِقَ غُلْبًا ﴿٣٠ وَفَاکِهَةً وَأَبًّا﴿٣١ مَّتَاعًا لَّکُمْ وَلِأَنْعَامِکُمْ ﴿٣٢ فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ﴿٣٣ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ﴿٣٤ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ﴿٣٥وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿٣٦ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ﴿٣٧وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ﴿٣٨ ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ﴿٣٩ وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ ﴿٤٠ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ ﴿٤١ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ﴿٤٢

https://arxiv.org/abs/1906.03912

این مقاله به نوعی هم مربوط به کلاسه ی تقارنهای آینه ای رویه های فانو که از میدانهای ابرهمدیسیهای مرتبه ی اول می آیند است!
 وَمِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَّا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّـهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿آل عمران: ٧٥﴾


غلط نکنم در قرآن کریم آیه ی مبارکه ی دیگری هم هست به همین مضمون در آیه ی بالا که می فرماید اهل کتاب وقتی قرار است دینشان را به غیر یهودی بپردازند، می فرمایند که  اینها که از ما نیستند و مثلاً دیگران به ما مربوط نیستند و لذا دینشان را نمی پردازند! یحتمل این معنا را اخیراً با آن در قرآن کریم برخورد کردم و حالا یادم رفته است که کجا است؟! بگذریم. یک نکته ای که در مقام وحی در قرآن کریم و نزد رسول الله و ائمه ی اطهار علیهم السلام هست، این است که اتفاقاً مقام وحی در قرآن کریم نزد یک شخص امّی هم بیان شده است که همان نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم است.
اما مسائل زیادی در مورد ژاک لاکان مطرح است که در شرح حال او هم آمده است. می فرمایند که او حتی از توپولوژی هم در رابطه با روانکاوی استفاده می کرده است! یک نکته ای را بنده اینجا عرض کنم در رابطه با فاز آینه ای که او در مورد کودکان بکار برده است. بنظر این حقیر اینطور می رسد که این فاز فقط در دوران کودکی کارآیی ندارد و در واقع آنچه که انسان در آینه بنظرش می رسد می تواند در بزرگسالی هم کاربرد داشته باشد. و از جمله این تصاویر آینه ای ما اگر خوب به دور و بر خود توجه کنیم از قبیل موبایل و تلویزیون و سینما و امثالهم زیاد داریم که می توانند تصاویری را همچون آینه در ذهن متجلی کنند آنچنان که بیننده بدان جلب و بلکه مجذوب می شود و بلکه تصویری آینه ای رویایی را یحتمل در بیننده یا شنونده متذکر می شوند.
این تصاویر آینه ای ربطی هم ندارد که انسان آیا خیلی مذهبی است یا خیلی لیبرال دموکرات است؟ مثلاً آیا خیلی پایبند است که حجاب رعایت شود یا بلکه کت شلوار و کراواتی است؟ شما حتی می توانید دو خمینه را در نظر آورید که در نظریه های ریسمان در نظر گرفته می شوند و تصویر یکی از این خمینه ها را در دیگری بررسی کنید آنچنان که فرد را یک خمینه فرض کنیم و عالم کیهانی را خمینه ای دیگر فرض کنیم و آنگاه تصویر آینه ای یکی را در دیگری توپولوژیکی و غیر آن حساب کنیم!
البته اینجا یک رشته ای که حزب اللهی ها و مومنین و متقین و مسلمانان و غیر مومنین و کافران و مشرکین و منافقان  را به هم وصل می کند و اتفاقاً نماد آنرا در بین پزشکان کراواتی خودمان هم داریم همین است که ما به عنوان انسانها از آنجایی که به عقل و حفظ اعصاب و روان اهمیت هم می دهیم، و لذا فرقی ندارد که آیا بیمار اعصاب و روان مسلمان است یا کافر است. نکته ای که مهم است این است که به درمان بیمار از لحاظات روانی و اجتماعی درست پرداخته شود. البته اگر در عین حال همین بیماریهای روحی و قلبی درست درمان شود، یحتمل او خود به خود مسلمان هم شود! ولی نکته ای که هست و لاکان هم بدان از لحاظ ساختارشناسی در اجتماعات از جامعه شناسی و انسان شناسی و فلسفه اشاره دارد همین آسیب شناسی اعصاب و روان و روانکاوی است که در انسان می تواند رخ دهد. 
البته اینجا نکته ای که مطرح هم هست این است که انسان می تواند حوزه های علوم دانشگاهی را گسترش هم دهد تا جایی که سعی کند مسائل انسانی را هر چه بیشتر حل کند و حالا آیا مسئله را دینی و مذهبی آنطور که منحصر به مذهبی خاص هم شود، بکند یا نکند! یعنی این نکته ای است که ایا انسان تصویری درونی از انبیاء و امام زمان عجل الله فرجه الشریف در درون خود نیز احساس می کند که او را تا چه حدی وابسته به امام زمانش کند یا اینکه خیر. مسئله را فقط تا حدود انسانی و اجتماعی و دانشگاهی و امثالهم دنبال می کند و ماورای آن دیگر در نظر نمی گیرد که دیگر تردد بین حوزه و دانشگاه در چیست؟ اینجا بنظر این حقیر یک جای پای چوبی فلسفی بدجوری شروع می کند به لنگیدن آنچنان که عملاً در حذف امام زمان و انبیاء و رسل به فساد و فسقی می افتد که دیگر نمی تواند از آن بیرون بیاید. در حقیقت دعوای صهیونیسم که بین یهود و نصاری سر می گیرد نیز از همینجا آغاز می شود که یهودی مسیح بودن حضرت عیسی مسیح علیه السلام را نفی می کند. و لذا ما می بینیم که آنجایی که مسیحیان قائل به صلیب کشیدن حضرت مسیح هستند و بر آن اصرار هم دارند، قرآن کریم آنرا نفی می کند و حال آنکه در عوض مسلمانان شهادتین اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله را هم داریم.
و لذا مسئله ی حجابهای ظلمانی و حتی نورانی که می تواند انسان را به انواع بیماریهای روحی و روانی و حتی جسمی نیز دچار کنند کنار نمی روند چرا که در تصاویر آینه ای بین دو خمینه های مورد بحث، چه ها که متصور نمی شوند. و اما اینجا تقابل جنود عقل و جهل است که پیروزی یکی ما را به ان دینداری می رساند که بر پایه ی علم و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است و دیگری بر پایه های جهل و نادانی و دریدن حجابها و پرده ها است آنچنان که ما را از حق و احقاق آن دور می کند. اقل کم مسائل اینجا است که وقتی بیمار دچار مرضهای روحی روانی حاد شد و درمان نشد، دست آخر که کار از روانکاویهای یک ساعته و حتی هفت هشت ده دقیقه ای هم گذشت بهتر است او در بیمارستان روانی بستری شود. و الا اجتماعات می شود مملو از امراضی که از لحاظ ساختارشناسی باید هم درمان شوند. و آنگاه بشر دیگر راه فراری هم ندارد که حالا مثلاً مهاجرت کنیم و به سرزمینی دیگر پناه ببریم چرا که آنجا لیبرال دموکراسی خیلی پابرجا است و اینجا اسلام ناب محمدی است. این فقط یک قصه نیست که نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم می فرمایند و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلم الوارثین (القصص: 5). مسئله فقط این نیست که حالا بخواهیم از حرم شیخ صدوق ابن بابویه رحمه الله برویم حرم حضرت شاه عبد العظیم حسنی علیهم السلام و دیر وقت هم هست و خانمها هم یحتمل چادر همراهشان نیست و میخواهیم کباب و بستنی هم میل کنیم و لذا از همان در ورودی بازار سلام می دهیم و بلکه وارد حرم هم نمی شویم و می رویم به تناول بستنی و کباب و اینکه زودتر برسیم به اتوبوس و مترو و خانه هم دیر نشود. بقول معروف روایات دیگری هم اینجا بسیار داریم. 

البته یحتمل بعضی اشکال کنند که این خیلی هم غلط نباشد که چرا در مقاله ی زیر واقعاً آیا ما نمی توانیم کالابی-یاوی آینه ای خمینه ی مورد بحث را بیابیم:


اینها را هم ببینید:


البته بعضی یحتمل ایراد کنند که تو هنوز به این مسئله درست نپرداخته ای که چطور یحتمل روشندلی را می خواهی در تصاویری آینه ای بین خمینه ها و ریسمانها و ابرریسمانها بحث کنی و فقط به عبس و تولی. ان جاءه الاعمی. و ما یدریک لعله یزکی. أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَىٰ بسنده نکنی. ناگفته نماند که همین آیات کریمه سوره مبارکه ی عبس خود آیاتی است بس عظیم اگر انسان کمی در آن تفکر و تعقل کند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ ۚ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا ۚ وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ ۚ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّـهُ ۚ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّـهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ﴿المائدة: ٦٤﴾


إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّـهَ یَدُ اللَّـهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ۚ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّـهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا ﴿الفتح: ١٠﴾

قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَىٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا ۖ إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿یوسف: ٥﴾


به مناسبت بحث خوابهای صادقه، بد نیست بگویم که در یاد من خوابهای عجیبی مانده که یکی از آنها را نقل می کنم؛ به گمانم مربوط به سال 1346 یا 1347 باشد.
... 
من به پایین پا نزدیک شدم تا در حالی که چهره ی حضرت امام را میبینم، با او وداع کنم. وقتی کنار پا ایستادم، به چهره ی امام که در تابوت آرمیده بود، می نگریستم. ناگهان دیدم دست راست ایشان که انگشت سبابه ی آن به حالت اشاره بود به سمت بالا حرکت میکند. حیرت شدیدی سراپایم را گرفت. سپس دیدم امام با چشمان بسته شروع کرد به حرکت برای نشستن، تا اینکه انگشت اشاره اش به پیشانی من رسید و آن را لمس کرد یا نزدیک بود لمس کند. من در این حال با شگفتی و حیرت نگاه می کردم. بعد لبهایش را گشود و دو بار گفت: تو یوسف می شوی ... تو یوسف می شوی!

خون دلی که لعل شد، خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی. انتشارات انقلاب اسلامی. صص 262-263


به یک بنده خدایی یحتمل در اسارت و زندان و تبیعد بازجوهایش بفرمایند که اعتراف کن و بنویس در حالی که ورقهای کاغذ سفید به او بدهند. و در عین حال او یحتمل ید توانایی هم در نوشتن برای روشنگری راه خدا دارد. یکی باورش ماورای اینکه ید الله مغلوله است نمی رود و دیگری باورش این است که ید الله فوق ایدیهم و ید الله مبسوطتان.
یکی خواب می بیند که امام به او می گوید که تو یوسف می شوی، و یحتمل یوسف زهرا هم می شود؛ و یکی خواب می بیند که شاه جهان است و همه ی عالم را بدتر از گرگان درنده به آتش و جنگ و خونریزی می کشاند. البته یوسف زهرا برای در هم کوبیدن و نابودی چنین فرعونهایی نیز هیچ مشکلی ندارد. و لا فرعون الا اهلکه. ولی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ماورای دسترس چنین فراعنه ای است. بد جوری چرتم گرفته است و حال آنکه دلم می خواست سفری هم به قم و جمکران می داشتم؛ بهتر است کمی استراحت کنم! ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم و بلکه او است که امام منتظَر است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَـٰنِ عَصِیًّا ﴿مریم: ٤٤﴾
۲. أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿یس: ٦٠﴾


بکی مسئله اختلاف؛ از اختلافات باید توبه کنیم، باید استغفار کنیم. اختلاف به ما ضربه می زند. اختلاف گاهی با برانگیختن احساسات قومی است. احساسات مذهبی است، احساسات محلی است. گاهی با برانگیختن احساسات سیاسی است. گاهی با به کشمکش رساندن اختلافات فکری است. خب، اختلاف فکری ممکن است وجد داشته باشد، ایرادی هم ندارد؛ به کشمکش نباید برسد.
اینی که ما اعتراض می کنیم به بعضی از کسانی که بر ضد اعتقادات مردم بر ضد حقایق موجود جامعه، بر ضد تاریخ صحیح، قلم فرسایی های اغواگر [= فریبنده] می کنند، به خاطر همین است؛ و الا ما با بیان آزاد، مسئله ای نداریم، مشکلی نداریم، بنده معتتقدم به آزادی بیانم، به معنای حقیقی کلمه و به معنای وسیع کلمه؛ منتها برخی از حرفها جایش در منبرهای عمومی نیست؛ جایش در مباحث تخصصی است. بله، چند نفر فقیه بنشینند، چند نفر حقوق دان بنشینند، چند نفر فیلسوف بنشینند، چند نفر جامعه شناس بنشینند، درباره ی اساسی ترین مسائل، درباره ی اصل توحید با هم بحث کنند؛ یکی رد کند، یکی قبول کند، یکی استدلال کند، بعد هم پخش بشود، جلوی چشم مردم هم قرار بگیرد؛ اما در محافل تخصصی این کار باید انجام بگیرد. درباره ی بینات انقلاب هم همین جور است. درباره ی مسائل اساسی نظام جمهوری اسلامی هم همین جور است. در مجالس تخصصی بحث انجام بگیرد. این نهضت آزادفکری که ما مطرح کردیم، برای همین است. دانشگاه ها و حوزه ها، اول البته یک حرکت خوبی از خودشان نشان داند، تجاوب کردند؛ لیکن در عمل، من چیزی مشاهده نمی کنم در صحنه، راه بیندازند، بحث کنند. اما اگر چنانچه قرار شد یک نفری اغواگرانه، آن مطلبی را که در حوزه تخصصی بایستی به بحث و جدل و استدلال طرفینی گذاشته بشود، این را بیاورد برای عامه مردم به شکل اغواگری بیان کند؛ نه دیگر، این شد اغواگری، اینجا آزادی بیان این نیست؛ به خصوص نسبت به مسائل اصولی و اساسی.

پنج گفتار حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای در باب استغفار و توبه در ماه مبارک رمضان، صص 32-34

در گفتار دوم: ابعاد استغفار و توبه در جمع کارگزاران نظام 1384/08/08 (یکشنبه، 27 رمضان المبارک 1426)، ایشان پنج نمونه از گناهان اثر گذار روی جامعه را به عنوان پنج سرفصل برای استغفارهای عمومی مسئولین کشور و روسای و مدیران ارشد کشور ذکر می کنند: الف) یکی مسئله ی اختلاف (که بیشترش را ما عیناً در بالا آوردیم)؛ ب) غفلت از مردم و خدمت به مردم؛ ج) مسئله خودخواهی به معنای وسیع کلمه؛ د) غفلت از مبانی اقتدار ملی و موجبات پایه های اصلی اقتدار ملی؛ ر) غفلت از دشمن.
این یک بحث تخصصی را می طلبد که حتی اگر انسان با یک رئیس دانشگاه هم توانست جلوی دکه ی روزنامه فروشی صحبت و بحث کند، لااقل بعداً یادش بیاید که ای کاش به او گفته بودم که ما این همه هزینه می کنیم که انواع مقالات علمی در اختیار دانشگاه های ما قرار بگیرند. ولی بعداً اگر کسی که دانشگاه هم رفته است خواست دسترسی به یک مقاله ای داشته باشد، به اندازه ی کافی برای او سهولت ایجاد شود که به عنوان یک شهروند حتی المقدور از امکانات دانشگاهی استفاده کند. بنده یادم هست که یک بار که دنبال مقاله ای می گشتم و به دانشگاه شهید بهشتی مراجعه کردم تا آنرا بگیرم، اول که فکر می کردم این کار امکان پذیر برایم نخواهد بود. ولی بعد که کتابدار محترم این مقاله را خیلی راحت برایم ایمیل کرد، آنقدر خوشحال شدم که چنین شد که رفتم یک جعبه شیرینی برای او خریدم! یعنی این کار از استثنائات بنظر می رسد. و اگر کسی بخواهد از امکانات کتابخانه ای بطور مستمر استفاده کند، او را منع می کنند. و این جای تاسف است. دلیلش هم این است که تخصص یک چیزی نیست که با زور و دعوا و کشمکش بتوان بدان رسید و بلکه احتیاج به تحقیق و بررسی مداوم و مستمر دارد و آیا میسر شود و آیا نشود.
از آن طرف حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ای هم که ما را به خدا و حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار و نهایتاً امام زمان رهنمود کند نیز احتیاج به فرضاً بررسیهای مقالاتی دارد که از یک طرف روانشناسی و روانپزشکی و روانکاوی و جامعه شناسی و علوم انسانی و فقه و اصول و تفسیر و امثالهم را نیز تحقیق و بررسی می کند و از طرفی به علوم ریاضی فیزیکی می پردازد آنچنان که ما در یک دور باطلی واقع نشویم طوری که مخصوصاً اگر داریم به ابرتقارنها و ابرریسمانهایی ماورای مدل استاندارد ذرات فیزیک می پردازیم، از آن طرف در روانکاوی و روانپزشکی و جامعه شناسی ما طوری نقب زده شود که یکی اساس دیگری را هدف قرار دهد و اختلاف اندازد و خراب کند.
ولی بنظر این بنده ی حقیر می رسد که اگر ما در اصولی که حتی منطق ریاضی را به حساب می آورد آنچنان کشمکشی داشته باشیم که آیا بر مبنای اصول فقهی و علوم الهی است یا خیر؛ مبنایش علوم طبیعی و مادی و بلکه الحاد و کمتر از خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار است. اینجا مبنا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که از ریاضی فیزیک به نظریه های حمیدی مجیدی در حکمت متعالیه و فقه ما را برساند و نه مبانی شیطانی غیر خدایی. و لذا مسائل مدام استغفار می طلبد که ما را از انواع غفلتها بر حزر دارد. البته راه دیگرش این است که اجازه دهیم آنقدر غارتها و دزدیها و انواع دیگر غفلتها زیاد شوند که حتی هندسه ی زمین و آسمان نیز از آنها تاثیرهای سوء بپذیرند و بشریت به انواع بلاها دچار شود. و آنجا که بشر یحتمل بتواند با انرژیهای بالا آیا خطرهایی را رفع کند، مثل این شود که شحنه ای مست خود اسلحه بدست گیرد و همه چیز را خراب و بلکه نابود کند. اینجا یحتمل ایراد می کنند که چرا مرگ بر آل سعود را در نظر قبل هم یادت رفت و بلکه مرگ بر غارتگر بیت المال هم از همه مهمتر است و اینها را چرا یادت رفت؟ آیا ملاحظه کردی که آل سعود در ایام حج دوباره برای مسلمانان دندان تیز کند؟ خوب این چه خادم الحرمینی است که حتی شهروندان خودش نیز از دست او در عذابند و بلکه به همسایه اش یمن هم رحم نمی کند و دست نشانده و گاو شیرده ی آمریکا و اسرائیل و انگلیس است؟ یعنی بعضی اشکال می کنند که این اصل را هم نباید از یاد برد که رحم کن تا به تو رحم شود؛ ولی آیا گرگ هم رحم می کند؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ ﴿١ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ ﴿٢ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ ﴿٣سوره مبارکه النباء
 
بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿١﴾ سوره مبارکه التوبه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک


یک حدیثی از نبی مکرم اسلام من دیدم که اینجا یادداشت کردم، که پیغمبر طبق این حدیث فرموده است: "ان الله تعالی یغفر للمذنبین الا من لا یرید ان یغفر له". یک روزی پیغمبر به اصحابش این جور فرمود طبق این روایت که خدای متعال، گناهان را می آمرزد؛ مگر آن کسی را که خواسته نیامرزد. بعد اصحاب سوال می کنند: "قالوا یا رسول الله من الذی یرید ان لا یغفر له" آن کسی که خدای متعال می خواهد او را نیامرزد، او کیس؟ "قال من لا یستغفر" آن کسی که استغفار نمی کند، استغفار. پس استغفار کلید در توبه است، کلید در مغرفت است. با استغفار می شود آمرزش الهی را به دست آورد. خب، استغفار این قدر اهمیت دارد. استغفار، یعنی از خدا مغفرت را طلب کردن. 
پنج گفتار حضرت آیت الله خامنه ای در باب استغفار و توبه، گفتار سوم، (صص 48-49)


دومی غرور، مغرور شدن؛ اندک کار کوچکی که انسان انجام می دهد، مغرور می شود؛ در تعبیرات دعا و روایت: "الاغترار بالله". که در این دعایچهل و ششم که همین روهای جمعه خوانده می شود، یک عبارتی است، خیلی عبارت کان دهنده ای است. من اینجا یادداشت کردم، که می فرماید: "و الشقاء الاشقی لمن اغتر بک" بالاترین شقاوتها، متعلق به آن کسی است که مغرور شود به تو. "ما اکثر تصرفه فی عذابک، و ما اطول تردده فی عقابک، و ما ابعد غایته من الفرج، و ما اقنطه من سهوله المخرج" [بالاترین شقاوتها برای کسی است که به تو مغرور شد، چه عذاب های دردناکی که خواهد چشید؛ و چه اندازه سرگردانی درازی در عذابت خواهد داشت. و آرزوی گشایش از این کس چه دور است؛ و نومیدی او برای سهولت خروج از عذاب بسیار!] کسی که مغرور می شود، دچار حالت "اغترار بالله" به تعبیر این روایت می شود، این جوری است. خیلی دور از آبادی است، خیلی دستش کوتاه از رهایی و سلامتی است. چرا؟ برای خاطر اینکه اندک کار کوچکی که انجام داد، دو رکعت نماز خواند، یک خدمتی مثلاً برای مردم انجام داد، پولی در فلان صندوق انداخت، یا کاری در راه خدا انجام داد، فوراً مغرور می شود که ما که دیگر پیش خدای متعال، کار خودمان را درست کردیم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته کردیم. ما احتیاج به چیزی نداریم. به زبان نمی آورد این را؛ اما در دل او این جوری است.

پنج گفتار حضرت آیت الله خامنه ای در باب استغفار و توبه، گفتار سوم صص 51-52.


این استادی که بنده ی حقیر با او به صحبت ایستادم جلوی دکه ی روزنامه فروشی اتفاقاً هم فرمودند که رئیس دانشگاه هم تشریف داشتند و همینطور پدر یکی از نویسندگان مقاله های فوق الذکر در نظر قبلی نیز بوده اند. ایشان روی روانکاوی خیلی هم تاکید داشتند و می فرمودند که همه ی گره ها را از کلافها باز می کنند. و لذا بنده خود نیز پیشنهاد می کنم که این کتاب کرامت موللی مبانی روانکاوی: فروید-لاکان را بخوانید هر چند که خارج از چاپ هم بنظر می رسد که باشد آنطور که ناشرش می فرماید. البته راجع به نظریه های ژاک لاکان یحتمل از ویکیپدیا نیز می توان کسب اطلاعات کرد.
البته بنظر این حقیر می رسد که روانکاوی می تواند وقتی کاربرد داشته باشد که بیمار به مراحل حاد روانی نرسیده باشد آنچنان که دیگر در این مراحل مجبور است که حداقل دارو مصرف کند. و متاسفانه وقتی که بیمار به این مراحل هم نرسیده است، مشکل اینجا است که او نه تنها به روانشناس و روانپزشک و مشاور رجوع نمی کند و بلکه خود را سالم هم می پندارد و بلکه در برابر رفتن نزد روانشناس و روانپزشک هم بر حسب تجربه های پیشین خود که یحتمل کارش به بیمارستانهای روانی و تیمارستانها کشیده است نیز مقاومت می کند! و لذا کار روانکاوی هم معطل می ماند. متاسفانه در این جور موارد بیماران یا اهل مسجد و دعا و نماز و روزه و ذکر و خدا و پیغمبر هم نیستند یا اگر هم هستند باز هم خود را حتی نزد دیگر مومنین و اهل مسجد نیز ایزوله می یابند. و آنگاه یک وقت دیدید که سالک الی الله در بین چند قطبیها و دو قطبیهای و ریسمانهای خود شد مثلاً از لیبرال دموکراسی رانده و از اسلام و بلکه هر دین و مذهبی که خود دارد مانده یا از مومنین رانده و از دانشگاه مانده! البته مسئله این است که سالک الی الله یحتتمل اینج نه فقط هم گرفتار هواهای نفسانی خود شده است و بلکه دیگرانی هم که همچون خود او گرفتار تظاهر به ایمان و علم شده اند نیز او را بیشتر هم گرفتار می کنند و به مشکلات او دامن می زنند. حالا بگذریم که کتابهای دن کیشوت را هم از او قایم می کنند که او خیلی وارد فازهای تخیلاتی و توهماتی بدتر و بدتر هم نشود تا آنجا که با آسیابها یا بلکه گوسفندان نیز وارد جنگ شود! البته ما اینجا نباید هم فقط به دن کیشوت میگوئل سروانتس استناد کنیم و خوب هم هست که حتی بیگانه ی آلبر کامو و بلکه غرب زدگی جلال آل احمد علاوه بر جامعه ی باز و دشمنان آن کارل پوپر و دفاع او از لیبرال دموکراسی مثل فرانسیس فوکویاما نیز استناد شود. یعنی سالک الی الله اینجا وارد یک دور باطلی می شود که هر چند به روانکاوی صحیح هم احتیاج دارد، ولی چون مسئله طوری طرح شده است که اصولاً در روانکاویها خدایی مطرح نیست که بدان استناد شود چرا که اتفاقاً خود روانکاوان نیز آیا اصلا خدا را قبول داشته باشند؟ و سالک الی الله هم که در جهاد اکبر خود به جاهایی سفر کرده است که خانواده ی محترم او هم حاضر نیستند دیگر همراه او شوند و بلکه جا مانده اند و خودش شده است تک و تنها که حالا آیا چطور شود که همچون شهدای راه حق به هدف خود برسد یا باید تا آنجا که به احدی الحسنین برسد و باشد که چنین شود از گناهان خود هنوز بسی استغفار و توبه کند. و در غفلتهای خود نمی کند یا آیا بالاخره رضایت می دهد که چنین کند؟ یک جاهایی بنظر می رسد که مسئله ی توبه و طلب استغفار جهانی به ماورای جامعه ای خاص می رسد و همه و همه باید طلب استغفار و توبه کنند.
البته بنظر می رسد که بعضی خیلی زیرکانه می توانند از ارتکاب به گناه خودداری کنند و بلکه قسر در می روند و فرار می کنند و لو نمی روند! یعنی حجابهای علمی نورانی هم درست کنار می روند همانطور که حجابهای ظلمانی هم همینطور کنار می روند؛ بر عکس برای گناه کاران ما می بینیم که به حجابهای ظلمانی هم افزوده می شوند و بلکه وارد حیطه های علمی و اخلاقی هم نمی شوند که دریابند چطور است که حجابهای ظلمانی را هم باید کنار زد. کانه از او سوال شود که آیا می خواهی حجابهای ظلمانی را کنار زنی یا حجابهای نورانی را؟ یقیناً از روی جهل می گوید که معلوم است که باید حجابهای ظلمانی را بیشتر هم کرد چرا که نورانیت که دیگر حجابهایی ندارد! اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَـٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿البقرة: ٢٥٧﴾
خدا رحمت کند حجت الاسلام و المسلمین ثقفی را که بنده حقیر یادم می آید از ساداتی غلط نکنم سوال کردم چرا این یخرجهم است و آن یخرجونهم است؟ آن سید به آن حضرت گفت یا چه بود که بالاخره ایشان آمدند در خانه ی ما و فرمودند برای اینکه این خدا است و آن طاغوت است. یعنی این یکی است و آن بیش از یکی است و بلکه یحتمل خیلی بیش از یکی است. طواغیتی است که تمامی ندارد و او را از سمت نور به سمت ظلمات می برد. البته یحتمل نابینایی هم باشد که خیلی هم روشن دل است به سبب اینکه خدا بینایی را از او گرفته که او حتی هر چه بیشتر هم روشن دل شود. روشن دلی خیلی بیش از بینایی با چشم صرف است. و حالا یحتمل بعضیها راجع به بیلومنگلها هم داستانسراییها کرده اند که او چطور بود و چطور شد. و اما بالاخره ما تکینگیهایی داریم در بیناییها و بلکه روشندلیها.  وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِن یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لَّا یُؤْمِنُوا بِهَا ۚ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَـٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
و لذا ما یحتمل می بینیم که سالک الی الله آنچنان حتی با حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ای طرف است که خیلی محتاطانه هم دارد روانکاوی می کند همه چیز را که بالاخره چطور است که می شود به نظریه های ریاضی فیزیکی خود دست یابیم و دور باطلی را که در این سعی و خطاهای خود در رسیدن به کمتر از خدا و پیغمبران و ائمه ی اطهار دارد با تمام وجود هم سعی و تلاش می کند باز می ماند چرا که دچار غفلت و غرور و شهوت و حرص و هوای نفس و بی دینهای خود و دیگران شده است. و لذا ما همه و همه احتیاج داریم که طلب استغفار و بازگشت به سوی خدا کنیم تا حتی بتوانیم در راه خدا جهادهای اصغر و اکبر شهادتها دهیم! یا حسین مظلوم! اللهم عجل لولیک الفرج و العافیت و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه. اللهم ارنی الطلعة الرشیده و غرة الحمیدة. به ما چه کجا خیلی لیبرال دموکرات اند و کجا خیلی ظاهراً تظاهر به اسلام می کنند و آیا مسلمان هم باشند؟! ما امام زمان عجل الله فرجه الشریف را می خواهیم هر جا که هست، می خوهد در حسینیه ی لس آنجلس باشد یا در حسینیه ی بیدگنه یا حسینیه ی امام خمینی قدس سره الشریف یا هر جای دیگری که تشریف دارند! ای یوسف زهرا، ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم! بعضیها یحتمل نظرشان این است که تا یک نقطه ای را از یک بازه ای زمانی و بلکه مکانی برنداریم، آن جامعه ای که این فضا-زمان را در بر گرفته است، جامعه ای باز نمی شود. در صورتی که گاهی اوقات باید نقاطی را برداشت و بلکه نقاط دیگری را بدان اضافه هم کرد تا جاذبه ها attractors بدان اضافه شده و بلکه دافعه ها repellers از آن کاسته شوند تا با جامعه ای باز که پذیرای امام زمان است شویم چرا که دیو چو بیرون رود فرشته درآید. و تا مرگ بر ضد ولایت فقیه و آمریکا و انگلیس و اسرائیل نگویی، نه دیو بیرون می رود و نه فرشته در می آید حتی حالا که همه و همه می فرمایند الله اکبر الله اکبر الله اکبر خامنه ای رهبر! و لذا مکرراً می فرمایند اوصیکم عباد الله بتقوی الله و اخوفکم من عقابه چرا که ما تقوای عباد الله هایی را داریم که در خطبه ی همام امیرالمومنین آمده است:

عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ. وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ، وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ، وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ. صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً. تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ. أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا. وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا. أَمَّا اللَّیْلُ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَها تَرْتِیلًا. یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ. فَإِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً، وَ ظَنُّوا أَنَّها نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ. وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ، فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ، وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ، یَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِی فَکَاکِ رِقَابِهِمْ. وَ أَمَّا النَّهَارُ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ، أَبْرَارٌ أَتْقِیَاءُ. قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْیَ الْقِدَاحِ یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضى‌، وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ؛ وَ یَقُولُ: لَقَدْ خُولِطُوا!

چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها تحریم نموده، پوشیده‌اند و گوشهاى خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند ساخته‌اند. در بلا و آسایش حالشان یکسان است (و تحوّلات آنها را دگرگون نمى‌سازد).

و اگر نبود اجل و سرآمد معیّنى که خداوند براى آنها مقرّر داشت، روحهاى آنان حتّى یک چشم بر هم زدن از شوق پاداش و از ترس کیفر در جسمشان قرار نمى‌گرفت، خالق و آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده (به همین جهت) غیر خداوند در نظرشان کوچک است. آنها به کسى مى‌مانند که بهشت را با چشم دیده و در آن متنعّم است و همچون کسى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّب است، قلبهایشان پر از اندوه و (انسانها) از شرّشان در امان، بدنهاشان لاغر و نیازمندیهاشان اندک و ارواحشان عفیف و پاک است، براى مدّتى کوتاه در این جهان صبر و استقامت ورزیدند و راحتى بس طولانى به دست آوردند، تجارتى است پرسود که پروردگارشان برایشان فراهم ساخته، دنیا (با جلوه گریهایش) خواست آنها را بفریبد ولى آنها فریبش را نخوردند و آن را نخواستند. دنیا خواست (با لذّاتش) آنها را اسیر خود سازد ولى آنها با فداکارى، خویشتن را آزاد ساختند.

(پرهیزکاران) در شب همواره بر پا ایستاده‌اند، قرآن راشمرده و با تدبّر تلاوت مى‌کنند، با آن جان خویش را محزون مى‌سازند و داروى درد خود را از آن مى‌گیرند، هر گاه به آیه‌اى برسند که در آن تشویق باشد با علاقه فراوان به آن روى آورند و روح و جانشان با شوق بسیار در آن خیره شود و آن را همواره نصب العین خود مى‌سازند و هر گاه به آیه‌اى برخورد کنند که در آن بیم باشد، گوشهاى دل خویشتن را براى شنیدن آن باز مى‌کنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانه‌هاى آتش جهنّم با آن وضع مهیبش در درون گوششان طنین انداز است؛ آنها در پیشگاه خدا به رکوع مى‌روند و جبین و دست و پا و زانوها را به هنگام سجده بر خاک مى‌سایند و از او آزادى خویش را از آتش جهنّم درخواست مى‌کنند.

و امّا درروز دانشمندانى بردبار و نیکوکارانى با تقوا هستند، ترس و خوف، بدنهاى آنها را همچون چوبه تیر لاغر ساخته، چنان که ناظران، آنها را بیمار مى‌پندارند امّا هیچ بیمارى در وجودشان نیست، بى خبران مى‌پندارند آنها دیوانه‌اند، در حالى که اندیشه‌اى بس بزرگ آنان را به این وضع درآورده است.

....

أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أَخَافُهَا عَلَیْهِ. ثُمَّ قَال: أَهکَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا.

فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ: فَمَا بَالُکَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! فَقَالَ علیه السلام: وَیْحَکَ! إِنَّ لِکُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَایَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لَایَتَجَاوَزُهُ، فَمَهْلًا! لَاتَعُدْ لِمِثْلِهَا، فَإِنَّما نَفَثَ الشَّیْطَانُ عَلَى لِسَانِکَ!

راوى مى‌گوید: هنگامى که سخن به این‌جا رسید، ناگهان «همّام» ناله‌اى از جان برکشید که روحش همراه آن از کالبدش خارج شد.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: آه به خدا سوگند من از این پیشامد بر او مى‌ترسیدم.

سپس فرمود: مواعظ و پند و اندرزهاى رسا به آنان که اهل موعظه‌اند چنین مى‌کند.

کسى عرض کرد: پس شما چطور اى امیرمؤمنان؟ (یعنى توصیف پرهیزکاران با همام چنین کرد پس چرا با شما چنین نمى‌کند؟)

امام علیه السلام فرمود: واى بر تو! هر اجلى وقت معیّنى دارد که از آن نمى‌گذرد و سبب مشخّصى که از آن تجاوز نمى‌کنند؛ آرام باش، دیگر چنین سخن مگوى، این حرفى بود که شیطان بر زبانت جارى ساخت.

http://lib.eshia.ir/10336/1/470

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّـهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّـهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ یَسْعَىٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿التحریم: ٨ 


اَنْتَ 
تویى که 

الَّذى فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً اِلى‌ عَفْوِکَ، وَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، وَ 
بر بندگانت درى به سوى بخشش خود باز کرده‌اى، و آن را باب توبه نامیده‌اى، و 

جَعَلْتَ عَلى‌ ذلِکَ الْبابِ دَلیلاً مِنْ وَحْیِکَ، لِئَلاَّیَضِلُّواعَنْهُ، 
بر آن درِ گشوده راهنمایى از وحى خود قرار داده‌اى، تا آن را گم نکنند، 

فَقُلْتَ -تَبارَکَ اسْمُکَ -: «تُوبُوا اِلَى‌اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‌ 
پس خود - که نامت والا و مبارک است - فرمودى: «به سوى خدا توبه خالص و بى‌پیرایه آورید، باشد 

رَبُّکُمْ اَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ 
که پروردگارتان گناهان شما را محو کند، و شما را داخل بهشت‌هایى 

تَجْرى مِنْ تَحْتِهَاالْاَنْهارُ، یَوْمَ لا یُخْزِى اللَّهُ النَّبِىَّ وَ الَّذینَ 
نماید که نهرها از زیر آن روان است، در آن روزى که خداوند پیامبر خود و آنان را که به او ایمان 

امَنُوا مَعَهُ، نُورُهُمْ یَسْعى‌ بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ: 
آوردند خوار وذلیل نمى‌کند، درحالى‌که نورشان پیش‌رویشان و از جانب راستشان روان است مى‌گویند: 

رَبَّنا اَتْمِمْ لَنا نُورَنا، وَ اغْفِرْ لَنا، اِنَّکَ عَلى‌ کُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدیرٌ». 
خداوندا نورمان را کامل کن، و ما را مورد مغفرت قرار ده، که تو بر هر چیز توانایى». 

فَما عُذْرُ مَنْ اَغْفَلَ دُخُولَ ذلِکَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبابِ وَ 
پس عذر کسى که از ورود به آن خانه غفلت کند پس از گشوده شدن در و 

اِقامَةِ الدَّلیلِ؟ 
به‌پا داشتن راهنما چه خواهد بود؟ 


یک توبه ی نصوحی را می طلبد که انسان به آن جهاد اکبری شهادت دهد که او را از خیانت به نفسش و بلکه از خیانت به امام زمانش باز دارد و بلکه نفسش را با امام زمانش همرزم کند. این یک فاصله ی عظیمی است کانه در بینهایت واقع شده است آنجایی که سالک الی الله در فاصله هایی متناهی از این بینهایت فقط می تواند در ابعاد مادی محاسبه کند و لذا در ابعاد مادی بنظر می رسد که دارد حتی به نفسش هم خیانت می کند!
دیروز بنده ی حقیر با یک استاد عزیز دانشگاهی همصحبت شدیم جلوی دکه ی روزنامه فروشی که از کتاب کرامت موللی، مبانی روانکاوی: فروید-لاکان فرمودند. و اشاره ای هم به نویسنده بیوفیزیکدان مقاله ی زیر فرمودند که این مقاله ی دیگر او نیز جالب بنظر می رسد:


این مقاله های ادوارد ویتن و رادریگو باربوسا و دیگران را نیز ببینید:


مقاله ی اول راجع به یافتن علل نوعی کوری مادرزادی است که می خواهد علل آنرا از لحاظات بیوفیزیکی بیابد. مقاله ی ویتن هم مربوط به بعضی مسائل سیاه چاله ای و سوراخ کرمی است.
حالا مثلاً شما ببینید آیا آیات الهی زیر چطور وارد مسائل می شوند و ما چقدر با وارد شدن به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی از آنها یحتمل فاصله می گیریم یا حتی نزدیک می شویم و بالاخره چقدر می توانیم متناهی و نامتناهی را به هم نزدیک کنیم؟! البته بنظر این بنده ی حقیر می رسد که اگر بحق استادی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بیابیم، او مسلماً می تواند متناهیها را بینهایت و بینهایتها را نیز متناهیها کند و بلکه گروه های بازبهنجارش تنظیمات دقیق را نیز بیابد و هندسه ی ناجابجایی و ریسمانها و نظریه ی ام و اف و ... آنها را نیز فرمولیزاسیون کند!


۱. صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ ﴿البقرة: ١٨﴾
۲. وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌفَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿البقرة: ١٧١﴾
۳. وَمَن یَهْدِ اللَّـهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَبُکْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا﴿الإسراء: ٩٧﴾
  إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّـهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ ﴿الأنفال: ٢٢﴾
 وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُکْمٌ فِی الظُّلُمَاتِ مَن یَشَإِ اللَّـهُ یُضْلِلْـهُ وَمَن یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿الأنعام: ٣٩﴾
۱. ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿البقرة: ١٩٩﴾
۲. وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّـهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّـهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَىٰ مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿آل عمران: ١٣٥﴾
۳. فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ ﴿آل عمران: ١٥٩﴾
۴. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّـهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَفَاسْتَغْفَرُوا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا ﴿النساء: ٦٤﴾
۵. وَاسْتَغْفِرِ اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿النساء: ١٠٦﴾
۶. اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللَّـهُ لَهُمْ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿التوبة: ٨٠﴾
۷. وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّـهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـٰهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ ﴿هود: ٦١﴾
۸. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَىٰ أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ یَذْهَبُوا حَتَّىٰ یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿النور: ٦٢﴾
۹. فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ﴿غافر: ٥٥﴾
۱۰. فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا اللَّـهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَاکُمْ ﴿محمد: ١٩﴾
۱۱. سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ لَکُم مِّنَ اللَّـهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ نَفْعًا بَلْ کَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ﴿الفتح: ١١﴾
۱۲. قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّـهِ مِن شَیْءٍ رَّبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ ﴿الممتحنة: ٤﴾
۱۳. یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَىٰ أَن لَّا یُشْرِکْنَ بِاللَّـهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿الممتحنة: ١٢﴾
۱۴. سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّـهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿المنافقون: ٦﴾
۱۵. إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَوَاللَّـهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَیَکُونُ مِنکُم مَّرْضَىٰ وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّـهِ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّـهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّـهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوااللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿المزمل: ٢٠﴾
۱. إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَـٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ﴿البقرة: ١٦٠﴾


خود فایلهای صوتی یا تصویری کتاب حضرت آقای خامنه ای را نتوانستم پیدا کنم. ولی کلیپهایی از آنها اینجا در رابطه با کتاب یافت می شوند:


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
الهی لا توءدبنی بعقوبتک

پنج گفتار حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای در باب استغفار و توبه در ماه مبارک رمضان از دیگر کتابهایی است که خواندنی است و یحتمل فایلهای سخنرانیها نیز در اینترنت قابل دسترسی باشند. اینجا ذر گفتار اول لزوم استغفار در جامعه را گوشزد می فرمایند که چطور ممکن است انسان تا کجاها سقوط کند و خود هم متوجه نباشد. بنده وقتی شرح حال شکنجه هایی را که مقام معظم رهبری متحمل شده اند و رفتار شکنجه گران را می خواندم، یک جایی برای خودم هم گریه ام گرفت چرا که متوجه شدم که این بنده ی حقیر غرق در گناه نیز در نادانیها و غفلتها و کج فهمیها و تهمتها و غیبتها و ... چقدر دیگران را زیر شکنجه های خود عذاب کرده است و خود هم متوجه نبوده است. وجود انسان می تواند خود یک گناه بزرگ باشد آنجا  که راه استغفار و برگشت به سوی خدا را به روی خود می بندد. خدایا از گناهان این بنده ی حقیر و همه و همه ی ما بگذر و ما را بیامرز و آخر و عاقبت ما را بخیر کن! استغفر الله ربی و اتوب علیه. پروردگارا به حق محمد و آل محمد تو را سوگند می دهیم ... ما را توفیق توبه و استغفار عنایت کن. پروردگارا! ما را متوجه به گناهان خودمان بکن. پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را به گناهانمان مگیر. پروردگارا! این گفته های مارا در گوینده و شنونده موثر بگردان. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
  وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿١٢٤

و (به یاد آر) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شایسته باشند می‌دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.(۱۲۴) 

ترجمه ی مرحوم الهی قمشه ای از سایت قرآنی دات کام: http://www.ghorany.com/quran.htm


وفی تفسیر العیاشی ، بأسانید عن صفوان الجمال قال : کنا بمکة فجرى الحدیث فی قول الله : (وإذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن ) قال : فأتمهن بمحمد وعلی والائمة من ولد علی فی قول الله : ( ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم ).

اقول : والروایة مبنیة على کون المراد بالکلمة الامامة کما فسرت بها فی قوله تعالى : ( فإنه سیهدین فجعلها کلمة باقیة فی عقبه الآیة ) فیکون معنى الایة : واذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات ، هن امامته ، وامامة اسحق وذریته ، واتمهن بإمامة محمد ، والائمة من أهل بیته من ولد اسمعیل ثم بین الامر بقوله : قال إنی جاعلک للناس اماما إلى آخر الآیة.


و در تفسیر عیاشى به سندهائى چند از صفوان جمال روایت کرده که گفت : ما در مکه بودیم ، در آنجا گفتگو از آیه : واذابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن به میان آمد فرمود: خدا آن را با محمد و على و امامان از فرزندان على تمام کرد، آنجا که فرمود: ((ذریة بعضها من بعض ، واللّه سمیع علیم ))، ذریه اى که بعضى از بعض دیگرند، و خدا شنوا و دانا است ).
مؤ لف : این روایت آیه شریفه را بر این مبنا معنا کرده ، که مراد به لفظ (کلمه ) امامت باشد، همچنانکه در آیه : ((فانه سیهدین ، و جعلها کلمه باقیة فى عقبه ))، نیز باین معنا تفسیر شده است .
و بنابراین معناى آیه این مى شود: چون خداى تعالى ابراهیم را بکلماتیکه عبارت بود از امامت خودش ، و امامت اسحاق ، و ذریه او بیازمود، و آن کلمات را با امامت محمد و امامان از اهل بیت او که از دودمان اسماعیل هستند تمام کرد، آنگاه این معنا را با جمله : انى جاعلک للناس اماما تا آخر آیه روشن ساخت .


آیه ی مبارکه 124 سوره ی شریفه ی البقره را وقتی در قرآئتهای روزانه ی بعد از نمازهای ظهر و عصر قرآئت می شد، بنده ی حقیر از امام جماعت مسجدمان پرسیدم که چطور است که خدا در آیه مبارکه می فرماید امر امامت ظالمین نمی رسد آنگاه که حضرت ابراهیم علیه السلام می فرمایند آیا امامت به فرزندان من هم می رسد؟ جواب ایشان در این مضمون بود که در روایت بالا از المیزان در رابطه با تفسیر عیاشی آمده است. یعنی امامت به فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام از ذریه ی حضرت ابراهیم یعنی حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم و حضرت علی و امامان بعد از آن حضرت علیهم السلام می رسد.
یک نکته ای را عرض کنم از آنجایی که اتفاقاً داشتم این نظر را می نوشتم طبق بعضی عادات عجیب رایانه ی این بنده ی حقیر، رایانه برای خودش ریستارت کرد! حالا کاری نداریم که چرا و چه شد و چه نشد! عرض بنده ی حقیر این است که وقتی چنین شد، بنده کمی هم حوصله کردم و بیشتر به تفسیر آیه ی مبارکه تگاه هایی هر چند سطحی انداختم. و متوجه هم شدم که یک جا در ترجمه ی المیزان در نسجه ی کتابخانه ی فقاهت و نسجه ای که این حقیر در اختیار دارم تفاوتهایی هست که یحتمل بتوان گفت مسئله را خیلی هم خنده دار و مسخره می کند که چطور چنین شده است؟! (البته اگر مسئله ی جعل امام را از طرف خدا به حساب آوریم، مسئله خود به خود حل است!) بنده دیگر چیزی نمی گویم و قضاوت را می گذارم به عهده ی خواننده:

از آنچه در این بحث گفته شد موضوعات زیر روشن می گردد:
1. امامت یک منصب قابل جعل و قرار دادی است!
....
نسجه ی المیزان این حقیر، صفحه ی 379، جلد 1.

هفت نکته که درباره امام و امامت از آیه کریمه بانضمام آیات دیگر استفاده مى شود
از بیانیکه گذشت چند مطلب روشن گردید:
اول : اینکه امامت مقامى است که باید از طرف خداى تعالى معین و جعل شود.

نسخه ی کتابخانه ی فقاهت، ص 415، جلد 1

البته اینکه بنده در نظر قبل گفتم که امامت امری است قراردادی را از نسجه ی ترجمه ی المیزان خودم گفتم و نسجه ی کتابخانه ی فقاهت را نگاه نکردم. و این هم که گفتم در عین حال امری است که از طرف خدا است نیز برای این بود که بنظر این بنده ی حقیر می رسد چنین چیزی بدیهی باشد که امر امامت از طرف خدا است. البته اگر کسی کمی حالا کنجکاو هم شود که نسجه ی اصلی عربی المیزان چه می گوید؟ می فرماید:

... وقد ظهر مما تقدم من البیان أمور :

الاول : أن الامامة لمجعولة.

المیزان، جلد 1، ص 274

به هر حال، امر امامت بنظر می رسد که از مهمترین مباحثی است که در غایت و نهایت بحوث در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه از مهمترین مباحث الهیات است. و اما از مشکلاتی که ما یحتمل در رسیدن به این مباحث می توانیم با آن روبرو شویم همین است که آنگاه که امام زمان عجل الله فرجه الشریف در غیبت تشریف دارند، تکلیف چیست؟ یک مسئله ای که یحتمل بعضی اینجا اشکال کنند این است که وقتی ما خود را به مسائلی از قبیل مسائل مربوط شاهزاده و گذا مشغول کنیم، یحتمل هم به مسائلی از نوع انواع ابرتقارونهای عجیب و غریب برسیم که مثلاً چطور ممکن است گدا و شاه جای خود را یحتمل عوض کنند؟ یا اصلا چطور ممکن است شاهی سرنگون شود یا بلکه چطور ممکن است گدایی شاه شود؟ یا حتی مسائلی ابرتقارونی دیگر مطرح می شوند که وقتی شاه و گدا هر دو از میان برداشته شدند، آنگاه هنوز چطور است که انواع ابرتقارونها با گنجهای عجیب و غریب را خواهیم داشت؟!
البته این یک بحثی نیست که بنده ی حقیر بخواهم اینجا به عنوان مسائلی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی مطرح کنم. و اما مسائل عدیده ی دیگری باقی می مانند که نظیر ریاضی فیزیکی آنها را یحتمل بتوان گفت می توان در انواع ابرتقارنها ماورای مدل استاندارد ذرات فیزیک یافت. نکته ی قابل توجه این است که در فیزیک و شیمی مدل استاندارد ذرات فیزیکی که جدول تناوبی اتمها را نتیجه می دهند، اگر ما بتوانیم به ابرتقارنی دست یابیم که هر بوزون و هر فرمیونی را بتوان به دیگری در ذرات حاصله از مدل استاندارد ذرات فیزیک تبدیل کرد، اینجا کار به کجا می کشد؟!
البته این را وقتی کسی دارد در حدود کیمیاگری یا همان علم شیمی در نظر می آوریم، مسئله یحتمل خیلی جدی بنظر نرسد، هر چند که آنجا نیز باز مسئله جدی است. و اما وقتی ما مسئله را تا حدودی نجومی کنیم، مسئله چطور بنظر شما می رسد؟ آیا معنی مسئله این می شود که ستاره ای را از دور دستها می توان آورد و جایگزین خورشید کرد و خورشید را هم می توان برد جایگزین آن ستاره کرد؟ آیا می شود جاهای ماه و خورشید را هم عوض کرد؟ آیا جاهای زمین را با ماه و خورشید هم می توان عوض کرد؟ و اگر می توان در چه صورتی می توان؟ یعنی مسئله این است که بالاخره مسئله ای که مورد بحث است یک راه حل دل بخواهی ندارد که هر کس هر وقت دلش خواست فرضاً خورشیدی را به دور دستها برده و ستاره ای دیگر را جایگزین خورشید کند!
البته در قرآن کریم این هم آمده است که چطور  اقوامی هم بوده اند که نابود شده اند و اقوامی دیگر جایگزین آنها شده اند. و لذا آیه ی شریفه زیر را نیز داریم:

لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّـهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّـهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ


البته همیشه این مسئله هم هست که ما بخواهیم هندوانه ای را انتخاب کنیم یا بخریم که حال آیا با همه ی تدابیر به کار برده شده هندوانه ای خوشمزه و شیرین هم در آید یا خیر؟! و لذا خیلی نکات هم هست که بنده ی حقیر دلم می خواست از کتاب خون دلی که لعل شد می آوردم که نکاتی است بسیار جدی و قابل تامل که در سرتاسر کتاب توجه خواننده را جلب می کند. و اما اینجا فقط نکته ای که راجع به خرید هندوانه آمده است را نقل قول می کنم! یک کمی از نوع خندوانه ای آن خنده آور است که بخواهیم از هندوانه اینجا بگوییم ولی بنظر می رسد که فعلاً نمی توانم هندوانه را در خون دلی که لعل شد بیابم. خلاصه ی کلام این است که هندوانه را نگهبان می رود می خرد و چاقویی هم می آورد که آنرا در سلول ببرد هر چند که چاقو در سلول هم اجازه داده نمی شده است. و وقتی رئیس نگهبانها این صحنه را مشاهده می کند نیز ایراد می گیرد و اجازه نمی دهد که این کار ادامه پیدا کند. و البته آن روزها هندوانه ارزانتر هم بوده است و نه مثل امروز که کیلویی فعلاً حدود 25000 ریال یا بیشتر هم هست! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
  وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿١٢٤

فی الکافی عن الصادق علیه‌السلام : إن الله عزوجل اتخذ إبراهیم عبدا قبل أن یتخذه نبیا ، وإن الله اتخذه نبیا قبل أن یتخذه رسولا ، وإن الله اتخذه رسولا قبل أن یتخذه خلیلا ، وأن الله اتخذه خلیلا قبل أن یتخذه إماما ، فلما جمع له الاشیاء قال : ( إنی جاعلک للناس إماما ) قال علیه‌السلام : فمن عظمها فی عین إبراهیم قال : ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین قال : لا یکون السفیه إمام التقی.

أقول : وروی هذا المعنى أیضا عنه بطریق آخر وعن الباقر علیه‌السلام بطریق آخر ، ورواه المفید عن الصادق علیه‌السلام

http://lib.eshia.ir/12016/1/276


٤٤٠ / ٢. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ ، عَمَّنْ ذَکَرَهُ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ ، قَالَ :

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام یَقُولُ : « إِنَّ اللهَ ـ تَبَارَکَ وَتَعَالى ـ اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ علیه‌السلام عَبْداً قَبْلَ أَنْیَتَّخِذَهُ نَبِیّاً ، وَإِنَّ اللهَ اتَّخَذَهُ نَبِیّاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ رَسُولاً ، وَإِنَّ اللهَ اتَّخَذَهُ رَسُولاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ خَلِیلاً ، وَإِنَّاللهَ اتَّخَذَهُ خَلِیلاً قَبْلَ أَنْ یَجْعَلَهُ إِمَاماً ، فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْیَاءَ ، قَالَ : ( إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً) قَالَ : « فَمِنْ عِظَمِهَا فِی عَیْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ : ( وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ ) » ، قَالَ : « لَا یَکُونُ السَّفِیهُ إِمَامَ التَّقِیِّ ».



یک بحث مهمی می تواند اینجا رخ دهد که چرا آیه ی مبارکه ی 124 سوره ی البقره حضرت ابراهیم علیه السلام نزد خدا می فرمایند که از فرزندان مرا نیز امام قرار ده و جواب می آید که عهد من به مردم ظالم نخواهد رسید:


 و (به یاد آر) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شایسته باشند می‌دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.(۱۲۴)

مسئله ی به امامت رسیدن فرزند مثل مسئله ی به شاهنشاهی رسیدن شاهزادگان در سلسله ای از شاهان نیست هر چند که بسی هم اتفاق افتاده است که حتی شاهزاده ای نیز از مقام شاهی اش برکنار می شود.  اینکه چطور بنده ای خدا به نبوت و رسالت می رسد و بعد خلیل خدا می شود و آنگاه در ایام پیری به امامت می رسد را صاحب المیزان ذیل این آیه تا حدودی بشیرینی هم شرح می فرمایند. اما وقتی مسئله را از لحاظ حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بررسی می کنیم که چطور کسی از حکمت متعالیه و در مقام حکیم الهی می توان به مقام امامت هم برسد، باز خود شرحی است که از همین قبیل خون دلهایی است که آیا بالاخره لعل شود یا خیر؟ و الله اعلم. یعنی باید هم دانست که هر خون دلی نیست که لزوماً لعل می شود چرا که دقیقاً امر امامت امری است الهی که از طرف حضرت حق نیز تفویض می شود هر چند که امری قراردادی هم باشد! به عبارت دیگر هر چقدر فردی بین حوزه و دانشگاه تردد کند یحتمل نه مجتهد حوزوی شود و نه استاد دانشگاه!
این مسئله را یحتمل بتوان به بهترین وجهی با داستان معروف شاهزاده و گدا از صاحب تام سایر و هاکلبری فین یعنی مارک تواین نیز به حساب آورد. بدلیل شباهت جسمی و فیزیکی شاهزاده و گدا یحتمل جای این دو عوض شود. اما اینکه گدا بتواند جای خود را تا چه حدودی به عنوان شاهزاده حفظ کند هم مهم است. یک شعری بود که تا چندی پیش هم زیاد خوانده می شد که: نوایی نوایی نوایی نوایی؛ همه با وفایند تو گل بی وفایی... بنازم به بزم محبت که آنجا؛ گدایی به شاهی مقابل نشیند. طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا؛ کسی چون میان دو منزل نشیند؟! به عبارت دیگر باز برمی گردیم به آیه ی 5 مبارکه ی سوره ی شریفه ی قصص: و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ﴿آل عمران: ١٣٧﴾

نکته ی اخلاقی در این عصر اینترنتی نرم افزاری سخت افزاری گوگلی که کوتاه ترین راه را به راننده های ماشینها و کشتیها و سفینه های فضایی آنلاین می گوید که کجا برو کجا نرو، در این است که بعد از این همه فلسفه چینی و عرفان و درس اخلاق و مسجد و دعا و خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار، چطور می خواهی غیرت نشان دهی و به خانواده و بلکه دوست و آشنا و غریبه حالی کنی که دخترم حجابت! خواهرم حجابت! مادرم حجابت! حضرت زهرا را یادت نرود! خدا و پیغمبرت را یادت نرود!

در خیابان چهره آرایش مکن

از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز

در مسیر چشم‌ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد

جلوه گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم، این لباس تنگ چیست؟

پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟

خواهرم، اینقدر طنازی مکن

با اصول شرع لجبازی مکن

خواهرم ای عاشق دین مبین

یک نظر ازواج پیغمبر ببین

محمدرضا آقاسی


خواهرم گو که چرا رنگ به رنگ آمده‌ای؟

مگر از عفت و آزرم به تنگ آمده‌ای؟

چه بدی دیدی از آیات خداوند رحیم

که تو با مذهب اسلام به جنگ آمده‌ای؟

این گناه علنی از تو مسلمان زشت است

تو خوش از اینکه به انظار، قشنگ آمده‌ای؟

عصمت و دین جوانان همه بر باد دهی

ای که بی چادر و با مانتو تنگ آمده‌ای

به کجا می‌روی از خیمه زهرا، برگرد

که به راه گنه و فتنه و ننگ آمده‌ای

دل به دریای هوس‌ها زده‌ای، غافل از این

طعمه‌ای هستی و در کام نهنگ آمده‌ای

تو چنان صیدی و صیاد هوس در پی توست

از چه در معرکه تیر و خدنگ آمده‌ای؟

صید صیاد شود، کبک خرامنده مست

از چه در دام خطر مست و ملنگ آمده‌ای؟

چون که بودست حجابت، سپر تیر نگاه

پس چرا بی سپر ای غافل منگ آمده‌ای؟

بود تقوای تو زین مَهلَکه‌ها، پای گریز

از خطر چون بگریزی تو که لنگ آمده‌ای؟

تو گلی هستی و گلچین هوس کرده کمین

شیشه‌ای هستی و در معرض سنگ آمده‌ای

برد گستاخی شهوت همه شیرینی عشق

نوش بودی تو چرا زهر و شرنگ آمده‌ای؟

رهبرت عشق و وفا بود و کنون نفس و هواست

در خطر گاه، چه بی فکر و درنگ آمده‌ای

جای غفلت نبود، خواهر من قدر بدان

که در این دار فنا ، گوش به زنگ آمده‌ای

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ﴿آل عمران: ١٣٧﴾


خدا همه ی رفتگان را بیامرزد؛ دیشب که رفته بودیم شب چله ی پسر خاله ام که در استرالیا به رحمت خدا رفته بودند، بنده ی حقیر متوجه شدم که قرار است کتابی راجع به حاج ملا هادی سبزواری را یکی از نوادگان آن حضرت همین روزها به چاپ برسانند و اینکه بنده حقیر تازه متوجه هم شدم که خود این حقیر هم یحتمل از طریق دختر ایشان از نوادگان حاج ملا هادی سبزواری- صاحب شرح منظومه- می باشم! البته این را بنده می دانستم که حاج ملا هادی فامیل ما هست و اما اینکه این حاج ملا هادی همان حاج ملا هادی سبزواری است را انقریب که یحتمل خیلی کسی نمی دانست داستان از چه قرار است! بالاخره اینجا از لحاظ وجودی شما یک اعتباراتی دارید که آیا لا بشرط است یا بشرط لا است یا بشرط شیء است آنطور که فلاسفه در نظر می آورند یا حتی روانشناسان هم بطریق دیگری مسئله را مجرد می کنند. و اما آیا مسئله از لحاظ ریاضی فیزیکی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چه پرده هایی از حجاب را در خود نهفته است؟ و چطور این پرده ها آیا به آسانی کنار بروند یا خیر؟ 
این مسائل را در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را بعضی یحتمل اشکال کنند که هیچ ربطی هم به تک قطبیهای مغناطیسی و بلکه حتی  رعایت حجاب خانمها در امور اسنپی هلیکوپتری ندارد چرا که ما در این مسائل که از ریاضی فیزیک به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی مجرد شوند و بلکه در اصول فقه نیز کاربرد داشته باشند خیلی مقید نیستیم که  دقیقاً به مسائل اخلاقی محض بپردازیم. و اما یحتمل بعضی اینجا خیلی هم دقیق شوند که وقتی مسئله را خیلی ریاضی فیزیکی اش کنیم و بلکه به سیاه چاله هایی که اینجا می توان بدانها پرداخت رجوع کنیم، تجرد به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی از شرح منظومه و لا بشرطی و بشرط لایی و بشرط شیء ای مخلوطه و مجرده و مطلق ای نیز یحتمل ماورای بحثهای خود حاجی و بلکه اصولیین ما قبل و حاضر و آینده نیز می رود که حالا آیا یحتمل در بحثهای اصولی یا خود فلسفه باز کاربردها نیز داشته باشد!
البته اینجا یحتمل بحث مهمی واقع می شود وقتی ما مسئله را از دیدگاه های اصالت ماهیتی و اصالت وجودی مختلفی بررسی کنیم و اینکه مسئله را آیا حتی از دیدگاه عرفا یا فلاسفه یا فقها و اصولیین است که داریم می نگریم که حجابها چطور است که کنار می روند؟! آیا ما حجاب را آنطور که در امر خاص است می خواهیم در نظر آوریم یا اینکه آنطور که در اینترنت دیکته شده حساب کنیم یا اینکه خیر؛ ملاک عرفانی و ملاک حکیمانه و اخلاقی و ادبی حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها و حضرت زینب کبری و حضرت رقیه سلام الله علیهم و حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و امیر المومنین و ائمه ی اطهار علیهم السلام است.
و اما خوب، ما این را هم داریم که وقتی ما می گوییم من انسان را دوست می دارم، مطلق انسان است که دوست می دارم. و اما وقتی حیوان را نیز تقسیم می کنیم به اینکه حیوان ناطق و حیوان غیر ناطق، انسان نیز از باب حیوان ناطق به حساب می آید. یا انسان عالم و انسان جاهل داریم و لذا انسان جاهل تا چه حد می تواند به وجود تک قطبیهای مغناطیسی ای پی ببرد که در الکترومغناطیسم یحتمل متوجه می شد که می توان الکتریسیته را از مغناطیسم نه فقط از لحاظات روانشناسانه و بلکه از لحاظات فلسفی ریاضی فیزیکی نیز جدا کرد آنچنان که نه فقط هم در معادلات ماکسول و نسبیتهای خاص و عام و بلکه گرانش هم کاربردی می شوند و بلکه حتی در نظریه های ابرتقارنی N=4 کاپوستین-ویتن برنامه ی هندسی لانگلندز نیز ایا چه کاربردها دارند.
و لذا مسئله این است که اگر حاجی و بلکه شهید مطهری امروز از شرح منظومه دوباره بخواهند بنویسند چقدر تک قطبیهای مغناطیسی را که در نظریه های حمیدی مجیدی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی وارد می شوند را بحث خواهند کرد آنچنان که بتوان در بحثهای حوزوی از بحثهای دانشگاهی حتی پیشی گرفته و طلبه و دانشجو را بلکه از ریاضی فیزیک هم که شده جذب حکمت صدرایی در حسینیه های لس آنجلس و بیدگنه و اقصی نقاط جهان کرد آنچنان که اشکالات مقسمی و قسمی را حضرت آیت الله العظمی بروجردی نیز خود تا حدودی رفع اشکال می فرموده اند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ﴿آل عمران: ١٣٧﴾
۲. قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ﴿الأنعام: ١١﴾
۳. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِفَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿یوسف: ١٠٩﴾
۴. وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّـهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَةُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ﴿النحل: ٣٦﴾
۵. أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَـٰکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ﴿الحج: ٤٦﴾
۶. قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ ﴿النمل: ٦٩﴾
۷. قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّـهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿العنکبوت: ٢٠﴾
۸. أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّـهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَـٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿الروم: ٩﴾
۹. قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلُ کَانَ أَکْثَرُهُم مُّشْرِکِینَ﴿الروم: ٤٢﴾
۱۰. أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَکَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا کَانَ اللَّـهُ لِیُعْجِزَهُ مِن شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیمًا قَدِیرًا﴿فاطر: ٤٤﴾
۱۱. أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّـهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُم مِّنَ اللَّـهِ مِن وَاقٍ﴿غافر: ٢١﴾
۱۲. أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿غافر: ٨٢﴾
۱۳. أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّـهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا ﴿محمد: ١٠﴾


لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم

نگویند از سر بازیچه حرفی

کزان پندی نگیرد صاحب هوش

و گر صد باب حکمت پیش نادان

بخواند آیدش بازیچه در گوش

حکمت 21، گلستان سعدی


هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله، که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست 
فرخی یزدی




یک بحثی شد در مورد امثال و حکمی که از لقمان حکیم می فرمایند: گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان! اینجا حکمتهای زیادی در حقیقت نهفته است که می توان از لحاظ وضعیت آخر من خوبم تو خوبی روانشناسی تحلیل رفتار متقابل بررسی کرد. مسئله این است که حکیم به بدان نمی گوید که شماها همه و همه بد هستید یا خوب هستید یا من چه هستم! و بلکه از روی بدیهای بی ادبان نیز سعی دارد حتی شده با نفی این بی ادبیها خوبیها بیاموزد و بلکه سعی کند به وضعیت آخر من خوبم تو خوبی حتی برسد. البته این یک تعبیر پویا و دینامیکی دارد که می تواند آموزنده هم باشد. 
تعبیری که یحتمل کار را خراب می کند این است که بد را ذاتاً بد و بی ادب را هم ذاتا بی ادب بشمرد و خود را هم خوب و با ادب به حساب بیاورد و اجازه ندهد که در تحلیل رفتار متقابل به آن وضعیت آخر روانشناسی من خوبم شما خوبید برسد.  
مثالی که در مورد این ضرب المثل در قران کریم بعضی فرمودند قل سیروا فی الارض بود. و همانطور که مستحضرید، بنده نگاه کردم دیدم آیات مختلفی در این زمینه هم داریم که عبرت آموز است. یعنی یک مسئله است که سیروا فی الارض است که برای اولی الالباب و کسانی که تعقل می کنند می تواند جای عبرت داشته باشد، ولی بسی عبرتها نیز در سیر و سفر در خود قرآن مجید نهفته است که چه درسها برای آدمی در آن یافت می شوند؟! البته نمی دانم چطور هم شد که صحبت از فرخی یزدی هم بمیان آمد و بنده ی حقیر مناسب دیدم که شعری از آن بزرگوار هم اینجا یاد شود. و اما در مورد خود حضرت ولایت فقیه مد ظله العالی نیز این حقیر می خواستم یادآور شوم که کتاب ایشان که از عربی ترجمه شده با عنوانهای عربی و فارسی: ان مع الصبر النصر، خون دلی که لعل شد، نیز در باب مسائل مقاومت و روشنگری بسیار می توانند موضوعات آموزنده ای را بیاموزند که البته ناگفته نماند که بنده ی حقیر هنوز در وسط کتاب هستم و تمامش نکرده ام!
نکته ای را که بنده ی حقیر اینجا در مورد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می خواستم در مورد مغناطیسم عرض کنم که لازم است تذکر داده شود این است که به هر حال ما در همه ی سطوح از جامدات تا گیاهان تا حیوانات تا انسانها و حتی سطوح نجومی زمینی و آسمانی نیز این مغناطیسم را می توانیم بیابیم همانطور که نظریه های الکترومغناطیسم و الکترودینامیک هم همه جا یافت می شود. اما چیزی که نگران کننده است این است که وقتی می خواهیم از سطوح ریاضی فیزیکی محض به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی صعود کنیم، اینجا می توان با انواع مسائل برخورد کرد که موضوع را یحتمل از جنبه های علمی خارج کرده و بلکه وارد وادیهای بت پرستی و شرک و کفر و ... می کنند. و این بسته به این است که مغناطیسم یاد شده آیا جنبه های الهی دارند یا اینکه خیر جنبه هایی حیوانی و بلکه شیطانی هم می توانند داشته باشند و باید با آنها مبارزه هم کرد. اینجا با دشمنی طرفیم که یحتمل از خیلی دیدگاه ها پنهان است آنچنان که جاذبه و دافعه ی امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام نیز یحتمل از خیلی دیدگاه ها پنهان باشد و همانطور که مثلاً امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیز در غیبت تشریف دارند. و لذا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ما با تک قطبیهای مغناطیسمی طرفیم که می توانند در جاذبه و دافعه های آنها آیا ما را به حضرت ولی فقیه مد ظله العالی و امام زمان عجل الله فرجه الشریف چقدر نزدیک کرده و چقدر دور کنند؟ البته اینجا ملاک هم خدا و کتاب الله و رسولش حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام هستند. و اما خوب، سیر و سفری هم در ریاضی فیزیک را می طلبد که آیا ما را تا چه حدودی به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز برساند؟ و توشه ی راه ما و زاد المسافر ما در این سفر الکترومغناطیسی چه باشد که ابرتقارنهایش کدام است و گرانش اش چیست و مدل استاندارد ذرات فیزیک آن  در رابطه با وحدت نیروهایش کدامند و آشکارسازها و شتابدهنده هایش کدامند و ....؟ و باز حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی آن کدام است؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ﴿التوبة: ١٠٩﴾


عنصر سوّمی که [این حرکت] نیاز دارد، این است که یک عامل امیدبخشی باید وجود داشته باشد، یک نقطه‌ی روشنی باید وجود داشته باشد. در هر حرکتی اگر چنانچه این نقطه‌ی روشن، این نقطه‌ی امیدبخش وجود نداشته باشد، حرکت پیش نمیرود. این خوشبختانه در کشور ما، برای جامعه‌ی ما، برای مردم ما، کاملاً در دسترس است؛ نقطه‌ی روشن عبارت است از ظرفیّتهای ملّی‌ای که ما اینها را شناخته‌ایم؛ یعنی امروز حتّی شما جوانها ظرفیّتهای ملّت خودتان را شناخته‌اید. ملّت ایران نشان داده که میتواند کارهای بزرگ را بخوبی انجام بدهد، از عهده بربیاید؛ ملّت ایران انقلاب را راه انداخت، تشکیل جمهوری اسلامی را راه انداخت؛ اینها مثل معجزه است. تشکیل جمهوری اسلامی در دنیای دوقطبیِ کاپیتالیسم و کمونیسم -که آن روز بود- مثل یک معجزه است؛ واقعاً شبیه معجزه‌ی عبور از دریا برای بنی‌اسرائیل یا عصای موسیٰ است؛ مثل یک معجزه است. خب ملّت ایران این کار را کردند؛ این یک ظرفیّت خیلی مهمّی است. بعد [هم] توانستند این را نگه دارند. دیگران هم از این کارها همین چند سال قبل از این [کردند]؛ دیدید دیگر؛ بعضی از این کشورهای منطقه‌ی شمال آفریقا و مانند آنها از این کارها کردند،(۸) امّا نتوانستند نگه دارند. ملّت ایران توانست نگه دارد. ملّت ایران توانست در مقابل ابرقدرت‌های بزرگ دوران سینه سپر کند، آنها را به عقب‌نشینی وادار کند؛ پس این خودش یک نقطه‌ی امید است. پس ما این نقطه‌ی امید را داریم. البتّه نقاط امید زیاد است؛ یکی‌اش این است. یکی از نقاط امید، فرسودگی جبهه‌ی مقابل ما است. بنده به طور قاطع میگویم -البتّه یک عدّه‌ای فوراً بنا میکنند توجیه و تأویل و انکار و مانند اینها، لکن بنده قاطعاً این را میگویم، میتوانم این را ثابت هم بکنم که حالا وقتش نیست- امروز تمدّن غربی دچار انحطاط است، یعنی واقعاً در حال زوال است: عَلیٰ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِه؛ فی نارِ جَهَنَّم؛(۹) لب گودال است؛ این جوری است. البتّه حوادث و تحوّلات جوامع بتدریج اتّفاق می‌افتد؛ یعنی زود احساس نمیشود. حتّی خود اندیشمندان غربی این را احساس کرده‌اند و بر زبان می‌آورند و میگویند. این هم یکی از نقاط امید ما است. تمدّن غربی، تمدّن مادّی در مقابل ما قرار دارد و رو به فرسودگی است. این هم یکی از نقاط امیدبخش است؛ و بعد هم وعده‌ی تخلّف‌ناپذیر خدا که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم».(۱۰) خب، وَمَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ قیلًا؟(۱۱) چه کسی از خدا راستگوتر است؟ وعده‌ی ‌چه کسی از خدا درست‌تر است؟ خدا میگوید: اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم؛ اگر شما نصرت کردید خدا را، یعنی به سمت تمدّن اسلام و جامعه‌ی اسلامی و تحقّق دین خدا پیش رفتید، خدا شما را یاری میکند؛ نقطه‌ی امید. پس عنصر سوّم هم که وجود نقطه‌ی امید است، وجود دارد.

بیانات رهبری مد ظله العالی در دیدار با دانشجویان، 1398/03/01


سالها قبل و شاید بیش از بیست سال قبل بود که با برادرم هم شب قدر رفته بودیم مسجد همت تجریش، خطیب محترم بر منبر فرمودند وقتی رفتید منزل نخوابید! این در صورتی است که مردم شب زنده داری کرده اند و خوب یحتمل می خواهند بخوابند و استراحت کنند. پس چطور است که می فرمایند نخوابید؟! یحتمل منظور به این است که در راه خدا تلاش کنید و مثلاً به دعا و ذکر و تلاوت قرآن بپردازید. 
گاهی اوقات حتی انسان با تقوایی و حتی در جهاد اکبر با نفس خویش و نه فقط در جبهه ی نبرد با دشمن که امکان شهادتش هم هست، آیا باز هم ممکن است خود را در لب پرتگاهی بیابد. بنده ی حقیر یک مثالی علمی بزنم که ممکن است فهم مطلب را یحتمل برای بعضی سختتر و نه حتی آسانتر هم کند؛ ولی خوب یحتمل مسئله را هم برای بعضی دیگر روشنتر کند! همین مقاله ی آخر کلیفورد تابز در آرشیو کرنل را در نظر بگیرید:


همانطور که ملاحظه می شود، مقاله ای است 129 صفحه ای که آیا برای دانشجوی ریاضی فیزیکی تا چه حد قابل فهم باشد یا نباشد؟ بعد تازه اگر هم قابل فهم بود، مسئله این است که می خواهی با آن چه بکنی و می توانی چه مقالاتی را بلکه خود در این زمینه ارائه کنی و چه خلاقیتی را از خود نشان دهی که حتی کارهایت خریدار هم داشته باشد؟!
اینجا مثال دیگری که در این زمینه هست و اتفاقاً مربوط هم می شود به تک قطبیهای مغناطیسی که اتفاقاً (کو)همولوژیهای مربوط بدان را رویش کلیفورد تابز زیاد هم کار کرده است را به عنوان مثال یاد کنیم! این مسئله از طرفی به ولایت فقیه هم مربوط می شود آنچنان که می توان گفت به جاذبه و دافعه ی حضرت علی علیه السلام نیز مربوط می شود. یعنی در مورد حضرت علی علیه السلام و ولایت فقیه نیز یک نیروی مغناطیسی وجود دارد که به جاذبه ها و دافعه هایی می انجامند. و اما هر نیروی مغناطیسی و بلکه تک قطبیهای مغناطیسی ای و بلکه جاذبه و دافعه ای نیز یحتمل بعضی اشکال کنند که معنایش این نیست که ما را به ولایت فقیه مد ظله العالی یا حضرت علی علیه السلام می تواند نزدیک کند؛ و بلکه یحتمل از او دور هم کند. و اما یحتمل بعضی دیگر هم ایراد کنند که اینها چه ربطی دارد به این مسئله که تا چه حدی ما مقاله ی آخر کلیفورد تابز را هم می فهمیم یا نمی فهمیم!
عرض بنده حقیر برای مثالی دیگر این است که یحتمل ما کنار سیاه چاله ای نجومی هم واقع شده ایم که آیا حالا تا چه حد در افق آن قرار داریم یا خارج از آن هم خیلی بر ما روشن نباشد. مثلاً فرض بفرمایید که ما در کنار ساحل دریا یا اقیانوسی هم قرار داریم که یحتمل مایل هم باشیم که پاهای خود را خیس کنیم. موضوع این است که ما تا چه حدی جایزیم که در دریا یا اقیانوس پیش روی کنیم تا پاهای خود را خیس کنیم و از کجا به بعد وارد پرتگاهی خواهیم شد که به تشخیص عقلا از آنطرف بیشتر رفتن جایز نیست چرا که امکان غرق شدن هست! این یک جنبه ی مسئله است که یحتمل اشکال شود که نباید از ساحل خیلی هم دور شد و وارد آبهای عمیق دریا و اقیانوس شد.
اما جنبه ی دیگر مسئله این است که واقعاً آبهای دریا و اقیانوسها چقدر ممکن است عمق پیدا کند آنچنان که در سیاهی و تاریکی شبها در آن اعماق هیچ نکته ی روشنایی ای دیده نشود و آیا جایز است که ما به این اعماق حتی سفر نکنیم به صرف اینکه حتی در طول روز نیز در این اماکن همچون سیاهی و تاریکی شب نوری مشاهده نخواهد شد؟ یعنی یحتمل این لازم است که ما نقشه ای هم از کف دریاها و اقیانوسها داشته باشیم که عمق آنها در هر مکانی از دریاها و اقیانوسها کما بیش چقدر است و ما چقدر می توانیم بدان بپردازیم و کاوش کنیم؟ البته گاهی اوقات یحتمل سیگنالهای رادیویی و انعکاس آنها و امثالهم کارها را خیلی آسانتر هم می کند و دیگر احتیاجی نیست برای عمق یابی به اعماق اقیانوسها هم سفر کنیم! 
اتفاقاً بعضی هم یحتمل اشکال کنند که این مسئله می تواند به ما تا چه حدی کمک کند که به این مسئله ی دیگر بپردازیم و تحقیق کنیم که یحتمل قطب شما تا چه حدودی می تواند از مکان خود حرکت کرده و در جهات مختلف قطب بندی کند و مثلاً در جهت لس آنجلس نزدیک شود یا به سمت تهران یا استرالیا و نیوزیلاند یا اندونزی بیشتر حرکت کند و واقع شود! اصلا آیا می شود؟ و نیوترینوها در آشکارسازهایی مثل آیس کیوب چقدر می توانند در این موارد به ما کمک کنند؟ و لذا یحتمل هم انبساطی است و جای دیگری انقباضی است!
البته بعضی نیز اینجا اشکال می کنند که مسئله ی گناه نکردن و تقوای الهی نیز اینجا چه کمکی می تواند به حل همه ی این مسائل جاذبه و دافعه در تک قطبیهای مغناطیسی کند و بلکه از وقوع حوادث و وقایع طبیعی و جنگهای خانمان سوز جلوگیری کند.
می فرمایند یک بز گر می تواند یک گله را هم مبتلا کند یا یک سیب گندیده یحتمل دیگر سیبها را نیز خراب کند؛ و اما گاهی اوقات هم اگر درست هشدار داده شود و همه و همه توبه کنند برای اینکه همان بز گر شفا یافته است و کل گله نجات یافته، آنگاه یحتمل خیلی بلایا هم خطرش دفع شود. یعنی گاهی حضرت یوسف علی نبینا علیهم السلام می تواند خواب فرعون را درست تعبیر کند و کشوری و بسیاری دیگر را از قحطی نجات دهد. و اما گاهی هم حضرت موسی علی نبینا علیهم السلام را می خواهیم که بتواند قومش را نجات دهد هر چند که فرعون نیز او را در دریا دنبال می کند و غرق می شود ولی حضرت موسی و قومش نجات می یابند. 
و لذا یک وقتی هست که اشرافیتی داریم که بر مبنای تقوای الهی و خلافت و جمهوری اسلامیِ علمای الهی و دانشمندان بر حسب علم و دین است و در مقابلش هم اشرافیتی است بر حسب زور و دیکتاتوری و بی دینی و لامذهبی است. حالا ما در جاذبه ها و دافعه های دفاع از ولایت فقیه همچون دفاع از حضرت علی علیه السلام کجا واقعیم آنچنان که شعرایی الغدیری مثل حسان و قیس بن سعد کجا واقع بودند؟ و بالاخره مسئله ی تک قطبیهای مغناطیسی و کوهمولوژیهای مربوطه و خصوصاً تا آنجا که به مقاله ی ذکر شده مربوط است، اینجا کدام است؟ و الله اعلم! و یحتمل همه ی اینها خیلی هم به هم مربوط نیست هر چند که فهم یکی و بلکه انتنگلمنت یکی با دیگری آیا اینجا کمکی به ما کند؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا ﴿الإسراء: ٨٥﴾

٧٢١ / ٣. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسى ، عَنْ یُونُسَ ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ ، قَالَ :

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ : ( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی ) [٣].

قَالَ : « خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَمِیکَائِیلَ ، کَانَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ، وَهُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ ، وَهُوَ مِنَ الْمَلَکُوتِ ». [٤] ‌

٧٢٢ / ٤. عَلِیٌّ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ ، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ [٥] ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ ، قَالَ :

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام یَقُولُ [١] : ( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی ) قَالَ : « خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَمِیکَائِیلَ ، لَمْ یَکُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضى غَیْرِ مُحَمَّدٍ صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ، وَهُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ یُسَدِّدُهُمْ ، وَلَیْسَ کُلُّ [٢] مَا طُلِبَ وُجِدَ ». [٣] ‌

الکافی الشریف، شیخ کلینی، ط دار الحدیث، صص 682-683


یک بحثی هست در بحار الانوار در مورد نزدیکی معانی روح و نفس و قلب و عقل در جلد 67 باب 42 که مربوط به قلب است و تسلط شیطان و وسوسه های شیطان بر قلب نیز بعلاوه ی مسائل قلبی دیگری آنجا بیان شده است و حتی کمی بعد از جهاد اکبر نیز می فرماید:

وهو الذی إذا عرفه الانسان فقد عرف نفسه، وإذا عرف نفسه فقد عرف ربه وهو الذی إذا جهله الانسان فقد جهل نفسه، وإذا جهل نفسه فقد جهل ربه ومن جهل بقلبه فهو بغیره أجهل، وأکثر الخلق جاهلون بقلوبهم وأنفسهم، وقد حیل بینهم وبین أنفسهم، فان الله یحول بین المرء وقلبه، وحیلولته بأن لا یوفقه لمشاهدته ومراقبته ومعرفة صفاته وکیفیة تقلبه بین إصبعین من أصابع الرحمن وأنه کیف یهوى مرة إلى أسفل السافلین، ویتخفض إلى أفق الشیاطین، وکیف یرتفع أخرى إلى أعلى علیین، ویرتقی إلى عالم الملائکة المقربین.
ومن لم یعرف قلبه لیراقبه ویراعیه، ویترصد ما یلوح من خزائن الملکوت علیه وفیه، فهو ممن قال الله تعالى فیه: " ولا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم أولئک هم الفاسقون " [1] فمعرفة القلب وحقیقة أوصافه أصل الدین وأساس طریق السالکین.
فإذا عرفت ذلک فاعلم أن النفس والروح والقلب والعقل ألفاظ متقاربة المعانی فالقلب یطلق لمعنیین أحدهما اللحم الصنوبری الشکل المودع فی الجانب الأیسر من الصدر، وهو لحم مخصوص، وفی باطنه تجویف، وفی ذلک التجویف دم أسود وهو منبع الروح ومعدنه، وهذا القلب موجود للبهائم، بل هو موجود للمیت.
والمعنى الثانی هو لطیفة ربانیة روحانیة، لها بهذا القلب الجسمانی تعلق وقد تحیرت عقول أکثر الخلق فی إدراک وجه علاقته، فان تعلقها به یضاهی تعلق الاعراض بالأجسام، والأوصاف بالموصوفات، أو تعلق المستعمل للآلة بالآلة أو تعلق المتمکن بالمکان، وتحقیقه یقتضی إفشاء سر الروح، ولم یتکلم فیه رسول الله صلى الله علیه وآله فلیس لغیره أن یتکلم فیه.
والروح أیضا یطلق على معنیین أحدهما جسم لطیف منبعه تجویف القلب الجسمانی، وینتشر بواسطة العروق الضوارب إلى سایر أجزاء البدن، وجریانها فی البدن، وفیضان أنوار الحیاة والحس والسمع والبصر والشم منها على أعضائها یضاهی فیضان النور من السراج الذی یدار فی زوایا الدار، فإنه لا ینتهی إلى جزء من البیت إلا ویستنیر به.
فالحیاة مثالها النور الحاصل فی الحیطان، والروح مثالها السراج، وسریان الروح وحرکتها فی الباطن مثاله مثال حرکة السراج فی جوانب البیت بتحریک محرکه، والأطباء إذا أطلقوا اسم الروح أرادوا به هذا المعنى، وهو بخار لطیف أنضجته حرارة القلب.
والمعنى الثانی هو اللطیفة الربانیة العالمة المدرکة من الانسان وهو الذی شرحناه فی أحد معنیی القلب، وهو الذی أراده الله تعالى بقوله: " یسئلونک عن الروح قل الروح من أمر ربی " [1] وهو أمر عجیب ربانی یعجز أکثر العقول والافهام عن درک کنه حقیقته.
والنفس أیضا مشترک بین معانی ویتعلق بغرضنا منه معنیان أحدهما أن یراد به المعنى الجامع لقوة الغضب والشهوة فی الانسان، وهذا الاستعمال هو الغالب على الصوفیة، لأنهم یریدون بالنفس الأصل الجامع للصفات المذمومة من الانسان فیقولون لابد من مجاهدة النفس وکسرها، وإلیه الإشارة بقوله صلى الله علیه وآله:
أعدى عدوک نفسک التی بین جنبیک.
المعنى الثانی هو اللطیفة التی ذکرناها، التی هو الانسان فی الحقیقة، وهی نفس الانسان وذاته، ولکنها توصف بأوصاف مختلفة بحسب أحوالها، فإذا سکنت تحت الامر وزایلها الاضطراب بسبب معارضة الشهوات، سمیت النفس المطمئنة قال تعالى: " یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربک راضیة مرضیة " [1] فالنفس بالمعنى الأول لا یتصور رجوعها إلى الله، فإنها مبعدة عن الله تعالى، وهو من حزب الشیطان، وإذا لم یتم سکونها ولکنها صارت مدافعة للنفس الشهوانیة ومعترضة علیها، سمیت النفس اللوامة، لأنها تلوم صاحبها عند تقصیره فی عبادة مولاها، قال الله تعالى: " فلا أقسم بالنفس اللوامة " [2] وإن ترکت الاعتراض وأذعنت وأطاعت لمقتضى الشهوات ودواعی الشیطان، سمیت النفس الامارة بالسوء قال الله تعالى إخبارا عن یوسف علیه السلام: " وما أبرئ نفسی إن النفس لامارة بالسوء " [3] وقد یجوز أن یقال: الامارة بالسوء هی النفس بالمعنى الأول فاذن النفس بالمعنى الأول مذمومة غایة الذم، وبالمعنى الثانی محمودة لأنها نفس الانسان أی ذاته وحقیقته العالمة بالله تعالى وبسائر المعلومات.
والعقل أیضا مشترکة لمعان مختلفة والمناسب هنا معنیان أحدهما العلم بحقائق الأمور أی صفته العلم الذی محله القلب، والثانی أنه قد یطلق ویراد به المدرک المعلوم، فیکون هو القلب أعنی تلک اللطیفة.
فاذن قد انکشف لک أن معانی هذه الأسامی موجودة وهو القلب الجسمانی والروح الجسمانی والنفس الشهوانیة والعقل العلمی وهذه أربعة معان یطلق علیها الألفاظ الأربعة، ومعنى خامس وهی اللطیفة العالمة المدرکة من الانسان والألفاظ الأربعة بجملتها یتوارد علیها، فالمعانی خمسة والألفاظ أربعة وکل لفظ اطلق لمعنیین.
وأکثر العلماء قد التبس علیهم اختلاف هذه الألفاظ وتواردها، فتراهم یتکلمون فی الخواطر، ویقولون هذا خاطر العقل، وهذا خاطر الروح، وهذا خاطر النفس، وهذا خاطر القلب، ولیس یدری الناظر اختلاف معانی هذه الأسماء.

البته یحتمل جایز باشد که سالک الی الله سوال کند که آیا تک قطبیهای مغناطیسی را بین روح و نفس و قلب و عقل خود و خدا و پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام یافته است که آخر و عاقبت او را به خیر کند و در این جهت تلاش نماید یا تک قطبیهای مغناطیسی دیگری او را در این دنیا و آخرت اسیر و سرگردان کرده اند و جهنمی شده است و احتیاج به راه چاره ای دیگر و بلکه استغفار و توبه و برگشت به خدا در جهاد اکبر نفس خود دارد؟ البته تعداد متعدد زیادی مقالات ریاضی فیزیکی می توان در زمینه های تک قطبیهای مغناطیسی و بلکه فوتونها و گراویتونهای نرم را که می توانند در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی کاربردی شوند را اینجا ذکر کرد ولی ما اینجا بیش از این واردش نمی شویم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ ۗ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ﴿التوبة: ١٠٩﴾


ش بنده ی حقیر داشتم به قیمت نفت و مقایسه ی آن با قیمت نوشابه ها مثل کوکاکولا و پپسی کولا فکر می کردم و غلط نکنم نفتی که بشکه ای فروخته می شود ارزانتر از این نوشابه ها در می آیند! اما شما اگر به یک معقولیتی بین انواع قیمتهایی که برای اجناس داریم حساب کنید از قبیل نان و لبنیات و گوجه فرنگی و ...، به هر حال یک کالاهایی هستند که وقتی اینها گران می شوند یک مرتبه همه چیز نسبت به آنها گران می شوند مثل همین نفت یا طلا یا ارز یا .... خوب اینها دو دو تا چهارتا هستند دیگر. اما یک جاهایی شما وارد نظریه های انبساطی گرانشی و مدل استاندارد فیزیک هم شوید مثلاً چه ربطی به همه چیز دارند. یا مثلاً نظریه های چرن سیمونز اینجا بدرد کاری می خورند؟ میدانهای کوانتومی و همدیسی چطور؟ هندسه ی کهلری و خمینه های کالابی یاو و رویه های ک-3 چی؟
یعنی یک جاهایی قیمتها گویی آنچنان به هم گره خورده اند که یحتمل انسان یک جنس خیلی معمولی را هم می خواهد بخرد، کاسبی یحتمل خوب سر او را کلاه بگذارد یا یحتمل هم او سر کاسب بیچاره را کلاه بگذارد یا به هر حال معامله ای انجام می شود. اما بالاخره اگر بخواهید در یک بازار آشفته یا حتی نه خیلی آشفته یک جنسی را بخرید یا بفروشید، در نهایت قیمت آنرا می توانید در بیاورید و حساب کتاب کنید که چه کنید. 
اما اینکه تک قطبیهای مغناطیسی ای که باعث می شوند هم این معاملات صورت پذیرند و هم نظریه های ریاضی فیزیکی مربوط بدانها رونق یابند و هم امواج الکترومغناطیسی حاصل از یو وی و آی آر میدانهای کوانتومی مربوطه دروس حوزه و دانشگاه را بگردش درآورند و ....، اینجا ما بر طبق کدام معادلات تک قطبیهای مغناطیسی و (کو)همولوژیهای متناظر آنها باید پیش برویم؟ بقول بازاریهای خودمان با دست روی دست گذاشتن که کار درست نمی شود؛ و باید یک کاری کرد و الا اینها برای ما نان شب نمی شود! البته بنده ی حقیر داشتم به انبوهی از مقالات آرشیو دانشگاه کرنل نگاهی می انداختم که حالا در اینجا یحتمل بهتر است وارد آنها نشویم و از کنار مباحثی مثل آمپلوتوهدرانها amplutohedrons، یا اینکه تک قطبیهای مغناطیسی چه رلی را در پلاسماهای کیو سی دی کوارک-گلونها می توانند ایفا کنند، همینطوری راحت بگذریم. البته این هم هست که تک قطبیهای مغناطیسی را در مکاسب شیخ مرتضی انصاری و بلکه جواهر الکلام نیز چطور کاربردی می کنید و بلکه مسئله در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی از چه قرار است؟! گاهی اوقات بنظر می رسد که ما دنبال یک چیزی هستیم که وجود خارجی ندارد مثل همین تک قطبیهای مغناطیسی؛ و حال آنکه می بینیم یک ادبیات فراوانی هم در این زمینه می توان یافت. مثل همین است که بالاخره آیا ما سیاه چاله های نجومی داریم یا خیر؟ البته اینکه حالا چطور بعضی کلافها و گره ها و پیج و تابهای انتنگلمنتی هم می توانند در سیاه چاله ها واقع شوند نیز می توانند مزید بر علت شوند. حالا این مقالات را هم نگاهی بیاندازید:


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿البقرة: ٤٤ 

القدس لنا


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم


این دفعه عنکبوته دید که جوجه تیغیه خیلی ظالم است و رفیقش را چطور یک لقمه ی چپش کرده، ولی باز با این حل گفت نمی شود هم دست از امر به معروف و نهی از منکر برداشت. و حالا عصبی هم شده بود و هی داشت دور خودش تار عنکبوت می تنید که چطور می شود خانه اش را محکمتر هم کند. مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّـهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِلَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿العنکبوت: ٤١﴾
و لذا رو کرد به جوجه تیغی که داشتند با هم نماز می خواندند و موقع اذان وقتی به نام مبارک حضرت محمد صل الله علیه و آله رسیدند متوجه شد که چرا او بلند صلوات نمی فرستد و تذکر داد که صلوات را بلند بفرست. جوجه تیغی که دید این خیلی پررو شده است و دل پری هم از آن یکی عنکبوته داشت گفت که حیف که اینقدر دور خودت تار  عنکبوت تنیده ای که نمی شود دید کجا هستی و تار و کدر شده است همه ی دور و برت. و الا چند تا تیر بهت در می کردم که حساب خودت را بفهمی و همانجا کارت تمام شود. عنکبوت که دید این مثل اینکه خیلی ظالم است و امر به معروف و نهی از منکر درش اثری ندارد، در جوابش گفت شروع کرد به گریه کردن که شماها مثل اینکه به عمرتان برای امام حسین و ائمه ی معصومین اولاد حسین علیهم السلام اجمعین گریه نکرده اید؟ من می گویم صلوات ات را بلند بفرست تو می گویی تیر بهت در می کنم؟ تازه من می خواستم بهت بگویم و عحل فرجهم را هم یادت نرود! و بلکه و تقبل شفاعته و ارفع درجته را هم سعی کن همیشه در نمازت بگویی! چرا برای امام حسین گریه نمی کنید؟ نمی دانید گریه برای امام حسین شما را بهشتی می کند و از جهنمی بودن نجاتتان می دهد؟ نمی دانید گریه برای امام حسین مظلوم شما را از ظالمیت خود نجات می دهد؟ نمی دانید ظالمیت و فرعونیت است که خانه های عنکبوتی را نابود می کند؟ تازه این حقیر می خواستم بهتان بگویم که ذکر لا اله الا الله را هم زیاد بگویید! و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون! جوجه تیغیه دید مثل اینکه این از رو نمی ره، پرید تار عنکبوت و خانه ی عنکبوت و خود عنکبوت و همه و همه را خورد رفت پی کارش! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿البقرة: ٤٤ 

القدس لنا


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

یک عنکبوتی -که اتفاقاً خیلی فکر می کرد خیلی حضرت سلیمان علی نبینا علیهم السلام است و دارد با لبخند به مورچگان می نگرد- خواست جوجه تیغی ای را امر به معروف و نهی از منکر کند به این مضمون که اقراء کتابک و بلکه کتاب الله را حفظ کن! او هم در جواب گفت کمی از آیه مبارکه ی 44 سوره شریفه ی ی البقره را بخوان؛ تا بقیه اش را من برایت بخوانم. عنکبوته رفت دید این جوجه تیغیه عجب آیه ای را به او گفته بخوان! نمی دانست باید چه کند و لذا گفت بنده ی حقیر خوب است بین این جوجه تیغی و خودم دیواری بکشم. بعد هم رفت شرم الشیخ آنجا کنفرانس بگیرد که بالاخره چطور با او باید مقابله کند. بعد دید نمی شود گفت این جوجه تیغی را با مازاد فلسطینیها باید بفرستم به دو جزیره ای که از مصر خریداری می کنم. و حال نیز می گوید می روم در منامه معامله ی قرن را نهایی اش کنم. و اما عنکبوت هنوز دارد امر به معروف و نهی از منکر می کند همینطور که کل عالم مسلمین در تظاهرات آخرین جمعه ی ماه رمضان همین الان همه و همه می فرمایند القدس لنا! قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾ جوجه تیغیه دید عنکبوته خیلی پررو شده و لذا عنکبوته رو که هی داشت هارت و پو.رت می کرد رو یک لقمه ی چپش کرد و خوردش! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا یَسْأَمُونَ ۩ ﴿٣٨﴾ سوره مبارکه فصلت


بنده حقیر یک تبلیغی را از یک فیلمی دیدم- که یحتمل همین الان هم بر روی پرده های سینماها نیز هست- به اسم دختر شیطان که توجه مرا جلب کرد که راجع به چیست؟ و احتمالاً یک کمدی هم هست! و حالا ما نمی خواهیم اینجا وارد این مبحث هم شویم که موضوع فیلم چیست. عرض بنده ی حقیر اینجا چیز دیگری است. بعضی در این بازار آشفته ای که در این دنیای دون پر از لهو و لعب است یحتمل اشکال هم می کنند که آنچنان که به حضرت یوسف (علی نبینا علیهم السلام) پدرش حضرت یعقوب فرمودند که خوایت را برای برادرانت نگو، و لذا نباید هم خوابهایمان را برای هر کسی تعریف کنیم. قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَىٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا ۖ إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ 
﴿یوسف: ٥﴾ اما مسئله بنظر می رسد که از نوع دیگری هم هست که حتی شیطان برای اغوا کردن مردم در روز روشن نیز برای آنها خوابها دیده است و بلکه خوابها تاویل می کند و مدام در فعالیت است!
البته این مسئله یک جنبه ی علمی و بلکه حکمت الهی نیز دارد که می توان آنرا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بازتاب داد. و آن اینکه ما در اشارات و تنبیهات ابن سینا هم می بینیم که از منطق شروع می شود و امروزه روز هم ما منطق ریاضی را داریم. و علی القاعده همین منطق باید در علوم دانشگاهی و حوزوی تا هر اندازه ی ممکن نیز بکار گرفته شود. و علی القاعده اگر ما به این منطقی که در ریاضیات بکار گرفته می شود دست یابیم غیر از این است که باید حتی به آن واحد تک قطبیهای مغناطیسی که در شب قدر قرآن کریم را یک جا بر قلب مبارک حضرت رسول نازل کرد نیز دست یابیم؟ 
البته مسئله اینجا این هم هست که انگیزه ی طلبه یا دانشجو اصلا چیست و چه می خواهد؟ یعنی یحتمل او بدنبال مجرد کردن تک قطبیهای مغناطیسی است به هر دلیلی و به همه ی دلایلی که ممکن است رخ دهد الا اینکه او انگیزه های الهی برای این کار ندارد و بلکه حالا ظاهراً یا باطناً فقط تا ریاضی فیزیک مسائل بالا می آید. و بنده ی حقیر قبول هم می کنم که تا همین جای مسئله هم خود زیباییهایی دارد که بسیار قابل توجه است.
اما اگر مسئله را تقسیم کنیم به طیفهایی که مثلاً در نهایتهای ریاضی-فیزیکی و الهی وجود دارند، و آنها را بترتیب طیفهای مادون قرمز و ماورای بنفش بنامیم، خوب آنگاه یحتمل بهتر مشخص شود که پیمودن مسیری که از یک سمت طیف به سمت دیگر واقع می شود تا چه حدودی آیا می تواند میسر شود. یعنی اینجا فقط مسئله این نیست که ما با شروح فخر رازی و خواجه نصیر طوسی بر اشارات و تنبیهات طرفیم. مسئله بیشتر این است که آنطور که در منطق ریاضی  و الهیات هر دو هم یحتمل می توان مشاهده کرد، می توان این طیفها را در خود گفتمانهای الهی یا ریاضی فیزیکی نیز فشرده سازی کرد. 
بنظر این حقیر این اساس و چکیده ی گفتمانهای علمی و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که هر یک از این گفتمانها بدنبال ظرفی است که گفتمان دیگر را در خود خلاصه کند و بر حسب تخصص خود با آن برخورد کند. اما نکته ای که اینجا هست اینکه گویی بشر در انواع انگیزه هایی که دارد خواسته یا ناخواسته خدا و پیغمبر خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام را در گیجی خود فراموش می کند غافل از اینکه قرآن کریم همان گفتمانی را که او در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بدنبالش است را در عالیترین سطوح ارائه می دهد. غفلت اینجا است که بدنبال همراهی حضرت یوسف زهرا سلام الله علیهم و عجل الله فرجه الشریف معلوم نیست که چطور گرگها او را آیا می ربایند و بلکه می خورند همانطور که حضرت یعقوب نیز ترس خود را اینچنین برای همراهی یوسف با برادرانش بیان می کند؟ قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَن یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿١٣ و برادرانش هم بعداً  همان را به او پس می دهند: قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ ۖ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ﴿١٧ 
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک. امام زمان عجل الله فرجه الشریف یک همچنین سربازانی دارد که اَللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ اَلْمَوْتُ اَلَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ اَلدَّاعِی فِی اَلْحَاضِرِ وَ اَلْبَادِی. درست و حسابی فشرده سازی طیفهای انگیزه ها خیلی مهم است آنچنان که بتوان گروه بازبهنجارش میدانهای کوانتومی با مقادیر دامنه های بینهایت را یافت. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بینها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
وَأَقْسَمُوا بِاللَّـهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ ۖفَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿٤٢ سوره مبارکه فاطر

اللهم بفاطمة و ابیها و بعلها و بینها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک


یک خبرهایی هستند که آنقدر عجیبند که باورنکردنی هستند مثل قتل همسر شهردار سابق توسط خود او! اتفاقاً بنده ی حقیر داشتم در روزنامه ی ایران دنبال یک خبر دیگری مربوط به شایعه ی شام وزیر امور خارجه ایران با سناتور یهودی آمریکایی چند روز پیش می گشتم که نتوانستم پیدا کنم و آنرا بالاخره در مشرق نیوز یافتم. نکته ی تکان دهنده دیگری اینجا است که سالها قبل هم واقع شد و آن اینکه همین خانم سناتور دایان فاینستاین وقتی شهردار سان فرانسیسکو شد که شهردار قبلی را به قتل رساندند و او که در شهرداری سمتی داشت شهردار شد.
یک مسئله ای هست که مربوط می شود به بستن با کدخدا! این یک مسئله ای است که وقتی کارها در سطوح مختلف به مدیریتهای گوناگون واگذار می شوند و کارها در دست رییس و روسا است، این طبیعی است که همه می خواهند با رییس و روسا هم ببیندند! اما اینجا یک مسئله ای هم هست که مربوط می شود به اینکه ما تا چه حدودی هم کارهایمان از روی علم و سیاست و دیپلماسی و حساب و کتابهای درست نیز هست. بنده نمی دانم چطور شد که وقتی داشتم راجع به همین مسائل خبری می خواندم رسیدم به شخصی به اسم تیترا پارسی که از قضا کتب متعددی هم نوشته است و می فرمایند که از شاگردان فرانسیس فوکویاما هم بوده است و تبلیغ هم می شود که رئیس ارگان ایرانی آمریکایی در آمریکا است. حالا ما کاری به اینها هم نداریم و نمی خواهیم وارد این بحثها شویم. ولی همسر آقای پارسی نیز در بانک جهانی هم کار می کند و  مقاله ای نوشته است که جالب و بلکه یحتمل بعضی بفرمایند که مهم هم هست. مقاله راجع به نوعی آلودگی آب بوسیله ی کرمهای حلزونی است که می تواند نوعی اپیدمی بنام شیستوسومیوز را ایجاد کند و نویسندگان توضیح می دهند که چطور بانک جهانی در آن سالها برای رفع این مشکل به یمن کمک کرده است:


این مطالعه مربوط به قبل از جنگ یمن بنظر می رسد باشد که در سال 2014 واقع شده است. و حال بانک جهانی چقدر در این مورد بعد از آن به یمن کمک کرده است، مسئله ای است که جای شک و تردید دارد؟ گاهی شما می شنوید که حتی غذا و دارو هم از رسیدن به مردم یمن دریغ می شود!
عرض بنده این است که بستن با کدخدا یک چیز است، ولی اینکه خیلی اوقات برای اینکه ما به علوم طبیعی و حتی علوم الهی بتوانیم برسیم نیز باید خیلی کار کرد تا بتوانیم مسائل خود را خودمان حل کنیم. همین اپیدمی شیستوسومیوز یا مالاریا را اگر مواظب نباشیم در ایران هم می تواند واقع شود.
نکته ی دیگر این که بنده رفتم کافی نت برای کار دیگری، و به سایتهای پیتر ویت Not even wrong و مایکل هاچینز و ... هم سری زدم. هاچینز از یک کسری سیستولیکی می گفت که برایم جالب بود. و خواستم همانجا آنرا در نظری اینجا منعکس کنم ولی آنقدر طول داد تا به بلاگ وصل شود که پشیمان شدم. نکته این است که وردپرس فیلتر است!

https://floerhomology.wordpress.com/2018/01/17/the-abhs-

construction-of-contact-forms-with-high-systolic-ratio/

حالا این از لحاظ هندسی و خمینه ها به چه معنا است؟ و اتفاقاً یحتمل به فشار سیستول قلب هم ربط ندارد! اتفاقاً مقاله ای هم پیتر ویت داشت که کتابی جدید را مربوط به ریاضی فیزیک معرفی می کند که یادم باشد مطالعه اش کنم.
بِّسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣ تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤ سَلَامٌ هِیَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥

۱. إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِیمًا ﴿النساء: ٤٨﴾

۲. إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿النساء: ١١٦﴾

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴿القصص: ٥﴾


فزت و رب الکعبه


اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا کَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَکِیمُ سُبْحَانَکَ یَا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ اَلنَّارِ یَا رَبِّ 


در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی این سوال مهمی هم می تواند باشد که اصلا آیا تک قطبیهای مغناطیسی به عنوان واحدهایی برای مغناطیسم در حد و حدود الکترونها وجود دارند همچنانکه الکترونها نیز واحدی کوانتمی برای الکتریسیته هستند؛ و اگر وجود دارد این کدام واحد است؟ این یک سوالی است مربوط به ریاضی فیزیک مسئله که همانطور که گفتیم می تواند به درنوردیدن انواع (کو)همولوژیها نیز بیانجامد.
اما همین سوال در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می تواند یک جنبه ی الهی مذهبی و دینی نابی را پیدا کند. و آن اینکه چطور است که می فرمایند کل قرآن کریم تماماً در شب قدر بر حضرت رسول اکرم نازل شد و آنگاه بعداً دوباره نیز بدان حضرت تدریجاً نازل گردید. و همین روش نزول قرآن مجید در ائمه ی اطهار ادامه یافت تا اینکه امروز نیز بدست ما رسیده است! البته ما اینجا نمی خواهیم وارد مسائل خیلی ریز و درشت حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم شویم، ولی این سوال نیز اینجا می تواند مطرح شود که وقتی استادی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی طلبه و دانشجویی را مشاهده می کند که به عنوان سالک الی الله در تلاش است که به آن کمال مطلق دست یابد و لذا راه بندگی خدا را در پیش می گیرد، آن استاد می تواند شاگرد خود را محک بزند که چطور و چقدر دارد با نفس خود وارد جهاد اکبر می شود؟! آیا در مبارزه ی جنود عقل و جهل، بر جنود جهل موفق می شود؟ آیا زمین هم که می خورد ولی بلند می شود؟ و بالاخره، خیر و صلاح کار او در چیست؟
در یافتن جواب سوال تک قطبیهای مغناطیسی، یک سوالی که می تواند در فیزیک انرژیهای بالا و بلکه خیلی خیلی بالا زیر توجه باشد ولی جوابی برای آن  یافت نشود این است که  در معرض خطری که بمبهای اتمی و هسته ای می تواند بشر را در هر لحظه تهدید کند وجود و مقدار تک قطبیهای مغناطیسی به چه کاری می آیند؟ این سوال مخصوصاً وقتی بیشتر مورد توجه است که بشر سعی دارد از جمادات و گیاهان و حیوانات و اصولاً مادیات و طبیعیات نیز ایا به الهیات و علوم الهی و اخلاق برسد یا خیر؟ یا خیر در همان حدود جمادات و گیاهان و حیوانات و بلکه پستتر از حیوانیت نیز گیر خواهد کرد و نمی تواند بالاتر بیاید آنجایی که باید به حضرت ختمی مرتبت، رسول اکرم، محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار نیز اقتدا کند ولی آیا این کار را بکند یا نکند و چرا که می خواهد به کمال حضرت بقیت الله اعظم عجل الله فرجه الشریف هم برسد؟
یعنی ما در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می توانیم هم مسائل را تنها از لحاظ ریاضی فیزیکی آن پی گیری کنیم و بدانها بپردازیم و ببینیم تا چه حدی از مسائل سر در می آوریم و بلکه می توانیم در آنها تحقیق و بررسیها کنیم. و در عین حال می توان هم این پیش نیاز را هم گذاشت که تمام کسانی که وارد این میدان می شوند باید از حفاظ قران کریم باشند! اما هنوز در اینکه مسئله ی تک قطبیهای مغناطیسی در چیست مشکل داشته باشیم. و حتی متوجه این مسئله هم نشویم که چطور است که قران مجید به چه معنا یک مرتبه در شب قدر بر حضرت رسول نازل شد؟ بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه فی لیلة القدر و ما ادراک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر تنزل الملائکة و الروح باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر.
اینجا این مسئله نیز واقع می شود و یحتمل اشکال شود که پس حضرات خلیفة الله اینجا چه کاره اند و اصلا خلیفة الله نیز کیست؟ مسئله اینجا این است که ما از یک طرف مراجع تقلید و حضرت ولی فقیه مد ظلهم العالی و ائمه ی جماعات و ائمه ی جمعه را داریم که آیا خود در میان ادیان و شعب مذاهب اسلامی تا چه حدودی به اختلافات می توانند بیافتند؟! و از طرفی هم ادیان دیگر و اهل کتاب را هم داریم که اینها نیز خود می توانند بین خود و حتی با ملل اسلامی به اختلاف بیافتند؟ اما اینجا هنوز یک مسئله ی تخصیصی ای وجود دارد که بالاخره خلیفة الله در این میان کیست؟ و آنچنان که امروزه گفته می شود، رئیس جمهور یا پادشاه یا رئیس در میان این همه افراد بشر کدام است و کیست؟ آیا او همانی است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه دانشمندان طبیعی و الهی توافق می کنند که او است؟ یا فقط مسئله، مسئله ای است مربوط به علوم سیاسی در هر کشوری و لا غیر؟!
اینجا مسائل بنظر این بنده ی حقیر می رسد که فرق می کند که نه فقط در نظر بگیریم که در موضوع دعای شروعی جوشن کبیر آیا می توان جای یا کریم یا رحیم را عوض کرد یا آیا می توان هم کریم و رحیم را به افرادی از نوع بشر نیز تخصیص داد و آنها را نیز رحیم و کریم نامید؟ یا این با ورود به این مسائل وارد شرک شده ایم؟! مسئله این هم هست که ما تا چه حدودی به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و دین و مذهب نیز قائلیم و بلکه اینجا حرف جوامع کمونیست و مارکسیست چیست؟ و آنگاه یحتمل این سوالات عالیتر مطرح شوند که چرا نمی توان از رسالت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و امامت امیر المومنین علی ابن ابیطالب و دیگر ائمه ی اطهار صلوات و سلام الله علیهم اجمعین تا حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف نیز چشم پوشی کرد؟ گلی گم کرده ام می جویم او را، به هر گل می رسم می بویم او را! یعنی این هم یک مسئله ی عظیمی است که متوجه شویم که چطور قران کریم یک مرتبه در شب قدر بر حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم نازل شد و این سوال دیگری هم هست که چطور است که از قرآن کریم می خواهیم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز برسیم؟ البته این سوالات بر مجتهدین و دانشمندان علوم اسلامی حوزه و دانشگاه همه و همه روشن و معلوم است و ما فقط در اینجا داریم کمی فضولی می کنیم که اصلا مسئله از نظر ما کدام است؟ و از نظر دیگران نیز یحتمل می تواند کدام باشد؟ و یحتمل اختلافات در چیست و چرا باید باشد؟ و بسیاری مسائل را ناگفته رها کردیم و حتی واردش هم نشدیم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِّسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣ تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤ سَلَامٌ هِیَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥
۱. إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِیمًا ﴿النساء: ٤٨﴾

۲. إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿النساء: ١١٦﴾

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴿القصص: ٥﴾


فزت و رب الکعبه


اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا کَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَکِیمُ سُبْحَانَکَ یَا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ اَلنَّارِ یَا رَبِّ 


بنده ی حقیر می خواستم بروم در خیابان قدم بزنم که ترسیدم کسی یقه ی مرا بگیرد و عرض کند که تو چطور می توانی تهمت بزنی که بعضی از گروه های لی ای که ذکر کرده ای فشرده اند و حال آنکه نیستند؟! خلاصه وقتی فهمیدم که بله ایشان درست می فرمایند هر چند که هنوز یقه ی این حقیر را نگرفته بوده و بلکه انقریب که این کار را می کرده است، زودی رفتم ببینم داستان در ویکی پدیا و مثلاً ماث اکسچنج چطور است؟ و نمی دانم چطور شد که خودم را وسط این مقاله و بسیاری مقالات دیگر راجع به واپاشیهای ابرتقارنی N=4 یافتم:


و هنوز هم وسطش گیر کرده ام که این همه فرمولها از کجا آمده اند؟ 
ولی خوب، بنده ی حقیر تا یادم نرفته پیراهن سیاهم را بپوشم و بروم مسجد به ترتیل گوش کنم! بقیه اش باشد برای بعد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِیمًا ﴿النساء: ٤٨﴾

۲. إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿النساء: ١١٦﴾

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴿القصص: ٥﴾


اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا کَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَکِیمُ سُبْحَانَکَ یَا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ اَلنَّارِ یَا رَبِّ 


برای وارد شدن به دروس حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی لازم نیست ولی خوب هم هست که همیشه دائم الوضوء باشیم. البته بعضی نیز اینجا یحتمل ایراد کنند که آیا همانطور که آمده است که یا الله یا رحمان همانطور هم باید داشته باشیم یا رحیم یا کریم در دعای جوشن کبیر یا باز اینجا دخل و تصرف خواهد شد اگر کسی مدعی شود که خیر این بهتر می بود اگر می فرمود یا کریم یا رحیم بجای یا رحیم یا کریم! و مثلاً اگر کسی که دارد دعا را می خواند مخصوصاً یا سهواً بگوید یا کریم یا رحیم باجای یا رحیم یا کریم اینجا مسئله چطور می شود؟ آیا یحتمل کسی متوجه اشتباه دعاخوان می شود یا هیچ کس متوجه نخواهد شد و می گذرد؟ یا این مسائل خیلی اهمیتی هم ندارد که حالا یا کریم یا رحیم است یا اینکه یا رحیم یا کریم است؟! یک بنده خدایی آیا اشتباه خوانده یا اشتباه هم شنیده است که یا رحیم یا کریم درست خوانده نشده یا اشتباه در کتاب دعا دیده است که کدام به کدام است. آیا جایز است که همه و همه یک مرتبه به پا خیزند و اعلان و اعلام کنند که دعاخوان اشتباه خوانده است و باید درست خوانده شود.
البته اینجا یک نکته ای هست راجع به شرک که باید توجه هم شود که آیا این مشرک دقیقاً مشرک است چرا که شرک او از روی نشناختن خدا است؟ یا او بقصد از شناخت او سر باز می زند برای اینکه با خدا و رسول و ائمه ی اطهار است که مشکل دارد؟ این مسئله را آیا تا چه حد باید واردش شد، مسئله ای است که حتی المقدور سعی می شود که بندگان خدا را همه و همه را به عبادت خدا ترغیب نمایند آنچان که می فرماید تو برای وصل کردن آمدی. نی برای فصل کردن آمدی! اما خوب، یک جایی هم آن مشرک یا منافق یا کافر قصد جان امام و حتی رسول را نیز می کنند و اینجا دیگر نمی شد از او گذشت.
و این در صورتی است که گاهی هم قاتل روبروی سالک الی الله نشسته است و او هم می داند که قاتلش است، ولی تا وقتی که به جنایتش دست نزده است هم نمی تواند بر علیه او کاری کند. به عنوان مثال اینجا سرطان را در بیمار سرطانی در نظر بگیرید. تا وقتی که مریض امید دارد که مرض او قابل درمان است آیا او می تواند راضی شود که سرطان جان او را بگیرد؟ می داند که سرطان قاتل او است، ولی تا لحظه ی آخر هم جایز نیست دست از زندگی بشوید.
و لذا ما اینجا مسئله ای هم داریم در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که بالاخره تک قطبیهای مغناطیسی داریم یا نداریم و از اینجا است که بسیاری از همولوژیها و کوهمولوژیهای مربوطه ی مسائل الکترومغناطیسم و حتی الکتروضعیف و بلکه دوگانهای مربوط به نیروهای ضعیف/قوی نیز وارد میدان می شوند و یحتمل با مسائل گرانشی کوانتومی هم در می آمیزند آنجایی که ما وحدت نیروها را نیز طالبیم. البته ما اینجا یحتمل مشکلاتی هم داریم که مربوط می شوند به خمینه های گوناگون از دیدگاه های محلی/جهانی تا آنجا که آیا حتی سالک الی الله می تواند نفس خود را آنچنان بکشد که به امام و رسول و خدا برسد؟ یا اینکه سالک الی الله در نفس خود مانده و گیر کرده و حداکثر کنترل جامعه و خانواده ی خود بر او و کنترل او بر خانواده و جامعه اش مانده یا گیر کرده و تشخیص نمی دهد که بالاخره کدام خدا و رسول و امام؟ و حالا مثلاً متوجه است که ما در جمهوری اسلامی ایران هم واقعیم و بلکه در این نظام نیز ولی فقیه مد ظله العالی نیز داریم و همه و همه نیز خواهان امام زمان عجل الله فرجه الشریف هستیم! اما خوب حالا تک قطبیهای مغناطیسی نیز اینجا چه ربطی دارند به معادلات کاپوستین-ویتن و بلکه برنامه ی هندسی لانگلندز و حتی فانکتوریالیته از (SU(2, C به  (SL(2, C. یحتمل بعضی حتی اشکال کنند که تک قطبیهای مغناطیسی چه ربطی دارد به اینکه کسی به خاطرش برسد که فرق بین این دو گروه های فشرده ی لی در چیست و یحتمل اینها کما بیش یکی هم هستند و ما هیچ وقت دنبالش نرفته ایم ببینیم تا چه حدودی با هم فرقها دارند؟ خوشبختانه امروزه روز این مسائل را تا حدودی ویکی پدیا حل می کند! بعضی دیگر یحتمل اشکال کنند که ما برای الکترودینامیک به بیش از گروه یگانی نیازی نداریم و حال آنکه اینجا ما چرا باید مراتب بالاتری از گروه های لی ماتریسی را هم وارد مسائل کنیم؟ بعضی دیگر یحتمل اشکال می کنند که تو وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بشو! یواش یواش شروع خواهی کرد به فهم بهتر مسائل و اینقدر با خودت درگیر نمی شوی! حالا شما توجه بفرمایید که ما کجاییم و آن ائمه ی طاهرین و رسول گرامی و قرآن کریم کجا است که می فرماید: تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا  نرم افزار قرآنی 50 آیه را ذکر می کند که شامل لغت نذیر است که بخاطر اختصار در کلام ما همه را اینجا نمی آوریم: 

۱. إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ ﴿البقرة: ١١٩﴾
۲. یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُم بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿المائدة: ١٩﴾
۳. أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الأعراف: ١٨٤﴾
۴. قُل لَّا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿الأعراف: ١٨٨﴾
۵. أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّـهَ إِنَّنِی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ ﴿هود: ٢﴾
۶. فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَىٰ إِلَیْکَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَن یَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ کَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِیرٌ وَاللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ﴿هود: ١٢﴾
۷. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿هود: ٢٥﴾
۸. وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ ﴿الحجر: ٨٩﴾
۹. وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿الإسراء: ١٠٥﴾
۱۰. قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الحج: ٤٩﴾
۱۱. بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا﴿الفرقان: ١﴾
۱۲. وَقَالُوا مَالِ هَـٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا ﴿الفرقان: ٧﴾
۱۳. وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَّذِیرًا ﴿الفرقان: ٥١﴾
۱۴. وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿الفرقان: ٥٦﴾
۱۵. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الشعراء: ١١٥﴾
۱۶. وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَیْنَا وَلَـٰکِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِیرٍمِّن قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿القصص: ٤٦﴾
۱۷. وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِندَ اللَّـهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ﴿العنکبوت: ٥٠﴾
۱۸. أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِیرٍ مِّن قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿السجدة: ٣﴾
۱۹. یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿الأحزاب: ٤٥﴾
۲۰. وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿سبإ: ٢٨﴾
۲۱. وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَافِرُونَ ﴿سبإ: ٣٤﴾
۲۲. وَمَا آتَیْنَاهُم مِّن کُتُبٍ یَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِن نَّذِیرٍ ﴿سبإ: ٤٤﴾
۲۳. قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ ﴿سبإ: ٤٦﴾
۲۴. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِیرٌ ﴿فاطر: ٢٣﴾
۲۵. إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ ﴿فاطر: ٢٤﴾
۲۶. وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَجَاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَّصِیرٍ ﴿فاطر: ٣٧﴾
۲۷. وَأَقْسَمُوا بِاللَّـهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿فاطر: ٤٢﴾
۲۸. إِن یُوحَىٰ إِلَیَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿ص: ٧٠﴾
۲۹. بَشِیرًا وَنَذِیرًا فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ ﴿فصلت: ٤﴾
۳۰. وَکَذَٰلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ ﴿الزخرف: ٢٣﴾
....
۴۱. قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الأحقاف: ٩﴾
۴۲. إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿الفتح: ٨﴾
۴۳. فَفِرُّوا إِلَى اللَّـهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الذاریات: ٥٠﴾
۴۴. وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الذاریات: ٥١﴾
۴۵. هَـٰذَا نَذِیرٌ مِّنَ النُّذُرِ الْأُولَىٰ ﴿النجم: ٥٦﴾
۴۶. تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ﴿الملک: ٨﴾
۴۷. قَالُوا بَلَىٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّـهُ مِن شَیْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ کَبِیرٍ ﴿الملک: ٩﴾
۴۸. أَمْ أَمِنتُم مَّن فِی السَّمَاءِ أَن یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ﴿الملک: ١٧﴾
۴۹. قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّـهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الملک: ٢٦﴾
۵۰. قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿نوح: ٢﴾

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ ﴿١ اللَّـهُ الصَّمَدُ ﴿٢ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿٤

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّـهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّـهَ عَلَىٰ مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿البقرة: ١٨٥﴾

6- وفی حدیثه علیه السلام: إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا کَانَ لَهُ الدَّینُ الظَّنُونُ، یَجِبُ عَلَیْهِ أَنْ یُزَکِّیَهُ، لِمَا مَضَى، إِذا قَبَضَهُ.

فالظنون: الذی لا یعلم صاحبه أیقبضه من الذی هو علیه أم لا، فکأنه الذی یظن به، فمرة یرجوه ومرة لا یرجوه. وهذا من أفصح الکلام، وکذلک کل أمر تطلبه ولا تدری على أی شى‌ء أنت منه فهو ظنون، وعلى ذلک قول للأعشى:


مَا یَجْعَلُ الجُدَّ الظَّنُونَ الَّذِى‌

جُنِّبَ صَوْبَ اللَّجِبِ المَاطِرِ


مِثْلَ الفُرَاتِّی إِذَا مَا طَمَا

یَقْذِفُ بالبُوصِیِّ وَالمَاهِرِ


والجُد: البئر العادیة فی الصحراء، والظنون: التی لا یعلم هل فیها ماء أم لا.


هرگاه انسان طلبى از کسى دارد که نمى‌داند مى‌پردازد یا خیر، واجب است پس از وصول زکات آن را بپردازد.

شریف رضى رحمه الله مى‌گوید: بنابراین «دین ظنون» آن است که طلبکار نمى‌داند آیا مى‌تواند از بدهکار وصول کند یا نه. گویا طلبکار در حال ظنّ و گمان است، گاهى امید دارد که بتواند آن را بستاند و گاهى نه، این از فصیحترین سخنان است. همچنین هر کارى طالب آن هستى و نمى‌دانى در چه موضعى نسبت به آن خواهى بود، آن را «ظنون» گویند. و گفته اعشى شاعر عرب از همین باب است آن‌جا که مى‌گوید: «چاهى که معلوم نیست آب دارد یا نه و از محلّى که باران گیر باشد دور است، نمى‌شود آن را همچون فرات، که پر از آب است و کشتى و شناگر، ماهى را از پا در مى‌آورد؛ قرار داد».

«جد» چاه قدیمى بیابانى را گویند و ظنون آن است که معلوم نیست آب دارد یا نه.

http://lib.eshia.ir/10336/1/798



یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ یَا غَفُورُ یَا رَحِیمُ أَنْتَ اَلرَّبُّ اَلْعَظِیمُ اَلَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ وَ هَذَا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَى اَلشُّهُورِ وَ هُوَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِی فَرَضْتَ صِیَامَهُ عَلَیَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ اَلْقُرْآنَ هُدىً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْهُدىٰ وَ اَلْفُرْقٰانِ وَ جَعَلْتَ فِیهِ لَیْلَةَ اَلْقَدْرِ وَ جَعَلْتَهَا خَیْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ فَیَا ذَا اَلْمَنِّ وَ لاَ یُمَنُّ عَلَیْکَ مُنَّ عَلَیَّ بِفَکَاکِ رَقَبَتِی مِنَ اَلنَّارِ فِیمَنْ تَمُنُّ عَلَیْهِ وَ أَدْخِلْنِی اَلْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ

هست دریا خیمه ای در وی حیات
بط را لیکن کلاغان را ممات

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید



بعضی یحتمل اشکال می کنند که اگر ما در دعای خود اینطور وارد کنیم که یا کریم یا رحیم، یا علی یا عظیم، غفور و رحیم، انت الرب العظیم، الذی لیس کمثله شیء ...  دخل و تصرف کرده ایم و جایز نیست. البته اینجا یحتمل معانی ای نیز وارد می شود که یحتمل جایز نیست که بجای کریم و رحیم به عنوان اسامی خاصی استفاده کرد که از اسماء اشخاصی هم هستند. یعنی اینجا کریم و رحیم از اسماء خدا است و نه اسم خاص افرادی از نوع بشر و حال چه رسد که اینها را کسی از مفاهیمی قرض کند که بت پرستان یا مشرکین بدانها به نوعی قائلند. البته اینجا یحتمل مشرکین به دو قطبیها و دوگانه هایی از روی خشم و غضب کریمی خاص و از آن طرف محبت رحیمی خاصی دیگر دچار شوند که آنها را از راه رسیدن به سرچشمه های توحیدی باز دارد.
اینجا یحتمل یک مسئله ی توحیدی ای هم رخ می دهد که وقتی همه دارند در ماه مبارک رمضان یا غیر آن سانتریفیوژ می کنند آنچنان که درهای رحمت الهی به روی همه باز می شود و بلکه درهای جهنم هم بسته می شوند و شیاطین و ابلیسها هم به غل و زنجیر کشیده شده و به این ماه مبارک راه نمی یابند، بالاخره یحتمل ایراد کند که از میان ائمه ی مستضعفین مسلمین او است که به بهترین وجهی می داند چطور سانتریفیوژ کند که ان مرجع تقلید اعلم یافت شود و آن دیگری چنین نیست. اعلم را ما یافته ایم و نه آنها یا حتی اشکال شوند که آن دیگران یافته اند و نه ما. 
البته وقتی ما وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز شویم، پرداختن به مقالاتی که بطور بین المللی در بلاد مختلف غیر اسلامی یا اسلامی یافت می شوند نیز می توانند خیلی بیشتر هم ما را سرگرم کنند در اینکه اصلا حق با کی است آنچنان که یحتمل بعضی مسئله ی توحیدی را خدای ناکرده نیمه ی راه رها کنند یا اینکه از مسائل مربوط به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خسته شوند و رهایش کنند یا بلکه یادشان برود که سفینه های حسینی به کربلا برای چیست؟! و چرا؟ برای اینکه این میان کافر، منافق یا مشرکی بیاید مدعی شود که من خودم از همه بهتر سانتریفیوژ می کنم و بهترین و اعلمترین امام خود منم! منم که خلیفة الله ام و لا غیر! البته آنجایی که همه برای خدا و رسولش حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم شهادت می دهند و امیر المومنین علی ابن ابی طالب رو ائمه ی طاهرین را امام خود می شناسند و در خطوط مقدم جبهه های جهادی در حال کار و کوشش و بلکه شهادتند، دیگر مشکلی باقی نمی ماند. مشکل از آنجا شروع می شود که شیطان و بلکه شیاطین کذابی می آیند این میان ادعای خلیفة اللهی می کنند. و میخواهند حتی رغبت و میل همه را به راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی باز دارد و بلکه مدعی نه امامت که آدمیت از روی شرک و کفر و نفاق می شود و سفینه ها برایش تدارک می بیند که همه را به کربلای حسینی هم ببرد. البته اگر او یک شهر بازی بهتر از دیسنی لاند هم برای بچه ها و کودکان تدارک می دید یحتمل خیلی بهتر می توانست کار خیری برای همه بکند.
البته بنده ی حقیر گاهی وقتی دعای سحر را می خوانم یاد حرف یکی از اساتید ریاضی می افتم که می فرمودند مستطیل (rectangle) به انگلیسی چه می شود و آیا بدان هم square یعنی مربع می گویند؟ البته گاهی اوقات در آدرسها به یک میدانی هم اسکوار می فرمایند. ولی بعضی در دنیای تخت یا دنیای مسطح چون هندسه ی فضایی را مسلط نیستند یحتمل بفرمایند که هر چند مربع کاملتر از مستطیل است ولی دایره دیگر کاملترین است چون که وارد هندسه ی فضایی نشده اند که از خواص کره نیز با خبر شوند و بلکه به هندسه ی دیفرانسیل و توپولوژی و امثالهم بپردازند. و حتی بعضی یحتمل در این هندسه ی مسطحه اشکال کنند که کاملترین شکل از نظر ما همین پاره خطهای تک بعدی هستند و لا غیر؛ و ما ماورای آنرا نه می خواهیم و نه می پسندیم! 
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ قُدْرَتِکَ بِالْقُدْرَةِ اَلَّتِی اِسْتَطَلْتَ بِهَا عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَ کُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطِیلَةٌ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّهَا اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِأَنْفَذِهِ وَ کُلُّ عِلْمِکَ نَافِذٌ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ. 

... و قدرت در بیان حکیمان عبارت است از این که فاعل در مقام ذات به گونه‌ای باشد که اگر خواست انجام دهد و اگر نخواست انجام ندهد. مشیّتی نیز که در قدرت الهی اخذ می‌شود چیزی است که، به حسب حقیقت، عین ذات مقدس است و یکی بودن مشیّت در حضرت ربوبیّت با آن منافاتی ندارد، زیرا قضیه شرطیه هم از دو قضیه واجب و هم از دو قضیه ممتنع و هم از دو قضیه ممکن ساخته می‌شود: «أَ لَمْ تَرَ إِلى‌ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساکِناً».

خدای متعال به سبب مشیّت ازلی ذاتی واجبش که عدم آن ممتنع است خواست تا سایه وجود را بگستراند و رحمت خود را در عوالم غیب و شهود بسط دهد، زیرا واجب الوجود بالذّات واجب الوجود از جمیع جهات و حیثیات است، ولی اگر می‌خواست که فیض خویش را مقبوض و سایه وجود را ساکن قرار دهد، قطعاً آن را ساکن و مقبوض می‌کرد؛ اما چنین نخواست و محال است که بخواهد....

شرح دعای سحر امام خمینی، صص  109-110

http://lib.eshia.ir/11164/1/110


اصحاب سلوک و عرفان و مشایخ معرفت و صاحبان یقین در این مساله اختلاف دارند که آیا حقیقت واجب، جلّ سلطانه و بهّر برهانه، عبارت است از وجود به شرط آن که اشیاء با او نباشند (آن‌ها از این وجود به وجود به شرط لا، مرتبه احدیت، تعیّن اول، هویت غیبی و بنا به قولی مرتبه عماء تعبیر می‌کنند)؛ یا آن که حقیقت واجب عبارت است از وجودی است که در همراه بودن اشیاء با او لابشرط است؛ یعنی طبیعت از حیث طبیعت بودن که از آن به وجود مطلق تعبیر می‌شود؛ چنان که مولوی مى گوید:

ما عدمهاییم هستی ها نما

تو وجود مطلق و هستی ما

همچنین، از آن به هویت ساری در غیب و شهود، و عنقای مغربی که اوهام حکما نیز نمی‌تواند آن را شکار کند تعبیر شده؛ چنانچه گفته‌اند:

عنقا شکار کس نشود دام باز گیر

کان جا همیشه باد بدست است دام را

(حافظ)

البته، ایشان متفق‌اند که فیض اقدس و تجلی در مقام واحدیت و ظاهر نمودن غیب الغیوب در عالم غیب، از ناحیه اعیان ثابته و اسماء الهی است و نیز متفق‌اند که فیض مقدس و طلب ظهور کلیدهای غیب از حضرت علمیّه در عالم عین و از عالم غیب در عالم شهادت، سایه‌های آن وجودند و سایه شی‌ء به یک اعتبار خود آن شی‌ء است و به یک‌ اعتبار غیر از آن. آن‌ها در مورد وحدت حقیقت وجود، بلکه وحدت موجود حقیقی نیز اتفاق نظر دارند....

شرح دعای سحر امام خمینی، صص 115-116

http://lib.eshia.ir/11164/1/116


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد وتقبل شفاعته و ارفع درجته.

إِنَّ اللَّـهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ۚ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿الأحزاب: ٥٦﴾
۱. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ﴿البقرة: ٣٤﴾
۲. وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ ﴿الأعراف: ١١﴾
۳. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا﴿الإسراء: ٦١﴾
۴. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا ﴿الکهف: ٥٠﴾
۵. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ ﴿طه: ١١٦﴾

(باب صفة العلماء)

٦٧ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسى ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ ، قَالَ :

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام یَقُولُ : « اطْلُبُوا الْعِلْمَ ، وَتَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَالْوَقَارِ، وَتَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ، وَتَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ، وَلَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ؛ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ 


بنظر این بنده ی حقیر می رسد که اگر کسی بخواهد به حکمت و علم برسد و لو فی الصین و لو نزد غیر مسلمان آنچنان که ما آنرا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز طالبیم، یک استخراج و تصفیه ای را می طلبد که یحتمل به سانتریفیوژهایی هم در این میان احتیاج داشته باشد. مثلاً توجه بفرمایید که آیا خود حضرت آدم علیه السلام هم نزد خدا به سجده افتاد در حینی که ملائکه الا ابلیس و شیطان همه و همه به دستور خدا به سجده افتادند؟ یعنی آیا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی یک سانتریفیوژی نیست که سجده کنندگان به خدا و آنهایی که از سجده به خدا سر باز می زنند را عمل آنها از هم جدا می کند؟! البته در همین مسائل هسته ای نیز سوال اینجا است که تا چه حد ما می توانیم مثلاً اورانیوم را سانتریفیوژ کنیم و همین مسئله درگیریها را یحتمل در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به کجاها می تواند بکشاند و چه انقلابهایی را یحتمل می تواند ایجاد کند و چه خروجهایی یحتمل واقع می شوند؟ 
قسمتی از این مسئله یقیناً این است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی سر و کار ما می تواند بیشتر و حتی خیلی بیشتر از فلسفه و ریاضی فیزیک با الهیات هم سر و کار داشته باشد آنچنان که اینجا برای اینکه سالک الی الله به ملکوت اعلی الهی راه یابد یا حتی نزدیک شود، نه تنها باید در جهاد اکبر شیطان نفس خود را بکشد و بلکه باید همچون حضرت یوسف علیه السلام با انواع توطئه های دیگران و از جمله براداران خود دست و پنجه نرم کند تا بلکه به یوسف زهرا سلام الله علیهم و عجل الله فرجه الشریف برسد. و اینجا یقیناً حتی سالک الی الله باید با شیاطین و ابلیس هایی که نزد خدا در ملکوت اعلی هستند و از سجده به خلیفة الله او سر باز می زنند نیز درگیر شود و اجازه ندهد که آنها او را هم اغوا کنند و او هم از سجده و بلکه نمازش باز ماند. اینجا است که آیا او بتواند به وارثین و ائمه ی مستضعفین عالم بپیوندد و با آنها همه و همه نزد خدا نمازگزاری کند. یعنی سالک الی الله اگر یک رفت و آمدی به ملکوت اعلی قرار بود نداشته باشد و درگیریهایی در این میان نمی بود؛ و لذا حالا در لس آنجلس هم چه می گذرد؟ فرقی نمی کرد! حسینیه ای و سفینة النجاتی هم نمی خواستیم. مسئله این است که اگر ما سانتریفیوژ نکنیم، دیگری می کند و بلکه می فرماید که تویی که مشکل کاری و همه ی شیطنتها از خودت است؛ و حالا خر بیار و باقلا بار بزن! و حالا کاری نداریم هم که چه بر سر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خواهد آمد و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴿٢٧ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿٢٨ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی﴿٢٩ وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿٣٠

و من خطبة له (ع) (20)

و فیه ینفر من الغفلة وینبه إلى الفرار للَّه‌

فَإِنَّکُمْ لَوْ قَدْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ، وَ لکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا، وَ قَرِیبٌ مَا یُطْرَحُ الْحِجَابُ! وَ لَقَدْ بُصّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیْتُمْ إِنْ اهْتَدَیْتُمْ، وَ بِحَقّ أَقُولُ لَکم: لَقَدْ جَاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِما فِیهِ مُزْدَجَرُ. وَ مَا یُبَلّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّماءِ إِلَّا الْبَشَرُ.


خطبه 20

که از غفلت بر حذر مى‌دارد

اگر آنچه مردگان پس از مرگ مشاهده کرده‌اند، شما هم مى‌دیدید، وحشت مى‌کردید و مى‌ترسیدید، (و سخنان حق را) مى‌شنیدید و اطاعت مى‌کردید، ولى آنچه آنها دیدند، از شما مستور است؛ امّا بزودى پرده‌ها کنار مى‌رود (و شما نیز مشاهده خواهید کرد). وسایل بینایى شما فراهم است اگر چشم بگشایید و ببینید، و سخنان حق را در گوش شما گفته‌اند؛ اگر بشنوید، و هدایت شده‌اید، اگر هدایت را بپذیرید.

به راستى به شما مى‌گویم، مطالب عبرت‌آمیز را آشکارا دیده و از آنچه حرام است نهى شده‌اید، و هیچ کس بعد از فرستادگان آسمانى (فرشتگان) جز بشر، عهده دار تبلیغ از طرف پروردگار نخواهد بود.


نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، صص 62-63



در پنج دقیقه بنده عرض کنم چرا که می خواهم بروم حسینیه ی امام خمینی قدس سره الشریف که یک وقت هست که انسان در انبوهی از مشکلات واقع می شود آنچنان که گویی همه دارند در ادعاهای کذب خود غوطه می خورند؛ و یک وقت دیگر است که با وجود انبوهی از مشکلات گویی همه و همه امام زمانی عجل الله فرجه الشریف شده اند و دارند در جبهه های خطوط مقدم برای او کار می کنند! البته این یک دوگانه ای است که در دو سر طیفهایی می تواند واقع شود که از زمین تا آسمان فاصله ها دارند.
همین مسئله ی یافتن حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را در امور مختلف و از جمله در یافتن آن در مقالات آرشیو دانشگاه کرنل در نظر بگیرید که از چه قرار است؟ مثلاً اینها را در نظر بگیرید:


و این مسئله را در نظر بگیرید که اینها و بلکه مقالات جدیدتر ادوارد ویتن در هندسه ی ناجابجایی و بلکه نظریه های حمیدی مجیدی چه حساب و کتابی دارند. این مسائل از نوعی است که یک جوابهایی را می طلبند که خیلی راحت می شود به عنوان دانشجو و طلبه نشست سر کلاسهایی و درسها از انها گرفت!
یا این مسئله ی فقهی را که ما نمی خواهیم اینجا وارد مباحث آن شویم را در تحریر الوسیله ی امام در نظر آورید که مربوط به ازدواج کودک شیرخوار است که اصلا مسئله چیست و مسائل فقهی حول آن از کجا سرچشمه می گیرند و نظر فقهای دیگر در این موارد چطور است؟

مسأله 12- نزدیکى با زوجه قبل از تمام شدن نُه سال جایز نیست- نکاحش دائمى باشد یا منقطع- و اما سایر لذت‌ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخیذ او حتى در شیرخوار، اشکالى ندارد. و اگر با او قبل از نُه سالگى نزدیکى کند و او را افضا ننماید بنابر اقوى چیزى بر او نیست مگر گناه. و اگر او را افضا کند؛ به اینکه راه بول و حیض، یا راه حیض و غائط او را یکى نماید، براى همیشه نزدیکى با آن زن بر وى حرام است، لیکن در صورت دوم (که راه حیض و غائط یکى شود) مبنى بر احتیاط (واجب) است. و به هر حال بنابر اقوى از زن او بودن خارج نمى‌شود پس احکام زوجیت، از قبیل ارث بردن و حرمت زن پنجم و حرمت جمع کردن خواهرش با او و غیر آن‌ها بر او جارى مى‌شود. و مادامى‌که آن زن زنده است نفقه‌اش بر او واجب است اگر چه او را طلاق بدهد، بلکه اگر چه بنابر احتیاط (واجب) بعد از طلاق، زن با دیگرى ازدواج نماید، بلکه خالى از قوت نیست. و دیه افضا بر او واجب است؛ و دیه افضا، دیه نفس است- پس اگر حُرّه باشد برایش نصف دیه مرد است- علاوه بر مهرى که با عقد و دخول مستحق آن است. و اگر بعد از نه سالگى به زوجه‌اش دخول نماید و او را افضا نماید بر او حرام نمى‌شود و دیه ثابت نمى‌شود، لیکن احتیاط (مستحب) آن است که مادامى‌که زنده است نفقه به او بدهد، اگر چه اقوى آن است که واجب نیست.

سایت اسلام کوئیست این مسئله را تا حدی بحث می کند و جواب می دهد. و آنجا می فرماید که نظر امام در مسئله ای دیگر در تحریر الوسیله چیز دیگری را می فرمایند:

اما مرحوم حضرت امام خمینی در فتوایی که نظر خودشان را مطرح کرده اند، جواز دیگراستمتاعات(به جز جماع و همبستری که همه فقها آن را نسبت به دختر صغیره منع کرده اند) را از دختر صغیره نفی کرده اند. ایشان می فرمایند:

مسأله 2- اگر زنى را عقد نماید، مادر آن زن بر او حرام مى‌شود هر چند بالا رود؛ چه نسبى باشد یا رضاعى؛ چه به او دخول کرده باشد یا نه؛ و چه عقد دائم باشد یا منقطع؛ و چه معقوده صغیره باشد و یا کبیره. البته در عقد انقطاعى بر صغیره، احتیاط (مستحب) آن است که به حدى رسیده باشد که قابلیت استمتاع و تلذذ از او را- و لو به غیر وطى- داشته باشد، به اینکه مثلًا به شش سال و بالاتر رسیده باشد [یا در آن مدت به این حدّ برسد، پس آنچه که متعارف شده از اینکه یک ساعت یا دو ساعت عقد انقطاعى بر دختر کوچک شیرخوار یا نزدیک به آن، واقع مى‌سازند و منظورشان از این کار آن است که مادرش بر معقود له محرم بشود، خالى از اشکال نمى‌باشد؛ از جهت اینکه در صحت این عقد، اشکال است تا اینکه حرمت مادر معقود علیها، بر آن مترتب شود؛ اگر چه خالى از قرب هم نمى‌باشد. لیکن اگر این چنین بر او عقد کنند، یعنى یک ساعت یا دو ساعت، ترک احتیاط سزاوار نیست به اینکه آثار مصاهرت و آثار عدم محرمیّت بر آن مترتب شود، در صورتى که تحقق زوجیّت را و لو به داعى بعضى از آثار- مثل محرمیّت- قصد نموده باشد.]

بنابراین؛بنا بر نظر ایشان، چون با دختر صغیره نمی توان جماع و دیگر لذت های جنسی را داشت، چنین عقدی محل اشکال است.


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ﴿الشعراء: ١٩٥﴾



رهبر انقلاب در دیدار جمعی از شاعران و استادان زبان و ادب پارسی:

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای افزودند: من از صداوسیما گله‌مندم، به دلیل اینکه به جای ترویج زبان صحیح و معیار و زبان صیقل‌خورده و درست، گاهی زبان بی‌هویت و تعابیر غلط و بدتر از همه تعابیر خارجی را ترویج می‌کند. انتشار فلان لغت فرنگی یک مترجم یا نویسنده از تلویزیون، موجب عمومی شدن آن لغت و آلوده شدن زبان به زوائد مضرّ می‌شود.

روزنامه کیهان بتاریخ امروز، صفحه اول


بنده ی حقیر داشتم فکر می کردم بجای کاردینالیته در لغت معنی منطق ریاضی به فارسی خوب بود می شد آنرا به نمایندگی یا نماینده ی ولی فقیه مد ظله العالی ترجمه کرد. یحتمل این معنای دقیقی نباشد، ولی اینکه چرا مثلاً ما در خیلی نقاط روی کره ی زمین نماینده های ولی فقیه نمی یابیم یحتمل به ما نشان دهد که ما به شبیه به چنین معنایی در این زمینه احتیاج هم داریم! از جمله ما قبلاً به لزوم نمایندگیهای ولی فقیه مد ظله العالی در لس آنجلس اشاره کردیم. 
البته در رابطه با این معنا یحتمل بعضی اشکال کنند که برای آن ما احتیاجی هم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز نداریم! ولی مسئله این هم هست که آنجاهایی که نفاق و کفر و شرک بیشتر است و بلکه مملو از آن است معنای کاردینالیته در منطق ریاضی چطور باید یافت شود و آنجا کارهای جهادی و فرهنگی نمایندگیهای ولی فقیه چه می توانند باشند؟ یحتمل بهتر است به جای کاردینالیته هایپرفضاهای ولی فقیه ای در اینجا استفاده شود. و آنگاه از نظریه های همدیسی و آ-دی-اس/سی-اف-تی انبساطی از یک نقطه به نقطه ای دیگر برای یافتن هایپرفضاهای ولی فقیه ای در نقاطی که ظلمانی یا سیاه چاله گونه اند جستجو کرد. این خود نکته ی دیگری است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چطور اشتراکات بین کاردینالیته ها و نماینده های ولی فقیه می توانند تبدیل به تعارفات در دعاها و نمازهایی شوند که به آسمانها بالا می روند. یک مسئله اینجا می تواند این باشد که خود صدا و سیما به عنوان رادیو و تلویزیونی ماهواره ای بین المللی چطور می تواند به این امور کمک کند؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿الأنعام: ١٦٢﴾

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿النحل: ٩٨﴾

الفصل الأول فی تعظیم حال الصلاة و أن مهملها من أعظم الجناة‌

: أَرْوِی بِحَذْفِ الْإِسْنَادِ عَنْ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ ابْنَةِ سَیِّدِ الْأَنْبِیَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَى أَبِیهَا وَ عَلَى بَعْلِهَا وَ عَلَى أَبْنَائِهَا الْأَوْصِیَاءِ أَنَّهَا سَأَلَتْ أَبَاهَا مُحَمَّداً ص فَقَالَتْ یَا أَبَتَاهْ مَا لِمَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ قَالَ یَا فَاطِمَةُ مَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِخَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً سِتٌّ مِنْهَا فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ ثَلَاثٌ فِی قَبْرِهِ وَ ثَلَاثٌ فِی الْقِیَامَةِ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ فَأَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَالْأُولَى یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمُرِهِ وَ یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ وَ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِیمَاءَ الصَّالِحِینَ مِنْ وَجْهِهِ وَ کُلُّ عَمَلٍ یَعْمَلُهُ لَا یُؤْجَرُ عَلَیْهِ وَ لَا یَرْتَفِعُ دُعَاؤُهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ السَّادِسَةُ لَیْسَ لَهُ حَظٌّ فِی دُعَاءِ الصَّالِحِینَ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَأَوَّلُهُنَّ أَنَّهُ یَمُوتُ ذَلِیلًا وَ الثَّانِیَةُ یَمُوتُ جَائِعاً وَ الثَّالِثَةُ یَمُوتُ عَطْشَاناً فَلَوْ سُقِیَ مِنْ أَنْهَارِ الدُّنْیَا لَمْ یُرَوِّ عَطَشَهُ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ فِی قَبْرِهِ فَأَوَّلُهُنَّ یُوَکِّلُ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یُزْعِجُهُ فِی قَبْرِهِ وَ الثَّانِیَةُ یُضَیَّقُ عَلَیْهِ قَبْرُهُ وَ الثَّالِثَةُ تَکُونُ الظُّلْمَةُ فِی قَبْرِهِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ فَأَوَّلُهُنَّ أَنْ یُوَکِّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یَسْحَبُهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ الْخَلَائِقُ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ وَ الثَّانِیَةُ یُحَاسَبُ حِسٰاباً شَدِیداً وَ الثَّالِثَةُ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ لَا یُزَکِّیهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌

فلاح السائل و نجاح المسائل، سید ابن طاووس، ص 22


اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لاَ یَخْشَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ یَنْفَعُ وَ مِنْ صَلاَةٍ لاَ تُرْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ یُسْمَعُ



اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و الصلاة و السلام علی سیدنا و مولانا و حبیب قلوبنا محمد صل الله علیه و آله و سلم و آله الطاهرین المنتجبین لا سیما بقیت الله فی الارضین. 
امان از نماز و دعایی که به آسمان بالا نمی رود! توجه بفرمایید که این مسئله یک موانعی دارد که در سیاه چاله های دو الی سه بعدی گرانشی تخت براحتی نمی توان ملاحظه کرد هر چند که یحتمل مدل استاندارد ذرات فیزیک بعلاوه ی گرانش را نیز می توان برایش نگاشتهایی یافت که بدین سیاه چاله ها ختم می شوند. یک دلیل مسئله این است که آیات بینات را در نظر نگیریم که چطور شد که مسئله از ابعاد بالاتر به فضاهای تخت نگاشت شد؟ و آنگاه مثلاً یک ژئودسیکی را یافتیم که فرضاً در چندین قدم مرکز ثقل دستگاه ابرتقارنی ذرات فیزیکی مورد نظر ما را از نقطه ای به نقطه ای دیگر نگاشت کردند! یعنی اینجا بالا کدام است و پایین کدام است و بلکه آیا ما در وضعیتی تخت واقع هستیم یا اینکه تعداد جهات بیش از چهار و بلکه شش است؟ و حتی تعداد ذرات چند تا است؛ سه تا یا چهار تا یا ... شش تا یا بیشتر است؟ مثلاً شما می توانید مخصوصاً گرانشهایی را در نظر آورید که از شش ذره یا بیشتر به سه ذره همچون مدل استاندارد ذرات فیزیک لحاظ کنند و فضا را هم تخت در نظر آورید و آنگاه به هندسه های دیفرانسیل یا هندسه ی ناجابجایی پرداخته یا وارد مسائل ریسمانی شوید.
اما مسئله ای که باقی می ماند این است که در خود سیاه چاله ها دارد حالا چه می گذرد؟ و چه انتنگلمنتهایی می توانند رخ دهند؟ مثلاً اگر منطقاً کاردینالیته ها را افزایش داده و در ابعاد بالاتری به بررسی انواع طیفهای مسائل زیر کنترل کاردینالیته های غیر قابل دسترس یا غیر قابل تعریف بپردازیم، آیا مسائل ریاضی بهتر قابل فهم نمی شوند و بلکه ابرتقارنها و ذره های هیگزی که مورد بحث هستند قابل محاسبه نمی گردند؟ مثلاً همین را چطور ما در نظریه های لانگلندزی ابرتقارنی می یابیم؟
بنظر این بنده ی حقیر می رسد که سالک الی الله آنجایی که دارد برای دفاع از اسلام با شیطان گلاویز می شود، بهتر است در نظر بگیرد که اگر این حقیر شیطان را اینطور زمین زد آنگاه خطر از اسلام دفع شده است؟ یا ما بهتر است به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز آنچنان بپردازیم که دانشمندان بین المللی را بتوانیم بدان جلب کنیم و گسترش دهیم! و بتوانیم نشان دهیم که چطور در اسلام نماز و دعا به آسمان بالا می رود همانطور که مدل استاندارد ذرات فیزیک بعلاوه ی گرانش بعلاوه ی چه ابرتقارنهایی می تواند یحتمل وحدت نیروها را ایجاد کند. یک جایی آیات بینات است و جای دیگر ضلالت و گمراهی است و اینها را مرزهایی از هم جدا می کنند. و آنچه شیطان بدنبال آن است این است که خود را به بنی آدمی برساند که در حال نماز و دعا هستند و مانع بالا رفتن دعا و نماز آنها شده و بلکه آنها را محبوس کند. اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا، اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء، اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته و کل خطیئة اخطئتها... بلا را از یک نفر دفع کردن، یک چیز است و اینکه آنچنان دعا شود و بدان مدل استناداردی رسیده شود که بلا و شیطان رجیم از امت اسلامی دفع شود چیز دیگری است. آیا ما می دانیم چطور دعا کنیم که در ابرتقارنهایی ابرذرات و ابرقطرات بالا یا پایین بروند یا کوهمولوژی ای را پیدا کنیم که بطور دوره ای حول چنبره ای در فضا-زمان یا بلکه در مدلی از هندسه ای ناجابجایی در حال گردشند؟ و اتل ما اوحی الیک من الکتاب و اقم الصلاة ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر و الله یعلم ما تصنعون. اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّـهِ أَکْبَرُ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿العنکبوت: ٤٥﴾ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّـهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً وَاللَّـهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُوَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿البقرة: ٢٤٥﴾
۲. وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّـهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّىٰ یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّـهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةًفِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّـهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿البقرة: ٢٤٧﴾
۳. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنکُمْ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿المائدة: ١١﴾
۴. لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّـهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿المائدة: ٢٨﴾
۵. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنکُمْ لِیُنذِرَکُمْ وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّـهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴿الأعراف: ٦٩﴾
۶. اللَّـهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ ﴿الرعد: ٢٦﴾
۷. وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا﴿الإسراء: ٢٩﴾
۸. إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا ﴿الإسراء: ٣٠﴾
۹. وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّـهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ ﴿القصص: ٨٢﴾
۱۰. اللَّـهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّـهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴿العنکبوت: ٦٢﴾
۱۱. أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ﴿الروم: ٣٧﴾
۱۲. اللَّـهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ﴿الروم: ٤٨﴾
۱۳. قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ﴿سبإ: ٣٦﴾
۱۴. قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ﴿سبإ: ٣٩﴾
۱۵. أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ﴿الزمر: ٥٢﴾
۱۶. لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴿الشورى: ١٢﴾
۱۷. وَلَوْ بَسَطَ اللَّـهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَـٰکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ ﴿الشورى: ٢٧﴾
۱۸. إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ ﴿الممتحنة: ٢﴾


یک بحثهایی اینجا می توان شروع کرد که از جمله بحثهای دانشگاهی مربوط به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است آنطور که یحتمل بعضی آنرا بخواهند اشارات و تنبیهات نظریه های حمیدی مجیدی انبساطی نام نهند؛ و این می تواند به مبحث انبساط در نظریه های کیهانشناسی انبساطی نیز ربط پیدا کند. 
از جمله، بحثهای هر چند ابتدایی دیگری که مثلاً در منطق ریاضی و نظریه ی مجموعه ها رخ می دهد این است که به کاردینالیته های غیر قابل دسترس بپردازیم که مثلاً چطور آیا می شود همه ی اینها را به الف_0 زورشان کرد؟ یا کاردینالیته ها از کجا به بعد غیر قابل دسترس می شوند؟ مثلاً آیا الف_الف_0 نیز کاردینالیته ی غیر قابل دسترس است؟ یا کاردینالیته های کوچکتر از آن هم می توانند چنین باشند؟ خوب، بعضی برایشان یحتمل آسان هم هست که ثابت کنند که چرا الف_0 و الف_1 و امثالهم کاردینالیته های غیرقابل دسترس نیستند!
این بحث در رابطه با بحثهای قبلی ما از آن جهت مهم است که ما تا چه حد و چطور می توانیم به امام مستضعفینی دسترسی بیابیم که همان امام زمان عجل الله فرجه الشریفی است که با حضرت عیسی علیه السلام که از آسمان تشریف فرما می شوند تعارفها بر سر نماز و صلات دارند؟ یک راه قلبی است که آیا روح القدس بر قلب کسی نازل شود و او را به امامش وصل کند که در دسترس مثل ماها نیست هر چند که یحتمل بتوان گفت مخصوص مستضعفینی است که یک شبه ره صد ساله را می پیمایند! یک راه هم هست که از راه های سختتر حوزوی و دانشگاهی است که آیا ما را حتی به پیمودن درجات و سطوح تا اجتهاد و استادی تا کجاها برساند یا خیر؟ اما نکته ی مهم اینجا این است که این هم درست است که حرف آخر را حضرت ولی فقیه مد ظله العالی می فرمایند. ولی حتی در سلسله مراتبی که در طی درجات داریم تا اینکه بالاخره سخن آخر همان حرف حضرت ولی فقیه نیز هست، همانطور که گفته شد بعضی که این سلسله مراتب را مثل این بنده ی حقیر طلبه که هنوز امید دارد بعد از صد و بیست سال بدان درجات عالیه برسد نباید بی جهت به خود غره شوند چرا که بعضی دیگر همین راه را یک شبه و بلکه بارها و بارها طی طریق معجزه آسا می کنند و یقیناً به مقاصد اعلی نیز می رسند و یقیناً حتی به امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیز دسترسی می یابند. البته در این بین هم دیوار حاشا بلند است و هم دیوار کذب. مثلاً اگر کسی خود را جعفر کظاب نامید برای اینکه یادش نرود که جعفر کذاب نیز چه کذابی بوده است، یحتمل بعضی اشکال کند که نخیر کار پسندیده ای هم کرده است! و خوب، انّ کید الشیطان کان ضعیفا! یعنی همان بهتر که شیطان را ولش کنی به حال خودش چرا که او سراغ مومن نمی تواند بیاید:

۱. إِنَّمَا ذَٰلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ﴿آل عمران: ١٧٥﴾
۲. إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿المجادلة: ١٠﴾

بالاخره حتی طی سلسله مراتب و درجات حوزوی و دانشگاهی و بلکه تردد بین آنها هم بجای خود می تواند بسیار مشکلات خود را داشته باشد حتی در اشارات و تنبیهات نظریه های حمیدی مجیدی انبساطی و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی مرتبط و متناظرآن. لا اله الا اله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَىٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿یوسف: ٥﴾

 وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ﴿یوسف: ٥٣﴾

مسأله 14- سزاوار است که آمر به معروف و ناهى از منکر، در امر و نهى و مراتب انکارش مانند پزشک معالج مهربان و پدر با شفقت که مراعات مصلحت مرتکب را مى‌نماید باشد. و انکارش لطف و رحمت براى او خصوصاً، و براى امت عموماً باشد و قصدش را فقط براى خداى متعال و رضایت او قرار دهد و این کارش را از آلودگى‌هاى هواهاى نفسانى و اظهار برترى خالص نماید و نفس خود را منزّه نداند و براى آن بزرگى یا برترى بر مرتکب نبیند، که چه بسا براى شخص مرتکب گناه و لو گناهان کبیره باشد، صفات خوب نفسانى باشد که مورد رضایت خدا مى‌باشند و خداوند متعال او را به خاطر این صفات دوست دارد، اگر چه گناه او مورد بغض خداوند مى‌باشد؛ و چه بسا آمر و ناهى عکس او باشد اگر چه بر خودش پوشیده است.

التحریر الوسیله، امام روح الله موسوی خمینی، جلد 1، ص 547


6 - الإحتجاج: عبد الکریم بن عتبة الهاشمی قال: کنت عند أبی عبد الله علیه السلام بمکة إذ دخل علیه أناس من المعتزلة فیهم عمرو بن عبید وواصل بن عطا وحفص ابن سالم وأناس من رؤسائهم، وذلک حین قتل الولید واختلف أهل الشام بینهم فتکلموا فأکثروا وخبطوا فأطالوا فقال لهم أبو عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام: إنکم قد أکثرتم علی وأطلتم فاسندوا أمرکم إلى رجل منکم فلیتکلم بحجتکم ولیوجز فاسندوا أمرهم إلى عمرو بن عبید فأبلغ وأطال فکان فیما قال، أن قال: قتل أهل الشام خلیفتهم وضرب الله بعضهم ببعض وشتت أمورهم فنظرنا فوجدنا رجلا له دین وعقل ومروة ومعدن للخلافة وهو محمد بن عبد الله بن الحسن فأردنا أن نجتمع معه فنبایعه ثم نظهر أمرنا معه وندعو الناس إلیه فمن بایعه کنا معه وکان منا ومن اعتزلنا کففنا عنه، ومن نصب لنا جاهدناه ونصبنا له على بغیه ونرده إلى الحق وأهل، وقد أحببنا أن نعرض ذلک علیک فإنه لا غناء بنا عن مثلک لفضلک وکثرة شیعتک فلما فرغ قال أبو عبد الله علیه السلام: أکلکم على مثل ما قال عمرو؟ قالوا: نعم فحمد الله وأثنى علیه وصلى على النبی صلى الله علیه وآله ثم قال: إنما نسخط إذا عصی الله، فإذا أطیع الله رضینا، أخبرنی یا عمرو لو أن الأمة قلدتک أمرها فملکته بغیر قتال ولا مؤنة فقیل لک: ولها من شئت! من کنت تولی؟ قال: کنت أجعلها شورى بین المسلمین قال:
بین کلهم؟ قال: نعم، قال: بین فقهائهم وخیارهم؟ قال: نعم، قال: قریش و غیرهم؟ قال: نعم قال: العرب والعجم؟ قال: نعم قال: أخبرنی یا عمرو أتتولى أبا بکر وعمر أو تتبرء منها؟ قال: أتولاهما، قال: یا عمر وإن کنت رجلا تتبرء منهما فإنه یجوز لک الخلاف علیهما، وإن کنت تتولاهما فقد خالفتهما، قد عهد عمر إلى أبی بکر فبایعه ولم یشاور أحدا، ثم ردها أبو بکر علیه ولم یشاور أحدا، ثم جعلها عمر شورى بین ستة فأخرج منها الأنصار غیر أولئک الستة من قریش، ثم أوصى الناس فیهم بشئ مما أراک ترضى به أنت ولا أصحابک، قال: وما صنع؟
قال: أمر صهیبا أن یصلی بالناس ثلاثة أیام وأن یتشاوروا أولئک الستة لیس فیهم أحد سواهم إلا ابن عمر یشاورونه ولیس له من الامر شئ، وأوصى من بحضرته من المهاجرین والأنصار إن مضت ثلاثة أیام قبل أن یفرغوا ویبایعوا أن تضرب أعناق الستة جمیعا، وإن اجتمع أربعة قبل أن تمضی ثلاثة أیام وخالف اثنان أن یضرب أعناق الاثنین أفترضون بذا فیما تجعلون من الشورى فی المسلمین؟ قالوا:
لا، قال: یا عمرو دع ذا أرأیت لو بایعت صاحبک هذا الذی تدعو إلیه ثم اجتمعت لکم الأمة ولم یختلف علیکم فیها رجلان فأفضیتم إلى المشرکین الذین لم یسلموا ولم یؤدوا الجزیة کان عندکم وعند صاحبکم من العلم ما تسیرون بسیرة رسول الله صلى الله علیه وآله فی المشرکین فی حربهم، قالوا: نعم، قال: فتصنعون ماذا؟
قالوا: ندعوهم إلى الاسلام فان أبوا دعوناهم إلى الجزیة، قال: وإن کانوا مجوسا وأهل کتاب؟ قالوا: وإن کانوا مجوسا وأهل کتاب، قال: وإن کانوا أهل الأوثان وعبدة النیران والبهایم ولیسوا بأهل کتاب؟ قالوا: سواء قال: فأخبرنی عن القرآن أتقرأه؟ قال: نعم قال: اقرأ " قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین أوتوا الکتاب حتى یعطوا الجزیة عن ید وهم صاغرون " قال: فاستثنى الله عز وجل واشترط من الذین أوتوا الکتاب فهم والذین لم یؤتوا الکتاب سواء؟ قال نعم قال علیه السلام:
عمن أخذت هذا؟ قال: سمعت الناس یقولونه، قال: فدع ذا فإنهم إن أبوا الجزیة فقاتلتهم وظهرت علیهم کیف تصنع بالغنیمة؟ قال: أخرج الخمس وأقسم أربعة أخماس بین من قاتل علیها قال: تقسمه بین جمیع من قاتل علیها؟ قال: نعم، قال:
فقد خالفت رسول الله صلى الله علیه وآله فی فعله وفی سیرته وبینی وبینک فیها فقهاء أهل المدینة ومشیختهم فسلهم فإنهم لا یختلفون ولا یتنازعون فی أن رسول الله صلى الله علیه وآله إنما صالح الاعراب على أن یدعهم فی دیارهم وأن لا یهاجروا على أنه إن دهمه من عدوه داهم فیستنفرهم فیقاتل بهم ولیس لهم من الغنیمة نصیب، وأنت تقول بین جمیعهم فقد خالفت رسول الله صلى الله علیه وآله فی سیرته فی المشرکین، ودع ذا ما تقول فی الصدقة؟
قال: فقرأ علیه هذه الآیة " إنما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها " إلى آخرها، قال: نعم فکیف تقسم بینهم؟ قال: أقسمها على ثمانیة أجزاء فأعطی کل جزء من الثمانیة جزءا قال علیه السلام: إن کان صنف منهم عشرة آلاف وصنف رجلا واحدا ورجلین وثلاثة جعلت لهذا الواحد مثل ما جعلت للعشرة آلاف؟ قال:
نعم، قال: وما تصنع بین صدقات أهل الحضر وأهل البوادی فتجعلهم فیها سواء؟
قال: نعم قال: فخالفت رسول الله صلى الله علیه وآله فی کل ما أتى به فی سیرته، کان رسول الله صلى الله علیه وآله یقسم صدقة البوادی فی أهل البوادی، وصدقة أهل الحضر فی أهل الحضر، ولا یقسمه بینهم بالسویة إنما یقسم على قدر ما یحضره منهم وعلى ما یرى، وعلى قدر ما یحضره فإن کان فی نفسک شئ مما قلت فان فقهاء أهل المدینة ومشیختهم کلهم لا یختلفون فی أن رسول الله صلى الله علیه وآله کذا کان یصنع، ثم أقبل على عمرو وقال: اتق الله یا عمرو وأنتم أیها الرهط فاتقوا الله، فان أبی حدثنی وکان خیر أهل الأرض وأعلمهم بکتاب الله وسنة رسوله أن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: من ضرب الناس بسیفه ودعاهم إلى نفسه وفی المسلمین من هو أعلم منه فهو ضال متکلف.

بحار الانوار، علامه محمد  جلد 97، صص 18-21

ترجمه ی این حدیث را در سایت بازار کتاب قائمیه در کتاب احتجاج شیخ طبرسی ترجمه بهزاد جعفری صص 204-109 می توانید بیابید!







بعضی یحتمل اشکال می کنند که تو اول مسائلت را با شیطان نفست و بلکه کل شیاطین حل کن و بعد شروع کن به موعظه نمودن و منبر رفتن و سعی در سوار سفینه ی حسینی شدن! مسائل اینجا از این قرار است که مخصوصاً وقتی با شیاطینی طرفیم که مومنین و علمای دیگر نیز با آنها طرفند و فقط و فقط شیطان نفس نیست، اینجا بسیاری دوگانها پیش می آیند که باید در نظر داشت. مثلاً یک جا ممکن است انسان بنظرش برسد که خیلی خوب به منبر رفتم و از امام زمان عجل الله فرجه الشریف دفاع کردم و کل روحانیت و آخوندها را یکی فرض کردم و حسابشان را رسیدم. و اما این در سر طیفی است که امام زمان عجهل الله فرجه الشریف یا نایت او نیز طرف شما باشد و از شما دفاع کند. و اگر به اشتباه این کار را کرده باشید، طبیعی است که گیر مسلمین و مسلمات و مومنین و مومناتی می افتید که خود بوسیله ی ملاها و آخوندهایمان ارشاد می شوند. و مگر اینکه دیگر نخواهید پایتان را توی مسجد بگذارید. و این هم که برای مسلمان جایز نیست! البته شیطان هم در عین حال در همه ی اشکال خود و از جمله آخوند یحتمل نزد شما ظاهر شوند و همه و همه بخواهند دعواهایشان را به خیابانها و چاله میدانهای مختلف بکشانند. و فرهنگ و علم و حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را در هر لحظه به هیچ بگیرند. و خود را به هر وسیله ای بالا برده و اله کلنگ کنند و تو را تا جهنم اسفل سافلین هم که شده بکشانند. همانطور که ملاحظه می فرمایید مسئله خیلی داغ است آنچنان که شیطان بزرگ می خواهد شما را با انواع شیاطین دیگر اله کلنگ کند و آنها را بالا ببرد و شما را پایین بکشد و ...! یحتمل شما اگر با شیطانی در مسجدی روبرو شوید خیلی هم تفاوتی نکند که با شیثطانی در یک معبد بت پرستان رورو شوید. اما یک جا یحتمل با یک شیطان است که روبرو شده اید و یک جای دیگر یحتمل همه شیطانی اند. بالاخره شیطان هم مثل فراعنه بزرگ و کوچک دارد.
یعنی وزیر دفاعی یحتمل ایراد کند که ما سلاحمان را نمی فروشیم برای اینکه آنها را بر سر خانه های غیر نظامیان بریزند و تخریب کنند، و ما فقط سلاحمان را می خواهیم بفروشیم. بقیه اش به ما مربوط نیست. ولی سلاحش را در اختیار طرفی که مستضعف است و نمی تواند سلاحش را بخرد و از خودش دفاع کند هم قرار نمی دهد و به آنکه ثروتمند است و توان خرید سلاح را دارد هم قرار می دهد. یعنی هیچ کس نیست به او بگوید تو چه ظالمی هستی؟ البته خود مردم او هم از دست دولت او به سطوح آمده اند و هر شنبه اعتصاب ضد سرمایه داری می کنند...
و لذا تا یک طرف از وارد شدن به جهاد اکبر بر علیه شیاطین را وارد می شوید، یک طیف بینهایتی از جبهه های دیگری می توانند بر علیه شما گشوده شوند و آخر کار خود را تنها می یابید که ای کاش زودتر سوار سفینه ی نجات حسینی شده بودم آنچنان که از آخوند و ملا و پزشک و وزیر و وکیل و بقال عطار و نجار و .... حتی چاله میدانی و شراب خوار و کاباره ای و دانسینگی که در یک آن توبه کرده و سوار سفینه ی نجات حسینی شده اند به کرانه ی سعادت رسیده اند. و حتی بعضی خیلی زرنگند و همچون سفرهای حج که متعدداً می روند و برمی گردند، همینطور هم اینها متعدداً سوار بر سفینه های نجات شده و می روند و برمی گردند. و ما همینطوری در حسرت در کناره های سیاه چاله های عظیم و بلکه در اعماق آنها مانده ایم که بالاخره افقش کدام است و کی از آن بیرون می آییم؟! یا از چاله هرزی بیرون نیامده و در سیاه چاله ای دیگر می افتیم؟ 
مسئله اینجا در یافتن افقهای حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که لزوماً همان افق صنعت و تکنولوژی و حتی مسائل قضایی و حقوقی هم نیستند و هر چند که بدانها بی ربط هم نباشند. مسئله بندگی خدا است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا ﴿النساء: ٧٦﴾
۲. قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَىٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿یوسف: ٥﴾
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَـٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ١٠٢﴾


٤٢ ـ ما : جماعة ، عن أبی المفضل ، باسناده إلى شقیق البلخی عمن أخبره من أهل العلم قال : قیل لعلی بن الحسین علیم السلام : کیف أصحبت یا ابن رسول الله؟ قال : أصبحت مطلوبا بثمان : الله تعالى یطلبنی بالفرائض ، والنبی صل الله علیه و آله و سلم بالسنة والعیال بالقوت ، والنفس بالشهوة ، والشیطان باتباعه ، والحافظان بصدق العمل وملک الموت بالروح ، والقبر بالجسد ، فأنا بین هذه الخصال مطلوب.
بحار الانوار، جلد 46، ص 69


شخصی از امام سجاد (ع) سوال کرد: چگونه صبح کردی ای پسر رسول خدا (ص)!؟ (یعنی روز را چگونه آغاز کردی؟)
فرمود: صبح کردم در حالیکه به هشت کس بدهکارم و آنان هر روز هشت چیز از من طلب می‌کنند و مرا به سوی خود می‌خوانند:

1- خدای تعالی از من واجبات را می‌خواهد.
2- پیامبر(ص) سنتش را
3- زن و فرزند، نفقه و مخارج زندگی را
4- نفس از من شهوت
5- شیطان از من نافرمانی و معصیت
6- فرشتگان نویسنده اعمال، ازمن صداقت و درستکاری
7- ملک‌الموت از من روح و جان
8- قبر از من بدن را می‌خواهد.

و من در میان این هشت طلبکار، مسئول و ناتوان شده‌ام.



ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


وقتی بنده این حدیث امام سجاد علیه السلام را شنیدم، تعجب کردم که خدا و رسول و شیطان همه را در یک ردیف از طلبکاران قرار داده است. و اما این امکان پذیر هم هست آنجایی که شیاطینی که انسان را می خواهند از رسیدن به خدا باز دارند بسیار بیشتر از گنجایش نفس انسان جلوه دهد. این در سیره ی ابن هشام هم آمده است که روزی چطور شیطان بصورت پیرمردی پشمینه پوش خوش قیافه و ظاهر الصلاح از اهالی نجد ظاهر می شود که مردم را اغوی کند که پیغمبر را چگونه بقتل برسانند. و این همان جا است که در لیلة المبیت حضرت علی علیه الصلوة و السلام بجای آن حضرت می خوابد. حواریون حضرت عیسی علیه السلام هم از نزدیکترین یاران آن حضرت بودند، ولی در عین حال یکی از آنها یعنی یهودا اسخریوطی به آن حضرت خیانت می کند و مکان او را لو می دهد. و معروف هم هست که چطور حضرت ابراهیم به شیطان سنگها می زند تا او را از خود براند. این است که یک جاهایی شیطان بواقع طلب می کند که بر انسانهای والایی همچون پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام هم غلبه کند و چه رسد به افراد معمولی مثل ماها.
البته زیان چنین مسئله ای که شیاطین به همه چیز بسیار مسلط شوند خیلی زیاد است تا آنجایی که ما را از رسیدن به امام زمان عجل الله فرجه الشریف بازمی دارد. البته بعضی یحتمل اینجا ایراد می کنند که ما کجا و امام زمان عجل الله فرجه الشریف کجا؟ یعنی تا وقتی که طبقه ی روحانی مردم را به سمت خدا موفق می شود که فرا بخواند، این امید هست که امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیز بزودی ظهور فرمایند. و اما وقتی طبقه ی روحانی موفق نشود و مردم نیز دچار شیاطین شوند و بلکه خدای ناکرده از دین هم روی برگردانند، همین امید هم در بین مردم کمتر می شود. یعنی تا وقتی که فرضاً خطبا به منبر می روند و فردی یا افرادی یا همه را شیطان فرض می گیرند و می خواهند همه و همه را ارشاد کند و موفق می شود، یحتمل کارها درست پیش می رود. اما وقتی خود خطیب و منبری و آخوند نیز راه شیطان را در پیش بگیرد آنجایی که بین انسانها و خدای او دانسته یا ندانسته می خواهد مانع شود، اینجا دیگر کار خراب می شود. این مسئله مخصوصاً وقتی قوت می گیرد که فرض بفرمایید که امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم خود از مستمعین همین خطبا و منبریها و آخوندهایی شود که نفسشان شیطانی شده است.اینجا چطور می خواهید به جنگ و جهاد با این شیاطینی بروید که او به تو فقط  نمی گوید برو گورت را گم کن و حالا تو هم به او می گویی یا نمی گویی خودت برو گورت را گم کن و بلکه مشت و لگد و شمشیر و تفنگ و تانک و بمب افکن و اینها را هم داریم؟ یعنی گویی از همه طرف است که محاصره شده است این انسان ضعیف النفس و نمی داند هم چه باید بکند. همین یادداشت روز کیهان امروز را بخوانید که می فرماید بعضی جناحها در بالاترین سطوح می فرموده اند و هنوز هم می فرمایند بالاخره آیا چه سودی دارد که از واژه ی مرگ بر علیه شیطان بزرگ استفاده کنیم. و مذاکره بهتر نیست؟
اینجا است که مسئله ی  سفینه ی حسینی روشن می شود که همانطور که ما در پزشکی دستگاه های سی تی اسکن و ام آر آی و پزشکی هسته ای را برای تشخیص یا درمان بیماریهای مختلف می خواهیم و حتی آنرا از خارج می خریم و اگر دیر بدان بپردازیم هم یحتمل دیگر ان کارآیی خود را از دست بدهد و همانطور که در اپیدمیهایی مثل وبا و طاعون نیز باید به موقع عمل کرد و مثلاً جلوی آلودگیهای آب و خون را گرفت یا موشها را سم زدایی کرد. و این وظیفه ی آن اطبائی است که باید جلوی این اپیدمیها را بگیرند، همینطور سفینه ی نجات حسینی هم مدام آماده است برای آن آزادگانی که همچون خود امام حسین علیه السلام بر آن سفینه سوار شدند تا راه نجات را به بشریت نشان دهد. این مسئله وقتی دیر می شود که دیگر کار شیاطین به جایی می رسد که آنگاه آنچنان به جان هم می افتند که کارشان می رسد به بمبهای هسته ای به سر هم ریختن. یعنی بشر پی می برد که چطور فرضاً از ال اچ سی و تواتران و سوپرکامیوکاند و دیگر ستابدهنده ها و آشکارسازها هم استفاده کند و اما هنوز همچون موجودی سرگردان نمی داند امام زمان عجل الله فرجه الشریفِ او کیست؟ و گرفتار شیاطین می شود؟ حتی مسلمان هم نمی شود؟ البته ما از یک طرف هم مشکلات خاص حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را الی ما شاء الله داریم که بدانها باید پرداخت اگر شیاطین اجازه بدهند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَوْلَاکُمْ ۚ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ﴿الأنفال: ٤٠﴾

مسأله 15- از عظیم‌ترین مصادیق امر به معروف و نهى از منکر، و شریف‌ترین و دقیق‌ترین و شدیدترین آن‌ها از نظر تأثیر، و دلنشین‌ترین آن‌ها مخصوصاً اگر آمر و ناهى از علماى دین و رؤساى مذهب- اعلى اللَّه کلمتهم- باشد، آن است که از شخصى صادر شود که خودش لباس معروف- چه واجب و چه مستحبش- را پوشیده (و به آن عمل کرده) باشد و از منکر، بلکه از مکروه دور باشد و به اخلاق انبیاء و اهل معنویت متخلق باشد و از اخلاق بى‌خردان و اهل دنیا منزه باشد تا آن‌که با کار و روش و اخلاقش آمر و ناهى باشد و مردم به او اقتدا نمایند. و اگر- العیاذ باللَّه- خلاف این باشد و مردم ببینند عالمى که ادعاى جانشینى انبیاء و رهبرى امت را دارد، به آنچه مى‌گوید عمل نمى‌کند، این وضع، موجب ضعیف شدن عقیده مردم و جرأت آنان بر گناهان و بدگمانى آن‌ها به پیشینیان صالح مى‌شود. پس بر علما و مخصوصاً بر رؤساى مذهب است که از مواضع تهمت اجتناب کنند. و بزرگ‌ترین موارد تهمت، نزدیک شدن به سلاطین جور و سران ستمگر مى‌باشد. و بر امت اسلامى است که اگر عالمى را این چنین دیدند، در صورت احتمال صحت، کار او را حمل بر صحّت نمایند وگرنه از او اعراض نمایند و او را کنار بگذارند؛ زیرا او غیر روحانى است که به لباس روحانیان درآمده است و شیطانى است که در لباس علما است. پناه مى‌بریم به خدا از مانند او و از شرّ او بر اسلام.

تحریر الوسیله، امام روح الله موسوی خمینی (قدس السره الشریف)، جلد 1، ص 547 


ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


بنده ی حقیر یادم نیست که کدام آیه از سوره نساء بود که در بحثی در مورد امر به معروف و نهی از منکر و خصوصاً امر دفاع از اسلام که در تحریر الوسیله آمده است هم شنیدم که ذکر شد. و حالا ما اینجا نمی خواهیم وارد این بحث هم شویم هر چند که آنجا نیز خیلی وارد این مباحث نشدند. اما در مباحث منطق ریاضی باید در نظر داشت که وقتی بحث در مورد کاردینالیته ها در حد الف_0 است، یحتمل دنبال کردن مبحث امر به معروف و نهی از منکر آسانتر می نماید آنجایی که فرضاً آیا حتی بینهایت کاسه هایی از شرابی یا چاقوهایی هم بشکنند. و اما وقتی کاردینالیته ها بالاتر و بالاتر رفته و بلکه به کاردینالیته های غیر قابل دسترس می رسند، اینجا یحتمل موضوع امر به معروف و نهی از منکر می شود از مسائلی که آیا تهمت است و آیا لازم است و باید هم انجام شود. مثلاً وقتی هم تهدیدهایی از خارج از حدود بلاد اسلامی داریم و هم تهدیدهایی از داخل داریم اینکه اینجا به کدام تهدید اول یا بیشتر از همه باید پرداخت، یحتمل بعضی ایراد کنند که در همه حال نمی شود اظهار داشت که اول برو آن دزد را بگیر و به جزایش برسان.
این است که اینجا مسئله را صرفاً می توان از این نوع واردش شد که سالک الی الله آنجایی که دارد با شیطان نفس خود وارد جهاد اکبر می شود که آیا بر سفینه ی حسینی کربلایی سوار شوم یا خیر و بین بقول معروف حریت و هاری گیر کرده است، اینجا در هر دو صورت یحتمل بنظرش می رسد که یک سیاه چاله ای جلوی رویش باز شده است که آیا بهتر است که سوار شوم یا نشوم؟ آیا زندگی دنیایی را بپذیرم یا آخرت بهتر است؟ یعنی اینجا وقتی امامش را نمی تواند بیابد، همان نفسش است که باید با او وارد جهاد اکبر شود که کدام راه را برود. و این فقط مخصوص بدترین جنایتکاران و دزدهای تاریخ نیست که آیا اتفاقی مهم آنها را از راه خود باز دارد. و بلکه شیطان نفس به سراغ همه می آید و اتفاقاً هر چه کاردینالیته ها بالاتر هم می روند، یحتمل بتوان گفت که کار بالاتر هم می گیرد. همانطور که در تامل هر چه بیشتر در امور حوزه ها و دانشگاه ها و مسائلی که می توانند در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی رخ دهند و آیا کار به حوزه های قضایی و حقوقی چطور هم کشیده شوند؟ و یحتمل بتوان گفت که سرآغاز همه ی این امور از آنجا است که سالک الی الله آیا بتواند با شیطان  نفس خود در بیافتد و آنرا مهار کند یا اینکه برعکس آنرا رها کرده و اجازه دهد هر غلطی دلش خواست بکند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
سوره مبارکه النساء آیه ۷۶
الَّذینَ آمَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذینَ کَفَروا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ فَقاتِلوا أَولِیاءَ الشَّیطانِ ۖ إِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفًا﴿۷۶﴾
کسانی که ایمان دارند، در راه خدا پیکار می‌کنند؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت [= بت و افراد طغیانگر]. پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید! (و از آنها نهراسید!) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است.


داشتم فیشهای سایت امام خامنه ای مد ظله العالی را در مورد آیه ی 76 سوره ی نساء می خواندم. گفتم قبل از اینکه بلکه یک چرتی قبل از سحر بزنم، یک چیزی هم در این مورد بنویسم. اولاً که بسیار فیشهای آموزنده ای هستند. این آیه ی دیگر در سوره ی اعراف در مورد حفظ حجاب و عدم عریانی آنچنان که شیطان آدم را فریفت خطاب به بنی آدم نیز بسیار آموزنده است، مخصوصاً آنجا که می فرماید شیطان ما را از جایی می بیند که ما او را نمی بینیم و بلکه شیاطین از اولیاء غیر مومنین هستند: 

یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَالِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿الأعراف: ٢٧﴾

فیش مربوطه ی این قسمت اینچنین است:

فراموش نکردن دشمن؛ مستند به قرآن
در سرتاسر قرآن، نام شیطان و مفهوم شیطنت، از بسیاری از مفاهیم، بیشتر تکرار شده است(۱)؛ برای این‌که مردم، شیطان و حضور شیطان را فراموش نکنند. اگر فراموش کردید که دشمن در کمین شماست، غفلت، شما را فرا خواهد گرفت، حرکت را کُند خواهد کرد و از بین خواهد برد - یعنی بزرگترین فرصت برای دشمن است - لذا شما ببینید در طول این سالهای متمادی، هر وقت، هر کسی و هرجا، از دشمنی دشمنان و توطئه‌ی مستکبران و دشمنی امریکا و اسرائیل و بقیه‌ی مخالفان آزادی و سعادت بشر، سخن گفته است، از سوی تبلیغاتچیهای جهانی مورد تخطئه قرار گرفته است! آنها می‌خواهند ملت ایران فراموش کند که دشمنی دارد. در سایه‌ی این فراموشی است که می‌توانند مردم را به مسائلی کوچکتر، سرگرم کنند و میانشان اختلاف بیندازند.۱۳۷۷/۰۳/۲۱

خوب، عرض بنده اینجا در رابطه با بحث قبلیمان مربوط به اینکه ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجات و دوگانه یا دو قطبی حریت و هاری این است که وقتی آن حریت به فراموشی سپرده شود و رفته رفته به هاری تبدیل شود، یحتمل هم مسئله تبدیل شود به افسردگی همراه با سرخوشی. یعنی یا از این طرف بام می افتد یا از آن طرفش که مثلاً یا همه ی امامان جماعات و امامان جمعه فاسدند یا اینکه اصلا و ابدا و بلکه همه و همه ی امامان جمعه و امامان جماعات خیلی گل اند و از گل هم نازکتر نباید به آنها گفت. یا اینکه نسبت به مسئله ای بینهایت بی تفاوت اند یا اینکه خیر بینهایت حساس اند. یا رومی رومی یا زنگی زنگی و بقول معروف بطرز ابلهانه ای همه چیز را سیاه و سفید می بیند و تحمل هیچ کس و هیچ چیز را یا ندارد یا اینکه خیر بی جهت با همه و همه خیلی هم خوب است و از این سو به آن سو می پرد و تعادلش را نمی تواند حفظ کند. الزاماً پرداختن به بحث قطبیدگیها و طیفهایی که بینابین این قطبها می توانند در نوسانات باشند را حتی از لحاظات ریاضی فیزیکی بررسی کردن این خاصیتها را دارد که مسئله را از حالات ابلهانه اش خارج کنیم و در چه وقتی چه اپراتوری است که بر چه فضایی کار می کند و مقدار شاخص آن چقدر است.
اینجا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که می تواند به کمک آید. مثلاً متوجه شویم که کجاها است که قتال از نوع قتال جبهه ی مومنین است و کجاها است که قتال از نوع قتال جبهه ی طاغوت است. اینجا این نکته قابل توجه است که اضافه کنیم که چطور آمریکایی که می فرماید از تروریسم در یازده سپتامبر چطور ضربه خورده است، همان آمریکا دوباره پشت عربستان سعودی و اعتلافشان می ایستد و به آنها کمک می کند تا به یمن حمله کند همانطور که پشت صدام نیز ایستاد و تا چنگ و دندان با انواع سلاحها تجهیزش کرد. یعنی طرف استکبار می ایستد که مستکبرترش کند و مستضعفین مظلوم را نیز بیشتر از پا در بیاورد مگر اینکه مستضعفین خود بپا خیزند و متوجه شوند که اگر خودشان به خودشان کمک نکنند هیچ کس از مستکبرین بدانها کمکی نخواهد کرد. البته این خود از ضعف طواغیت شیطانی است که کاری بهتر از این بلد نیستند چرا که آن حریت را ندارند و بلکه به تمام معنا هارند. برای شیطان می جنگند و نه برای خدا و رسول صل الله علیه و آله و سلم. و لذا ائمه ی اطهار علیهم السلام را هم اولیاء شیطان با کید و حیله ی خود می خواهند که دور بزنند و سفینه ی حسینی کربلایی را هم نبینند چرا که شیطان عملشان را نزد خودشان زیبا جلوه داده است و قادر نیستند که خدا را ببینند و درک کنند. و می فرمایند من شیطانی بد و تو شیطانی هم بدتر از من.
کمکی که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می تواند اینجا کند این است که تعلیم دهد که علم و فلسفه و حکمت و بلکه دینمداری است که می تواند انسان را از نقص به کمال انسان کامل و روح القدس برساند و نه قمار و فحشاء و شرابخواری و فسق و فجور. هر چند که این تلاش که در حقیقت باید از نوع جهاد فی سبیل الله هم باشد، می تواند در راه بین حوزه و دانشگاه و مخصوصاً پشت ترمینال اینترنتی ماشینهای رایانه ای کما بیش گم هم شود. ان شاء الله که چنین نیست! یحتمل بعضی ایراد کنند که دیگر وقت سحری است و چقدر حرف می زنی.... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

۱. فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنثَىٰ وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ﴿آل عمران: ٣٦﴾
۲. فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿النحل: ٩٨﴾

...  ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبىٰ وَ قُلْتَ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ وَ قُلْتَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِیلاً فَکَانُوا هُمُ اَلسَّبِیلَ إِلَیْکَ وَ اَلْمَسْلَکَ إِلَى رِضْوَانِکَ فَلَمَّا اِنْقَضَتْ أَیَّامُهُ أَقَامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا هَادِیاً إِذْ کَانَ هُوَ اَلْمُنْذِرَ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍفَقَالَ وَ اَلْمَلَأُ أَمَامَهُ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ ...
... فَأَضَبَّتْ [فَأَصَنَّتْ] [فَأَصَنَّ] عَلَى عَدَاوَتِهِ وَ أَکَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ حَتَّى قَتَلَ اَلنَّاکِثِینَ وَ اَلْقَاسِطِینَ وَ اَلْمَارِقِینَ وَ لَمَّا قَضَى نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ أَشْقَى [اَلْأَشْقِیَاءِ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ] اَلْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَى اَلْأَوَّلِینَ لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی اَلْهَادِینَ بَعْدَ اَلْهَادِینَ وَ اَلْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةٌ عَلَى قَطِیعَةِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وَلَدِهِ إِلاَّ اَلْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَایَةِ اَلْحَقِّ فِیهِمْ فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ وَ جَرَى اَلْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَى لَهُ حُسْنُ اَلْمَثُوبَةِ إِذْ کَانَتِ اَلْأَرْضُ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً وَ لَنْ یُخْلِفَ اَللّٰهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ 


ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


 پس ببینید! ما یک مسئله داریم [با عنوان] هویّت حوزه، چیستیِ حوزه؛ حوزه چیست؟ حوزه عبارت است از مرکزی که عالم دین پرورش میدهد، که عالِم دین آن کسی است که معارف دین را فرامیگیرد و برای تحقّق آن وارد میدان میشود. فرق هم نمیکند که این عالم دین در رشته‌ی فقه تخصّص پیدا کرده باشد یا در رشته‌ی فلسفه‌ تخصّص پیدا کرده باشد یا در رشته‌ی کلام تخصّص پیدا کرده باشد؛ تفاوتی نمیکند. امام بزرگوار ما فقیه بزرگی بود؛ انصافاً ایشان فقیه برجسته‌ای بود امّا در عرفان نظری [هم] ایشان یک مجتهد به تمام معنا و صاحب‌نظر [بود]. یا استاد ایشان مرحوم شاه‌آبادی؛ امام یک وقتی به خود بنده فرمودند «شما خیال نکنید که آقای شاه‌آبادی در کار مبارزات نبود؛ چرا، ایشان مبارزه میکرد». حالا تعبیر ایشان یادم نیست؛ به نظرم یک جایی یادداشت کردم که مرحوم شاه‌آبادی، عارف آن‌چنانی، به امام گفته بود که «اگر من یاوری داشتم، خروج میکردم»؛ قریب به این الفاظ، به این مضمون. خب، پس هویّت حوزه‌ی قم و حوزه‌های دیگر این است؛ این شاکله‌ی اصلی حوزه است؛ همه‌ی کارهایی که در حوزه انجام میگیرد باید با این نگاه انجام بگیرد. این تخصّصی که شما میگویید، این نظاماتی که شماها مطالبه میکنید، این پیشنهادهایی که در مورد ظرفیّت‌شناسی و امثال اینها گفتید، [این] حرفهای بسیار خوب همه باید در این چهارچوب و با این نگاه انجام بگیرد.


یک امری را داریم که در مسئله ی خروج امام حسین علیه السلام نهفته است که در حقیقت انقلابی جهانی هم هست. اما یک جایی و زمانی هست افرادی آیا به این انقلاب بپیوندند آیا نپیوندند. اینجا به تعبیر این حقیر یک شکی رخ می دهد که از روی مردد بودن است آنچنان که بین حریت و هاری که آیا من اینطرفی هستم یا آنطرفی سالک الی الله می شود اگر طرف عقل را در درگیریهای بین جنود عقل و جهل انتخاب کند و سالک الی الشیطان می شود اگر جنود جهل را برگزیند. این درگیری بین حری و هاری در افراد مختلف در سراسر دنیا اتفاقاً می تواند آنچنان فضاها را قطبیده کند که یحتمل بتوان گفت مثلاً اگر حتی در مسجدی واقع شود آنچنان که در مساجدی بوده است که سب حضرت علی علیه السلام هم می شده است، می تواند کل فضا را هم شیطانی کند و بدان بیانجامد که آن اشقی الاولین و الآخرین به قتل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیهم السلام را مرتکب شود.
اینجا این مسئله هست که در یک طرف قضایا ترغیب به خدا و رسول صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام نهفته است. اما در طرف دیگر قضایا این می تواند باشد که همانهایی که دعوت به ترغیب می کنند یعنی خود طبقه ی روحانی و مذهبی خود به فساد بیافتند آنچنان که دارند مثل زالو خون مردم را می مکند. این مسئله دلیلش از آنجا می تواند باشد که مسئله ی توحید اصولاً مسئله ی ساده ای نیست که از خدا بخواهیم به رسولش برسیم و از آنجا به امامان و بلکه به امام زمان عجل الله فرجه الشریف برسیم. و لذا خیلیها بدتر از این بنده ی حقیر ناک اوت می شوند در عین حالی که همه و همه نیز مایلند که از نقص به کمال خود را برسانند و حتی المقدور تا آنجا که ممکن است امامت جماعات و امامت جمعه را نیز عهده دار شوند. قطبیدگی آنجا آغاز می شود که همانطور که می بینیم یک جاهایی آندلسی شده باشد و جاهایی دیگر ماورای آندلس باشد و بلکه داستانها و روایات مختلف دیگری هم وارد شوند. 
عرض بنده این است که یحتمل حالا بین اصولیون و اخباریون اختلافاتی هست ولی به هر حال آنجایی که ما می خواهیم بین کتاب و سنت را با عقل جمع کنیم، اینجا ما تا چه حدودی باز به اجماع احتیاج داریم که روایات مختلفی داشته باشیم که آیا با کتاب و روایات دیگری در اختلاف باشند یا نباشند؟ یعنی حتی بین کتاب و روایات از ائمه ی اطهار نیز جمع کردن امروزه که برداشتهای مختلفی می توانند از روایات ارائه شده باشند، تا چه حدودی اختلافات هست و تا بیاییم جمع بین این اختلافات را بین مجتهدین مختلف دریابیم چقدر از عمر ما می گذرد و بلکه تمام می شود و آیا بتوانیم مسائل را درست درک کنیم؟ و حالا اینکه این روایات و کتاب و سنت و عقل همه و همه چطور در موارد حقوقی به کار بسته می شوند نیز خود از هنرهایی است که ما یحتمل عملاً هم در قانون اساسی و مجلس علوم حقوقی و قضایی باید آنها را جستجو کنیم. و به خودی خود دنیایی اینجا نهفته است.
اما این هم که حری و هاری می تواند در کوچکترین مواردی مثلاً در مسجدی بدلیل اینکه ما می خواهیم با شیاطین جهاد اکبر کنیم به کدام جهت ما را می برد؟ این هم خود می تواند از مسائلی شود که جواب آن را بعضی اشکال کنند که از خنثی کردن بمبهای هسته ای هم سختتر است. مثلاً اینکه کسی منصوب شود به ولایت فقیه ولی بعداً هم از این مقام عزل شود را در نظر آورید که یکی از مثالهایی است که باید دید راه تا کجاها به اشتباه رفته است. مسئله از این دست هم می تواند باشد که شما کاردینالیته های مختلفی هم داشته باشید که حالا آیا در دسترس هم هستند یا نیستند. اما همین که ما به کاردینالیته ی اعداد حقیقی رسیدیم هم نمی توان مدعی شد که دیگر ما به کاردینالیته های بالاتر هم دیگر کاری نداریم. یعنی در هر مرحله ای آیا می شود گفت که کاردینالیته ها هستند که کار را به فساد کشیده اند یا اصلا نباید وارد کار کاردینالیته ها شد و این امری است از امور واتیکان و بلکه حتی ریاضیدانهایی که شدیداً وارد حوزه های تخصصی منطق ریاضی شده اند؟ حالا بعضی ایراد کنند که فساد فساد است دیگر! کاردینالیته و غیر آن نمی شناسد. اما مسئله اینجا است که ما انجایی که می خواهیم به توحید برسیم و برداشتهایی که از آن بین ادیان مختلف می شود و حتی باعث آن می شود که یکی دیگری را نفی کند؛ آنجا قرار است که چه کنیم؟ فساد ایجاد نمی شود آنجایی که طرف حتی ادعای خدایی و پسر خدایی هم می کند و نه حتی ادعای امامت؟ 
و البته ادعای امامت هم همینطور ادامه می یابد تا می رسیم به ادعاهایی که ما در امامان جماعات و امامان جمعه ای می رسیم که می فرمایند حالا چطور بوده است که آنچنان به انحرافاتی کشیده شده اند که امام المتقین را هم تشخیص نمی داده اند که نماز می خوانده است یا خیر یا بلکه به قصد سب می کرده اند. بالاخره ما باید با این شیاطین انس و جن چه کنیم که راه خداپرستی را بر متقین می بندند؟ و انواع بمبهای هسته ای است که گویی دارد در مساجد منفجر می شود و بلکه از این بمبها هم این کافرها نمی ترسند! یعنی آنجایی که طرف دچار کودک شیطانی شد و والدش هم از خودش شیطانتر از آب درآمد، تا او بیاید به وضعیت آخر من خوبم تو خوبی برسد یک وقت دیدید همه ی عالم را به آتش کشید تا بلکه آیا دوباره سر جایش بنشیند یا ننشیند. و لذا اینجاها است که حسینیه هایی نه فقط در بیدگنه و حسینیه ی امام خمینی و بلکه حسینیه هایی در لس آنجلس نیز می تواند خیلی مفید واقع شوند. و لازمه ی این کار هم این است که از وضعیتهایی مثل قطبیدیگهای حری/هاری در همه ی سطوح خیلی نترسیم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنثَىٰ وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ﴿آل عمران: ٣٦﴾
۲. فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ﴿النحل: ٩٨﴾


یک مسئله این است که در حوزه ممکن است در مسائل گوناگون اختلاف ‌نظر وجود داشته باشد؛ در مسائل علمی که اختلاف‌ نظر هست، در جهت‌گیری‌های فکری که اختلاف ‌نظر هست، در زمینه‌های سیاسی هم اختلاف‌ نظر ممکن است باشد؛ این اشکال ندارد؛ اختلافات را باید مدیریّت کرد. مواظب باشید اختلاف ‌نظرها به درگیری و تشنّج و ناخن زدن به چهره‌ی یکدیگر نینجامد! ما در گذشته در سنّت حوزه‌های خودمان داشته‌ایم که حالا من آخرین موردش را که بخواهم عرض بکنم، مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی (رضوان ‌الله علیه) [است که] ملّای برجسته‌ی بزرگی در مشهد بود، ضدّ فلسفه و عرفان. بنده خودم جزو ارادتمندان ایشان بودم و هستم؛ مرد واقعاً بزرگی بود امّا سلیقه‌ی علمی ایشان این بود: درست ضدّ فلسفه و ضدّ عرفان که کتاب هم در این زمینه نوشته بود، تدریس هم میکرد؛ جزو برجسته‌ترین شاگردهای مرحوم آمیرزا مهدی اصفهانی بود؛ و امام بزرگوار، مغز فلسفه و عرفان بود، لُبّ فلسفه و عرفان بود؛ خب اینها خیلی با هم فاصله دارند، یعنی درست بکلّی در دو قطب یک طیف قرار دارند. وقتی که مبارزات شروع شد و امام نشان داد که رهبر این مبارزه است -امام از روزهای اوّلِ مبارزه این را اثبات کرد- این آقای حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی با همه‌ی این اختلافاتی که داشت، بلند شد از مشهد و یک جماعتی را هم با خودش برداشت، آمدند دیدن امام در قم؛ آمدند اظهار ارادت به امام کردند. تا وقتی هم ایشان زنده بود -سال ۱۳۴۶ ایشان از دنیا رفت- پای انقلاب بود، یعنی واقعاً امید ما طلبه‌های مبارزِ آن روز در مشهد به مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ بود، با اینکه اختلاف سلیقه‌اش با امام این جوری بود.

بیانات در دیدار طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور در حسینیه‌ی امام خمینی رحمه‌الله، 18 اردیبهشت 1398

معاویه سب امیرالمومنین علیه السلام در جامعه را چنان نهادینه کرده بود که می پنداشتند نماز جمعه بدون سب امام علی علیه السلام کامل نمی شود. به یاد داشته باشید که در آن روزگار، امکان آگاهی مردم از حقایق بسیار محدود بود. بسیاری از مطالب سینه به سینه نقل می شد. خطبه هایی که خوانده می شدند، تنها در جهت آگاه سازی و جهت دهی به افکار عمومی بود. همین مسئله سبب شده بود که مردم برداشتهایی جهت دهی شده از سوی دستگاه، در مورد امام علی علیه السلام داشته باشند. تا جایی که مشهور است وقتی خبر شهادت امام در محراب نماز به گوش آنها رسید، همگی گفتند: "مگر علی نماز هم می خوانده است؟"
نگاهی به بدعتهای معاویه و مقابله فرهنگی امام مجتبی علیه السلام، طه تهامی، صص 72-73

یک وقت هست که در وضعیت آخری که ما می خواهیم واقع شویم، من خوبم تو خوبی بالغ-بالغ است که مطلوب است. و اما یک وقت هست که ارتباطاتی بین والدی و کودکی آنقدر قوی است که کودک هم می گوید من بدم و والد هم می گوید تو بدی و کار از ناخن و پنجه و لگد و اینها می گذرد و می رسد به جفت پا و کمر و گردن و پا را شکستن و گذاشتنش آنجا که برو گورت را گم کن ای شیطان! اینجا ما با شیطانی طرفیم که والد خود را نیز بدتر از خودش شیطان می بیند. و وقتی این شیاطین بیافتند توی یک کلاس درس و همه را استاد بخواهد آرام کند است که اول مشکلات است. و حالا فرض بفرمایید که خود استاد هم یک شیطانی از آب در بیاید بدتر از این شیاطین دیگر که شاگردان و طلبه هایش هستند. این هم باز یحتمل قابل تامل باشد و استاد در مانورهایش بر علیه شیاطین انس و جن زیر دستش قسر در برود. و اما این دیگر غیر قابل جبران می شود وقتی ببینیم که امام جمعه و امام جماعت است که خود شیطان از آب در آمده است و بعد هم می خواهد به همه جفت پا بزند که چرا؟ چون می خواهد شیطان رجیم را براند و بگوید برو گورت را گم کن. بقول معروف، حالا دیگر خر بیاور و باقلا بار بزن.  
یعنی اینجا آیا جایز است که خدمت او بفرمایند که آقا جان، شیطان خودتی! خودتی خودتی! لطف بفرمایید خودتان زحمت را کم کنید. یا نه، و بلکه نمی شود گفت که امام جماعت و امام جمعه خودش شیطان است. می شود؟ یعنی می شود. ولی بهتر است اگر اینچنین به او خطاب شد، دیگر بعد از آن به شیطان اقتدا نکنید. چرا که اینجا دیگر فقط رابطه ی والد کودکی نیست که احتیاج داشته باشد که به بلوغ برسد و متوجه شود که مسئله چیست؟ و اربتاطات بشود بالغ بالغ آنجایی که بالغی تشخیص دهد که با خود حضرت شیطان است که طرف است. شمشیر را بهتر است از غلاف بکشد و همانجا او را سر بزند. و السلام نامه تمام. و الا همان شیاطین خواهند بود که با او همین کار را خواهند کرد. ناخن و مشت و لگد دیگر نیست. کار بالا گرفته است و باید کاری کرد. و شوخی بردار هم نیست. شیطان بیاید به مومنین بگوید که گورتان را گم کنید ای شیاطین؟ و همه او را بر بر نگاه کنند! مسجد ضرار است این امام جماعتی که خود شیطان است؟ عجب گیری کرده ایم. این همه شیاطین بزرگ و کوچک داریم در این دنیا و تو آمده ای گیر داده ای به همین این یکی که حالا چرا اینقدر می گوید من بد تو هم بد؟ خوب می خواهد همه و همه را درست کند دیگر. 
اصلا ولش کنید. نادیده اش بگیرید. غلط کردم. شتر دیدی ندیدی! خواستم عقده هایم را خالی کنم. و اما امام علی علیه السلام است و شهادت او است. مگر می شود ولش کرد! شوخی نداریم. همین قطره قطره ها است که جمع گردد و آنگهی دریا شود. اصلا من بد و شما خوب. اصلا جفت پا هم بزن و لگد هم بزن بر شیاطین و شیطان بزرگ و بلکه بالاخره گورش را گم کند و برود پی کارش این شیطان. مگر تو ضعیفی که از شیطان بترسی و توی دلت خالی شود که نکند منم که خیلی شیطانم خودم. شیطان، شیطان، شیطان را دارد می گوید. چرا وقتی چوب را برمی دارند گربه دزده فرار می کند؟ وضعیت آخر من خوبم تو خوبی مثل اینکه به این سادگیها هم نیست آنجایی که با شیطانی که والدش هم شیطان است طرفی! فیلم دارد یواش یواش ترسناک می شود و زیر هجده سال ممنوع و بلکه فقط شهادت طلبان باید وارد شوند. اما مواظب هم باشید که شهادت برای خر هم ندهید یک وقت. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
۸. فَلْیُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ وَمَن یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا ﴿النساء: ٧٤﴾
۹. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّـهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَٰلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّـهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ﴿النساء: ٩٤﴾
۱۰. هَا أَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَمَن یُجَادِلُ اللَّـهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَم مَّن یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلًا ﴿النساء: ١٠٩﴾


 پیغمبر اکرم قبل از اینکه بیاید مدینه، از مردم مدینه که آمده بودند، از نمایندگان اوس و خزرج بیعت گرفت؛ گفت با جانتان، با مالتان باید همراه من باشید، آنها هم قبول کردند، پیغمبر [هم] تشریف آورد مدینه. وقتی هم وارد مدینه شد، هیچ سؤال نکرد که حالا مثلاً حاکمیّت هم به عهده‌ی ما است یا نه؛ نه، معلوم بود، همه میدانستند آمده و حاکمیّت و حکمرانی و اداره‌ی حکومت به عهده‌ی او است. دین برای این است: ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلّا لِیُطاعَ بِاِذنِ الله؛(۱۴) معنای «لِیُطاعَ» فقط این نیست که اگر گفت نماز بخوانید، نماز بخوانید؛ نه، [معنایش] اطاعت در همه‌ی امور زندگی [است]، یعنی حکمرانی. خب پس این بخشی از اسلام است، یعنی بخشی از اسلام عبارت است از معارف اسلامی که این معارف شامل عقلیّات و نقلیّات و ارزشهای اخلاقی و بیان سبک زندگی و شیوه‌ی حکومت است؛ و همه‌‌ی اینها جزو معارف اسلامی است که دانستن اینها لازم است. این بخشی از اسلام است؛ بخشی از اسلام هم عبارت است از تحقّق اینها در خارج؛ یعنی توحید محقّق بشود در خارج، نبوّت به معنای در رأس جامعه بودن تحقّق پیدا کند. خب «اَلعُلَماءُ وَرَثَةُ الاَنبیاء» را باید شما محقّق کنید. نمیگویم حتماً باید شما در رأس جامعه باشید -خب شکل حکومت ممکن است انواع و اقسامی داشته باشد- امّا شما به عنوان عالم دین و متخصّص دین موظّفید که اسلام را در خارج، در محیط زندگی محقّق کنید؛ این وظیفه‌ی ما است. این کاری است که امام بزرگوار کرد. یکی از دوستان بدرستی اشاره کردند به منشور روحانیّت(۱۵) و آن نامه‌ی مفصّل امام. منشور روحانیّت را بخوانید، مکرّر بخوانید. امام به معنای واقعی کلمه حکیم بود -حکیم فقط آن کسی نیست که فلسفه بلد است- حکمت در رفتار او، در گفتار او، در نوشتار او موج میزد.

بیانات رهبری و ولی فقیه در دیدار طلاب حوزه های علمیه سراسر کشور در حسینیه امام خمینی


بعضی یحتمل اشکال می کنند که یک ابلهیّتی هست در اینکه مثلاً تو خودت را می اندازی وسط حرفهای حضرت ولی فقیه و طلاب حوزه های علمیه ی قم و حال آنکه تو نه طلبه ای و نه دانشجویی و نه دانشگاهی هستی و نه حوزوی، و بلکه مدام هم فریاد و عربده می کشی و هل من مبارز می طلبی که الا و لله یا ایها الناس من چاله هرزم و بلکه سیاه چاله هایم را می خواهم پس بگیرم! اینجا البته یک ابهامی موجود است که وقتی ما با کسانی که آخرتشان را به حیات دنیایشان فروخته اند وارد دعوا شویم، کار حتی به قتال هم می کشد. این از خواص شیطان بزرگ است که چنین چیزی را می طلبد. یعنی وقتی شما حق را طلب کنید و برای حق وارد جهاد شوید، شیطان وارد عمل می شود و می خواهد در کار شما شک و ریب و اختلال و اختلاف بیاندازد که مثلاً کدام حق؟ کدام حساب و کتاب؟ کدام آخرت؟ هر چه هست همین سیاه چاله ها است و لا غیر. و اما در جزء پنجم قرآن و خصوصاً در سوره ی نساء آیات چندی راجع به قتال آمده است که ما اینجا وارد بحث آن نمی خواهیم شویم، ولی این یک آیه را نیز توجه بفرمایید:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُالْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّـهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا ﴿النساء: ٧٧﴾

ما اینجا در میان ملغمه ای از دوگانهایی که می توانند انسان را گرفتار کنند و از جمله گیر کردن بین من لا یحضره الفقیه و من لا یحضره الطبیب، و اخباریگری و اصولیگری، و حوزه و دانشگاه، همین نکته ی انواع بیماریها و اپیدمیها و بلکه بیماریهای مقاربتی را گوشزد کنیم که در اختلاف دیدگاه هایی که می تواند وجود داشته باشد یحتمل می تواند روشنگر هم باشد. در دینمداری و شریعت، انسان را ترغیب می کند بطور کلی به تقوی و ورع و توبه ی از گناهان برای زندگی بهتر و بلکه سعادتمندی در آخرت. دیگر مثل علوم پزشکی وارد جزئیات نمی شود که تشریح کند که سرطان چطور است و بیماریهای مقاربتی چه انواعی دارد و دلایل آنها کدام است و .... از آن طرف هم ترغیب می کند انسان را به ازدواج و حتی صیغه و نه آزادیهای جنسی بی بند و بار.
بعضی یحتمل اینجا ایراد می کنند که پزشکی در نزد قدما خیلی پیشرفته نبوده است که بدانند مسائل از چه نوع است؟ و اما یکی از مسائل مهم همینجا است که اصلا نوع برخورد فقیه در دین و پزشک در علم طب می تواند متفاوت باشد. و اما وقتی ما حکومت اسلامی داریم، نوع برخورد با حقوق پزشکی هم لزوماً اسلامی می شود و از  آن حالت جاهلیت قبل از اسلام بدر می آید. مثلاً همین مسئله که چطور بیماریهای مقاربتی در جامعه می توانند از فردی به فردی دیگر انتقال یابند، از مسائل مناقشه برانگیزی می تواند شود که حقوق افراد را تا چه حدودی می تواند حفظ کند یا ضایع نماید.
یعنی یک جایی مسئله را اخباریون یحتمل فقط از دیدگاه اخلاقی و از دیدگاه های انبیاء و اولیاء و ائمه ی اطهار بیان کنند و جای دیگری اصولیون احکام مسائل مربوطه را بخواهند از کتاب و سنت و عقل استخراج کنند و اما یک جاهایی هم مسائل از نوع حقوقی و قضایی می شود که شاکی مسئله ی خود را نزد قاضی القضات و حاکم شرع می برد و از او قضاوت می خواهد. حالا اینجا یا قاضی ملا و آخوند حوزوی است یا حقوقدان دانشگاهی است یا حتی هر دو است! یعنی گاهی مسئله هم پزشکی است و هم حقوقی است و هم لزوماً دینی و مذهبی است. و در عین حال نیز با یک طیفی از مسائل در یک زمینه ای طرفیم که فقط از نوع سیاه و سفیدی دو قطبی قطبیده شده هم طرف نیستیم و بلکه یحتمل سیاه و سفیدی الوانی پیدا می کند و بلکه انواع الوانی از شاخصها نیز هر کدام الوانی از بینهایت طیفهایی دارند.
همین یک مسئله را در نظر آورید که در علم اخلاق مومنین را به ایمان دعوت می کند و می فرماید از زنا پرهیز بفرمایید. و از همینجا بسیاری مسائل دینی و مذهبی و پزشکی و روانشناسی و اخلاقی و اجتماعی و حقوقی و ... نیز شروع می شوند که یحتمل اگر کسی وارد این مباحث شود دیگر از آن نتواند بیرون بیاید. اما اینجا یک نکته ی مورد بحثی هست که یحتمل بعضی اشکال کنند که در این بلبشوها مسئله را ابلهانه تر هم می کند آنجایی که سالک الی الله دارد دنبال روح القدس هم می گردد و بلکه در جستجوی امام خود می خواهد به حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف هم اقتدا کند و حتی متوجه شود چطور حضرت عیسی علیه السلام نیز از آسمان به زمین تشریف می آورند و با حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف بر سر نماز خود تعارفها دارند؟! یحتمل اشکال اینجا است که این سالک الی الله حتی تا چه حد در صدد است که خشم و غضب و شهوت خود را درست کنترل کند که حتی درست تشخیص دهد که کجا باید وارد جهاد فی سبیل الله شود و شربت شهادت را سر بکشد و کجا باید به امامش اقتدا کند آنجایی که همه و همه افتاده اند دنبال پرستش گوساله ی سامری و بلکه بسیاری نیز به نان شب خود هم محتاج شده اند؟ و این داستان پایان ندارد. .... لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿۲۵۸﴾ سوره مبارکه البقره


یک مسئله این است که در حوزه ممکن است در مسائل گوناگون اختلاف ‌نظر وجود داشته باشد؛ در مسائل علمی که اختلاف‌ نظر هست، در جهت‌گیری‌های فکری که اختلاف ‌نظر هست، در زمینه‌های سیاسی هم اختلاف‌ نظر ممکن است باشد؛ این اشکال ندارد؛ اختلافات را باید مدیریّت کرد. مواظب باشید اختلاف ‌نظرها به درگیری و تشنّج و ناخن زدن به چهره‌ی یکدیگر نینجامد! ما در گذشته در سنّت حوزه‌های خودمان داشته‌ایم که حالا من آخرین موردش را که بخواهم عرض بکنم، مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی (رضوان ‌الله علیه) [است که] ملّای برجسته‌ی بزرگی در مشهد بود، ضدّ فلسفه و عرفان. بنده خودم جزو ارادتمندان ایشان بودم و هستم؛ مرد واقعاً بزرگی بود امّا سلیقه‌ی علمی ایشان این بود: درست ضدّ فلسفه و ضدّ عرفان که کتاب هم در این زمینه نوشته بود، تدریس هم میکرد؛ جزو برجسته‌ترین شاگردهای مرحوم آمیرزا مهدی اصفهانی بود؛ و امام بزرگوار، مغز فلسفه و عرفان بود، لُبّ فلسفه و عرفان بود؛ خب اینها خیلی با هم فاصله دارند، یعنی درست بکلّی در دو قطب یک طیف قرار دارند. وقتی که مبارزات شروع شد و امام نشان داد که رهبر این مبارزه است -امام از روزهای اوّلِ مبارزه این را اثبات کرد- این آقای حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی با همه‌ی این اختلافاتی که داشت، بلند شد از مشهد و یک جماعتی را هم با خودش برداشت، آمدند دیدن امام در قم؛ آمدند اظهار ارادت به امام کردند. تا وقتی هم ایشان زنده بود -سال ۱۳۴۶ ایشان از دنیا رفت- پای انقلاب بود، یعنی واقعاً امید ما طلبه‌های مبارزِ آن روز در مشهد به مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ بود، با اینکه اختلاف سلیقه‌اش با امام این جوری بود.

بیانات در دیدار طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور در حسینیه‌ی امام خمینی رحمه‌الله، 18 اردیبهشت 1398


ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجات

امروز صبح بین خواب و بیداری نزد خود حساب کردم که برای نماز طهر و عصر می روم حسینیه ی امام حمینی (قدس سره)، مخصوصاً که دیروز قبل از اذان مغرب موقع جزئ خوانیهای قرآن که رسید به صفحه ی 72 آنچنان باد تند و یحتمل حتی سرخی گرفت که حتی مسجد نیز تا حدی تکان خورد! هنوز هم دلم می خواهد بروم ولی یحتمل دیگر دیر است چرا که این یکی از مشکلات ماه رمضان است که انسان خیلی کارها را نمیتواند انجام دهد. 
مثلاً یحتمل می خواهید بروید نزد دکتر دندانپزشکتان، ولی نمی شود! اتفاقاً دیشب دو بار هم بنده حقیر شنیدم که برای دیابت اخطارها و توصیه هایی شد. یکی اینکه خیار برای دیابت خوب است و قند خون را پایین می آورد و دیگری اینکه معلوم است که قند زیاد بخوری یک وقت دیدی دیابت گرفتی! و خیلی هم خوب است که ما اینطور احساس مسئولیت کنیم نسبت به پیشگیری از دیابت و بلکه جلوگیری از پیشرفت آن. حتی یک دیابتی هم می تواند به اجتماع خود کمک کند که چه باید کرد و چه نباید کرد تا دیابت نگیریم. و حتی یحتمل در یک کنفرانس راجع به پیشگیری از اعتیاد و الکلیسم هم در غرب یا حتی شرق عالم ما این مسئله را داشته باشیم که در همان کنفرانس عده ای از اعضای بورد تخصصی ایراد کنند که شراب اتفاقاً خیلی هم بدتر از تریاک نیست و همانجا اشکال کنند که بین اعضا بورد تخصصی باید شراب هم سرو شود مخصوصاً که می تواند برای قلب هم مفید واقع شود! یعنی بعضی ایراد هم می کنند که ما نباید مثل مرتاضان خود را ریاضت دهیم و بلکه ترک دنیا کنیم چرا که می خواهیم به اعتیاد و الکلیسم نیافتیم! یا مثلاً می خواهیم از حقوق بشر و صلح جهانی دفاع کنیم و بجای اینکه از حقوق مظلومان و مستضعفین دفاع کنیم، بدتر ظالمین و مستکبرین را تجهیز کنیم که بیشتر هم بیافتند به جان مستضعفین بی دفاع مظلوم. یا مثلاً می خواهیم از آلودگی هوا بحث کنیم و بجای اینکه بنزین بدون سرب را بیشتر رواج دهیم، یحتمل دیوانه ای اظهار کند که اتفاقاً ما کمبود فلز هم داریم و باید اینطوری آنرا جبران کنیم. یا خودمان هم در کشور بیمه ی خدمات درمانی اصلا و ابدا نداریم و بلکه وزیر بهداشت هم گویا به همین دلیل استعفا کرده است، آنگاه بیاییم اظهار بداریم که چون افغانیها دانشگاه می روند و همینطور بیمه هم می گیرند، و لذا باید آنها را اخراج کرد. یا بیاییم اظهار داریم که حتی روز جمعه هم باید کار کرد و پنجشنبه را بیخودی تعطیل کرده اند، و آنگاه این همه مردم بیکار داریم که همه و همه برای رضای خدا است که آیا کار کنند و بلکه 24 ساعته جلوی موبایل و رایانه های خود دارند بیگاری می کشند. در این میان آیا دیگر کسی به بیماریهای حادتر هم فکر می کند که چه باید کرد راجع بدانها؟ یا آیا کسی بنظرش می رسد که چه باید کرد که زلزله و آتشفشان و سیل و بادهای سرخ و تند و دیگر وقایع اضطراری واقع نشوند آنچنان که بین حوزه و دانشگاه در تردد است؟
اینجا یک سوالی که مطرح است این است که اینطور مسائل و راه حلهای آنها در یک حالت دوگانی می توانند مطرح شوند که آیا حکومتهای جهانی دست فراعنه و مستکبرین ظالم عالم است یا دست مستعضفین و مظلومین و بلکه یک درگیری ای هم در این میان بین این دو گروه واقع است آنچنان که ارواح خبیصه و ارواح طیبه نیز می توانند با هم آیا در چهارچوب شریعت یا تا چه حد خارج از آن درگیر باشند. خوب، در این میان اگر روح القدس قرار است که از آسمان به زمین بیاید، آیا ارواح خبیصه اند که باید سعی کنند که خود را پاک کنند یا اینکه یواش یواش حتی روح القدس نیز رنگهای بقیه ی افراد نوع بشر را می گیرد؟ یعنی آیا یک دعوا و جهادی نیست بین جنود عقل و جهل که روح القدس طرف کیست؟! و لذا مثلاً برای سوار شدن به سفینه ی حسینی کربلایی آیا همین کافی است که سفینه تا در خانه بیاید و پهلو بگیرد و مسافران را سوار کند و برود به کربلا و چرا که مثلاً اتوبوس شماره 9 به خیابان بهشت خطش کار نمی کند که همه را از آنجا سوار سفینه کنند.
یعنی یک وقت هست که روح القدس خودش از آسمان می آید روی زمین که همه را آسمانی کند، ولی یک وقت دیگر است که مستکبرین و فراعنه خود اعلان می کنند که خود از همه روح القدس ترند و روح القدس دیگری هم نداریم و بلکه روح القدس همین است که ما می گوییم آنچنان که شراب و الکل و فحشاء و گوشت خوک و قمار هم داریم و بلکه حلال و حرام هم نداریم. اتفاقاً چنین فرعون اعظمی یحتمل خوب هم بتواند بر هندسه ی کل عالم طوری تسلط یابد که انواع دوگانهایی را آنچنان حکمفرما کند که یک جا یک قطبی حکومت کند و در همسایگی اش قطبی دیگر باشد که دارد حکمفرمایی می کند و هر کدام نیز معتقدند که تنها تک قطبیهای در کل عالمند. و حالا از همینها بپرس که آیا روح القدس است که از آسمان باید به زمین بیاید یا شما هستید که از زمین باید به آسمان بروید؟ یا بلکه آیا آفتاب است که از غرب باید بیرون بیاید و نه از شرق؟ و بلکه اینکه تو یک زندانی را میکشی و دیگری را رها می کنی نشانی اش این نیست که تویی که خالق هستی هستی. شهادت بده ولی نه مثل خیلیها برای غیر خدا شهادت بده چرا که به آن حکومت الهی نمی توانی برسی!
و لذا یحتمل بعضی اشکال کنند که کافی است ما قادر می بودیم جرمهای کوارکهای شگفتی و افسون را طوری تغییر دهیم که جرم افسون بیشتر از شگفتی شود و همینطور راجع به سر و ته، آنگاه آفتاب هم از غرب درمی آمد برای اینکه در حقیقت جرم جهتها را داریم تغییر می دهیم! و این در صورتی است که آیا ما می توانیم قانون دست راست الکترومغناطیسم محاسبه ی جهت مغناطیسی را بدلخواه به قانون دست چپ در هر مکان و زمانی تغییر دهیم؟
به هر حال، این یک مسئله ی مهمی است که بشر آیا مایل است که از نقص به کمال برسد یا اینکه می فرماید کمالی اصلا نداریم و حتی روح القدس هم نقصهایی دارد و فقط باید همین نقصهای ارواح دوگانه ای را برطرف کرد و آنگاه مسئله حل است. و لذا می فرماید آیا هوان کُل متخصص تاریخ آسیای غربی و مرکزی آمریکایی هم که بر صاحب حدائق نقل قولهایی در ویکی پدیا دارد نیز آیا ضد یهودی است یا نیست هم، مهم نیست همانطور که فلسطینیان لبنانیها و سوریه هم چطور در جوار یهودیان، مظلوم واقع شده اند نیز مهم نیست؟ مسئله اینجا حوزه و دانشگاه است و اما آیا این دانشگاه در میشیگان یا ییل است یا حسینیه ای در لس آنجلس یا بیدگنه است یا همه و همه در چاله هرز و بلکه سیاه چاله ای است؟ فرقی نمی کند؟ یا حالا می فرمایند که ناخن نیاندازید، بعضی یحتمل بنظرشان برسد که ناخن فرمودند و اما پنجه و لگد که نفرمودند؟ یا حالا بعضی دیگر اشکال کنند که ما باید من لا یحضره الفقیه و من لا یحضره الطبیب و اخباریها و اصولیون و فلاسفه و ریاضی فیزیک و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را بکار بگیریم که انواع بیماریهای روحی و جسمی را درمان کنیم و اما سوزاکیها و سفلیسیها و ایدزیها و دیوانگان ... را که دیگر نفرمودند چه کنیم؟ اینها که دیگر داخل آدم و بلکه از رعایا و بلکه حتی چه رسد به خواص نیستند. مثل این است که کسی بخواهد نظریه های نسبیت خاص و عام گرانشی اینشتین را از روی کتاب دختر اینشتین یاد بگیرد چرا که بالاخره روح القدس را از آنجایی که آسمانی است و لذا همه جا می توان یافت همانطور که شهادت برای خدا را نیز می توان همه و همه جا یافت و حوزه و دانشگاه و دانشگاه و حوزه ندارد و در خانه ات هم بنشینی کارت را بکنی خودش شهادت است و در هر ظرفی هم که واقع شوی شهادت است می خواهد در ظرفت همه موحد باشند یا مشرک و کافر و منافق! و لذا ابوذر خدا بیامرز هم خلیفة الله است و امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیهم السلام هم خلیفة الله است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و تقبل شفاعته و  ارفع درجته.
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ 
آیه 164، سوره البقره

أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ 
آیه 40، سوره مبارکه النور


ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجات
اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان



الفصل الثالث فی تعیین أسماء النبی و الأئمة ع بأیام الأسبوع و زیارات لهم فی کل یوم من أیام الأسبوع‌

المشار إلیه کما وقفنا علیه‌

ذَکَرَ الشَّیْخُ السَّعِیدُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ بَابَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِسْنَادِی إِلَیْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَوْصِلِیِّ عَنِ الصَّقْرِ بْنِ أَبِی دُلَفَ قَالَ لَمَّا حَمَلَ الْمُتَوَکِّلُ سَیِّدَنَا أَبَا الْحَسَنِ ص جِئْتُ أَسْأَلُ عَنْ خَبَرِهِ قَالَ فَنَظَرَ الزَّرَّاقِیُّ إِلَیَّ وَ کَانَ حَاجِباً لِلْمُتَوَکِّلِ فَأَمَرَ أَنْ أُدْخَلَ إِلَیْهِ فَأُدْخِلْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا صَقْرُ مَا شَأْنُکَ فَقُلْتُ خَیْرٌ أَیُّهَا الْأُسْتَادُ فَقَالَ اقْعُدْ قَالَ فَأَخَذَ فِیمَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ قُلْتُ أَخْطَأْتُ فِی الْمَجِی‌ءِ قَالَ فَزَجَرَ النَّاسَ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ لِی مَا شَأْنُکَ وَ فِیمَ جِئْتَ قُلْتُ لِخَیْرٍ مَا قَالَ لَعَلَّکَ جِئْتَ تَسْأَلُ عَنْ خَبَرِ مَوْلَاکَ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَنْ مَوْلَایَ مَوْلَایَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ اسْکُتْ مَوْلَاکَ هُوَ الْحَقُّ لَا تَحْتَشِمْنِی فَإِنِّی‌ عَلَى مَذْهَبِکَ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَالَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ اجْلِسْ حَتَّى یَخْرُجَ صَاحِبُ الْبَرِیدِ مِنْ عِنْدِهِ قَالَ فَجَلَسْتُ فَلَمَّا خَرَجَ قَالَ لِغُلَامٍ لَهُ خُذْ بِیَدِ الصَّقْرِ وَ أَدْخِلْهُ إِلَى الْحُجْرَةِ وَ أَوْمَأَ إِلَى بَیْتٍ فَدَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ ع جَالِسٌ عَلَى صَدْرِ حَصِیرٍ وَ بِحِذَائِهِ قَبْرٌ مَحْفُورٌ قَالَ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیَّ ثُمَّ أَمَرَنِی بِالْجُلُوسِ ثُمَّ قَالَ لِی یَا صَقْرُ مَا أَتَى بِکَ قُلْتُ جِئْتُ أَتَعَرَّفُ خَبَرَکَ قَالَ ثُمَّ نَظَرْتُ إِلَى الْقَبْرِ فَبَکَیْتُ فَنَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا صَقْرُ لَا عَلَیْکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْنَا بِسُوءٍ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ ثُمَّ قُلْتُ یَا سَیِّدِی حَدِیثٌ یُرْوَى عَنِ النَّبِیِّ ص لَا أَعْرِفُ مَعْنَاهُ قَالَ وَ مَا هُوَ قُلْتُ قَوْلُهُ لَا تُعَادُوا الْأَیَّامَ فَتُعَادِیَکُمْ مَا مَعْنَاهُ فَقَالَ نَعَمْ الْأَیَّامُ نَحْنُ مَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فَالسَّبْتُ اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْأَحَدُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ الْإِثْنَیْنِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع وَ الثَّلَاثَاءُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع وَ الْأَرْبِعَاءُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أَنَا وَ الْخَمِیسُ ابْنِیَ الْحَسَنُ ع‌ وَ الْجُمُعَةُ ابْنُ ابْنِی وَ إِلَیْهِ تَجْتَمِعُ عِصَابَةُ الْحَقِّ فَهَذَا مَعْنَى الْأَیَّامِ فَلَا تُعَادُوهُمْ فِی الدُّنْیَا فَیُعَادُوکُمْ فِی الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ ع وَدِّعْ وَ اخْرُجْ فَلَا آمَنُ عَلَیْکَ‌...


جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، سید ابن طاووس صص 25-27


 یک نکته راجع به «درس خواندن» عرض میکنم: درس را جدّی بگیرید؛ درس فقه را جدّی بگیرید. ببینید! عالِم دین میخواهد معارف اسلامی را به دست بیاورد؛ از کجا؟ از کتاب و سنّت و عقل؛ این است دیگر؛ بخشی‌اش مربوط به عقل است، بخشی‌اش هم مربوط به کتاب و سنّت و نقل است؛ خب باید بداند که چه جوری باید به دست بیاورد؛ این همان اجتهاد است. اجتهاد یعنی چگونگی استفاده‌ی این معارف از منابعش؛ یعنی متُدِ -به تعبیر فرنگی که بنده اصرار دارم [استفاده] نکنم امّا اینجا ناچارم- استفاده‌ی حقایق و معارف از منابعش؛ این اجتهاد است. خب این اجتهاد را اگر بخواهد انسان دارا بشود، باید تمرین کند، باید کار کند. این درس فقهی که شما میخوانید ولو طهارت باشد -حالا بعضی‌ از طلبه‌ها میگویند: «آقا، چرا همیشه طهارت و صلات و مانند اینها؟»- فرقی نمیکند؛ آن چیزی که به شما این شیوه‌ی استنباط را یاد بدهد، مورد نیاز شما است. [این] گاهی در یک مسئله‌ی مربوط به طهارت است، گاهی در مسئله‌ی مربوط به صلات است، گاهی مسئله‌ی مربوط به بحث معاملات و اجاره و مانند اینها است؛ شما باید بدانید چه جوری استنباط کنید. اگر این طریقه‌ی استنباط را یاد گرفتید، آن وقت ارزشهای اخلاقی را هم درست از کتاب و سنّت استنباط میکنید؛ [نه] مثل بعضی از نیمه‌سوادها -حالا احترامشان کنیم، نگوییم بی‌سواد؛ نیمه‌سواد- که یک چیزی یا چهار کلمه‌ای یاد گرفته‌اند، راجع به مسائل دینی اظهار نظر میکنند، به یک آیه هم گاهی استناد میکنند؛ خب معنای این آیه این نیست؛ این به خاطر ضعف در فهم آیه و استنباط از آیه است، و به خاطر همین است که اجتهاد وجود ندارد. پس درس ‌خواندن برای مجتهد شدن لازم است؛ البتّه من نمیگویم همه باید مجتهد بشوند -در واقع یک واجب کفائی است- یک عدّه هم ممکن است نیاز به مجتهد شدن نداشته باشند، امّا برای فراگیری معارف اسلامی اجتهاد لازم است. این یک نکته که درس را باید خوب خواند. طلبه‌ی روشنفکر امروزی حق ندارد بگوید که «آقا، ول کن این حرفها را، [این] درسها را»؛ نه، باید درس خواند؛ بی‌مایه [فطیر است]. زمان مبارزات که ما مثلاً مکاسب میگفتیم، کفایه میگفتیم، بعضی از طلبه‌های پُرشور داغ دُور و بَر ما بودند در مشهد که واقعاً هم مبارزه میکردند، [امّا] گاهی می‌شنفتم میگویند «آقا، این چیست؟»؛ من به آنها میگفتم اگر [این بحثها را] نکنید، بعد نمیتوانید به درد نظام اسلامی بخورید، نمیتوانید استفاده کنید، نمیتوانید به مردم چیزی یاد بدهید. این است که درس ‌خواندن، یک مسئله است.

بیانات رهبری و ولی فقیه مد ظله العالی در دیدار طلاب حوزه های علمیه سراسر کشور


یک روشی یا متدی هست در ریاضی فیزیک محاسبات عددی که معروف است به متد گالرکین یا ریتز-گالرکین یا پتروف-گالرکین یا بوبنوف-گالرکین یا .... مطلوب است جواب (ضعیف) مسئله ای اپراتوری. بنظر این حقیر، این مسئله خیلی می تواند به هندسه ی ناجابجایی کاربردی هم شود، ولی بنده نتوانستم چیزی راجع بدان با جستجوهای ساده ی مثلاً گالرکین و هندسه ی ناجابجایی بدست آورم. مسئله ی اپراتوری روی یک فضای هیلبرت را تبدیل می کنید به یک مسئله ای که زیرفضای با بعد متناهی فضای هیلبرت است و آنگاه این مسئله را بجای مسئله ی اصلی تخمین می زنید و سعی می کنید حل کنید. در مورد مسائل معادلات دیفرانسیل جزئی، باز مسئله را تبدیل می کنید به معادلات تفاضلی و آنگاه معادله ای ماتریسی برای تخمین مسئله و محاسبات عددی بدست می آورید.
مثلاً اگر شما یک سحاب ابری را روی دریا یا اقیانوس داشته باشید و بخواهید آنرا انتقالش دهید از نقطه ای به نقطه ای دیگر، یحتمل یک راهش این است که مرکز ثقل آنرا در نظر بگیرید و برداری را که دو نقطه را به هم وصل می کند را در نظر آورید و سعی کنید یک پالسی یا پالسهایی در جهت بردارهای در فضاهای مماس بر نقاط خمینه ای که ژئودسیک دو نقطه ی مطلوب را به هم وصل می کنند را حتی المقدور ایجاد کنید. خوب این کار را بوسیله ی متد گالرکین با ابررایانه های قوی و پرقدرت یحتمل بتوان بهتر هم تخمین زد.
اما یک مسئله ای اپراتوری هم دارید که مرکز ثقل سحابی را اگر امام آن سحابی بنامیم و آن امام بداند که آیا چطور می تواند سحابی خود را حرکت دهد یا خیر، آنگاه مسئله ی انتقال سحابی از نقطه ای به نقطه ای دیگر یک حالت هوشمندی را پیدا می کند که آیا با مقاومت امام سحابی مواجه شود یا خیر؟! یعنی مسئله انتقال سحابی یحتمل تبدیل شود به کنش و واکنشهایی که چطور در داخل و خارج از سحابی واقع می شوند!
اصولاً وقتی ما یک مسئله ای را داریم با ابعاد بینهایت، وقتی مسئله را تبدیل می کنیم به مسئله ای با ابعاد متناهی که آیا چطور است که مثلاً این مسئله تبدیل می شود به یک مدل استاندارد ذرات فیزیک یا هندسه ی ناجابجایی یا ابرتقارن و ریسمان و .... یا حتی نظریه ی لانگلندز هندسی و امثالهم. بگذریم از اینکه از آن طرف هم شما میدانهای عددی ای با مبناهای مختلف را دارید که می خواهید اعداد حقیقی یا مختلط یا حتی اعداد پی تایی را با آنها تخمین بزنید که خود مبنایی دیگر است که از فضاهایی با ابعاد نامتناهی به زیرفضاهایی با ابعاد متناهی تخمین بزنید.
و لذا، مسائل ریاضی فیزیکی و مهندسی پر است از این نوع مسائلی که مایلیم حتی المقدور هر چه دقیقتر آنها را حل کنیم. و اما اگر 6 ذره داشتیم هم می توانیم آنرا با 4 ذره نیز تخمین بزنیم؟! موضوع این است که تا آن 6 ذره چه باشند و آیا ما به حرکت در جوهر در اصل مسئله رسیده ایم یا اینکه بلکه هنوز در اعراض مسائل واقع هستیم. به حساب معرفت نفس که بعضی یحتمل ایراد کنند که ما اینجا مسئله مان نفسانی نیست که بخواهیم آنرا بطرق نفسانی حل کنیم، با این حال بعضی ایراد می کنند که آیا ما در 5 حس و خشم و غضب و شهوت است که گیر کرده ایم یا با عقل می توانیم از آنها بگذریم و از جهنم به بهشت یا از نقص به کمال عبور کنیم! و اگر چنین کردیم به مسائل هندسی ما و مسائلی از نوع مدل استاندارد ذرات فیزیک و ریسمان و هندسه ی ناجابجایی و انگیزه ها و ... چقدر می توانند کمک کنند؟! در هر ذره ای آیا ما می توانیم به شش جهات جرمهایی داده و آنها را شش ذره ی خود نیز بنامیم و سعی کنیم آنها را تحت کنترل خود در بیاوریم و از حالاتی که یحتمل حرکتهای براونی و طوفانی گونه دارند بیرون آوریم یا بدانها واردشان کنیم! و مسئله این است که گروه های تقارنی که علاوه بر مثلاً (SU(2, k یا (SL(2, k داریم کدامند. مثلاً بنده به این مسئله ای که آلن کن در مورد گروه های قابل حل اثبات قضیه ی فیت-تامسون از مایکل آتیه اشاره می فرمایند نمی دانم چرا بنظرم می رسد که می تواند مهم باشد.
ولی اینجا یک مسئله ی دیگری هم هست که بعضی مثلاً اشکال می کنند که مگر ما چقدر احتیاج داریم که راجع به مسائلی مثل باتلاقهای ایدز و سوزاک و سفلیس یا سرطان و دیابت و بیماریهای روحی و روانی و کوری و کچلی و وبا و طاعون و ... تحقیق و کار کنیم؟ و بلکه مثلاً راه حلهای جدیدی برای مسائلی که از نوع قدیمی حل شده هم هستند پیدا کنیم؟ مسئله اینجا این است که وقتی ما از انواع ارواح می خواهیم روح القدس یا جبرییل را ملاقات کنیم، چطور آیا کسی بتواند آنچنان که در انواع دوگانهایی واقع شده است که بدو مجال چنین کاری را نمی دهد و از غافله ی نجم و نجومی عقب می ماند آنجاهایی که می فرماید و  فکان قاب قوسین او ادنی. و می فرماید ما ضل صاحبکم و ما غوی. و اما وقتی ما اسپکتروسکوپی طیفهایی را که قطب بندیهای مورد بحث ما که ماورای آنها مسائل بحرانی می شوند را تک تک بیابیم، این کار می تواند به ما کمک هم کند و مسائل تک بعدی ای را که بعضاً در جمعبندیهای مختلف یحتمل به مسائلی از ابعاد بینهایت بیانجامند ار بتوان درست بررسی کرد و محاسبات درست انجام داد. و بلکه برای بسیاری بیماریها و اپیدیمها راه حلها و محاسبات و بلکه نسخه های درست پیچید و حتی بسیاری جنگها را نیز با جهاد و مجاهدت و حتی قتال راه حلهای از روی یقین و اطمینان آنها را یافت. و اینها در حالی است که مدام سفینه ی حسینی عده ای را می برد به کربلا و برمی گردد و مسافران جدید می گیرد آنجایی که صف اولیها جا می مانند و از صفهای آخر است که به کربلا می روند و شهادت هم می دهند.
یک جایی یحتمل مسئله فلز است که بعضی اشکال می کنند مشکل قضایا است آنچنان که فقدان فلزاتی همچون روی (یا زینک) و آهن و آلومینیوم یا ... به عنوان مواد کانی و معددنی در بدن می توانند ایجاد مشکلاتی کنند. و اما یک مسئله ی مهمی هم اینجا است که ما اگر فرض بفرمایید که پسری یا دختری یا حتی مردی یا زنی را لخت و عریان در جنگلی یافتند که آیا از حال هم رفته بود یا خیر، تکلیف چیست؟ بعضی یحتمل ایراد می کنند که خوب ممکن است که این فرد در قصر خود که در جنگل زیبایی هم احداث شده است حمام رفته و بیش از حد گرم بوده و از حال رفته است. مسئله ای خیلی مهم نیست! و اما یک وقت هم هست که سر او کلاه رفته است آنچنان که خیاطهای او بری اینکه از پارچه ی لباس بدزدند هم به او حتی وانمود کرده اند و قبولانده اند که او لخت و عریان هم نیست و بلکه لباسش خیلی هم زیبا و برازنده ی او است. و او را روانه ی کوی و خیابان هم کرده اند که در کارناوالش شرکت کند. غافل از اینکه هیچ کس هم بغیر از پسر بچه ای یک مرتبه ایراد می کند که بابا مامان این شاه که انگار لخت و عریان است. 
اینجا یک مسائلی هم هست غیر از اینکه بفرمایند فرد یا افرادی را چون از نوع غیر بودند از بین خود راندند یا کشتند یا مجروح کردند. و چرا؟ چون آن جواهری را که مطلوب آنها است را ندارند و مثلاً آنها از خواصند و این غیرها از نوع رعیت اند. یا مثلاً آنها خیلی عاقلند و اینها بلکه خیلی هم دیوانه اند. و لذا بعضی اشکال کنند که تو داری لقمه را دور سرت می پیچانی و بعد در دهان می گذاری و راه آسان را خیلی سخت جلوه می دهی. در صورتی که مسئله این نیست که چطور است که ملاها و آخوندها چرا اینقدر سخت می گیرند و توی خودشان مثلاً ازدواج می کنند و فرضاً با عامه ی مردم نمی جوشند. مسئله این است که وارد شدن به وادیهای ایمانی و تقوی و پای دروس الهی و حکمت و فلسفه نشستن کار سختی است و اینطور نیست که حجابها براحتی کنار بروند و طلبه و دانشجو یک شبه ملا نمی شود حتی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که ما مطرح می کنیم و در سطوح خیلی بالا هم به مسائل عرفانی و حتی ریاضی فیزیکی یحتمل خیلی نمی پردازد و خیلی دست نمی یابد و بلکه بیشتر هم سعی در قتالهای از روی جاهلیت دارد چرا که جبهه ی مقابل را نیز درست نمی شناسد و یحتمل جای دوست و دشمن را هم در تمرینها و دروس خود می تواند گم کند. خدا از گناهان این حقیر و بلکه همه و همه ی مسلمین و مسلمات و المومنین و المومنات بگذرد!
و اما در این میان است که جواهر آلات و اعراض و ... را که اشتباه گرفتیم، آنگاه ما متوجه ارواح قدسی ای که همچون جبرییل بر حضرت رسول وارد می شدند نیز نمی شویم و مسائل زمینی را با مسائل آسمانی و مسائل آسمانی را نیز با مسائل زمینی اشتباه می گیریم و التقاط می کنیم آنچنان که نمی دانیم چطور به منطق و طبیعیات و الیهات نیز بپردازیم و بلکه حتی الهیات را هم همانطور که می دانیم خیلیها کلاً نفی می کنند و کنار می گذارند و سعی می کنند به بقیه ی مسائل علمی بپردازند و همه چیز را آیا به اینها تنزل دهند. عزیزی حرف خوبی زد که اگر کسی بدنبال جواهر آلات هم برود، آنگاه بیشتر هم بدنبال او می آیند که اینها را از او بدزدند! و اما مسئله ی مهمتر این است که آن جواهر درون را نمی توانیم بیابیم که کدام به کدام است و آن انسانهای کامل را چطور می توان دریافت در حالی که آن سفینه های حسینی کربلایی هم مدام در حال مسافر گرفتن است و ما را جا می گذارد و گویی منادی ندا می دهد که جواهرت کو؟
و اما این مسئله همانطور که علمای عظام نیز کتابها در موردش نوشته اند آنچنان است که مثلاً در الغدیر حتی امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها را نیز جا گذاشتند و مسئله ای زنده نیز هست آنچنان که ما هنوز امام زمان عجل الله فرجه الشریف را نیز در غیبت داریم... و مسئله آنچنان است که حتی بین من لا یحضره الفقیه و من لا یحضره الطبیب آیا امروزه روز نیز چقدر فاصله ها است؟ مسئله یحتمل از این نوع هم هست که ما مسائلی از نوع ابعاد بینهایت را می خواهیم به مسائلی از نوع ابعاد متناهی تر نیز تبدیل کرده و آنگاه این زیرفضاهای آسانتر را تک تک تحقیق و بررسی کنیم. و اما گاهی در دل توروسی و چنبره ای دو بعدی آنچنان مسئله ی از نوع هندسه ی ناجابجایی نهفته است که از دل آن ال اچ سیها و تواترانها و شتاب دهنده ها و آشکارکننده ها است که بیرون می آیند. یعنی در دل یک مسئله یا قضیه ی منطق ریاضی از چهار پنج شش ذره که خیلی ساده بنظر می رسد یحتمل بعضی کل عالم را بخواهند با آن به آتش بکشند و یحتمل بعضی کل عالم را بخواهند با آن نجات بخشند بسته به اینکه چطور به مسئله نگاه کنیم و چطور در کفر یا ایمان خود گیر کرده ایم! این الطالب بدم المقتول بکربلا. آن جواهری که زمین و آسمان وارونه شده را سر و ته می کند کجا است؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ ﴿۲۰﴾ سوره مبارکه فاطر


فرض بفرمایید که ما یک میدان کوانتومی را در نظر داریم که شامل 5+/-1 ذره است. سوال این است که آیا ما به مدل استاندارد ذرات فیزیک بعلاوه ی یحتمل ابرتقارنهایی تا چه حدی می توانیم برسیم. یک سوال مهم اینجا این است که آیا میدان کوانتومی مورد نظر به گرانش کوانتومی مبنی بر نسبیت خاص و عام نیز می انجامد یا یحتمل مبنای آن گرانش کلاسیک مثلاً نیوتنی هم هست و ماورای آن نیز نمی رود. سوال دیگر این است که آیا ما 5+/-1 ذره را بدلیل خلق و نابودی ذره ای از پنج ذرات دیگر را داریم یا مایلیم تحقیق و بررسی کنیم که آیا در میدان کوانتومی ما همان کاری را که با 4 یا 5 ذره را می توان کرد را با 6 ذره هم می توان انجام داد؟ البته اینجا اگر ما صرفاً وارد انگیزه ها شویم و آنگاه بر حسب کوهمولوژیهای گالوا بخواهیم این انگیزه ها را بررسی کنیم، بنظر این حقیر می رسد که نوع انگیزه ها وقتی ما تا چهار ذره داشته باشیم یا اینکه ماورای آن باشد، تغییر خواهد کرد آنچنان که نظریه ی گالوای قابل حل یا غیر قابل حل بر حسب جبرهای جابجایی یا ناجابجایی متفاوت خواهند بود. و لذا اگر مسئله تا چهار ذره می بود بهتر هم بود و اما حالا که یحتمل 5 الی 6 ذره هم هست میدان کوانتومی ما و مدل استاندارد ذرات فیزیک بعلاوه ابرتقارن و ریسمان و  ... و هندسه ی ناجابجایی و بلکه انگیزه های متناظر آن به چه صورت اند؟ این یحتمل از لحاظ ریاضی فیزیک تا حدودی هم بررسی شده است. و اما اینکه حالا ما چطور بتوانیم اینجا وارد مباحث حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی شویم نیز یحتمل بعضی اشکال کنند که مشکلات خود را خواهند داشت.
عرض بنده این است که آیا ما مایلیم در مبحث حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی تا چه حدودی وارد مبحث استفاده از تهدیدهای بمبهای اتمی و هسته ای هم شویم یا خیر؟! یعنی تا آنجایی که ما داریم به میدانهای کوانتمی 5+/-1 ذره می پردازیم و نشانه ای از اینکه آیا ما در بررسی این میدان احتیاجی هم به اسلام داریم و بلکه هر کس وارد این میدان شد باید اسلام هم بیاورد تا مثلاً بتواند روح قدسی را نیز درک کند، خوب ما در داخل اسلام احتیاجی به بمب اتمی و هسته ای نمی بینیم حتی اگر بخواهیم مسئله را به نوعی به گرانش کوانتمی نیز بسط دهیم. اما برای میدانهای 5+/-1 ذره خارج از اسلام هم چنین است؟ این است که اینجا یک ابهامی هست که ما تا چه حدی می توانیم میدانهای 5+/-1 ذره بعلاوه ی گرانش را داخل یا خارج از اسلام با بمبهای اتمی و هسته ای یا بدون آنها بر حسب اینکه آیا همه و همه ی عالم اسلام آورده اند یا خیر حل کنیم یا نمی توانیم چنین مسائلی را حل کنیم؟! و لذا بدین ترتیب است که می توان مسائل را آیا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بررسی و تحقیق کرد یا خیر. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا ﴿الإسراء: ٢٣﴾


روزه در صورت عدم ثبوت اول ماهسؤال۳. اگر تعیین اول ماه رمضان و عید سعید فطر به علت عدم امکان رؤیت هلال اول ماه به سبب وجود ابر در آسمان یا اسباب دیگر، ممکن نباشد و سی روز ماه شعبان یا ماه رمضان کامل نشده باشد، آیا برای ما که در ژاپن زندگی می‌ کنیم، جایز است که به افق ایران عمل کرده و یا به تقویم اعتماد کنیم؟ وظیفه ما چیست؟جواب: اگر اول ماه از طریق رؤیت هلال حتی در افق شهرهای مجاوری که اتحاد افق دارند، و یا از طریق شهادت دو فرد عادل و یا از طریق حکم حاکم ثابت نشود، باید احتیاط کرد تا اول ماه ثابت شود.

بسم الله رحمان رحیم.
یادداشتهای روز کیهان دیروز و امروز گویی جواب هم را می دهند که چطور خود شیفتگی می تواند در افراد رخ دهد. اینکه هر کسی که از خارج آمده است ر یک جوری به او اتهام بزنیم هم دیگر نوبرانه است که ساخته ی دست استعمارگران است. تحصیل در خارج است که بد است؟ یا اینکه ما نتوانیم از خارجیها در دانشگاه هایشان پیشی بگیریم و همینطوری جهان سومی بخواهند ما را نگه دارند؟ پس این اینترنت هم چه در قم و چه در نیویورک را هم بفرمایید که قطع کنند که کسی نفهمد دیگری دارد چه می کند. یک چیز دیگری را آقای حجت الاسلام و المسلمین قرائتی دیشب در گفتگوی خبری بعد از اخبار ساعت 10:30 شبکه خبر فرمودند که بنده بارها گوش کردم تا متوجه شوم که ایشان می فرمایند که آقایی که با نوه هایش زندگی کند برایش نشاطآور است تا اینکه به خانه ی سالمندان خارج از شهر فرستاده شود! اما این هم که کسی هیچ گاه احتیاج به روانشناس و روانپزشک نداشته باشد، اتفاقاً خیلی هم خوب است. ولی خوب، آنجا که دیکتاتورهایی را می فرمایند که دچار خودشیفتگی شده اند که دیگر نمی شود کنترلشان کرد را باید چه کرد؟ یعنی یک جایی باید منتظر بود که طرف سرش بخورد به سنگ. اما یک جاهای دیگری هست که تا طرف سرش بخورد به سنگ، یک وقت دیدید یک مملکتی و بلکه کل عالم را تا ورطه های نابودی کشاند. مشکل سالمندان مهم است که حل شود، و اما مشکل جوانانی که یحتمل احتیاج دارند که مشاوره ی روانی هم بگیرند نیز اگر با یک قرص حل شود خوب است. و از این لحاظ خوب است که این جوان به مرحله ای خواهد رسید که بالاخره بتواند مشکل سالمندی خود را بلکه یک جوری حل کند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
با سلام، 
کمی پیش پرس تی وی داشت برنامه ای راجع به خانمهای موفق در علم نشان می داد که اشتباه نکنم اسمش true image بود. و اتفاقاً راجع به شما هم بود در تریست و جایزه گرفتن در آنجا و آی پی ام. موفق باشید. 
ولی بنده عرضم این است که یک جایی دعواهایی مثل دعوای لایبنیتس و نیوتن می تواند بالا بگیرد مخصوصاً وقتی می رسد به اینکه آیا ما اصلا چیزی به اسم علم هم داریم؟ یا همه اش از نوع جادو و جنبل است؟ این را در خود جوامع لیبرال دموکرات نمی توانید خیلی دنبال کنید، ولی وقتی دعوا می رسد بین دانشمندان در جوامع اسلامی، مسئله گاهی حادتر هم می شود. یعنی مثلاً می بینیم که دکتر پورفسور رضا منصوری یک دغدغه هایی دارد و استاد ممتاز دانشگاه شریف دکتر مهدی گلشنی هم دغدغه های دیگری دارند و در عین حال انگار هر دو هم از وضعیت دانشگاه ناراضی اند هر چند که هر کدام به یک دلیل دیگری!
یک استاد ریاضی داشتیم در درس معادلات دیفرانسیل و از شاگردان اس اس چرن که اشتباه نکنم او بود که می گفت در انگلیس به علامات نیوتن که مشتق را با نقطه بالای حروف نشان می داد قائل بودند و در آلمان یا فرانسه و امثالهم از علامتهایی مثل d/dx استفاده می کردند. و اصرار روی اینها باعث شد که یکی بهتر در کارش پیشرفت کند و دیگری عقب بماند! این یک وجه مسئله است.
اما وجه دیگر مسئله که سختتر است فقط این نیست که گویی عمر خیام دارد حرف خودش را در ریاضی می زند و کسی نمی فهمد و مثلاً فخر رازی نیز شرح خودش را بر اشارات و تنبیهات می نویسد و آن را هم کسی آیا بفهمد یا نفهمد الا فرض بفرمایید خواجه نصیر الدین طوسی. مسئله بلکه اینجا است که در این میان شما نمی دانید که چطور شد که علم و آن عشق به کسب علم و تحقیق و حتی شیفتگی بدنبال علم و فلسفه و حکمت متعالیه و ریاضی فیزیک و بلکه حتی فقه گم شد! و چرا؟ نه فقط چون بعضی اشکال می کنند که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی تو خیلی من درآوردی است و بلکه چون که آن روحیه ی جستجوگری علمی در تعصبات و خودشیفتگیها آنچنان از بین رفته است که حتی آن دانشمند نیز باید فکر این باشد که چطور عقلانیت خود را در محیطی جنون آمیز حفظ کند و گرفتار سیاه چاله های نجومی نگردد. و لذا گویی دارد فریاد هم می زند که همان چاله هرز خودمان را به ما پس بدهید و بلکه ما این سیاه چاله های نجومی شما را نخواستیم! آقا اصلا ما چاله هرزمان را می خواهیم؛ به کسی چه؟ در صورتی که دانشجو و بلکه دانشمند یحتمل باید دنبال این باشد که مشکلات چاله هرزها و سیاه چاله ها در چیست و نه اینکه خود در آنها گیر کند! مثلاً یک وقت هست که بشریت به جواهری رسیده است که مایل است آنرا پنهان کند و لذا می اندازدش توی یک باتلاقی که حالا آیا چطور این را بتواند بازیافت کند. یک وقت دیگری بشریت از یافتن همین جواهر هم خسته می شود و از آن چشم پوشی می کند آنجایی که صاحب جواهر را هم می یابد ولی امر برش مشتبه می شد که مگر همان باتلاق با این جواهر چه فرقی دارد که اینقدر ما بخواهیم دنبال جواهرها در باتلاقها بگردیم؟ و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ ﴿البقرة: ٨٧﴾
۲. تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّـهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَـٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ ﴿البقرة: ٢٥٣﴾
۳. إِذْ قَالَ اللَّـهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِالْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿المائدة: ١١٠﴾
۴. قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾


در باب مبحث روح القدس، یحتمل بیش از یک جا هست که این بحث را در جواهر الکلام داریم. آماری که بررسی کنیم، 22 مورد را ما در این باب می گیریم. از این 22 باب، یحتمل بتوان گفت که خیلیهای آن مربوط می شود به عباراتی مثل "قدس الله روحه" که برای افراد مرحوم شده خاصی بکار می روند. اما یک موردی هست که در زیر می آوریم که مربوط است به مبحث مواسعه و مضایقه در باب نمازهای اذا و قضا که ما اینجا نمی خواهیم وارد این بحث شویم و مستقیماً این مسئله را بررسی کنیم. مسئله بلکه این است که چطور این موضوع به انبیاء و ائمه مربوط می شود و اینجا از روح القدس نیز صحبت به میان می آید که مباحث را بعضی یحتمل مایل باشند هم در متن و هم در پاورقی جواهر الکلام دنبال کنند، ولی ما فقط از پاورقی نقل قول می کنیم:

[٣] وهی قوله تعالى المذکور فی سورة الأحزاب ـ الآیة ٣٣ ( إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) وخبر عبد العزیز بن مسلم المروی فی أصول الکافی ج ١ ص ١٩٨ الطبع الحدیث ، قال : « کنا مع الرضا علیه‌السلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعة فی یده مقدمنا ، فأرادوا أمر الإمامة ، وذکروا کثرة اختلاف الناس فیها ، فدخلت على سیدی علیه‌السلام فأعلمته خوض الناس فیه ، فتبسم علیه‌السلام ثم قال : یا عبد العزیز جهل القوم وخدعوا عن آرائهم ، إن الله عز وجل لم یقبض نبیه صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حتى أکمل له الدین ، وأنزل علیه القرآن فیه تبیان کل شی‌ء ـ إلى أن قال فی ص ٢٠٠ ـ : الإمام المطهر من الذنوب والمبرإ عن العیوب ـ وإلى أن قال أیضا فی ص ٢٠٢ ـ فهو معصوم مؤید موفق مسدد قد أمن من الخطایا والزلل والعثار » وقوله علیه‌السلام فی زیارة الجامعة الکبیرة المعروفة : « فبلغ الله بکم أشرف محل المکرمین وأعلى منازل المقربین وأرفع درجات المرسلین حیث لا یلحقه لا حق ولا یفوقه فائق. إلخ » وخبر الحسن بن على بن فضال المروی فی عیون أخبار الرضا ٧ ج ١ ص ٢١٣ من الطبع الحدیث عن أبى الحسن الرضاعلیه‌السلام ، قال : « للإمام علامات ، یکون أعلم الناس ، وأحکم الناس ، وأتقى الناس ، وأحلم الناس ، وأشجع الناس ، وأسخى الناس ، وأعبد الناس ، ویلد مختونا ویکون مطهرا ، ویرى من خلفه کما یرى من بین یدیه ، ولا یکون له ظل ، وإذا وقع إلى الأرض من بطن أمه وقع على راحتیه رافعا صوته بالشهادتین ولا یحتلم ، وینام عینه ولا ینام قلبه ، ویکون محدثا ، ویستوی علیه درع رسول الله (ص) ولا یرى له بول ولا غائط لأن الله عز وجل قد وکل الأرض بابتلاع ما یخرج منه ، ویکون رائحته أطیب من رائحة المسک ، ویکون أولى الناس منهم بأنفسهم. إلخ » وخبر محمد بن الأقرع المروی فی کشف الغمة ج ٣ ص ٣٠٢ ـ الطبع الحدیث ـ فی أحوالات أبى محمد العسکری علیه‌السلام عن کتاب الدلائل للحمیری ، قال : « کتبت إلى أبی محمد علیه‌السلام أسأله عن الإمام هل یحتلم؟ وقلت فی نفسی بعد ما فصل الکتاب : الاحتلام شیطنة وقد أعاذ الله أولیاءه من ذلک ، فرد الجواب : الأئمة حالهم فی المنام حالهم فی الیقظة لا یغیر النوم منهم شیئا ، قد أعاذ الله أولیاءه من لمة الشیطان کما حدثتک نفسک » وخبر زرارة المروی فی أصول الکافی ج ١ ص ٣٨٨ عن أبى جعفر علیه‌السلام ، قال : « للإمام عشر علامات یولد مطهرا مختونا ، وإذا وقع على الأرض وقع على راحته رافعا صوته بالشهادتین ، ولا یجنب ، وتنام عینه ولا ینام قلبه ، ولا یتثأب ولا یتمطى ، ویرى من خلفه کما یرى من أمامه ، ونجوه کرائحة المسک ، والأرض موکلة بستره وابتلاعه ، وإذا لبس درع رسول الله (ص) کانت علیه وفقا وإذا لبسها غیره من الناس طویلهم وقصیرهم زادت علیه شبرا ، وهو محدث إلى أن تنقضی أیامه » وما رواه الکلینی ( قده ) أیضا فی الکافی ج ١ ص ٢٦١ عن عدة من الأصحاب منهم عبد الأعلى وأبو عبیدة وعبد الله بن بشر الخثعمی أنهم سمعوا أبا عبد الله علیه‌السلام یقول : « إنى لأعلم ما فی السماوات وما فی الأرض ، وأعلم ما فی الجنة ، وأعلم ما فی النار ، وأعلم ما کان وما یکون. إلخ » وغیره مما أورده فی علمه علیه‌السلام هناک وخبر برید العجلی المروی فی أصول الکافی أیضا ج ١ ص ١٩٠ قال : « سألت أبا عبد الله علیه‌السلام عن قول الله عز وجل ( وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ) قال : نحن الأمة الوسطى ونحن شهداء الله على خلقه وحججه فی أرضه ، قلت : قول الله عز وجل (مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ ) قال : إیانا عنى خاصة هو سماکم المسلمین من قبل فی الکتب التی مضت وفی هذا القرآن لیکون الرسول علیکم شهیدا فرسول الله (ص) الشهید علینا بما بلغنا عن الله عز وجل ونحن الشهداء على الناس ، فمن صدق صدقناه یوم القیامة ومن کذب کذبناه یوم القیامة » وخبر الحسن بن برة الأصم المروی فی بصائر الدرجات الجزء الثانی ـ الباب ١٧ ـ الحدیث ١٧ ص ٩٤ ـ المطبوعة عام ١٣٨٠ عن أبى عبد الله علیه‌السلام ، قال : « سمعته یقول : إن الملائکة لتتنزل علینا فی رحالنا ، وتنقلب على فرشنا ، وتحضر موائدنا ، وتأتینا فی کل نبات فی زمانه رطب ویابس وتقلب علینا أجنحتها ، وتقلب أجنحتها على صبیاننا ، وتمنع الدواب أن تصل إلینا ، وتأتینا فی وقت کل صلاة لتصلیها معنا ، وما من یوم یأتی علینا ولا لیل إلا وأخبار أهل الأرض عندنا ، وما یحدث فیها. إلخ » وفی عیون الأخبار ج ١ ص ٢١٣ الباب ١٩ الحدیث ٢ « إن الإمام مؤید بروح القدس إلخ » وخبر أبى بصیر المروی فی بصائر الدرجات الجزء التاسع الباب ١٦ ـ الحدیث ١ ص ٤٥٥ قال : « قلت لأبی عبد الله علیه‌السلام جعلت فداک عن قول الله تبارک وتعالى ( وَکَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَلَا الْإِیمانُ وَلکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ ، صِراطِ اللهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ )قال : یا أبا محمد خلق والله أعظم من جبرئیل ومیکائیل ، وقد کان مع رسول الله (ص) یخبره ویسدده وهو مع الأئمة (ع) یخبرهم ویسددهم » ونحوه مذکور هناک وخبر جابر المروی فی بصائر الدرجات أیضا ـ الجزء التاسع ـ الباب ١٥ ـ الحدیث ١٢ ص ٤٥٤ قال : « قال أبو جعفر علیه‌السلام : إن الله خلق الأنبیاء والأئمة (ع) على خمسة أرواح : روح القوة وروح الإیمان وروح الحیاة وروح الشهوة وروح القدس ، فروح القدس من الله ، وسائر هذه الأرواح یصیبها الحدثان ، فروح القدس لا یلهو ولا یتغیر ولا یلعب ، وبروح القدس علموا یا جابر ما دون العرش إلى ما تحت الثرى » وخبر مفضل ابن عمر المروی فی بصائر الدرجات فی الموضع المشار الیه ـ الحدیث ٣ قال : « قلت لأبی عبد الله علیه‌السلام سألته عن علم الإمام بما فی أقطار الأرض وهو فی بیته مرخى علیه ستره ، فقال : یا مفضل ان الله تبارک وتعالى جعل للنبی (ص) خمسة أرواح : روح الحیاة فیه دب ودرج ، وروح القوة فیه نهض وجاهد وروح الشهوة فیه أکل وشرب وأتى النساء من الحلال ، وروح الإیمان فیه أمر وعدل ، وروح القدس فیه حمل النبوة ، فإذا قبض النبی (ص) انتقل روح القدس فصار فی الإمام علیه‌السلام ، وروح القدس لا ینام ولا یغفل ولا یلهو ولا یسهو ، والأربعة الأرواح تنام وتلهو وتغفل وتسهو ، وروح القدس ثابت یرى به ما فی شرق الأرض وغربها وبرها وبحرها ، قلت : جعلت فداک یتناول الإمام علیه‌السلام ما ببغداد بیده؟ قال : نعم وما دون العرش » إلى غیر ذلک مما ورد فی الموارد المشار إلیها وغیرها فی أوصافهم علیهم‌السلام.

جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی جواهری، جلد 13، صص 72-75 

اینجا بنظر این حقیر می رسد که روح القدس را به انبیاء و ائمه ی اطهار علیهم السلام نسبت می دهد. در قرآن کریم، روح القدس را به حضرت مسیح بن مریم علیهم السلام و حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم نسبت می فرماید. نکته ی قابل توجه این است که آنطور که ارواح را به پنج قسم تقسیم می فرمایند که روح الایمان و روح القوه و روح الشهوة و روح الحیات و روح القدس، می فرماید که ارواح دیگر به دوگانهایی هستند که مبتلا می شوند ولی روح القدس مخصوص انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام چنین نیست. و ما اینجا وارد این بحث هم نمی خواهیم شویم.
اما اینجا یک مسئله ای هم هست که مربوط است به روح الله که آن هم در قرآن کریم در مورد برادران حضرت یوسف علیه السلام آمده است که حضرت یعقوب علیه السلام بدانها خطاب می فرماید که از روح الله ناامید نشوید که این کار کافران است:  یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنرَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿یوسف: ٨٧﴾

این را بنده ی حقیر اینجا جرات می کنم و جرات چندانی هم نمی خواهد از آنجایی که امری است حقیقی و تاریخی که احتیاج به گفته ای این حقیر هم ندارد که حضرت امام روح الله الموسوی الخمینی خود از بزرگانی بود که همواره به خدا امیدوار بود و آنچنان خستگی ناپذیر خدا و ائمه ی اطهار را یاری کرد و نه از آمریکا ترسید و نه از شاه و نه از تهدیدهای شرق و غرب و با اطمینان خاطر و قلبی مطمئن جمهوری اسلامی را تشکیل داده و رهبری نموده و آنرا تا به امروز نیز در دستان مبارک حضرت ولی فقیه اداره شده است و ان شاء الله و بحمد الله این پرچم بدستان مبارک امام زمان عجل الله فرجه الشریف سپرده خواهد شد. بعضی اینجا یحتمل اشکال کنند که پرچم همیشه در دست امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم بوده است و این را مومنینی که در این راه شهادت داده اند و برای خدا هم شهید شده اند می دانند و احتیاج نیست تو اینجا بازگو هم کنی ...! البته این درست هم هست آنچنان که شاعر می فرماید به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او است. عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است.
بنظر این بنده ی حقیر تعجبی هم ندارد که هر صنفی از افراد بشر هم مثلاً همچون عطارها بفرمایند که الا و لله این مشک ماست که خیلی خوش بو است و لا غیر. و لذا دانشگاهی و حوزوی هم برای خود اینطور عرض کند که حرف حرف ما است و لا غیر.
و اما این هم حرف دیگری یحتمل بتوان گفت که نیست که بفرمایند ما احتیاج به قهرمان دیگر نداریم آنطور که مثلاً بفرمایند که در جوامع ما یحتمل یک گروه خواص یا الیتی (elite) داریم که سفیدان هستند و گروه دیگری که به آنها نمی رسند و لذا از گروه سیاهان یا رعایا هستند. و این را تشبیهش کنیم به انسان کامل اسلامی (Homo Islamicus Pretendus) و وانمود کنندگان به آن. یعنی اینجا منظور چیست؟ آیا ما مایلیم که قهرمان را حذف کنیم که بلکه خودمان در صنف خودمان هر کدام قهرمانهای بهتری هم شویم آنطور که غلط نکنم ولفگانگ پاولی از پاول دیرک در موردی می پرسد که آیا تو خودت هستی که ادعایی  هم داری؟! آیا اینشتین است که قهرمان است؟ آیا بلکه فیزیکدانها و دانشگاهیان قهرمانند و حوزویان نیستند یا اگر هم هستند آیا دیگر نباید هم باشند؟ آیا انسان کامل اسلامی نداریم، آنگاه انسان کامل ایرانی یا انسان کامل غیر اسلامی یا انسان کامل دیگری داریم؟ یا بلکه منظور به این است که ما انسانهای ناقص غیر کاملی هستیم که هیچ گاه هم نمی توانیم به کمال خود برسیم و بهتر است از این منظر وارد بحث نشویم که بخواهیم به این جور از کمالات فخر بفروشیم یا حتی بدان وانمود هم کنیم که ما هم بله! نداریم که نداریم!
و خوب اگر ماییم که چنین چیزی را نداریم، آیا اگر به علوم دانشگاهی که غرب و شرق مدعی هستند که در مباحث پیشرفته ی آنها پیشتازند و از کمالات آنها است آیا خواهیم رسید؟ این انسان کامل اسلامی و وانمود کردن بدان است که برجام بدین روز افتاده است و اقتصاد مملکت بدین روز است؟ آیا عیب از انسان کامل اسلامی و اسلام است؟ آیا مثل این نیست که  بفرمایید که چون ما نمی توانیم به روح القدس برسیم، و لذا باید در همان روح الشهوة و دیگر قوا یک جورهایی درجا بزنیم چرا که همه و همه که مثل حضرت مریم علیه السلام نیستند که فرشته ای بر او نازل شود و خبر فرزندی را به او دهد و آن حضرت بفرماید که چطور می شود که من فرزندی داشته باشم با اینکه کسی به من نزدیک هم نشده است و خدا بفرماید کن فیکون و صاحب فرزندی شود. و این در حالی است که ما فرزند رسول اکرم را داریم که مثلاً کما بیش همه و همه تا حالا می دانند چرا مرحوم دکتر علی شریعتی می فرمایند: حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فاطمه است.
البته بنده ی حقیر قبلاً هم این را دیده ام که این در ذات بشر است که می خواهد خود را و نه دیگری را قهرمان وانمود کند و اتفاقاً این در دانشگاه های ما از همه جا هم بیشتر دیده می شود آنچنان که همین که می خواهید وارد دانشگاه شوید از اول تا آخر با چنین طرز تفکری مواجه می شوید و آنچنان که گویی همه و همه مایلند که یکدیگر را حذف کنند و خود قهرمان باقی بمانند. نکته ی سخت اینجا است که ما واقعاً هم در دانشگاه ها قهرمانانی داریم که هنوز روح آنها از قدیم الایام نیز زنده اند آنچنان که کافی است بر تقریرات و شروح فلسفی ای که بر اشارات و تنبیهات نوشته شده اند هم در حوزه و هم در دانشگاه نگاهی بیاندازیم.
بنده عرضم این است که چون امام زمان عجل الله فرجه الشریف در غیبت تشریف دارند، معنایش این نیست که منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی را حاشا کنیم همانطور که یحتمل هندسه ی ناجابجایی را هم حاشا کنیم! و بلکه بنده عرضم این است که آنجایی که راهپیمایی کربلا می شود و همه و همه در اربعین به کربلا می روند، آیا می توانید بفرمایید که برای چیست که همه دارند به کربلا به زیارت امام حسین علیه السلام می روند؟ برای اینکه امام معصوم می فرماید که از نشانه های مومن است! روح القدس را یحتمل ما در نیابیم، اما نظریه ی نسبیت خاص و عام را حالا چقدر می توانیم دریابیم و بلکه چقدر می توانیم به گرانش کوانتمی در نظریه و عمل بپردازیم و نظریات فیزیکدانها و بلکه ریاضیدانهای روز را درک کنیم؟ و لذا آیا اگر به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز نپردازیم مسئله حل است؟ و آنگاه برنجش هم محسن است؟ خدا کند که اینطور باشد! و ما را از این همه دردسرها راحت کند و نه دیگر کیهان بخوانیم و نه به کیهانشناسی بپردازیم و نه دیگر انسان کامل اسلامی و غیر اسلامی را هم بجوییم و بلکه حوزه دانشگاه را خراب کند و دانشگاه هم حوزه را و ...! و هیچ کس هم در کارهایش از آنچه دارد انجام میدهد ناامید نشود و به کارهایش ادامه دهد الا اینکه نزدیک سحر است و بهتر است اگر می خواهید روزه ای بگیرید که به استقبال ماه رمضان روید، کمی هم به سحری خود بپردازید و ...! لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

جمهوری اسلامی، تکینگی، و آینده*

توسط رضا منصوری در مقالات  اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۸

در یکی‌دو نوشته‌ام در سالنامۀ انسان‌شناسی به سال ۹۶ و ۹۷ از تولد انسان نوین ایرانی در سال ۸۸ صحبت کرده‌ام. عمداً سال تولدش را گذاشتم سال ۸۸ و نه ۵۷! البته انقلاب اسلامی موجب شد در این سال اتفاقاتی بیفتد که حضور انسان جدیدی در ایران خودش را بروز بدهد؛ یعنی شیوهٔ جدید رفتار و تفکر این انسان جدید مشاهده شد. این پدیده مقداری در همین جهت است که شما دارید می‌پرسید. از دیدِ من آن انسان ایرانی که در سال ۸۸ شاهد تولدش بودیم دیگر به شکلی که در سه هزار سال تاریخ خودمان به مذهب اعتقاد داشت نیست؛  نگفتم بعد از اسلام بلکه بعد از سه هزار سال. ساسانیانِ با عظمت هم حکمرانانی دینی بودند مثل جمهوری اسلامی. ما ایرانیان در تاریخ چند هزار ساله‌مان، برخلاف یونانیان و رومیان‌، همیشه موحد بوده‌ایم، هم قبل و هم بعد از اسلام؛ و هم کمابیش متشرع بوده‌ایم و فقیهان و پاسداران مذهب را محترم شمرده‌ایم و آنها را مرجع و ملجا می‌دانستیم. انسان نوین ایرانی هنوز موحد است اما دیگر متشرع نیست، و نمایندگان مذهب را دیگر مرجع و ملجا نمی‌شناسد و همچون خودش می‌داند؛ از دید این انسان نوین ایرانی مراجع دینی هم ناسوتی (سکولار) شده‌اند! این انسان نوین ایرانی دیگر از جنس ما و پیشینیان ما نیست، معنویت را، به هر معنی که بخواهید بگیرید، در خودش جستجو می‌کند نه در دیگری، مرجع خودش است نه دیگری! نسل ما، حتی کسانی که کمونیست بودند و خدا را قبول نداشتند، یک‌جورهایی موحد بودند، یعنی در حرفشان دنبال حق و حقیقت بودند؛ فقط حق و حقیقت را جای دیگری جستجو می‌کردند. اما برای نسل جدید حق اگر معنایی دارد شخصی و فردی است – در بیرون خود حقی نمی‌شناسد جز آنچه بر روی آن همگان توافق دارند.

– الان شما این را مسئلۀ اصلی جامعه می‌دانید؟

خیر، این ‌یک واقعیت است. خودش می‌تواند معلول یک علت دیگر باشد. سبک حکمرانی حاکمان ایران به دو دلیل باید عوض شود؛ یک دلیل اینکه مردم اصلاً این سبک را نمی‌پسندند و واضح‌ترین دلیل آن کاهش ارزش پول ملی به حدود یک هزار و پانصدم آن در طول چهل سال است که به فقر مردم منجر شده است؛ و دیگری «احساس فساد» در مسئولان حکومتی و ناسوتی شدن مدعیان معنویت در حکومت یا حامی حکومت. انسان نوین ایرانی با هر دو پدیده مشکل دارد و با تفکیک اسلام از متولیان اسلام دردش آرام نمی‌گیرد. حکمرانی مدرن ماهیت دیگری باید داشته باشد. جمعیت ۸۰ میلیون متعلق به دنیای مدرن است؛ دیگر نمی‌توان به سبک سلجوقیان در ایرانی با حدود ۵ میلیون جمعیت و وسعتی از مدیترانه تا چین ایران کنونی را اداره کرد؛ مفاهیم پیشامدرن حکومتی هم دیگر کارایی ندارد.

– این مسئله را شیوۀ حکمرانی می‌دانید حتماً. بیشتر توضیح دهید که شیوۀ حکمرانی‌ای که ما در ایران داشتیم با این ۶۰ الی ۷۰ میلیون جمعیتی که هست بوده است. بالاخره در این چند دهه که این‌طور بوده است و از نظر شما در این سه الی چهار دهه جواب نداده است.

 قطعاً جواب نداده است. توجه داشته باشید ایران انقلاب نکرد که در انقلاب بماند. انقلاب کرد تا شکوفا شود. شکوفایی در این دنیای مدرن بسیار ساده است اگر مفاهیم انسان مدرن درک بشود؛ و بسیار سخت است اگر با مفاهیم منسوخ بخواهد خود را شکوفا کند. ما در این میان گیر کرده‌ایم و جدال میان مفاهیم جانِ کشور را دارد می‌گیرد. این است که اکثریتی ناراضی‌اند و فرصت ندارند به آینده فکر بکنند و فقط غم حال را دارند؛ پس سبک حکمرانی پس از انقلاب جواب نداده است. در مجموع مردم این حس را دارند. به کاهش ارزش پول ملی توجه کنید. معنی آن جز این است که این روش حکمرانی جواب نداده است؟ جز این است که حکمرانان معنی زندگی را فراموش کرده‌اند و با مفاهیم دشمن‌اند؟ جز این است که در حکمرانی گیر کرده‌ایم؟ به برداشت عده‌ای از مفهوم استقلال فکر بکنید؛ به برداشت عده‌ای از انسان کامل اسلامی فکر بکنید؛ به گزینش و «دورو» کردن مردم به خاطر نان روز فکر بکنید؛ به «مورد وثوق بودن» عده‌ای و امتیاز دهی از جیب مردم به آن ها فکر بکنید؛ جدال‌ها را ببینید و هزینه‌هایی که کشور برای این جدال می‌دهد. آیا می‌ارزد که ارزش پول ملی ما در طول ۴۰ سال به یک هزارم و پانصدم آن برسد؟ این حکمرانی جواب نمی‌دهد. اشکال دارد.

– یعنی شیوۀ حکمرانی به این شیوه پیش برود چه اتفاقی خواهد افتاد؟

ما در ریاضی مفهومی به نام تکینگی داریم. این سبک منجر به تکینگی می‌شود. تکینگی انفجار نیست. نهایتاً همه چیز قفل می‌شود.

– بیشتر توضیح دهید که قفل می‌شود یعنی چی؟

 توضیح می‌دهم. حکمرانی در جمهوری اسلامی ما در عین اینکه متصلب است، انعطاف هم دارد. اینکه روحانیت می‌گوید موسیقی حرام است، اگر موسیقی مجاز شود و کنسرت هم برگزار شود نشانۀ انعطاف است. این که هم‌زمان گروهی قدرتمند در حاکمیت مانع برگزاری کنسرت می‌شوند، بر مبنای تصوری که از حق و حقیقت دارند، یعنی گروهی در مفاهیم و اجرای آنها متصلب‌اند. ما هر دو تفکر را در شیعه داریم و هر دو تفکر در حاکمیت حضور دارند. حاکمیتِ این دو یا چند نوع قرائت از شیعه یعنی اتلاف منابع و اتلاف ثروت جامعه و فقیر کردن جامعه. تا زمانی که این اختلاف در سطح گفتمان و مباحثهٔ علمی است مفید است و راهگشا. اما در سطح حکمرانی معنی آن هرج و مرج و اتلاف منابع است. این جدالِ مفاهیم در سطح حکمرانی پس از انقلاب به ویژه پس از جنگ تحمیلی دائمی شده و منابع کشور را هدر داده است. و جامعه را خسته کرده است. این جدال مهمترین دشمن ما است. دشمن ما درونی است نه بیرونی. بدیهی است که قدرت‌های جهانی توان صبر برای به نتیجه رسیدن جدال درونی ما را ندارند و به دنبال منافع خود هستند. پس دشمن بیرونی ترجمهٔ منافع قدرت‌های بیرونی است در دورانی که ما گرفتار جدال درونی هستیم. این جدال دارد ما را به سمتی می‌برد که هر فعالیت سازنده‌ای ابتر می‌ماند، کشور قفل می‌شود؛ این یعنی رفتن به سوی تکینگی.

این اولین بار است که شیعه در طول تاریخ مستقیماً حکمرانی می‌کند. در این حکمرانی یک قرائت خاص از شیعه دست بالا را گرفته است. این قرائت خاص فرصت نداشته است مفاهیم حکمرانی خود را با پیچیدگی حکمرانی در دنیای نوین صنعتی تطبیق بدهد. اوج توان فکری این قرائت همان سیاست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک است، پیچیده و ترجمه شده در مفاهیم فقه شیعی، که دیدیم حتی در آن دوران چه بر سر خودش و حکمرانی سلجوقیان آورد. همان‌گونه که علوم طبیعی ابوریحان و پزشکی ابن‌سینا و کلام غزالی تحول یافته، همان‌گونه هم سیاست و مفاهیم آن همراه با شناخت از جامعه به عنوان یک سامانهٔ پیچیده یا گوریده با مفاهیم برآمدهٔ آن عوض شده است. قرائت حاکم اما این را نمی‌شناسد. فقط مدیریت جهادی را می‌شناسد. مثل کسی که گاری را به عنوان وسیلهٔ حمل و نقل مبتنی بر ده واژه می‌شناسد و خیال می‌کند هواپیما هم با همان ده واژه درست می‌شود و تصوری از  هواپیمای مبتنی بر ده میلیون واژه ندارد. همین است که باعث می‌شود متولیان قرائت حاکم از روی محافظه‌کاری شدید، و گاهی همراه با ترسِ از دست دادن تکانه‌ای که دستاورد انقلاب بوده است، بسیار متصلب عمل می‌کنند. این تصلب ناشی از واهمه است -واهمه‌ای که با ماهیت شیعه در تضاد است- و ما را به سمت تکینگی پیش می‌برد.

 تفکر شیعی، مفاهیم مدرن اقتصاد را نمی‌شناسد، مفاهیم مدرن سیاست‌گذاری و راهبردهای اجرایی سیاست‌ها را نمی‌شناسد، مفهوم پدیده‌های نامنتظر و پدیده‌های نامنظور و پدیده‌های برآمده را در مدیریت دولتی نمی‌شناسد؛ و واهمه دارد با این مفاهیم آشنا بشود همان‌گونه که وقتی مفهوم و وسیلهٔ دوش گرفتن یا مفهوم و نهاد مدرسهٔ مدرن به ایران آمد متولیان تفکر شیعه در ایران، دست‌کم بخشی از آنها، از آن واهمه داشتند و مخالفت کردند. این نوع مقاومت و مخالفت در پدیده‌ای نو طبیعی انسان‌ها است. به دو مفهوم «ثِقَه» (توجه کنید به مورد وثوق بودن) و تیول‌داری که از زمان عباسیان جاری بوده است توجه کنید. تفکر شیعی حاکم در حکمرانی ما تمام مدیریت و اقتصاد را در این دو مفهوم خلاصه کرده است؛ ما اما از الگوریتم‌های ژنتیکی می‌دانیم که این دو روش مدیریتی در اقتصاد به فساد منجر می‌شود: پدیده‌ای نامنظور اما منتظر! بله ما باید در انتظار فساد در اقتصادمان می‌بودیم اگر به علم روز آشنا بودیم. نمی‌دانستیم که قصد خوب حکمران در انتخاب مدیران و روش‌های حکومتی کافی نیست؛ نتیجهٔ محتوم آن فساد است؛ این نتیجه در نظام مفهومی متداول شیعه درک نمی‌شود؛ این علم مدرن است؛ دستاورد خردمندی بشر مدرن است؛ نه غربی است نه شرقی!

– نکات جالبی را مطرح کردید. راه‌کار عملی چیست؟ اینکه می‌گویید یعنی وقتی شیوۀ حکمرانی تغییر پیدا کند یعنی چه بشود؟

 دو امکان می‌بینم. یکی این که جمهوری اسلامی و تفکر حاکم شیعی از تصلب دست بردارد و به مرور به نوعی انعطاف، که در تاریخ نشان داده است، و به توافق با مردم و با دنیا برسد. امکان دیگر این است که به مرور حکمرانی به اهل سیاست و مدیریت واگذار بشود و اهل دین به نقش مرجعیت معنوی خود برگردند، همان‌گونه که در علم و در مورد اهل علم هم چنین است. هر دو مورد با تفکر سنتی شیعی سازگاری دارد. مقیاس زمانی هر بدیل لابد بستگی به شرایط اجتماعی و اقتصادی و نیز آمادگی سیاسی کشور دارد. بدیل ممکن دیگری در آینده نمی‌بینم. ادامهٔ تصلب همان تکینگی است که پس از آن یکی از دو بدیل حتما شروع خواهد شد. این دو بدیل از نوعی است که در سامانه‌های دینامیکی آن را دو شاخگی می‌نامند. تکینگی به این دلیل الزامی است که قواعد فقهی و مذهبی، بگویید معنویت، به طور کلی برای فرد آماده شده و سامانه‌های پیچیده را نمی‌شناسد؛ با قاعده و قانون فردی نمی‌توان سامانه‌ها را درک کرد، به خصوص سامانه‌های اجتماعی را که بسیار پیچیده‌اند و به اصطلاح گوریده‌اند. فساد مالی نتیجهٔ نامنظور قاعده‌های فقهی است در یک سامانهٔ گوریده. به این معنی فساد «سامانه‌ای» است نه «سامانمند» به معنی مافیا در اروپا و آمریکا. نمونه‌ای دیگر فساد اجتماعی است که نتیجهٔ نامنظورِ حجاب اجباری است؛ این هم فسادی سامانه‌ای است که در فقه قابل درک نیست. این فسادها بر خلاف توصیهٔ بعضی آقایان در قم نه با اعدام افراد حل می‌شود و نه با شلاق.

– حجاب نتواند آزاد باشد بلکه در استخدام هم معیار نباشد.

حجاب اجباری یکی از قاعده‌های مرسوم در کشورمان با نتیجه‌های نامنظوری از جنس فساد جنسی است؛ یعنی نتیجه‌ای که برقرارکنندگان این قاعده نمی‌خواسته‌اند اما به وجود آمده و ما این را با عنوان «قانون نتایج نامنظور» در علم می‌شناسیم و برایمان تعجب برانگیز نیست. این قاعده زنان را به دو بخش تقسیم می‌کند. آنها که حجاب دارند پس مورد وثوق‌اند و از طبقهٔ ممتازند (سفیدند) و بقیه که اجباراً حجاب دارند و بنابراین جزو طبقهٔ محرومند (سیاه‌اند). این نوعی آپارتاید جنسی است. در مورد مردان این امر را گزینش استصوابی در همه شئون کشور انجام می‌دهد. این نوع گزیش هم انسان‌ها را به دو طبقهٔ ممتاز (نحبگان – elite) و طبقهٔ دوم یا رعیت (peasant – سیاه) (اصطلاحاتی در الگوریتم‌های ژنتیکی) تقسیم می‌کند که از امتیاز هایی محرومند. پس ما آپارتایدی داریم  ناشی از حجاب اجباری و نظارت استصوابی که منعکس کنندهٔ همان قرائت خاصی از شیعه است که متصلب است و کشور را دارد به سوی تکینگی پیش می‌برد.

– یعنی در سیستم جمهوری اسلامی این شدنی است؟ اگر واقعی نگاه کنیم امکان دارد که سیستم اصلاح شود؟

 این اگر از همان اگر‌‌هاست. حکم فقهی آن آماده است. جرات سیاسی آن نه! اما شرایط محتوم آماده خواهد شد برای بیان سیاسی حکم شرعی. این از همان نوع انعطاف در شیعه است که گفتم. بخش متصلب حاکمیت هنگامی که به تکینگی نزدیک شویم به دلایل گوناگون یا کوتاه می‌آید -بدیل ممکن اولی که در بالا نام بردم- یا حکمرانی را به اهل شیعهٔ منعطف وا می‌گذارد یا مجبورش می‌کنند واگذارد (بدیل دوم).

 – اگر این بهبود در شیوۀ حکمرانی صورت بگیرد، آن نیروی تغییر کجاست و چه هست؟ رهبر یا مجلس است؟

 همه هستند: رهبری هست، شورای نگهبان هست، شورای امنیت ملی هست، مجلس هست، دولت هست، قوه قضائیه هست، سپاه هست، زنان هستند، سَمَن‌ها هستند، و در نهایت فشار مردم. هر یک نقشی خواهد داشت. این که کدام یک نقش موثرتری داشته باشد تاریخ تعیین می‌کند.

– فشار اجتماعی در حال زیاد شدن است. فکر می‌کنید که حاکمیت را به آن سمت می‌برد؟

 امکانش هست. اگر چند سال پیش از من می‌پرسیدید می‌گفتم تا قبل از ۹۸ این اتفاق می‌افتد ولی الان می‌گویم که شاید پنج سال دیگر هم طول بکشد. به نظر می‌رسد مقیاس زمانی آن چند سال است. حکمرانی خوب می‌تواند آن را به نرمی پیش ببرد و تکینگی‌ای را که شاهد آن هستیم باز بکند.

– این تکینگی که می‌گویید در بحث فیزیک است. اگر ما بخواهیم این مفهوم را دقیقاً در حوزۀ اجتماعی بیاوریم به چه معناست؟

 در علوم طبیعی جایی تکینگی داریم که بعضی پارامترهای تعیین‌کننده صفر یا بی‌نهایت، یعنی بی‌معنی، می‌شوند. در سامانه‌های اجتماعی هم می‌توان چنین شاخص‌هایی مشاهده کرد. مدیریت اجتماعی یعنی مدیریت تغییر در جامعه به طریقی که مردم راضی باشند. شاخص‌های اقتصادی معمولاً مهمترین شاخص رضایت میان مردم است. تورم زیاد، کاهش ارزش پول ملی، کاهش درآمد ناخالص ملی، احساس فساد، قطبیدگی در جامعه از نوع آپارتایدی که در بالا نام بردم، و اختلاف زیاد دهک‌های درآمدی از این جمله شاخص‌ها هستند. صفر یا بی‌نهایت آنها را می‌توان به سهولت تشخیص داد. رضایت مردم به این شاخص‌ها بستگی دارد. اما حکمرانان ما به این شاخص‌ها بی‌توجهند و توجه آنها فقط موقعی به این شاخص‌ها جلب می‌شود که اعتراض‌ها بالا بگیرد. خود حکمرانان شاخص‌های دیگری دارند: معنویت، درصد حجاب برتر، تفکیک جنسیت، تعداد مسجدها، ساعت‌های تدریس قرآن و از این دست شاخص‌ها که در گزارش‌های متعدد و در سندهای بالا دستی جمهوری اسلامی به آن بر می‌خوریم. این دوگانهٔ شاخص‌ها مرتبط است با قطبیدگی و تفکیک مردم به دو طبقهٔ ممتاز و رعیت. جالب این که الگوریتم‌های ژنتیکی در سامانه‌های پیچیده هم به هنگام حضور یک امتیاز حداقلی حضور یک بخش ممتاز و یک بخش رعیت را پیش‌بینی می‌کند.

– یعنی یک سری شرایط خاص ایجاد می‌کند که باید تغییری صورت گیرد و شما فکر می‌کنید که آن تکینگی رخ خواهد داد؟

 بله وقوع تکینگی حتمی است. اما تکینگی یک رویداد نیست که در یک زمان و در یک مکان رخ بدهد بلکه از جنس رویدادهای اجتماعی است. به انقلاب مشروطه نگاه بکنید، یا رویدادهای زمان مصدق یا خود انقلاب اسلامی. پس ما با گستره‌ای سروکار داریم که در آن زمان و مکان و حتی لایه‌های اجتماعی دخیل‌اند.

– شما فکر می‌کنید که این اتفاق دقیقاً چه زمانی خواهد بود؟ پنج سال آینده را اگر بخواهیم ببینیم شما امید دارید که پنج سال بعد این اتفاق رخ بدهد و تغییر در داخل سیستم رخ دهد؟

بله من انتظار دارم در مقیاسی زمانی از  مرتبهٔ بزرگی ۵ سال اتفاقی رخ بدهد که ما را از تکینگی دور کند یا برهاند.

– این شیعه‌ای که شما می‌گویید با آنچه حاکمیت دارد فرق دارد؟

 بله متفاوت است. البته، قرائت شیعه‌ای که در حکمرانی ما غالب است به آن شیعۀ تاریخی وصل است. پس من به این معنا امیدوارم که آن تفکر کاملاً منعطف اجازه دهد مفاهیم جدید مبتنی بر علم نوین به حاکمیت ما وارد شود. واهمهٔ شیعه از علم نوین، که انسانی است و نه شرقی و نه غربی، باید رفع بشود.

– آیا نشانه‌هایی هم می‌بینید؟ نشانه‌هایی می‌بینید که تغییر رخ دهد؟

نشانه‌هایی هست که من را خوش‌بین به آینده می‌کند؛ هنگامی که آقای یزدی می‌گوید بعضی طلبه‌ها با فلانی مخالفت می‌کنند یا فلان حرف‌ها را می‌زنند علامتِ چیست؟ این یعنی مخالفت در داخل حوزه شروع‌ شده است. من نمی‌توانم فعلاً بگویم که چقدر ممکن است طول بکشد روی قدرت و نظام تأثیر بگذارد. بله شواهدی هست. به خصوص که بخشی از حوزه به آینده نگاه می‌کند و به تاریخ و دوست ندارد معنویت هم ناسوتی (سکولار) بشود چون در این صورت تفاوتی میان حوزه و دانشگاه و بخش صنعت و خدمات و مردم نخواهد بود.

– یعنی شواهد داخل خود سیستم هست که احساس کند وضعیت بحرانی شده است و باید تغییر پیدا کند. این نشانه‌ها را آنجا می‌بینید؟

 یک ‌بخشی از قدرت ما سپاه پاسداران است. سپاه پاسداران به شدت وارد اقتصاد شده است و با همین وارد اقتصاد شدن، مزۀ پول را می‌چشد. وقتی مزۀ پول را چشید مجبور است با مفاهیم مدرن کار کند، در غیر این صورت ارزش افزودهٔ پولش کم خواهد بود که با منطق اقتصادی سازگار نیست. از طرف دیگر به خاطر مسائل دفاعی مجبور است با مفاهیم مدرن علمی و فناوری و حتی علوم انسانی کار کند. بیشتر دانشگاه‌های ما از لحاظ به کارگیری مفاهیم مدرن عقب‌اند، و گاهی ضعیف‌تر از بخش دفاعی‌اند. من مطمئنم آنها که هم افزایش قدرت را می‌خواهند هم افزایش پول را، به مفاهیم و دستاوردهای نوین علمی محتاجند، چون هم قدرت سخت و هم قدرت نرم به آنها می‌دهد که برای کشور هم بسیار حیاتی است، پس همراه با متولیان تفکر شیعی به انعطاف بیشتر و بیشتر روی می‌آورند. این بخش از قدرت  موتور رفع تکینگی و توسعهٔ قطعی ایران می‌تواند بشود.

– این وضعیت قفل‌شدگی که شما گفتید حالا یک‌ راه این است که سیستم خود را اصلاح کند، یک ‌راه این است که اصلاح نکند و دچار فروپاشی شود. احتمال این چقدر است و کدام‌ یک از سناریوها احتمالش بیشتر است؟

ما هم با یک فشار درونی و هم با یک فشار بیرونی دست بگریبانیم. این فشارها احساس تکینگی را شدیدتر می‌کند. از دید من این قفل‌شدگی و تکینگی را یک انقلاب مرتفع نمی‌کند. انقلاب وقتی اتفاق می‌افتد که مردم به دنبال یک حق باشند و یک قهرمان حق‌مدار آن را هدایت بکند. اما همان‌طور که گفتم انسان نوین ایرانی جور دیگری فکر می‌کند. نه به دنبال حق است و نه به قهرمان نیاز دارد. این انسان ایرانی مدنیت نوین را عمیقاً درک کرده است و به دنبال شکوفایی به عنوان یک ایرانی است. دوگانهٔ سنت-مدرنیت دیگر برای او مفهومی ندارد. ایرانی مدرن شده است. پس انقلابی در کار نخواهد بود. این انسان نوین ایرانی کشور را مانند مادری واقعی بچهٔ خود می‌داند. پس مدعیان مادری اگر بخواهند آن بچه را به پیشنهاد قاضی به دو نیمه کنند و نابود کنند عقب می‌نشیند و نظاره‌گر زنده ماندن ایران می‌شود. پس انقلاب نمی‌کند اما مادر یا مادران مدعی را بی‌اعتبار می‌کند با روش‌های مدنی مدرن. این بلوغ را من در مردم می‌بینم.

– شما انقلاب را بعید می‌دانید. چقدر انتظار دارید که طی چند سال اخیر اعتراضات و شورش‌هایی در کشور اتفاق بیفتد؟

 قطعاً زیاد می‌شود. اعتراض‌ها مدنی می‌ماند. فشارها زیادتر می‌شود اثر تکینگی عیان‌تر می‌شود. شورش نمی‌شود. نه مردم می‌خواهند و نه مدعیان مردم. دو طرف راه‌های مدنی‌تر برای اعتراض یا پاسخ به اعتراض پیدا می‌کنند. این فشارها به یک فرهنگ مدنی جدید و بسیار خردمندانه تبدیل می‌شود.

– راه دیگری نداریم. یک‌ راه که فروپاشی است که شما می‌گویید نمی‌شود، یک ‌راه اصلاح داخل سیستم است و یک‌ راه این است که سیستم فضا را آن‌چنان ببندد که وضعیت موجود را ادامه دهد.

 این کار را نمی‌تواند بکند به دو دلیل. یکی این که گروه‌های قدرت در داخل هیچ یک به آن اندازه قدرت ندارند که رفتاری مانند شوروی از خود نشان بدهند. دوم این که بدنهٔ روحانیت شیعه، که به هر حال با مدافعان قرائت حاکم در ارتباط‌اند، اجازه چنین سرکوبی نمی‌دهند. می‌ماند همان دو بدیلی که نام بردم.

– آن‌وقت این تصویری که شما ترسیم کردید این جامعۀ نظام سیاسی به شیوۀ سیستمِ حکمرانیِ اصلاح‌شده فکر می‌کنید چگونه به نمایش در می‌آید و چقدر تغییر را شما شاهدید؟ تصویری که شما از اول دادید خیلی مثبت بود که به حجاب اشاره کردید، یعنی به نظرم می‌شود با حداقل تغییرات این سیستم را عوض کرد. مثلاً یک مقداری آزادی اجتماعی به حجاب بدهد ولی جلوی نظارت را همچنان بگیرد مثلاً آزادی اجتماعی بدهد.

با حداقل نمی‌شود اما با دُز کم و به مرور آزادی‌های زیاد چرا. شروع آن از حجاب خواهد بود که حکم شرعی هم دارد و کنار گذاشتن نظارت استصوابی و گزینش‌ها که منطبق است بر قانون اساسی. به نظرم رفع همین دو محدودیت قطبیدگی را در جامعه از بین خواهد برد و به رفع تکینگی کمک شایانی خواهد کرد. اما طبیعی است که مقاومت در مقابل رفع این دو محدودیت شدید خواهد بود. مقاومت‌ها را در جریان جوان‌گرایی این روزها می‌بینیم.

– می‌شود گفت که این شیوۀ حکمرانی که شما به شیعه و اینها ربط دادید، در مقایسه با نظام پهلوی چه طور بود؟ آیا این شیوه آنجا کارآمدتر بود؟ مبتنی بر وثوق نبود؟ چون خیلی با شیعه و اینها…

خیر! آنجا نوعی فساد خانوادگی یا الیگارشی بود؛ از ثقه خبری نبود. خیلی از افرادی که به هر دلیلی به کشور علاقه‌مند بودند و توانایی‌هایی داشتند، حتی با تفکری ضد سلطنت، می‌توانستند بالا بیایند. الان این اتفاق نمی‌افتد و این رفتار خاص جمهوری اسلامی است که تنها افراد مورد وثوق امتیازهایی دارند که سمت‌های اجرایی بگیرند در هر سطحی؛ زمان پهلوی این‌گونه نبود.

– فکر می‌کنید که فساد به این معنا داخل سیستم بعد از انقلاب [نه تنها] کمتر نشده، [بلکه] بیشتر هم شده است؟

بله! این جزو نتایج ناملموس رفتار مبتنی بر ثقه است. یعنی تفکر شیعی نمی‌خواهد که فساد باشد و تصور می‌شود مثلاً با اعدام این نوع «فساد سامانه‌ای» از بین می‌رود. درک مفهومی جامعه‌شناسی و علوم فیزیکی جدید احتیاج دارد که در حکمرانی ما مفقود است. ولی زمان شاه این‌گونه نبود، فساد از جنس دیگری بود. می‌توانیم بگوییم سامانه مند (سیستماتیک) بود ولی سامانه‌ای (سیستمی) نبود، یعنی کاملاً از جنس دیگری بود، قابلِ اصلاح بود و شاه یا سلطنت می‌توانست جور دیگری فکر کند؛ مردم دو دسته نشده بودند ولی الان این‌گونه است. قطبیدگی کنونی ناشی از مفهوم ثقه است. عده‌ای که مورد وثوق‌اند امتیاز خاص دارند و بقیه فقط هستند و گاهی هم مزاحم افراد مورد وثوق تلقی می‌شوند که مهاجرت آنها گروه حاکم را شاد می‌کند. این گروه حاکم ملت نمی‌خواهد امت می‌خواهد از هر کجای جهان هم باشد تفاوتی نمی‌کند. این اصرارِ همان گروهِ سخت حکمرانان کنونی است که به هیچ‌وجه تکینگی را نمی‌بیند و برایش هم مسئله نیست. اما این تفکر غالب شیعه نیست و امید من به همین نکته است.

– برخی می‌گویند که تنها نیروی تغییر و آلترناتیو برای بعد از اعتراضات و شورش‌ها سپاه است، یعنی نیروی دیگری وجود ندارد.

 من هم‌ فکر می‌کنم این‌گونه است. ما هیچ نیروی دیگری نداریم. ارتش در این زمینه خنثی است و به مسائل داخلی کاری ندارد بر خلاف سپاه. حوزه و دانشگاه محافظه‌کارتر از آن‌اند که نقشی سخت به عهده بگیرند. نیروهای اجتماعی همان گونه که گفتم به مدنیتی دست‌یافته است که ایران را می‌خواهد برای شکوفایی ایرانیان با فرهنگی مداراطلب و بدیلی برای فرهنگ سلطه‌جو. سپاه که امنیت را به ایران آورده است مشکل مفهومی با چنین برداشتی ندارد و می‌تواند به رفع تکینگی کمک کند.

– یعنی مردم به پشت سپاه می‌روند؟

برای اینکه قدرتی باشد که کشور به هم نریزد و کشور باقی بماند ولی اصلاحات انجام شود من نیروی دیگری نمی‌بینم.

– شما چرا به مملکت خوش‌بینید؟ چرا به اوضاع خوش‌بینید؟ این خوش‌بینی را از کجا می‌آورید؟

 نمی‌دانم ولی چون همیشه این‌گونه بوده‌ام و ایرانی‌ام. ایرانی در طول تاریخ با درایت و خوش‌بینی بدترین شرایط اجتماعی و تاریخی را به تحولی جدید تبدیل کرده است. چرا باز هم چنین نباشد؟

– امیدتان از کجا می‌آید و چرا بدبین نیستید؟

 نمی‌دانم! شاید واقعیت تاریخی و رفتار مردم. به تاریخ که نگاه می‌کنم، قبل و بعد از اسلام را نگاه می‌کنم، می‌بینم دوره‌های پیچیده‌ای داشته‌ایم. دوران کنونی پیچیده‌تر نیست؛ با این تفاوت که ما در دوره‌ای مدرن به سوی تکینگی می‌رویم. بالاخره تمام کشورهای دنیا حواسشان به این است که ما داریم چه‌کار می‌کنیم و در انزوا نیستیم. هیچ‌وقت مثل آن زمان نیست که اشتباهی تاریخی مانند خوارزمشاهیان بکنیم و قوم مغول بیاید همه چیز را نابود کند. چنین اتفاقی نمی‌تواند بیفتد. به نفع هیچ قدرت جهانی نیست. که بیاید و ایران را خرد کند. محاسبهٔ هزینه-منفعت سکهٔ رایج دوران مدرن است. به نفع جهان است که ایران بماند اما در تعامل باشد. حتی از دید من، ایرانی شیعی و حکومتی مذهبی که به آخرت توجه دارد و نه به خلاقیت و نوآوری، و البته در رفاه، بهترین بدیل برای جهان صنعتی است چون چنین ایرانی در خلق ثروت مشارکت ندارد و به رفاه نسبی و معنویت شیعی راضی است پس نیروی کار، بگویید کارگرِ خوبی برای جهان پساصنعتی خواهد بود. اتفاقاً متولیان قرائت حاکم هم با این نوع تعامل مشکل چندانی نخواهند داشت. این بدیل را هم باید در نظر گرفت. بدیلی که من دوستش ندارم.

– اگر از شما بپرسند که قبل از انقلاب ایران بودید یا خارج، ۲۳ سال قبل از انقلاب که داخل ایران نبودید فعالیت می‌کردید. اگر قبل از انقلاب ۵۷ از شما می‌پرسیدند که در کشور انقلاب می‌شود یا نه شما می‌گفتید که انقلاب نزدیک است یا می‌گفتید این سیستم قوی است؟

 نه این‌گونه نیست. من آن موقع هم دانشجو بودم و در جریان اتفاقات قرار داشتم. هم هیأت علمی جای دیگر بودم. شاید ۸ ماه قبلش فکر نمی‌کردیم که سلطنت واژگون شود ولی از همان دوران دبیرستان که در ایران بودم، بیانیۀ سارتر را سر کلاس می‌خواندم. وقتی دبیرستانی بودم ساواک مرا فراخواند یا در انجمن اسلامی بودم به این معنا ضد سلطنت بودم، وقتی انقلاب شد جزو انقلابیون بودم.

– شما می‌گویید تا چند ماه قبل از انقلاب هم‌ فکر نمی‌کردم که انقلاب می‌شود. الان من این سؤال را از شما پرسیدم که آیا انقلاب می‌شود یا نه، گفتید که محال است و ساختار از داخل خودش را اصلاح می‌کند و نهایتاً تحت‌فشار این کار را می‌کند. این ‌یک بحث خودمانی‌تر است. می‌خواهم بپرسم که آیا در شرایطی که ما فکر می‌کنیم انقلاب نمی‌شود امکان دارد انقلاب شود؟

 من این امکان را نمی‌دهم چون آن موقع آقای خمینی بود؛ مردم هم قهرمان احتیاج داشتند و به دنبال حق بودند.

 – آقای خمینی به‌عنوان رهبر قوی بود؟ خیلی‌ها می‌گویند که در چند سال آخر رهبر ساخته‌ شده است.

 خیر! از دههٔ ۴۰ خاطرم هست. همان موقع رهبری مخالفت با شاه با او بود. همه از جمله کمونیست‌ها زیر لوای امام رفته بودند. ایران آن موقع رهبر و قهرمان نیاز داشت که او بود. تفکری دیگر که توانایی تغییر در جامعه داشته باشد وجود نداشت. امروز اما، به یمن پیشرفت فکری در جمهوری اسلامی، دیگر مردم به دنبال رهبری برای تغییر نیستند. این نوع تغییر آخرین امتحان تاریخی خود را پس داده است. اکنون مدنیتی که مردم به آن رسیده‌اند تغییر تدریجی را می‌خواهد حتی با وجود گروه‌های متصلبی که سخت مقاومت می‌کنند.

– یعنی همه چیز را خرج کردند و چیزی نمانده است؟

 بله این‌گونه است. مردم دیگر به دنبال هیچ گروه یا فرد یا تفکری نمی‌گردند که منجی باشد. مرجع و قهرمان نمی‌خواهند؛ تمام شد. این دوران مدرن‌شدن ماست، دوران مدرن‌شدن ایران است؛ دستاورد جمهوری اسلامی است! این انسان ایرانی که جدیداً متولد شده، از این جنس است. خوب می‌داند که ایدئولوژی و طریقت جواب نمی‌دهد.

– من این‌گونه جمع‌بندی می‌کنم که شما می‌گویید ما باید در شرایطی قرار بگیریم که سیستم خودش را اصلاح کند.

این‌گونه بگویم که این نظام، بله نظام، باید به دولت تبدیل شود. الان رژیم است، دولتی که حکمرانی بکند نیست. کاری به سیاستمداران آمریکا ندارم اما آمریکا دولت است، رژیم نیست. این رژیم، یعنی تفکر و طریقت حاکم و تعیین کننده، خود را متولی آن تفکر می‌داند و غیر را تحمل نمی‌کند؛ همۀ مفاهیم را به گونه‌ای تعبیر می‌کند که هستهٔ سخت و متصلب آن می‌خواهد نه الزاماً اجماع شیعیان؛ دموکراسی دینی در این نوع تفکر و قرائت از مذهب معنا پیدا کرده است. وقتی تغییر پیدا می‌کند که خود را به حکومت یک دولت تبدیل کند نه حکومت یک طریقت. علی‌الاصول در تفکر شیعی این امکان‌پذیر است. یعنی وقتی متون شیعه را در طول هزار سال می‌خوانیم، این امکان‌پذیر است و به لحاظ نظری امکان‌پذیر است. این به این معنا نیست که همۀ این افراد بتوانند خود را عوض کنند. احتمالاً نمی‌توانند. آن ‌بخش متصلب باید به زور کنار برود؛ این زور می‌تواند توسط سپاه باشد، فشار اقتصادی باشد، یا مشارکت مدنی مردم؛ در هر صورت با حضور یک  قهرمان نخواهد بود و با انقلابی دیگر نخواهد بود. عده‌ای باید تکلیفشان را مشخص کنند و بگذارند عدۀ دیگری بیایند؛ رژیم یا نظام به یک حکومت دولتی تبدیل شود و آن‌وقت خود به خود باید مفاهیم مدرن را بپذیریم و غیر از این اصلاً امکان ندارد. هیچ راهی به جز این نیست. به این معنا که فشارها آن قدر زیاد می‌شود که فشار مدنی بر طریقت گروه متصلب چیره می‌شود. نمی‌دانیم این یک فرآیند یک ساله است یا دو ساله یا ده ساله. اصلاً نمی‌شود گفت چقدر طول می‌کشد. اما راهی جز این نیست و این راه با بلوغی که در مردم هست راه محتوم و البته مطلوب است که با یک رشد بی‌بدیل فرهنگی و تمدنی همراه خواهد بود.

البته هنوز یک سناریوی بدبینانه می‌شود ترسیم کرد: این نظام با همین شکل و متصلب باقی می‌ماند و فشارها را بیشتر هم می‌کند. مردم (سیاهان) می‌گذارند از ایران می‌روند. نظام می‌ماند و سفیدان یا طبقهٔ ممتاز متشرع و آنها که نفعشان در وانمود به تشرع است که کار ساده‌ای است: انسان کامل اسلامی و وانمودکنندگان آن (Homo Islamicus Pretendus)**. سپس نظام با قدرت‌های جهانی هم کنار می‌آید و ایران تبدیل می‌شود به یک واتیکان اسلامی، و ایرانیانِ با مدنیتِ مدرن در کشورهای اطراف و در دیگر کشورهای جهان فرهنگ ایرانی را  گسترش می‌دهند. نظام می‌ماند در لاک خود بدون کمترین تاثیرگذاری در رشد بشر و توسعه، و قدرت‌های جهانی هم از آن استقبال می‌کنند! البته این سناریو را بعید می‌دانم.

– پس شما این را صحیح‌تر می‌دانید. من فکر می‌کنم که این محتمل‌تر است. ببینید دست‌کشیدن از این اصول و ایدئولوژی برای جمهوری اسلامی خیلی سخت است.

 البته که سخت است. اما سختی در مقایسه با فشار معنی پیدا می‌کند. اگر آمار از مراجع تقلید ایران و خارج از ایران بگیرید، حدس می‌زنم اکثریت از نوع حکومت دینی در جمهوری اسلامی، به خصوص اگر فشارهای ناشی از تفکر متصلب زیاد بشود، رضایت چندانی ندارند. تعداد کمی حامی‌اند. بنابراین، پیش‌بینی خودم را خیلی محتمل می‌دانم.

– راه سوم محدودشدن به مرزهای ملی و فضای داخلی همچنان بسته می‌شود و تعامل با کشورهای قدرتمند دنیا که به منابع ما احتیاج دارند.

 بله این همان سناریوی سوم و کمتر محتمل است که گفتم. برای قدرت‌های جهانی این سناریو مطلوب‌تر است. آنها این منابع طبیعی و نیروی انسانی ما را به عنوان کارگر ارزان برای تحولات جهانی می‌خواهند که در این سناریو حاصل می‌شود. ایرانی که مردمش در مدیریت جهانی مشارکت فعال داشته باشند الزاماً مطلوب آنها نیست.


* متن مصاحبهٔ آقای دکتر عباس کاظمی در دی ماه ۱۳۹۷ در چارچوب طرح «چالش‌های عمدهٔ جامعه ایران»، که اکنون با اصلاح اندکی منتشر می‌شود.

** این مفهوم را به شباهت از مضمون کتاب Living Mundania تالیف Lizzi Stark گرفته‌ام. مولف در این کتاب به صورت مستند و داستانی به زندگی Larperها می‌پردازد، یعنی کسانی که در زندگی عادی خود معمولاً روزهای آخر هفته نقش بازی می‌کنند، سنتی قدیمی در اروپا که بعداً به آمریکا و سپس به دنیای بازی‌های مجازی رفت. به فارسی می‌شود به آنها گفت «نقش‌آفرین‌های زنده». نقش‌آفرین‌های زنده مثلاً وانمود می‌کنند جنگجو یا جادوگرند؛ وانمودگرند. تعزیه‌باز و تعزیه‌گردان‌های ما شاید نوعی از این لارپرها باشند، گرچه نقش‌های محدودی دارند.


https://rmansouri.ir/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9

%88%D8%B1%DB%8C-

%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB

%8C%D8%8C-

%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF%D

B%8C%D8%8C-%D9%88-

%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87/

یادتان باشد که برای دستیابی به لینک صحیح باید اول خطوط را طوری به هم وصل کنید که انگار همه ی خطوط مربوط به لینک یک خط است! این اشکالی است که وقتی در لینک حروف فارسی و نه انگلیسی بکار می رود، لینک حروف فارسی را نمی تواند لحاظ کند. و این یحتمل یک ضعفی است که در فرمولازیساسیون الگوریتم لینکها درست فرمولیزه نشده است.

یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنرَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿یوسف: ٨٧﴾

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ فَمَنشَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّـهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّـهَ عَلَىٰ مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿البقرة: ١٨٥﴾


( وکذا بمواقعة الصغائر مع الإصرار ) فعلا بالإکثار منها بلا توبة أو حکما بالعزم على فعلها بعد الفراغ منها ، لما‌ورد عنهم علیهم‌السلام [١] « لا صغیرة مع الإصرار ، کما لا کبیرة مع الاستغفار ». وعن أبی بصیر [٢] أنه سمع الصادق علیه‌السلام « یقول : لا والله لا یقبل الله شیئا من طاعة الله على الإصرار على شی‌ء من معاصیه ». وقال الباقر علیه‌السلام فی خبر جابر [٣] : « الإصرار أن یذنب الذنب فلا یستغفر الله تعالى ولا یحدث نفسه بتوبة ، فذلک الإصرار ». وعن سماعة [٤] « سمعت أبا الحسن علیه‌السلامیقول : لا تستقلوا قلیل الذنوب ، فان قلیل الذنوب یجتمع حتى یکون کثیرا ». وفی‌خبر زیاد [٥] عن الصادق علیه‌السلام « إن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله نزل بأرض قرعاء ، فقال لأصحابه : ائتونا بحطب ، فقالوا : یا رسول الله نحن بأرض قرعاء ما بها حطب ، قال : فلیأت کل انسان بما قدر علیه ، فجاؤوا به حتى رموا بین یدیه بعضه على بعض ، فقال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله : هکذا تجتمع‌ الذنوب ، ثم قال : إیاکم والمحقرات من الذنوب ، فان لکل شی‌ء طالبا ألا وإن طالبها یکتب ما قدموا وآثارهم وکل شی‌ء أحصیناه فی إمام مبین ».

وعن أبی بصیر [١] أنه سمع الباقر علیه‌السلام یقول : « اتقوا المحقرات ، فان لها طالبا ، یقول أحدکم : أذنب وأستغفر ، إن الله عز وجل یقول [٢] ( نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ وَکُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ ) ».


جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی، جلد 41، ص 26-27

دنبال آیه ی مبارکه ی 12 سوره یس در جواهر الکلام می گشتم، این متن بالا آنجا آمده است. اینکه گناه کبیره و صغیره کدام است و لذا چه کسی می تواند شهادت دهد و چه کسی نمی تواند خود از مسائل مهم فقهی باید باشد. اول  جلد 41 نیز آیه ی مربوط به شهر رمضان آمده است که فمن شهد منکم الشهر و فلیصمه .... اینجا مسئله از لحاظ شهادات در امور قضایی است. اما در بسیاری مواقع در قرآن کریم خدا به اسم شهید معرفی شده است یعنی شهید خود از اسماء خدا است. مثلاً

شَهِدَ اللَّـهُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِکَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ ۚ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١٨

مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّـهِ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ وَأَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا ﴿النساء: ٧٩﴾

خوب یادداشت روز امروز کیهان را که یحتمل همه خوانده اند! و از آن طرف هم این مقاله را از دکتر عباس کاظمی در باب چالشهای عمده جامعه ی ایران را با تیتر جمهوری اسلامی، تکینگی، آینده در سایت دکتر پورفسور رضا منصوری داریم. مقاله به نوعی سعی دارد تکینگیهایی اجتماعی را تعریف کند که اتفاقاً در این مبحث در نسبیت عام، استیون هاکینگ با جی اف آر الیس کتابی دارد که یحتمل بتوان گفت تا حالا کلاسیک شده است و به این مباحث تکینگیها در فضا-زمان می پردازد مثل نکینگیهای سیاه چاله های نجومی و امثالهم می پردازد. البته این یک مسئله ای است که چطور می شود که ما بتوانیم این مباحث را همچون مصاحبه های برک تورو با مبحث کتاب دیگر استیون هاکینگ با سرکت آرن وال و نمیا ارکانی حامد فیلتر کنیم و آیا بشود دیدش یا نشود و بلکه در نهایت حوصله کنیم که از سه مصاحبه یکی از آنها را ببینیم و ....
اینجا مسئله این است که ما برای ورود به جامعه ی باصطلاح علمی جهانی باید از فیلتر قاچاقی عبور کنیم و حالا از کجا سر در بیاوریم و وارد چه صغائر و کبائری شویم خدا عالم است و خدا شهادت می دهد و در نامه ی اعمال ما نوشته شده است. یعنی ما بجای علم چه چیزی را جایگزین کرده ایم و در عین حال مدعی هستیم که خدا و پیغمبر و حتی امام نیز نزد ما است و آنگاه چه جنایاتی نیز بر علیه مسلمانان و شیعیان از جمله اعدام 37 نفر در عربستان سعودی به جرم اختلال در امنیت. از یک طرف هر بار که نمازگزاران همه و همه می روند به مسجد و مصلا و نماز جمعه که به نماز بایستند آیا این نیست که دارند برای خدا شهادت می دهند؟ 
وَجَاهِدُوا فِی اللَّـهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَـٰذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّـهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ ﴿الحج: ٧٨﴾

یعنی آیا غیر از این است که یقیناً یک جایی با مجاهدتها و استقامت و تقوی، همه و همه دارند برای خدا شهادت می دهند با همه ی قتل و جنایاتی و فساد و فسقی که رخ می دهد و خیلیها از غافله جا می مانند آنجا که همه و همه امام زمان عجل الله فرجه الشریف را می طلبند و آیا کی بتواند امام زمانی بشود؟ یعنی مسئله فقط تقابل ایمان با دوگانه هایی همچون خشکه مقدسی و کفر نیست و بلکه ما دچار ابرتقارنهایی اجتماعی می شویم که فرهنگ و علم و فلسفه و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی  را آیا تا کجاها ارتقاء یا تنزل می دهند که آیا جایز است و آیا جایز نیست و هیچ انسانی حاضر نیست بدین چاله هرزها و بلکه سیاه چاله های نجومی وارد شود؟ یعنی این یک مسئله است که انسان دانسته یا ندانسته وارد گناهان و صغائری شود که او را به چاله هرزهایی بیاندازند. اما این هم می تواند از گناهان کبیره شود که سیاه چاله هایی از کبائر را کسی متصور و متوهم شود که می تواند هم همه و همه را سر سوزنی کند و به هیچش بگیرد.
به عنوان مثال ما اینجا همین امر حجاب را داریم که بحث داغی هم شده است در اجتماع. و از یک طرف هم بحث سپاه را داریم و حشد الشعبی را که برای دفاع از حریم اسلام هم شکل گرفته اند. و حال اینجا این مسئله مطرح است که کجا بحث ازدواج جوانان نیز مطرح است و کجا بحث صیغه نیز مطرح است و کجا یحتمل گناه می تواند واقع شود آنجایی که حتی مراکز فحشاء را نیز بخواهیم کلاه شرعی بر سرش بگذاریم و مثلاً به خانه های عفاف مشهورش کنیم! یعنی ما اینجا در مسائل اجتماعی در ارتباط با حجاب یحتمل بتوان گفت که با یک دوگانگیهای حجاب/بی حجابی و غیرت/دیاثت و (فحشاء و قمار و شرابخواری)/(ایمان و عفاف و تقوی) طرفیم که در حقیقت ریسمانهایی را در فضا-زمان تشکیل می دهند که عبور از مرزهای شرعی می توانند تکینگیهایی را ایجاد کنند که به مرور زمان آشکارا می شوند. 
و آنگاه آنجایی که ما می خواهیم برای حل این مشکلات به علم نیز رجوع کنیم، یحتمل گرفتار عالمانی بی عمل که علمشان به درد خودشان هم نمی خورد می افتیم و بلکه بدتر از خود را به عنوان مراجع خود در غرب و شرق شاهد باید بگیریم. و چرا؟ چون این تکینگیها دست مدیرانی است که از جمله روسای بانکهای جهانی و روسای جمهوری یا گرفتار تجاوز به حقوق دیگران اند یا خود گرفتار مظلومیتی هستند که دیگران دارند به حقوق آنها تجاوز می کنند. و حال مطلوب است بیابید مدیران بانکهای قطرات را! و لذا سنگ را بلند می کنیم بزنیم به سر دیگری که باید سرش بخورد به سنگ و یحتمل اشتباهی هم می زنیم به سرمبریهای نخبه ی تیمهای خودی!
فرقی هست بین اینکه بخواهیم کاری کنیم که همه و همه در یک مسجد برای خدا شهادت دهند و بلکه همه ی مسلمانان شهید شوند و اینکه بخواهیم به عنوان مسلمانان همه و همه یکدیگر را با کبائر و صغائر خود به فساد و بی تقوایی و جنایات و لامذهبیهای خود قتل عام کنیم. فرق است بین اینکه آیه ی شریفه می فرماید که دشمن کافر را آنقدر سر بزن تا توبه کند و اینکه خود مسلمانان بیافتند به جان هم و در فساد و فسق و ...، قتل و غارت و جنایت کنند! و اما یقیناً بقیت الله خیرٌ لکم ان کنتم مومنین و حضرت بقیت الله الاعظم است که منجی بشریت است و لا غیر! این یک مسئله است که بخواهیم مه شکن داشته باشیم و امری دیگر است که خورشید مه را محو کند. این یک امر است که همه و همه کما کان در طول روز فعالیت می کنند و در شب به خواب می روند و اما امری دیگر است که خورشید که قرار است از شرق به در آید از غرب به در آید و روز و شب را هم به هم زند و دچار تکینگیهایی از چه نوع شویم که در نهایت اسلام جهانی شود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعتته وارفع درجته.
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾

قوله تعالى : ( قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدىً وَبُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ ) قد تقدمت فی أول السورة إشارة إلى معنى الروح ، والقدس الطهارة والنزاهة والظاهر أن الإضافة للاختصاص أی روح طاهرة عن قذارات المادة نزیهة عن الخطإ والغلط والضلال ، وهو المسمى فی موضع آخر من کلامه تعالى بالروح الأمین ، وفی موضع آخر بجبریل من الملائکة قال تعالى : ( نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى قَلْبِکَ ) الشعراء : ١٩٤ ، وقال : ( مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ) البقرة : ٩٧.

فقوله : ( قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ ) أمر بالجواب والأسبق إلى الذهن أن یکون الضمیر راجعا إلى القرآن من جهة کونه ناسخا أی الآیة الناسخة ، ویمکن أن یکون راجعا إلى مطلق القرآن ، وفی التعبیر بالتنزیل دون الإنزال إشارة إلى التدریج.

وکان من طبع الکلام أن یقال : من ربی لکن عدل عنه إلى قوله : ( مِنْ رَبِّکَ ) للدلالة على کمال العنایة والرحمة فی حقه صلى‌الله‌علیه‌وآله کأنه لا یرضى بانقطاع خطابه فیغتنم الفرصة لتکلیمه أینما أمکن ، ولیدل على أن المراد بالقول المأمور به إخبارهم بذلک لا مجرد التلفظ بهذه الألفاظ فافهم.

وقوله : ( لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا ) التثبیت تحکیم الثبات وتأکیده بإلقاء الثبات بعد الثبات علیهم کأنهم بأصل إیمانهم بالله ورسوله والیوم الآخر ثبتوا على الحق وبتجدد الحکم حسب تجدد المصلحة یؤتون ثباتا على ثبات من غیر أن یضعف ثباتهم الأول بالمضی على أعمال لا تطابق مصلحة الوقت فإن من الواضح أن من أمر بسلوک سبیل لمصلحة غایة فأخذ بسلوکه عن إیمان بالأمر الهادی فقطع قطعة منه على حسب ما یأمره به رعایة لمصلحة الغایة بسرعة أو بطء أو فی لیل أو نهار ثم تغیر نحو المصلحة فلو لم یغیر الأمر الهادی نحو السلوک واستمر على أمره السابق لضعف إیمان السالک وانسلب أرکانه لکن لو أمر بنحو جدید من السلوک یوافق المصلحة ویضمن السعادة زاد إیمانه ثباتا على ثبات.

ففی تنزیل القرآن بالنسخ وتجدید الحکم حسب تجدد المصلحة تثبیت للذین آمنوا وإعطاء لهم ثباتا على ثبات.

وقوله : ( وَهُدىً وَبُشْرى لِلْمُسْلِمِینَ ) وهم الذین یسلمون الحکم لله من غیر اعتراض فالآیة الناسخة بالنسبة إلیهم إراءة طریق وبشارة بالسعادة والجنة.

وتفریق الآثار بتخصیص التثبیت بالمؤمنین والهدى والبشرى بالمسلمین إنما هو لما بین الإیمان والإسلام من الفرق فالإیمان للقلب ونصیبه التثبت فی العلم والإذعان والإسلام فی ظاهر العمل ومرحلة الجوارح ونصیبها الاهتداء إلى واجب العمل ، والبشرى بأن الغایة هی الجنة والسعادة.



شرح أصول الکافی‏، ملاصدرا،ج۲ ص۹۵؛

انه صلى اللّه علیه و آله خرج ذات یوم فرأى مجلسین احدهما یدعون اللّه و یرغبون إلیه و الثانى یعلمون الناس فقال صلى اللّه علیه و آله: اما هؤلاء فیسألون اللّه تعالى ان شاء اعطاهم و ان شاء منعهم، و اما هؤلاء فیعلمون الناس و انما بعثت معلما، ثم عدل إلیهم و جلس معهم.
ترجمه:
روزی پیامبراکرم(ص) بیرون آمد و دو گروهی را دید که یکی به دعا و نیایش مشغول بودند و گروهی دیگر به مردم علم می آموختند پس پیامبر(ص) فرمود: اما گروه اول از خداوند مسئلت می کنند، اگر خداوندبخواهد به آنها عطا خواهد و اگر نخواهد آنها را منع خواهدنمود. واما گروهی که به مردم علم می آموزند، همانا من معلم مبعوث شده ام، سپس رو به این گروه کرد و درکنار آنها نشست.



شهید مطهّری خیلی خصوصیّات ممتازی داشت لکن به نظر من شاخصه‌ی شخصیّت او معلّمی بود؛ معلّم بود؛(۱۶/اردیبهشت/۹۴)



بعضی یحتمل اشکال می کنند که رسیدن به مقامی که روح القدس در مقام قدسی خود از طرف پروردگار انسان را تعلیم کند، مقامی است ماورای حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی. در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی فقهی، طلبه مایل است که در علم و حکمت خود از نقص به کمال برسد و این مستلزم سالیان سال تعلیم و تعلم است و آیا در آخر چیزی نصیب طلبه یا دانشجو بشود یا خیر؟!  مثلاً در ریاضیات خرده خرده ما از دبیرستان گرفته تا دانشگاه تا کارشناسی ارشد، مباحثی همچون جبر و حسابان را یحتمل یاد می گیریم و هر دفعه این مباحث کمی پیشرفته تر می شوند و به مقدار علم دانشجو افزوده می شود. اما یک جایی مثلاً اگر دارد کوهمولوژی یا همولوژی را از لحاظ جبری می خواند یحتمل اگر هندسه دیفرانسیل و بلکه مکانیک و فیزیک هم بداند کمک بیشتری به او کند. یعنی یک جایی یحتمل مسائل مبحث برای او باید خوب جا بیافتد اگر خوب مباحث و قضایا و مسائل را دنبال کند و بیاموزد و پایداری کند.  از همین نوع است که ما گفتیم که مثلاً اتر در نظریه های انتشار نور و شکل گیری نسبیت خاص و عام چه نقشی را داشته است یا بهتر بگوییم نداشته است! ولی همین امروز هم اگر به سایت آرشیو برویم و بزنیم اتر (ether, aether) باز هم معنایش این نیست که دیگر این مسئله از دور خارج شده است و دیگر کسی بدان نمی اندیشد! 

البته منظور ما این هم نیست که وارد این مباحث کما بیش خیلی تخصصی هم شویم. و بیشتر اینها را برای نشان دادن روح مسائل بیان کردیم که اصلا مسئله چیست؟!
به عنوان مسئله ای دیگر، فرض بفرمایید که به کلاس تلاوت قرآن تشریف برده اید و استاد می فرماید که نغمه ی ما، نغمه ی هزام است که از حجاز و سه گاه تشکیل شده است. و فرض بفرمایید که شما خیلی هم با سه گاه آشنایی ندارید. و می روید در اینترنت جستجو که این چیست؟ نتهایش کدام است؟ و حالا یحتمل فراز و فرودها حجازند و بلکه بین فراز و فرودها سه گاه است. و لذا وزنها را هم در سه گاه خوب است بدانید که چیست. مثلاً یک جا می فرماید که شما اینها را در سه گاه دارید: 
فراز: مفاعلن، مفتعلن، مفاعلن
جواب: متفاعلن، متفاعلن، متفاعلن
جواب الجواب: متفاعلن، متفاعلن، فعلاتن
خوب، اینجا یحتمل یک استاد خوب می تواند خیلی به شما کمک کند که داستان در همه ی اینها از چه قرار است؟! و از جمله اینکه نتهای سه گاه در چه پرده هایی است و ...
اما اینکه مثلاً معنای آیات سوره ی شریفه ی الکهف که با این آیه ی مبارکه شروع می شوند
  وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا ﴿٣٢
را بخواهیم متوجه شویم هم یحتمل خیلی به تلاوت آن بستگی نداشته باشد هر چند که صوت خوب دلنشین هم می تواند به ما کمک کند. خوب ما اینجا نمی خواهیم وارد بحث عمیقی در اینجا هم شویم چرا که مخصوصاً دیر وقت هم هست و از حوصله ی ما فعلاً خارج هم هست. فقط اینقدر اشاره می کنیم که فرض بفرمایید که کسی باغی هم دارد و این باغ حاصلخیر محصولش از بین می رود. خوب اگر این فرد اول کافر بود و بعد ایمان به خدا آورد و حال آنکه فرض هم بفرمایید که توی چاله هرزی نیز افتاده است. و حال اگر این فرد ایمانش را حفظ کند و از چاله هرز بیرون بیاید و بلکه باغش را دوباره حاصلخیر هم کند یک وجه مسئله است و اگر بدتر همان یک سر سوزن ایمانش را هم که کسب کرده است را دوباره از دست بدهد و آنگاه حتی از چاله هرزش توی سیاه چاله ی بزرگتری هم بیافتد، وجه دیگری است از قضایا و مسائل. اینجاها روح القدس می تواند به کمک انسان بیاید.
مثلاً در خود آیه ی 102 مبارکه ی سوره ی نحل و آیات قبل و بعد این آیه آمده است که مثلاً کافران ادعا می کنند که آیات قرآن از روح القدس نیست و بشری حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم را تعلیم می داده است. یعنی مسئله اینجا این است که یک غیرتی لازم است که انسان آیا هیچ گاه بتواند متوجه شود که روح القدس یا روح الامین یا جبرییل به چه معنا است و اصلا مقام وحی چه مقام رفیعی است؟ و اما یک غیرت جاهلیتی هم می تواند وجود داشته باشد که بسبب کفر و شرک مانع می شود که کسی بتواند وارد مباحث مسائل و قضایا شود و حتی مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را هم درک کند و چه رسد به اینکه مسائل مربوط به روح القدس و بلکه مقدسات را هم بخواهد درک کند آنجا که طلبه و دانشجو مایل هم هست که آیا از نقص تا چه حدودی به کمال توان رسید هر چند که روح انسان اگر به حیوانیت و حتی پست تر از حیوانیت هم تنزل نکرده باشد، آنگاه فطرتاً هم کمال گرا است؟! بقیه ی مطلب بماند برای بعد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین


ماده‌ی خامی که در دست معلم است و با کار خود و تلاش خود میخواهد او را به محصول نهائی برساند، یک ماده‌ی بی‌جان نیست؛ انسان است....... ( ۱۳/اردیبهشت/۹۱ )

این نوجوان ممکن است فردا کسی مثل امام بزرگوار ما بشود ( ۱۳/اردیبهشت/۹۱ )


السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته


پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود



اینکه ما بخواهیم با اجماع یا قیاس به حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف برسیم مانند آن است که در میان جمعی که می خواهند به نماز بایستند ندانیم کدام صلاحیت امامت آن جماعت را از همه بیشتر دارد و لذا بخواهیم قرعه بیاندازیم. از آن طرف ما در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی اگر مدعی شویم که مدیرانی داریم که بر بانکهای قطرات مدیریت می کنند و این امر فقط از اموری ریاضی فیزیکی محض نیست، آنگاه که باید تصمیم بگیرد که آیا آن مدیر عادلانه رفتار کرده است یا بلکه مدیری است فاسد؟ یعنی ما برای عضویت در بانکداری و اقتصاد جهانی می فرمایند که اف ای تی اف را داریم، و اما آیا مکانیزمهایی همچون اف ای تی اف، و سی اف تی در مدیریت بانکهای قطرات نیز کار می کند و اعمال نفوذ دارند؟ یا آیا چنین چیزی منطقی نیست و قابل قیاس نیستند و فاصله ای زیاد بین دو مفهوم است که قابل مقایسه نیستند؟
و لذا وقتی ما از خدا و رسول و ائمه ی اطهار حتی به سطوح فقها و علما و بلکه دانشمندان علوم طبیعی و الهی نزول کنیم و دوباره سعی در صعود نماییم، اختلافاتی رخ می دهند که در مورد امر امامت به اجماع رسیدن کار می تواند بالا بگیرد مخصوصاً وقتی امر امامت امت اسلامی است که مطرح است و اینجا امر اجماع نیز دلخواه و مطلوب است. و اما اینکه بین حوزه و دانشگاه چطور  می توان به اجماع رسید وقتی خود دانشگاه از دنباله روان دانشگاه های غربی یا شرقی هم یحتمل باشد؟ و حوزه آنگاه تکلیفش چیست؟ اینجاها است که امر ولایت فقیه مطرح می شود و اینکه در مورد امام خامنه ای پای استدلالیون چوبی است که در داستان نالیدن ستون حنانه که استن حنانه از هجر رسول ناله می زد همچون ارباب عقول در مثنوی مولوی آمده است: 

نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمی‌بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح 

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
ضارب، میلیشیای کیست؟(یادداشت روز)


1-می‌پرسد این کتاب را خوانده ای؟ تصویر روی جلد «عارفانه» را می‌بینم و می‌گویم؛ درباره شهید نیّری چیزهایی خوانده ام... چند روز می‌گذرد. این بار نمی‌پرسد. کتاب را هدیه می‌کند و چند جمله درباره آیت‌الله حق شناس (ره) که مدتی از محضرش بهره برده، می‌گوید؛ و نیز، درباره شهید نیّری که پای درس استاد، تربیت شده. بعدش هم می‌گوید «خداوند دست ما را بگیرد و از شر فتنه‌های آخرالزمان حفظ کند. می‌دانید که مجاهد خلقی بودم هنگام تاسیس آن، با مسعود رجوی و حنیف نژاد و دیگران». می‌گوید با همان سودای عدالت خواهی و مبارزه برای خلق، پیاده از دربند تا توچال و گاه تا شهرستانک در جاده چالوس می‌رفتیم؛ با یک تکه نان».
2- اینها را می‌گوید. اما نمی‌گوید که همان قبل از انقلاب، به خاطراعلام برائت از التقاط و انحراف سازمان و ابراز ارادت صریح به حضرت امام، چگونه بارها مورد آزار و اذیت و ضرب و شتم و بایکوت و تخریب منافقین قرار گرفت. سازمانی که در گذر حوادث، دو شعبه شد و منحرفان، قصد جان باورمندان به اسلام را کردند. مقارن این جنایت در درون سازمان، ساواک هم برخی عناصر را جذب کرد. بریدن از امام و روحانیت و اسلام ناب، آغاز انحرافی بود که به خدمتگزاری صدام در بحبوحه جنگ تحمیلی و پادویی آمریکا و فرانسه و اسرائیل و تشکیل حرمسرا در اردوگاه‌اشرف و سپس، پیوند سازمانی بیوه رجوی با ترکی الفیصل (رئیس‌سابق استخبارات سعودی) ختم شد.
3- شهید رجایی دو هفته قبل از ترور شدن (24 مرداد 60) راز مهمی را بازگو کرد: «سازمان مجاهدین در زندان حرفشان این بود که درست است ما شعار مبارزه با امپریالیسم و ساواک می‌دهیم، ولی قبل از هر چیز باید با مسلمانانی که امام را به عنوان رهبر انقلاب قبول دارند، جنگید و از روی جنازه آنها رد شد. از زندان که بیرون آمدند اولین کاری که سازمان کرد، یک پوستر چاپ کرد که یک طرفش آرم‌سازمان بود و یک طرفش عکس امام... اینها به فکر بودند هر چه زودتر نبرد را با نیروهای مومن شروع کنند... یک مجاهد نیست بپرسد که سازمان مجاهدین خلق! دشمن خلق را تو چه کسی تشخیص دادی؟ آیا در این دو سال شد یک آمریکایی را بکشی و بگویید ما ضدآمریکایی هستیم؟ شد یک سرمایه‌دار صهیونیست را بکشی و بگویی انقلابی هستی؟ اما بهشتی را کشتی... امروز فرانسه و آمریکا مشتاقند انقلاب شکست بخورد. کاری هم با رجایی و بهشتی و خامنه‌ای ندارند. آنها با انقلاب کار دارند... شما می‌توانید بگویید کشتن خامنه‌ای برای شما لازم‌تر از کشتن یک آمریکایی یا یک ساواکی یا یک اسرائیلی است؟».
4-«یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ. زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورد. و زمین را پس از مرگ، زنده گرداند. و شما همین گونه (پس از مرگ از خاک) بیرن می‌آیید». انقلاب اسلامی، مصداق همین احیاگری مورد‌اشاره در آیه 19 سوره روم است؛ احیای ملتی منکوب شده که سعی می‌شد به قهقرا برود و در مقابل طاغوت و استکبار و نابودی ظرفیت‌هایش دم برنیاورد. انقلاب، ملت ما را احیا کرد و طبیعی بود که با این جاذبه‌های نیرومند، دشمنان قسم خورده پیدا کند.
5- اما انقلاب چند برابر ریزش‌ها رویش داشته، نسل به نسل بیشتر و مبارک‌تر. یکی‌اش همین احمد علی نیّری شاگرد پای درس آیت‌الله حق‌شناس در مسجد امین الدوله، وسط بازار تهران. مردم هنوز هم بر سر مرقد این عارف رزمنده و شهید 19 ساله می‌روند و حاجت می‌گیرند. آیت‌الله حق شناس، بعد از شهادت احمدعلی با حسرت تمام فرموده بود: «این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم. پرسیدم چه خبر؟ فرمود؛ تمام مطالبی که می‌گویند حق است؛ از شب اول قبر و سؤال و... اما من را بی‌حساب و کتاب بردند. رفقا! این جوان چه کرده بود که به اینجا رسید». ایشان سپس به سمت منزل شهید که در ضلع شمالی مسجد رهسپار می‌شود و مشاهدات خود از کرامات شهید را بازگو می‌کند که در کتاب «عارفانه» ذکر شده است.
6- یکی از همرزمان شهید می‌گوید: شاید لذت بردن از نماز برای یک انسان عارف و عالم طبیعی باشد اما برای یک پسر بچه 12 ساله عجیب بود. ما رازدار هم بودیم. یک بار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سؤالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من... لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند اما دوباره پرسیم. بعد از کلی اصرار گفت؛ یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. یکی از بزرگ‌ترها گفت احمد آقا برو کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. از لابه‌لای درخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم. تا چشمم افتاد، سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد. می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. پشت بوته‌ها، چند دختر جوان مشغول شنا بودند. 
7- شهید نیری ادامه می‌دهد «خدا را صدا کردم و گفتم خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که نگاه کنم، هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این گناه می‌گذرم. بعد کتری خالی را برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند. مشغول آتش درست کردن شدم، خیلی دود توی چشمانم رفت.‌اشک همین طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد حاج آقا گفته بود «هرکس برای خدا‌گریه کند، خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت». همینطور که‌اشک می‌ریختم، گفتم از این به بعد برای خدا‌گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. همین طور که داشتم ‌اشک می‌ریختم ومناجات می‌کردم، با توجه گفتم «یاالله یا الله...». به محض اینکه این عبارت را تکرار کردم، صدایی شنیدم... از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح «... احمد علی، سکوت کرد و بلند شد و به دوست هم رزمش گفت «تا زنده‌ام، این ماجرا را برای کسی تعریف نکن». این تقوا، تاسی به پاکدامنی یوسف پیامبر (ع) است. خداوند در آیه 24 سوره یوسف، می‌فرماید «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی‏ بُرْهانَ رَبِّهِ... آن زن، قصد یوسف را کرد و او نیز قصد زلیخا می‌کرد، اگر برهان پروردگار را نمی‌دید. چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ همانا او از بندگان مخلص ما بود». 
8-... هنوز چند روز از خواندن «عارفانه» نگذشته، که مدیریت محترم حوزه علمیه آیت‌الله حق شناس برای گفت‌و‌گو با برادران طلبه این حوزه دعوت می‌کند. کجا؟ مسجد امین‌الدوله! همان جا که به تصریح آیت‌الله حق‌شناس، محل معراج شهید نیّری بوده است. جلسه با یاد استاد و شاگرد شهیدش عجین می‌شود؛ و یاد روحانیون جوانی که همین هفته‌ها در میان گل‌ولای سیلاب، مشغول خدمت‌رسانی هستند. لابد ویدئوی آن هموطن سیل‌زده را دیده‌اید؛ «توهین و مسخره می‌کردم. آخونده اومد خونه ما رو تمیز کرد، حتی دست کرد تو کاسه توالت تمیزش کرد. تازه وقتی رفت، گفت حلالم کنید... چی بگم؟» و... بغض گلویش را می‌فشارد. خدمت کردن و عذر خواستن؟ مگر سیره علوی جز این است؟... جلسه گفت‌و‌گو با برادران طلبه که تمام می‌شود، مدیر محترم حوزه می‌گوید جمعی از طلبه‌های جوان همین حوزه به خوزستان رفته‌اند، برای امدادرسانی به سیل‌زدگان. نیری‌ها، حججی‌ها و بلباسی‌ها که هر کدام یک مناره برای هدایت تشنگان معنویت و مجاهدت هستند، در همین خدمت خالصانه پرورده می‌شوند...
9- پریروز یک طلبه مقابل حوزه علمیه همدان، به‌دست یکی از اوباش به شهادت رسید. صفحه اینستاگرامی منتسب به عامل جنایت، از ادبیات نفرت‌پراکن و فاشیستی طیف «سلطنت‌طلبان، سازمان منافقین و بهائیت» علیه روحانیت پیروی می‌کند. ویدئوی اظهارات دوست این جنایتکار نیز، به دنباله‌روی از باند ربع پهلوی ‌اشارت دارد. همزمان، برخی اکانت‌های فیک وابسته به سلطنت‌طلبان و سازمان منافقین به دروغ ادعا کردند روحانی مضروب یا یک روحانی دیگر، فتوای «جهاد نکاح» در خدمت حشد‌الشعبی برای زنان ایرانی داده‌اند!! در گذشته نیز، جلادان منافقین و فرقان و داعش، از راه تحریف و تهمت و نفرت‌پراکنی، سربازگیری می‌کردند و به جنایت وامی‌داشتند. همچنان همان سنت شیطانی با کاربست فضای مجازی ادامه دارد. اما چرا باید روحانیت را آماج ترور شخصیت و ترور فیزیکی قرار داد؟ چرا در فتنه دی 96، کانال‌های وابسته به ضد انقلاب، فرمان حمله به مساجد و حسینیه‌ها را دادند؟ چرا شبکه دولتی انگلیس، 24 فروردین در برنامۀ پرگار صراحتا گفت «اسلام هراسی، اگر وظیفه نباشد، یک حق است»؟
10- طرف ما، فلان اوباش و شعبان بی‌مخ مدرن یا گروهک و سازمان تروریستی نیست. سیا و ام‌آی‌سیکس و موساد و پنتاگون است که 7 هزار میلیارد دلار هزینه در منطقه را به خاطر اسلام ناب، نابود شده می‌بینند. رد میلیشیاها به ستیزه‌جویی سکولاریسم میلیتانت ختم می‌شود.عبدالکریم سروش که یک دهه قبل برای ترویج تحریفات او و هم مسلکانش، 6 میلیون دلار اختصاص داده شد، 4 اسفند 88 در دانشگاه دلفت هلند و 11 مرداد 61 در جمع عناصر ضدانقلاب در پاریس اذعان کرد «براساس تز سکولارها جهان به سمت جدایی حکومت از دین پیش می‌رود، در حالی که این تز واژگونه شده. وجود دین را در عمق زندگی ایرانیان و بازگشت دین را در مغرب زمین می‌توانیم ببینیم. آنچه گمان می‌رفت رو به احتضار می‌رود یا مرده، خوب یا بد، تجدید حیات کرده و دیگران را به نگرانی افکنده است. سکولاریسم که قرار بود نسبت به ادیان بی‌طرف باشد اکنون ستیزه‌گر شده، رسما با پاره‌ای از ادیان می‌ستیزد و وجود اجتماعی آنان را تحمل نمی‌کند.» و «رفته رفته سکولاریسم وارد دوره ستیزگر و میلیتانت [نظامی‌گرانه] می‌شود و مدارا و هاضمه قوی پیشین را از دست داده است. پیش‌بینی ضعیف شدن تدریجی ادیان باطل از  آب درآمده. در این 20، 30 سال از جامعه‌شناسان بزرگ می‌شنوید که ادیان در حال قوت گرفتن هستند. سکولاریسم و لیبرالیسم هاضمه‌اش برای بلعیدن ادیان ضعیف، قوی بود اما دین قوی و فربه از گلویش پایین نمی‌رود و لذا ستیزه‌گر می‌شود... آمریکا حمله کرد به افغانستان و عراق، هر دو کشور در قانون اساسی تازه خود نوشتند ما باید قوانین‌مان را از شرع بگیریم، چیزی که در مخیله آمریکایی‌ها نمی‌گنجید. حکومت‌های اروپایی در مواجهه با اقلیت‌های دینی نیرومند، مدارای خود را از دست می‌دهند.»
11- مجید محمدی از اعضای فراری حلقه نفاق کیان و نانخور سلطنت‌طلبان، مهر 88 در وبسایت رادیو فردا نوشت «اعضای جنبش سبز می‌خواهند با شورت کوتاه و تاپ بیرون بیایند. سینه بزنند و اگر هوس کردند، شرابی بنوشند. در ملأ عام روزه‌خواری می‌کنند و نصرمن‌الله‌وفتح‌قریب سر می‌دهند. با کفش و به صورت مختلط پشت سر هاشمی نماز می‌خوانند و جای صلوات، سوت و کف می‌زنند». اما هم او، 5 آبان 88 اذعان کرد «جنبش سبز با مشکلات جدی و بنیادین مواجه است اما هیچ یک از مشکلات، مخاطره‌انگیزتر از اسلامگرایی نیست. ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی اسلامگرایی که به تاسیس و تداوم جمهوری اسلامی منجر شدند، هنوز در جامعه ایران زنده‌اند. آنچه خطر جدی است، نام جمهوری اسلامی نیست بلکه اسلامگرایی قدرتمند در ایران است. در ضرورت اهمیت و جدی گرفتن اسلامگرایی همین بس که بیش از سه دهه حکومت را سر پا نگاه داشته است. این ایدئولوژی از نفس نیفتاده و زمین زدن آن کاری است بس دشوار». وی 12 دی ماه 1389 درپی اعدام یک جاسوس رژیم صهیونیستی نوشت «جاسوسی در دنیای امروز یک شغل است و نه یک عمل غیراخلاقی(!) در بازار اطلاعات، همه درپی عرضه و کسب اطلاعاتند».

محمد ایمانی
یادداشت روز روزنامه کیهان دیروز 9 اردیبهشت 98
http://kayhan.ir/fa/news/159121/


فاجعه در دفتر نخست‌وزیری؛ 8 شهریور 1360 بخش سوم مظفر شاهدی     3283 بازدید   

شهید محمدعلی رجایی دو هفته پیش از شهادت در یک پیام تلویزیونی تحلیل مشروحی از سوابق و عملکرد سازمان ارائه نمود. وی که خود پیش از انقلاب به دلیل همکاری با رهبران اولیه سازمان سالها زندان و شکنجه سخت را متحمل شده بود چنین گفت:

سازمان مجاهدین در زندان حرف‌شان این بود که درست است که ما شعار مبارزه با امپریالیسم می‌دهیم، درست است که با رژیم شاه می‌جنگیم، درست است که با ساواک باید جنگید، ولی قبل از هر چیز با مسلمانانی که امام خمینی را به عنوان رهبر این انقلاب قبول دارند،‌ باید با آنها جنگید. باید از روی جنازه آنها رد شد و به آن مبارزه بعدی رسید. این تفکر آنها بود و ما در زندان به روشنی می‌دیدیم که با مارکسیست‌ها متحد می‌شوند و بر علیه ما می‌جنگند ... پس از پیروزی انقلاب سازمان از هر فرصتی استفاده می‌کرد که دست کم 3 چیز را برای خودش آماده بکند، یکی از آنها اسلحه بود. به محض این که مردم ما در انقلاب پیروز شدند، اینها به انواع وسایل متوسل شدند برای جمع آوری اسلحه ... برای روزی که در نظر داشتند. بعد از جمع آوری اسلحه دوم این که شروع کردند به جمع‌آوری امکانات مالی و تدارکاتی. از بردن ماشین‌های دولتی گرفته تا بردن پول‌های نقد و اسناد و تصرف اماکن. که مدت‌ها طول کشید تا مردم توانستند این اماکن را که آنها به زور گرفته بودند از آنها پس بگیرند. به موازات این دو کار چیزی که برای همه ما تعجب آور باشد، سوم این که اینها شروع کردند به شناسایی شخصیت‌هایی که ممکن است در آینده این انقلاب نقش داشته باشند. اخیراً یکی از خانه‌های تیمی که به دست شما مردم لو رفته و تصرف شده، در آنجا اسنادی را دیدیم که حتی کسانی را که در مدرسه رفاه (محل استقرار امام پس از 12 بهمن 57) مشغول خدمت بودند، شناسایی کرده اند و برای هر کدام یک کارت مشخصات درست کردند. پس از این موقع اینها به فکر بودند که هر چه زودتر یک نبردی را با نیروهای مؤمن واقعی شروع کنند و بنابراین آنچه که آن موقع در زندان می‌گفتند، آرزوی عبور از جنازه ما در رسیدن به مبارزه بعدی را تحقق بخشند ... سازمان مجاهدین با عملکردی که در این دو سال و نیم دارند خط خودشان را نشان دادند ... ای سازمان آیا در این دو سال و نیم شد که یک آمریکایی را بکشی؟ و بگویید که ما ضد آمریکایی هستیم! آیا در عرض این دو سال و نیم شد که یک ساواکی را بکشی؟ آیا شد که یک سرمایه‌دار صهیونیست استثمارگر را بکشی و بیایی بگویی که انقلابی هستی؟! اما بهشتی را کشتی، این موضع‌گیری تو است. و تو ای سازمان بدان که منفور هستی و مردم قلب‌شان، تمام رگ‌هایشان به بهشتی‌ها پیوند دارد، ولی تو کوری و نمی‌بینی.

شهید رجایی در بخش دیگری از سخنان خود خطاب به اعضا و هواداران سازمان اظهار داشت: 
واقعاً برای من که تا حدودی چند سال با محمد حنیف‌نژاد، با رضا رضایی و احمد رضایی بودم ... هر وقت تصور می‌کنم که شما به عنوان عضو سازمان مجاهدین می‌بینید که مسعودتان نخست‌وزیر بنی‌صدر شده و از اینجا به فرانسه فرار کرده، آنجا جبهه متحد ضدانقلاب را دارد سازمان می‌دهد، چگونه خوابتان می‌برد؟ واقعاً تعجب می‌کنم ... روی این مسئله فکر کنید که آیا شما می‌توانید در تاریخ جواب این حرکت را بدهید؟ شما می‌توانید بگویید که کشتن (آیت‌الله) خامنه‌ای برای شما لازم‌تر از کشتن یک آمریکایی یا یک ساواکی یا یک اسرائیلی بوده است؟ 
مسعود رجوی در یکی از دیدارهای محرمانه خود با مقامات اطلاعاتی و امنیتی رژیم بعث عراق به مسئولیت مستقیم سازمان در عملیات 7 تیر و نیز انفجار هشتم شهریور اذعان کرده است. رجوی در دیدار با ژنرال حبوش رئیس سازمان امنیت صدام، در سال 1378 هنگامی که به برخی تبلیغات موجود در رسانه های غربی آن زمان علیه سازمان اشاه می‌کند، سابقه روابط نزدیک خود با غربی‌ها و از جمله اطلاع مقامات ارشد آمریکا و فرانسه‌ از دو عملیات مذکور را یادآوری می‌کند. متن سخنان رجوی چنین است: «همان‌گونه که اطلاع دارید من در سالهای 1981 تا 1986 در پاریس بودم، در آن سالها دشمنی به اینگونه با ما نبود و به ما تروریست نمی‌گفتند. هر چند که کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند. با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم، می‌دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس‌جمهوری و علیه رئیس‌الوزرای ایران انجام داد. آنها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند. 
فیلم این ملاقات و سایر دیدارهای مقامات اطلاعاتی و امنیتی عراق با رجوی به طور مخفیانه ضبط شده بود که پس از سقوط رژیم صدام و دسترسی مردم به آرشیوهای مراکز اطلاعاتی، قسمت‌هایی از آنها به خارج منتقل شد که در قالب یک کتاب توسط گروهی از جداشدگان سازمان در لندن انتشار یافت. 
در بیانیه رسمی وزارت خارجه آمریکا در باره سازمان که در سال 1373 صادر شد، رسماً به مسئولیت سازمان در انفجار هشتم شهریور تصریح شده است: 
طبق گزارش ها در تاریخ 30 اوت (8 شهریور) مجاهدین در جلسه شورای امنیت ملی رژیم ایران بمب‌گذاری نمودند که منجر به کشته شدن رئیس‌جمهور جدید محمدعلی رجایی و نخست‌وزیر جدید وی، محمدجواد باهنر گردید .... مجاهدین صورت مجزا و منفرد مسئولیت برخی اقدامات تروریستی را که فکر می‌کردند نتیجه آنها باعث تقویت وجهه آنها می‌شد بر عهده گرفتند ... به‌رغم عدم پذیرش رسمی مسئولیت انفجارهای 7 تیر و 8 شهریور، ولی یادآوری این مسئله مهم است که مجاهدین به‌خصوص در اوایل دهه 1980 (دهه 60 شمسی) هم تمایل و هم توان انجام مقاصد خشونت‌بار خویش را داشتند.
آیت‌الله هاشمی ‌رفسنجانی یک روز بعد از تشییع جنازه میلیونی 8 شهریور، در مورد رفتار متناقض سازمان در قبال پذیرش مسئولیت انفجار و تکذیب اطلاعیه دفتر لندن سازمان توسط دفتر پاریس چنین گفت: 
قضیه دیروز (9 شهریور 60) مسئله را خیلی روشن کرد. دیروز صبح خوب شما می‌دانید ما ساعت 7 صبح اعلام کردیم که رئیس‌جمهور وقت و نخست‌وزیر شهید شده اند. هیچ تبلیغ و پروپاگاندی هم برای کشاندن مردم به خیابان‌ها نداشتیم و خیلی‌ها به ما اعتراض می‌کردند که خوب یک فرصتی به مردم می‌دادید برای اطلاع رسانی و تجمع ... ما سه ساعت وقت داشتیم ... شما دیدید که چه جور مردم آمدند .... رادیو لندن هم که همیشه حقایق را تحریف می‌کند مجبور می‌شود خیلی که دست کم بگیرد، بگوید که بیش از یک میلیون نفر جمعیت شرکت کردند ... دیروز هیچ کس نگفت، امام هم نگفته بودند، تبلیغ هم نشده بود،‌ ائمه جماعت هم نگفته بودند، رادیو هم نگفت مردم بیاید. مردم خودشان بودند، این مردمند و این جامعه است، دشمن هر چه کور باشد این را می‌فهمد و می‌بیند. ضد‌انقلاب (سازمان) با خاطر همین وضعی که می‌بیند جرأت اعلام رسمی عملیات خودش را هم نمی‌کند. یک چنین عملیاتی اگر... کمی ارزش مردمی داشت برای ثبت در تاریخ هزار بار بزرگ می‌کردند و مسئولیتش را می‌پذیرفتند. در لندن شاخه مجاهدین خلق اعلام می‌کند که ما بودیم، رجوی فراری در پاریس می‌گوید ما نبودیم، یعنی وضع چنین است که باز مجبورند منافقانه حتی با این کارشان هم برخورد کنند، اعلام مسئولیتش را هم نمی‌توانند بکنند.
شهید حجت‌الاسلام دکتر محمدجواد باهنر در باره خط شهادت و نقش آمریکا در حوادث تروریستی توسط سازمان این‌گونه بیان کرده بود: «ملت ما بیش از هر زمان از خط شهادت برای منکوب کردن دشمن و در هم ریختن توطئه‌ها نیرو گرفته است ... ما سر نخ این توطئه‌های تروریستی را امپریالیسم آمریکا می‌دانیم.» 
بسیاری از گروهها و افراد مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور به تصریح یا به کنایه از اقدامات تروریستی سازمان به ویژه دو انفجار هفتم تیر و هشتم شهریور ابراز خوشحالی و حمایت کردند و آن را مقدمه نابودی نظام سیاسی کشور محسوب می‌کردند. اما مدتها بعد از شکست استراتژی سازمان هنوز کسانی بودند که سازمان را به خاطر عملیات ویژه‌اش می‌ستودند. از جمله کریم سنجابی دبیرکل جبهه‌ ملی که پس از فرار از کشور در طول اقامت در پاریس در تابستان 61 توسط رجوی به همکاری رسمی با سازمان دعوت شد و ارتباطهایی با برخی از مسئولان سازمان و شورای ملی مقاومت داشت، در خاطرات خود به رغم آن که بر مشی مسلحانه انتقاد وارد می‌کند، از دو عملیات انفجار 7 تیر و 8 شهریور و چند ترور دیگر تمجید می‌کند و سازمان را به خاطر این اقدامات تروریستی می‌ستاید: «مبارزات و جانفشانی‌های مجاهدین علیه دستگاه جابر و جاهل و ارتجاعی و ایران بر باد ده آخوندها، غیرقابل‌انکار است. ظاهراً آنها بودند که با یک ضربت تاریخی شبانه مرکز حزب جمهوری‌ اسلامی را ویران و بهشتی... با جمع کثیری از وزیران و سردمداران آنها را نابود کردند. آنها بودند که با توطئه سازمان داده دیگری رجایی رئیس‌جمهور و باهنر نخست‌وزیر را از بین بردند.»
پیام و بیانات امام خمینی
امام خمینی در دیدار با خانواده های شهیدان باهنر و رجایی چنین بیان داشتند: «من نمی‏دانم من به شما تسلیت بگویم یا شما به من. این آقایان متعهد به اسلام و مفید برای جامعه بودند. آنچه که موجب تسلی است این است که کار برای خدا است و چیزی که برای خدا است محفوظ است. امید است راهی که آنها رفتند ما هم برویم.»
امام خمینی در دیدار با اقشار مختلف مردم در حسینیه جماران، در سوگ شهیدان رجایی و باهنر، چنین بیان داشتند:
بسم الله‏ الرحمن الرحیم
منطق ملت ما، منطق مؤمنین، منطق قرآن است:اِنا لله‏ِ وَ انّا اِلَیهِ راجِعُونَ. با این منطق، هیچ قدرتی نمی‏تواند مقابله کند. جمعیتی که ـ ملتی که ـ خود را از خدا می‏دانند و همه چیز خود را از خدا می‏دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود، مطلوب خود می‏دانند، با این ملت نمی‏توانند مقابله کنند. آن که شهادت را در آغوش، همچون عزیزی می‏پذیرد، آن کوردلان نمی‏توانند مقابله کنند. اینها یک اشتباه دارند و آن اینکه شناخت از اسلام و شناخت از ایمان و شناخت از ملت اسلامی ما ندارند. آنها گمان می‏کنند که با ترور شخصیتها، ترور اشخاص، می‏توانند با این ملت مقابله کنند؛ و ندیدند و کور بودند که ببینند که در هر موقعی که ما شهید دادیم ملت ما منسجم‌تر شد.
گرچه خود واقعه و خود این افرادی که شهید شده‏اند در نظر همۀ ما عزیز و ارجمندند؛ و آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی که باهم در جبهه‏های نبرد با قدرتهای فاسد همجنگ و همرزم بودند. و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من بیست سال است که با آقای باهنر همراه بوده‏ام و خداوند خواست که باهم از دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند. 
من در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است، در عین حال، می‏دانم که آنها به رفیق اعلی متصل شده‏اند و برای آنها آرامش هست و این‏طور گرفتاریهایی که الآن برای ما هست، دیگر برای آنها نیست و آنها رسیدند به مطلوب خودشان و از این جهت، به آنها و به خانواده‏های آنها و ملت اسلامی تبریک عرض می‏کنم که چنین شهدایی تقدیم می‏کنند. در عین حالی که مصائب اینها مشکل است برای ما، لکن کشور ما و ملت ما با تمام قدرت ایستاده‏اند تا همچو شهدایی تقدیم کنند و هیچ راه عقب‏نشینی ندارند و فکر نمی‏کنند به سستی. آن کوردلانی که گمان کرده‏اند که جمهوری اسلامی با نبود چند نفر از بین خواهد رفت و سقوط خواهد کرد، آنها افکارشان، افکار اسلامی نیست و از اسلام خبری ندارند و از ایمان اطلاعی ندارند و افکارشان، افکار مادی[است] و برای دنیا کار می‏کنند و به هوای دنیا هستند.
جمهوری اسلامی ما وضعی دارد که خود ملت یک فردی را می‏آورند و خود ملت یک فردی را کنار می‏گذارند و خود ملت[اگر]فردی شهید شد، به جای او باز یکی را انتخاب می‏کنند و خود را از دولت می‏دانند و دولت را از خود می‏دانند و خود را از رئیس جمهوری مکتبی می‏دانند و رئیس جمهوری مکتبی را از خود می‏دانند. از این جهت، ولو اینکه رئیس جمهور شهید بشود، نخست‏وزیر شهید بشود و هر مقامی شهید بشود ملت ما هیچ خم به ابرو نمی‏آورند و کسان دیگر را به جای آنها انتخاب می‏کنند.
با رفتن شهدایی با اینکه بسیار ارزشمند، بسیار ارزشمند بودند و هستند، با رفتن شهدا، در عین حال که ما متأثر هستیم، لکن چون ما توجهمان به خداست و برای خداست و ملت ما برای خدا قیام کرده است، با رفتن اشخاص، هیچ سستی به خودشان راه نمی‏دهند و گرفتار این خطا نیستند که افراد یک مسئله‏ای را ایجاد می‏کنند.
و گمان نکنید که اینها از روی قدرت یک همچو کارهایی را انجام می‏دهند، یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه دوازده ساله هم می‏تواند او را بگیرد یک جایی بگذارد و خود او منفجر بشود. این قدرتی نیست، این کمال ضعف است. من ابن ‏ملجم را از اینها مردتر می‏دانم؛ برای اینکه او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند. و اینها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی یک کاری انجام می‏دهند و خودشان را اصلاً ظاهر نمی‏کنند. من آن عباس آقا که صدراعظم ایران را در نزدیک مجلس با هفت تیر زد در حضور همه و خودش را بعد هم دید گرفتار می‏شود، کشت او را مرد می‏دانم و اینها را نامرد. اینهایی که از اینجا فرار کردند و از خارج دستور می‏دهند که مردم را اغتیال کنند و به طور دزدکی بکشند، اینها تز نامردهاست. 
ملت ما از این شهادتها بسیار دیده است و در این چند سال اخیر، صدها شهید داده و هزاران شهید و هزاران معلول و پایدار ایستاده است و امثال این آقایان که شهید شده‏اند، در عین حال که در نظر ما بسیار ارجمند هستند، لکن آنها پیش خدا رفتند و ما به جای آنها، اشخاصی داریم مکتبی؛ انسانهایی که به شهادت فکر می‏کنند و داوطلب شهادت هستند.
والسلام علیکم و رحمة الله‏ وبرکاته

موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

http://ir-psri.com/?page=ViewNews&NewsID=6103&cat=7

"... امروز فرانسه و آمریکا مشتاقند انقلاب شکست بخورد. کاری هم با رجایی و بهشتی و خامنه‌ای ندارند. آنها با انقلاب کار دارند... شما می‌توانید بگویید کشتن خامنه‌ای برای شما لازم‌تر از کشتن یک آمریکایی یا یک ساواکی یا یک اسرائیلی است؟».

ما در تکبیر علاوه بر مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس و مرگ بر اسرائیل همینطور هم اظهار می داریم که مرگ بر ضد ولایت فقیه. حالا بعضی بین نمازها یا بعد از نمازها یحتمل هم نمی گویند. اما بقول شما کسی از نمازگزاران انتظار هم ندارد که از نمازگزاری دیگر هم بشنود که من خامنه ای را می کشم! ولی اگر هم گفت، بقیه می گویند که یا اعصابش خراب است یا بهش جنون دست داده یا مشکل دارد. اما یک وقت هم هست که شما کلاً بین منافقین و مشرکین و کافران هم گیر کرده اید یا اصولاً بین افرادی گیر کرده اید که خیلی هم مومن نیستند و حالا چه می گویید و چه نمی گویند هم خیلی فرقی ندارد چرا که  
 به گفته ی امیراالمومنین در خطبه ی 176 نهج البلاغه مومن است که در گفتارش تامل می کند ولی منافق که اینطور نیست. و بنده حق می دهم به شما اگر بفرمایید که پس چرا تو داری این حرفها را می زنی.
و اما بنده دارم عرض خود شما را بازتاب می دهم. ولی یک وقت هم هست که اوضاع اقتصادی و اجتماعی است که خیلی خراب است و نمازگزار بینوایی هم که به او از همه طرف فشار آمده است یک جوری می خواهد کسی را پیدا کند و دق و دلیهایش را بر سر او در بیاورد و کی از همه بهتر؟ صاف می رود سراغ خود آقای امام خامنه ای خودمان. و می فرمایند که مشکل از او است که رهبر است و ولی فقیه است و .... می خواهد دق و دلیهایش را سر کسی خالی کند و همچون پسر ناخلفی که با پدرش می خواهد برود توی دعوا هر چه دلش خواست دری وری هم می گوید. مسئله دیگر این نیتس که آن یکی منافق است و این یکی منافق نیست و چون می بیند که او منافق است می گوید نکند مشکلی برای ما پیش بیاید و لذا من هم یک چرت و پرتی گفته باشم.
بنظر بنده ی حقیر، جمهوری اسلامی که مثل نظام شاهنشاهی ساواکی نیست که کسی بگوید شاه را می کشم و همه بریزند سرش و یک دل سیرکتکش بزنند که تو غلط کردی که حرف زیادی زدی! جمهوری اسلامی طرفدار مستضعفین است.
اما عرض بنده حتی فراتر از این هم هست و آن این که وقتی همانطور که می فرمایید جوانی آنقدر پاک و اهل ذکر و مناجات است که از یا الله یا الله او حتی در و دیوار و بلکه همه ی سنگ ریزه ها و کوه ها و دشتها و درختها و دریاها هم ندای سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح سر می زند. اما خوب هم هست که انسان این وضعیت را با آن وضعیتی که انسان باید نگاهش را مواظبت کند ولی غافل از این است که چطور است که سازمانهای جاسوسی دوست و دشمن همه و همه دارند او را ملاحظه می کنند ببینند دارد چه می کند اشتباهی نگیرد و از این لحاظها خوب حواسش جمع هم باشد که بالاخره باید چه کرد؟ حالا گیریم که یک جاسوسی هم به هر دلیلی آمد به مسجد محل ما و واقعاً هم جاسوس بود و بلکه ایستاد به نماز با همه. و اما این احتمال هم می رفت که او واقعاً جاسوس هم نبود و بلکه فقط آمده است برای نماز و دعا و ذکر و اینکه اصلا ببیند واقعاً خدا و پیغمبر و امام ما کیست؟ و اما خوب جاسوس هم که داریم. و لذا آیا باید همه را به چشم جاسوسی دید یا اینکه باید همه را به چشم مومنینی دید که حتی از خود مسلمانان هم مومن ترند؟ بالاخره انسان قضاوت می کند! و گاهی هم قضاوتش آیا درست باشد و آیا غلط.
اما بالاخره یک جایی هم معلوم می شود که قاتلی دقیقاً برای کشتن و قتل یک روحانی را به قتل می رساند و بلکه دیگری حتی تا 100 مسلمان را هم با رگبار مسلسل به قتل می رساند. این دیگر ماورای صرف جاسوسی هم هست و بلکه قتل عام هم هست. البته این سوال هم هست که آیا درست است که اگر ملایی بی جهت لگدپرانی کرد باید گفت که من همه ی ملاها را می کشم چرا که می فرماید و لا منبراً الا احرقه؟ خوب، ادعاهای کذب هم فراوان داریم. و بقولی وقتی همه ی سازمانهای جاسوسی دارند در نگاه و شنودشان با هم در همه چیز مسابقه می دهند، دیگر سخت می شود کسی بخواهد تشخیص دهد کدام به کدام است؟ و کدام نگاه است که خوب است و کدام نگاه است که بد است. و حتی به مرور زمان یحتمل مسئله لوث شود که کسی بپرسد که آندلس کجا است و قلمرو اسلام کجا است بسته به اینکه کدام یک در قلمرو دیگری دارند پیشروی می کنند و کیست که توهم برش داشته است و کیست که حق با او است؟! اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته و کل خطیئة اخطئتها... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
-----------------------------------------

نظر فوق را به یادداشت روز دیروز روزنامه ی کیهان دادم که اینجا از قسمت دعای کمیل را بیشتر نمودم.  آدرس یادداشت روز این است: 

نظر قبل را برای علی رضا گذاشتم که در اول این نظرات برای این پست نظری گذاشت.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ ﴿١ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴿٢ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿٣

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿١ مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴿٢سَیَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿٣ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿٤ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ ﴿٥

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿١ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣

با سلام،

بنظر شما آیا در این وضعیتی که شما دارید از حکمت و فلسفه و ریاضی و فیزیک و علم و دین تعریف می کنید که یا بر حسب ماده گرایی غربی است یا بر حسب دینمداری اسلامی است، بالاخره اگر یک بنده خدایی بفکرش رسید که او است که امام زمان عجل الله فرجه الشریف او است آیا او بهتر به حوزه جذب می شود یا به دانشگاه یا اینکه اصلا هر دو نهاد حوزه و دانشگاه هر چه زودتر دست او را می گیرند و ارشادش می کنند که باید هر چه زودتر برود به دار المجنانین برای درمان هر چه سریعتر؟
یعنی اگر او تماماً نور است که صدا و سیما و اینترنت و موبایل و رایانه یحتمل همان امام زمان عجل الله فرجه الشریف را هم از راه بدر می کنند! و اگر آن حضرت عجل الله فرجه الشریف جسم هم دارد و جسمش هم از ماده است که آنگاه نکند او را هم متهم کنیم که الا و لله که تو هم مثل بقیه ی غربزده ها و شرقزده ها ماده گرایی. یعنی بالاخره امام حسین علیه السلام نیز هم جسم و هم جسد و هم روح دارد و در روضه ای در محرم یا صفر همین اخیراً بود که شنیدم که در زیارت وارث می فرماید:

وَ أُشْهِدُ اَللَّهَ وَ مَلاَئِکَتَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ [بِآیَاتِکُمْ] مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ عَلَى أَجْسَادِکُمْ وَ عَلَى أَجْسَامِکُمْ وَ عَلَى شَاهِدِکُمْ وَ عَلَى غَائِبِکُمْ وَ عَلَى ظَاهِرِکُمْ وَ عَلَى بَاطِنِکُمْ 

که البته این در زیارت اربعین با کمی تغییر که البته آنجا خدا و ملائکه و انبیاء و رسل شهادت می دهند اینطور آمده است:

أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یَأْذَنَ اَللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لاَ مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ اَلْعَالَمِینَ

یک نقصی که در ما انسانها هست در این است که بین آن روح قدسی و فرضاً این بنده ی حقیر که بخواهم مدعی شوم که امام زمان عجل الله فرجه الشریف هستم در این است که هر انسانی وقتی می خواهد از نقص به کمال برسد؛ بر فرض محال هم که بتواند، ولی در همه حال نمی تواند در یک آن واحد این کار را تجربه کند و حال آنکه آن روح قدسی در جسم و بدنش و حتی خود جسم و جسدش بعد از سالیان سال و بلکه گذشت قرنها از واقعه ی کربلا هنوز همان روح قدسی است! اما اگر ما بخواهیم حتی به ریاضی و فیزیک هم بپردازیم، باید صبر و تامل داشته باشیم که کجا نظریه هایمان درست از آب در می آید و در قضایایش خللی واقع نشده است و بلکه مسائل را هم درست طرح کرده ایم یا خیر؟ ان وقت حساب کنید ببینید اگر همه چیز فی البداهه می بود، آیا دیگر ما به پزشکی هسته ای و پرتو درمانی و ام آر ای و سونوگرافی و ... هم احتیاجی داشتیم؟ آیا مثلاً دیابت هم داشتیم؟ مسئله روح قدسی بنظر این حقیر نمی رسد از این نوع هم باشد که اگر کسی موسیقی هم خوب بلد است تا چه حد آیا بتواند کمکش کند که به تلاوت قرآن که به آوازهای موسیقایی نیز نیاز دارد می تواند کمک کند! بعضی یحتمل ایراد می کنند که همان اصلا موسیقی بلد نباشی خیلی هم بهتر است!
و حال آنکه ما هنوز در ایمانمان مشکلاتی داریم که حتی نمی توانیم آنرا به خانواده ی خود هم منتقل کنیم هر چند که یحتمل بعضی متخصصان ژنتیک ایراد کنند که مسئله از انواع وراثتی آن است!
و حال از امام زمان هم گذشته، آیا بنظر شما امروزه روز کسی در عالم مسیحیت نیز جرات می کند یا جرات خواهد کرد که بگوید این منم که حضرت مسیح علیه السلام هستم؟! یا آنجا دیگر بدتر است که اگر چنین جراتی هم بکند، بدتر دست او را می گیرند و می فرستندش دار المجانین!
دیروز که قتل طلبه ی همدانی خدا بیامرز را در یادداشت روز کیهان می خواندم و با نوع جنایاتی که امروزه ما طرفیم، و از جمله از این نوع که همین چند هفته پیش روز جمعه ای که یک نیوزیلاندی آمده بود مسجد ما و همان روز اعلان شد که در نیوزیلاند چه قتل عامی را یک استرالیایی مرتکب شده است، یاد اصغر قاتل هم افتادم که گویی در 1313 هجری شمسی اعدام شد. و این بدتر از حرمله ی زمان خود بطور متناقضی گویا اسمش علی اصغر هم بوده است آنچنان کانه حتی این اسم مقدس هیچ درسی بدو نیاموخته است. و حالا مثلاً ممد بیجه هم یکی دیگر است. و از این جنایات می بینیم که بعضاً در تاریخ آمده است که در قتلهای سریالی جنون آمیز چطور آمده است. و در این میان، شما تصویری از علم و طب را دارید که در داستان دختر اینشتین فیلیپ سینگتون هم دارد بتصویر می کشد و واقعاً باید یک دل و دماغی بخرج داد برای خواندن آن. و هولوکاست هم که آقایان می فرمایند نگویید نداریم و بلکه فلسطین اشغالی هم نداریم و .... بنده ی حقیر مانده ام اگر این حضرات برگردند و از جمله امام زمان عجل الله فرجه الشریف و حضرت مسیح و بلکه خود حضرت آدم علی نبینا علیهم السلام در میان همه ی این ناباوریها و مشکلات و مسائل اصلا چه باید بکنند؟ خدا به مرجع عالیقدر شیعیان جهان و همه و همه ی ما رحم کند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ ﴿یس: ٧٥﴾


اللهم صل علی محمد و آل محمد شجرة النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن العلم و اهل بیت الوحی

إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ



بعضی یحتمل اشکال می کنند که مرجع عالیقدر شیعیان جهان و حضرت ولی فقیه مد ظله العالی چه لزومی دارد به حسینیه ای در سان فرانسیسکو یا لس آنجلس تشریف فرما شوند؟ این در ظاهر هم حتی سوال سختی یحتمل بنظر برسد که آیا ما روح قدسی ای که خود در تجسس اش هستیم همانی هم هست که بقیه ی افراد بشر نیز بدنبالش هستند و بلکه همانی است که از طرف خدا هم بر بشریت مبعوث شده است و همان حضرت بقیت الله الاعظم هم هست و حتی آن روح قدسی جسمی هم دارد که در آن بدن ساکن است و امام امت است؟ و همان نوری که در حرکت جوهری خود باعث می شود قطرات آب از دریا یا اقیانوس بخار و ابر شود آیا همان نوری است که از روح قدسی در جسمش هم ساطع می شود و همان نوری هم هست که در معرضش آیا انسان را به نگاه گناه آلود می اندازد یا بلکه انسان توبه پذیر از این نگاه گناه الود و گناهان دیگر نیز اجتناب می کند؟ 
سوال اینجا است که چرا برای مدعیان خلیفة اللهی مهم هم هست که حضرت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام را طناب بسته ببرد و از او هم بیعت بگیرد؟ و بلکه خلیفة اللهی سلمان و عمار یاسر و ابوذر و مقداد و ... را هم نمی تواند درک کند؟
قبل از انقلاب، تلویزیون یک فیلمی را نشان می داد با هنرپیشگی کارل مالدن و مایکل داگلاس با عنوان خیابانهای سانفرانسیسکو که در یکی از این سریالها غلط نکنم کارگاه پلیس که رلش را مایکل داگلاس بازی می کرد، بدلیلی می افتد زندان ولی خود را معرفی نمی کند که پلیس هم هست. بعدها مورد مواخذه قرار می گیرد که چرا نگفتی که پلیس هستی و خود را آزاد کنی؟ یعنی این یک مزیتی است که انسان دارا باشد که با عنوان کردن این مزیت مثل اینکه کسی پلیس باشد، بتواند از زندان آزاد شود. و خوب هم هست که بتوان بدین گونه از زندان آزاد شد به صرف اینکه کسی هویتش را فاش کند.
البته نکته ی دیگری که هست این می تواند باشد که فرض بفرمایید که پیانیست معروفی می خواهد برود کشوری دیگر برای کنسرت و دنبال هتل هم می گردد ولی هویت خود را فاش نمی کند. و حالا اگر مسئول رزرواسیون به او بگوید که اتاقی نداریم مگر یک اتاقی نزدیک رختشوی خانه که خیلی هم پر سر و صدا است، و بعد او هم رضایت دهد. ولی وقتی اسمش را نوشت، مسئول هتل اتفاقاً او را شناخت و معذرت خواست و آنگاه سعی هم کرد که اتاق بهتری به او بدهد. آیا باز هم پیانیست ما باید آنرا بپذیرد؟ یا اینکه بهتر است اصلا به هتل دیگری برود!
حالا اگر فرض بفرمایید که پیانیست ما، پیانیست هم نبود و بلکه حضرت پاپ هم بود که به سفری رفته است و ناشناس خود را معرفی نکرده است و کسی هم او را نشناخته است. و مثلاً می خواهد چند روزی هم با کاردینالهایش ناشناسانه در هتلی باشد تا نزدیک مراسم سفرش شود. و اما اگر اشتباهی بجای هتل رفت بیمارستان روانی و چند روزی آنجا گفتند مثل بقیه ی بیماران باید بستری شوی یا بعلت جرمی که نکرده است او را گرفتند و زندانی اش کردند. بالاخره بعد نزدیک مراسم سفرش که شد، می آیند دنبالش ببینند او کجا است؟ و آنقدر دنبالش می گردند تا پیدایش کنند یا خیر؟
و آیا حالا روح قدسی  در بدنی را نباید جستجو کرد که خورشید را به حرکت جوهری ای در می آورد تا مستقر گردد آنچنان که می فرماید: وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ۚ ذَٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ 
یعنی آیا این خدایی است که  بندگان خدا مثلاً وقتی امر می شوند که ماه رمضان باید روزه گرفت تا چه حد باید خود یا افرادی عادل به حلول ماه مبارک رمضان شهادت دهند. یا اگر مسلمانانی هم یافت نشدند که بدانند اصلا آیا ماه رمضان است یا کدام ماه است نیز خوب ما باید ببینیم مرجع تقلید ما چه می فرمایند. و حال اینکه آیا ما کجاییم و آن حضرت کجا است نیز فرقی نمی کند که بالاخره بطور محلی آیا ماه رویت شده است یا خیر چرا که افق ما با افق دیگری یحتمل فرق هم کند؟
و اما اگر مرجع تقلید شیعیان جهان را در مکانی به عنوان مرجع تقلید شیعیان جهان نشناسند همانطور که مثلاً پاپ را هم در مکانی به عنوان رهبر کاتولیک های جهان نشناسند چرا که کاتولیکی در آنجا یافت نمی شود. و لذا چه پاپ و چه مرجع تقلید شیعیان جهان نباید این جور جاها بروند؟ مسئله آیا به همین سادگی است که آیه ی مبارکه می فرماید؟ لا یستطیعون نصرهم و هم لهم جند محضرون. و دلیلش را هم در آیه ی مبارکه ی قبل می فرماید که بشریت افتاده است دنبال چیزهایی کمتر از خدا و آنها را خدای خود اتخاذ کرده است. حالا پاپ و مرجع تقلید شیعیان جهان و بلکه روح قدسی که در جسمش هم ظاهر شود چطور می خواهد همه را به سمت خدا هدایت کند الا اینکه معجزه ای باید رخ دهد و این معجزه را خدا با ظهور روح قدسی در جسمش میسر می کند. آنچنان که می فرماید بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین. و اما نیمه ی عمر ذرات بنیادی فیزیکی را هم حتی المقدور در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دنبال کنیم خوب است آنچنان که می فرماید در انسانها هم داریم که و من نعمره ننکسه فی الخلق افلا یعقلون... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنرَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿یوسف: ٨٧﴾

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾


اللهم صل علی محمد و آل محمد شجرة النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن العلم و اهل بیت الوحی

إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ


فضله موش در برنج
سؤال: اگر در برنج پخته شده فضله موش پیدا شود حکمش چیست و کسانی که از برنج خورده اند تکلیفشان چیست؟جواب: برنج نجس و خوردن آن حرام است، در صورت سرایت نجاست، باید ظاهر بدن مثل دست و لبها و وسایل و ظروف را آب بکشد، ولی تطهیر داخل دهان لازم نیست.



درس صد و دوازدهم

آن که فرمود: "اگر عقل هیولانی قدسی باشد الخ" دولت آن است که بی خون دل آید به کنار. عقل هیولانی قدسی باشد یعنی استعدادی است که به مرتبه ی عقل قدسی و روح قدسی می رسد.
...

از قدیم الدهر حکمای بزرگ عالم اثبات نبوت کرده اند و انسان کامل را صاحب روح قدسی دانسته اند که صاحب نفس مکتفی است. شیخ یونانی زینون کبیر، تلمیذ ارسطو، در رساله ای، که معلم ثانی آن را تحریر کرده است و با دیگر رسایل وی در حیدرآباد دکن هند به طبع رسیده است، در اثبات روح قدسی سخن گفت و خود فارابی در رساله فصوص و ابن سینا در شفا و اشارات و دانشنامه ی علایی و دیگر کتب و رسائلش و سهروردی در حکمت اشراق و فخر رازی در مباحث مشرقیه و شیخ اکبر محیی الدین عربی در صوص فتوحات و ابن ترکه در تمهید القواعد و میرداماد در قبسات و صدر المتالهین در اسفار و دیگر تالیفاتش چون مفاتیح الغیب و شرح اصول کافی و غیر هما و بالجمله حکمای شامخ در اثبات روح قدسی برای نبی، که انسان کاملش گویند، سخن راندند،؛ و گاهی به ای معنی با نظم اشاره کرده اند مثلاً حکیم سنایی گوید:

اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی
چرا آن قبله ی کل نانویسا بود و ناخوانا

... سعدی ... در اول بوستان گوید:

یتیمی که ناخوانده ابجد درست
کتبخانه ی هفت اقلیم شست

... حافظ گوید:

نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به فمزه مسئله آموز صد مدرس شد

... متاله سبزواری گوید:

آفاق دیدم انفس رسیدم
من ذا یدانیه ما شفته قط

صد چون سروشش حلقه بگوشش
ناخوانده او لوح ننوشته او خط

و نیز این کمترین در ابیاتی که به استقبال متاله مذکور سروده است گوید:

بنگر که یارم آن قبله کل
آن عشق مربط وان وحی مهبط

ام الکتابست و لوح محفوظ
ناخوانده یک حرف ننوشته یک خط

معرفت نفس، حضرت علامه حسن زاده آملی، صص 452-454


در حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بحثهایی مثل منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی و معرفت نفس، هندسه ی مواضع استاد و شاگرد از انواعی است که بیشتر به هندسه ی ناجابجایی شبیه است از آنجایی که طلبه و شاگرد براحتی نمی تواند جای استاد خود را اشغال کند. البته در خیلی مواقع هم که نباشد و بلکه در مواقع نادری هم یافت شوند که طلبه و شاگرد جایی به مراتب عظیمتر از جای استاد خود را می گیرد و حال می خواهد این باشد که استادش و بلکه اساتیدش هم در حیاتند و یا اینکه بعد از اینکه آن اساتید عظیم الشان از حیات به سرای باقی رفتند باشد. 
و اما گاهی اوقات هم هست که چنین چیزی امکان پذیر نیست نه فقط به این خاطر که رابطه ی استاد و طلبه یا استاد و شاگرد از نوع حتی بالاتر از لیلی و مجنونی است و بلکه بدین دلیل که هندسه ی فضا-زمان حکم می کند که ارتباط استاد و شاگردی یا استاد و طلبگی تبدیل شود به رابطه ای همچون هجرت از یک دار المجانین به دار المجانینی دیگر که در عین حال هم استاد و هم شاگرد باید عقل خود را حفظ کنند. این مخصوصاً وقتی واقع می شود که علماء و دانشمندان و حتی همان طلبه ی طب اسلامی ای که همچون آن فیزیک دان هسته ای اجتماع خود را همچون دار المجانینی فرض می کنند و بقیه را به دیوانگان و حیوانات و پست تر از حیوانات فرض می نمایند خیلی هم معلوم نیست که راه را به اشتباه رفته باشند و آیا مسئله را وارونه ببینند، دلیلش این است که تفکیک بین نوری که مردم با ایمان را از نقصان ظلمانی به نورانیت و طاغوتیان را از نقصان نور به ظلمات می برد با نداشتن خورشید ولایت و مدیر بانکهای افتصادی و بانکهای قطرات در دست دیگران می شود مثل نوری که از علم باید از اینترنت صادر شود و بلکه ظلمت قاچاق و ناامنی ای هم که از آن می تواند حتی در همه ی خانه ها همه جا گیر شود.
این است که این را انسان به وضوح می شنود که مثلاً عنوان می شود که آیا می دانی که چطور حر هم می خواست اول بر علیه امام حسین علیه السلام توطئه کند؟ آیا می دانی مثلاً چطور شمر هم همرکاب امیرالمومنین در جنگ صفین بود؟ فکر کرده ای که همینطوری همه چیز الکی است، ای آمریکایی؟ البته اینجا توهمات و تخیلات با واقعیات می توانند هم مخلوط شوند آنطور که ما چقدر چقدر شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم و حتی شهدای هسته ای را هم داریم که ظالمانه هم خونشان ریخته شده است. اما یک جاهایی هم بایستی که به طلبه ای یا شاگردی یا حتی استاد تمامی توصیه هم شود که حضرت عالی تشریف ببرید آمریکا و سعی کن علم هم بیاموزی و بلکه تعلیم هم دهی! البته یک جاهایی هم امر بر دیپلماسی است و کار فراتر از علم آموزی و تعلیم و تعلم می رود که باید رفت به آمریکا و حتی سازمان ملل!
ولی عرض بنده در اینجا است که آن دار المجانینهایی را که حضراتی سعی دارند به ترسیم بکشند  و در عین حال سعی هم دارند که دانشمندان و علماء را در این میان اندازند تا کارشان را انجام دهند و بلکه به مدیریت بانکهای اقتصادی و قطرات بپردازند، آیا اینها متوجه این امر هم هستند که دیگر موانع برای هجرت از یک دار المجانین به دار المجانینی دیگر چه معنایی دارد؟ گیریم که بمب هسته ای هم از آن تو است! می خواهی با آن چه کنی؟ نمی توانی آنرا بر علیه دار المجانین خودت که استفاده کنی؟ می توانی؟ اینجا است که مرزهای اسلامی برداشته می شود و برمی گردد به زمان قبل از اینکه حتی آندلس شکل بگیرد آنچنان که ما هم اکنون هم آمریکای جنوبی و کوبا را داریم که گویی دست نخورده و بکر در اختیار حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است. 
البته این را هم بنده ی حقیر عرض کنم که داشتم دنبال دانشگاه های کوبا می گشتم که ببینم چه اساتیدی در زمینه ی ریاضی فیزیک دارند که بتوان آنها را در آرشیو دانشگاه کرنل جستجو کرد و یکی دو تا را هم پیدا کردم در سایت رصدخانه ی انها که از لحاظ امینتی گویی خیلی هم در دسترس نبود؛ ولی آنها هم در آرشیو غلط نکنم نبودند. و اما بر خلاف اینکه باید بنظر برسد که دانشگاه های دنیا و بلکه اساتیدشان را می توان اینترنتی براحتی در دسترس خود داشته، ولی خیلی هم اینطور بنظر نمی رسد! و اما این یک خاطره ای هم هست از شهید مصطفی چمران که اتفاقاً همین چند وقت پیش که هوا بارانی هم بود برادر ایشان کمی هم خیس به مسجد ما آمدند. این خاطره را بنده از زبان حضرت ولی فقیه مد ظله العالی بارها شنیده ام که شهید چمران رفته بودند برای آزادی خرمشهر یا به جبهه برای جنگهای چریکی در ان حول و حوش و حضرت ولی فقیه مد ظله العالی هم به شهید چمران می فرمایند که آیا من هم با شما بیایم؟ و شهید چمران هم می فرمایند که آره اتفاقاً شما هم یک تفنگ بردارید بیایید!
البته خود آمریکاییها یا کاناداییها داستانسراییها کرده اند راجع به اینکه چطور اسلام قاره ی آمریکا را تسخیر می کند! اما بنده عرضم این است که خوب است لااقل همچون هنگام دفاع مقدس که شهید چمران به آن حضرت توصیه کردند، بنده نیز به آن حضرت توصیه کنم که مواظب باشید که یک جایی یحتمل یک ابرتقارنی رخ می دهد که یحتمل مرز بین هندسه ی ناجابجایی/هندسه جابجایی می شکند و لااقل حتی آنهایی که بنظرشان می رسد که در دار المجانینهایی گیر کرده اند که دیگر خود مدیران آن هم تحمل  زیردستان خود را ندارند پیشنهاد دهند که الا و لله است که باید جای بعضی رئیسان جمهوری را خلیفة الله ها نیز بگیرند. تا این را عنوان کرد، باید مهلتش نداد و منتظر نشد که او اول پیش دستی کند که رئیس جمهورها را برای خودش عوض کند. خودش گفته است که خلیفة الله می خواهد و لذا نباید مهلتش هم داد و همانجا بایستی که کار را تمام کرد! یعنی او همه ی عالم را دار المجانین خودش فرض می کند که فقط باید مدیرش را عوض کند و غافل مانده است که خودش عجب دیوانه ای است که همه منتظرند ببینند چطور می توانند از شر او خلاص شوند و بلکه حتی آنطور که آفتاب در زمان حضرتش از غرب در می آید معنایش اینجور تحویل شود که مرکز دولتی که صبحش می دمد بجای اینکه از شرق در آید از عرب و مثلاً از لس آنجلس کالیفرنیا بدمد! و حضرت ولی فقیه مد ظله العالی هم از حسینیه ی امام خمینی در لس آنجلس است که بعد از اخبار ساعت 9 شب ما که می شود یحتمل ساعت 9 صبح آنها با ما در جمع حزب اللهی های آمریکایی صحبت فرمایند! ان شاء الله. و آقای ترامپ هم برای اینکه دلش خیلی نشکند برایش یک دار المجانینی را در ایران در نظر بگیریم که او بشود رئیس جمهورش با همه ی دیوانگی اش و با این حال دلش خوش باشد که رئیس جمهور همه ی عالم هم هست! البته تا آن وقت یحتمل بد هم نباشد که به مقالات جدیدی که در آرشیو گذاشته اند نگاهی انداخته شود و از جمله این مقاله راجع به ثابت کیهانشناسی فیروزجاهی و مشحون یا مقالات شیخ جباری یا دیگران:


یا این مقاله ی لیگو را بخوانید که داشتم وقتی دنبال رزا پرز در سایت رصدخانه می گشتم، آمد:


یا همین دو مقاله ی هایدمن و دیگران را ببینید:


البته یحتمل بعضی هم اشکال کنند که اینجا تو امر روح قدسی است که درست متوجه اش نشده ای و به بیراهه رفته ای در همه ی کارهایت که در رساله ی مفارقات فارابی بیان شده است و در درس صد و دهم امده است و تا درس صد و دوازدهم نیز بیشتر بدان پرداخته شده است. و لذا بین حسینیه ی امام خمینی و حسینیه ی بیدگنه و حسینیه ی لس آنجلس هم برایت اشتباهاتی رخ داده است همانطوری که یحتمل هم می خواهی بروی سفر حج و اشتباه گرفته ای که بجایش از راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بروی کوبا و بلکه لس آنجلس و واشنگتن دی سی و آنگاه بلکه لیگویی بالاخره بروی از راه بحرین و یمن به سفر حرمین شریفین. حالا شما بفرمایید که کجای حرفهای این حقیر است که از تفکرات و توهمات و تخیلات این حقیر است در زمینه ی هفت هشت نه مرحله ها یا نیمه-زندگی های ذراتی مادی و بلکه حتی نورانی که آیا اتر هم یکی از آنها است یا خیر بر حسب اینکه مادیون ذرات را مادی می بینند و الهیون ذرات را نورانی حتی غیر لیزری! و لذا یحتمل هم اینطور بنظر می رسد که بعضی از حوزه به دانشگاه و از دانشگاه به حوزه مدام در حرکتند و بین ماده و نور خود را هم یحتمل آیا گم کرده اند یا حول عالم در نوسانات اند! کرم شبتاب کجا و خورشید تابان کجا؟ آن روح قدسی کجا است؟ یَا اِبْنَ مَنْ دَنٰا فَتَدَلّٰى فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنىٰ دُنُوّاً وَ اِقْتِرَاباً مِنَ اَلْعَلِیِّ اَلْأَعْلَى لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اِسْتَقَرَّتْ بِکَ اَلنَّوَى بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَى أَ بِرَضْوَى أَوْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًى؟ این بقیت الله التی لا تخلو من العترة الهادیة؟ آیا یعنی این بنده ی حقیر هنوز بی خودی است که دارد یا دنبال سیاه چاله ها و دنبال چاله هرزهایی که همه و همه را می توان به سر سوزنی حتی نگاشت را می طلبد؟ یا آیا اگر حضرت بقیت الله را در سیاه چاله های نجومی و چاله هرزهای شبه نجومی و پارک رویالها یا رویال پارکها هم که باشند بنده ی حقیر جستجو نکنم و نطلبم و حتی از زندانهایی هم که باشد کمکش نکنم نیز بیرونش نیاورم این یوسف زهرای عزیز را؟! و آنجاهایی که یهودی مسیحی می شود و مسیحی یهودی و همه و همه صهیونیست؟ البته باز حیف هم شد که به نماز جماعت نرسیدم و کلاس طب سنتی را بقول بعضی ایرانی-آمریکایی و بلکه انگلیسی ها میس کردم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنرَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿یوسف: ٨٧﴾

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾

إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ

فضله موش در برنج
سؤال: اگر در برنج پخته شده فضله موش پیدا شود حکمش چیست و کسانی که از برنج خورده اند تکلیفشان چیست؟جواب: برنج نجس و خوردن آن حرام است، در صورت سرایت نجاست، باید ظاهر بدن مثل دست و لبها و وسایل و ظروف را آب بکشد، ولی تطهیر داخل دهان لازم نیست.



درس صد و دوازدهم

آن که فرمود: "اگر عقل هیولانی قدسی باشد الخ" دولت آن است که بی خون دل آید به نار. عقل هیولانی قدسی باشد یعنی استعدادی است که به مرتبه ی عقل قدسی و روح قدسی می رسد.
...

از قدیم الدهر حکمای بزرگ عالم اثبات نبوت کرده اند و انسان کامل را صاحب روح قدسی دانسته اند که صاحب نفس مکتفی است. شیخ یونانی زینون کبیر، تلمیذ ارسطو، در رساله ای، که معلم ثانی آن را تحریر کرده است و با دیگر رسایل وی در حیدرآباد دکن هند به طبع رسیده است، در اثبات روح قدسی سخن گفت و خود فارابی در رساله فصوص و ابن سینا در شفا و اشارات و دانشنامه ی علایی و دیگر کتب و رسائلش و سهروردی در حکمت اشراق و فخر رازی در مباحث مشرقیه و شیخ اکبر محیی الدین عربی در صوص فتوحات و ابن ترکه در تمهید القواعد و میرداماد در قبسات و صدر المتالهین در اسفار و دیگر تالیفاتش چون مفاتیح الغیب و شرح اصول کافی و غیر هما و بالجمله حکمای شامخ در اثبات روح قدسی برای نبی، که انسان کاملش گویند، سخن راندند،؛ و گاهی به ای معنی با نظم اشاره کرده اند مثلاً حکیم سنایی گوید:

اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی
چرا آن قبله ی کل نانویسا بود و ناخوانا

... سعدی ... در اول بوستان گوید:

یتیمی که ناخوانده ابجد درست
کتبخانه ی هفت اقلیم شست

... حافظ گوید:

نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به فمزه مسئله آموز صد مدرس شد

... متاله سبزواری گوید:

آفاق دیدم انفس رسیدم
من ذا یدانیه ما شفته قط

صد چون سروشش حلقه بگوشش
ناخوانده او لوح ننوشته او خط

و نیز این کمترین در ابیاتی که به استقبال متاله مذکور سروده است گوید:

بنگر که یارم آن قبله کل
آن عشق مربط وان وحی مهبط

ام الکتابست و لوح محفوظ
ناخوانده یک حرف ننوشته یک خط

معرفت نفس، حضرت علامه حسن زاده آملی، صص 452-454


چرا ما برمی گردیم به مطالعه ی سیاه چاله های نجومی در ریاضی فیزیک در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی؟ و مثلاً سعی می کنیم به مقالات هایدمن-مارکولی-پاریکه-صابری نیز  بپردازیم. بالاخره اگر کسی از سیاه چاله ای نجات یابد، سعی می کند دیگر بقول معروف پشت سرش را هم نگاه نکند و چه رسد به اینکه از سیاه چاله ای یک مرتبه بیافتد مثلاً در چاه هرزهای دیگری. یعنی کسی نمی خواهد دستی دستی خودش را توی چاله هرزها و باتلاقهایی غرق کند و بلکه مایل است حتی حجب عالمهای نورانی هم برای ارواح ما کنار روند و به آن معدن عظمت و عزت روح قدسی بپیوندد. و اما چون نمی توانیم چنین کنیم و بلکه حضرت صاحب الامر را نمی یابیم، در کمتر از آن است که مثلاً در سیاه چاله های نجومی و چاله هرزها و باتلاقها سیر می کنیم.
مثلاً از یک طرف می بینیم بشریت در جنگ و ظلم و جور و طاغوت و فساد و از جمله فحشاء و شراب خواری و قماربازی همجنسگرایی و بیماریهای مقاربتی است، و از طرفی دیگر دچار  اعمال فقر و وبا و طاعون و مظلومیت و قتل عام است. و در این بین دوگانهای کفر و دین در مقابله های جنود عقل و جهل هر دو جبهه ها نیز با این حال دنبال سیر از نقص به کمال عقل آیا می گردند غافل از اینکه آن ظالم چرا حتی مسلمانان و اسلام را گرفتار کرده است؟ این سیر از نقص به کمال عقل را در تعقل در مفارقات و امکان ذاتی و امکان استعدادی در ماوراء الطبیعه ی معرفت نفس را که باید در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم دنبال کرد و نباید هم به زوانشناسی محض تنزلش داد، و اما می توان همینطور حتی در مراحل هشت گانه ی زندگی اریک اریکسون یا حتی ساده تر در کودک-بالغ-والد تحلیل رفتار متقابل نیز جستجویش کرد. 
اما مثلاً در مورد بیماریهای حاد روانی که احتیاج به دارو و بلکه بستری شدن دارند تا درمان شوند، ترجمه ی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی از نقص به کمال در بیمار دچار نقصانهایی می شوند برای اینکه بیمار روحی در امکانهای ذاتی و استعدادی خود نمی تواند به آن روح قدسی متصل شود یا احتیاج به کمک دارد یا باید وارد جهاد اکبر با نفس خود شود! و اما وقتی از دور به او نظر می شود یحتمل بنظر می رسد که او در چاله هرزها و سیاه چاله هایی گرفتار است. مثلاً کارخانه را فروخته است که برج بسازد و در عین حال هم گرفتار خواندن و نوشتن و درس و بحث هم شده است که تا چه حد گرفتار شیطان بزرگ است که آیا مدیریت اقتصادی و بانکها و از جمله بانکهای قطرات و بلکه تا حدی نیز ابرتقارنهای مدل استاندارد ذرات فیزیک همراه با گرانش نیز درگیریهایی با همه و همه دارند! و تا نفوس کامله بیایند حتی بطور عقلانی و بالفعل از نقص به کمال رسند و سعی و تلاش کنند و تا کجا رسند؟ یک وقت دیدید که خود حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را نیز زیر سوال بردند که تویی که در اشتباهی و داری همه را گمراه می کنی و الگوریتمهایت را درست یاد نگرفته ای و باید برگردی بروی تکالیفت را انجام دهی و .... البته این نکته نیز اینجا قابل تامل است که نفوسی که مایلند از نقص به کمال خود برسند، اینها در همان قدمهای اولیه ی خود در حکمت متعالیه گیر کرده اند و لذا خیلی هم نمی توانند به دیگران کمک کنند که همه و همه را در اسفار اربعه سیر و سلوک کنند هر چند که وقتی به آن روح قدسی رسیدیم و ارواحمان را نیز توانستیم شستشو دهیم و کسب علم کنیم و یاد بگیریم و به علوم الهی و طبیعی و ریاضی فیزیک نیز پرداختیم، آنگاه یحتمل به آن روح قدسی بقیت الله الاعظم هم ان شاء الله توانستیم برسیم. همانطور که اگر فضله ی موش را وقتی برنج خشک است بیابند و از برنج پاک کنند و بعد برنج را هم بشویند، دیگر کار دچار نجاست و حرام نخواهد شد.  و اما اگر هم چنین شد، دیگر همان ظاهر را می توان آب کشید و می فرمایند که دیگر تطهیر داخل دهان لازم نیست چرا که حالا دهان را هم آب کشیدیم، و اما دل و روده را دیگر می خواهیم چه کنیم؟ و حالا حساب کنید که اگر این برنج نجس شده با فضله موش را یک نفر خورده باشد، یک مسئله است و اما اگر یک شهر برای یک ماه بخورند مسئله ای دیگر است و اگر همه ی کشوری چندین ماه بخورند باز مسئله و یحتمل مسائلی دیگر و بلکه اپیدمی می شود. دقت بفرمایید!
اما حالا اگر کسی در امری از امور حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی درست دنبال حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف گشت و آن حضرت را پیدا کرد، باز این یک مسئله است؛ و حال اگر یک شهر ایشان را پیدا کرد، مسئله ای دیگر است؛ و اگر امتی ایشان را یافت، باز مسئله ای دیگر است و اگر بشریت این روح قدسی را یافت، آنگاه است که می توان گفت به حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی اسفار اربعه و بلکه منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی و معرفت نفس و حتی به هندسه ی ناجابجایی نیز رسیده ایم و بلکه حتی چاله هرزها و سیاه چاله ها را نیز پشت سر گذاشته ایم! و اما اینجا فقط می ماند یک مسئله و آن این است که یحتمل از سختترین مسائل هم هست که بعضی از خطباء و سخنوران در خیلی از کنفرانسها مثلاً نمی بینیم که بفرمایند خانمها توجه بفرمایند یا خانمها گوش کنند یا خانمها هم دقت کنند، و اما در بعضی مجالس دیگر می بینیم که چطور لازم هم هست که خیلی خیلی هم تذکر داده شود و اما حالا آیا کسی گوش می دهد یا خیر؟ و الله عالم. لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنرَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿یوسف: ٨٧﴾


إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ

فضله موش در برنج
سؤال: اگر در برنج پخته شده فضله موش پیدا شود حکمش چیست و کسانی که از برنج خورده اند تکلیفشان چیست؟جواب: برنج نجس و خوردن آن حرام است، در صورت سرایت نجاست، باید ظاهر بدن مثل دست و لبها و وسایل و ظروف را آب بکشد، ولی تطهیر داخل دهان لازم نیست.



مطالبی که آقای وزیر بیان کردند مطالب کاملاً درستی است؛ مخاطب این مطالب، خود مسئولین کشورند، نه فقط وزارت کار، [بلکه] بخشهای مختلف و دستگاه‌های مختلف و گوناگون دولت. مسئله‌ی امنیّت شغلی، مسئله‌ی احترام کارگر، مسئله‌ی مزد کارگر، اینها مسائل اساسی است؛ باید به اینها بدرستی برسند. کسانی هستند که دنبال سوء‌استفاده‌ی خودشان هستند. من اوّلِ سال گفتم،(۲) کارخانه‌ی سرِپا را از دولت میخرد -حالا به چه قیمتی، بحث دیگری است- و کارخانه را از بین میبرد، ماشین‌آلات را به فروش میرساند، کارگر را بیکار میکند، زمین را برج میسازد؛ باید جلوی اینها گرفته بشود، اینها جزو وظایف اساسی دولت اسلامی است؛ دولت، نه فقط قوّه‌ی مجریّه [بلکه] قوّه‌ی مجریّه، قوّه‌ی قضائیّه، قوّه‌ی مقنّنه، همه؛ حمایت از کار یعنی این، حمایت از کارگر یعنی این. همین مسئله‌ی واردات که اشاره کردند، مسئله‌ی بسیار مهمّی است، این همه هم تأکید شده، مقرّرات دولتیِ سفت و سختی هم برای آن گذاشته شده، بایستی در مقام اجرا با قاطعیّت اجرا بشود. خوشبختانه امروز -یعنی این روزها؛ از سال گذشته هم به ما این خبرها میرسید- کسانی هستند که دنبال جنس داخلی میگردند، [امّا] فروشنده به جای جنس داخلی، جنس خارجی را میدهد، میگوید این داخلی است! خلاف میگوید، دروغ میگوید؛ گاهی از این اتّفاقها می‌افتد. خب چیزی که در داخل تولید میشود، از لحاظ کیفیّت، بهتر از مشابه خارجی است، از لحاظ قیمت، کمتر از مشابه خارجی است. نباید بگذاریم با واردات بی‌رویّه، با برخی از سیاستهای غلط، این تولیدکننده‌ی داخلی دچار مشکل بشود؛ او که دچار مشکل شد، تولید میخوابد، کارگر بیکار میشود، کشور، نیازمند باقی میماند.


قبلاً دیر شده است چرا که دلم می خواست بروم نماز جمعه هر چند که نمی رسم و لذا سریع چند کلمه ای اینجا در مورد این شعر که هم حضرت بنیان گذار جمهوری اسلامی به اشاره و حضرت ولی فقیه مد ظله العالی صریحاً فرموده اند و همینطور در مورد حجاب خانمها نیز حضرت سردار سلیمانی نیز اشاره کرده اند که دختران ایرانی چطور همه دختران خود ما هستند می خواستم از دیدگاه حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی عرض کنم که بالاخره یکی دختر و بلکه دختران ما و یکی هم دختر اینشتین فیلیپ سینگتون (که هم دچار فراموشی شده و هم معلوم نیست چطور بلا سرش آمده است) و روانپزشکش در دنیایی دیوانه [و ناگفته هم نماند که بنده هنوز کتاب را باید تمام هم کنم.] البته ناگفته نماند که اینجا در حقیقت باید به این دعا از حضرتی دیگر نیز پناه برد که می فرمایند:

الهی، گاهی "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" می گفتم، و گاهی "اعوذ بک من همزات الشیاطین" (مومنون-23، آیه ی مبارکه ی 97) و گاهی "اعوذ بک من شر الوسواس الخناس." از [الان] ... اجازت می طلبم که "رب اعوذ بک منی" بگویم. 

آن حضرت که چنین می فرمایند، دیگر ما باید چه بگوییم؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
و اما در درس صد و جهارم به بعد تا چندین درس از معرفت نفس علامه حسن زاده در باب رساله ی معلم ثانی، فارابی در اثبات مفارقات. در اول درس می فرمایند:

گفته ایم که نفس در حدوث جسمانی است که می توان گفت انسانی است در قوت ضعف و یا قوه ای است که بالقوه انسان است، و این مرتبه نالترین مراتب آن است؛ پس از آن به حرکت جوهری قوت می گیرد و کم کم بر اثر اشتداد وجودیش از عالم جسم فراتر قدم می گذارد و با ماورای طبیعت مشابهت و مسانخت پیدا می کند و هر چه دانایی او بیشتر می گردد انسانیت او شدیدتر و قویتر می گردد؛ که در حقیقت اصل ذات انسان دانش است، یعنی انسان دانش است و هر چه دانش او بیشتر می گردد به حسب وجود انسانتر می شود، که در کمالات ثانی دارای درجات و مراتب و معارج است اگر چه به حسب کمال اول همه ی افراد انسان یکسان و انسان اند.

مسئله ی سخت اینجا فقط این نیست که  خود روانپزشک یا حتی اینشتین هم معلوم نیست که چطور سفلیسی از آب درآمده اند و بلکه تا به امروز بسیاری دیگر از بیماریهای مقاربتی نیز به لیست این مرضها و از جمله ایدز اضافه شده اند و کانه داستان از انوع داستان خانه ای روی آب است! و لذا جوانان عزیز بهتر است که تقوای الهی پیشه ی خود کنند و اعوذ بالله من همزات الشیاطین. خوب، این هم هست. 
و اما معمولاً این درست است که دوگانهایی از نوع کفر و دین را نمی توان فلسفی کرد و بسادگی هم قسر در رفت؛ و با این حال مسئله از این نوع هم می تواند نزد فلاسفه و حکما بیان شود که آن گوهر مفارق به قول میرفندرسکی می فرماید:
جان عالم گویمش گر ربط جان دانی به تن
در دل هر ذره هم پنهان و هم پیداستی.
یعنی اینکه به هر حال، خوب است که دائماً دائم الوضو باشیم و اما بالاخره در ارتباط با بهشت و جهنم، جایگاه اتِر کجا است آنجایی که پنج حس و شهوت و غضب و عقل بر آتش و آب و زمین و هوا و اتِر اثر می گذارند؟ اتِر هم داریم؟ یا نداریم و حتی نور در خلاء هم امروزه روز می دانیم یا می فرمایند که عبور می کند و احتیاج به سیالی همچون اتِر ندارد که از آن بگذرد آنچنان که مثلاً امواج صوتی نیز احتیاج به سیالی همچون هوا دارند؟ و اما عرض بنده ی حقیر اینجا این است که چرا ما احتیاج هم داریم که اصلا زیر بار حرف آخوندهای خودمان و از جمله ولایت فقیه برویم که باید مواظب شیطان بزرگ خیلی بود، مخصوصاً آنجایی که صحبت از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم هست.
بعضی یحتمل اینجا اشکال کنند که وقتی ما نفس را از بدن جسمی مجرد کردیم و به بهشت و جهنم هم قائل شدیم همانطور که در قرآن کریم هم بدانها بارها اشاره شده است و آنگاه نفوسی بهشتی و نفوسی هم جهنمی داریم که خدا در عین حال هم می فرماید یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی. و اما همین نفس مجردی که بدنبال کمال است و لذا هم مایل است که به بهترین وجهی خدای خود را با خشوع و خضوع و تقوا و ورع تمام و کمال عبادت کند. همین نفسی که دنبال علم و حکمت و فلسفه و ریاضی فیزیک و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است و  دنبال منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی است در عین حال آیا دچار شهوت و غضب هم نیست؟ و لذا اگر شیطان بزرگ آمد نزد شما و به شما اظهار داشت که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی تو الکی است و بلکه بهتر است بدنبال من بیایی چرا که علم و فلسفه نزد من است و بلکه عملاً هم الهه های خشم و غضب و شهوت نیز نزد من است که همان الهه هایی هستند که تو هم می پرستی! و چرا؟ چون که من به تو نشان می دهم که توفان و سیل و زلزله و آتشفشان هم جزو قدرتهای من هستند و می گویی نه؟ دست از پا خطا کن و ببین چه می شود! منم که بلدم چطور با شیطان بزرگ دربیافتم و حتی بر او نیز فائق آیم و تو بلد نیستی و برای همین هم هست که نزد من از او پناه می خواهی! یعنی وقتی ما مسائل را بطور مجرد و انتزاعی فلسفی کردیم و شیاطین بزرگ و کوچک هم حضور داشتند، آنگاه دور از انتظار هم نیست که از مسئله به نفع خود استفاده برده و بلکه جلوی روی همه و همه ادعاهای خلیفة اللهی و امامت و حتی خدایی هم کنند؛ یا ادعا هم کنند که خدا نزد ما است و لا غیر. یعنی این یک مسئله است که بدنبال حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برویم و مسئله ای دیگر است که شیطان بزرگ هم دعوت کنیم که بفرمایید سر کلاس حاضر شوید و بلکه چرا دیر کرده اید و زودتر تشریف نیاورده اید! و عرض بنده این است که این مسئله سختتر هم هست از اینکه کسی بخواهد ادعای مشرکینی را نفی کند که قائلند که همچون فرعونی هم خدا است و ادعایش که انا ربکم الاعلی درست است! و چرا؟ چون شکل تجریدها و انتزاعها می توانند مدام به بینهایت وجوه تغییر شکل یابند. و لذا سر چنین کلاسهایی یافتن مصداق آیه ی مبارکه بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین یحتمل بتوان گفت که خیلی هم سخت می شود؛ این بقیت الله التی لا تخلو من العترة الهادیه.
و بعضی هم اشکال می کنند که نفهمیدم نفهمیدم چطور شد که تو فرضاً می خواستی از راه طلبگی با حضرت ولی فقیه مد ظله العالی و بلکه با بسیجی که می گوید از محدودیت سنی بسیجی شدن گذشته ای و بلکه حتی با سردار سلیمانی وارد بحث و طرح مسئله شوی که چه بلایی به سر حالا نه اقتصاد و حجاب و رونق تولید و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی آمده است؟ و صاف و پوست کنده افتادی توی دام شیطان بزرگی که طناب را انداخته است گردنت و دارد هی تو را اینور و آنور می کشاندت؟ البته می فرمایند که در همه حال و همه جا نیز نباید از حضور شیطان غافل شد که اصلا با خود اسلام است که لج و دشمن است و بلکه می خواهد همه چیز را آندلسی اش کند و علی الاسلام و السلام یزیدی اش کند. و اما بالاخره بر سر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چه آوردیم و چرا باید مدام به کتابخانه ی ای-شیعه و آرشیو دانشگاه کرنل نیز رجوع کرد و باز در آخر ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم؟ و بلکه 
حیدر بابا دنیا یالان دنیا دی، 
سلیماندان نوج دان قالان دنیا دی، 
اغول دوغان درده سالان دنیا ده، 
هر کیمیسیه هر نه وئریب الیبدی،
افلاطوندان بیر قوری آد قالیبدی
یک مثال از مثالهای رونق تولید بنظر این بنده ی حقیر همین نمایشگاه کتاب خودمان است که اتفاقاً بنده می خواستم بروم کتابفروشی از تاریخ بیهقی بپرسم و دیدم شلوغ است و گفتم بعداً می روم و اما اگر حالا بروم می فرمایند که بهتر نیست بروی نمایشگاه کتاب آنجا دنبال کتابهایت بگردی؟ و راست هم هست و حرف حقی هم هست. و اما عرض بنده این است که نمایشگاه کتاب وقتی هم خیلی می شود راجع بدان تبلیغ کرد که ما لااقل یک رقیب داختلی ای برای کتابفروشی الکترونیک هم داشته باشیم. و آیا چیزی مثل آمازون دات کام حالا نه و اما نسخه ی محلی آن را آیا در سطح کل ایران و بلکه دیگر کشورهای فارسی و عربی زبان منطقه داریم؟ این اتفاقاً می تواند خیلی هم بازار پر رونقی را ایجاد کند! و یک وقت دیدید آنقدر رونق گرفت که با آمازون دات کام هم وارد رقابت شد و بلکه از آن هم جلو زد و حتی بر آن هم غلبه کرد ان شاء الله! و اما سالک الی الله ای که جلوی رایانه یا حتی موبایل خود نشسته است و دارد در دانشگاه و بلکه حوزه هم کار می کند نباید پرسید که برای رضای خدا است که کار می کند یا اینکه در میان انتنگلمنتها و گرفتاریهایش دارد در چاله هرزها و سیاه چاله های شیطان بزرگ سیر می کند و در استخدامش در آمده است که حالا آیا همین الان هجوم آورد یا بتوان جلوی هجومش را گرفت یا بلکه بر او فائق آمد و غلبه هم کرد؟ یعنی یک وقت نکند که از شر مدیران نالایق بانکهای قطرات  به مدیران سیاه چاله هایی دیگر شکایت کنیم که آن سیاه چاله ها ی دیگر انقریب است که از شما پیشی گرفته و در علمش از تو جلو بزند و بلکه الهه های شهوت و غضب ر هم برده های خود کنند و بلکه بهشتهایی را هم زیر تصاحب و تسلط خود در آورند. لعنت خدا بر ابلیس و شیطان رجیم. و السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یابن امیرالمومنین و این سید الوصیین السلام علیک یابن فاطمة الزهرا سیدة النساء العالمین السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور.
 اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚوَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿النور: ٣٥

۱. وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ ﴿البقرة: ٨٧﴾
۲. تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّـهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَـٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ ﴿البقرة: ٢٥٣﴾
۳. إِذْ قَالَ اللَّـهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِالْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿المائدة: ١١٠﴾
۴. قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾


إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ اَلْقُلُوبِ حُجُبَ اَلنُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ اَلْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ

استفاده از درآمد حرام شوهر

سؤال: تکلیف زنی که همسرش از راه حرام کسب درآمد دارد چیست؟ آیا باید طلاق بگیرد؟جواب: طلاق لازم نیست، تا زمانی که یقین به حرمت اموال مورد استفاده ندارد، می تواند مصرف کند و اگر نسبت به مالی یقین به حرمت دارد، استفاده از آن جایز نیست.

کانال فقه و احکام پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری 



یکی از اهداف اولیه ی اینشتین اتِر بود. مفهومی مقدس که از زمان ارسطو برای دانشمندان و متالهان تغییر نکرده بود. تصور بر این بود که اتِر در هر جایی از کائنات وجود دارد، غیر قابل رویت و غیر قابل ردیابی است، درست همان طور که خدا همه جا هست. تا جایی که به علم مربوط می شد، اتِر محیطی بود که امواج نور از آن می گذرند، به مانند امواج صوت که از هوا می گذرند و امواج دریا که از آب.  چنین محیطی بی شک وجود داشت، چون با آزمایش های ساده ثابت شده بود که نور به طور قطع ماده نیست، بلکه موج است، یک آشفتگی که از میان چیز دیگر می گذرد. وقتی دو شعاع نور از دو نقطه ریز به بیرون تابانده شوند با هم تداخل پیدا می کنند و نوارهای متبادلی تولید می شود که هر جا دو اوج یا دو نشیب موج به هم برخورد کند درخشندگی بیشتر و هر جا یک اوج و یک نشیب موج بر هم منطبق شود تاریکی حاصل می شود. این پدیده ای بود که فقط امواج قادر به تولیدش بودند. ولی اتِر برای اینشتین شبهه برانگیز بود. آیا پذیرش موجودیت چیزی که تمام تلاش ها برای مشاهده اش ناکام مانده، علمی است؟
- دو هزار سال دین و دویست سال علم ....

دختر اینشتین، فیلیپ سینگتون، ترجمه مریم مفتاحی، نشر همان، 1397، ص 92.

در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، مثلاً خیلی تکروی به حساب نمی آید اگر طلبه یا دانشجوی ریاضی فیزیکی مثل این بنده ی حقیر بتواند در کنفرانس نظریه ی ریسمان که دانشمندان این رشته یحتمل آخرین وضعیت نظریات ریاضی فیزیکی مربوطه و مقالات خود را ارائه می دهند شرک کند؛ و اما خوب، یحتمل همانطور که مسئول بسیج گوشزد می کند که محدودیت سنی ای داریم برای اشخاصی که حتی سنشان خیلی بیش از یک حد معینی هم شده است، همانطور هم در این کنفرانسها هم یحتمل کسی صدایش در نیاید که اینجا داری چه می کنی؟ ولی بالاخره آیا برای طلبگی و دانشجویی هم حد بالایی هست یا خیر آنطور که برای الگوریتمها هم حتی حدهای پایینی و بالایی داریم! یعنی این هم درست است که اطلبوا العلم من المهد الی اللحد و ز گهواره تا گور دانش بجو، و اما هر چیزی هم یک عرفی دارد و خارج از عرف آن را حضرات اساتید آن علم بدرستی هم حق دارند که نپذیرند. باز به عبارت دیگر، این درست است که دانشجویی و طلبگی مادام العمری خوب است و اما هر سنی هم اقتضای حال خود را دارد و معنا پیدا نمی کند که به یک آدم هشتاد ساله ای که هنوز طلبه و دانشجو خود را می خواند و حتی همین هم در حد دروغکی است  و می خواهد خودش را بین دانشجویان و طلبه ها بر بزند، به او هم اجازه داده شود که بفرمایند دانشجو و طلبه و آن هم از روی آبرومندی! باز مثال دیگرش این است که اگر کسی یادش رفت که وضو دارد، می تواند امر را بر این بگذارد که وضو دارد؛ و اما اگر امر را بر وضو داشتن گذاشت و بعد برای خودش آبروریزی درست شد، دیگر خودش می داند و .... باز  مثل دیگرش همین است که گفتیم که یحتمل کسی می خواهد برود دستشویی حتی وضو هم بگیرد، و اما یادش می رود که پای راستش را اول بگذارد یا پای چپش را و بلکه می افتد در دستشویی و خود را کثیف و نجس هم یحتمل کند. البته ما تصوری که از روز قیامت هم داریم، یک امر عظیمی است غیر از اینکه کسی در دستشویی بخورد زمین و کثیف و نجس شود. و اما در روز ملاقات با خدا هم یحتمل انسان دچار چنین حالاتی شود.  
وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ﴿القیامة: ٢٩﴾ 

و بعضی هم  یحتمل اشکال کنند که ما اینجا این مسئله را هم در نظر نمی گیریم که حالا طب سنتی اسلامی تا چه حد اینجاها به ما می تواند کمک کند. و یحتمل هم سالک الی الله دچار پراستاد هم شده باشد، یا بلکه تکرر ادرار هم گرفته است، یا حتی در اثر دیابت یا قانقاریا یا سرطان یا بلکه عدم کارکرد درست کلیه یا کبد یا تیروئید یا غدد حیاتی دیگری یا حتی به علت جانبازی در جبهه ی جنگ و دفاع مقدس  و مدافعان حرم یک پا و بلکه هر دو پایش را هم مجبور به قطع شده و از دست داده باشد؛ و لذا در این موارد مسئله حادتر هم شود. البته همانطور که اینجا مستحضرید، ما اینجا فقط از طب سنتی اسلامی نیست که استمداد جسته ایم و بلکه از طب مدرن و جراحیهای پیشرفته نیز یحتمل استفاده شود که بالاخره اگر بیماری سنگ کلیه یا سنگ کیسه صفرا گرفت چه کند. و حالا خوب اگر از آب راکد مثل آبی که در یحچال هم نگهداری می شود استفاده نشود یا ایستاده آب ننوشیدن بر حسب طب الصادق بهتر هم هست. و اما اینکه صفرایی که از کیسه صفرا به معده می ریزد نیز مثل خورشیدی است که به همه ی زمین هم می تابد و اگر کیسه صفرا بعلت سنگدار شدن برداشته شود چطور می شود نیز از مسائل خود است  که تغذیه باید قبل و بعد از کیسه صفرا را برداشتن چطور شود.... مثلاً آیا به همین سبب و بلکه سببهای دیگری نیز ممکن است که بیمار دچار آلزهایمر و بلکه دیمنسیا هم شود؟ آیا جایز هم هست که فشارهای عصبی و روانی را که می توانند روی بیمار- همچون برای درمان بعضی بیماران اعصاب و روان (که آیا حالا هم متداول باشد یا نباشد و آنچنان که در کتاب دختر اینشتین آمده است؟)- که اثرهای جبران ناپذیر داشته باشند را با شوکهای انسولین درمانی تا سرحد در کما رفتن بیمار و بعد برای بیرون آمدن او از این حالات آب قند به او دادن نیز درمان کرد؟ البته باید قبول هم کرد که این وضعیتی است غیر از آنکه از انسولین درمانی برای درمان دیابت استفاده هم می شود. 
اما همه ی اینها را هم که در نظر بگیرید و در مورد همه ی انواع مزاجها هم که بخوبی تحقیق و بررسی کنیم، این مسئله بر ما آنچنان در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی یا بطور محدودتر در طب سنتی اسلامی روشن نمی شود که اگر ما قرار شد دادگاهی تشکیل شود که شیاطین و کافران و منافقان و مشرکینی که بدنبال انواع فاسقان و کسانی که اشاعه ی  فحشاء و زنا می کنند و مفسدین فی الارض که توبه نمی کنند  را خواستیم محاکمه کنیم، بالاخره تکلیف چیست و تا چه حد باید جهاد اکبر با نفس نمود و کجا باید وارد جهاد اصغرتر جنگ مستقیم با کفار و منافقین و مشرکین هم شد؟ شارع مقدس احکامی را وضع نموده است که در کتاب و سنت آمده است و باید هم در دادگاه عدل الهی اجرا شود. و اما تا چه حدودی چنین است؟ همین سوال را در نظر بگیرید که اگر برجهایی را که متعلق به این حقیر بود را آمدند گرفتند و بلکه زدند خرابشان هم کردند، آیا بنده ی حقیر باید در مقابلش چه کنم؟ خوب اگر کافران و منافقین و مشرکان مسلمانان را متهم کردند که این کار را کرده اند و بعد هم به کشورهای اسلامی حمله کردند. این یک مسئله است. و اما اگر برجها متعلق به مسلمانان هم بود و باصطلاح باز هم مسلمانان و بلکه مستضعفین هم متهم بودند که این کار را کرده اند. اینجا تکلیف چیست و شارع مقدس چه می گوید؟ بالاخره یک جایی انقلاب می شود و همه و همه می دوند که مالهای مصادره ای شده ی فراریهای بورژوا و اشرافی و شاهنشاهی را تا می توانند برای خودشان بگیرند و اما آیا هر چه که به اسم مالهای مصادره ای قصب شد هم درست است؟ یعنی خوب این سوال مطرح می شود که پس چرا ما امروزه روز نمی آییم همینطوری برجها را به نفع مستضعفین مصادره کنیم و به آنها بدهیم؟ (البته بعضی هم یحتمل اشکال کنند که بقول معروف این سوال احمقانه ای هم هست چرا که سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند!) یحتمل حساب را بر این گذاشته اند که پارک رویال داریم تا رویال پارک و مثلاً یکی فرانسوی است و دیگری انگلیسی! و الا همینطوری خیلی هم هر کی هر کی نیست که هر کسی هر کاری دلش خواست بکند بتواند. البته همانطور که گفته شد گاهی هم رخ می دهد که شبه دادگاهی اشتباهی هم تشکیل می شود و بلکه شخص شاخص امام و امیر المومنین علیه السلام دست بسته و ریسمان به گردن به سقیفه برده می شود و حتی حضرت زهرا سلام الله علیها و حتی بعدها خود حضرت امیرالمومنین و همه ی ائمه علیهم السلام نیز شهید می شوند. اینجا مسئله بسی فراتر از این حرفها است که حتی گفته شود
 
مطاع کفر و دین بی مشتری نیست، گروهی آن گروهی این پسندند 
دلا خوبان دل خونین پسندند، دلا خون شو که خوبان این پسندند.  

عرض بنده ی حقیر اینجا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی این است که گاهی اوقات هم یحتمل ما آنقدر به پدر معنوی خود و بلکه پدر معنوی کل بشریت مثل امام خود و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف آنقدر علاقه مندیم که می خواهیم همه ی کارهای او را زیر نظر داشته باشیم تا هر چه بیشتر آن حضرت مورد مراقبت ما باشد. البته چنین امری را یحتمل در مورد فرعون و شاهنشاه آریامهر و ریاستهای جمهوری که قمار و شرابخواری و فحشاء و فسق و فساد را هم بد ندانند نیز اعمال کنند و از مراقبتهای ویژه ای برخوردار شوند. و حتی همه ی کارهای آنها زیر نظر متخصصین و محافظین و مراقبین بزرگ و کوچک باشد همانطور هم که به همین ترتیب نیز همه ی افراد جامعه و حتی دشمنان این حضرات نیز کما بیش زیر نظر باشند. و اما بالاخره حسابهایی هست بین خدا و فراعنه و پیامبران و ائمه ی اطهار علیهم السلام و سیما بقیت الله فی الارضین. خوب، حالا اینجا فقها و مراجع عظام تقلید و ولی فقیه مد ظلهم العالی نیز از چه جایگاهی برخوردارند خود مسائلی دیگر را مطلبد؟ 
و اما عرض بنده ی حقیر اینجا در مورد همین مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی این است که آنطور که ما در ریاضی فیزیک گاهی مطرح هم می شود که بالاخره سینتکس و سمانتیک یا بلکه همان صرف و نحو از چه نوع است؟ این یک مسئله ی اساسی است که یحتمل بتوان گفت که بدون بکار گیری حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی غیر ممکن می شود آنچنان که مثلاً در فلسفه و ریاضی فیزیک هنوز هم می توان سوال کرد که بالاخره جایگاه ماده ای مثل اتِر چگونه است؟ اینجا باید توجه داشت که مسئله فقط این نیست که قدما به اتِر قائل بودند و حالا ما آنرا در ریاضی فیزیک امواج نوری و نسبیت خاص و عام اینشتین دیگر قبول نداریم. مسئله این هم هست که اگر ما کل مسائل فقهی را بخواهیم خلاصه کنیم به مسائل علمی و بطور اکسیوماتیک نتیجه گیری کنیم، انواع نظریه ها می تواند نتیجه شوند که از جمله نظریه های الکترودینامیکی و الکترومغناطیسی کلاسیک و کوانتمی است که فرضاً در مدل استاندارد ذرات فیزیکی و گرانش هم می خواهیم به همه ی نیروهای چهار گانه ی عالم وحدت بخشیم. و اینجاها است که مسائلی بنیادی همچون مثلاً وجود اتِر یا عدم وجود آن می توانند مسئله برانگیز باشند.
همین مسئله ی حسهای پنجگانه و غضب و شهوت را که در نظر بگیریم که در مواجهه ی جنود عقل و جهل چطور سالک الی الله می تواند به بهشت آیا وارد شود یا به جهنم برود، را دوباره در نظر آورید؟ مسائل اینجا از این نوع است که اینها بر روی چه محیطی است که اثر می گذارند؟ آیا مسئله از نوع طب سنتی است که ما مزاجهای گرم و سرد و خشک و تر داریم که مربوط می شوند به آتش و آب و زمین و هوا؟ یا بلکه اتمها و هسته ی آنها مثل پرتون و نوترون و دیگر ذرات بنیادی تشکیل  دهنده ی هسته اتم و غیر آنها را هم داریم؟ یا آیا قوه های وهم و توهم و خیال و بلکه چیزهای دیگری هم اینجا دخیل است؟ اصولاً در ریاضیات که می توان گفت اگر دانشجو یا حتی استاد قوه ی تخیل خیلی خوبی داشته باشد و منطقش هم خیلی خوب کار کند، انواع ابداعات ریاضی را می توان انجام داد که آیا تا چه حد با واقعیات و حقایق و حتی ریاضی فیزیک هم نزدیک باشد؟ و الله عالم! این است که یحتمل بعضی ایراد کنند که "تک همسری یا monogamy" در نظریه های انتراپی و انتنگلمنت ریو-تکیاناگی به چه معنا است و چطور وارد مسائل می شوند:


و اینجا باز این سوال پیش می آید که آیا این سوال مربوط به سینتاکس نظریه های ریاضی است یا سمانتیک آن؟ و آنگاه همین مسئله چطور به نظریه ی گرانش اینشتین و ریسمان و حتی درختهای بروهات-تیتز و مقالات هایدمن-مارکولی-پاریکه-صابری مربوط است؟ و حالا ربط مسائل را با حسینیه های لس آنجلس و بیدگنه کاری نداریم و فعلاً ببینیم انتنگلمنتها و آنتروپیهای ریو-تکیاناگی اینجا چه ربطی دارند؟!
بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾
یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنرَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿یوسف: ٨٧﴾

۱. وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ ﴿البقرة: ٨٧﴾
۲. تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّـهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَـٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ ﴿البقرة: ٢٥٣﴾
۳. إِذْ قَالَ اللَّـهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِالْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿المائدة: ١١٠﴾
۴. قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ﴿النحل: ١٠٢﴾

۱. وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَـٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ﴿البقرة: ٢٢١﴾
۲. کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَالْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿آل عمران: ١٨٥﴾
۳. لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّـهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللَّـهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّـهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿المائدة: ٧٢﴾
۴. وَنَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الظَّالِمِینَ﴿الأعراف: ٤٤﴾
۵. وَنَادَىٰ أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّـهُ قَالُوا إِنَّ اللَّـهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿الأعراف: ٥٠﴾
۶. مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْکَ عُقْبَى الَّذِینَ اتَّقَوا وَّعُقْبَى الْکَافِرِینَ النَّارُ ﴿الرعد: ٣٥﴾
۷. مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ ﴿محمد: ١٥﴾
۸. لَا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ﴿الحشر: ٢٠﴾

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ ۖ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ٣٠
۱. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ﴿البقرة: ٣٤﴾
۲. وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ ﴿الأعراف: ١١﴾
۳. إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ أَن یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿الحجر: ٣١﴾
۴. قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ﴿الحجر: ٣٢﴾
۵. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا﴿الإسراء: ٦١﴾
۶. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا ﴿الکهف: ٥٠﴾
۷. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ ﴿طه: ١١٦﴾
۸. وَجُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ ﴿الشعراء: ٩٥﴾
۹. وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿سبإ: ٢٠﴾
۱۰. إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿ص: ٧٤﴾


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اِسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِیناً لَکَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ رَاجِیاً لِمَا لَدَیْکَ ثَوَابِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی وَ لاَ یَخْفَى عَلَیْکَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِیرُکَ عَلَیَّ یَا سَیِّدِی فِیمَا یَکُونُ مِنِّی إِلَى آخِرِ عُمْرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلاَنِیَتِی وَ بِیَدِکَ لاَ بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی


دعای غیر عربی در نماز

سؤال: آیا می توانیم در نماز به زبان فارسی یا زبان دیگری غیر از عربی دعا کنیم؟جواب: اشکال ندارد، البته اذکار مخصوص نماز، باید به زبان عربی گفته شود.


در مسئله ی سقیفه بنی ساعده، خوب معلوم است که واقعه ی الغدیر نادیده گرفته می شود و به اولی رای داده می شود. بعد از اولی هم که معلوم است دومی است. بعد از دومی هم دوباره رای گرفته می شود و دوباره علیه امیر مومنان و به سومی رای داده می شود و بعد هم که چهارمی و پنجمی را داریم. و تا امروز بعد از بنی امیه و بنی عباس چندمی است؟ و الله اعلم!
و اما ابلیس و شیاطین که از شرک و کفر و نفاق خود توبه نکرده و از سجده به غیر خدا دست برنمی دارند حتی اگر خدا اسماء را به حضرت آدم علی نبینا علیهم السلام یاد دهد و به همه ی ملائکه امر کند که به آن حضرت سجده کنند. و لذا این امر که اسلام کارخانه ی آدم سازی است از اینجا نشائت می گیرد که خدا دعایی به آن حضرت یاد داد که 
اللهم یا حمید بحق محمد
اللهم یا عالی بحق علی
اللهم یا فاطر بحق فاطمه
اللهم یا محسن بحق الحسن
اللهم یا قدیم الاحسان بحق الحسین
اللهم بحق حجتک المهدی علیه السلام.

اگر ما بخواهیم یک دادگاهی بین الملللی را تشکیل دهیم که در آن ابلیس و شیاطین بزرگ و کوچک امروزی را به پای میز محاکمه می کشاند که چه شد که شما باورتان نشد که به خدا سجده باید کرد؟ و چه شد که خاتم الانبیاء را پیامبر خود نیافتید و امامتان را گم کرده اید؟ آیا فسق است؟ آیا فحشاء است؟ آیا فساد کم دارید؟ آیا قاچاق است؟ آیا اختلاس است؟ آیا کشت و کشتارتان کم است؟ آیا قمار کم دارید؟ آیا شراب خواری کم دارید؟ آیا باز هم بیش از اینها محتاج هستید؟ مرضتان چیست؟ واقعاً اینها یحتمل مرضی دارند که حالیشان نیست که آیا بیش از حد بلغمی و سوداوی هستند آیا صفروای اند آیا دموی اند؟ سیستم دینامیکی اعضای بدنشان نسبت به هم از لحاظ این امراض چه وضعیتی را دارند؟ یعنی چطور می شود که امامان و جمیع پیغمبران را همه و همه را کنار گذاشته اند و به شرک و فرعونیت افتاده اند و حرف حساب نمی فهمند؟! مسئله این هم هست که تا همسر عزیز مصر بخواهد بفهمد که چطور دست از دامان یوسف علی نبینا علیهم السلام بکشد، هم خودش را گرفتار کرده است و هم آن حضرت را و الا هر کس از راه می رسید می شد از فقها و محدثین و مفسرین قرآن کریم و بلکه متخصص در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی. و حال آنکه نمی دانم چطور شده است که ما هنوز اندر خم یک کوچه ای گیر کرده ایم که حتی آیا بالاخره این کوچه پیاده رو هم احتیاج دارد یا خیر؟! بعضی اینجا یحتمل اشکال می کنند که ما اگر بخواهیم این شیاطین و ابلیس را محاکمه کنیم که چرا همه ی ملائکه سجده کردند و شما سجده نمی کنید، آنگاه از کجا معلوم که ما خودمان صلاحیت برگزاری چنین دادگاهی را داریم؟ و کیست که خود ما را محاکمه کند؟ مگر خدا شیاطین و ابلیس را محاکمه کرد؟ آیا مگر غیر از این است که بهشتیان در بهشت ماندند و جهنمیان و دوزخیان هم به جهنم و دوزخ فرستاده شدند؟ اینجا یحتمل یک اسراری هست که در موضوعات مهدویت نهفته است. یعنی یک وقت دیدید بجای اینکه شیاطین و ابلیس را به محاکمه ی دادگاهی بکشانند، دستان حضرت آدم را شیاطین و ابلیس تصمیم گرفتند که ببندند که این بلکه ماییم که می خواهیم تو را کشان کشان به دادگاه بکشانیم برای اینکه آنچنان از شجره ی خبیثه خوردی که حتی یادت رفت که همه دارند تماشایت می کنند و لذا بجای اینکه پای چپت را اول بگذاری و وارد دستشویی شوی، اول پای راستت را گذاشتی و وقتی هم که می خواستی بیرون بیایی باز برعکس عمل کردی. بعد هم انداختی گردن دیگری که کار را خراب کرد. و همینجا علمت را ضایع کردی و انقریب بود که یحتمل بیافتی توی دستشویی و خود را کثیف و نجس کنی و .... حالا ما دیگر به کشت و کشتارها و دیگر فسادت کاری نداریم و به همین قدر بسنده می کنیم که دست از سر ما برداری و الا که خود دانی و دادگاه ما از دادگاه تو هم می دانی که خیلی قویتر هم هست و .... 
خلاصه ی کلام اینکه ما همیشه توسل به خدا را در نظر بگیریم و سعی کنیم به ریاضی فیزیک خود بپردازیم که آیا چطور می توان به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی واقعی حقیقی دست یافت چرا که از دادگاه عدل الهی و معاد و آخرت و ملاقات با خدا و پیغمبر صل الله علیه و آله و  سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام باید ترسید آنچنان که می فرمایند اوصیکم بتقوی الله. مثلاً اگر در مسائل مربوط به نظریه ی میدانهای کوانتمی، بجای  انتگرالگیری روی شش ذره هفت ذره یا بیشتر در نظر می گرفتیم چطور می شد و چقدر به پیچیدگیهای الگوریتمی ما اضافه می کرد؟ یا آیا همین شش ذره را درست بر آن مسلطیم حتی اگر مدیریت بانکهای ذرات باران را هم بدان اضافه کنیم؟ مرز بین سیاه چاله ها و سیارات و ستارگان سماوی و استفاده ی از حاصلخیزی زمین و کشاورزی در آن اینجا کجا است؟ بنده نمی دانم چطور شد که یک مرتبه باران تبدیل شد به تگرگ و بعد هم یک مرتبه آفتاب و یحتمل یک جایی در افقی هم رنگین کمانی نهفته باشد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾


1- فی حدیثه علیه السلام: فَإِذَا کَانَ ذلِکَ ضَرَبَ یَعْسُوبُ الدِّینَ بِذَنَبِهِ، فَیَجْتَمِعُونَ إِلَیْهِ کَمَا یَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَرِیفِ.

قال‌الرضی: الیعسوب: السید العظیم المالک لأمور الناس یومئذٍ، والقزع: قطع الغیم التی لا ماء فیها.


هنگامى که وضع بدین منوال شد، پیشواى دین (خشم گیرد) و آمادگى خود را اعلام مى‌کند. در این موقع (مؤمنان) به سرعت اطرافش جمع گردند همان گونه که ابرهاى پاییزى.

شریف رضى رحمه الله مى‌گوید: منظور از «یعسوب» آقاى بزرگى است که در آن روز سرپرست امور مردم است و «قزع» قطعه هاى ابرى است که آب در آنها نیست (و لذا با سرعت بر صفحه آسمان مى‌دوند و جمع مى‌شوند.) به نظر مى‌رسد که این جمله اشاره به قیام مهدى (عج) و گرد آمدن یارانش بوده باشد، همان گونه که ابن ابى الحدید استنباط کرده است.


در میان دیوارها و حجابهایی که بین کفر و دین کشیده شده اند، آن تقدس و مقدساتی که مربوط به حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف است هم یحتمل گم شوند آنچنان که هم اکنون نیز آن حضرت در غیبت بسر می برند. مثلاً در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در نظر آورید که ما اظهار می داریم که در زمان حضرت بقیت الله اسلام جهانی می شود همانطور که قبل از ظهور آن حضرت کفر همه جا گیر می شود؛ و همین را ما در ریاضیات و ریاضی فیزیک در نظریه ی  ارگادیک هم داریم. مثلاً دینامیک در هسته ی اتم را در نظر بگیرید که الکترونها همه ی فضای مورد نظر را پر می کنند یا هیچ جای آن را در بر نمی گیرند! نظریه ی ارگادیک را وقتی ما کلاس آنالیز داشتیم یکی از اساتید دانشگاه هیوارد اصرار داشت که از استادت بپرس که این چیست؟ اتفاقاً مریم میرزاخانی نیز در کارهایش غلط نکنم از این نظریه استفاده می کند یا قضایایی در این زمینه دارد.
و اما عرض بنده ی حقیر این است که این نظریه ها در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم حتی یک چیز است و بلکه تقدس و مقدسات مربوط به خدا و پیغمبر و حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف نیز چیزی دیگر می تواند باشد و همه و همه ی اینها با هم بسبب حجابها و بلکه دیوارهای ظلمانی و حتی نورانی فی ما بین کفر و ایمان جمع نشوند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴿١ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٢الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴿٣ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿٤ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿٥ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿٦ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿٧

۱. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴿التوبة: ٣٣﴾
۲. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا﴿الفتح: ٢٨﴾
۳. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴿الصف: ٩﴾

وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ﴿٨٧﴾ سوره مبارکه الحجر

اَللَّهُمَّ طَالَ اَلاِنْتِظَارُوَ شَمِتَ مِنَّا [بِنَا] اَلْفُجَّارُ وَ صَعُبَ عَلَیْنَا اَلاِنْتِصَارُ اَللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیِّکَ اَلْمَیْمُونَ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ اَلْمَنُونِ 

این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا



چند روایت در ذیل جمله : (( لیظهره على الدین کله )) و تفسیر آن به ظهور حضرت مهدى(ع )
و در تفسیر برهان از صدوق نقل کرده که وى به سند خود از ابى بصیر روایت کرده که گفت : امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر آیه (( هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق ... )) فرمود: به خدا سوگند هنوز تاویل این آیه نازل نشده و نخواهد شد تا آنکه قائم (علیه السلام ) خروج کند، وقتى او خروج کرد دیگر هیچ کافر به خدا و منکر امامى باقى نمى ماند مگر اینکه از خروج آن جناب ناراحت مى شود (زیرا آن جناب عرصه را بر آنان چنان تنگ مى گیرد که راه گریزى نمى یابند) حتى اگر کافرى در دل سنگى پنهان شود، آن سنگ مى گوید: اى مومن ! در دل من کافرى پنهان است مرا بشکن و او را به قتل برسان .
مؤ لف : نظیر این روایت را عیاشى از ابى المقدام از ابى جعفر (علیه السلام ) و نیز از سماعه از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده و همچنین طبرسى مثل آن را از ابى جعفر (علیه السلام ) روایت کرده است . در تفسیر قمى آمده که این آیه در باره قائم آل محمد (صلى الله علیه و آله ) نازل شده ، و معناى اینکه در باره آن جناب نازل شده این است که خروج آن جناب تاویل این آیه است ، همچنانکه از روایت صدوق هم استفاده مى شد.
و در الدر المنثور است که سعید بن منصور و ابن منذر و بیهقى در سنن خود از جابر روایت کرده اند که در تفسیر آیه (( لیظهره على الدین )) کله گفته است : معناى این آیه صورت وقوع به خود نمى گیرد مگر وقتى که هیچ یهودى و مسیحى و صاحب ملتى جز اسلام نماند، و نیز صورت نمى گیرد مگر وقتى که گرگ و گوسفند، شیر و گاو و انسان و مار با هم زندگى کنند و از یکدیگر ایمن شوند، و نیز واقع نمى شود مگر وقتى که هیچ موشى انبانى را سوراخ نکند و واقع نمى شود مگر وقتى که جزیه بکلى لغو شود، و صلیب ها شکسته و خوکها کشته شوند، و این وقتى است که عیسى بن مریم از آسمان فرود آید.
مؤ لف : منظور از لغو جزیه به قرینه صدر روایت این است که موضوعى براى جزیه باقى نمى ماند. و این که این روایت دلالت داشت بر اینکه در آن روز کفر و شرکى در روى زمین باقى نمى ماند معنائى است که روایات دیگر نیز بر آن دلالت دارند. و همچنین روایات دیگرى هست که آنها نیز دلالت دارند بر اینکه مهدى (عج ) بعد از ظهورش جزیه را از اهل کتاب بر مى دارد.

المیزان، علامه محمد حسین طباطبایی، جلد 9، صص 340-341


عمده ی اشاره به حضرت قائم عجل الله فرجه الشریف در بحثهای روایی در سه سوره ی مورد بحث به این بحث آیه ی مبارکه ی 33 سوره توبه در المیزان بر می گردد. اینجا مثلاً در رابطه با FATF یک سوالی مطرح است که کیست که باید به کی جزیه بدهد و بلکه آقازاده های کیست که دارند در غرب و شرق می گردند؟! اینجا یک سیاست دوگانه ای بنظر می رسد که حکمفرما است که باید بدان دقیقاً پرداخته شود. این سوال بی ربط به مسئله ی اینترنت نیست که کجا باید فیلتر شود و کجا نباید؟ و حتی مسئله ی حجاب هم از همین نوع است که در یک حد نهایی ما متوجه اسیران کربلا می شویم که چطور حضرت زینب سلام الله علیها را بی حجاب در دربار یزید حاضر کردند.
در این رابطه بنده ی حقیر یکی دو تا خاطره را عرض کنم! یکی اینکه در اواسط جنگ ایران و عراق چند بار این حقیر به ایران بازگشتم. حالا وسط خیابانها پارچه نوشته هایی هم بود که مثلاً اسرائیل نابود باید گردد. یک بار هم که ما همراه مرحوم پدرم رفته بودیم میدان فردوسی بلیط برگشت هواپیما  را بقول معروف اوکی یا قطعی کنیم، یک دست فروشی جلوی آژانس مسافرتی بود که از جمله لباس و پیراهن و تی شرت می فروخت. بنده هم رفته بودم فضولی ببینم چی می فروشد. یک خانم چادری نیز از او مثلاً تی شرتی را قیمت کرد. و بنده از  همه جا بیخبر که جو عوض شده است و جو، جو مرگ بر آمریکا است؛ به عنوان تبلیغ یا خود شیرینی برای دست فروش از دهانم پرید که تی شرت اش آمریکایی هم هست! یک مرتبه آن خانم در جواب این بنده ی حقیر اظهار داشتند که این آمریکا هنوز نمرد؟ 
واقعاً هم این آمریکا هنوز نمرد؟ بنده عرضم این است که دیروز نمی دانم چطور شد که یک بنده خدایی که در فرانسه بود یا کجا بود برایم یک پستی از سایت دیک لیپتون را فرستاد که همانطور که می دانید فیلتر هم هست! و در آنجا از مسائل پیچیدگی بحث می کرد که والنتین کابانت مطرح کرده است. و راستش پست سایت حالا دیگر در دسترس بنده نبود و اسم این محقق را هم درست یادم نمانده بود ولی دانشگاهش یادم بود که سایمون فریزر است. خلاصه اسم او را یافتم ولی نمی دانم دو یا چند مقاله ای را که آنجا در پست لیپتون یاد می کند کدام بودند که اینجا در سایت خود کابانت بیابم. ولی منظور بنده این است که غلط نکنم دو مقاله ای را که آدرس می دهد، مربوط به موسسه ی وایزمن اسرائیلی فلسطین اشغالی هم هست. به هر حال، عرض بنده این است پست لیپتون الگوریتمهایی را از کابانت نقل قول می کند که حد پایین و بالایی دارند که یعنی تا چه حد اینها الگوریتمهای موثری دارند که می توان سخت افزاری برای حلشان مداربندیشان هم کرد. و حال حد پایینی اگر این است که الگوریتمی یافت نمی شود، حد بالایی این است که تا چه حد می توان الگوریتمهای موجود را بهبود بخشید تا اینکه بهترین و موثرترین و آسانترین الگوریتمها را یافت.
حالا بنده ی حقیر از آنجایی که داشتم تاریخ بیهقی را هم می خواندم و بلکه راجع بدان می خواندم، دیدم که خوب است به خوارزم و خوارزمشاهیان هم سری بزنم ببینم داستان آنها چیست؟ و بلکه یک سری هم گذرا و فوری به خوارزمی مبتدع یا حتی مخترع جبر و مقابله زدم. چون می دانید که الگوریتم را می فرمایند از روی اسم خوارزمی یا الخوارزمی هم نامیده اند. 
بگذریم که یک سری هم زدم به انستتو پارامیتر و این ویدیوی ماتیلده مارکولی را هم دیدم که در ضمن یک الگوریتمی را ارائه می دهد برای تبدیل مسائل گرانشی به مسائل حسابی یا انگیزه ای هندسی حسابی:


و نمی دانم اتفاقاً چطور بود که خیلی هم ویدئو گیر نمی کرد و خوب هم بود. و حالا دقیقاً مسائل چیست و سوال جوابها چه بودند و ...؟ یحتمل بد نیست دوباره فیلم را ببینم و مقاله ها را مرور کنم و ... و راستی این هم هست که یک قضیه ای را داریم معروف به قضیه ی بازساخت کن-لندی که حالا چطور خمینه های اسپین فشرده را با سه تاییهای طیفی هندسه ی ناجابجایی متناظر می کند. و خلاصه داستان بالا هم می گیرد.
و اما عرض بنده ی حقیر این است که یحتمل اینجا اشکال هم شود که پس اینها همه چطور به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برمی گردد؟ اینجا یحتمل بعضی حتی بیشتر هم اشکال کنند که بلکه حتی ربط حکمت متعالیه یا حتی فقه و اصول فقه و ... نیز چطور به منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی و بلکه غیبت حضرت قائم عجل الله فرجه الشریف بازمی گردد؟ مسئله اینجا از نوع فلسفی محض دیگر یحتمل نیست آنطور که ابن سینا می فرماید چهل بار ما بعد الطبیعه را خواندم و تا وقتی شرح فارابی را بر ارسطو نخواندم متوجه آن نشدم! یک وقت هست که ما همولوژی و کوهمولوژی را در جبر می خوانیم ولی ربط آنرا به هندسه ی دیفرانسیل خیلی نمی دانیم. تازه مسئله را چطور ریاضی فیزیکی اش کنیم هم یحتمل مسئله ای دیگر است که باز کار خود را دارد. و انسان را می تواند به یک دور باطلی هم بیاندازد. 
اما این یک مسئله ی دیگری است که از همه ی این مسائل فلسفی و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چطور می خواهیم به امام زمان عجل الله فرجه الشریف برسیم؟ باز به عبارت دیگر، یک جایی گویی همه دارند وا می روند و بلکه به بیراهه می روند، و یک جایی دیگر همه و همه ی ذرات کوچک و بزرگ عالم می شوند امام زمانی. و اما این هم که کسی بفرماید که همه ی عالم هم شده اند امام زمانی و اما از خود آن حضرت نیز خبری نیست هم که نمی شود. و لذا تکلیف چیست؟ شوخی که نداریم! آقا ما امام زمانمان را می خواهیم! یا الله یا الله یا الله. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴿١ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٢الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴿٣ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿٤ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿٥ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿٦ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿٧

۱. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴿التوبة: ٣٣﴾
۲. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا﴿الفتح: ٢٨﴾
۳. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴿الصف: ٩﴾

وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ﴿٨٧﴾ سوره مبارکه الحجر

اَللَّهُمَّ طَالَ اَلاِنْتِظَارُوَ شَمِتَ مِنَّا [بِنَا] اَلْفُجَّارُ وَ صَعُبَ عَلَیْنَا اَلاِنْتِصَارُ اَللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیِّکَ اَلْمَیْمُونَ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ اَلْمَنُونِ 

این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا


سه آیه ی مبارکه ای که با هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق  لیظهره علی الدین کله شروع می شوند حتی در ظاهر آیات هم که بنگریم یک حق و حقیقت واحدی را می رسانند که حتی آیات مبارکه ای که یکی قبل از آنها آمده اند نیز بیشتر همین حق و حقیقت را تبیین می فرمایند. دو آیه ی ما قبل آیات مبارکه در سوره های توبه و صف باز یکی است و در سوره ی فتح از صدق رویایی که حضرت رسول در خواب رویت فرموده اند خبر می دهد:

یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿٣٢ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ﴿٣٣﴾ سوره مبارکه توبه

لَّقَدْ صَدَقَ اللَّـهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّـهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِکَ فَتْحًا قَرِیبًا﴿٢٧ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا ﴿٢٨سوره مبارکه الفتح

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّـهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿٨ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ﴿٩سوره مبارکه الصف

دو جا می فرماید: و لو کره المشرکون و در سوره ی مبارکه فتح می فرماید: و کفی بالله شهیدا. باز دو جا می فرماید که کافرون مایلند که با دهانهای خود نور خدا را خاموش کنند و حال آنکه خدا نورش را به کمال تمام می کند ولی در سوره ی مبارکه ی فتح می فرماید که خدا در خواب رویای صادقی بر حضرت رسول اکرم فرستاد که:
  البته خدا صدق و حقیقت خواب رسولش را آشکار و محقق ساخت که در عالم رؤیا دید شما مؤمنان به خواست خدا البته به مسجد الحرام با دل ایمن وارد شوید و سرها بتراشید و اعمال تقصیر بی ترس و هراس به جای آرید، و خدا آنچه را (از مصالح صلح حدیبیه) شما نمی‌دانستید می‌دانست و قبل از آن (که فتح مکه کنید) فتح نزدیک (حدیبیّه و خیبر) را مقرر داشت. (۲۷ترجمه مرحوم آیة الله الهی قمشه ای

یک چیزی که نظام جمهوری اسلامی را حتی از دیگر جمهوریها متمایز می کند و آنرا نظامی مقدس می کند وجوب و وجود مبارک حضرت ولی فقیه مد ظله العالی است. دلیلش این است که ما با یک تمایز بین کفر و ایمانی طرفیم که نظام فقهی و دینی آن بر کل عالم صادق است و اینطور نیست که بفرمایند هر منطقه ای در جهان که کشورهای خاص خود را دارند می توانند حکومتهایی خود مختار داشته باشند، هر چقدر هم که کافر یا مومن باشند. اینچنین نیست چرا که عالم از یک وحدتی برخوردار است که فرمانروایی خدا در ملک او همه جا حکمفرما است و محدود به جای خاصی نیست. و لذا اسلام یک دین جهانی است. و اما اینکه ما چقدر می توانیم آیا حتی مثلاً با حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در این راستا استدلال کنیم یا آیا تا چه حد کفار می توانند ما را به راه خود بکشانند و ایمان ما را سست کنند و چقدر در این میان توبه می کنیم؟ اینها سوالهایی است که در میدانهای جهاد اکبر و نهایتاً در روز قیامت به ظهور خواهند رسید و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. یا اینکه همه ی عالم مسلمان می شوند و شهادتین می گویند، یا اینکه همه ی عالم را هم کفار و مشرکین و منافقین به آتش جنگ و خونریزی و لامذهبی و بردار کشی می کشانند؛ و نه اینکه تا حالا غیر از این بوده است و بلکه بعد از این هم همین خواهد بود. یا از سمت ظلمات مومنین به سمت نور می روند یا کفار از سمت نور به سمت ظلمات میل می کنند. یا امام زمان عجل الله فرجه الشریف ظهور می فرمایند و از غیبت بیرون می آیند و همه و همه امامت آن حضرت را درک می کنند یا کل یوم عاشورا کل ارض کربلا است همانطور که خدا و حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا سلام الله علیها و دوازده ائمه ی اطهار شیعیان علیهم السلام چنین شهادت می دهند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴿١ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٢الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ ﴿٣ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿٤ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿٥ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿٦ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿٧

۱. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴿التوبة: ٣٣﴾
۲. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا﴿الفتح: ٢٨﴾
۳. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ﴿الصف: ٩﴾

وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ﴿٨٧﴾ سوره مبارکه الحجر

اَللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیِّکَ اَلْمَیْمُونَ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ اَلْمَنُونِ 


یک ترجمه ای عربی از تاریخ بیهقی را در کتابخانه ی ای-شیعه داریم. 


ادموند بازورث هم نگو آن را به انگلیسی ترجمه فرموده اند. و اتفاقاً داشتم اینها را مطالعه می کردم که رسیدم به این کتاب مینورسکی راجع به شروند و دربند:


البته نیکلاس مینورسکی روسی آمریکایی دیگری هم هست که از همان منطقه ی کُرچوای ولادیمیر مینورسکی است و رشته اش هم از قضا کنترل غیر خطی مهندسی و ریاضی و مکانیک است. ولی آیا اینها چه ارتباطی با هم دارند؟ بنده درست متوجه اش نشدم.

می فرمایند که در تفاسیر آیات بالا که می فرماید هو الذی ارسل رسوله بالهدی گفته اند که به امام زمان مربوط می شود؛ البته یحتمل هم می توان گفت آنطور که بنده ی حقیر هم فکر می کنم که اصولاً آیاتی و روایاتی که به حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم و زندگی آن حضرت مربوط می شوند همانها هم مستقیماً و غیر مستقیماً به امام زمان عجل الله فرجه الشریف مربوط می شوند. و اما خوب بالاخره برانگیخته شدن و بعثت هم داریم تا برانگیخته شدنهایی حتی در انبیاء و همینطور هم ائمه ی اطهار الگوی بسیاری از ائمه ی امروزی هستند، همانطوری که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. البته چیزی که در ارتباط با انبیاء و حتی ائمه ی اطهار و خصوصاً امام زمان عجل الله فرجه الشریف حتی در حوزه و دانشگاه هم می توان بسهولت مشاهده کرد، این است که دیوارهای حاشا اینجاها بالاتر هم می روند. مثل این است که نزد پزشکی متخصص معروف و مشهور بروید و بجای اینکه بخواهید برای شما نسخه بنویسد یا جراحی کند یا ...، از او راجع به دین و مذهبش بپرسید. البته با همچون ابن سینایی بهتر است آنجا هم زیر سوالش نبرید! ولی خوب باز ماه من کجا و ماه گردون کجا؟! یک جا می بینید که دکانهای الوهیت است که خیلی گرم است و یک جای دیگری می بینید که دکانهای حاشای الوهیت است که بیشتر گرم است. و اما جالبی قضایا اینجا است که همان جاهایی که دارند الوهیت را هم حاشا می کنند، یا دانسته یا ندانسته خودشان باز دارند مدعی الوهیت می شوند. و اما اینکه در این میان کیست که واقعاً دارد به خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار نزدیک می شود؟ باز برای یافتن اینکه دیوار حاشا چقدر بلند است، خوب است انسان به خود سیره ها و سیره نویسان حضرت محمد مصطفی رسول اکرم مراجعه هم کند قبل از اینکه در سیاه چاله های نجومی غرق شود.  و حالا چاله هرزهای کوچکتر زمینی و سماوی را اصلا کاری نداریم! و اگر نبود بخاطر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، این مسئله ی دیوارهای بلند و طویل حاشا اینقدر عظیم است که انسان گاهی بنظرش می رسد که آیا اصلا چیزی به اسم علم و فلسفه هم وجود دارد یا اینها همه ادعایی است توخالی آنچنان که در میان دعواهای گوناگون مسائل گم می شوند و سالک الی الله فقط باید در اینجور مواقع با لبخند از این همه عبور کند. حکمت و فلسفه و ریاضیات و علوم طبیعی و علوم الهی، از اموری نیستند که براحتی بتوان در آنها منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی را دریافت. و در عین حال، امور الهی از این نوع هم هست که می فرماید کن فیکون. 

۱. بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿البقرة: ١١٧﴾
۲. قَالَتْ رَبِّ أَنَّىٰ یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَٰلِکِ اللَّـهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿آل عمران: ٤٧﴾
۳. وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّـهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّـهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ﴿آل عمران: ٤٩﴾
۴. إِنَّ مَثَلَ عِیسَىٰ عِندَ اللَّـهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ﴿آل عمران: ٥٩﴾
۵. وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُن فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ﴿الأنعام: ٧٣﴾
۶. إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿النحل: ٤٠﴾
۷. مَا کَانَ لِلَّـهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ﴿مریم: ٣٥﴾
۸. إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿یس: ٨٢﴾
۹. هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿غافر: ٦٨﴾

گاهی اوقات شما با یک استاد حوزه یا دانشگاه یا یحتمل نویسنده ای روبرو می شوید در کوچه و بازار که یحتمل نظراتش با نظرات شما متفاوت هم هستند. اما هنوز می توانید بسیاری از این حضرات اساتید یاد هم بگیرید حتی با این اشاره که کتاب تاریخ بیهقی خیلی کتاب خوبی است. البته این هم که چرا برای مسلمانی جایز نیست به تله های دوگانهای کفر/ایمان آنچنان بیافتد که در کفر خودش گیر کند، دلیلش در سوره ی فاتحه که به سبع المثانی هم در خود قرآن مجید آمده است و بحقیقت خلاصه ی کل قرآن کریم است می توان تدبر و تفکر و تفقه کرد. سوره خود دوگانهایی را مطرح می کند که با تکرار آنها هر کافری را می تواند مسلمانی مومن کند. لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ١٦٩﴾
۲. الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّـهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿البقرة: ٢٦٨﴾
۳. وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللَّـهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَأْمُرُبِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿الأعراف: ٢٨﴾
۴. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَٰلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَإِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ ﴿یوسف: ٢٤﴾
۵. إِنَّ اللَّـهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَیَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ﴿النحل: ٩٠﴾
۶. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُبِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَىٰ مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿النور: ٢١﴾
۷. اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّـهِ أَکْبَرُ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿العنکبوت: ٤٥﴾


س 1211: خرید و فروش و اجاره فیلمهای ویدئویی مبتذل و همچنین ویدئو چه حکمی دارد؟
ج: اگر فیلم ها در بردارنده تصاویر زننده ای که شهوت را تحریک کرده و موجب انحراف و فساد می شوند و یا مشتمل بر غنا و موسیقی مطرب و لهوی و مناسب با مجالس لهو و گناه باشند، تولید و خرید و فروش و اجاره ویدئو برای استفاده از آن در این امور، جایز نیست.

رساله ی اجوبة الاستفتائات، مرجع اعلیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی خامنه ای دام ظله العالی، ص 264


یک بحثی دیروز شد در مورد حجاب که در سوره ی نور آمده است که گردی صورت و کف دستها تا مچ دست جایز است که بیرون باشد و دیگر لازم نیست که مثلاً روبنده هم کسی داشته باشد. بنده از امامزاده که بیرون آمدم و دور یادبود شهداء گمنام که نشسته بودم دیدم یک خانمی همانجا روسریشان را انداخته اند و موهایشان همه و همه بیرون است! خیلی دلم می خواست بلند شوم و بروم یک امر به معروف و نهی از منکری کنم، ولی این کار را انجام ندادم.
مسئله ی حجاب و اینکه چرا حتی روبنده هم امروزه روز برای خانمها خوب است فقط این نیست که هر کسی که چادری است و روبنده دارد معنی اش این است که دیگر او از مقدسترین خانمهای روی کره ی زمین است. بلکه مسئله این هم هست که در فضاهای مجازی امروزی که بعضی از علماء اسلام حتی می فرمایند این فضاها عین فضای حقیقی است، آنقدر فساد و فحشاء را به نمایش می گذارند که اگر از این بنده ی حقیر کسی بپرسد بنده عرض می کنم که خیلی هم خوب است زنان با عفت و با حیاء در دیدگاه عموم مردم در کوچه و خیابان و فضاهای عمومی خود را از دید مردان غریبه حتی با روبنده و حجاب تمام عیار پنهان کنند تا نگاه این نامحرمان به آنها نیافتد. لااقل باید اینطور اظهار داشت که امتحانش برای خانمها منفعت هم یحتمل دارد و بلکه هیچ ضرری هم متحمل زنها نخواهد داشت این روبنده بستن! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ ۖ وَقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُم مُّلَاقُوهُ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿البقرة: ٢٢٣﴾

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ اَلرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ اَلْمَلاَئِکَةِ وَ مَعْدِنِ اَلْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَیْتِ اَلْوَحْیِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَلْفُلْکِ اَلْجَارِیَةِ فِی اَللُّجَجِ اَلْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا اَلْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ اَلْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اَللاَّزِمُ لَهُمْ لاَحِقٌ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَلْکَهْفِ اَلْحَصِینِ وَ غِیَاثِ اَلْمُضْطَرِّ اَلْمُسْتَکِینِ وَ مَلْجَإِ اَلْهَارِبِینَ وَ عِصْمَةِ اَلْمُعْتَصِمِینَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاَةً کَثِیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضًى وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یَا رَبَّ اَلْعَالَمِینَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَلطَّیِّبِینَ اَلْأَبْرَارِ اَلْأَخْیَارِ اَلَّذِینَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وِلاَیَتَهُمْ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اُعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِکَ وَ لاَ تُخْزِنِی بِمَعْصِیَتِکَ وَ اُرْزُقْنِی مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِمَا وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِکَ وَ أَحْیَیْتَنِی تَحْتَ ظِلِّکَ وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبَانُ اَلَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلرِّضْوَانِ اَلَّذِی کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ [سَلَّمَ] یَدْأَبُ فِی صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ فِی لَیَالِیهِ وَ أَیَّامِهِ بُخُوعاً لَکَ فِی إِکْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ اَللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى اَلاِسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ وَ نَیْلِ اَلشَّفَاعَةِ لَدَیْهِ اَللَّهُمَّ وَ اِجْعَلْهُ لِی شَفِیعاً مُشَفَّعاً وَ طَرِیقاً إِلَیْکَ مَهْیَعاً وَ اِجْعَلْنِی لَهُ مُتَّبِعاً حَتَّى أَلْقَاکَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ عَنِّی رَاضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبِی غَاضِیاً قَدْ أَوْجَبْتَ لِی مِنْکَ اَلرَّحْمَةَ وَ اَلرِّضْوَانَ وَ أَنْزَلْتَنِی دَارَ اَلْقَرَارِ وَ مَحَلَّ اَلْأَخْیَارِ

اجاره زیرزمین مسجد برای رستوران
سؤال: در محل ما مسجدی هست که هنگام تجدید بنا زیرزمینی در زیر همان مسجد ساختند، اوایل از آنجا برای نماز استفاده می شد و الان آنجا را برای رستوران و غذا خوری اجاره داده اند، آیا این کار جایز است؟جواب: زیرزمین و طبقات فوقانی که در مکان مسجد قبلی احداث می شود، حکم مسجد را دارد و اجاره دادن و تبدیل آن به رستوران و امثال آن جایز نیست.

کانال فقه و احکام پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری 


وقتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را کنار بگذاریم و به پایینتر از آن و از جمله فلسفه و ریاضی فیزیک و علوم طبیعی راضی شویم و بلکه رضای خدا و پیغمبر را در نظر نگیریم و به امامان خود اقتدا نکنیم، اینجا یک اتفاقی می افتد و آن اینکه از جمله مدیریت بانک باران جهانی را می سپاریم بدست همان شبکه ی عنکبوتی ای که امور دیگری را در شبکه های عنکبوتی جهانی در دست خود گرفته اند. و حال آنکه وقتی همین شبکه ها خواستند بر امور مسلمانان و بلکه مومنین از داخل غلبه کنند آنجایی که بسیج و سپاه و  ارتش جلودار آنها نیست، اینها از یک چیزی در میان کفر و شرک و نفاق خود غافلند و غافل می شوند آنچنان که در آتش به اختیار جهاد اکبر فرد فرد جهادگران اسلامی روبرو خواهند شد. این یعنی چه؟ یعنی اینکه دشمن می خواهد القا کند که مثلاً چرا با زنان خود بدرفتاری می کنید در حالی که خود از همه بدرفتارتر است و می خواهد کفر و شرک و نفاق خود را به همه القاء کند و غافل است که خود از همه در کفر و شرک و نفاقش که برای دیگران نسخه می پیچد تا سر حد مرگ و نیستی و نابودی صهیونیستی اش غرق شده است. آنگاه به عنوان برادر بزرگتر و حتی پدر هم برای مومنین و مومنات می خواهد وارد معرکه شده و درس اخلاق هم بدهد و سخنوری کند.
اینجا است که نافله های نماز شب می تواند به کمک انسان بیاید و او را از پرتگاه حوادث نجات دهد و از دوگانهای مرگبار که آسانترینشان افسردگی/سرخوشی و بیکاری/پرکاری و ... است، برهاند. یک جایی وقتی سالک الی الله به این دوگان قائل شد که کفر هم فقط یک روی دیگری است از ایمان در دوگان کفر/ایمان، اینجا سالک الی الله می تواند در یک لبه ی پرتگاهی واقع شود که دیگر برای او راه بازگشتی نیست و بلکه تا ابد در کفر خود گیر خواهد کرد و بلکه در جبهه ی کفر خواهد مرد. بقول معروف همان یک لحظه از خدا غافل شدن کار ملعونی مثل شمر یا ابن ملجم را می سازد و همان یک لحظه به خدا توجه کردن می تواند همچون حر بن یزید ریاحی را از یاران امام حسین علیه السلام کرده و سعادتمند کند. اینجا مسئله ی کفر و ایمان دیگر یک مسئله ی شخصی نیست که سالک الی الله بفرماید مشکل دموکراسی یا مشکل عدم آزادیهای فردی است. اینجا مشکل بندگی خدا است و لا غیر. یا بنده ی خدایی یا بنده ی غیر خدایی. اما اگر رفتی بین بندگان غیر خدا که دارند تظاهر هم می کنند که خیلی هم بندگان خدا هستند و بلکه بت بزرگ را دارند می پرستند و آنجا هم گفتی که کجای کاری که بت بزرگ خود منم، این چه دردی را برای خودت دوا خواهد کرد؟ آنها که حرفت را نخواهند پذیرفت چرا که بتی مثل تو را نمی خواهند. و از طرفی هم خودت هم نمی توانی ثابت کنی که تویی که بت بزرگ آنها هستی و بدتر می افتی توی هچل و انتنگلمنت آنها. پس، باز هم مسئله همان توبه است و بندگی خدا است و لا غیر! حالا یا از آتش به اختیار خود می توانی هم بیرون بیایی یا اینکه خیر خودت هم در همان آتش گیر می کنی. یعنی در توبه ات نشان می دهی که تویی که در طرف حق و بلکه حتی مقام خلیفة اللهی هم هستی؛ و این بت پرستان مشرکان کافران و منافقان هستند که در مقام باطلند و باید راه خود را اصلاح کنند و به صراط مستقیم آمده و اسلم بیاورند. یا اینکه در گرماگرم آتش معرکه خودت هم در همان آتش نار می سوزی و دیگر فرصت هم نداری که به تاسی از مناجات شعبانیه به اهل نار و آتش عرضه بداری که چقدر خدا را دوستداری. إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی اَلنَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ
و حال آنکه اویی که ایمانش را به ثمن بخسی بفروشد، خودش اول از همه در کفرش غرق می شود و در سیاه چاله ای ابدی گرفتار می گردد. اینجا مسئله همان است که یکی از ظلمات است که خدا بیرون می کشد و به سمت نور می برد و اینها همان الذین امنوا هستند که خدا ولیشان است. و آنهایی که کافر شده اند مدام از سمت نور به سمت ظلمات می روند و اولئک اصحاب النار هم خالدون. و بیرون بیا هم نیستند. الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. و آنهایی که آنطور که آیه ی مبارکه می فرماید مدام بین کفر و ایمان در نوسانات هستند به کفر و نفاقی می افتند که به ارتداد می کشاند. و دیگر حتی اگر توبه هم کند فایده ای ندارد و توبه اش پذیرفته نمی شود چرا که ارتدادش بقیه ی مومنین و مومنات و بلکه مسلمین و مسلمات را هم در آتشی که خودش به اختیار خودش شروع کرده است خواهد انداخت.
یعنی یک جایی است که انسان سر تا پا گنه کار و کافر و مشرک و منافق همین کار خود را می خواهد در جهلی که مانده است به مقام خلیفة الله و امام خود هم ببندد که او را با موفقیت هم کنار بزند و خود بشود امام و خلیفة الله و حکیم و فقیه و بلکه استاد در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و حتی بالاتر از ولی فقیه مد ظله العالی و غافل است از اینکه می خواهد چه جنایاتی را مرتکب شود. 
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یابن امیر المومنین و ابن سید الوصیین السلام علیک یابن فاطمة الزهرا السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره. آن طرف قضایای کفر و ایمان که دیواری است بین کافر و مومن که کافر را بدان راهی نیست و هر کاری کند نمی تواند دستش را به سمت خدا دراز کرده و از او استمدادی بطلبد که از کفرش دست بردارد و بلکه ایمان هم بیاورد. تظاهر به خردمندی می کند و نشان هم می دهد که خیلی عاقل است و در عین حال در کفرش غرق شده است و نمی تواند به حبل الله المتین چنگ زند و از استکبارش بیرون بیاید و از حضرت حق استمداد بطلب و در خود را از لب پرتگاه کفر و شرک و نفاق به پایین پرتاب نکند. و این آنجایی است که مومن براحتی از پل صراط گذشته و بلکه بعضی دیگر را هم نجات می دهد و به بهشتیان ملحق می گردد و لب حوض کوثر به حضرت رسول و حضرت زهرا و ائمه ی اطهار می پیوندد. مطلوب است همین مسائل را در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی با زبان ریاضی فیزیکی مدل استاندارد ذرات فیزیک ابرتقارنی و ... بیان فرمایید. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنزَلَ مِن قَبْلُ ۚ وَمَن یَکْفُرْ بِاللَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿١٣٦ 


در گفتگوی خبری بعد از اخبار ساعت 10:30 شبکه ی دو، دکتر محمد جواد لاریجانی در مورد حقوق بشر صحبت می فرمودند و اینکه اروپایی ها از حقوق بشر می خواهند استفاده کنند برای طفره رفتن از تعهداتشان در برجام و .... اما دلیل اینکه بنده در این مورد می نویسم یکی دیگر از مواردی است که می فرمایند: اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟! یعنی اینکه نمی دانم تصورات این بنده ی حقیر بود یا اینکه واقعاً مجری برنامه اظهار داشت که اروپا است که شمشیرش را (همچون آن دیگری که بنده ی حقیر گفتم چطور او هم شمشیرش را از رو بسته است). و خود دکتر هم چندین بار فرمودند که اروپاییها و بخصوص فرانسویها می خواهند موجی را بر علیه جمهوری اسلامی ایجاد کنند که البته این مسئله ارتباطی هم به جمله ی این حقیر که "ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما در عدم ما است" ندارد. نکته ی مهم اینجا در این مصاحبه این است که دکتر محمد جواد لاریجانی علاوه بر اینکه رئیس پژوشگاه بنیادی تشریف دارند، دبیر ستاد حقوق بشر قوه ی قضاییه نیز هستند.
بنده ی حقیر یک نکته ای را عرض کنم راجع به دکتر محمد جواد لاریجانی که اتفاقاً از میان آقایان لاریجانیها از همه بیشتر از نزدیک با ایشان آشنایی داشته ام و نمی دانم چرا دلم می خواهد عرض کنم که دوستشان هم دارم! ایشان را بنده از سالهای 1980 و از جمله زمان کلاس درسی که با پورفسور رابرت وات شاگرد آلفرد تارسکی است یادم می آید. بنده وسط کلاس در کلاس را باز کردم و رفتم سر کلاس نشستم. مرحوم وات نمی دانم چرا داشت گزاره ها یا مدلهای اتمی می گفت که اتفاقاً نگو برای اثبات حدس وات نیز برای مدلی فی ما بین مدل اتمی و مدل استاندارد که برای اثبات قضیه ی مربوطه اش لازم است کاربرد دارد. خلاصه سوال این حقیر یحتمل بی ربط هم بود و حالا به چه دلیل، استاد کلاس را تعطیل کرد و گفت تو هم اگر کاری داری بیا در دفترم. اتفاقاً بنده رفتم به دفتر ایشان و چون یکی دیگر از شاگردان ایشان را هم می شناختم به ایشان آشنایی دادم و کمی با ایشان صحبت کردم و آمدم بیرون. و این هم یادم هست که شماره ی روی دفتر ایشان را از یک شاگرد دیگری که فکر کنم با دکتر لاریجانی هم دفتر هم بود پرسیدم. دلیلش هم این بود که نمی دانم چرا چشمهایم بدلایلی ضعیف شده بود؛ یحتمل بدلیل اثرات جانبی بعضی داروها بود! اتفاقاً یادم هست که همه که از کلاس بیرون آمدیم یک چیزی هم به دکتر لایجانی گفتم و ایشان هم پرسید آیا وات را می شناسی؟ و بنده هم گفتم بله! دکتر لاریجانی را اتفاقاً در دفترشان هم دیده بودم. فکر کنم آن وقت کتاب تابع گامای امیل آرتین را از کتابخانه گیر آورده بودم و سوالهایی که برایم پیش می آمد را سعی می کردم از دانشجویان دکترا بپرسم که معمولاً خود نیز یا تدریس می کنند یا کلاس حل تمرین و حل مسئله ی اساتید را کمک می کنند. و لذا همینطوری که در راهروهای دانشکده ریاضی می گشتم به دفتر ایشان برخوردم. و ایشان در آن زمان همانطور که قبلاً هم فکر کنم گفته باشم عکس امام خمینی را بزرگ بالای میز خود داشتند و دو دانشجوی ایرانی دیگر هم با ایشان بودند. البته بنده ایشان را نمی شناختم و سوالم را هم از دانشجوی دیگری پرسیدم که ایشان هم چندان جواب دلخواه بنده را ندادند.
اما منظور بنده به حقوق شهروندی و تکروی است. گذشته از اینها که حقوق شهروندی در تهران و ایران چطور است و در برکلی چطور است، شما توجه بفرمایید که اینکه آقای دکتر محمد جواد لاریجانی تشریف آورده اند در تلویزیون شبکه ی دو و به عنوان دبیر ستاد حقوق بشر قوه ی قضاییه و سازمان ملل دارند بحث می کنند، آیا می شود گفت که ایشان دارند تکروی می کنند یا اینکه همینطور رئیس جمهور یا حتی ولی فقیه نیز دارند تکروی می کنند چرا که بالاخره در راس حکومت یا رهبری کشور را به عهده دارند و لذا باید هم به عنوان چنین مقامات مسئولی به مسئولیتهای خود عمل کنند؟ آیا اینها را می شود گفت که تکروی است؟ حالا یک بنده ی خدایی اگر کاری را قاچاقی انجام دهد، این را یحتمل می شود گفت که تکروی غیر قانونی ای هم هست. اما آیا مثلاً امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم کارهایش زیر زمینی و قاچاقی است چرا که در غیبت تشریف دارند؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. حالا کسی مثلاً برود در معبدی را بزند و بگوید که این بت بزرگ شما که می پرستید و می گویید که رئیس همه ی بتهای دیگر است و خدای ما است خود من هستم! این را یحتمل می فرمایند که آقایان خانمها ببینید که این شهروند شما دارد چه به ما عرضه می دارد و یحتمل سوار هواپیمایش کنند و بفرستندش کشور خودش که دیگر از این حرفها نزن و بلکه زیادی هم حالت به هم خورده است و مواظب خودت نبوده ای! و یک وقت دیدید همان خواستگار روسینی است ماموران امینیتی هواپیما با چشمان بسته وارد فرودگاهش آوردند. و بعد هم که گفتند بابا این بنده خدا بیمار است مگر نمی دانستید؟
اما یک وقت دیگر هست که شما می روید کتابخانه ی پژوهشگاه بنیادی در فرمانیه که هنوز هم یحتمل اسمش را عوض نکرده بود و هنوز همان انستیتوی ریاض و فیزیک بوده. یک مرتبه می گویند که کتابخانه از فرمانیه رفته است به لارک. و دلیل موجهی هم دارد و آن اینکه ساختمان جدیدی بجای ساختمان قدیمی می خواهند بسازند و لذا تغییر مکانها. و اما حالا چرا در همان کتابخانه ی ریاضی-فیزیک اختیاریه نیز اینقدر عضویت سخت بوده و هست؟ و اصلا اینجا حقوق شهروندی برای استفاده ی از کتابخانه ها یعنی چه؟ این بماند برای فرصتی دیگر.
البته این را هم عرض کنم که چند وقت پیش دخترم می خواست از کتابخانه ی دانشگاه تهران برای خریدن پایان نامه هایی استفاده کند و چون به کسی احتیاج داشت که کارشناسی ارشد داشته باشد، بنده نیز با ترس و لرز به کمک او شتافتم چرا که گفتم نکند ارزیابی معادل کارشناسی ارشد این حقیر را نیز زیر سوال ببرند و اما بخیر گذشت. اما آنجا دیدم که یک تالاری در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران بود که با اسم خدا را شکر محمد علی جمالزاده مزین شده بود که چندی پیش افتتاح شده بوده است و بنده غلط نکنم ندیده بودم. اما راستش بنده جرات نکردم خیلی کنجکاوی مثل زمانهای جوانی ام نشان دهم و همه جا را وارسی کنم و رفتم مثل بچه ی آدم نشستم یک گوشه ای تا کار دخترم تمام شد و آمدیم بیرون. اما به کلید دار کمدها عرض کردم که اوضاع حجابها از آن زمانی که این حقیر مثلاً یحتمل می خواستم بی هوا وارد دانشگاهی شوم و یادم می رفت که باید پیراهن آستین کوتاه نپوشید و حراست دانشگاه مرا راه نمی داد، فرقها کرده است. 
البته باید حق هم داد که واقعاً اوضاع کتابخانه ها خیلی هم فرق کرده است آنطور که کتابخانه ها بنظر متروکه می رسند آنجایی که موبایلها و تبلتها و لپ تاپها و رایانه های شخصی و خصوصاً اینترنت تا یک حد زیادی جایگزین کتابخانه ها شده اند که باید به التماس و درخواست از این و آن حق عضویت آن را یک جوری می طلبیدید! و آیا چنین حقی را می یافتید یا خیر! با کرام الکاتبین بود! و بنده یادم هم هست که قبل از اینکه اینترنت خیلی همه جا گیر شود و در هر خانه ای به سهولت یافت شود، استفاده کننده های اینترنت مجبور هم بودند که بیشتر به کافی نتها و اینترنت کافه ها رجوع کنند. البته بنده عرض کنم که آن زمانی که عزیز نسین می خواستند بروند خواستگاری برای دوستشان یحتمل از این کافی نتها خیلی نبودند که بتوانند برای آشنایی بیشتر مثلاً با والدین خود و نامزدشان آبرومندانه به این کافی نتها و اینترنت کافه ها بروند هر چند که کافه ها و قهوه خانه های خودمان هنوز هم هستند. عرض بنده ی حقیر این است که اینقدر این سریالهای بعدی خواستگاری را بنده یادم رفته است که کی اپرایش کرده بود و موسیقی اش از کی بوده است که نمی دانم چطوری وارد حقوق شهروندی ما هم شده است. و حالا اصلا سوال قبلی ما اینجا چه ربطی دارد که تقارن ریسمانی ابرگرانشی روی رویه های ک-سه ای کدام است و ابرریسمانها کدامند و ابرتقارنها و ابرگرانشهای متناظر آنها چیست؟ این هم می ماند برای بعد چرا که دیگر دیر هم شده است و بهتر است آنرا موکولش کنیم به بعد ان شاء الله. اما این را هم عرض کنم که با همه ی  کفر و شرک و نفاق و نامسلمانیهایی که در جهاد اکبر با نفس خود دچارش هستیم، نمی دانم چطور است که بالاخره چندین کلاس و سخنرانی و کلوکیوم و کنفرانس هم تا همین خیلی اخیراً توانستیم لااقل به عنوان طلبه و دانشجو شرکت کنیم. و حالا خوب کنفرانس خبری علی دایی هم ما را یحتمل هنوز راه ندهند هر چند که پیرجورجیو اودفردی را بالاخره یافتیم اگر مشحون را نیافتیم! و حالا مثلاً بالاخره توانستیم هم ویدئویی از برکتوروی نیما ارکانی حامد و آرن وال و دیگران را لااقل قسمت اول کنفرانس را بالاخره تماشا کنیم. حالا دو تای دیگر می ماند برای بعد که حالا در کدام کافی نت یا اینترنت کافه ای فیلترشکن داشته باشد و صدایش هم مناسب باشد و تازه صدای موسیقی در فروشگاه هایپر رفاه پارک رویال هم خوب بطور ابرتقارنی بلند باشد و اما صدای همین کنفرانس برکتورو از ته چاه در بیاید چرا که لابد بالاخره راجع به سیاه چاله ها و اینها هم هست دیگر. این که دیگر بعضی اشکال کنند که به حقوق بشر و اقتصاد و قاچاق و جنگ عربستان سعودی و یمن و داعش و افغانستان و سوریه و عراق و آمریکا و اروپا و  دلواپسان و هواخواهان برجامی و سیل و طوفان و زلزله و جاسوس و همجنسبازان و دشمن و اصلاح طلب و اصولگرا و ... ارتباطی ندارد! یا دارد؟ موضوع این است که آیا یک نگاه پیغمبرگونه ای است که باید به مثل غار داشت یا یک نگاه فیلسوفانه ای در حکمت متعالیه ی نظرریه های حمیدی مجیدی فقهی؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْرًا لَّمْ یَکُنِ اللَّـهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا ﴿النساء: ١٣٧﴾

چرا میگویند بعثت، ارسال رسل، فرستادن رسول؟ خب فرض بفرمایید یک فیلسوفی هم یک وقتی در یک جامعه‌ای به وجود می‌آید، مثلاً فرض کنید افلاطون یا سقراط؛ اینها هم کسانی بودند که به بشریّت چیزهایی یاد دادند امّا آنها «بَعث» نیست؛ انبیا از آن قبیل نیستند؛ انبیا بعثت دارند. بعثت پیامبر مکرّم و معظّم اسلام هم برترین بعثتها، جامع‌ترین بعثتها، کامل‌ترین بعثتها، و ماندگارترین بعثتها است یعنی این بعثت امروز هم هست؛ امروز هم پیغمبر اکرم در حال بعثت است. [یعنی] شما که قرآن را میخوانید، درسی میگیرید، انگیزه‌ای پیدا میکنید و یک حرکت را شروع میکنید، ادامه‌ی بعثت پیغمبر است. ملّت ایران که پشت سر یک شخصیّت عظیمی مثل امام بزرگوار قرار میگیرد، از موانع عبور میکند، سختی‌ها را تحمّل میکند، سختی‌ها را زیر پا لِه میکند و به جلو حرکت میکند، یک بنای پوسیده‌ی طاغوتیِ خبیثِ چندهزارساله را در مهم‌ترین نقطه‌ی منطقه یعنی در ایران به هم میریزد و یک بنای اسلامی درست میکند، همان ادامه‌ی بعثت پیغمبر است. انقلاب، ادامه‌ی بعثت پیغمبر بود، جمهوری اسلامی ادامه‌ی بعثت پیغمبر است؛ حرف ما این است. آن که با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دشمن است، مثل همان دشمنانِ صدر اسلام، با بعثت اسلامی و با حرکت توحیدی دشمن است؛ حرف ما این است.

بیانات رهبری در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی، 14 فروردین 1398


 إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ اَلْقُلُوبِ حُجُبَ اَلنُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ اَلْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ

یک دعواهایی هست بین اصولگرایان و اصلاح طلبان خودمان که بهتر است اینها را مستقیم واردشان نشد از آنجایی که یحتمل بعضی ایراد هم کنند که مگر تو اصولگرایی یا حتی اصلاح طلبی یا حتی اصلا مگر تو مسلمان هم هستی؟! این است که ما اصلا کاری نداریم به این دعواها و کار خودمان را می کنیم، آنها هم کار خودشان را بکنند تا بالاخره ببینیم چه می شود. عرض بنده چیست؟ همین حجاب خودمان است که حجابهای نورانی داریم و حجابهای ظلمانی داریم و حجب و حیایی داریم که آیا از حجابهای خانمها نتیجه می شوند و اقایان هم باید این حجابها را به نوع دیگری رعایت کنند.
عرض بنده ی حقیر این است که یک وقت هست که عزیز نسین می فرماید که رفته بوده است برای دوستش خواستگاری و دست بر قضا هم نگو کفش نوی که برای این مناسبت خریده بوده است تنگ بوده؛ و لذا ناراحتی و دردی که کفش برایش ایجاد می کرده باعث می شده مدام به خودش بپیچد و کمتر متوجه باشد که گفتگوها چیست و ساکت همینجوری نشسته بوده و هیچ نمی گفته است. و همین اتفاقاً باعث شده بوده که خواستگار را اشتباه بگیرند و فکر کنند که او است که خواستگار است چرا که محجوب بوده و حجب و حیای او است که اجازه نمی داده است چیزی بگوید.
البته در نمایشنامه ی دیگری بوده است که حالا یادم هم نیست که روسینی بوده است که به شکل اپرا درآورده بوده یا کس دیگری بوده؟ به هر حال می فرمایند که برای آشنایی بیشتر در جلسه ی دوم که خواستگار و عروس خانم بعد از این تصمیم می گیرند بروند با هم غذا یا نوشابه ای بخورند یا بیاشامند (چرا که خواستگار ما هم اوضاع اقتصادی اش خیلی خوب نبوده که بروند رستورانهای خیلی شیک!)، عروس خانم تصمیم می گیرد که خودش رانندگی هم کند. و آنقدر حول می شود که این خواستگار او مثل اینکه آن خواستگاری نبوده است که فکر می کرده و بجای ترمز پایش را می گذارد روی گاز و می زند جاده ی خاکی و نگو که انگار کم مانده بود که ماشین را چپ کند. حالا اینکه توی کافه یا رستوران چطور توی نوشابه یا سوپ آقای خواستگار هم یک مگس می افتد؟ این دیگر داستان دیگری است که در سریالهای بعدی ماجرا را آیا روسینی بوده است که اپرایش را قرار بوده بنویسد یا کی؟ و الله اعلم!
ولی عرض بنده این است که بعدها که آقای خواستگار ما با خواهرش مشورت می کند که آیا این عروس خانم برای من خوب است؟ حجابش را پسندیدید؟ آیا به او بگویم که ما فقط با چادریها و لا غیر است که ازدواج می کنیم؟ آیا بگویم که می خواهم طلبه و آخوند هم یحتمل شوم؟ یک مرتبه خواهر آقای داماد بعد از این می فرماید که بله؟ تو اصلا مثل اینکه شمشیرت را از رو بسته ای؟ و بلکه در حقیقت از آن مبارز طلبی می ترسی که او هم شمشیرش را خود از رو بسته است! و اصلا مگر تو  می خواهی با جاسوس یا دشمنت ازدواج کنی که این همه شرط و شروط می گذاری که چه شود و چه نشود؟ لابد می خواهی عروس خانم را دکتر هم ببری که یک وقت مرد نباشد؟ و لابد می خواهی جنگ عربستان سعودی و یمن را هم تقصیر همین عروس خانم و من و مادرمان و بلکه ننه مان هم بیاندازی؟ کدام جاسوس؟ کدام همجنسباز؟ کدام دشمن؟ کدام ژن خوب و ژن بد؟ کدام کشک؟ دختری است و پسری که می خواهند با هم ازدواج کنند و خواستگاری است. حالا یا کفو هم هستند یا نیستند. دیگر این همه حرفها را ندارد دیگر، برادر من! حالا این آقای خواستگار یا آن خانم عروس خانم آیا دوست پسر و دوست دختر هم داشته اند یا نداشته اند؟ به من و تو چه؟
عرض بنده ی حقیر اینجا است که وقتی ما داریم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می پردازیم، یک وقتهایی اصل مسئله گم می شود. یک وقتی بنده ی حقیر داشتم از مُثُل غار افلاطون جایی می نوشتم. کمی بعدها متوجه شدم که این مقاله از منین-مارکولی را هم داریم:


که مربوط به سایه های مادولار و تبدیل لوی-ملین بینهایت تایی است که اتفاقاً به نوعی نیز به مُثُل غار افلاطون در تشبیهش به هولوگرافی بطور گذرا اشاره می کند.
اما اینجا یک نکته ای هست در رابطه با مُثُل غار که مثلاً می فرماید وقتی حتی شخص گرفتار در غار را از غار بیرون آوردند و یحتمل خورشید را هم دید، او بیشتر هم متوهم می شود چرا که در غار مدام داشته اند به او یک تصاویری را نشان می داده اند که گویی از نوع تصاویر سینمایی ابتدایی است که چطور آیا او آنها را متصور می شود آنطور که غل و زنجیر هم یحتمل هست. و وقتی حجابهای ظلمانی کنار رفتند و حجابهای نورانی واقع شدند، توهم تماشاگر نیز بیشتر می شود و بلکه حتی بنده ی حقیر اضافه کنم که یک مرتبه غش هم کند آنچنان که بین او و حق و حقیقت حجابها و بلکه دیوارهای ضخیمی هم پا بر جا است. نکته ی قابل توجه اینجا چیست؟ نکته ی قابل توجه دقیقاً از این نوع است که حضرت ولی فقیه در رابطه با بعث و بعثت می فرمایند که فرق بین فیلسوف و رسول و پیغمبر چیست؟ 
توجه بفرمایید که حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم به غار حرا می روند و با خدای خود خلوت می کنند و جبریل بر آن حضرت نازل می شود و به رسالت و نبوت می رسند و این رسالت و نبوت را به اثبات می رسانند آنچنان که در کتاب و سنت و عترت باقی است و تا روز قیامت هم باقی می ماند. در کتابی از موسسه فرهنگی هنری شهرداری تهران به نام در سایه هم روشنایی هست از سخنان بزرگان غرب راجع به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آورده است و مثلاً اعترافی که شنیده نشد از کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاددان آلمانی را می فرماید:
محمد (صل الله علیه و آله و سلم)، اولین پیام بری است که تمام گفته هایش پس از رحلت ضبط و تدوین شده است. از همین جا می توانیم به مقام و منزلت ممتازی که به دست آورده است، پی ببریم و دریابیم که احادیث و اقوالش چه صحت و دقت و درتسی ای دارد.
آن انسان عرب با یک اقدام شجاعانه که خالی از خطر جانی نبود، به پا خاست. او را نه تنها باید در صف مردان بززرگ تاریخ بشریت دانست، بلکه سزاوار است که به پیام بری او اعتارف کنیم وبگوییم محمد (صل الله علیه و آله و سلم)، پیغام آور از آسمان به سوی زمین است.
حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آن ها بود، برای عالم بیاورد. بنابراین، رسالت او دستور ثابتی است برای عالم و آن چه را محمد (صل الله علیه و آله و سلم) آورده یا گفته، با ذوق و فهم امروزی مطابق است.

در سایه هم روشنایی هست، پیامبر خوبی ها، جعفر شیرعلی نیا، موسسه نشر شهر، 1386 ص 12.

اینجا یحتمل برای اینکه به داستان لیلی و مجنون هم یحتمل بعضی اشکال کنند که تو داری متوصل می شوی که اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ آنجایی که می فرماید وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّـهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ۚإِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا 

و خوب، برای درک بهتر مطلب هم می  توانید به مقالات دیگری در مورد تبدیلها و لاپلاسینها که به مقالات کافارلی رجوع می دهند توجه کنید:


و اما اینکه اصلا مسئله ی امام زمان عجل الله فرجه الشریف چیست؟ و مومن کدام است؟ و حتی ایمان به بهشت و جهنم کدام است؟ و شهادت در راه خدا آنطور که سید الشهداء می فرمایند و علی الاسلام و السلام اذ قد بلیت الاسلام براع مثل یزید یعنی چه حتی آنطور که می فرمایند کلهم راع و کلهم مسئول عن الرعیته. یک وقت دیدید نظام اداری مدیریتی ارباب رجوعی و رعیتی طوری تغییر کرد که جای ارباب رجوع و رعیت در حکومت ظلم تبدیل شد به همینها در حکومت عدل، و سالک الی الله و طلبه و دانشجو و شاگرد هنوز در پی آن است که آیا هفت شهر عشق را عطار گشت که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و داریم در میان سیل و آتش فشان و زلزله زدگان همینطوری دست و پا می زنیم که چه کسی را آیا باید اول دریافت یا آیا باید بیشتر هم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی پرداخت یا باید با آنهایی که مدعی طوفان بازیهای خود هستند بیشتر در افتاد چرا که ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما در عدم ما است؟ إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَکَ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ...  وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا ... یعنی مثلاً بالاخره هر نظریه ی ریسمانی، نظریه ی ریسمان دیگری را نظیرش یحتمل دارد و مثلاً اگر دارید می گردید که ببینید تقارن (SO(5, 21 روی رویه های ک-سه در مقاله ی هایدمن-شوارتز چه می شود و ابرتقارنهایش کدام است و ...؟ 


یحتمل خوب هم هست که به نظریات ام و اف و مدل استاندارد ذرات فیزیک و امثالهم هم رجوع کنید. و آنگاه آیا به حکمت متعالیه ی نظریات حمیدی مجیدی فقهی دوباره رجوع کنیم و چیزی دستگیرمان شود. 
و اما حالا این سوال را هم مطرح بفرمایید که این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء؟ این الطالب بدم المقتول بکربلا؟ و الله اعلم! لااله الا اله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

 بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾


خواندن این دعا که شیخ و سید نقل کرده‌اند و به منزله زیارت امام زمان صلوات الله علیه است

اَللَّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنَا [هَذِهِ] وَ مَوْلُودِهَا وَ حُجَّتِکَ وَ مَوْعُودِهَا اَلَّتِی قَرَنْتَ إِلَى فَضْلِهَا فَضْلاً فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِکَ وَ لاَ مُعَقِّبَ لِآیَاتِکَ نُورُکَ اَلْمُتَأَلِّقُ وَ ضِیَاؤُکَ اَلْمُشْرِقُ وَ اَلْعَلَمُ اَلنُّورُ فِی طَخْیَاءِ اَلدَّیْجُورِ اَلْغَائِبُ اَلْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ کَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ اَلْمَلاَئِکَةُ شُهَّدُهُ وَ اَللَّهُ نَاصِرُهُ وَ مُؤَیِّدُهُ إِذَا آنَ مِیعَادُهُ وَ اَلْمَلاَئِکَةُ [فَالْمَلاَئِکَةُ] أَمْدَادُهُ سَیْفُ اَللَّهِ اَلَّذِی لاَ یَنْبُو وَ نُورُهُ اَلَّذِی لاَ یَخْبُو وَ ذُو اَلْحِلْمِ اَلَّذِی لاَ یَصْبُو مَدَارُ اَلدَّهْرِ وَ نَوَامِیسُ اَلْعَصْرِ وَ وُلاَةُ اَلْأَمْرِ وَ اَلْمُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ مَا یَتَنَزَّلُ [یَنْزِلُ] فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ وَ أَصْحَابُ اَلْحَشْرِ وَ اَلنَّشْرِ تَرَاجِمَةُ وَحْیِهِ وَ وُلاَةُ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى خَاتِمِهِمْ وَ قَائِمِهِمْ اَلْمَسْتُورِ عَنْ عَوَالِمِهِمْ اَللَّهُمَّ وَ أَدْرِکْ بِنَا أَیَّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِیَامَهُ وَ اِجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ اِقْرِنْ ثَارَنَا بِثَارِهِ وَ اُکْتُبْنَا فِی أَعْوَانِهِ وَ خُلَصَائِهِ وَ أَحْیِنَا فِی دَوْلَتِهِ نَاعِمِینَ وَ بِصُحْبَتِهِ غَانِمِینَ وَ بِحَقِّهِ قَائِمِینَ وَ مِنَ اَلسُّوءِ سَالِمِینَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى [وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى] سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ خَاتَمِ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلْمُرْسَلِینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ اَلصَّادِقِینَ وَ عِتْرَتِهِ اَلنَّاطِقِینَ وَ اِلْعَنْ جَمِیعَ اَلظَّالِمِینَ وَ اُحْکُمْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ یَا أَحْکَمَ اَلْحَاکِمِینَ

پنجم [دعاى اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ] 

شیخ روایت کرده از اسماعیل بن فضل هاشمی که گفت: تعلیم کرد مرا حضرت صادق علیه السلام این دعا را که بخوانم آن را در شب نیمه شعبان

اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ اَلْخَالِقُ اَلرَّازِقُ اَلْمُحْیِی اَلْمُمِیتُ اَلْبَدِیءُ اَلْبَدِیعُ لَکَ اَلْجَلاَلُ وَ لَکَ اَلْفَضْلُ وَ لَکَ اَلْحَمْدُ وَ لَکَ اَلْمَنُّ وَ لَکَ اَلْجُودُ وَ لَکَ اَلْکَرَمُ وَ لَکَ اَلْأَمْرُ وَ لَکَ اَلْمَجْدُ وَ لَکَ اَلشُّکْرُ وَحْدَکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِغْفِرْ لِی وَ اِرْحَمْنِی وَ اِکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی وَ اِقْضِ دَیْنِی وَ وَسِّعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِی فَإِنَّکَ فِی هَذِهِ اَللَّیْلَةِ کُلَّ أَمْرٍ حَکِیمٍ تَفْرُقُ وَ مَنْ تَشَاءُ مِنْ خَلْقِکَ تَرْزُقُ فَارْزُقْنِی وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْقَائِلِینَ اَلنَّاطِقِینَ وَ اِسْئَلُوا اَللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِکَ أَسْأَلُ وَ إِیَّاکَ قَصَدْتُ وَ اِبْنَ نَبِیِّکَ اِعْتَمَدْتُ وَ لَکَ رَجَوْتُ فَارْحَمْنِی یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ



گاهی اوقات اگر می روید به سخنرانیها و یحتمل آنها را خسته کننده نیز می یابید، این ممکن است به خیلی دلایل باشد و لذا سعی کنید آنها را تحمل هم کنید. مثلاً یک وقت هست که دارید به طب سنتی گوش می دهید. یا یک وقت دیگر علاقه مند هم شوید که به کنفرانسی راجع به دامپزشکی هم بروید و یادگیری کنید. یک وقت دیگر هم یحتمل بخواهید در کنفرانسی راجع به سیاست و ابرقدرتهای جهانی شرکت کنید. و باز وقت دیگری کنفرانسی راجع به خداشناسی باشد که شرکت کرده اید. اینها هر چقدر هم که سخنراینهای خوبی باشند، مستلزم حوصله و صبر است که پیش نیازهای آنها را یادگیری کنید تا حتی بتوانید تشخیص دهید که خطیب محترم آیا همه را گذاشته است سر کار یا اینکه واقعاً دارد چیزی مفید را حتی برای متخصصین هم ایراد می کند.
مثلاً این امر که دربهای بهشت و جهنم کدامند یک حرف است و این هم که تا چه حد حیوانات هم با انسانها از همین درها وارد بهشت یا جهنم ممکن است شوند، مسئله ای است دیگر! و الا اینکه حیوانات معمولاً کارشان را نمی گوییم که از روی عقل است و بلکه کارهایشان غریزی است و اما انسان مایل است از روی عقل وارد بهشت شود و از جهنم اجتناب کند. اینجا یک سوال مهمی است برای آنهایی که به این اعتقاد رسیده اند که خداباوری؟ کدام خداباوری؟ یعنی مومن فقط از روی غریزه نیست که به خداباوری و عبادت خدا رسیده است. عقل و احساسات و شهوت و غضب را هم اگر از میان برداریم مومن باز هم از جهنمیان خود را دور می کند و بلکه با جهاد اکبر با آنها به بهشتیان می پیوندد آنجایی که او خود نیز بهشتی شده است. و اما اویی که به یقین نرسیده است در ایمانش یحتمل در دربهای بهشت و جهنم بین حیوانات و انسان هم نتواند فرقی بگذارد چرا که اصلا فرقی بین انسان و حیوان و حتی پست تر از حیوان هم نمی بیند؛ چه رسد به اینکه بخواهد تشخیص دهد که علوم الهی کدامند و علوم طبیعی کدامند و فلسفه و ریاضی و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برای چیست؟
مثلاً اینکه شما چرا در رویه ای ریمانی پی تایی که در رویه های ک-سه واقعند یک تقارنی اینفینیتسمالی داشته باشید که آنرا با گروه ها یا جبرهای لی نشان دهید یا اینکه تقارنهایی داشته باشید که جهانی اند و  مثلاًاز نوع دورانهایی باشند چه تفاوتهایی داریم؟ فرض بفرمایید که در نقطه ای از رویه های ک-سه اندکی اختلال باعث اله کلنگ نیوترینویی در نقاطی دیگر شوند. آیا همینطور اله کلنگ در همین نقاط نیز موجب همان اختلالات اینفینیتسیمال می شوند؟ و لذا موضوع این هم هست که چه برهمکنشهایی موجب چنین اله کلنگهای نیوترینویی شده اند؟ 
یک نکته ای که در مورد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی مطرح است این است که وقتی ما خداشناسی را داریم است که حکمت متعالیه نتیجه می شود، ولی وقتی در سطوحی پایینتر از حکمت الهی واقعیم هنوز ریاضی فیزیک را داریم. اما یحتمل هم باید یک جهنمی را زیر و رو کنیم تا بلکه جهنمیان آیا تکانی بخورند که حتی بسمت علوم طبیعی هم حرکت کنند. مثلاً اگر بیمار غلبه ی دموی یا صفراوی در عضوی از بدن شد و غلبه ی سوداوی یا بلغمی در عضوی دیگر شده بود، باید چه بکند؟ و حال اگر همین مسئله برای دامها از قبیل گاو و خر اتفاق بیافتد، چه باید کرد؟ مسئله ی دیگر این است که آیا همین مسئله را اگر بخواهیم در مورد مار و عقرب و مورچه یا پشه یا مگسی یا حتی گنجشک یا مرغی بررسی کنیم نیز چه ارزشی می تواند برای ما داشته باشد؟ مثلاً وقتی دامهایی از قبیل گاو و گوسفند و اسب و خر تحت سرپرستی انسانها نگه داری می شوند و از آنها استفاده می شوند، یک اشتراکاتی بین انسانها و این دامها یافت می شوند که بعضی رفتارها خداپسندانه است و بعضی دیگر نیستند. اما وقتی انسان به تکثری افتاد که خدایش را هم فراموش کرد، آنگاه براحتی نمی توان گفت که جوامع بشری می توانند مبتلا گردند؟ و در عین حال چنین ابتلائاتی که روانپریشیها از جمله ی آنها است مدعی ابرقدرتی هم می شود! حضرت سلیمان علی نبینا علیهم السلام را می طلبد در این میان که بتواند با حیوانات نیز ارتباط برقرار کند و منطق الطیر نیز بداند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
امنیت کودکان 
امنیت ملی است

دکتر محمد مطهری، فرزند شهید مرتضی مطهری در کانال رسمی خود نوشت: باران شیخی دخترک معصوم اراکی دیروز در راه کوتاه به سوی مدرسه ناپدید شده است. با پخش این تصویر به هر صورت ممکن علاوه بر کمک در پیدا شدن او: 
1ـ به مجرمان اثبات کنید که کودک در ایران از »جامعه« ربوده میشود نه صرفا از »یک خانواده«، و مجرم با کل جامعه طرف است. 
2ـ باعث شوید مسئولان نیروی انتظامی با جدیت بیشتری اینگونه مسائل را دنبال کنند و اخبار ناپدیدشدنها و آدمربائیها را به دلیل ناموجه حفظ امنیت روانی مردم، پنهان نکنند. 
3ـ کاری کنید قوه قضائیه، مجرمان سابقه دار را به سهولت آزاد نکند و مردم را از سرنوشت امثال متجاوز سابقه ـ دار شوشتری که عکسها و فیلمهای تجاوز خود به پسران نوجوان و التماس آنان را با خیال راحت در فضای مجازی منتشر ـ کرد بیخبر نگذارد. 
4ـ رسانه ملی را وادار کنید از اینگونه حوادث و فجایع ـ چون به امنیت نظام مربوط نمی داند بیتفاوت نگذرد تا آنجا که مجرمان، میزان حساسیت نظام خبری کشور به »کودکربایی« را با حساسیت به »پفکدزدی« اشتباه نگیرند. 
5ـ »شورای عالی امنیت ملی« را ترغیب کنید امنیت کودکان را جزیی از امنیت »ملی« تعریف کند و صرفا بر دشمن خارجی و امنیت »نظام« متمرکز نباشد. 
این مورد خاص، کودکربایی باشد یا هر چیز دیگر، در لزوم اهتمام به موارد بالا تفاوتی ایجاد نمیکند. مهم این است که »میزان عکس العمل جامعه« در نوع چاره جویی مسئولان و ایجاد ترس در مجرمان بالقوه در آینده، نقش اساسی دارد. 
با سپاس از همه تالشهایی که دستگاهها و نیروهای انتظامی، امنیتی، قضایی و رسانهای برای امنیت مردم انجام داده و میدهند. 
کانال رسمی محمد مطهری

روزنامه ی اطلاعات صفحه ی 2، دوشنبه 1398/01/26
إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ﴿١ لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ 

اللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا الإمام الهادِیَ المَهْدِیَّ القائِمَ بِأَمْرِکَ صَلواتُ الله عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ فِی مَشارِقِ الاَرْضِ وَمَغارِبِها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنِّی وَعَنْ وَالِدَیَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ الله وَمِدادَ کَلِماتِهِ وَما أحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ کِتابُهُ [٧] ، اللّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبیحةِ یَوْمِی هذا وَما عِشْتُ مِنْ أیّامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لاأَحُولُ عنها وَلا أَزُولُ أَبَداً، اللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَالذَّابِّینَ عَنْهُ وَالمُسارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضاء حَوائِجِهِ وَالمُمْتَثِلِینَ لاَوامِرِهِ [١] وَالمُحامِینَ عَنْهُ وَالسَّابِقِینَ إِلى إِرادَتِهِ وَالمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ ، اللّهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ المَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْما مَقْضِیّا فَأخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَناتِی مُلَبِّیا دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الحاضِرِ وَالبادِی ، اللّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَالغُرَّةَ الحَمِیدَةَ وَاکْحُلْ ناظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَأَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَاسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَأَنْفِذْ أَمْرَهُ وَاشْدُدْ أَزْرَهُ ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ وَأَحْیِ بِه عِبادَکَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الحَقُّ : (ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَالبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِیَّکَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ المُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِکَ حَتّى لایَظْفَرَ بِشَیٍْ مِنَ الباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ وَیَحِقَّ الحَقَّ وَیُحَقِّقَهُ ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ وَناصِراً لِمْن لایَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْکامِ کِتابِکَ وَمُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِکَ وَسُنَنِ نَبِیِّکَ صلى‌الله‌علیه‌وآله ، وَاجْعَلْهُ ، اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ المُعْتَدِینَ اللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِیِّکَ مُحَمَّداً صلى‌الله‌علیه‌وآله بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَم اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ اللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَراهُ قَرِیباً بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمِینَ. ثم تضرب على فخذک الأیمن بیدک ثلاث مرّات وتقول کل مرّة : العَجَلَ العَجَلَ یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ

چند روز پیشها نمی دانم پنجشنبه بود یا جمعه رفتیم یک کتابخانه ای که چندین طبقه بود و انواع کتابهای مذهبی تفاسیر و فقه و حدیث را داشت و قفسه ها هم خیلی زیبا چوبی بود یا اینطور بنظر می رسید. در گوشه ای نیز کتابهای لاتین داشت و نمی دانم چطور شد که در میان انواع دیکسیونرها و دائرة المعارفها، این کتاب هم یافت می شد:

  1. Political Economy: Marxist Study Courses (NY: Banner Press, 1976), 548 pp. Out of print, but sometimes available in used book stores. Originally issued as a series of pamphlets by the Communist Party of Great Britain in 1932-33. This is a good alternative for those who get bogged down in Capital; but give Capital a serious try first. Although it is shorter than Capital and a bit easier going, it also lacks most of the great intellectual sparks with which Capital is filled.

بنده نشستم نگاهی به کتاب انداختم و توجه ام را قسمتهای آخر آخر کتاب که مربوط می شد به فروپاشی حکومتهای کاپیتالیستی نظرم را جلب کرد و نشستم آنرا کمی خواندم. کتاب از خطر surplus goods می فرماید که یحتمل اجناسی بیش از حد تولید می شوند و بقول معروف باد می کنند چرا که یحتمل منظور به این است که اقتصاد رو به زوال می رود و مردم توان مالی خرید کالاها را ندارند و لذا بحران و نهایتاً فروپاشی حاصل می شود. البته نکته ی مهم اینجا است که در کشورهای امپریالیستی چنین چیزی اتفاق نمی افتد برای اینکه بالاخره هر جوری شده این حضرات جنسشان را به یک جایی قالب می کنند. و خلاصه یک وضعیتی می شود که اشراف و اولیگارشی و بورژواسی و کارمندان و کارگران می افتند به جان هم و جامعه از هم می پاشد! و آنگاه یک جامعه ای بدون کلاسهای طبقاتی نوظهوری از میان این فروپاشی بحرانی پدید می آید که در نهایت آیا عدالت آنطور که کمونیستها و مارکسیستها باور دارند برقرار شود یا نشود و روز از نو و روزی از نو.
در این بین، یک جایی بنظر می رسد که دزدی غیر منتظره ای رخ داده است و دین و ایمان و مذهب و  امام زمان عجل الله فرجه الشریف را همه و همه را یک جا دزدیده اند و با خود کجا آیا برده اند؟ یک فیلسوف دیگری یحتمل همین امروز در این میان باز اشکال کند که حاج محمد اسماعیل دولابی بی خودی بوده است که این همه یقین داشته است که احساسات و شهوت و غضب همه و همه هفت درهای بهشت اند و حالا عقل را هم که اضافه کنیم که دیگر می شود هشت در و بلکه درهای جهنم هم همه و همه به روی مومن ببسته اند و فقط در توهماتش در مقدسات خود غرق بوده است و بلکه نعوذ بالله اصلا مقدساتی نداریم. نعوذ بالله کدام مقدسات؟ اینجا خود مومن است و ایمان او هم هست که توسط کافر و مشرک و منافق زیر سوال است. 
هنوز فیلسوف و رهرو دیگری یحتمل از راه برسد و سوال و اشکال بفرماید که کی گفته است که ما هفت یا هشت در بهشت و جهنم داریم؟ اولاً که کم کم اش اقل کم 11 الی 12 تا درهایی داریم که از این درها آیا دو در آنها گاهی باز شوند یا نشوند. دو در دیگر جایز نیست که بغیر از در خلوت باز شوند و اگر غیر از این شود علامت عدم اخلاق و بی تربیتی است و تا یادم نرفته یک در هم همان اولِ اول تا کسی زاده شد بسته می شود. پس این پنج تا در که به کنار روند می ماند همان هفت الی هشت درب که آیا حالا یکی از اینها هم همان درب عقلانی باشد یا خیر که جایز است در روابط اجتماعی با یکدیگر افراد بشر تا چه حدودی معاشرت کنند. البته در امور خانوادگی و امور ازدواج نیز چطور مسائل فقهی دربهای دیگری را می گشایند نیز مسائل خود را دارند که برمی گردند به تولید مثل و شیر دهی و آناتومیها و فیزیولوژیهای متفاوت مردها و زنها که لازم است انسان خردمند در این امور تفقه کند و بیاندیشد، یا اولی الالباب!
وقتی جوامع بشری مملو شد از جوامع کاپیتالیستی و کمونیستی و خلاصه کفر و شرک و نفاق، آنگاه دیگر حتی دانشمندان و فلاسفه و حکما و اولی الالباب هم گیر می افتند در میان یک تکثری که وقتی در میان دربهای گوناگونی که آیا حالا دربهای بهشت بنمامیم یا دربهای جهنم یا بلکه دربهای مادیات و طبیعیات و مایل است در میان همین تکثر وحدتی بیابد که باز آیا رستگاری را بتواند معنا کند؟ و آیا آنگاه بتواند از دوگانه ای همچون کفر و ایمان بگذرد و امور افراد جامعه را وحدت بخشد بدون اینکه از دربهای مادی و طبیعی بگذرد و وارد فلسفه و عرفان و الهیات شود؟ و آیا باز این میان اشکال هم شود که اصلا ما حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی تو را می خواهیم چه کنیم؟ به ما امام زمان عجل الله فرجه الشریف مان را نشان بده تا به او بپیوندیم و مسئله ی ما حل است. بله، و اما چطور شد که در میان این همه کفر و شرک و نفاق، آیا این بنده ی حقیر چطور این همه اخبار و احادیث و تفاسیر قرآن کریم و خدا و پیغمبر اکرم خاتم النبیین محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام را یادش رفت؟ فاین تذهبون؟ یعنی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی سالک الی الله مایل است که از نزد مستضعفین به نزد دانشمندان و فقها و علما و حکما و اولی الالباب رفت و آمد کند و علم کسب کند و ان شاء الله یابد آیا بگیرد و بلکه حتی در هم به تخته ای خورد و یاد هم دهد! و در این میان چطور است که به فساد و فسق و بی دینی و لامذهبی و ... دچار می شود؟ آیا خود همین دانشمندان و فقها و علما و حکما و اولی الالباب نیستند که در میان مستضعفین دارند قوطه می خورند و اما خود را جای اعیان واشراف و اغنیا و ثروتمندان جوامع جا زده اند و بلکه دکان باز کرده اند؟ و همچون بنده ی حقیری را که هنوز در این مسائل همچون کودکی بین حوزه و دانشگاه و این ور و آن ور دنبال کسب علم است سر کار نگذاشته اند؟
موضوع این است که این تکثری که ما در عین وحدت در آن گیر کرده ایم، مسئله اش حل نمی شود تا اینکه ما بتوانیم به امام زمان عجل الله فرجه الشریف برسیم و آنگاه آن حضرت است که اجازه ندهد هر مسئله ای را که می خواهیم عنوان کنیم شیاطین انس و جن آن را به هزاران تکه تبدیلش کنند و هر تکه اش را به گوشه ای پرتاب کنند و اگر فقط دوگان کفر و ایمان هم بود خوب بود و بلکه همین دوگان هم طیفی پیدا کند که تکثرش به اندازه ی ذرات عالم است در عالم ذر و ما هم در این میان سرگردانها!  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکْفُرْ بِاللَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿النساء: ١٣٦﴾  تا آنجا که می فرماید وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّـهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ۚإِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا ﴿١٤٠﴾ لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ ﴿الواقعة: ٨٩﴾
حِکْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ ﴿القمر: ٥﴾

 إِلهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالخَیْبَةِ مَحْرُوما وَقَدْ کانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ أَنْ تَقْلِبَنِی بالنَّجاةِ مَرْحُوما ، إِلهِی وَقَدْ أَفْنَیْتُ عُمْرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَأَبْلَیْتُ شَبابِی فِی سَکْرَةِ التَّباعُدِ مِنْکَ فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیَّامَ اغْتِرارِی بِکَ وَرُکُونِی إِلى سَبِیلِ سَخَطِکَ ، إِلهِی وَأَنا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَوَسِّلُّ بِکَرَمِکَ إِلَیْکَ ، إِلهِی أَنا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَیْکَ مِمَّا کُنْتُ أُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحیائِی مِنْ نَظَرِکَ وَأَطْلُبُ العَفْوَ مِنْکَ إِذِ العَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ ، إِلهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِل بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلاّ فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ وَکَما أَرَدْتَ أَنْ أَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بإدْخالِی فِی کَرَمِکَ وَلِتَطْهِیرِ قَلْبِی مِنْ أَوْساخِ الغَفْلَةِ عَنْکَ. إِلهِی انْظُرْ إلى نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَأَجابَکَ وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَأَطاعَکَ یا قَرِیبا لایَبْعُدُ عَنْ المُغْتَرِّ بِهِ یا جَواداً لایَبْخلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ ، إِلهِی هَبْ لِی قَلْبا یُدْنِیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ وَلِسانا یُرْفَعُ إِلَیْکَ صِدْقُهُ وَنَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ ، إِلهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَمِنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مخْذُولٍ وَمَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ [١]. إِلهِی إنَّ مَنْ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنِیرٌ وَإِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجِیرٌ وَقَدْ لُذْتُ بِکَ یا إِلهِی فَلا تُخَیِّبْ ظَنِّی مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْجُبْنِی عَنْ رَأفَتِکَ ، إِلهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَنْ رَجا الزِّیادَةَ مِنْ محَبَّتِکَ ، إِلهِی وَأَلْهِمْنِی وَلَها بِذِکْرِکَ إِلى ذِکْرِکَ وَهِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجاحِ أَسْمائِکَ وَمَحَلِّ قُدْسِکَ. إِلهِی بِکَ عَلَیْکَ إِلاّ أَلْحَقْتَنِی بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِکَ وَالمَثْوى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضاتَِک فَإِنِّی لا أَقْدِرُ لِنَفْسِی دَفْعاً وَلا أَمْلِکُ لَها نَفْعاً ، إِلهِی أَنا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ المُذْنِبُ وَمَمْلُوکُکَ المُنِیبُ [٢] فَلا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ ، إِلهِی هَبْ لِی کَمال الاِنقطاعِ إِلَیْکَ وَأَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ وَتَصِیرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ.

وقتی بنده ی خدایی همچون این بنده ی حقیری نتواند امام زمان عجل الله فرجه الشریف را که برای همه ی ازمنه است را درست درک کند، آن وقت است که یک شقاقی برای او اتفاق می افتد که بین فیلسوف و امام جماعت یا امام جمعه را فرق می گذارد همانطور که بین حوزه و دانشگاه را نیز فرق می گذارد. و مثلاً آنچنان راه را یحتمل کج برود که یک طرف دوگان و ضد و نقیض را عمر خیام ریاضیدان فرض می کند و یک طرف دیگر را حسن صباح خشکه مذهبی متعصب را می بیند چرا که نمی تواند حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را از اموری که امام زمان عجل الله فرجه الشریف بدان می پردازد نیز بیابد. 

گرامی چو مال و قوی چون جبال،
نکو چون جوانی و خوش چون شمال
...
همو مایه ی زهد و دین و هدی، 
همو مایه ی کفر و شرک و ضلال

رهایی نیابد هم از مرگ خویش،
مبارز چو عاجز شود در قتال

هر آنگه که ازو ماند عاجز خطیب،
فزاید برو بی سعالی سعال

فزونتر شود چون دوتایی کنمش،
دو تا چون کنندش نکاهد دوال

همش گرم و هم سرد خواهی ولیک،
مدانش نه آتش نه آب زلال

سر مایه ی مال مرد حکیم،
ولیکن ندزددش ازو کس چو مال
....
ناصر خسرو

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
نکات عرفانی؛
قوه لامسه راهی برای خدا
یکی دیگر ازدرهای بهشت سامعه است.


به گزارش سرویس دینی جام نیوز، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: یکی از راههای خدا قوه لامسه است. قوه لامسه خودش یکی از درهای بهشت است. وقتی که چشم و زبان نیست باید از لامسه استفاده کرد. لاسمه، قرآن را به قلب می رساند. امیدوارم با نیت خوب و با توجه بچشید و ببینید. اگر بعضی اوقات حال قرآن خواندن نداری، وضو بگیر و قرآن را مس کن. یکدفعه شما را بیدار می‌کند. می‌فهمی عجیب دری است که تازه به رویم باز شده است. برای کسانی که نمی‌توانند قرآن را بخوانند مس افضل است.


یکی دیگر ازدرهای بهشت سامعه است. کلامهای شیرین خدا را با آن گوش می‌دهید و استفاده می‌کنید. ذائقه انسان هم یکی از درهای بهشت است. وقتی ذکر محمد و آل محمد(ص) را می‌کنی لذت می‌بری. پنج حس انسان با دوقوه شهوت و غضب، هفت در بهشت است. امیدوارم که شهوت و میل انسان هم در ذکر خدا باشد. عقل انسان هم خودش یکی از درهای بهشت است.


اگر عقل نبود، همین هفت در، هفت در جهنم را تشکیل می‌دهند. چون عقل آنها را به کنترل خود در می‌آورد درهای بهشتند و الا درهای جهنم هستند. با قوه لامسه با بندگان خدا مصافحه می‌کنی، سادات را می‌بوسی و لذت می‌بری. اینها راه خداست. باصره هم همین طور. با آن به سادات نگاه می کنی، الطاف خدا را می‌بینی و لذت می‌بری. گوش انسان صدای خوب را می‌شنود. ندای حق، کلام خوبان رامی‌شنود. این در بهشت است. و بر خلاف این در جهنم است.


امیدوارم بهشت و جهنم را بشناسی. جهنم را بشناسی تا کیفت به راه باشد. اگر جهنم را نشناسید ممکن است لذت بهشت کم باشد. بی جهت خداوند بهشتی‌ها و جهنمی‌ها را همسایه و نزدیک هم قرار نداده است. امیدوارم شش دانگ به بهشت بروید، آن جا همه‌اش بهشت و بهشتی است. یعنی تمام حواس، کار صحیح انجام می دهند، ذائقه، باصره، سامعه، لامسه، «لایمسه الا المطهرون»1 ؛ قرآن نمی‌گوید نمی‌خواند مگر طاهر، می گوید: مس نمی کند. معلوم می‌شود مس خیلی بالاتر از خواندن است. امیرالمومنین(ع) «ممسوس فی ذاته»2 ذات هستی ممسوس علی(ع) است.


امیدوارم خداوند لذتهای ذائقه، باصره، سامعه و اینها را نصیبتان کند. آن وقت هر جا را ببینی در بهشت است، هرچه را بشنوی در بهشت است. هم می‌بینی و هم می‌شنوید و هم لمس می‌کنید. هفت در بهشت باز است. امیدوارم درهای جهنم بسته باشد. اگر گاهی هم برای شناسایی باز شود عیب ندارد.


مومن بعضی اوقات یخ می‌کند، دلش می خواهد گرم شود. جهنم برای گرم شدن کسانی است که مبتدی هستند. بهشت خیلی خنک است. این قدر خنک است که اگر آتشهای دنیا و آسمان و زمین و قیامت بر سر آن ریخته شود داغ نمی‌شود. از مومن معلوم می‌شود که بهشت چقدر خنک است. همه آتشها را خاموش می‌کند. اصلا آتش می‌ترسد نزدیک او شود. از این جاست که خدا می گوید: «بردا و سلاما علی ابراهیم»؛3  برد و سلام باش نه بردی که دخل حضرت ابراهیم را بیاورد و او را از بین ببرد.


اهل آخرت خنک و لطیفند. مزاج خنک خیلی آرامش دارد. سرد سلامت است. می گویند: مستحب است آب غسل میت سرد باشد. در احکام اسراری خوابیده است. لذا به عنوان مستحب فرمود. چیزهای بزرگ قیمتی را به عنوان مستحب ذکر کرده‌اند. آب دنیا برای میت خیلی داغ است. ان شاء الله شما نشسسته پاک باشید.


امیدوارم در حال حیات، یک میت را برای خدا غسل بدهید. خودت را هم برای خدا غسل بدهی و دیگر غسل لازم نداشته باشی. وقتی یک میت را برای خدا غسل دادید مثل روزی است که از مادر متولد شده‌اید. همه گرفتاریها رفع شد. گرد و غبار راه تمام شد.


ائمه(ع) صادقند. مقصود این که چقدر آن جا قشنگ است. نسیمهای خنک، بدن خنک، گوش و زبان خنک. همه فضا راحت است و خودت هم راحتی و هر کس هم در کنف شما بیاید راحت است. آبا و اجداد شما خرسندند. فرزندان شما همه در کنف هم خرسندند. مومنین چقدر از شما بهره می‌برند. امیدوارم خودتان را بیابید و عزیز باشید. انسان پیش نفس خودش عزیز باشد.

1- سوره واقعه، ایه 79.
2- بحارالانوار، ج110، ص 31.
3- سوره انبیا، ایه 69.
کتاب طوبای محبت – ص 40
مجالس حاج محمداسماعیل دولابی

۱. الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿الفاتحة: ٢﴾
۲. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿الأنعام: ٤٥﴾
۳. دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّـهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّالْعَالَمِینَ ﴿یونس: ١٠﴾
۴. وَالْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿الصافات: ١٨٢﴾
۵. وَتَرَى الْمَلَائِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿الزمر: ٧٥﴾
۶. هُوَ الْحَیُّ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴿غافر: ٦٥﴾
۷. فَلِلَّـهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿الجاثیة: ٣٦﴾



می فرماید رسولی امی را برایتان فرستادیم و برانگیختیم:

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿الأعراف: ١٥٧﴾
قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿الأعراف: ١٥٨﴾
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿الجمعة: ٢﴾


معنای این بعثت و برانگیختگی حضرت رسول این نیست که حضرت محمد صل الله علیه و آل ه و سلم برای فلاسفه و دانشمندان رسول و نبی نیست و فقط برای امیین است که رسول و نبی است. این را ما آنگاه بدان پی می بریم که فیلسوف و دانشمندی هم تمایل پیدا کند و بخواهد که از امامان جماعات در اجتماعات شود! یحتمل بعضی بفرمایند که چون فیلسوف با امیین سر و کاری ندارد و لذا لازم هم نیست که امام آنها هم شود و بلکه او امامی است برای غیر امیین و مثلاً تحصیل کرده ها و دانشگاه رفته ها؛ و لذا مسئله بدین ترتیب حل است!
اما اینجا این سوال مطرح است که قدمای فلاسفه می فرمایند که ما پنج حس را داریم و شهوت و غضب که هفت در جهنم هستند ولی وقتی عقل را بدان می افزاییم می شوند هشت در بهشت. مثلاً وقتی ما تداخل نوری بین دو حفره نزدیک به هم داشته باشیم، اینها می توانند بصورت کوانتمی تداخل کنند آنطور که در کتابهای مکانیک کوانتمی آزمایشش آمده است. خوب، ما یک جایی هست که بطور جذب است که تداخل داریم و یک جاهایی هست که بطور گسیل است که تداخل داریم، یا خیر؟ مثلاً آیا چشمهای ما همیشه نور را جذب می کنند یا آیا می توانند نور را گسیل هم کنند؟! یحتمل بعضی ایراد کنند که مگر چشمها می توانند نور هم گسیل کنند؟ حالا ما اینجا وارد این بحث نمی شویم! و اما آیا عقل هم بالاخره چیزی را درک می کند وقتی مثلاً مقاله های هایدمن و مارکولی را مطالعه می کند یا همچون مُثُل غار و سیاه چاله است که تا وقتی دارد مقاله را مطالعه می کند و می نویسد و بحث می کند چیزی دستگیرش می شود؛ و الا وقتی آنها را کنار گذاشت گویی از غار بیرون آمده است و در معرض آفتاب واقع شده است و لذا بیشتر سرگشته هم می شود؟
مثال دیگری اینجا این است که به کودکان گفته می شود که یک وقت نکند به آتش دست بزنی؟! بقول معروف جیز است! و نباید هم بچه به آتش دست بزند و نزدیک شود. اما یک انسان بالغ و عاقلی هم یحتمل برای نجات انسانی دیگر وارد آتش شود و او را سعی کند نجات دهد و خودش هم در معرض خطر واقع کند آنچنان که آتش نشانیها کارشان هم چنین است. 
آنچنان که رسول اکرم از سوی خدا برانگیخته شدند، آنگاه راه را برای کسب علم و حکمت نیز برای ائمه ی اطهار گشودند و تا به امروز هم ادامه دارد. و اما این برانگیختگی از طرف خدا از نوعی هم هست که به شیاطین و کفار و مشرکین و منافقین هم پناه نمی دهد و بلکه با آنها وارد جهاد اکبر و حتی قتال و جنگ هم می شود. و اما همچون بنده ی حقیری که در هواهای نفس خود مانده است و گیر کرده است، حتی شیاطین نفس خود را هم نمی توانند مهار کند و در تخیلات و توهمات خود قوطه می خورد و فرق بین حق و باطل را هم نمی تواند بیابد. 
مثلاً فرض بفرمایید که ما همه ی حرکات افلاک زمینی و سماوی را هنگامی که سیلی واقع می شود را بسنجیم تا بلکه درک کنیم که از لحاظ علوم هیئت یا نجوم و ریاضی فیزیک چه شد که چنین شد؟ مثلاً آیا این هم لازم است که بسنجیم که آن وقتی که سیل واقع شد  یا مثلاً دحو الارض شد حرکت افلاک با الان چه تفاوتهایی می توانند داشته باشند و چگونه باید باشند که سیلابی یا دحو الارض نیست؟ حرکات عرضی و طولی باید چگونه باشند و حرکات ارضی و سماوی چگونه باید باشند؟ و اما حال فرض هم بفرمایید که مدیریت بانکهای قطرات بارانهای سماوی هم در این میان که باید نجوم و هیئت را هم بررسی کنیم آیا همین مدیریت بدست شیاطین هم افتاده است یا خیر. و مثلاً مدیریت در دست خدا و امام زما عجل الله فرجه الشریف هم هست یا آیا این میان درگیریهایی داریم میان جنود عقل و جهل؟! و مثلاً اگر مدیریت بانکها در دست امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم بود و هر که حتی پشت سر آن حضرت هم خواست به نماز بایستد حضرتش متوجه شد و دید که از شیاطین است آیا بهتر است که مدیریت را به خود همان شیاطین واگذار کند و فرار کند یا اینکه همه را سعی کند ورشکسته کند و بلکه همه و همه ی شیاطین را غرقشان هم کند که عالم از دست این شیاطین خلاصی یابند؟ کلاس هیئت رفتن اینها را هم دارد که تا به خودت بیایی که باید چه بنویسم و ن و القلم و ما یسطرون و ما انت بنعمت ربک بمجنون برای نماز جمعه یحتمل دیر شود. و کمی دیر هم شد! 
و اما حالا شما فرض کنید که ما بصورت لیزری می توانیم قیمتهای اجناس را کدگذاری کنیم که اینها را موقع رفتن به صندوق دیگر براحتی می تواند صندوق دار زیر لیزر بگذراند و قیمتهایشان را در رسیدمان ثبت کند. خوب، این کار چقدر هزینه می برد که ما طوری بارگذاری کنیم بارکدها را که اگر قیمتها غلط بودند، به ما سیگنالی بدهد طوری که خودش خودش را بتواند لااقل تا یک حدودی تصحییح کند؟ مثلاً اگر قیمتها همه 10 درصد کاهش یافته اند و یک مرتبه یک جنسی ملاحظه کرد که 30 درصد کاهش یافته است آژیری یا سوتی بکشد؛ البته این هم یحتمل هست که گاهی اوقات نمی دانم چطور می شود که قیمتها رو به گرانی هم می روند و پایین بیا هم انگار نیستند و بلکه مسابقه است برای گرانی و بی انصافی! یعنی سیستم کدگذاری لیزری اتوماتیک خود تصحیحی باید در جهت ارزان شدن قیمتها آن وقت سوت و آزیر بکشد! آنجا دغدغه مشتری است و اینجا دغدغه خود صاحب مغازه است!  لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا ﴿مریم: ٣٣﴾
اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ ۗ وَلَذِکْرُ اللَّـهِ أَکْبَرُ ۗ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿العنکبوت: ٤٥﴾


یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ یَا حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا اَلشَّهِیدُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ یَا حُجَّةَ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلاَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اِسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اَللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهاً عِنْدَ اَللَّهِ اِشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اَللَّهِ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ اَلْحُسَیْنِ یَا زَیْنَ اَلْعَابِدِینَ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ یَا حُجَّةَ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلاَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اِسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اَللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهاً عِنْدَ اَللَّهِ اِشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اَللَّهِ

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا اَلْفَضْلِ اَلْعَبَّاسَ اِبْنَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ سَیِّدِ اَلْوَصِیِّینَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ أَوَّلِ اَلْقَوْمِ إِسْلاَماً وَ أَقْدَمِهِمْ إِیمَاناً وَ أَقْوَمِهِمْ بِدِینِ اَللَّهِ وَ أَحْوَطِهِمْ عَلَى اَلْإِسْلاَمِ 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اِسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِیناً لَکَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ رَاجِیاً لِمَا لَدَیْکَ ثَوَابِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی وَ لاَ یَخْفَى عَلَیْکَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِیرُکَ عَلَیَّ یَا سَیِّدِی فِیمَا یَکُونُ مِنِّی إِلَى آخِرِ عُمْرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلاَنِیَتِی وَ بِیَدِکَ لاَ بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی

کف زدن در مسجد

سؤال: دست زدن در مسجد، چه حکمی دارد؟جواب: به طورکلی کف زدن فی نفسه به نحو متعارف در جشن ها و اعیاد یا برای تشویق و تأیید و مانند آن اشکال ندارد، ولی بهتر است فضای مجالس دینی بخصوص مراسمی که در مساجد و حسینیه ها و نمازخانه ها برگزار می شود، به ذکر صلوات و تکبیر معطر شود تا انسان به ثواب آنها برسد.
https://www.leader.ir/fa/content/22889/


اعیاد شعبانیه و تولد حضرت امام حسین و حضرت عباس و حضرت امام زین العابدین و امام زمان عجل الله فرجه الشریف علیهم السلام و علی آبائهم المعصومین المنتجبین الطاهرین المتطهرین را به عموم مسلمین و خصوصاً شیعیان آن حضرات تبریک عرض می نمایم.

می خواستم یک چیزی هم راجع به این مقالات هایدمن مارکولی و دیگران بگویم چرا که در مورد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بحثی رفته باشد که می ماند برای بعد:

https://arxiv.org/pdf/1812.04057.pdf
https://arxiv.org/abs/1901.00020

اجمالاً عرض شود که مسئله گاهی اوقات این است که یک وقت هست که از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می خوایم به نظریه های ریاضی فیزیکی نگاشت کنیم و ببینیم تصویری را که دریافت می کنیم چقدر به واقعیات نزدیک است؟ و گاهی هم می خواهیم از ریاضی فیزیک به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نگاشتهایی بیابیم؟ بنظر شما کدام آسانتر است؟ مثلاً گاهی اوقات یک انسان خردمندی را داریم می جوییم، و گاهی اوقات داریم انسانی خردمند را از دیدگاه انسانی دیگر مطالعه می کنیم هر چند که نیات انسانها همه یکی نیستند. مثلاً لزوماً جسارت داشتن به معنای شجاعت یا حتی طغیان کردن نمی باشد. اما بالاخره یک جسارتی هم لازم است برای وارد شدن به مبحثی در ریاضی فیزیک یا فلسفه یا حکمت یا فقه یا .... اما اینکه از این جسارت به کنه مطالب پی ببریم، مسئله ای است دیگر که مستلزم تحقیق و بررسیهای علمی است. البته اینحا تقوی و ورع هم مسئله ای است دیگر که بحثی دیگر است و برای رسیدن به الگوی درست چه نیاتی را دنبال می کنیم و مثلاً چه هندسه ی کهلری را در چه ابرریسمانی مورد بحث واقع می کنیم و آیا بدان الگو حتی در بینهایت هم می توانیم برسیم؟ یحتمل اینجا بتوان از نظریه های ریسمان به نظریه هایی در هندسه ی ناجابجایی اول نگاشت کرد و بعد وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی محیدی فقهی شد و نهایتاً به امام المستضعفین در بینهایت آیا مثلاً در موکبی حسینی یا حسینیه ای در تهران یا قم یا خرم آباد یا اهواز یا حتی رم یا لس آنجلس یا جای دیگری رسید! خیلی دیر شد؛ دیر شد! لا اله الا اله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

۱. قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿البقرة: ٣٣﴾
۲. إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿البقرة: ١٦٤﴾
۳. وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّکُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿هود: ٧﴾
۴. اللَّـهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهَارَ ﴿ابراهیم: ٣٢﴾
۵. أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِکُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ ﴿الأنبیاء: ٣٠﴾
۶. أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ ﴿النمل: ٦٠﴾
۷. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَىٰ فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ﴿لقمان: ١٠﴾
۸. هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿الحدید: ٤﴾
۹. هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿الحشر: ٢٤﴾



حکم فقهی متعلقات مسجد

سؤال: آیا چایخانه و کفشداری و کتابخانه و سرویس بهداشتی مسجد، از مکان هایی هستند که جنب نمی تواند بدون غسل وارد آنجا شود؟جواب: متعلقات مسجد که صیغه مسجد بودن بر آن خوانده نشده، جزو مسجد محسوب نمی شود و احکام مسجد را ندارد، لذا توقف جنب در آن اشکال ندارد.


یک تفاوتی هست بین سرویسهای بهداشتی و میهمانخانه و بلکه مسجد؟ اما اگر کسی سرویسهای بهداشتی خود را کرد مسجد و میهمانخانه ی خود نیز آیا می شود باز هم میهمان او شد یا در آن مسجد هم نماز خواند؟ یعنی توجه بفرمایید که یک وقت هست که کسی سرویسهای بهداشتی را می شوید و تمیز می کند، ولی یک وقت دیگر هست که او نه تنها سرویسهای بهداشتی اش را هم تمیز نمی کند و بلکه همان را هم کرده است میهمانخانه ی خودش و بلکه مکانی است که در آن نماز اقامه می کند. خوب، اینجا یک حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ای هم بسیار لازم است که بدو تذکر داده شود که گمراه شده ای!
اینجا یحتمل بعضی اشکال می کنند که این کار، از کارهای آیات عظام و مراجع تقلید و بلکه ولی فقیه هم نیست که چنین تذکراتی را بدهند یا چنین نکات فقهی و حکیمانه ای را مطرح کنند. و این در صورتی است که همان خدایی که آب را از آسمان نازل می کند است که می فرماید با قاچاقچیان و محتکران و کم فروشان اقتصادی و بلکه کفار و مشرکان و منافقان نیز باید مبارزه و بلکه جهاد کرد و حتی اساس توبه نصوح اصلا همین است؛ و مخصوصاً هم اگر همینها هم مدعی شوند که همینها از مدیران چه بانکهای قطرات بارانی و چه بانکهای جهانی برای از جمله پول قرض دادن به فقرا و مستضعفین جهان از آن آنها است!
اما خوب، این هم یک مسئله است که پاپ بفرمایند که ما هم مافیا داریم و اینکه ما هم متوجه شویم که مافیای قاچاقچیهای خودمان را داریم. یحتمل بعضی اشکال کنند که قاچاقچی بالاخره قاچاقچی و دزد هم دزد است. و اما آیا همه ی قاچاقچیها و دزدها هم می توانند مثل فضیل بن عیاض توبه کنند و حتی مسلمانی مومن هم شوند؟ یا خیر؟ البته این هم مسئله ای دیگر است که آیا همین دزد و قاچاقچی هم می تواند فاعل و مفعول و بلکه عمل و عملکرد مباحثی همچون حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی شود؟ یعنی یک وقتی کسی داستان و شعر می گوید ولی یک وقت دیگری او فیلسوف و حکیم الهی نیز هست؛ و اما مطلوب است بندگان مومن خدایی که پشت سر امام زمان عجل الله فرجه الشریف نمازشان را اقامه می کنند و نزد او زانوی تلمذ زده اند و از چشمه های دروس الهی او سیراب می شوند! یعنی اگر مسئله ی جبر و تفویضی اینجا در میان است، اول باید آن جبرها را شناخت و بلکه میدانهای مختلف جبری ای را که روی آنها این جبرها مثلاً ساخته شده اند را شناخت و بلکه مادولهایی و جبرهایی را که لازمند تا این جبرها بسط داده شده و آنگاه تفویض از حل این مسائل جبری کدام هستند و بلکه به مدیریت مسائل اقتصادی و ریاضی فیزیکی و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی رسید. و حالا در این میان کجا است که دارید زانوی تلمذ می زنید و بلکه پای منبر کیست که نشسته اید و بلکه حتی در جامعه ای اسلامی واقعید و بالاخره اینکه خود فرد نیز تا چه حد مسلمانی مومن است یا خیر هم یحتمل می توانند مسائل مهمی باشند.... مثل ازدواج است که خیلی هم نمی شود در آن بیگدار به آب زد! اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ ﴿التکویر: ٩﴾

تعیین سال خمسی

آیا می دانید....هر مکلفی که درآمد داشته باشد و از مخارج سالش زیاد بیاید، بر او واجب است در سررسید هر سال خمسی، یک پنجم درآمدی را که زیاد آمده است، محاسبه و به عنوان خمس پرداخت کند. سررسید سال خمسی برای افراد حقوق بگیر، تاریخ دریافت اولین حقوق و برای کاسب و تاجر، تاریخ اولین معامله سودآور و برای کشاورز یا باغدار، تاریخ برداشت اولین محصول است.

آنهایی که خیلی ادعهای آدمیت بهشان دست داده است و بلکه مدعی الوهیت هم می شوند، یحتمل یادشان می رود که چرا یحتمل سقط جنین و بلکه نازایی هم داریم؟ و بعد از آنجایی که در ذاتش قاتل است همینطوری که می خواهد همه را هم گول بزند که ببینید من چقدر انسان دوست هستم و چقدر به بشریت و زاد و ولد علاقه مندم، مدعی می شود که در فلان جا چقدر سقط جنین دارند و در بهمان جا چقدر قتل و غارت است و در جای دیگر مثلاً در زمان جاهلیت هنوز چقدر حتی دختران را هم زنده بگور می کردند. این است که از روی خیرخواهی هم می گوید که الا و لله است که دستور است از بالا که بچه دار شوید و حتی سقط شده های جنینها هم عزیزند. و درست هم می گوید.
اما خدا بکشد تو را که چقدر ادعای الوهیت نداری و چقدر قتل و غارت بلد نیستی و چقدر هم خودت را فراموش نکرده ای که چطور است که در مقام امامت اینقدر بفکر مامومینی هستی که پشت سرت می ایستند؟ بالاخره یا خدا تو را بکشد یا مرا بکشد که نمی دانم کدام بیشتر قابیلی هستیم و کدام بیشتر هابیلی است؟! اصلا این بابا نیست که از بس که می خواهد نفس خودش را بکشد، همه را هم می خواهد با این نفس نجسش بکشد و حالا به انواع کودک کشیها هم افتاده است و در این وضعیت لامذهبی اش گیر کرده است و کابوسش تمامی ندارد. یعنی این هیچ وقت خودش نمی فهمد که چه سادیسمی دارد و چه جنایتکاری است و جنایاتش هیچ وقت تمامی ندارد بسبب اینکه خودش خودش را فراموش کرده است که چه کذابی هم هست؟ اصلا همه ی اشتباهات از من است و منم که بدم و اصلا من بد و همه و همه ی شماها خوب؛ و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم بد اندر بدتر. اما بالاخره مشاوره و روانشناسی و روانپزشکی هم که داریم. و امام زمان عجل الله فرجه الشریف که هست! الگو که داریم. اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
انظباط ات صفر است!!!
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ﴿الأحزاب: ٣٣﴾

روزه های مستحب مؤکّد – پنج شنبه و جمعه
روزه گرفتن در پنج شنبه و جمعه هر هفته ـ در صورتی که مصادف با روزهایی نباشد که روزه گرفتن واجب، حرام یا مکروه است ـ مستحب مؤکد است.
http://leader.ir/fa/content/22867/

در مسئله‌ی مبعث یک نکته‌ای وجود دارد و آن، این است که از ارسال رسل، فرستادن پیامبران -که برای هدایت بشر است- در قرآن مکرّر در مکرّر تعبیر شده است به بعثت، برانگیختن؛ ارسال رسل را در قرآن تعبیر میکند به «بَعث»؛ لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا؛(۲) هُوَالَّذی بَعَثَ فِی الاُمِّیّینَ رَسولًا؛(۳) وَ لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسولًا؛(۴) نکته‌ی مهمّی است: «بَعث» است، برانگیختن است، یک حرکت معمولیِ درس‌آموز نیست. پیغمبری که در جامعه‌ای ظهور میکند، فقط این نیست که آمده تا یک چیزهایی را به مردم یاد بدهد؛ بله، «یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة»(۵) هست، «یُزَکّیهِم»(۶) هست امّا همه‌ی اینها در قالب یک بعثت است، در قالب یک حرکت عظیم است. بعثت یعنی برانگیختگی. جهت این برانگیختگی چیست؟ سَمت و سوی این برانگیختگی چیست؟ سَمت و سو عبارت است از همان که در خود قرآن باز مکرّر ذکر شده است: وَ لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسولًا اَنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغوت؛(۷) اوّلاً عبودیّت خدا، یعنی چهارچوب حیات را در خدمت اوامر الهی و نواهی الهی قرار دادن؛ و [ثانیاً] اجتناب از طاغوت. طاغوت کیست؟ همه‌ی ظالمان، همه‌ی پادشاهان خبیث، در مثل امروزی همه‌ی رؤسای جمهور مثل اینهایی که امروز در آمریکا و در بعضی از کشورهای دیگر هستند -اینها همان طواغیتند- معنای اجتناب از طواغیت این نیست که دامنت را از آنها دور کن تا آلوده نشوی؛ معنایش این است که یک خطّی در مقابل خطّ توحید و خطّ عبودیّت الهی وجود دارد و آن، خطّ طاغوت است. کفر به طاغوت، همراه و ملازم با ایمان بالله است؛ این، جهت بعثت انبیا است.
بعثت انبیا برای ایجاد یک جامعه‌ی فاضله است؛ همان طور که اشاره کردند، برای ایجاد یک تمدّن است. خب، این تمدّن همه چیز دارد؛ در تمدّن همه‌ چیز هست؛ هم علم هست، هم اخلاق هست، هم سبْک زندگی هست، هم جنگ هست. جنگ هم هست، کما اینکه شما ببینید در قرآن چقدر از آیات، مربوط به جنگ است. این ‌جور نیست که ما بتوانیم بگوییم که اسلام آمد برای اینکه جنگ را از بین ببرد؛ نه، جهت جنگ مهم است؛ جنگ با چه کسی؟ جنگ برای چه؟ این مهم است. طواغیت عالم میجنگند برای هوای نفْس، برای قدرت‌طلبی‌های خودشان، برای اشاعه‌ی فساد. الان سالها است صهیونیست‌ها دارند میجنگند امّا برای مقاصد خبیث میجنگند؛ در مقابل آنها مؤمنین هم میجنگند -مجاهدین فلسطینی میجنگند، مجاهدین حزب‌الله میجنگند، ملّت عزیز ما در دفاع مقدّس و جنگ هشت‌ساله جنگید- امّا این جنگ، مذموم نیست، ممدوح است، جهاد فی‌سبیل‌الله است؛ اَلَّذینَ ءامَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الله؛(۸) این مهم است که مؤمن قتال میکند امّا برای اهداف الهی. وَالَّذینَ کَفَروا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ فَقاتِلوا اَولِیاءَ الشَّیطان.(۹) ببینید، توجّه به نکات تعبیرات قرآنی برای ما دریچه‌هایی را باز میکند.

 چرا میگویند بعثت، ارسال رسل، فرستادن رسول؟ خب فرض بفرمایید یک فیلسوفی هم یک وقتی در یک جامعه‌ای به وجود می‌آید، مثلاً فرض کنید افلاطون یا سقراط؛ اینها هم کسانی بودند که به بشریّت چیزهایی یاد دادند امّا آنها «بَعث» نیست؛ انبیا از آن قبیل نیستند؛ انبیا بعثت دارند. بعثت پیامبر مکرّم و معظّم اسلام هم برترین بعثتها، جامع‌ترین بعثتها، کامل‌ترین بعثتها، و ماندگارترین بعثتها است یعنی این بعثت امروز هم هست؛ امروز هم پیغمبر اکرم در حال بعثت است. [یعنی] شما که قرآن را میخوانید، درسی میگیرید، انگیزه‌ای پیدا میکنید و یک حرکت را شروع میکنید، ادامه‌ی بعثت پیغمبر است. ملّت ایران که پشت سر یک شخصیّت عظیمی مثل امام بزرگوار قرار میگیرد، از موانع عبور میکند، سختی‌ها را تحمّل میکند، سختی‌ها را زیر پا لِه میکند و به جلو حرکت میکند، یک بنای پوسیده‌ی طاغوتیِ خبیثِ چندهزارساله را در مهم‌ترین نقطه‌ی منطقه یعنی در ایران به هم میریزد و یک بنای اسلامی درست میکند، همان ادامه‌ی بعثت پیغمبر است. انقلاب، ادامه‌ی بعثت پیغمبر بود، جمهوری اسلامی ادامه‌ی بعثت پیغمبر است؛ حرف ما این است. آن که با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دشمن است، مثل همان دشمنانِ صدر اسلام، با بعثت اسلامی و با حرکت توحیدی دشمن است؛ حرف ما این است.

 بعضی‌ها میگویند «آقا، دشمن‌تراشی نکنید»؛ نه، ما دشمن‌تراشی نمیکنیم؛ ما همین حرف پیغمبر و حرف خدا و حرف توحید را بر زبان می‌آوریم و خود همین گفتن، یک عدّه دشمن به وجود می‌آورد. دشمن، به خاطر ایجاد حرکت توحیدی دشمن میشود. رفع دشمنیِ او هم به این است که شما دست از حرکت بردارید و برگردید به همان چیزی که آنها میخواهند، یعنی عبودیّت طاغوت، پیروی طاغوت و مانند اینها؛ آمریکا این توقّع را از ما دارد، نوکرهای آمریکا مثل آل‌سعود -این تَبَعه‌ی منطقه‌ای آمریکا- هم همین جور؛ هرچه آنها میگویند، اینها هم همان را تکرار میکنند؛ در واقع «یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوت».(۱۰) همین کسانی که دارند برای طاغوت مبارزه میکنند، برای طاغوت حرکت میکنند.

بیانات در دیدار با مسولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی 
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42152


کشوری در این منطقه و شاید در همه جای دنیا، به بدیِ دولت سعودی من سراغ ندارم؛ دولت سعودی، هم مستبد است، هم دیکتاتور است، هم ظالم است، هم وابسته است، هم فاسد است. برای این دولتِ این جوری، امکانات هسته‌ای فراهم میکنند؛ اعلان کردند که نیروگاه هسته‌ای برایش میسازند، اعلان کردند که مراکز تولید موشک برایش درست میکنند! آنجا اشکالی ندارد؛ آنجا چون وابسته‌ی به آنها است، چون متعلّق به آنها است، اشکال ندارد که بسازند. حالا البتّه دارند اعلان میکنند، اگر هم بسازند، بنده شخصاً ناراحت نمیشوم؛ چون میدانم که اینها ان‌شاءالله در دوران نه چندان دوری، به دست مجاهدان اسلامی خواهد افتاد.

بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42061


به عنوان مثال، یکی از مشکلاتی که این روزها عرصه را بر توده‌های مردم تنگ کرده و همه روزه نیز بر شدت آن افزوده می‌شود، گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات است و همه شواهد موجود هم به وضوح نشان می‌دهند این پدیده پلشت ربطی به تحریم‌ها ندارد بلکه حاصل سه عامل درهم‌تنیده، بی‌توجهی-اگر نگوییم بی‌خیالی!- برخی از مدیران، کیسه‌های پرنشدنی مفسدان اقتصادی و تلاش مرموز و برنامه‌ریزی شده نفوذی‌هاست.
 طی دو هفته پایانی سال گذشته قیمت شماری از اجناس 
مورد نیاز مردم، جهشی باور نکردنی داشت. چرا؟ چه اتفاق غیر‌منتظره‌ای افتاده بود که قیمت‌ها را تا این ‌اندازه بالا برده و در پی آن هزینه سایر خدمات نیز افزایش یافته بود؟! پاسخ این پرسش فقط و قطعا دو کلمه بیشتر نیست و آن، اینکه «هیچ اتفاقی نیفتاده بود». 
پس چرا قیمت‌ها جهش کرده بود؟! چه کسانی تصمیم به افزایش قیمت‌ها گرفته بودند؟! یافتن سرنخ این پدیده ضد‌مردمی و دشمن‌پسند به آسانی ممکن است. چگونه؟! 
در ماجرای برخورد دستگاه قضایی با اخلالگران بازار ارز، یکی از خبرنگاران از آقای اژه‌ای پرسیده بود چرا با دانه‌درشت‌ها برخورد نمی‌کنید؟ و ایشان در پاسخ گفته بود؛ دانه‌درشت‌ها در پس معرکه پنهان هستند و ما از طریق عوامل میدانی آنها به دانه‌درشت‌ها می‌رسیم. دانه‌درشت‌ها و عوامل اصلی از طریق پادوها 
(بخوانید دانه‌ریزها) به عرصه اقتصادی کشور دست‌درازی می‌کنند. از این روی و همانگونه که در همه نظام‌های قضایی و امنیتی رایج است، از پادوها و دست‌چندم‌ها به عنوان سرنخ برای رسیدن به دانه‌درشت‌های پشت صحنه استفاده می‌شود. مثلا از توزیع‌کنندگان میدانی مواد مخدر به قاچاقچیان بزرگ می‌رسند.
در مثال مورد‌ اشاره می‌توان از فلان فروشنده جزء پرسید که چرا قیمت فلان کالا را به یکباره تا دو برابر و گاه نیز بیش از دو برابر افزایش داده است؟ پاسخ او به این سؤال و ردیابی‌های بعدی می‌تواند عوامل اطلاعاتی و قضایی را به کانون اصلی برساند. کار ساده‌ای است‌، نیست؟ این نظارت میدانی را به جوانان مومن و پا به‌رکاب بسیجی بسپارید و به وضوح نتیجه مطلوب آن را ببینید و به جامعه سرازیر کنید. این فقط یک نمونه با دامنه و سطح ‌اندک است وگرنه، جنگ ۸ ساله را همین جوانان اداره کردند، دستاوردهای عظیم و حیرت‌آور علمی را همین طیف فراهم آوردند، موشک‌های بالستیک نقطه‌زن را همین جوانان مومن بسیجی تولید کرده‌اند، تکنولوژی ساخت پهپادها، نانو، سلول‌های بنیادین و ده‌ها برنامه پیچیده علمی و تکنولوژیک دیگر که در ظرفیت همین جوانان مومن و بسیجی جای دارد و متاسفانه مورد غفلت قرار گرفته و یا، از این ظرفیت عظیم استفاده چندانی نشده است! 
به قول حضرت آقا: جوان‌ها آماده‌اند و می‌توانند فعال باشند و فعال هم خواهند بود به توفیق الهی. و فردای این کشور متعلق است به جوان‌های مؤمن و پرانگیزه‌ای که می‌توانند با اراده‌ قاطع، با نیروی جوانی، با فکر روشن، با ابتکار پی‌در‌پی، این کشور را ان‌شاء‌الله به اوج اعتلاء برسانند.

یادداشت روز روزنامه کیهان، 1398/01/16
http://kayhan.ir/fa/news/157362

اینجا یک سوالی مطرح می شود در رابطه با آیه ی مبارکه ی 33 سوره ی احزاب که اگر انسان سعی کند در خانه ی خود هم بماند و سعی کند که به تزکیه ی نفس بپردازد طوری که خدا می خواهد شما را از هر رجس و آلایشی پاک کند:

و در خانه‌هایتان بنشینید و آرام گیرید (و بی‌حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دوره جاهلیت پیشین با آرایش و خود آرایی بیرون نیایید، و نماز به پا دارید و زکات (مال به فقیران) بدهید و از امر خدا و رسول اطاعت کنید. خدا چنین می‌خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند (ذیل آیه موافق اخبار شیعه و اهل سنت راجع به شخص پیغمبر و علی و فاطمه و حسنین علیهم السّلام است و اگر راجع به زنان پیغمبر بود بایستی ضمیر مؤنث-عنکنّ-ذکر شود و به سیاق جمل صدر آیه باشد). (۳۳) 

مسئله اینجا چیست؟ مسئله اینجا بنظر این حقیر می رسد این است که اول باید در نظر داشت که خانه یا حتی خانه هایی داریم که اینها از شرک و کفر و نفاق عاری هستند و انسان می تواند آنجاها به تزکیه نفس و نماز و دعا پرداختن آنچنان که خدا می خواهد هر رجس و آلایشی را از شما ببرد. 
اما شما حالا فرض بفرمایید که بنده ی حقیر هم رفته ام در همین خانه و یا در حوالی همین خانه دارم می گردم و موبایل خودم را هم همراهم برده ام که با آن می توانم انواع مستهجنات را هم ببینم و بنویسم و هر کاری خواستم بکنم. خوب، این دیگر آن چیزی نیست که آیه مبارکه در انتظار آن است. و حالا می خواهد که این خانه حتی خانه ی خدا و مسجد الحرام یا مسجد النبی یا مسجد کوفه یا مسجد کربلا هم باشد. یعنی یک وقت هست که می فرمایید که آیا خانه ی خدا هم تلفن و بلکه هم رادیو و تلویزیون دارد؟ و اما یک وقت دیگر هست که انسان تلفن و رادیو و تلویزیون و حتی ماهواره سر خود با یک موبایل می تواند وارد حریم خانه ی خدا می شود! و اگر از این  هم نجاسات شرک و کفر آلود می بارد هم که دیگر باید گفت که حلقه ی مبارزه ی حق با طاغوت می بینیم که از یک دیدگاه کما بیش فردی جهاد اکبر با نفس هر کسی است که داریم فرمولیزه می کنیم. و آیا این یک جنبه ی هیئتی و نجومی و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز ندارد؟! حالا ما کاری هم نداریم که در فیلمی مثل هاردکور سال 1979 راجع به پورنوگرافی هالیوودی با هنرپیشگی جورج سی اسکات حتی خود هالیوود هم از چنین پدیده ی شومی ابراز انزجار می کند که چطور است که پدری یحتمل مبتلا به این وضعیت گردد؟
مسئله ی هیئت و نجوم اینجا این است که همان خدایی که دعوت به اخلاق و تزکیه ی نفس و آدم شدن می کند است که دعوت هم می کند که در خلقت عالم نیز تدبر و تفکر و تفقه شود. یعنی اینجا مسئله فقط این نیست که ما در انرژی هسته ای تا چه حد با 6 کشور هسته ای توانسته ایم به توافق برسیم در برجام و چقدر در مسائل نظری و آزمایشگاهی مدل استاندارد ذرات فیزیک بعلاوه ی ابرتقارن و حتی ریسمان و ... مشارکت داشته ایم؟ مسئله این هم هست که ما تا چه حدودی سرنوشت خود را سپرده ایم دست کفار و بعد انتظار داریم که آنها برای مومنین کاری از روی ایمانشان که ندارند چرا که اصلا مسلمان نیستند که مومن باشند یا نباشند، انجام دهند؟
مثال مسئله در امور اقتصادی این است که ما یک محیط پایدار و منظبط و با ثبات اقتصادی داشته باشیم که همه و همه بتوانند به کسب و کار خود بپردازند. و در این میان یک عده ای هم باشند که از روی رشوه و اختلاس و دزدی و لامذهبی وارد بازار شوند و بخواهند در اقتصاد اختلال ایجاد کنند. این مسئله را مقایسه کنید با مسئله ی دیگری که همین افراد را می خواهید بجویید آنجایی که اقتصاد نه ثبات دارد و نه پایداری و نه انظباط. در هر دوی این وضعیتهای اقتصادی می توان نقطه ای را در زمان متصور شد که افراد درستکار و خلافکار به تعادل می رسند. اما یحتمل بتوان با قاطعیت گفت که در وضعیت اول افراد خلافکارند که کمتر یافت می شوند و بیشتر انگشت نما خواهند شد هر چند که باید تنبیه هم شوند ولی در وضعیت دوم افراد درستکارند که کمتر یافت می شوند و بیشتر انگشت نما هستند و در معرض اتهام که چرا شما هم مثل بقیه خلافکاری نمی کنید؟ یعنی در نظامی که حق حکمفرما است با نظامی که باطل حکمفرما است سالک الی الله یک جا تکریم می شود و بلکه به خدا می رسد و خلیفة الله هم می گردد  و در جای دیگر لعنت شده و زندانی و مجنون و تیمارستانی نامیده و بلکه مبتلا می شود. یک جا سالک الی الله می تواند الوهیت و خدا و بندگی خدا را تبلیغ کند ولی یک جای دیگری حتی بندگی خدا را برای خودش را هم باید از دیگران پنهان کند! ولی یحتمل این مسئله آنجایی مهجور می ماند که بخواهیم به حکمت متعالیه ی حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم که یحتمل گویی همه جا است که مهجور است آنجایی که در به در به دنبال حضرت صاحب امر داریم می گردیم و ندبه می کنیم و او را نمی یابیم؟ و بجایش مدعیان رسیدن به الوهیت را الی ما شاء الله داریم! یعنی هم از اماکن مقدسه جا مانده ایم و هم از حوزه و هم از دانشگاه وقتی داریم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می پردازیم؟ اصلا من بد و شما خیلی خیلی خوب. ولی یک جایی و یک وقتی هست اگر نگوییم که همیشه است که پای جهاد فی سبیل الله بدجوری وارد می شود و باید هم خیلی خیلی مواظب بود که آن وقتی که باید کاری می کردی نکردی بهت کسی نتواند بگوید و انواع تهمتها را جان نثار کنند. حوزه بروی همین است و دانشگاه هم بروی همین است چرا که در خدمت و خیانت روشنفکران را درست نخوانده ای و بلکه امام زمانت و امام زمان همه و همه عجل الله فرجه الشریف را درست هنوز نیافته ای و بلکه در حکمت متعالیه ی نظریه ی حمیدی مجیدی فقهی نیز داری درجا می زنی! و اما اینکه بعضی مدعیان هم یک مرتبه آدمیت تو را زیر سوال ببرند و بلکه خود مدعی آدمیت شوند با همه ی لگدپرانیهایشان هم این وسط خیلی خنده دار می شود! خدا بکشد این مدعیان لا مذهب مدعی الوهیت را که حیف است خودم بکشمشان که دارند زیر پرجم ولی فقیه سینه می زنند که می فرمایند شیخا هر آنچه گویی هستم آیا تو چنانچه می نمایی هستی؟!!! اصلا من بد شما خیلی خیلی خوب. اصلا من خر (هر چند که این درست نیست که مومنی به مومنی دیگر و حتی به خودش هم که شده توهین کند حتی اگر به او لگد پرانی هم کنند؟ این واقعاً خنده دار می شود). یک جایی سر پل خرگیری که داریم یا نداریم که اگر دیگری دارد ادعای الوهیت می کند، بنده ی حقیر یا تو چطور است که یادت رفته است که کیستی و تو هم داری با او الکی الکی مدعی الوهیت برای خودت می شوی و بلکه حوزه و دانشگاهت را هم فراموش کرده ای؟ و حالا فقه جواهری را کاری نداریم و اما همین حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را هم یادت رفته است که چطور به استقامت احتیاج دارد؟ بعضی از این آخوندها بنده ی حقیر فکر می کنم خدا را هم گذاشته اند سر کار و فکر می کنند که قسر در رفته اند چرا که لباس خود را به لباس سوپرمنی تشبیه می کنند که وقتی آنرا بیرون آوردند مسئله دیگر حل است! دیگر این سوپرمن آن سوپرمن نیست و شده است کلارک کنت. و اما ذکری هم از شیخ ابوالحسن خرقانی رحمة الله علیه کنیم:

آن بحر اندوه، آن راسخ تر از کوه، آن آفتاب الهی، آن آسمان نامتنای، آن اعجوبه ی ربانی، آن قطب وقت، ابوالحسن خرقانی-رحمة الله علیه- سلسان سلاطین مشایخ بود- و قطب اوتاد و ابدال عالم، و پادشاه اهل طریقت و حقیقت، و متمکن کوه صفت و متعین معرفت دایم به دل در حضور و مشاهده و به تن در خضوع ریاضت و مجاهده بود، و صاحب اسرار حقایق و عالی همت و بزرگ مرتبه و در حضرت آشنایی عظیم داشت و در گستاخی کر و فری داشت که صفت نتوان کرد.
نقل است که شیخ بایزید هر سال یک نوبت به زیارت دهستان شدی به سر ریگ- که آنجا قبور شهدا است- چون بر خرقان گذر کردی باستادی و نفس برکشیدی مریدان از وی سوال کردند که "شیخا ما هیچ بوی نمی شنویم" گفت "آری که از این دیهِ دزدان بوی مردی می شنوم، مردی بود نام او علی و کنیت او ابوالحسن، به سه درِ چه از من بیش بُوَد. بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند." ...
تذکرة الاولیاء شیخ عطار، بتصحیح محمد استعلامی، ص 577
البته بعضی هم می فرمایند که حق با خیام و عقاب الموت است بشرطی که بتوانید آنرا جایی پیدا کنید و بلکه حق با ناصر خسرو است که می فرماید که درخت تو گر بار دانش بگیرد، بزیر آوری چرخ نیلوفری را. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
صراط الدین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین (7)


سرمایه گذاری صدقات برای فقرا

سؤال: آیا صدقه ای را که برای فقرا جمع آوری شده است، می توان در محلی سرمایه گذاری کرد و اصل و سود آن را برای فقرا مصرف کرد؟جواب: جایز نیست، مگر اینکه با اجازه اهداءکننده باشد.
http://leader.ir/fa/content/22866/


این خیلی وضعیت بد و جهنمی ای است که از شاگردان مکتبهای اسلامی به جان هم بیافتند و بلکه خود با هم وارد مباهله شوند و حتی پا را فراتر از این حرفها گذاشته و به کشت و کشتار بیافتند چرا که این بگوید تویی که کافر شده ای و او بگوید تویی که منافقی و سومی حتی بگوید تویی که مشرکی. عرض بنده ی حقیر اینجا است که برای این طلبه ها که خیلی هم یحتمل مایلند ابراز احساسات کنند که ما طلبه های این استادیم و دیگری نیز ابراز احساسات کند که ما طلبه های این استاد دیگریم و هنوز بعضی هم خود مدعی استادی خود هستند که یحتمل خیلی هم خوب است که کمی هم بروند منطق ریاضی مطالعه کنند و بلکه طرق مختلف پرداختن به اثبات قضایایی را که کورت گودل اثبات کرده است را بررسی کنند. و چرا؟ چون اصلا وارد مباحث دینی که نمی شود هیچ و بلکه اصلا یحتمل می گوید که من نه دین دارم و نه ایمان. و اما از همان طرق منطق ریاضی به نتایجی می رسند که در ریاضیات و فیزیک و علوم رایانه و دیگر علوم تجربی شرق و غرب باید بروند شاگردی کنند. 
و از این گذشته هوش مصنوعی و الگوریتمهایی را که فقط در زمینه ی ساخت هواپیماهایی مثل هواپیماهای بویینگ داریم را در نظر بگیرید. درست است که اینها یک ماشینهایی هستند که ساخته ی دست بشرند. و اما سازنده های آنها همینطوری بیکار ننشسته اند که فقط محصول خود را به این و آن کشور بفروشند یا حتی نفروشند و کشورهایی مثل ما هم دنبالش بدوند که آهای چرا زدی زیر برجام یا زیر آن قرار داد یا ما را تحریم کردی و هواپیما به ما نمی دهی؟ اینها مدام هم روی هوش مصنوعی و بلکه انواع الگوریتمها و انواع زبانهای برنامه نویسی و .... خود کار می کنند و هواپیماهای خود را پیشرفته تر و کاملتر هم می کنند. و از آن طرف هم مستهجناتشان و مواد مخدر و مشروبات الکلی ساخت خود را برای ما می فرستند که جوانان ما را بیشتر بی هوششان کنند و خود بشوند همه کاره ی عالم. 
حالا امام زمان عجل الله فرجه الشریف و بلکه امام حسین علیه السلام را هم کاری نداریم، بابا یک کاری بکن! کمونیستها هم از ما جلو زده اند و ما هنوز درگیر مباهلات و اختلاسها و دزدیها و لامذهبیها و کشت و کشتارهای درونی خود هستیم؟ این همه شهدای عظیم الشان اسلام شاهد نیستند که ما داریم چه می کنیم؟ اصلا من خیلی بد و هم شما خیلی خیلی خوب! اصلا من خر و الحمار بالتشدید! بالاخره یک کاری بکن. یعنی حسابش را بفرمایید که همه اش خشکسالی است و یک مرتبه است که باران می بارد. آیا معنی اش این است که باید اینطور سیل شود؟ مثل این می ماند که بنده ی حقیر هی بنویسم و بنویسم اینجا و به آشیو دانشگاه کرنل و این استاد ریاضی و آن استاد ریاضی و فیزیک سر بزنم و همه را متهم کنم که آقایان خانمها اخلاق! و اما خودم نماز یومیه ام را هم نخوانم که می فرمایند ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر. اقل کم نمازت را بخوان بلکه درست شوی و همه به هم لگد نزنید و بلکه مباهله کنید و بلکه کشت و کشتار دچار شوید. یک کاری بکن. نماز قضاهایت را اقامه کن... و چرا؟ برای اینکه یک مرتبه دیدی قحظی نظرات است و اما اگر یک مرتبه از همه جای دنیا آمدند نظرات برایت فرستادند که این چرا این است و آن چرا آن است؟ می خواهی چه جواب همه و همه را بدهی؟
یعنی بالاخره ما اینجا فقط شعر نیست که داریم می گوییم در حکمت متعالیه ی نظرات حمیدی مجیدی فقهی که؟ حالا شاید یحتمل شعر هم داریم. اما آیا همه چیز هم شعر است و آن هم شعر سپید است؟ که هی بنده ی حقیر بگویم و حالا مثلاً خریدار هم ندارد؟ نخیر! مسئله امام زمان عجل الله فرجه الشریف است و فقه است و اخلاق است و کتاب است و اسلام است چرا که می فرمایند هر چیزی و از جمله هواپیماهای بویینگ با یک دستور العملی می آید و دستور العمل زندگی همانطور که خدا جهان را هم خلق کرد و ا را هم خلق کرد در کتاب قرآن کریم آمده است. 

بیننده‌ها بحث این جلسه را در آستانه‌ی تولد امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل(ع) و امام سجاد(ع) می‌بینند. یک حدیثی هست که همه ما آن را می‌دانیم. این حدیث اولین حدیثی که امام(ره) در اول وصیت نامه‌اش نوشته است. حق هر مسلمانی است که این حدیث را حفظ کند. حدیث به نام حدیث ثقلین است. تمام شیعه‌ها و تمام سنی‌ها این حدیث را قبول دارند. 
حضرت رسول(ص) فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»(أمالی طوسی، ص‏547) ...

http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=1018

مباهله؛ صحنه تمایز حق و باطل

رهبر انقلاب اسلامی استثنائی بودن روز مباهله را در «شاخص روشنگر بودن» و نقش ممتاز آن در «تمایز جبهه‌ی حق و باطل» می‌دانند. پایگاه اطلاع‌رسانیKHAMENEI.IR به مناسبت فرا رسیدن سالروز واقعه‌ی مباهله، فرازی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را که به تبیین اهمیت این موضوع پرداخته‌اند، منتشر می‌کند. این سخنان در تاریخ ۲۲ آذرماه ۱۳۸۸ بیان شده است:
 
روز مباهله، روزی است که پیامبر مکرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانی خود را به صحنه میآورد.
نکته‌ی مهم در باب مباهله این است: «و انفسنا و انفسکم» در آن هست؛ «و نسانا و نساکم»در آن هست؛ عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکند و به صحنه میآورد برای محاجه‌ای که در آن باید تمایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد.
هیچ سابقه نداشته است که در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت، پیغمبر دست عزیزان خود، فرزندان خود و دختر خود و امیرالمومنین را - که برادر و جانشین خود هست - بگیرد و بیاورد وسط میدان؛ استثنائی بودن روز مباهله به این شکل است.
یعنی نشان دهنده‌ی این است که بیان حقیقت، ابلاغ حقیقت، چقدر مهم است؛ میآورد به میدان با این داعیه که میگوید بیائیم مباهله کنیم؛ هر کدام بر حق بودیم، بماند، هر کدام بر خلاف حق بودیم، ریشه‌کن بشود با عذاب الهی.
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=24337

این مباهله را می شود به صحنه ی اسلامی بین افراد کشاند مخصوصاً آنجایی که خود حضرت ولی فقیه چه امام خامنه ای و چه امام خمینی مد ظلهم العالی همه را از زبان شاعر دعوت می فرمایند که شیخا هر آنچه گویی هستم آیا تو چنانچه می نمایی هستی؟ یعنی یحتمل اینکه مثلاً مایی که آخوند بودیم حتی شاه را هم دعوت به اخلاق کردیم و می کنیم و بلکه انقلاب کردیم و حالا در جمهوری اسلامی ایران واقع شده ایم، و لذا آیا شمایی که طبیب و دکتر و مهندس و کاسب و تاجر و کشاورز و حوزوی و دانشگاهی و ... هستید هم کار خود را بلدید و برای رضای خدا درست انجام می دهید؟ یا مثل این بنده ی حقیر جلوی رایانه ی خود میخ کوب شده اید و بلکه شده اید قسمتی از همین رایانه ی خود و کار دیگری هم ازتان برنمی آید که مثلاً یادگیریهای عمیق و هوش مصنوعی کنید و هواپیماهای خوشگل سیازید و از این راه به کسب و کار و تولید خود و بلکه حتی به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز رونق دهید بجای اینکه با هم دعواهای طلبگی بیجا بکنید؟ البته بنده در رابطه با ترجمه ی کتاب جنگهای صلیبی توماس مادن هم دنبال بنیاد حمید نونژاد که در این راه به نویسندگان یحتمل کمک کرده اند گوگلی می گشتم ولی نتوانستم دقیقاً بفهمم که این بنیاد کدام بنیاد هم هست؟  البته یک وقتی هم که هنوز زیاد جلوی رایانه ها میخ کوب نشده بودم و بیشتر به کتاب فروشیها سر می زدم و ترجمه ی کتاب بهاگاواد گیتا همان جونه که هست ابه چرندا بهکتیودنتا را دیدم هم سعی کردم ناشر آن را نمی دانم چرا پیدا کنم. و کمی هم این در و آن در زدم. ولی به جایی نرسیدم. 
و اما خوبی اینترنت این است که می توانید بروید در کتابخانه ی ای-شیعه، کتاب النجم الثاقب و حکایتی از امام زمان عجل الله فرجه الشریف را به عربی مطالعه کنید. مثلاً روایت دوم از ذکر حکایات وقصص الذین وصلوا الى خدمة امام الزمان علیه السّلامفی الغیبة الکبرى در جلد دوم کتاب صص 58-76. حالا یحتمل باز هم بگردیم فارسی متن هم یافت شود و حتی بتوانید متن را به عنوان مقایسه ی عربی و فارسی و یادگیری بهتر زبان عربی هم استفاده کنید! و بگذریم از اینکه ماشینهای هوشمند ترجمه ی رایانه ای و از جمله خود ترجمه ی گوگلی هم خیلی آمده است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّـهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَةُ ۚ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ﴿النحل: ٣٦﴾

 الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّـهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ ﴿هود: ١٩﴾

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿المائدة: ٥٧﴾

۱. وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّـهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا ﴿النساء: ١٤٠﴾
۲. وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿الأنعام: ٦٨﴾
۳. فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّىٰ یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ ﴿الزخرف: ٨٣﴾
۴. فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّىٰ یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ ﴿المعارج: ٤٢﴾

الى حامل لواء الامامة الکبرى والخلافة العظمى

ولى العصر المهدى المنتظر الحجّة ابن الحسن العسکری أرواحنا فداه

یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ

وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ

وَتَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، سید علی میلانی، جلد 4، ص 5
http://lib.eshia.ir/27895/4/5

حدیث السفینة

ومن ألفاظه :

« ألا إنّ مثل أهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجا ومن تخلّف عنها هلک ».

أخرجه أحمد

http://lib.eshia.ir/27895/4/7


ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


چاقوی کند بود و، به نرمی
آزار داد سینه ی ما را
رازی که داشتیم و نگفتیم

زیرا که درد نیز نفهمید
ما هندوانه های رسیده 
دل ناکیم و پوست کلفتیم

منجنیق، حسین صفا، چاپ هشتم، نشر نیماژ 1397، ص 34

دیگر مجابم نمی کند!
از دلتنگی نوشتن
از هراس سایه بر دیوار
سخن گفتن و 
از تو به تو ... گلایه!
نه ... دیگر مکدر نمی شوم 
تنها از میان این همه تن
عبور می کنم ... "صبور ... سنگین ... سرگردان!"*
_______________
*فروغ

تنگ شرابی پر شده از تنهایی من، مجتبی معظمی - دارینوش، نشر آناپنا، ص 97

شتاب مکن 
برای خشکاندن پر پروای پروانه
آبی ... ارغوانی های بال عشق!
رخوت برگ برگ کتاب فرسودگی تو
با عشق
بیگانه است ...
تردیدِ بی حصار!

همان، ص 7

بغیر از تفصیل شیخ عطار در تذکرة الاولیاء از فضیل بن عیار، شرحی هم از حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان هست که اینجا عیناً می آوریم:

داستان واقعی و زیبای فضیل بن عیاض راهزن
دوشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۲۱ ب.ظ

داستان زیبای فضیل بن عیاض راهزن وعاشقی اش وخدا....

در کتاب مذکور در لفظ فضیل نوشته است : فُضیل بن عیاض در ابتداى جوانى یکى از راهزنان و سارقان و غارتگران و دزدان و بدکاران و هرزه گران و عیّاشان مشهور زمان خود بود که هر کس ‍ اسم او را مى شنید لرزه بر اندامش می افتاد که در آن زمان سلطان و خلیفه وقت خود هارون الرشید از دست او ناراحت بود و ترس ‍ داشت.
روزى از روزها سوار بر اسب آمد کنار نهرى ایستاد تا اسبش آب بخورد که ناگهان چشمش به دختر بسیار زیبائى افتاد که مشک خود را بدوش گرفته و مى خواست بیاید کنار نهر آب ، آب بردارد. عشق و محبت آن دختر در قلبش رخنه کرد و چشم از آن دختر برنداشت تا وقتى که دختر مشک را پُر از آب کرد و راه خود را گرفت و رفت . به نوکران و بادمجان دور قاب چین هایش دستور داد تا او را تعقیب کرده و بعد به پدر و مادر و دختر خبر دهند که دختر را شب آماده کرده و خانه را خلوت نموده زیرا فضیل راغب آن زیبارو گشته فرستاده فضیل پس از تعقیب در خانه را زد و گفته هاى فضیل را به آنها ابلاغ نمود.

تا این خبر به گوش پدر و مادر دختر رسید بسیار ناراحت و متوحش ‍ و لرزان گردیدند چون چاره اى نداشتند یک عده از پیران و ریش ‍ سفیدان شهر را دعوت کردند و با آنها مشورت نمودند که چه کنیم ؟

آنها گفتند: بیا و دخترت را فداى یک شهر کن زیرا اگر فضیل به مقصود خود نرسد همه این شهر را به غارت برده و همه چیز را به آتش مى کشد، پدر و مادر از روى ناچارى دختر را مهیا کرده و خانه را خلوت نمودند.
شب هنگام فضیل وارد شهر شد و قلاب و کمند انداخت از بالاى دیوار و پشت بام به روى بامهاى دیگر رفت همینکه خواست وارد منزل معشوقه خود گردد یک وقت شنید صدائى مى آید خوب که گوش داد شنید صداى قرآن مى آید و یکى قرآن مى خواند توجه خود را به این آیه جلب کرد.

الم یاءن للّذین آمنوا اَن تخشع قلوبهم لذکر اللّه .

آیا وقت آن نرسیده که قلب مؤ منان خاضع و خاشع گردد بذکر خدا (دیگر دست از گناه بردارند و بیاد خدا باشند) این آیه چنان در او اثر کرد که از نیمه راه از دیوار فرود آمد و زندگیش را دگرگون کرد و با کمال اخلاص و صفاى دل گفت پروردگا را چرا نزدیک شده و هنگام خشوع رسیده .

فضیل از صمیم قلب بسوى خدا بازگشت و توبه حقیقى نمود و همان شب راه خود را گرفت و رفت تا به یک خرابه اى رسید که در آنجا پناه آورد وقتى وارد خرابه شد دید عده اى تجار و مسافران دور هم نشسته اند و با هم صحبت مى کنند آنها مسافرینى بودند که از ترس فضیل و یارانش به آن خرابه پناه آورده بودند. و بار انداخته و اکنون در فکر کوچ و حرکت بودند با یکدیگر مى گفتند از شر فضیل چگونه خلاصى پیداکنیم قطعا در این موقع شب بر سر راه ما کمین کرده تا دستبرد به اسباب و اثاثیه مازند.

فضیل از شنیدن این حرفها بیشتر متاءثر شد که چقدر من بدبخت بودم که پیوسته خاطر آسوده خانواده ها را به تشویش انداخته و نگران کرده ام چرا باید دلهائى از ترس او در اضطراب و پریشانى در این شب سیاه و ظلمانى بسر برند. از جاى خود حرکت کرد و خود را به کاروانیان معرفى کرد و گفت فضیل من هستم از این ببعد آسوده باشید زیرا فضیل توبه کرده و راه خدا را گرفته .

فضیل کم کم طریق زهد را پیشه گرفت و یکى از عرفا و زهّاد زمان خود گردید که یک روز هارون به مکه جهت طواف آمده بود دید یک عده دور کسى را گرفته اند وبه سخنانش گوش مى دهند و گریه مى کنند پرسید این مرد کیست گفتند آقا این همان فضیل بد کردار بود که حال توبه کرده . هارون در آن وقت از دزدى و غارتش ناراحت و ترسان بود و حال از زهد و خدا ترسیش ناراحت و ترسان است .

عادت فضیل این بود هر کاروانى را که لخت مى کرد نام و نشان کاروانیان را در دفترش ثبت مى کرد چون موفّق به توبه گردید، در پى صاحبان مال به همان نام و نشانه هائى که در دفترش ثبت شده بود روان گردید.
بیشتر صاحبان مال را پیدا کرد و از آنان رضایت طلبید و آن عده اى را که پیدا ننمود از طرف آنان ردّ مظالم و صدقه داد، مگر یک نفر یهودى ، که از او مال زیادى در نواحى شام برده بود، هر چه از او رضایت طلبید او رضایت نداد، در پاسخ مى گفت : من نذر کرده ام تا در مقابل مال از دست رفته ام ، زر نستانم رضایت ندهم ، حالا که تو زیاد اصرار دارى و مالى هم در دست ندارى بسیار خوب مانعى ندارد، زیر بستر من زر و نقود زیادى موجود است ، برو از زیر بستر من زر بردار و به قصد اداء دین به من بده تا من بر خلاف نذر خود عمل نکرده باشم و تو نیز به مقصود خود رسیده باشى .

فضیل دست در زیر بستر نهاد و مقدارى زر و نقود بیرون آورد و به یهودى داد. یهودى فورا به فضیل گفت شهاتین را بر زبان من جارى کن که من به خداى محمد ایمان آوردم از این به بعد در دین یهودیت ماندن خطاى محض است ، چون من در کتاب تورات خوانده بودم ؛ یکى از صفات امّت پیغمبر آخرالزمان اینست که هرگاه یکى از آنان از عمل هاى زشت خود از صمیم دل و از روى حقیقت توبه نمود، خاک در دست آنان زر خواهد شد و به قدرت کامله حق خاک بى مقدار زر و درهم و دینار گردید.

بدان که در زیر بستر من جز خاک چیزى نبود من خواستم که تو را آزمایش و امتحان کنم چون خداى بزرگ خاک را به دست تو زر ناب گردانید بر من دو حقیقت آشکار شد.

یکى اینکه دانستم تو از روى حقیقت و از صمیم قلب توبه کرده اى و دیگر اینکه ، دینى که حضرت موسى از آن در تورات خبر داده و آن دین مقدس را ناسخ دین خود و دین بعد از خود (دین مسیح ) دانسته همین دینى است که تو دارى از این رو یهودى به دست فضیل مسلمان شد.


سایت استاد پناهیان/ یادداشتهایی از استاد پناهیان و ...
http://yaali.blog.ir/post/980/


در میدانهای تبیین الگوریتمها و ماشینهای تورینگ و هوش مصنوعی ای که مثلاً برای ساخت هواپیماهای پیشرفته ی حتی مسافربری باید ملاحظاتی بحساب آیند که انواع نرم افزارها و سخت افزارها طراحی شوند، این خطر هم هست که انسانی که قرآن کریم می فرماید فتبارک الله احسن الخالقین همین انسان انسانیت خود را فراموش کرده و بلکه لگد مالش کند و به درک اسفل سافلین بفرستدش و چه رسد به اینکه همین انسان در اسفل سافلین این سفینه را بخواهد به کل عالم و کیهانشناسی هم بسط اش دهد. و چرا؟ برای اینکه حتی حیوانات و چه رسد به انسانها نیز همانند حتی بهترین ساخته های دست بشر یک ماشین نیست و بلکه اخلاق مدار است. لَا الشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ۚ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ﴿٤٠  وَآیَةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ ﴿٤١ وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِ مَا یَرْکَبُونَ ﴿٤٢
ما اینجا با آن امام صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف مواجه نیستیم که فقط ما را به بازدارندگی از بداخلاقیها و بدرفتاریها دعوت می کند و بلکه در مقابل دروغگویانی که حتی مدعیان امامت اند استقامت می فرماید آنچنان که حضرت رسول اکرم محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم نیز به بعثت نرسید چرا که فقط درس اخلاق دهد و بلکه حتی نه چون فقط در همین راه نیز آنقدر جدال و مواجهه و جهاد فی سبیل الله کرد تا حق بر باطل و طواغیت پیروز شد و بلکه آن حضرت است که خلیفة الله هم هست. یعنی فرض بفرمایید که بنده ی حقیر در عالم توهم خود مدعی هم شوم که فرمانروای مطلق  خورشید نیز این حقیر است و لا غیر و خودم هم امام خودم و بلکه همه و همه هم هستم و لا غیر!
یکی از کارهایی که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می تواند به ما کمک کند در همین است که به ما اجازه ی هدایت می دهد که درک کنیم که کتب فقهی ای همچون جواهر الکلام را صاحب جواهر ننوشت چرا که فقط می خواست با آن همه را گیج کند یا نشان دهد که فقیه و مرجع تقلید اعلم است. و حتی بعثت رسول امی راه استقامت را جلوی ما باز می کند که با چنین باصطلاح خوش غیرتان دروغگوی خوش اخلاقی که در پس پرده سر تا پایشان را فسق و فساد پوشانده مبارزه کنیم. به عبارتی، این مهم نیست که همسر  و پسر حضرت نوح علی نبینا علیهم السلام کی کافر شد؟ ایا قبل از وقوع سیل کافر شد یا حتی بعد از سوار شدن به کشتی یا سفینه و نجات از سیل! و چرا؟ چون می فرمایند ان الحسین علیه السلام مصباح الهدی و سفینة النجاة و همینطور می فرمایند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. و اما این الطالب بدم المقتول بکربلا؟! 
بنده این را هم عرض کنم که یک تراژدی ای هست در عشق بین رومئو و جولیت آنچنان که بنده ی حقیر یادم هست وقتی دبستان می رفتم نمی دانم چطور شد که با خانواده رفتیم این فیلم را ببینیم. و از آنجایی که ته سالن سینما نشسته بودیم، هی بیتابی می کردم که بعلت اینکه بقیه قدشان بلندتر هم بود و جلوی این حقیر نشسته بودند نمی توانم درست فیلم را ببینم. و صندلی که از نوع تا شو بود بنده سعی می کردم که آن را تا کنم و روی آن بنشینم طوری که قدم بلندتر شود و غافل از اینکه آنگاه افرادی که پشت این حقیر هستند دیگر نمی توانند فیلم را درست ببینند. البته بعضی هم به این حقیر اعتراض کردند که این کارها را نکن و بقول معروف بچه بگیر بنشین! اما به هر حال یحتمل به اقتضای سن کم، کسی زیاد به این حقیر ایراد و اشکالی نکرد و تا آخر فیلم یحتل همانطوری نشستم. و اما ای کاش، آقایان و خانمها واقعاً هم اعتراض می کردند که بابا این بچه را نباید می آوردید رومئو و ژولیت را ببیند هر چند هم که نویسنده اش شکسپیر باشد و تراژدی خیلی معروفی هم هست! و خوب، یحتمل خودم هم به روی خودم نیاوردم که چطور آخر فیلم وا رفتم یا باید وا می رفتم که چرا همچین شد و نباید اینطوریها می شد و .... حالا بگذریم که هیچ وقت هم نتوانستم تراژدی جولیس سزار با نمایش مارلون براندو شکسپیر را ببینم و یوتیوب هم که آیا آنرا ارائه می دهد یا نمی دهد نیز بماند. و اما رفته بودم ختم پدر شهیدی در مسجد صاحب الزمان که از روی احسان یک استکان چای به خطیب محترم بعد از مراسم تعارف کردم. ایشان تشکر کردند و بلکه فرمودند که تشریف می برند توی اتاق که یحتمل آبدارخانه هم بود کمی بنشینند. یحتمل مایل بودند که کمی استراحت کنند و مسئله از این نوع نبوده است که چون استکان چای حاوی قاشق چای خوری نبوده است و لذا نپذیرفته اند. 
و این را هم عرض کنم که برای نمازهای آیات قضا سعی کنید اگر به مثلاً 13 رسیدید لزوماً نفرمایید رسیده ایم به شماره ی 12 +1 یا 14-1 چرا که خرافاتی شده اید و عدد سیزده را نحس می دانید! همینطور اگر یبغون عوجا را یعبدون عوجا در رادیو یا تلویزیون کسی شنید، لزوماً معنایش این نیست که شامل آیه ی مبارکه ی سوره ی شریفه ی هود خدای ناکرده می شود که    مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمَىٰ وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ ۚ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا ۚ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿٢٤﴾ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
Hi Matilde,

There still appears to exist a great problem even if Jesus Christ himself returned as a mathematician who ruled over the sphere of the sun beyond the viewpoint and reach of the earthlings elaborating the perturbative or even non-perturbative theories beyond the supersymmetric standard model of virulent particles of physics with gravity between the sun and the moon or the earth as it all might appear totally voyeuristic even his apostles are up to?! Thus, some psychiatric or psychological theoreticians might theorized here on earth that everything is sex and nothing else reducing philosophy and in particular mathematics to just sexual interactions and claiming everyone else as pure suckers! These theoreticians have perhaps failed to realize that there are not just apostlic mathematicians residing solely on the sun who are so devoted to their work as if they are monogamically married to mathematics and no one else beyond mathematics! I suggest to these psychological theoreticians to appeal to ADHM instanton calculus from a mathematical physics point of view and try to get beyond string and M theory apostlic mathematically from the view point of Christ on the sun. (Incidentally, HADM might have been a better permutation of initials not because its pronunciation might resemble the biblical father of mankind, Adam, but because it perhaps signifies the apostle-mentor relation more suggestively without a twist.) Still if not possible, these psychiatric comic theoreticians might find it useful to become Muslims who are seeking after their Imam possibly also residing on the sun in case they are seeking alternative just ethical, moral, and even philosophical theories!
Love, 
Hamid

این نظر را برای پورفسور ماتیلده مارکولی در سایت هندسه ی ناجابجایی در بلاگ اسپات  گذاشتم. بعضی یحتمل اشکال کنند که بیش از حد احساساتی شده ای و نباید این کارها را می کردی! جواب این حقیر این است که تقصیر امام جماعت مسجدمان است که هی بیش از حد انتقاد و بلکه شوخیهای بیمورد هم می کند! لا اله الا الله اللهم صل علی محمدو آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته
 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْرًا لَّمْ یَکُنِ اللَّـهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا ﴿١٣٧﴾ سوره مبارکه النساء


بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرَّحیم

«... ما را سیدالشهداء (ع) این طور هماهنگ کرده، ما برای سیدالشهدائی که این طور هماهنگ کرده، اظهار تأسّف نکنیم؟ ما گریه نکنیم؟ همین گریه ها نگهداشته ما را، گول این شیاطینی که می خواهند این حرفه را از دست شما بگیرند، گول این ها را نخورید....

تکلیف آقایان است روضه بخوانند، تکلیف مردم است دسته های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته های سینه زن شکوهمند... این جوانهای صاف دل، می آیند توی گوشش می خوانند خوب دیگر گریه می خواهیم چه کنیم؟، گریه می خواهیم چه کنیم یعنی چه؟ ما تا ابد هم اگر برای سیّدالشّهداء گریه بکنیم برای سیّدالشهداء نفعی ندارد برای ما نفع دارد...».

58/8/29

(صحیفه نور، ج8ص218)


سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله: در ذکر مصائب جانسوز چهارده معصوم علیهم السلام و شهداء و اسراء کربلا، ص 4


رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان، سفرای کشورهای اسلامی و جمعی از قشرها مختلف مردم:به مسئولان تأکید کرده‌ام کار اصلی، بازسازی ویرانی‌های سیل است

  در خجسته سالروز عید مبعث، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی و جمعی از قشرهای مختلف مردم، بعثت انبیاء را یک حرکت عظیم برای ایجاد تمدن نوین با دو ویژگی «عبودیت الهی» و «مبارزه با کفر و طاغوت» خواندند و با تأکید بر اینکه بعثت پیامبر اکرم (ص)، جامع ترین، کامل ترین و ماندگارترین بعثت‌ها است، گفتند: امروز انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ادامه بعثت پیامبر اعظم(ص) است و وعده خدا، پیروزی جبهه حق در مصاف توحید و طاغوت است.
رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با اشاره به حادثه سیل در برخی از استانهای کشور و مشکلات ناشی از آن و همچنین تلفات و خسارات سیل، افزودند: در این حادثه، تلاش مردم و روحیه همبستگی و بسیج شوندگی در میان آنان، بسیار خوب بود و ملت ایران جانانه وارد میدان شدند و کمک‌کار مسئولان بودند و مسئولان نیز با همین پشتیبانی مردمی و با اتفاق کلمه توانستند اقدامات ابتدایی را انجام دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه هنوز کارهای زیادی برای کاهش آلام مردم سیل زده باقی مانده است، خاطرنشان کردند: به مسئولان تأکید کرده ام که کارهای اصلی یعنی بازسازی ویرانی ها و جبران خسارتها، از این به بعد است و باید این خسارات و صدمات جبران شود.
ایشان افزودند: البته مردم عزیز در مناطق سیل زده باید به همکاری با مسئولان ادامه دهند زیرا کمک آنها حقیقتاً گره گشا خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه با اشاره به موضوع مبعث، ظهور پیامبران در جوامع مختلف را یک برانگیختگی و یک حرکت عظیم با جهت گیری «توحید و عبودیت» و «اجتناب از طاغوت» خواندند و تأکید کردند: طاغوت در واقع همان جریان و خطِ مقابلِ حرکت توحیدی است که مصداق امروز آن رؤسای جمهور در امریکا و برخی کشورهای دیگر، هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه هدف از بعثت انبیاء ایجاد جامعه فاضله و تمدن نوین بوده است، گفتند: در این تمدن، همه لوازم آن از جمله علم، اخلاق، سبک زندگی و حتی جنگ نیز وجود دارد.
ایشان با اشاره به برخی دیدگاهها که هدف اسلام را، از بین بردن جنگ عنوان می کنند، افزودند: در اسلام، جنگ وجود دارد اما موضوع مهم، جهت گیری این جنگ است زیرا جریان طاغوت همواره برای اشاعه فساد و قدرت طلبی و مقاصد خبیث، جنگ به راه انداخته است که این جنگ مذموم است اما مقابله با طاغوت، ممدوح است.
رهبر انقلاب اسلامی، خاطرنشان کردند: تجاوزگری های رژیم صهیونیستی در طول سالهای متمادی، نمونه بارز جنگ‌افروزی‌های طاغوت، و مقابله مجاهدان فلسطینی و حزب الله لبنان و همچنین دفاع ۸ ساله ملت ایران مصداق بارز جهاد در راه خدا است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه بعثت پیامبر اسلام (ص) جامع ترین و ماندگارترین بعثت ها و انقلاب اسلامی ایران نیز ادامه آن بعثت است، افزودند: علت دشمنی با نظام جمهوری اسلامی همان خط دشمنی جبهه طاغوت با جبهه توحید است و اینکه گفته می شود دشمن تراشی نکنید حرف نادرستی است زیرا جبهه طاغوت با اصل و هویت حرکت توحیدی مخالف است و امریکا و نوکرهای او همچون آل سعود، به کمتر از دست کشیدن از حرکت در مسیر توحید راضی نمی شوند.
ایشان مصاف «توحید و طاغوت» را مصافی اجتناب ناپذیر خواندند و با تأکید بر اینکه خداوند متعال پیروزی جبهه حق را مقدر فرموده است، گفتند: اگر ملت ایران همانگونه که تا به حال حرکت کرده است، به مسیر خود ادامه دهد، قطعاً بر دشمنان یعنی امریکا و اذناب او غلبه خواهد کرد و پیروز خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی در عین حال نکته مهمی را متذکر شدند و خاطرنشان کردند: البته این نتیجه پیروزی قابل تغییر است و آن، در شرایطی است که دچار کوتاهی، عدم همراهی، عدم صداقت و دست کشیدن از مجاهدت در راه خدا، بشویم.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: اما ملت ایران نشان داده است که اینگونه نیست و امروز جوانان کشور با انگیزه، معرفت و آمادگی بیشتر از جوانان نسل های قبل، این مسیر را ادامه خواهند داد و به همین علت است که من همواره جوانها را خطاب قرار می دهم.
ایشان با تأکید بر اینکه جوانان باید در همه عرصه ها آماده حرکت و پیشرفت روزافزون باشند، افزودند: امروز همه بویژه جوانان باید در عرصه های علم و فناوری، اخلاق، سبک زندگی، مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی و در جبهه حرکت های سیاسی و آگاهانه، فعال و پرنشاط در صحنه حضور داشته باشند.
رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنان خود تأکید کردند: فردای ایران اسلامی متعلق به جوانان مؤمن و پرانگیزه ای است که با اراده قاطع و فکر روشن و ابتکارهای پی در پی، می توانند کشور را به اوج اعتلا برسانند.
پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، آقای روحانی رئیس‌جمهور اساس رسالت پیامبر اعظم(ص) را دعوت به صراط مستقیم دانست و افزود: ملت ایران با تبعیت از تعالیم رسول خدا(ص) در مقابل دشمنان بشریت، تسلیم نشد و مقاوم و استوار، ایستادگی کرد.
آقای روحانی، شکوه وحدت و همکاری مردم، دولت، نیروهای مسلح و نهادهای عمومی برای مقابله با سیل اخیر را نمونه دیگری از تمسک به سیره نورانی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام برشمرد و گفت: در این حادثه دشمنانی که با بستن حسابهای هلال احمر مانع ارسال کمکهای ایرانیان خارج از کشور به هموطنان خود شدند، روسیاه شدند.
رئیس‌جمهور افزود: روسیاهان هنوز قادر به جبران خسارتهای سیل چند ماه قبل آمریکا نیستند، اما همه خواهند دید که در ایران عزیز، مردم و مسئولان در کنار یکدیگر ویرانی‌ها را دوباره خواهند ساخت.
آقای روحانی، ایستادگی در مقابل توطئه‌های دشمنان اسلام علیه قدس و جولان را دستاوردی مهم برای امت اسلامی خواند و گفت: نه هرگز قدس پایتخت متجاوزین اشغالگر خواهد شد و نه جولان از سوریه عزیز جدا خواهد شد و دشمنان نخواهند توانست ملتهای مسلمان را در مقابل رژیم غاصب و متجاوز صهیونیستی وادار به تسلیم کنند.
رئیس‌جمهور با تأکید بر اینکه ملت ایران در سایه راه پیامبر اعظم(ص) از همه مشکلات عبور خواهد کرد، افزود: در روزهای سختی که بر ما گذشت از هدایت‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی برخوردار بودیم و از دستورهای مؤثر ایشان سپاسگزاریم.


یک مسئله ای که در اسلام هست این است که از میان مستضعفین است که امام برمی انگیزد و بلکه از میان همان مستضعفین را به مقام عظیم الشان خلیفة اللهی می رساند. خوب، این از دیدگاه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی یعنی چه؟ مثلاً آیا این بدین معنا است که اشراف دیگر حق ندارند وارد مقامات امامت مستضعفین و بلکه خلیفة اللهی شوند؟ نه اینطور نیست! ولی اول باید مسئله را درست درک کرد تا بتوان به نتیجه رسید. حکمت و فلسفه ی غرب را در مکتبهای یونانی ما از معلم اول یعنی ارسطو که خود از شاگردان سقراط و افلاطون است به یادگار داریم که ارسطو خود استاد اسکندر مقدونی نیز می فرمایند بوده است. یعنی معلم اول به اشراف هم درس می داده است و اصولاً یحتمل بتوان گفت که مباحث فلسفی دانشگاهی مخصوص اشراف بوده است که حالا آیا چطور مستضعفین هم بتوانند در آن وارد شوند یا نشوند. مثلاً اگر بنده ی حقیر بخواهم بروم دانشگاه برکلی و از مستشرقینش زبانها و تاریخ ایران باستان را بیاموزم، یحتمل همین مستشرق به این حقیر هنوز هم خواهد فرمود که در عالم تا چند سال پیش یکی هنینگ بود و دیگری مری بویس و مینورسکی بودند که در این زمینه ها خبره اند و یحتمل بهتر است برای مطالعات خود به شاگردان اینها رجوع کنی!
اما مقام بعثت رسوال اکرم و نبوت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم از نوعی است که حکمت را مستقیماً در مقام وحی از حضرت حق و حکیم الهی است که اخذ می فرمایند. 

 وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّـهِ مَا لَا یَرْجُونَ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿النساء: ١٠٤﴾

اما اینجا یک جایی کار سخت می شود و آن اینجا است که بشر دشمن خودش می شود نه فقط آنچنان که لگدپرانیها حتی در مسجدها هم شروع می شوند و بلکه حتی وقتی بشر دشمن سلامت خود هم می شود و انواع بیماریهای سخت و لا علاج فکری و روحی به او هجوم می آورند آنجایی که او مقام خلیفة اللهی را از روی عجز و انابه هم می طلبد ولی صلاحیت آنرا هم ندارد و با این حال از لجاجت خود دست بردار نیست. این است که اینجا خود خود را از پای در می آورد و به جان همدیگر می افتند که مستضعفترین مستضعفین را همچون قانون جنگل حذف کنند. و که چه؟ که به هر تقدیر به مقام خلفة اللهی هر طور شده برسیم. و این بنظر ساده تر هم جلوه می کند آنجایی که تقو ای الهی را کنار گذاشته و حتی رسیدن به مطامع و امور دنیوی و اخروی را ساده می انگارد و از خدا و رسول و ائمه ی اطهار همچون آب خوردن می گذرد و حال آنکه قرار نبود به شرک بیافتد و توحید و نبوت و امامت و عدل و معاد را فراموش کند و لذا با فراموشی امام زمان خود باز به شرک افتاده و بلکه کافر هم شده است. و حال آنکه لا منبراً الا احرقه را هم شنیده است و لذا هر منبری را هم می خواهد که امام زمانش به آتش بکشد در میان این همه فسادهایی که از همه طرف احاطه اش کرده اند سالک الی الله در انتظار خلیفة اللهی خود و بلکه اطرافیان محبوب خود. و کاری هم ندارد که حالا سیل است یا آتش فشان است یا طوفان است یا تحریمهای اقتصادی است یا رفاه زدگی بیش از حد در هایپر فروشگاه های رفاه ساختمانهای پارک رویال آنچنان که نه فقط سالک الی الله یا خانواده یا یارانش دچار انواع بیماریهای سرطان و روحی و دیابت شده باشند- و بلکه به استناد نقدی دو دقیقه ای از جلال آل احمد از هنر یوتیوبی بیش از حد هم خواب و خورد و خوراک زیاد شده و آمبلی شده اند و ترکیده اند و به عبارت دیگر  أَفَبِهَـٰذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ ﴿٨١ وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ ﴿٨٢ فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ﴿٨٣ وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ ﴿٨٤ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَـٰکِن لَّا تُبْصِرُونَ﴿٨٥ فَلَوْلَا إِن کُنتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ ﴿٨٦ تَرْجِعُونَهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿٨٧- که همه را مبتلا کرده است یا چه؟ در این جنگل مولا را تنها گذاشتن بنظر امری ساده می رسد که همه مدام دارند تظاهر به دینمداری می کنند و باز به کفر می افتند و باز تظاهر به اسالم می کنند و باز در نفاق و کفر خود گم می شوند؟ و اما آنکه باید هم با فراماسنریهای خارجی و داخلی دست و پنجه نرم کند و بلکه جهاد فی سبیل الله کند تا آن امام همام به مقام خلیفة اللهی برسد آنچنان که این الطالب بدم المقتول بکرب و بلا نیز نداریم؟ اینکه ما به خدا و حضرت رسول و امام و کتاب الله جاهلیم ما را از وظایف و تکالیف خود در جهاد فی سبیل الله تبرئه نمی کند. 

اعتکاف در غیر از مساجد چهارگانه 

س. آیا اعتکاف در غیر از مساجد چهارگانه جایز است؟ و نیّت آن چگونه می‌باشد؟
ج: اعتکاف در غیر از مساجد چهارگانه(اعم از جامع و غیر آن) به قصد رجاء مطلوبیت (به امید این‌که مطلوب خداوند واقع شود) مانعی ندارد.

* مسجد الحرام، مسجد النبی (صلی الله علیه وآله وسلّم)، مسجد کوفه و مسجد بصره

البته بعضی یحتمل اینجا اشکال کنند که چرا بعد از مساجد چهارگانه مسجد جامع مطلوب است و مثلاً آیا نمی شود در مسجد امیرالمومنین یا امام حسین یا حضرت ابوالفضل یا امام صادق علیهم السلام نیز اعتکاف کرد؟ و اصولاً چه فرقی هست بعد از مساجد چهارگانه بین مسجد جامع و مساجد دیگر؟ 
البته بنده ی حقیر می خواستم هم راجع به نمایشنامه ی شکسپیر جولیس سزار و ربط آن به یادنامه ی مایکل آتیه ی ماتیلده مارکولی  چند کلمه ای هم عرض کنم که دیگر بماند برای بعد. دیر شد دیر شد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و  تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکْفُرْ بِاللَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿النساء: ١٣٦﴾
۲. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿الحدید: ٢٨﴾


بنده ی حقیر داشتم دنبال یا ایها الذین کفروا آمِنوا می گشتم که آیا در قرآن کریم یافت می شود یا خیر؟ و به این آیات دیگر نیز رسیدم:

۱. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِینَ﴿آل عمران: ١٤٩﴾
۲. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّى لَّوْ کَانُوا عِندَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّـهُ ذَٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّـهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿آل عمران: ١٥٦﴾
۳. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ ﴿الأنفال: ١٥﴾
۴. بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿الممتحنة: ١﴾

البته آیاتی که بعد از آیه ی مبارکه ی 136 سوره ی شریفه ی النساء که در تفسیر المیزان با هم آمده اند نیز می باید بسیار خواندنی و آموزنده و عبرت برانگیز باشند آنچنان که بنده ی حقیر نیز باید بسی بیشتر از اینها در این آیات و تفسیرشان تدبر و تامل و تفکر کنم:

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنزَلَ مِن قَبْلُ ۚ وَمَن یَکْفُرْ بِاللَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا ﴿١٣٦ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْرًا لَّمْ یَکُنِ اللَّـهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا ﴿١٣٧ بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿١٣٨ الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۚ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِیعًا ﴿١٣٩وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّـهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ۚإِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا ﴿١٤٠﴾ الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِن کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّـهِ قَالُوا أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ وَإِن کَانَ لِلْکَافِرِینَ نَصِیبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ ۚ فَاللَّـهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ۗ وَلَن یَجْعَلَ اللَّـهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا ﴿١٤١إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّـهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَىٰ یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّـهَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿١٤٢مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَٰلِکَ لَا إِلَىٰ هَـٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَـٰؤُلَاءِ ۚ وَمَن یُضْلِلِ اللَّـهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا ﴿١٤٣ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۚ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُوا لِلَّـهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا ﴿١٤٤ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا ﴿١٤٥ إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّـهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّـهِ فَأُولَـٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ ۖوَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّـهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا ﴿١٤٦ مَّا یَفْعَلُ اللَّـهُ بِعَذَابِکُمْ إِن شَکَرْتُمْ وَآمَنتُمْ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ شَاکِرًا عَلِیمًا ﴿١٤٧

اتفاقاً اگر ما به سایت بانک جهانی را از لحاظ فقط اقتصادی هم که شده رجوع کنیم، می بینیم که می گوید بانکی است برای فقر زدایی جهانی که خود در یک گروه بانکی دیگری واقع شده است. و ایران نیز عضو بانک جهانی است که در واشنگتن دی سی نیز مستقر است. و لذا یحتمل بعضی ایراد هم کنند که این یک کمی و بلکه خیلی خیلی هم غیر عادی و بلکه جنون آمیز خنده داری هم هست که کسی مدعی شود که بانک قطرات باران نیز همچون بانک جهانی، مدیری دارد که به کشورهای مختلف بر حسب الگوریتمهای منطقی و هوش مصنوعی و مدل استاندارد ذرات فیزیک و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی از ذخایر غنی خود مثلاً آیا باران قرض بدهد یا ندهد و بر حسب حساب و کتابهایی خاص خود کجا سیل شود و کجا خشکسالی. خنده داری قضایا در اینجا است که اگر واقعاً چنین است، پس چرا خود مدیران بانکهای اقتصادی که بیشترین ثروتها را دارند قادر نیستند که از طوفانها و گردبادها و سیلابهای مهیب حتی در کشور خود نیز پرهیز کنند؟ و لذا ما انسانها در این میان پس خود به عنوان بندگان خدا در رقم زدن سرنوشتهای خود چه کاره ایم و تا چه حدودی در آن دخیلیم؟
مسئله این است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه در علوم الهی آیا ما تا چه حدودی به آجرهای ساختمانی ساختمانهای دنیوی و اخروی یعنی به این ذکرهای لا اله الا الله و اللهم صل علی محمد و آل محمد ایمان داریم؟ آیا در چنین بانکهای جهانی اقتصادی یا بارانی مدیرانی داریم که همین قدر هم که وارد نمی شوند و بلکه آیا حتی به خدا هم ایمان دارند؟ و لذا وقتی ما به بانکهای هوش مصنوعی و الگوریتمهایی که مستلزم مدیریت چنین بانکهایی است، چطور می خواهیم به مدیریتی منطقی برسیم که بر حسب ساختار آجرهای ساختمانی نامبرده است و بلکه بدین باور نیز ایمان آوریم که مدیر این بانک نیز حضرت صاحب الامر امام زمان عجل الله فرجه الشریف است؟ 
و لذا، راه دیگرش این است که سالک الی الله خود خود را کافر تشخیص دهد و خود را بد و دیگران را همه و همه را خوب بداند و منطقاً سعی کند همچون در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی امر را بر این بگذاریم که ریاضی فیزیک مسائل را پیگیری کنیم تا برسیم به فلسفه و حکمتی منطقی که از طریق نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ما را به علوم الهی برساند. البته باید قبول کرد که با در دست داشتن هوش مصنوعی و الگوریتمهای مختلف و جامع و ابررایانه های با سرعتهای خیلی بالا یحتمل جمع بین همه ی علوم مورد بحث می تواند خیلی هوشمندانه تر و خیلی سریعتر صورت پذیرد. و حال آنکه چطور می توان حتی به امام المستضعفین و امام زمان عجل الله فرجه الشریف نزدیک شد، خود از نکاتی است که هم ایمان به خدا را می طلبد و هم ایمان به رسولِ اکرم خدا، حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم و هم ایمان به کتاب خدا را. و لذا سالک واقعی الی الله که غیر از این بنده ی حقیر است از یک دیدگاهی که دائماً دارد به سوی حضرت حق تعالی می رود و همه را نیز مایل است که همچون او شوند، در همه ی شئونات خود می تواند جهاد فی سبیل الله را جلوی روی خود ببیند و از حق دفاع کند آنچنان که مثلاً همین را در نظریه های همدیسی مثل نظریه های ریاضی فیزیکی کوهمولوژیک دابلیو-زی-دابلیو نیز آیا می تواند به همین نتیجه برسد.... و این در صورتی است که اگر حتی مدیر بانکهای جهانی هم مدعی شود که در فسق خود غرق شده و مستهجنات و فحشاء و قمار و شراب خواری و بلکه دزدی و غارت نیز او را مبتلا کرده است، ما چطور می خواهیم بدون جهاد فی سبیل الله به خدا و رسول و کتاب الله و بلکه امام زمان مستضعفین عجل الله فرجه الشریف برسیم و هیچ بلایی هم بر دنباله روان چنین مدیران فاسدی و حتی خود این مدیران که خدا لعنتشان کند نیز نازل نشود؟ اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء. یک بلاهایی هستند که چپ و راست گویی نمی شناسند و هم از چپ می آیند و هم از راست و هم از همه طرف! ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
  أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّـهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ۖ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿الحدید: ١٦﴾

 إِنَّ اللَّـهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا ۚ وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ ۚ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا ﴿فاطر: ٤١﴾

دستگیری امام کاظم (ع)

در همین سال، هارون برای حج به حجاز رفت و وارد مدینه شد، و کنار قبر رسول خدا (ص) آمد و گفت: «ای رسول خدا! من از پیشگاه تو معذرت می خواهم از تصمیمی که دارم، می خواهم موسی بن جعفر را زندانی کنم، زیرا او با برنامه خود می خواهد در میان امّت تو اختلاف اندازی کند و خون مسلمین را بریزد».

سپس هارون فرمان داد، آن حضرت را در مسجد النبی (که مشغول نماز بود) دستگیر کردند و نزد هارون آوردند، هارون دستور داد دو محمل تشکیل دادند و بر هر کدام مأمورین بسیار گماشت، و امام کاظم (ع) را در یکی از آنها قرار داد، و وانمود کرد که یکی از آنها به سوی بصره می رود و دیگری از راه کوفه (به سوی بغداد) حرکت می کند، تا مردم نفهمند که آن امام بزرگوار در میان کدامیک از این دو کاروان است.

امام در میان کاروان بصره بود، آن بزرگوار را به بصره آوردند و به عیسی بن جعفر بن منصور دوانیقی، که در آن عصر حاکم بصره بود، سپردند، امام یکسال در حبس او بود. 


سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله: در ذکر مصائب جانسوز چهارده معصوم علیهم السلام و شهداء و اسراء کربلا، محمد محمدی اشتهاردی، ص 85

دستگیری امام کاظم (ع)

در همین سال، هارون برای حج به حجاز رفت و وارد مدینه شد، و کنار قبر رسول خدا (ص) آمد و گفت: «ای رسول خدا! من از پیشگاه تو معذرت می خواهم از تصمیمی که دارم، می خواهم موسی بن جعفر را زندانی کنم، زیرا او با برنامه خود می خواهد در میان امّت تو اختلاف اندازی کند و خون مسلمین را بریزد».

سپس هارون فرمان داد، آن حضرت را در مسجد النبی (که مشغول نماز بود) دستگیر کردند و نزد هارون آوردند، هارون دستور داد دو محمل تشکیل دادند و بر هر کدام مأمورین بسیار گماشت، و امام کاظم (ع) را در یکی از آنها قرار داد، و وانمود کرد که یکی از آنها به سوی بصره می رود و دیگری از راه کوفه (به سوی بغداد) حرکت می کند، تا مردم نفهمند که آن امام بزرگوار در میان کدامیک از این دو کاروان است.

امام در میان کاروان بصره بود، آن بزرگوار را به بصره آوردند و به عیسی بن جعفر بن منصور دوانیقی، که در آن عصر حاکم بصره بود، سپردند، امام یکسال در حبس او بود. 

همان، صص 96،97


بنده ی حقیر رفته بودم کتاب گودل، اشر، باخ را که یحتمل تازه به فارسی ترجمه شده است را بخرم، نمی دانم چطور شد که کتاب تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری را خریدم که در این کتاب اتفاقاً از فضیل بن عیّاض دزدی که توبه می کند و از شاگردان امام جعفر بن محمد علیهم السلام می شود، نیز فصلی دارد. البته نظم حوادث دقیقاً بدین گونه که عرض شد نیست، ولی تذکرة الاولیاء را هم سایت گنجور دارد و هم سایت علما و عرفا و هر دو هم غلطهایی دارند که اگر به هر دوی آنها رجوع شود اینها بهتر رفع و رجوع می توانند شد. در ضمن در نسخه ی موبایلی گوگل اگر جستجو شود، می بینیم که در یوتیوب نیز به عربی راجع به فضیل بن عیّاض سخنرانیهایی داریم که یحتمل خوب است برای تمرین عربی شنیداری هم قبل و هم بعد از خواندن این متون شنیده شوند. البته بنده ی حقیر توصیه نمی کنم که فیلترشکن بخرید و این کار را انجام دهید چرا که مفاسدی ماورای داستانهای تذکرة الاولیاء را نیز می تواند ایجاد کند که ما اینجا نمی خواهیم واردش شویم.
و اما بنده عرضم این است که ما خوب هم هست که اینجا به مقولاتی از نوع هوش مصنوعی (artificial intelligence) و یادگیری عمیق (deep learning) نیز وارد شویم. بدین معنا که نباید توقع داشت که شعر یا نقاشی یا هنر که معمولاً با احساسات سر و کار دارد و بلکه می تواند شدیداً هم احساسات را درگیر کند، با هوش مصنوعی یا یادگیری عمیق ارتباطی داشته باشد. و اما لااقل این تا حالا جا افتاده است که اشعار و شرح حال شعرا و دیگر هنرمندان نیز در اینترنت اکثراً بسهولت یافت می شوند. از لحاظ اطلاعاتی و برای دسترسی عموم مردم آنجایی که همگان به اینترنت دسترسی دارند این می تواند خیلی مفید واقع شود. و بنظر شما این چه ارتباطی با کتاب گودل، اشر، باخ و هوش مصنوعی و بلکه یادگیری عمیق دارد؟ این وقتی شعر و هنر در یک مبانی بزرگتری در نظر گرفته می شود یا اینکه در مبانی ریزتری در انواع مجموعه ها و زیرمجموعه های هنری و علمی بررسی شوند است که می توانند مورد علاقه ی همگان باشد.
یک مثالی اینجا یحتمل خوب باشد. فرض بفرمایید که ما هوش مصنوعی و یادگیری عمیق را می خواهیم با انواع و اقسام الگوریتمهای ریز و درشت در مورد بارش باران در اقصی نقاط جهان بررسی کنیم و بلکه در دینامیک چنین نظام بارشی ای دخالت کرده و حتی مهندسی کنیم و خوب اینجا می توانیم از ریاضی فیزیک و حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بهره بریم. ولی این معلوم الحال است که اگر کسی وسط سیل واقع شده باشد، نمی تواند از لحاظات الگوریتمهای ریز و درشت آن به بررسی هوش مصنوعی و یادگیری عمیق و بلکه مدل استاندارد ذرات فیزیک و دیگر مسائل آن بپردازد که مثلاً چطور یک جای کره ی زمین و آسمان است که ما گرمایی آنچنان شدید داریم که وقتی به سطح دریا و اقیانوسها این گرما اپراتوری شد و ذرات آب را تبخیر کرد و به نقطه ای دیگر از زمین کشاند، آنگاه کوه ها و بلندیهایی هستند که از آن جلوگیری می کنند و اجازه نمی دهند که ابرهای تشکیل دهنده ی ذرات آب به ماورای این کوه ها و بلندیها رفته و لذا باران و برف و یحتمل سیل هم خواهیم داشت. یادم افتاد که خوب بود یک حدیثی را نیز در رابطه با علم هیئت و نجوم اینجا بیان می کردیم؛ ناگفته نماند که استادان هیئت و اخلاق و علوم الهی خود را از استادان علوم نجومی و دانشگاهی تا حدی جدا می کنند از روی تقوی و ترسی که لزوماً طلبه یا حتی بلکه اساتید علوم الهی باید از خدا داشته باشند. در صفحات 250-251 دروس هیئت علامه حسن زاده آملی آمده است:

قوله تعالی: "ان الله یمسک السموات و الارض ان نزولا" (فاطر 41) خداوند آسمانها و زمین را نگاه می دارد که زائل شوند چون علت است و اینها معلول اند چون نور که وابسته به خورشید است و خورشید نگهدار نور است، خداوند تعالی نیز نگهدار آسمانها و زمین است، نه از آن که آسمان بر زمین افتد بلکه از این که فانی شوند.
در قرآن سخن از هفت آسمان صریح آمده است اما هفت زمین صریح نیست. قوله "و من الارض مثلهن" (طلاق 12) خداوند هفت آسمان آفرید و از زمین مانند آن. بیان نفرمود از چه جهت زمین مانند آسمان است. اگر در شماره مانند آسمان ها باشد هفت است. و اگر وجه شباهت چیز دیگر باشد مانند کره بودن و گشتن و نفع مردم از آن غیر اینها دلیل بر هفت نداریم. مردم قدیم سطح خشکی زمین را به هفت بخش کرده بودند و هر بخش را اقلیم می گفتند، مانند آن که مردم عصر ما همه زمین را به پنج منطقه کرده اند یک منطقه حاره و دو منطقه معتدله و دو منطقه منجمده. اقلیم های هفت گانه را از خط استواء تا منتهی معموره زمین اعتبار کرده بودند. از خط استواء به جانب شمال تا مداری معین از مدارات زمین را اقلیم اول می گفتند، واز آن مدا تا مدار دیگر بطرف شمال اقلیم دوم (مکه در اقلیم دوم واقع است) و اقلیم سیم در سمال اقلیم دوم است. در بلاد ایران از بنادر جنوب تا اصفهان از اقلیم سیم است، و هر چه در عرض محاذی این ناحیه باشد از مغرب افریقا تا ساحل دریای چین از اقلیم سیم محسوب می شود. و اقلیم چهارم مشتمل بر ایالات شمالی ایران است و هر چه محاذی آن باشد در مشرق و مغرب، و بدین ترتیب تا اقلیم هفتم که آخرین آبادی شمال کره زمین است.

اینجا یحتمل برای بعضی این سوال مطرح شود که اگر ما چاهی بزنیم که از سمت الراس نقطه ای که ما در تهران ایستاده و بلکه نشسته ایم، نقبی بزنیم به سمت القدم که از آن سمت دیگر زمین بیرون بیاید که نقاط سمت الراس و سمت القدم را در آسمانهای مثلاً شب و روز یا بلکه روز و شب به هم متصل می کنند و نقاط پایانی این چاه ها را به سوراخ کرمهایی تشبیه کنیم که مثلاً یحتمل تهران را به لس آنجلس متصل می کنند، آنگاه آیا انحنای فضا-زمان در طول این چاهها همه جا یکی است یا اینکه از نقطه ای به نقطه ای دیگر در طول چاه فرق می کند و حالا می خواهد که چاه تماماً از میان خشکیها است که عبور می کند یا از میان دریاها و اقیانوسها است یا هر دو؟ این یحتمل اشکال شود که بستگی دارد به توپولوژی مثلاً آنچنان که در طول چاه ها دیوارهایی هم داریم یا گره ها و بلکه پیوندها یا لینکهایی یحتمل خوانوفی که ما در طول چاه داریم. البته اگر ما در چاهی در فضا-زمانی حرکت کنیم که در کره ای واقع است بالای کره ی زمین و زیر کره ی سماوی و همین چاه ها را نیز اجازه دهیم که از نوع چاه هایی باشند که سمت الراس و سمت القدم را به هم گره می زنند، آنگاه انواع توپولوژیهایی که وارد سوراخ کرمهای گره ها و لینکهای فضاهای توپلوژیک می شوند بیشتر هم می شوند و حال این فضاهای توپلوژیک چطور می خواهند به عنوان مثلاً خمینه ای در هر چارت یا نموداری از خمینه به نموداری دیگر متصل شوند و تصویری جهانی تشکیل دهند؟ و این قسمتی از مسئله است. و قسمت دیگر مسئله این است که خوب حالا ما روی این توپولوژیهای خیلی انعطاف پذیر تازه می خواهیم  هندسه ای هم تعریف کنیم که آیا کهلری باشند آیا چطور بطور تصویری نگاشت شوند؟ حالا ما اینجا خیلی هم وارد مسائل جزئی نمی خواهیم شویم. و اما یک مسئله ای هم هست که از لحاظ مهتاب هیولایی اینجا می تواند تاثیرپذیر باشد که چطور به مباحثی از نوع جوابهای گرانشی تاب-ناتز (Taub-nuts) مربوط می شوند و بلکه چه پیچشی هم آیا بر دسته ای نصب شده بر خمینه داریم؟ اما آیا مسئله این هم هست که ما مرکزی را می توانیم برای خمینه ی خود در نظر بگیریم که هر چه به آن مرکز نزدیکتر شویم، مثلاً آنجا است که کار خیلی سخت می شود و در نقاط دیگر آسانتر است آنطور که گویی آنجا است که امام المستضعفین آنجا است که بوسیله ی مستضعفین احاطه شده است؟ یا خیر! حول شیخ عطار نیشابوری هم همین است و حول فضیل بن عیاض هم همین است و حول بنده ی حقیر هم همین است و حول ولی فقیه هم همین است و حول بقیه ی مراجع تقلید و آیات عظام و اساتید حوزه و دانشگاه و شعرا و نویسندگان و هنرمندان هم همین است و حول امام موسی بن جعفر و امام علی ابن موسی الرضا و ابن الرضاهای دیگر و همه ی ائمه ی اطهار علیهم السلام هم همین است و هر جای دیگری هم که بخواهیم داشته باشیم که حول حالنا الی احسن الحال همه و همه همین است چرا که یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید و حالا چه عبد الحمید هم باشید یا عبد المجید یا عبدالله. سوال این است که حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف که حتی المقدور مدیر بانک جهانی قطرات باران هم تشریف دارند که از سیل و خشکسالی هم جلوگیری می کند کو؟ و بلکه چه هدیه های خداپسندانه ی شاه شاهانه ی و بلکه ولی فقیه پسندانه ی هنرمندانه ی منطقی زیبا مثلاً آیا یافت شود چنین هدیه ای در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برای آن حضرت آنچنان که می فرماید و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؟ عزیزی می فرمودند که یک وقتی نماز باران اقامه فرمودند و آنقدر باران ادامه یافت که همه جا دیگر مردم از باران خسته شدند و همه به آن حضرت فرمودند که بفرمایید که دیگر باران بس است یا بلکه دیگر نماز باران احتیاج نداریم. یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.
البته اینجا یک مسئله ی اپراتورهای خلق یا نابود کننده ای هم هستند که می توانند بر فضاهایی مثل فضاهای باناخ یا هیلبرت نیز عمل کنند مثل فضاهای فوک. و لذا مطلوب است یافتن این فضاهای اپراتوری خلق یا نابودکننده در هندسه ی ناجابجایی یا حتی هندسه ی جبری و جبر جابجایی نظیر آن در فیزیک کوانتوم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

باسمه تعالی
قرآن کریم می‌فرماید: ان اکرمکم عندالله اتقیکم
1- بر اساس این، حکمت اینکه هر مسلمانی یک دهم از سود سالیانه خود را از طریق مراجع تقلید به سادات فقیر بدهد چیست؟ آیا تعبیر پارتی‌بازی الهی را نمی‌توان بر آن گذاشت؟ چرا برای سادات -به تعبیر من- این ویژه‌خواری نهاده شده است؟ در حالی که معیار تکریم، تقوا و رعایت حدود الهی است. اصلاً شائبه تبعیض و بی‌عدالتی از این حکم می‌رود.

2- شرایط سیدی که می‌تواند خمس بگیرد چیست؟ اسلام؟ تشیع؟ پذیرش ولایت فقیه فعلی؟

3- در تعریف خمس به چه کسی سید می گویند؟ (شنیده‌ام که به بنی‌هاشم می‌گویند، صحیح است؟)در عرف جامعه امروز ما به چه کسی سید می‌گویند؟ (به نظر می‌رسد به بنی علی بن ابیطالب می‌گویند) توضیح بدهید لطفاً

با سلام و عرض تبریک فرا رسیدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
پرسشگر گرامی! اسلام به عنوان دین جامع و پویا در همه زمینه‏ها، خصوصاً در مسائل اقتصادى داراى برنامه است. هر جامعه ضابطه‏مند، نیازمند ساختار اقتصادى سالم است. یکى از اصول مهم در قوانین اقتصادى اسلام، رفع محرومیّت و ایجاد جامعه عارى از فقر است. على(ع) مدیران حکومتى خود را به حمایت از فقیران فرا خوانده است. (1) یکى از علل زهد خویش را همدردى با محرومان بیان کرده است. (2) در سیستم قانونگذارى اسلام براى از بین بردن نظام طبقاتى و حمایت از محرومان، راهکارهاى مهم اقتصادى ارائه شده است. همچنین یکى از علل تشریع حکم «زکات» نیز فقرزدایى است.
بعضى تصور مى‏کنند این مالیات اسلامى که بیست درصد بسیارى از اموال را شامل مى‏شود و نیمى از آن اختصاص به سادات و فرزندان پیامبر دارد، یک نوع امتیاز نژادى محسوب مى‏شود و ملاحظات خویشاوندى و تبعیض در آن به چشم مى‏خورد و این موضوع با روح عدالت اجتماعى اسلام و جهانى بودن و همگانى بودن آن، سازگار نیست.
اما کسانى که چنین فکر مى‏کنند، شرایط و خصوصیات این حکم اسلامى را کاملاً بررسى نکرده‏اند؛ زیرا جواب این اشکال به طور کامل در این شرایط نهفته شده است.
توضیح این که:
اولاً: نیمى از خمس که مربوط به سادات و بنى هاشم است، باید به نیازمندان آنان داده شود؛ آن هم به اندازه احتیاجات یک سال و نه بیش تر. بنابراین، تنها کسانى از آن مى‏توانند استفاده کنند که یا از کار افتاده و بیمارند و یا کودک یتیم اند و یا کسان دیگرى که به علتى در بن‏بست از نظر هزینه زندگى قرار دارند.
پس کسانى که بالفعل یا بالقوه قادر به کار کردن هستند و مى‏توانند درآمدى که زندگى آن ها را بگرداند، داشته باشند، هرگز نمى‏توانند از این قسمت خمس استفاده کنند.
جمله‏اى که میان بعضى معروف است که مى‏گویند: سادات مى‏توانند خمس بگیرند، هر چند ناودان خانه آن ها طلا باشد، گفتار عوامانه‏اى بیش نیست و هیچ گونه پایه‏اى ندارد.
ثانیاً: مستمندان و نیازمندان سادات و بنى هاشم، حق ندارند چیزى از زکات مصرف کنند. به جاى آن مى‏توانند تنها از همین قسمت خمس استفاده نمایند. محروم بودن بنى هاشم از زکات، امرى مسلم است که در بسیارى از کتب حدیث و کتب فقهى آمده است. آیا مى‏توان باور کرد که اسلام براى از کار افتاده‏ها و ایتام و محرومان غیر بنى هاشم فکرى کرده باشد، اما نیازمندان بنى هاشم را بدون هیچ گونه تأمین رها ساخته باشد؟
ثالثاً: اگر سهم سادات که نیمى از خمس است، از نیازمندى سادات موجود بیش تر باشد، باید آن را به بیت المال ریخت و در مصارف دیگر مصرف نمود.
همان طور که اگر سهم سادات کفایت آن ها را ندهد، باید از بیت المال به آن ها داد.
با توجه به جهات سه‏گانه فوق، روشن مى‏شود که هیچ گونه تفاوتی از نظر مادى میان سادات و غیر سادات نیست.
نیازمندان غیر سادات مى‏توانند مخارج سال خود را از محل زکات بگیرند؛ ولى از خمس محروم اند. نیازمندان سادات تنها مى‏توانند از محل خمس استفاده کنند؛ اما حق استفاده از زکات را ندارند.
در حقیقت، دو صندوق وجود دارد: صندوق خمس و صندوق زکات. هر کدام از این دو دسته، تنها حق دارند از یکى از این دو صندوق استفاده کنند؛ آن هم به اندازه مساوى؛ یعنى به اندازه نیازمندى یک سال. اما کسانى که دقت در این شرایط و خصوصیات نکرده‏اند، مى‏پندارند که براى سادات سهم بیش ترى از بیت المال قرار داده شده است و یا از امتیاز ویژه‏اى برخوردارند.
اگر هیچ گونه تفاوتى از نظر نتیجه میان این دو نباشد، این برنامه چه ثمره‏اى دارد؟
میان خمس و زکات، تفاوت مهمى وجود دارد و آن این که:
زکات، از مالیات هایى است که جزء اموال عمومى جامعه اسلامى محسوب مى‏شود و مصارف آن عموماً در همین قسمت مى‏باشد؛ ولى خمس، از مالیات هایى است که مربوط به حکومت اسلامى است؛ یعنى مخارج دستگاه حکومت اسلامى و گردانندگان این دستگاه از آن تأمین مى‏شود.
بنابراین، محروم بودن سادات از دست‏یابى به اموال عمومى (زکات)، براى دور نگهداشتن خویشاوندان پیامبر از این قسمت است تا بهانه‏اى به دست مخالفان نیفتد که پیامبر خویشان خود را بر اموال عمومى مسلط ساخته است.
از سوى دیگر، نیازمندان سادات نیز باید از طریقى تأمین شوند. این موضوع در قوانین اسلام چنین پیش‏بینى شده که آن ها از بودجه حکومت اسلامى بهره‏مند گردند؛ نه از بودجه عمومى.
خمس، نه تنها یک امتیاز براى سادات نیست، بلکه کنار زدن آن ها، به جهت مصلحت عموم است و برای این است که هیچ گونه سوء ظنى تولید نشود.
اگر ملاحظه مى‏کنیم در بعضى از روایات این عنوان آمده: «کرامة لهم عن اوساخ الناس». هدف این است که سادات از زکات که چرک اموال مردم محسوب مى‏شود، دور بمانند؛ به جهت آن که به مردم بفهماند تا مى‏توانند سر بار بیت المال نشوند و زکات را براى آن ها که استحقاق شدید دارند، واگذارند.
به این موضوع در احادیث شیعه و سنى اشاره شده است. در حدیثى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم: «جمعى از بنى هاشم خدمت پیامبر رسیدند و تقاضا کردند که آن ها را مأمور جمع‏آورى زکات چهارپایان کند. گفتند: سهمى را که خداوند براى جمع‏آورى کنندگان زکات تعیین کرده است، ما به آن سزاوارتریم.
پیامبر فرمود: اى بنى عبد المطلب! زکات نه براى من حلال است و نه براى شما؛ ولى به جاى این محرومیت، به شما وعده شفاعت مى‏دهم... به آنچه خداوند و پیامبر برایتان تعیین کرده، راضى باشید (و کار به زکات نداشته باشید). آن ها گفتند: راضى شدیم». (3)
از این حدیث به خوبى استفاده مى‏شود که بنى هاشم این را یک نوع محرومیت براى خود مى‏دیدند و پیامبر در مقابل به آن ها وعده شفاعت داد.
در صحیح مسلم که از معروف‏ترین کتب اهل تسنن است، حدیثى مى‏خوانیم که خلاصه‏اش این است:
عباس و ربیعة ابن حارث خدمت پیامبر رسیدند و تقاضا کردند که فرزندان آن ها، یعنى عبد المطلب ابن ربیعة و فضل بن عباس که دو جوان بودند، مأمور جمع‏آورى زکات شوند و همانند دیگران سهمى بگیرند تا بتوانند هزینه ازدواج خود را از این راه فراهم کنند.
پیامبر از این موضوع امتناع ورزید و دستور داد از راه دیگر، وسایل ازدواج آن ها فراهم گردد و از محل خمس مهریه همسران آن ها پرداخته شود. (4)
از این حدیث نیز استفاده مى‏شود که پیامبر اصرار داشت خویشاوندان خود را از دست یافتن به زکات (اموال عمومى مردم) دور نگهدارد.
از مجموع آنچه گفتیم، روشن شد که خمس نه تنها امتیازى براى سادات محسوب نمى‏شود، بلکه یک نوع محرومیت براى حفظ مصالح عمومى است. (5)
سیادت، عنوانی است اعتباری، نه تکوینی که بر مردان و زنانی که نسب شان به حضرت هاشم بن عبد مناف (جدّ دوم رسول خدا) می‏رسد، اطلاق می‌شود. بنابراین، هر کس که سلسله نسب او به هاشم بن عبد مناف یا فرزندان او برسد، سید محسوب می‏شود. (6)
در عرف جامعه ما نیز به همین افراد سید می گویند و کسانی که از طرف مادر سید هستند، اگرچه از جهت شرافت و مقام در حکم سادات پدری می باشند، ولی خمس به آن ها تعلق نمی گیرد. (7)
شرط تعلق خمس به سادات، این است که فقیر باشند و شیعه باشند؛ ولی لازم نیست که عادل باشند. اما دادن خمس به سیدی که خمس را در راه معصیت خرج می کند، جایز نیست و همچنین دادن خمس به سیدی که آشکارا معصیت می کند، بنا بر احتیاط، جایز نیست. (8)

پی نوشت ها:
1. فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 53 و 45؛ فرهنگ آفتاب، ج 4، ص 2156.
2. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15 و 16، ص 205 به بعد.
3. وسائل الشیعة، ج 6، ص 186.
4. صحیح مسلم، ج 2، ص 752.
5. تفسیر نمونه، ج 7، ص 181.
6. سید محمد کاظم طباطبائی یزدی، عروة الوثقی، ج 2، کتاب الخمس، فصل 2، مسئله 3.
7. آیت الله خامنه ای، رساله اجوبة الاستفتائات، س 1009.
8. امام خمینی، توضیح المسائل، م 1835 تا م 1845. (مطابق با نظر مقام معظم رهبری).

http://www.pasokhgoo.ir/node/29759

در مورد رد مظالم ویکی فقه می فرماید:

http://wikifeqh.ir/%D8%B1%D8%AF_%D9%85%D8%B8%D8%A7%D9%84%D9%85

 وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ﴿القیامة: ٢﴾

17096.رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : الطابَعُ مُعَلَّقٌ بِقائمَةِ العَرشِ ، فإذا انتُهِکَتِ الحُرمَةُ و عُمِلَ بالمَعاصی و اجْتُرِئَ علَى اللّه ِ بَعَثَ اللّه ُ الطابَعَ فَیَطبَعُ اللّه ُ على قَلبِهِ فلا یَعقِلُ بعدَ ذلکَ شیئا . 
http://lib.eshia.ir/27307/9/523


20134.الإمامُ الحسینُ علیه السلام : دَخَلتُ على رسول اللّه ِ صلى الله علیه و آله و عِندَهُ اُبَیُّ بنُ کَعبٍ ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : مَرحَبا بکَ یا أبا عبدِ اللّه ِ یا زَینَ السَّماواتِ و الأرضِ ، فقالَ لَهُ اُبَیٌّ : و کیفَ یکونُ یا رسولَ اللّه ِ زَینَ السّماواتِ و الأرضِ أحَدٌ غَیرُکَ ؟ ! فقالَ لَهُ : یا اُبیُّ ، و الّذی بَعَثَنی بالحَقِّ نَبیّا إنّ الحُسینَ بنَ علیٍّ فی السَّماءِ أکبَرُ مِنهُ فی الأرضِ ؛ فإنَّهُ مَکتوبٌ عَن یَمینِ العَرشِ : مِصباح هادٍ و سَفینَةُ نَجاةٍ .

میزان الحکمه، آیت الله محمد محمدی ری شهری جلد 12، ص 188
http://lib.eshia.ir/27307/12/188


هشتم زیارت اربعین است 

یعنى بیستم صفر (شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام که فرموده: علامات مؤمن پنج چیز است پنجاه و یک رکعت نماز گزاشتن که مراد هفده رکعت فریضه و سى و چهار رکعت نافله است در هر شب و روز و زیارت اربعین کردن و انگشتر در دست راست کردن و جبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن) و کیفیت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در این روز به دو نحو رسیده یکى زیارتى است که (شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از صفوان جمال که گفت: فرمود به من مولایم حضرت صادق علیه السلام در زیارت اربعین که زیارت مى‌کنى در هنگامى که روز بلند شده باشد و مى‌گویى

اَلسَّلاَمُ عَلَى وَلِیِّ اَللَّهِ وَ حَبِیبِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى خَلِیلِ اَللَّهِ وَ نَجِیبِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى صَفِیِّ اَللَّهِ وَ اِبْنِ صَفِیِّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْحُسَیْنِ اَلْمَظْلُومِ اَلشَّهِیدِ اَلسَّلاَمُ عَلَى أَسِیرِ اَلْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ اَلْعَبَرَاتِ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ اِبْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ اِبْنُ صَفِیِّکَ اَلْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اِجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ اَلْوِلاَدَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ اَلسَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ اَلْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ اَلذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ اَلْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی اَلدُّعَاءِ وَ مَنَحَ اَلنُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ اَلْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ اَلضَّلاَلَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ اَلدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ اَلْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ اَلْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ اَلشِّقَاقِ وَ اَلنِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ اَلْأَوْزَارِ اَلْمُسْتَوْجِبِینَ اَلنَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اُسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اَللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ سَیِّدِ اَلْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اَللَّهِ وَ اِبْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً وَ مُتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اَللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ اَلْیَقِینُ فَلَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی اَلْأَصْلاَبِ اَلشَّامِخَةِ وَ اَلْأَرْحَامِ اَلْمُطَهَّرَةِ [اَلطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْکَ اَلْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ اَلْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ اَلدِّینِ وَ أَرْکَانِ اَلْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ اَلْإِمَامُ اَلْبَرُّ اَلتَّقِیُّ اَلرَّضِیُّ اَلزَّکِیُّ اَلْهَادِی اَلْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَلْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَعْلاَمُ اَلْهُدَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ اَلْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ اَلدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یَأْذَنَ اَللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لاَ مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ اَلْعَالَمِینَ پس دو رکعت نماز مى‌کنى و دعا مى‌کنى به آنچه مى‌خواهى و برمى‌گردى و دیگر زیارتى است که از جابر منقول است و کیفیت آن چنان است که از عطا روایت شده که گفت با جابر بن عبد الله انصارى بودم در روز بیستم ماه صفر چون به غاضریه رسیدیم در آب فرات غسل کرد و پیراهن طاهرى که با خود داشت پوشید پس گفت که آیا با تو چیزى هست از بوى خوش اى عطا گفتم با من سعد هست پس قدرى از آن گرفت و بر سر و بدن پاشید و پابرهنه روانه شد تا ایستاد نزد سر مبارک امام حسین علیه السلام و سه مرتبه الله اکبر گفت پس افتاد و بیهوش شد و چون به هوش آمد شنیدم که مى‌گفت

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ اَللَّهِ [147]الخ که بعینه همان زیارت نیمۀ رجب است که ما ذکر نمودیم و با آن فرقى ندارد جز چند کلمه که شاید از اختلاف نسخ باشد چنانچه شیخ مرحوم احتمال داده پس اگر کسى خواست که آن را نیز بخواند رجوع کند به زیارت نیمۀ رجب ص 441 و همان را بخواند

مفاتیح الجنان ثقة الاسلام آقا شیخ عباس قمی

http://lib.eshia.ir/10376/1/469


دوم زیارت نیمه رجب 
غیر از زیارتى که گذشت 

و آن زیارتى است که شیخ مفید رحمة الله علیه در مزار نقل کرده که از زیارات مخصوصه نصف رجب است که آن را غفیله مى‌گویند یعنى نیمه رجب را غفیله مى‌گویند نه زیارت را به سبب غفلت عامه مردم از فضیلت آن: پس چون قصد کردى زیارت آن حضرت را در این وقت و آمدى در صحن شریف پس داخل شو یعنى در حرم مطهر و سه مرتبه بگو

اَللَّهُ أَکْبَرُ و بایست در نزد قبر منور و بگو

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا صَفْوَةَ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا خِیَرَةَ اَللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا سَادَةَ السَّادَاتِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا لُیُوثَ [عَلَى لُیُوثِ] اَلْغَابَاتِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا سُفُنَ اَلنَّجَاةِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَیْنَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِلْمِ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ عَلِیٍّ اَلْمُرْتَضَى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ خَدِیجَةَ اَلْکُبْرَى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا شَهِیدَ اِبْنَ اَلشَّهِیدِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ اِبْنَ اَلْقَتِیلِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اَللَّهِ وَ اِبْنَ وَلِیِّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اَللَّهِ وَ اِبْنَ حُجَّتِهِ عَلَى خَلْقِهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَیْتَ اَلزَّکٰاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ اَلْمُنْکَرِوَ رُزِئْتَ [وَ بَرَرْتَ] بِوَالِدَیْکَ وَ جَاهَدْتَ عَدُوَّکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ اَلْکَلاَمَ وَ تَرُدُّ اَلْجَوَابَ وَ أَنَّکَ حَبِیبُ اَللَّهِ وَ خَلِیلُهُ وَ نَجِیبُهُ [نَجِیُّهُ] وَ صَفِیُّهُ وَ اِبْنُ صَفِیِّهِ یَا مَوْلاَیَ [وَ اِبْنَ مَوْلاَیَ] زُرْتُکَ مُشْتَاقاً فَکُنْ لِی شَفِیعاً إِلَى اَللَّهِ یَا سَیِّدِی وَ أَسْتَشْفِعُ إِلَى اَللَّهِ بِجَدِّکَ سَیِّدِ اَلنَّبِیِّینَ وَ بِأَبِیکَ سَیِّدِ اَلْوَصِیِّینَ وَ بِأُمِّکَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ أَلاَ لَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلِیکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ ظَالِمِیکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ سَالِبِیکَ وَ مُبْغِضِیکَ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلطَّیِّبِینَ اَلطَّاهِرِینَ 


اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلْوَاحِدِ اَلْأَحَدِ اَلْفَرْدِ اَلصَّمَدِ اَلَّذِی هَدَانِی لوِلاَیَتِکَ وَ خَصَّنِی بِزِیَارَتِکَ وَ سَهَّلَ لِی قَصْدَکَ پس مى‌روى تا در قبه مطهره و بایست محاذى بالاى سر و بگو

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ علیه السلام [وَلِیِّ اَللَّهِ] اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ عَلِیٍّ اَلْمُرْتَضَى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا اِبْنَ خَدِیجَةَ اَلْکُبْرَى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اَللَّهِ وَ اِبْنَ ثَارِهِ وَ اَلْوِتْرَ اَلْمَوْتُورَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ اَلصَّلاَةَ وَ آتَیْتَ اَلزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ أَطَعْتَ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاکَ اَلْیَقِینُ فَلَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ یَا مَوْلاَیَ یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی اَلْأَصْلاَبِ اَلشَّامِخَةِ وَ اَلْأَرْحَامِ اَلْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ اَلْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ اَلدِّینِ وَ أَرْکَانِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ اَلْإِمَامُ اَلْبَرُّ اَلتَّقِیُّ اَلرَّضِیُّ اَلزَّکِیُّ اَلْهَادِی اَلْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَلْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَعْلاَمُ اَلْهُدَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ اَلْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ اَلدُّنْیَا وَ أُشْهِدُ اَللَّهَ وَ مَلاَئِکَتَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ [بِآیَاتِکُمْ] مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ عَلَى أَجْسَادِکُمْ وَ عَلَى أَجْسَامِکُمْ وَ عَلَى شَاهِدِکُمْ وَ عَلَى غَائِبِکُمْ وَ عَلَى ظَاهِرِکُمْ وَ عَلَى بَاطِنِکُمْ  پس بیانداز خود را بر قبر و ببوس آن را و بگو

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ اَلرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتِ اَلْمُصِیبَةُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ فَلَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَهَیَّأَتْ لِقِتَالِکَ یَا مَوْلاَیَ یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ قَصَدْتُ حَرَمَکَ وَ أَتَیْتُ إِلَى مَشْهَدِکَ أَسْأَلُ اَللَّهَ بِالشَّأْنِ اَلَّذِی لَکَ عِنْدَهُ وَ بِالْمَحَلِّ اَلَّذِی لَکَ لَدَیْهِ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ 


رد مظالم به سید

سؤال:
۱) آیا می توان رد مظالم را به سید فقیرداد؟
۲) آیا می توان مالی را که صاحبش پیدا نشده، به سید فقیر داد؟جواب : ج۱و۲) اشکال ندارد، اما بنابر احتیاط مستحب به فقیر سیّد ندهید.

کانال فقه و احکام پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری مد ظله العالی


استادی عزیز محترم طبیبی در عالَم عرفان یحتمل شاگرد خود را نصیحت کند که همیشه به خودت بگو من بدم و همه خوبند! و یحتمل همین را شاگردی در علوم روانشناسی رفتار متقابل بشنود و بخواهد آنرا از دیدگاه من خوبم تو خوبی وضعیت آخر تحلیل کند. بالغ فردی چطور می تواند به این نتیجه برسد که همه خوبند الا او؟ آیا او والدی بسیار قوی داشته است که او هر کاری می کرده است نمی توانسته از چنگ او فرار کند و در نهایت آنچنان در بعد از بلوغش آنچنان در دام او افتاده که دیگر نمی تواند از چنگال آن کودکی که همیشه فکر می کرده والدی بسیار قوی دارد خارج شود؟ و لذا همیشه در این گرفتاری است که من هستم که بدم و بقیه همه خوبند؟ بعضی دیگر هم یحتمل چنین بیماری را از دید گناهان او تحلیل کنند که این بیمار آنقدر گناه کرده است که دیگر به وضعیتی رسیده است که گناهان او از حد نصاب گذشته و خارج شده است و غیر قابل جبران است چرا که بنظرش می رسد که او است که بد مطلق است و همه و همه بقیه خوب مطلق هستند.  یعنی او آنچنان شده که حدیث می فرماید بر دل او مهر زده شده است:
17096.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : مُهر، به ستون عرش آویزان است و هر گاه حرمتى شکسته شود و به گناهان عمل گردد و به خدا گستاخى شود، خداوند مُهر را مى فرستد و این سان خدا بر دل چنین شخصى مُهر مى زند و پس از آن دیگر چیزى را نمى فهمد.

و اما بالواقع باید در نظر داشت که بین اطباء دواری که در طیفهای علوم طب و پزشکی ابدان و اجسام از یک طرف و طیفهای اطباء و پزشکان الهی و فقهی که ادعایشان این است که اطباء ارواح اند و نه فقط ابدان، اکثراً ما در میان دکان دارانی گیر کرده ایم که نه این هستند و نه آن و فقط فکر سود و جیب خود هستند. و اما وقتی به امام حسین علیه السلام و حضرت صاحب الامر می رسیم که أَیْنَ اَلطَّالِبُ [اَلْمُطَالِبُ] بِدَمِ اَلْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاَءَ، آنگاه چه باید کرد؟
مسئله این است که بنظر این بنده ی حقیر می رسد که در مورد مومنین همچون امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت تعابیری همچون روانشناسی رفتار متقابل از کار می افتد. دلیلش هم این است که اگر انسان بخواهد در عالم مثال و بلکه حقیقتاً در عالم واقع بحث کند آن حضرت یعنی امام حسین علیه السلام در سمت راست عرش نزد حضرت حق واقع شده اند هر چند که تصمیم می گیرند که به کربلا نیز سفر فرمایند. و حال، آیا کوفیان و یزیدیان چطور رفتار می کنند و چطور به آن حضرت خیانت می کنند و بلکه با او وارد جنگ می شوند و او را عرباً عربا می کنند؟ از دیدگاه روانشناسی رفتار متقابل یحتمل باید مثل آن عارف فرزانه بحث کرد که اینجا امام حسین علیه السلام است که بد است و همه و همه خوب اند! و اینجا از یک دیدگاه هم دلیلش همان است که دشمنان آن حضرت علیه السلام آنقدر بطون خود را از مال حرام پر کرده اند که دیگر بر دلهایشان مهر زده شده است و حرام و حلال را اگر بخواهند هم نمی توانند از هم تشخیص دهند. این مسئله را از دیدگاه روانشناسی و علوم مادی به احتمال رو بیقین هیچگاه نتوان درست تحلیل کرد آنچنان که نمی توان هم از این دیدگاه ها درست تحلیلش کرد که چطور است که ابوذر است که خلیفة الله است.

17098.امام حسین علیه السلام ـ هنگامى که عمر بن سعد سپاهیان خود را براى جنگ بافرمود: واى بر شما! شما را چه زیان که به من گوش دهید و گفتار مرا ، که به راه راستتان فرا مى خوانم بشنوید... همه شما از من نافرمانى مى کنید و به سخنان من گوش نمى دهید؛ زیرا شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مُهر [غفلت] خورده است.
17098.الإمامُ الحسینُ علیه السلام ـ لمّا عَبَّأَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ أصحابَهُ لِمُحارَ: وَیلَکُم ! ما علَیکُم أن تُنصِتوا إلَیَّ فَتَسمَعوا قَولی ؟! و إنّما أدعُوکُم إلى سَبیلِ الرَّشادِ ... و کُلُّکُم عاصٍ لِأمری غیرُ مُستَمِعٍ قَولی فقد مُلِئَت بُطونُکُم مِن الحَرامِ و طُبِعَ على قُلوبِکُم.

http://lib.eshia.ir/27307/9/523

مثل این است که از این بنده ی حقیر بپرسند که در جواب مسئله ی فقهی و احکام، مگر سید فقیر با فقیر سید چه فرقی دارد؟ بنده عرضم این است که یحتمل دقیقاً نمی دانم و خود باید بپرسم که فرقشان چیست؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ ۚ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّـهُ ۗوَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ ۚ وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ ﴿البقرة: ١٩٧﴾
 

بسم الله  الرحمن الرحیم

دلیل اینکه بنده در اینترنت گفتم نمی نویسم، این است که یک فرهنگ لغاتی هست به اسم المعانی که فرهنگ عربی به فارسی نیز دارد. و اما این فرهنگ بنظر می رسد که دور از یک فرهنگنامه است. و خوب یحتمل بعضی اشکال کنند که این که تنها فرهنگ لغات نیست! و اما چرا راستی فرهنگ لغات عربی به فارسی خوبی در اینترنت ارائه نشده است که لااقل بنده سراغ داشته باشم، یحتمل از جهل این حقیر است.
و اما راجع به این فرهنگ المعانی که بنده حقیر واقعاً هم نمی دانم که به کجا منصوب است، باید عرض کنم که خوب است یک مثالی راجع به کارش بزنیم. اولاً که در گوشیها فقط با فیلترشکن کار می کند و حالا چرا فرهنگ لغتی باید فیلتر شده باشد؟ و الله عالم؟ و بلکه به مثال زیر توجه کنید!  و مثال فیلتر شده ی در گوشی این این است که بنده داشتم دنبال لغت "الحث" می گشتم و در متونی آنرا به عنوان مثال آورده است. بنده این مثالها را اینجا کپی نمی کنم و برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر رجوع کنید:

https://www.almaany.com/fa/context/ar-fa/%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AB/

و همانطور که می دانید این لغت در اول (بیان) سوره ی مبارکه ی الجمعه در تفسیر المیزان آمده است:

غرض السورة هو الحث البالغ على الاهتمام بأمر صلاة الجمعة والقیام بواجب أمرها فهی من شعائر الله المعظمة التی فی تعظیمها والاهتمام بأمرها صلاح أخراهم ودنیاهم ، وقد سلک تعالى إلى بیان أمره بافتتاح الکلام بتسبیحه والثناء علیه بما من على قوم أمیین برسول منهم أمی یتلو علیهم آیاته ویزکیهم بصالحات الأعمال والزاکیات من الأخلاق ویعلمهم الکتاب والحکمة فیحملهم کتاب الله ومعارف دینه أحسن التحمیل هم ومن یلحق بهم أو یخلفهم من بعدهم من المؤمنین فلیحملوا ذلک أحسن الحمل ، ولیحذروا أن یکونوا کالیهود حملوا التوراة ثم لم یحملوا معارفها وأحکامها فکانوا مثل الحمار یحمل أسفارا.

http://lib.eshia.ir/12016/19/263


اجازه بدهید ببینیم بلکه راغب اصفهانی نیز این لغت را آورده است:

حضَ
الحضّ: التحریض کالحثّ، إلا أنّ الحثّ یکون بسوق وسیر، والحضّ لا یکون بذلک [2] .
وأصله من الحثّ على الحضیض، وهو قرار الأرض، قال الله تعالى: وَلا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْکِینِ
[الحاقة/ 34] .

http://lib.eshia.ir/41892/1/241

مناجات حضرت امیر برای هر کسی و از جمله افرادی که در مادیات و کفر و شرک و نفاق خود غرق شده اند نمی تواند باشد و بلکه وقتی بشر سعی کند که به نهایت تقوی و ایمان برسد تازه گوشه ای از مسائل یحتمل بر او از میان ظلمات نوری بتابد هر چند که بعضی از نوادر یک شبه ره صد ساله را می روند. وقتی حضرت امیر علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرمایند که: ... فتصل علی معدن العظمه، این یک معنایی از تقوی و ایمان را باید داشته باشد که درعوض وقتی چنین چیزیهایی در نفوس ظلمانی و حجب نوری اینترنتی یافت نشود، آن حالت جهنمی ای یحتمل رخ می دهد که قابل وصف نیست و ما نیز هنوز واردش نشده ایم و نخواهیم شد و از جمله دروازه قرآن را نیز مایل است که مورد هجوم واقع کند و می کند و بلکه خسارتش در جسم و روح انسان خیلی بیش از اینها است آنچنان که نفوس را نیز دچار حالات حیوانی و بلکه پست تر از حیوانی برزخی و جهنمی می کند. 
الهی، تا کنون دیوانه ی فرزانه نما بودم و اینک فرزانه دیوانه نما شدم. 
الهی نامه

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ ﴿النمل: ٦٠﴾
۲. أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿النمل: ٦١﴾
۳. أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِقَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ ﴿النمل: ٦٢﴾
۴. أَمَّن یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَـٰهٌ مَّعَاللَّـهِ تَعَالَى اللَّـهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿النمل: ٦٣﴾
۵. أَمَّن یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَمَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿النمل: ٦٤﴾


الهی، شکرت که به سر "من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة" رسیدم و امام شناس شدم و فهمیدم که امام، اصل او قائم و نسل او دام است. (ص 36)

الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان؛ سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ی ماه؛ و آن را یک بار است و این را همه ی عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن می رود که بر گردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش؛ آن مُحرِم می شود و این مَحرَم؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود؛ آن تا به مسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی؛ آن هروله می کند و این پرواز؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عَرَفات بیند و این عَرَصات؛ آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک تمنا را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جَمَرات کند و این رجم هَمَرات؛ آن حلق راس کند و این ترک سر؛ آن را "لا فسوق و لا جدال فی الحج" است و این را "فی العمر"؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لا جرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خنک آن حاجی که ناجی است. (صص 31-33)

الهی نامه ی حضرت آیت الله العظمی حسن حسن زاده آملی


و خنک آن ناجی که حاجی است! انسان یحتمل یک احساس گناهی را حس می کند وقتی دارد الهی نامه ی یک فردی را می خواند که یک جنبه ی خصوصی ای هم کما بیش داشته باشد که مثلاً اسم خود را نیز در دعاها و مناجات خود می آورد، ولی وقتی مثلاً مناجات حضرت امیر را می خوانید می بینید که مسئله جور دیگری است آنچنان که می فرمایند همه ی امامان نیز این مناجات را زمزمه می کرده یا می خوانده اند. یعنی اگر فرضاً یک فرد مشرک و منافق و بلکه کافری است که دارد با خدای خود مناجات می کند، این مسئله که مناجات او به احتمال رو به یقین از نوعی است که بین خود او و خدایش است و اینجا دیگران نامحرم هستند، خیلی هم بیشتر می شود؛ و بلکه مومنین حتی رغبت هم نمی کنند که به چنین مناجاتی نزدیک شوند، اما مناجات مراجع تقلید و علمای اسلام باید هم از نوع دیگری باشد. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اِسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ... إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ اَلْقُلُوبِ حُجُبَ اَلنُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ اَلْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ.
آنچنان که حضرات ائمه ی اطهاردعا و مناجات و ذکر می گفته اند و به یک معدن و بلکه بانک عظیم الهی ای متصل بوده اند و ما که در این دنیای مادیات و گناهان غرقیم چطور می خواهیم به بانک جهانی و بانک مرکزی و بلکه همین بانکهای دور و بر خودمان وصل شویم و حتی به برداشت از خودپردازها بسنده می کنیم. یعنی فرض بفرمایید که اندوخته ی بانکی همان ذرات باران است و بس که هر کجا و هر وقت بخواهد ببارد. یک وقت هست که کسی همچون بچه هایی که عادت به شیطنت کرده اند، یحتمل یک زمانی هم می خواهند حرف والدینشان و بلکه مراجع تقلیدشان را گوش کنند، و اما دیگر کار از کار گذشته است چرا که نه رساله ی مراجع تقلیدشان را خوانده اند و نه پای منبر نشسته اند و به مسائل گوش کرده اند و نه .... اما یک وقت هست که آن ناجی حاجی هم آنچنان بین همین بر و بچه های شیطان بُر خورده است که هر کاریش کنید انگار همه و همه نیز او را هم غیر از همان بچه های شیطان بازیگوش نمی توانند ببینند و حتی خاشق چی خوری اش هم همیشه باید همراهش باشد که تا همین بچه هایی که دیگر خیلی خیلی شیطنت کرده اند و می کنند اگر نزدیکش شدند، زودی شروع کند به چای یا آب پرتقال خود را هم زدن و به دیگران اعتنایی نکردن.
البته خطای ما اینجا است که یک جاهایی معدن و بلکه بانک است که ما می طلبیم که بدان متصل شویم و ذره ای از آن بهره مند گردیم آنچنان که پول خود را در آن می گذاریم و برمی داریم و لذا مسئله یک حالت جزئی و کلی ای دارد آنچنان که رمزها نیز می توانند یک کلید خصوصی و عمومی یا مردمی ای داشته باشند. و اما وقتی که این معدن و بانک در حضرت صاحب الامر خلاصه می شود و ظهور می نماید است که آنگاه رمزهای خاص و عام، و خصوصیت و عمومیت، و شخصی و مردمی، در حکمت متعالیه ی نظریه ی حمیدی مجیدی فقهی ای که مظهر آن خود حضرت امام عجل الله فرجه الشریف و بلکه کلام نافذ او است خلاصه می شود. و یحتمل هم بعضی به همین دلیل اشکال می کنند که حضرتش از چشمهای ما و بلکه ابصار قلوبنا در پشت حجابهای غلیظ است. اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج عن کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر، انک علی کل شیء غدیر. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ ۗ وَلَذِکْرُ اللَّـهِ أَکْبَرُ ۗ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿٤٥﴾ سوره مبارکه عنکبوت


کلنا عباسک یا سیده زینب علیها السلام


بنده دیگر در این سایت نخواهم نوشت. اینطور که پیدا است اینترنت مکانی است برای لجن پراکنی و لا غیر. این یک رشدی و یک تعلیم و تربیتی را می طلبد که انسان به ماورای چنین وضعیتی برسد. و الا که همین است. در حقیقت جهاد فی سبیل الله را می طلبد و نه کمتر. آن وقت می فرمایند که چرا پیغمبر اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم اهل جنگ بود! او اهل جنگ نبود، و بلکه اهل جهاد فی سبیل الله بود. یک تفاوت بسیار ظریفی هست اینجا. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین.


ذکر صلوات بر آن حضرت 

:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ اَلْحَسَنِ وَ وَصِیِّهِ وَ وَارِثِهِ اَلْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ اَلْغَائِبِ فِی خَلْقِکَ وَ اَلْمُنْتَظِرِ لِإِذْنِکَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ قَرِّبْ بُعْدَهُ وَ أَنْجِزْ وَعْدَهُ وَ أَوْفِ عَهْدَهُ وَ اِکْشِفْ عَنْ بَأْسِهِ حِجَابَ اَلْغَیْبَةِ وَ أَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ اَلْمِحْنَةِ وَ قَدِّمْ أَمَامَهُ اَلرُّعْبَ وَ ثَبِّتْ بِهِ اَلْقَلْبَ وَ أَقِمْ بِهِ اَلْحَرْبَ وَ أَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ مُسَوِّمِینَ وَ سَلِّطْهُ عَلَى أَعْدَاءِ دِینِکَ أَجْمَعِینَ وَ أَلْهِمْهُ أَنْ لاَ یَدَعَ مِنْهُمْ رُکْناً إِلاَّ هَدَّهُ وَ لاَ هَاماً إِلاَّ قَدَّهُ وَ لاَ کَیْداً إِلاَّ رَدَّهُ وَ لاَ فَاسِقاً إِلاَّ حَدَّهُ وَ لاَ فِرْعَوْنَ إِلاَّ أَهْلَکَهُ وَ لاَ سِتْراً إِلاَّ هَتَکَهُ وَ لاَ عَلَماً إِلاَّ نَکَّسَهُ وَ لاَ سُلْطَاناً إِلاَّ کَسَبَهُ وَ لاَ رُمْحاً إِلاَّ قَصَفَهُ وَ لاَ مِطْرَداً إِلاَّ خَرَقَهُ وَ لاَ جُنْداً إِلاَّ فَرَّقَهُ وَ لاَ مِنْبَراً إِلاَّ أَحْرَقَهُ وَ لاَ سَیْفاً إِلاَّ کَسَرَهُ وَ لاَ صَنَماً إِلاَّ رَضَّهُ وَ لاَ دَماً إِلاَّ أَرَاقَهُ وَ لاَ جَوْراً إِلاَّ أَبَادَهُ وَ لاَ حِصْناً إِلاَّ هَدَمَهُ وَ لاَ بَاباً إِلاَّ رَدَمَهُ وَ لاَ قَصْراً إِلاَّ خَرَّبَهُ [أَخْرَبَهُ] وَ لاَ مَسْکَناً إِلاَّ فَتَّشَهُ وَ لاَ سَهْلاً إِلاَّ أَوْطَأَهُ وَ لاَ جَبَلاً إِلاَّ صَعِدَهُ وَ لاَ کَنْزاً إِلاَّ أَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ مؤلف گوید که شیخ مفید بعد از نقل زیارت سابق که اول آن

اَللَّهُ أَکْبَرُ اَللَّهُ أَکْبَرُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَللَّهُ أَکْبَرُ [156]بود فرموده که به روایت دیگر منقول است که مى‌گویى بعد از داخل شدن در سرداب مقدس

اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْحَقِّ اَلْجَدِیدِ [157]پس زیارت را نقل کرده تا نماز زیارت آنگاه فرموده پس دوازده رکعت نماز زیارت مى‌کنى هر دو رکعت به یک سلام و مى‌خوانى بعد از آن دعایى را که از آن حضرت روایت شده:

اَللَّهُمَّ عَظُمَ اَلْبَلاَءُ وَ بَرِحَ اَلْخَفَاءُ وَ اِنْکَشَفَ اَلْغِطَاءُ وَ ضَاقَتِ اَلْأَرْضُ وَ مَنَعَتِ اَلسَّمَاءُ وَ إِلَیْکَ یَا رَبِّ اَلْمُشْتَکَى ...


زینب زینب زینب، کنز حیا زینب، کان وفا زینب
زینب زینب زینب، درد آشینا زینب، غرق بلا زینب
غم قهرمانی، زهرا نشانی، ای روح با ایمان جانم سنه قربان

در پی دیدار روی کیستی
گوئیا در فکر زینب نیستی

گوئیا دلتنگ مادر گشته ای
مات روی مادری سرگشته ای

غیرت الله این حرم بی محرم است
می روی و خواهرت بی همدم است

تا گلویت سالم است ای یار من
بوسه ای بر من بده دلدار من

من مگر کمتر ز تیغ و خنجرم
تا زنم بوسه به حلقت دلبرم

بوسه گاه مصطفی بوسیدنی است
یاس حلقومت اخا بوسیدنی است

قبل از آنکه بشکند آئینه ات
سینه عریان کن ببوسم سینه ات

حرمله در فرصت و آمادگی است
قلب تو جای سه شعبه نیست نیست

رخصتی بوسه زنم بر روی تو
بوسه ای گیرم من از پهلوی تو

نیزه و پهلوی تو ای وای من
دست شمر و موی تو ای وای من

فکر طفلانت نباش ای مهربان
من بلاگردانشان هستم به جان

یا اخا دلواپس خواهر نباش
بیقرار پوشش و معجر نباش

تو به فکر یک کفن باش ای حسین
در پی یک پیرهن باش ای حسین

کاش می مردم نمی دیدم تو را
بی کس و بی یار بین اشقیا

(جواد حیدری)

...
گفت می خواهم بگیرم دست تو؛ او در عوض
چکمه بر پا، پا به روی سینه‌ی آقا گذاشت

هر نفس از سینه‌ی مجروح او خون می‌چکید
خون او یک دشت لاله در دل صحرا گذاشت
..
نعل مرکبهای دشمن تشنه کام سینه اند
بوسه گاه عشق، زیر پای عدوان می بری
...
 وقتی که کافرها تورا تکفیر کردند
سرنیزه ها خواب تورا تعبیر کردند


ظهر است اما اسبها روی تن تو

چندین هلال ماه را تصویر کردند


حالا که افتادست کارت دست اینها

اوباش مرگ صعب را تقدیر کردند


هرچه گذشت اوضاع تو غمبارتر شد

حتی دعاهای شما تغییر کردند


این یا غیاث المستغیثینی که گفتی
روی دهانت با لگد تفسیر کردند

ای آیه ی تطهیر خوناب لبت را
با ضربه های پشت هم تطهیر کردند

پیش نگاه تو جوانت را گرفتند

بعد از علی اکبر توراهم پیر کردند

با پا تنت را زیر و رو میکرد یعنی

با آن همه عزت تورا تحقیر کردند


هرکس ز آزار تو سهم خویش را برد

اما عصاداران دوباره دیر کردند

از ضربه های پیرمردان پیکرت سوخت
از اضطراب زینبت چشم ترت سوخت

(سید پوریا هاشمی)

میزند آتش به قلبم ماجرای نیزه ها
دیده میشد محشری از لا به لای نیزه ها

مصحفی که جای آن بر شانه های عرش بود
عاقبت تقطیع شد در کربلای نیزه ها

نه، مکن باور اگر چه گفت عصر واقعه
دیده میشد پشت خیمه رد پای نیزه ها

میشود سرها به نی منظومه ای دنباله دار
میرود تا آسمانها ناله های نیزه ها

میشود فهمید از خون گریه های محفلی
برگرفته با قلبی در هوای نیزه ها

از چه رو خورشید، بین کوچه های کوفیان
گاه بالا بود و گاهی زیر پای نیزه ها

دختری میگفت با حسرت چه میشد می زدم
بوسه ای بر حنجرت بابا به جای نیزه ها

با ردیف نیزه ها شاعر غزل خوانی نکن
آه میشوزد دلم از های های نیزه ها

(مجید قاسمی)

هرکسی خسته می شد از زدنش
می ربود آنچه میشد از بدنش
این یکی برد جوشنش ز تنش
آن یکی برد کهنه پیرهنش

سنگها که بر جنازه زدند
تازه بر اسبها نعل تازه زدند

پیش تر از بریدن سراو
بیش تر از شرار پیکر او
می زد آتش به جان خواهر او
ناله جانخراش مادر او

چون عزادار هر دو دلبر بود
ذکر مادر غریب مادر بود

زینب آن بی مثال در آفاق
قبله عشق و قبله عشاق
رفته از خویش و مرگ را مشتاق
به خود آمد ز اولین شلاق

جنگ او گشت خود به خود آغاز
یا علی گفت و عشق شد آغاز

(حسن لطفی)
...
...
...
آهـــای خنجـــــر کهنه! نمی شود نبـــــری؟ 
نمی شود که بمیرد کسی به جای کسی؟
...
دعای حرز لبم را به گردنت بستم
برو حسین که این بوسه ها به همراهت
...
ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من
...
پرده پوشان نهان خانۀ ملک و ملکوت
همه پروانۀ آن شمع جهان آرا بود
....

https://www.mashreghnews.ir/news/486864


دیشب، صحبتی مطرح شد که بنده یاد مسئله ی جذب و گسیل در مباحث هسته ای افتادم. در چه برهمکنشهایی است که مثلاً پرتون به نوترون و پوزیترون و بلکه اجزایی دیگر نیز تبدیل می شود و بر عکس نیز نوترون به پرتون و الکترون و اجزایی دیگر تبدیل می شود حلا می خواهد در برهمکنشهای الکترو-ضعیف باشد یا در برهمکنشهای قوی باشد! مثلاً ممکن است پرتون با پروتون است که دارد برخورد می کند یا نوترون با نوترون است که در حال برخورد کردن است یا الکترون و پوزیترون با هم برخورد می کنند یا بلکه کوارکها نیز وارد گود می شوند یا .... و اما یک جاهایی هم یحتمل مسئله فقط از نوع گسیل است و یک جاهایی فقط از نوع جذب است؟!!! و اینها کجاها است؟!
مفروض است انواع خانواده هایی از ذرات بنیادی مدل استاندارد فیزیک با انواع ابرتقارن و بلکه ابرگرانش. و مطلوب است خانواده هایی از ذرات که آنقدر همه ی آنها در کفر خود گیر کرده اند که همه و همه از هم در حال گسیل هستند و بلکه خیلی بیشتر مطلوب هم هست خانواده هایی از مومنین که همه و همه را از مومن و کافر و مشرک و منافق گرفته تا همه ی ذرات عالم را به خود جذب می کنند. البته بوسه هم داریم تا بوسه؛ در مستهجنات هم بوسه ها است که رد و بدل می شوند و در کربلا هم بوسه ها داریم که بر منطقه های ممنوعه ای که دیگر هیچ کس نمیتواند بوسه زند در زیر گلو زینب کبری بوسه زد. کلنا عباسک یا سیده زینب علیها السلام.
و لذا مطلوب هم خیلی نیست و اما برای مشق شب عید کلاسهای میدانهای کوانتومی یحتمل بد نباشد بیابند که مطلوب  است میادینی کوانتومی که ذرات کافر همه ی خانواده های ذرات فیزیکی را جذب یا بلکه گسیل هم می کنند. و همینطور مطلوبتر هم یحتمل هست که میادینی کوانتمی که ذراتش همه و همه از خانواده های ذرات مومن اند، همه و همه ی خانواده های ذرات کافران را نیز گسیل یا جذب می کنند؟ اینجا یحتمل انگیزه ها و بلکه هندسه ی ناجابجایی و ماورای آن منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی و حتی  حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی همه و همه نیز بمیان می آیند!
مثلاً همین یک مسئله را در نظر بگیرید که بوی خوش و نه بوی متعفن لجنزده را چطور می شود حتی جذب و نه بلکه گسیل نمود؟ الهی، نمی دانم مجیدی به حمیدی گفت یا حمیدی به مجیدی که خدایا به تو پناه می برم که چقدر گناه کرده ایم که خود را نیز فراموش نموده ایم. این یحتمل خیلی هم امن و امان است که ما رشته هایی حوزوی و دانشگاهی برای مکارم اخلاق و بلکه مشاوره و روانشناسی و روانپزشکی تشکیل دهیم که بر مبنای فیزیک هسته ای جذب و گسیل هم باشد!
الهی،گل، دماغ را معطر کند و گندنا، دهن را ابخر، با این که کاشته ی دیگرانند و خارج از ذات ما. پس آنچه در خود کاشته ایم با ما چه خواهد کرد. الهی، غذا به کردار و گفتار رنگ و بو می دهد؛ وای بر آن که دهنش مزبله است! الهی، حرفهایم اگر مشوش است، از دیوانه پراکنده خوش است. الهی، فرزانگان گنگ شدند، دیوانگان چه بگویند؟! لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ۚ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿١٦١ قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٦٢ لَا شَرِیکَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ ﴿١٦٣ قُلْ أَغَیْرَ اللَّـهِ أَبْغِی رَبًّا وَهُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ ۚ وَلَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّکُم مَّرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿١٦٤ وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ ۗ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿١٦٥


مفروض است میدان کوانتمی راست و چپ دستی که آیا بعضی ذرات راست بر بعضی ذرات چپ دست غلبه کرده یا حتی آنها را حذف کنند. مطلوب است یافتن چنین میدانهای کوانتمی در مدل استاندارد ذرات فیزیک با ابرتقارن و بلکه ابرگرانش که مثلاً وقتی نظیر آنها را در نظریه های ریسمان و ام و اف و غشائهای برینی و ... بررسی کنیم، گلوهای پیچیده ککلت ای را آیا نتیجه دهند؛ هندسه ی کهلری و بلکه خمینه های کالابی-یاو را نیز حساب کنید در این موارد چه وضعیتی خواهند داشت. مثلاً این مقالات را نیز در نظر آورید:

https://arxiv.org/abs/hep-th/0702146
https://arxiv.org/pdf/1811.10709.pdf
https://arxiv.org/pdf/1902.07724.pdf
https://arxiv.org/pdf/1807.07751.pdf
https://arxiv.org/abs/1809.05482
https://arxiv.org/abs/math/0610203
https://arxiv.org/pdf/1809.08484.pdf
https://arxiv.org/pdf/1809.08484.pdf

برای اینکه خیلی هم در جنبه ی ریاضی فیزیک حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی غرق نشویم و بلکه سعی و تلاش هم کنیم که از انواع مستهجنات دوری کنیم به این بیان از صاحب المیزان در مورد سوره ی الجمعه نیز توجه کنیم:

( بیان )

غرض السورة هو الحث البالغ على الاهتمام بأمر صلاة الجمعة والقیام بواجب أمرها فهی من شعائر الله المعظمة التی فی تعظیمها والاهتمام بأمرها صلاح أخراهم ودنیاهم ، وقد سلک تعالى إلى بیان أمره بافتتاح الکلام بتسبیحه والثناء علیه بما من على قوم أمیین برسول منهم أمی یتلو علیهم آیاته ویزکیهم بصالحات الأعمال والزاکیات من الأخلاق ویعلمهم الکتاب والحکمة فیحملهم کتاب الله ومعارف دینه أحسن التحمیل هم ومن یلحق بهم أو یخلفهم من بعدهم من المؤمنین فلیحملوا ذلک أحسن الحمل ، ولیحذروا أن یکونوا کالیهود حملوا التوراة ثم لم یحملوا معارفها وأحکامها فکانوا مثل الحمار یحمل أسفارا.

ثم تخلص إلى الأمر بترک البیع والسعی إلى ذکر الله إذا نودی للصلاة من یوم الجمعة ، وقرعهم على ترک النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله قائما یخطب والانفضاض والانسلال إلى التجارة واللهو ، وذلک آیة عدم تحملهم ما حملوا من معارف کتاب الله وأحکام ، والسورة مدنیة.

http://lib.eshia.ir/12016/19/263


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته.

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّـهُ ۗ وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکُمُ ۖ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّـهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ﴿٩٣﴾ سوره مبارکه الانعام

الهی فرزانه تر از دیوانه تو کیست؟ (ص 17)
الهی، مست تو را جد نیست، ولی دیوانه ات سنگ بسیار خورد. حسن مست و دیوانه ی تو است. (ص 12)
الهی، قیس عامری را لیلی، مجنون کرد، و حسن آملی را لییلی آفرین؛ این آفریننده دید، و آن آفریننده را در آفریده؛ بر دیوانگان آفرین! (ص 18)

از کتاب الهی نامه ی حضرت آیت الله العظمی حسن حسن زاده آملی


سخنان رهبری در مشهد مقدس را گوش می کنم:

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=42061
http://leader.ir/fa/media/play/26537?year=1398&type=0&page=1

راجع به شیخ حسن اشکوری در سایت هابیلیان پریشب داشتم مطالعه می کردم.
راجع به سید جمال الدین اسد آبادی ویکی فقه مبحثی دارد و همینطوری که به سر فصلهای آن نظری بیاندازیم از آنچه در جلد اول صص 680-... کتاب در مشروطه چه گذشت، موسسه فرهنگی هنری قدر ولایت را اگر مقایسه کنیم؛ بسیار خوشبینانه تر است. آنجا کما بیش به سید جمال الدین اسد آبادی فراماسون و ازلی مذهب نیز می گوید آنجا که همنشینی او با میرزا آقا خان کرمانی و ... را زیر سوال می برد.
راجع به یحیی دولت آبادی نیز هم در کتاب فوق الذکر آمده است و هم در ویکی فقه. و باز گفتار کتاب تندتر از ویکی فقه است! بنده نمی دانستم قبر یحیی دولت آبادی (و همینطور قبر دخترش که از قضا هنوز هم هست چرا که می خواستند خراب کنند ولی آنقدر نگو بتونی و محکم بوده که نشده) در پارک امامزاده اسماعیل بوده. از قضا، وقتی رضا خان دستور کشف حجاب می دهد، یحیی دولت آبادی هم که لباس روحانیت داشته از این لباس خارج شده و بلکه دخترش هم بی حجاب می شود. و سید عبدالله طباطبایی و شیخ فضل الله نوری هم او را به بابی و بهایی متهم می کنند که بنظر می رسد اتهام بی ربطی هم نبوده است.

http://www.asrislam.com/fa/news/1441/

بنده همیشه برایم معما بوده و هنوز هم هست که چرا روحانیونی که در امامزاده و مسجد امام حسین هستند نسبت به حجاب خیلی حساس نیستند. یک بار همین چند وقت پیش خود این حقیر مجبور شدم به خانمی تذکر دهم که حاج خانم داری وارد امامزاده می شوی؛ لااقل حرمت امامزاده را حفظ کن و روسریت را سرت کن. بنظر این حقیر این از اهمال کاریهایی است که مسئولین در مورد امامزاده اعمال کرده اند. البته اینجا یک نکته ای هم هست و آن این است که این درست است که اگر کسی خود خیلی مقید به حفظ حجابش نباشد، آنگاه نمی توان او را زورش کرد که حجابش را حفظ کند. ولی به هر حال اولاً این قانون مملکت است و بعد هم اینکه  مسئله مسئله ی امامزاده و حریم آن است.
و لذا بنده ی حقیر مخصوصاً وقتی داشتم زندگینامه ی سید جمال الدین اسدآبادی را در کتاب فوق الذکر می خواندم و حالا که انقلاب جمهوری اسلامی ایران واقع شده است عرضم این است که چه فداکاریها و چه جانفشانیها و چه شهادتها و چه در مقابل استکبار و صهیونیسم جهانی مقاومت کردنها که شده است و باید می شده است و باید هم در آینده بشود که به در نهایت به کمتر از حکومت اسلامی جهانی بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف راضی نشده و بلکه ان شاء الله هر چه زودتر آن حضرت خود ظهور کرده و حکومتش نیز برقرار گردد و همچون بنده ی حقیری فرصت هم داشه باشد که برود نزد آن حضرت و عرضه بدارد که غلط کردم که خواستم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فققهی نیز بپردازم و چه رسد به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله! شما بفرمایید و این حقیر است که باید از حضرت عالی درس بگیرد. بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین. 

اَللَّهُمَّ رَبَّ اَلنُّورِ اَلْعَظِیمِ وَ رَبَّ اَلْکُرْسِیِّ اَلرَّفِیعِ وَ رَبَّ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ اَلتَّوْرَاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلزَّبُورِ وَ رَبَّ اَلظِّلِّ وَ اَلْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ اَلْقُرْآنِ [اَلْفُرْقَانِ] اَلْعَظِیمِ وَ رَبَّ اَلْمَلاَئِکَةِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ اَلْأَنْبِیَاءِ [وَ] اَلْمُرْسَلِینَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِوَجْهِکَ [بِاسْمِکَ] اَلْکَرِیمِ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ اَلْمُنِیرِ وَ مُلْکِکَ اَلْقَدِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ اَلَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِکَ اَلَّذِی یَصْلَحُ بِهِ اَلْأَوَّلُونَ وَ اَلْآخِرُونَ یَا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّاً حِینَ لاَ حَیَّ یَا مُحْیِیَ اَلْمَوْتَى وَ مُمِیتَ اَلْأَحْیَاءِ یَا حَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَاَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلاَنَا اَلْإِمَامَ اَلْهَادِیَ اَلْمَهْدِیَّ اَلْقَائِمَ بِأَمْرِکَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ اَلطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ فِی مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ مِنَ اَلصَّلَوَاتِ زِنَةَ عَرْشِ اَللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ [کِتَابُهُ] وَ أَحَاطَ بِهِ کِتَابُهُ [عِلْمُهُ] اَللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْداً وَ عَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لاَ أَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ أَزُولُ أَبَداً اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ اَلذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اَلْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [وَ اَلْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ] وَ اَلْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ اَلسَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ اَلْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اَللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ اَلْمَوْتُ اَلَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ اَلدَّاعِی فِی اَلْحَاضِرِ وَ اَلْبَادِی اَللَّهُمَّ أَرِنِی اَلطَّلْعَةَ اَلرَّشِیدَةَ وَ اَلْغُرَّةَ اَلْحَمِیدَةَ وَ اُکْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اُسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اُشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اُعْمُرِ اَللَّهُمَّ بِهِ بِلاَدَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَکَ فَإِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ اَلْحَقُّ ظَهَرَ اَلْفَسَادُ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی اَلنَّاسِ فَأَظْهِرِ اَللَّهُمَّ لَنَا وَلِیَّکَ وَ اِبْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ اَلْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِکَ حَتَّى لاَ یَظْفَرَ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْبَاطِلِ إِلاَّ مَزَّقَهُ وَ یُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ وَ اِجْعَلْهُ اَللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبَادِکَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لاَ یَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَیْرَکَ وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْکَامِ کِتَابِکَ وَ مُشَیِّداً لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلاَمِ دِینِکَ وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اِجْعَلْهُ اَللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ اَلْمُعْتَدِینَ اَللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ وَ اِرْحَمِ اِسْتِکَانَتَنَا بَعْدَهُ اَللَّهُمَّ اِکْشِفْ هَذِهِ اَلْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرٰاهُ قَرِیباً بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ پس سه مرتبه دست بر ران راست خود مى‌زنى و در هر مرتبه مى‌گویى
اَلْعَجَلَ اَلْعَجَلَ یَا مَوْلاَیَ یَا صَاحِبَ اَلزَّمَانِ.
لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴿المائدة: ٥٥﴾
۲. التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّـهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿التوبة: ١١٢﴾

پنجم عمل ام داود 

که عمده اعمال این روز است و براى برآمدن حاجات و کشف کربات و دفع ظلم ظالمان مؤثر است و کیفیت آن بنا بر آنچه در مصباح شیخ است آن است که چون خواهد این عمل را بجا آورد روزه بگیرد روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم را پس در روز پانزدهم نزد زوال غسل کند و چون وقت زوال داخل شود نماز ظهر و عصر را بجا آورد در حالتى که رکوع و سجودشان را نیکو کند و در موضع خلوتى باشد که چیزى او را مشغول نسازد و انسانى با او تکلم ننماید پس چون از نماز فارغ شود رو به قبله کند و بخواند حمد را صد مرتبه و سوره اخلاص را صد مرتبه و آیة الکرسی را ده مرتبه و بعد از اینها بخواند سوره انعام و بنی إسرائیل و کهف و لقمان و یس و صافات و حم سجدة و حمعسق و حم دخان و فتح و واقعه و ملک و ن و إذا السماء انشقت و ما بعدش را تا آخر قرآن و چون از اینها فارغ شود بگوید در حالتى که رو به قبله باشد:

صَدَقَ اَللّٰهُ اَلْعَظِیمُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ ذُو اَلْجَلاٰلِ وَ اَلْإِکْرٰامِ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ اَلْحَلِیمُاَلْکَرِیمُ اَلَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ اَلْبَصِیرُ اَلْخَبِیرُ شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ اَلْکِرَامُ وَ أَنَا عَلَى ذَلِکَ مِنَ اَلشَّاهِدِینَ اَللَّهُمَّ لَکَ اَلْحَمْدُ وَ لَکَ اَلْمَجْدُ وَ لَکَ اَلْعِزُّ وَ لَکَ اَلْفَخْرُ وَ لَکَ اَلْقَهْرُ وَ لَکَ اَلنِّعْمَةُ وَ لَکَ اَلْعَظَمَةُ وَ لَکَ اَلرَّحْمَةُ وَ لَکَ اَلْمَهَابَةُ وَ لَکَ اَلسُّلْطَانُ وَ لَکَ اَلْبَهَاءُ وَ لَکَ اَلاِمْتِنَانُ وَ لَکَ اَلتَّسْبِیحُ وَ لَکَ اَلتَّقْدِیسُ وَ لَکَ اَلتَّهْلِیلُ وَ لَکَ اَلتَّکْبِیرُ وَ لَکَ مَا یُرَى وَ لَکَ مَا لاَ یُرَى وَ لَکَ مَا فَوْقَ اَلسَّمَاوَاتِ اَلْعُلَى وَ لَکَ مٰا تَحْتَ اَلثَّرىٰ وَ لَکَ اَلْأَرَضُونَ اَلسُّفْلَى وَ لَکَ اَلْآخِرَةُ وَ اَلْأُولَى وَ لَکَ مَا تَرْضَى بِهِ مِنَ اَلثَّنَاءِ وَ اَلْحَمْدِ وَ اَلشُّکْرِ وَ اَلنَّعْمَاءِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَبْرَئِیلَ أَمِینِکَ عَلَى وَحْیِکَ وَ اَلْقَوِیِّ عَلَى أَمْرِکَ وَ اَلْمُطَاعِ فِی سَمَاوَاتِکَ


یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال


بنده عرضم این است که حالا اگر سه روز را روزه نگرفتید و قرار است اعمال ام داوود را هم انجام دهید، معنایش لزوماً این نیست که مثلاً به سایت هابیلیان هم سر نزنید که ببینید کیست که هابیلی است و کیست که قابیلی است و بلکه منافق است؟ می توانید به اقتصاد مملکت و بلکه حتی به نظریه های اقتصادی جهانی هم طوری کمک کنید که حتی جایزه نوبل افتصادی نیز به شما تعلق گیرد، خیلی هم خوب است که باری را از روی دوش مردم مستضعف جهان بردارید و بلکه مستکبرین را هم سر جایشان بنشانید. و لذا اگر می توانید در پنج دقیقه درس اقتصصادی بدهید و بلکه اینکه چرا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و حوزه و دانشگاه هم از رونق تولید خیلی بهتر است آنجایی که به عنوان زیر مجموعه ای از قاعده و بلکه قواعدی است که در  راس همه ی امور است مثل خود حضرت ولی فقیه مد ظله العالی آنچنان که می فرماید مجلس نیز در راس همه ی امور است و نه آنچنان راسی که می فرماید حب الدنیا راس کل خطیئه. بعضی رئوس از انواعی است که باید تا قاعده ی آنها را همه را حذف کرد و بعضی رئوس هستند که تا قاعده شان همه و همه الهی اند و باید با تمام قوا حفظ شوند.
مثلاً در امر نقدینگی اقتصادی و بانکداری شما در نظر بگیرید که در اقتصاد کلان چطور این نقدینگی در یک نقدینگی بزرگتری واقع می شود که در مجموعه ی همه ی نقدینگیهای جهانی، ارز یک مملکت را می توان به ارز دیگری هم تبدیل کرد و بلکه همینطوری که مشتری بانکی می رود نزد عابر بانک خود و پول نقد می کند همینطوری هم از لحاظ بین المللی آیا می تواند ارز نیز اتخاذ کند؟ جواب اگر مثبت است، آنگاه سوال این است که این کار چقدر به بانکداری بدون ربای ما کمک می کند یا حتی چقدر به وام دادن برای رونق تولید و رونق اقتصادی و چرخ صنعت و کارخانه ها کمک می کند؟ اینجا یک سوال ساده ای در فضاهای دسیتر و آنتی دسیتر مطرح می شود که وقتی ما در مبداء فضایی واقع هستیم که در فضا-زمان قرار می گیرد، در یک فضا مثلاً دسیتری ما در زمان موهومی واقع می شویم و حال آنکه اگر در فضای آنتی دسیتری مثلاً واقع می بودیم آنگاه در زمان حقیقی واقع می شدیم! و اما مسئله این است که چطور هم تغییر مختصات دهیم که در همین فضایی که زمانش موهومی است به فضایی که زمانش حقیقی است تبدیل مختصات دسیتری-آنتی دسیتری دهیم! این یحتمل برای نظریه پردازان سیاه چاله ای هم می تواند خیلی مفید واقع شود که ما کی هست که در چاله هرز می توانیم واقع شویم و کی از آن می توانیم در بیاییم و در سیاه چاله ای است که واقع شده ایم و کی حتی الکترومغناطیسم و بلکه الکترودینامیک کوانتمی هم به مسئله اضافه شده است و یک شارژی مرکزی هم داریم و آنگاه حتی بتوانیم یک پیچشی هم به گردن به عنوان یک دسته ای برای سهولت کار قرار دهیم طوری که بتوان ناورداهای توپولوژیک و کوهمولوژیک آنرا نیز بررسی کنیم. البته اینجا خوب هم نیست که اصولاً مختصات چه فضایی و چه زمانی موهومی و حقیقی را طوری تغییر دهیم که از لحاظ هندسه های کهلری و فضاهای کالابی-یاو و بلکه نظریه های ریسمان و ام و حتی ابرتقارن، یک وقت دیدید که زیاده روی شد و بجای اینکه مثلاً به رویال پارک و پارک رویال و فروشگاه رفاه هم برسیم، یک وقت دیدید همه چیز دود شد رفت توی هوا و چرا؟ چون که مثلاً بیش از حد در نظریه های تک دستی روی ذرات تک دست چپ بحث را کشاندیم و نه به اندازه ی کافی روی ذرات راست دست آنجایی که ما بلکه ذرات راست دست هم داریم و اگر روی آنها هم بحث نکنیم آنگاه پیچش گلوگاهی خواهیم داشت! مثلاً ممکن است بیش از حد روی یک جنبه از مسائل بحرانی تاکید کنیم و حال آنکه مسئله روی بحران و فتنه ی دیگری است که دارد می چرخد. و لذا نقدینگی نیز فقط یک مسئله است در مجموعه ای از زیرمجموعه های متغیرهای اقتصادی که بانکها باید بدان توجه کنند که مثلاً بیکاری را از بین ببرند آنچنان که اگر قرار بود که اعمال ام داوود را انجام دهیم و به نماز جمعه ای که امامش هم حتی نایب امام زمان عجل الله فرجه الشریف و بلکه خود آن حضرت هم هست  برویم، و نرفتیم چرا که در اعتکاف هستیم و حالش را نداریم که با وجود روزه و اعتکاف نماز جمعه برویم، حکم شرعی اینجا چیست؟ به احتمال قوی و بلکه به احتمال رو به یقین همه ی مراجع تقلید بفرمایند که اینجا بهتر است معتکف اتعتکاف خود را شکسته و به نماز جمعه هم برود و از سخنان گهر بار امام جمعه ی محترم استفاده کند. یعنی همانطور که یک جاهایی بهتر است که حجاب را خانم حفظ کنند و بلکه دلبری نکنند، و اما یک جاهایی هم باید برای همسر خود عطر خوشبو هم استفاده کرده و برعکس هم برای دیگران و نه همسر خود کشف حجاب نکنند! دیر شد دیر شد، بنده ی حقیر رفتم نماز جمعه! البته سعی کنید مطمئن هم شوید که دانشگاه تهران است یا مصلا؛ و حالا شما خود دانید و خود مخییرید که واجب تخییری کدام است؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته وارفع درجته. 
۱. إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴿المائدة: ٥٥﴾
۲. التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّـهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿التوبة: ١١٢﴾


حکمت‌هاى امیرمؤمنان على علیه السّلام‌

امام علیه السلام فرمود:

1- در فتنه ها همچون شتر کم سنّ و سال باش! نه پشتى که سوار شوند و نه پستانى که بدوشند.

2- هرکس «طمع» در درون داشته باشد خود را حقیر کرده، و کسى که ناراحتیهایش را فاش کند به ذلّت خویش راضى شده، و کسى که زبانش را بر خود امیر کند شخصیّت خود را تحقیر و پایمال کرده است.

3- «بخل» ننگ است و «ترس» نقصان و «فقر» شخص زیرک را از بیان دلیلش گنگ مى‌سازد، و شخصى که فقیر است در شهرش نیز غریب است.

4- «ناتوانى» آفت است، و «شکیبایى» شجاعت، و «زهد» ثروت و «تقوا» سپر و بهترین همنشین، «رضایت» و خشنودى است.



در کیفیت نماز شب در ویکی فقه آمده است:

۳. یک رکعت نماز وتر: بعد از حمد سه بار سوره توحید و یک بار سوره «فلق» و یک بار سوره «ناس» بخوانیم و می‌توان یک سوره تنها خواند، سپس دست‌ها را برای قنوت به‌سوی آسمان بالا می‌بریم و حاجات خود را از خدا می‌خواهیم.
و برای چهل مؤمن دعا می‌کنیم.
و طلب مغفرت می‌کنیم و هفتاد مرتبه می‌گوییم: «استغفرالله ربّی و اتوبُ الیه».
از پروردگار خود طلب آمرزش و مغفرت می‌کنیم و به‌سوی او بازگشت می‌نمایم.
آن گاه ۷ بار می‌گوییم «هذا مقامُ العائذٍِ بکَ منَ النّارِ»؛ این است مقام کسی که از آتش قیامت به تو پناه می‌برد.
و بعد از آن ۳۰۰ مرتبه می‌گوییم: «العفو» و سپس می‌گوییم: «ربّ اغفرلی و ارحمنی وتُب عَلیَّ انّکَ انتَ التّوابُ الغفُورُ الرّحیم».


http://wikifeqh.ir/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA_%D9

%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%A8

(یادتان نرود آدرس را به هم بپیوندید قبل از استفاده ی از آن)

بالاخره انسان برای اقل کم چهل مومن و حتی همه ی مومنین و مومنات هر شب در نماز شب و بلکه در قضای آن هم که شده دعا کند بلکه بلا نسبت همه و همه ی مسلمانان مومنین و مومنات شریف، خود او هم خدای ناکرده هر چه کافر و منافق و مشرک باشد مثل این بنده ی حقیری که به نفس اماره ی خود مدام باید نهیب بزند که ای لامذهب از شرک و کفر و نفاقت بیرون آ، خدا بخواهد در نهایت جزو مومنین و مومنات به حساب خواهد آمد. می فرماید الهی فرزانه تر از دیوانه ی تو کیست؟ بنظر این حقیر می رسد که این خیلی دعای عجیبی است که سالک الی الله بطلبد که از پناه دیگر دیوانگان شهوات و امیال دنیوی بخواهد دیوانه ی خدا شود آنجا که هر چه کند از دست او بر نمی آید که از آنها فرار کند. و او همه را دیوانه می بیند و همه نیز او را دیوانه می پندارند و حال آنکه این دیوانگیها کجا و آن دیوانه کجا! این دیوانگان آخرت خود را به دنیایشان فروخته اند و آن دیوانه ی دیگر همچون طبیب دواری است که بفکر درمان دیگر دیوانگان است. خدایا همه ی مومنین و مومنات و بلکه همه ی مسلمانان و بلکه همه ی افراد بشر را از شر دیوانگیهایشان در امان بدار و همه را به استفاده ی از عقلانیت در اسلام ناب محمدی و تدبر در مقام وحی و کتاب و سنت دعوت کن. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚوَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿٣٥ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ﴿٣٦سوره مبارکه نور


یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

عید نوروز همگی خصوصاً پروانه سادات و ماندانا مبارک باد. امیدوارم در این سال علوی که از راه اشکالات و ایرادات طلبگی بنده ی حقیر بنظرم رسید که اگر سال حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی اقل کم نامگذاری می شد، حتی تولید هم رونق می گرفت و می شد سال رونق تولید و بلکه اسلام هم جهانی می شود و دشمنان اسلام هم همه و همه مغلوب می شوند. و لذا خیلی خوب بود نامگذاری این سال را زودتر اشکال و ایراد می کردم و بلکه حضرت حق هم توفیق و یاری می فرمودند و ما یک سال واقعاً از روی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می داشتیم که هم حوزه و هم دانشگاه و هم صنعت و هم نانوتکنولوژی تا تکنولوژیهای نجومی همه و همه رونق بینهایت می یافتند و کارخانه ها هم تولیدشان صد چندان می شد. اشکال طلبگی این حقیر در این است که اگر رونق تولید هم صورت پذیرد و اما از روی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نباشد که ما اتفاقاً خیلی هم خواهان این حکمت متعالیه ایم، و لذا رونق تولیدی را می طلبیم که هم پایدار باشد و اقتصاد و صنعت و بلکه حکمت و فلسفه و ریاضی فیزیک و علوم چه الهی و حوزوی و چه دانشگاهی را هم متبلور کند و بلکه بشود معرفت و حکمتی که منشاء رونق تولید است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿الروم: ٣٠﴾

257- به «کمیل بن زیاد نخعى» فرمود: اى کمیل! خاندانت را فرمان ده که روزها در کسب فضایل و مکارم بکوشند و شبها در انجام حوایج مردمى که خوابند تلاش کنند.

سوگند به کسى که تمام صداها را مى‌شنود هرکس سرور و خوشحالى در قلبى ایجاد کند، خداوند از آن سرور، برایش لطفى مى‌آفریند که هرگاه مصیبتى بر او نازل شود، این لطف همچون آب به سوى آن سرازیر مى‌شود، تا آن مصیبت را از وى دور سازد، همان گونه که ساربان شتر غریب را از گلّه دور مى‌سازد.


79- و قال علیه السلام: خُذِالْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ، فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِی صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِی صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِی صَدْرِ الْمُؤْمِنِ.


80- و قال علیه السلام: الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ المُؤمِنِ فَخُذِ الحِکْمَةَ وَلَوْ مِنْ اهْلِ النِّفاقِ.



البته این یک چیز دیگری هم هست از نوع لیس کمثله شیء که انسان به یقین برسد که حکمت را از حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف اخذ کنیم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. و در اصل همه ی سعی و تلاش در عبادات و نماز و دعا و ذکر و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم همین رسیدن به این یقین و اطمینان است. یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة. فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
 بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾

فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَـٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا ﴿٢٦ فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ ۖ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا ﴿٢٧ یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا ﴿٢٨فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ ۖ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا ﴿٢٩قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ﴿٣٠ وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا ﴿٣١وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا ﴿٣٢ وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا ﴿٣٣ ذَٰلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ۚقَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ ﴿٣٤ مَا کَانَ لِلَّـهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ ۖ سُبْحَانَهُ ۚ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ ﴿٣٥وَإِنَّ اللَّـهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ ۚ هَـٰذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ﴿٣٦فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ ۖ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿٣٧ أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنَا ۖ لَـٰکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿٣٨

مناجات منظومۀ حضرت امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام 

منقول از صحیفۀ علویه:


بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ 


لَکَ اَلْحَمْدُ یَا ذَا اَلْجُودِ وَ اَلْمَجْدِ وَ اَلْعُلَىتَبَارَکْتَ تُعْطِی مَنْ تَشَاءُ وَ تَمْنَعُ
إِلَهِی وَ خَلاَّقِی وَ حِرْزِی وَ مَوْئِلِی
إِلَهِی لَئِنْ أَعْطَیْتُ نَفْسِی سُؤْلَهَافَهَا أَنَا فِی رَوْضِ اَلنَّدَامَةِ أَرْتَعُ
إِلَهِی تَرَى حَالِی وَ فَقْرِی وَ فَاقَتِیوَ أَنْتَ مُنَاجَاتِی اَلْخَفِیَّةَ تَسْمَعُ
إِلَهِی فَلاَ تَقْطَعْ رَجَائِی وَ لاَ تُزِغْفُؤَادِی فَلِی فِی سَیْبِ جُودِکَ مَطْمَعٌ
إِلَهِی لَئِنْ خَیَّبْتَنِی أَوْ طَرَدْتَنِیفَمَنْ ذَا اَلَّذِی أَرْجُو وَ مَنْ ذَا أُشَفِّعُ
إِلَهِی أَجِرْنِی مِنْ عَذَابِکَ إِنَّنِیأَسِیرٌ ذَلِیلٌ خَائِفٌ لَکَ أَخْضَعُ
إِلَهِی فَآنِسْنِی بِتَلْقِینِ حُجَّتِیإِذَا کَانَ لِی فِی اَلْقَبْرِ مَثْوًى وَ مَضْجَعٌ
إِلَهِی لَئِنْ عَذَّبْتَنِی أَلْفَ حِجَّةٍفَحَبْلُ رَجَائِی مِنْکَ لاَ یَتَقَطَّعُ
إِلَهِی أَذِقْنِی طَعْمَ عَفْوِکَ یَوْمَ لاَبَنُونَ وَ لاَ مَالٌ هُنَالِکَ یَنْفَعُ
إِلَهِی لَئِنْ لَمْ تَرْعَنِی کُنْتُ ضَائِعاًوَ إِنْ کُنْتَ تَرْعَانِی فَلَسْتُ أُضَیَّعُ
إِلَهِی إِذَا لَمْ تَعْفُ عَنْ غَیْرِ مُحْسِنٍفَمَنْ لِمُسِیءٍ بِالْهَوَى یَتَمَتَّعُ
إِلَهِی لَئِنْ فَرَّطْتُ فِی طَلَبِ اَلتُّقَىفَهَا أَنَا إِثْرَ اَلْعَفْوِ أَقْفُو وَ أَتْبَعُ
إِلَهِی لَئِنْ أَخْطَأْتُ جَهْلاً فَطَالَمَارَجَوْتُکَ حَتَّى قِیلَ مَا هُوَ یَجْزَعُ
إِلَهِی ذُنُوبِی بَذَّتِ اَلطَّوْدَ وَ اِعْتَلَتْوَ صَفْحُکَ عَنْ ذَنْبِی أَجَلُّ وَ أَرْفَعُ
إِلَهِی یُنَجِّی ذِکْرُ طَوْلِکَ لَوْعَتِیوَ ذِکْرُ اَلْخَطَایَا اَلْعَیْنَ مِنِّی یُدَمِّعُ
إِلَهِی أَقِلْنِی عَثْرَتِی وَ اُمْحُ حَوْبَتِیفَإِنِّی مُقِرٌّ خَائِفٌ مُتَضَرِّعٌ
إِلَهِی أَنِلْنِی مِنْکَ رَوْحاً وَ رَاحَةًفَلَسْتُ سِوَى أَبْوَابِ فَضْلِکَ أَقْرَعُ
إِلَهِی لَئِنْ أَقْصَیْتَنِی أَوْ أَهَنْتَنِیفَمَا حِیلَتِی یَا رَبِّ أَمْ کَیْفَ أَصْنَعُ
إِلَهِی حَلِیفُ اَلْحُبِّ فِی اَللَّیْلِ سَاهِرٌیُنَاجِی وَ یَدْعُو وَ اَلْمُغَفَّلُ یَهْجَعُ
إِلَهِی وَ هَذَا اَلْخَلْقُ مَا بَیْنَ نَائِمٍ
إِلَهِی یُمَنِّینِی رَجَائِی سَلاَمَةًوَ قُبْحُ خَطِیئَاتِی عَلَیَّ یُشَنِّعُ
إِلَهِی فَإِنْ تَعْفُو فَعَفْوُکَ مُنْقِذِیوَ إِلاَّ فَبِالذَّنْبِ اَلْمُدَمِّرِ أُصْرَعُ
إِلَهِی بِحَقِّ اَلْهَاشِمِیِّ مُحَمَّدٍوَ حُرْمَةِ أَطْهَارٍ هُمْ لَکَ خُضَّعٌ
إِلَهِی بِحَقِّ اَلْمُصْطَفَى وَ اِبْنِ عَمِّهِوَ حُرْمَةِ أَبْرَارٍ هُمْ لَکَ خُشَّعٌ
إِلَهِی فَانْشُرْنِی عَلَى دِینِ أَحْمَدٍمُنِیباً تَقِیّاً قَانِتاً لَکَ أَخْضَعُ
وَ لاَ تَحْرِمَنِّی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِیشَفَاعَتَهُ اَلْکُبْرَى فَذَاکَ اَلْمُشَفَّعُ
وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ مَا دَعَاکَ مُوَحِّدٌوَ نَاجَاکَ أَخْیَارٌ بِبَابِکَ رُکَّعٌ)






یحتمل بنده ی حقیر ادعا کنم که داشتم قرآن کریم را مطالعه می کردم، یا حتی اینکه می خواستم قرآن را مطالعه کنم، و صفحه ی 307 آمد و لذا شروع کردم به مطالعه ی قرآن مجید. این مسئله اش یا قضیه اش با این مسئله یا قضیه که می خواستم مثلاً آیه ی مبارکه ی یا اخت هارون لقد جئت شیئاً فریاً را که همین است یا چیز دیگری است؟ می فرماید:

فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ ۖ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا ﴿٢٧ یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا ﴿٢٨

به هر حال بر حسب احتمالات هم باشد که انسان کتاب را باز می کند و صفحه ی 307 هم بیاید، یحتمل هم این آیات مبارکه را تلاوت کند و آنگاه آیا یادش مانده که آیات شریفه کدام است و آیا به ذهنش هم خطور کرده که حفظ این آیات چطور او را یاری می کنند؟ 
اینجا ما وارد این مسئله نمی شویم که آیا اگر جوانی در بیت رهبری مد ظله العالی به طلبه ای تایلندی فرمودند که برو پاتایا را درست کن، آیا این فقط مشکل آن طلبه است که پاتایا را دست کند یا مشکلی است اجتماعی مخصوص تایلند یا اینکه خیر. مثلاً مشکل را می توان هم اینطور مطرح کرد که ای طلبه، ای دانشجو، ای مدیر، ای وزیر، ای وکیل، برو اینترنت ات را هم طوری درست کن که مستهجنات در همه ی بیتها و از جمله بیت رهبری هم اقل کم بطور پتانسیل وارد نشود؛ و لذا جوانان نیز بتوانند عفت و حیای خود را حفظ کرده و بلکه به سن معقولی ازدواج کنند قبل از اینکه به فساد و فحشاء نیز کشیده شوند. و اما آیا این مسئله و قضایایی که حول آن می گردد حتی فقط مشکلی اخلاقی از مملکت اسلامی است؟ یا مشکل کل بشریت است؟
اینجا یک تهمتی هم می تواند باشد همانطور که آیه ی مبارکه نیز بدان اشاره می کند. یعنی اینجا وقتی که مثلاً مسئله ی اختلاس مطرح می شود، آیا از نوع اختلاسی است که آیا معلوم نیست 6 الی 7 میلیارد یورو است یا 5 میلیون دلار  در پتروشیمی است یا آیا این اصلا حد نهایی اختلاسهای ممکن است یا اصلا اختلاسها حدی هم ندارند و بلکه فساد الی غیر النهایه هم ممکن است و ....؟ و نکته ی کمدی تراژیک مسئله اینجا است که آنهایی که اصلا همه ی اصول اخلاقی را زیر پا می گذارند و بلکه در مملکت کفر خود هم قوطه می خورند، همینها هم یکمرتبه می شوند دایه ی عزیزتر از مادر برای نه فقط ایران و بلکه اسلام و کل بشریت؛ که چه؟ که وا حسرتا که اسلام از دست رفت و دین از بین رفت چرا که حمله های تروریستی هم در کجاها به اسلام که دیگر نشد و مردم را از دین و مذهب خود برگرداندند. و باز عرض شود که این را که دارد می گوید و القا می کند؟ آنکه اصلا نه حاضر است اسلام بیاورد و نه اخلاق برایش سر سوزنی ارزش دارد که اصلا چرا روسری؟ چرا حجاب؟ چرا مستهجنات در اینترنت غلط است؟ چرا به عنوان هر طلبه ای و دانشجویی و بلکه هر استادی و مدیری و وزیری و وکیلی و حجت الاسلامی و آیت الله و مرجع تقلیدی و بلکه ولی فقیهی باید بروی پاتایای خود را درست کنی؟ برای اینکه به خانه ی خودت هم راه می یابد و خبر نداری. این است که می فرماید یا اخت هارون ما کان ابوک امراء سوء و ما کانت امک بغیاً. یعنی صاف می رود سراغ حضرت مریم سلام الله علیها و همانجا است که تهمت را وارد می کند. و چرا؟ برای اینکه غافل است که کودک در بغل مادرش به حرف می آید که انی انا عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً. و این چه وقتی است؟ این وقتی است که مادرش به او اشاره می کند که از این طفل معصوم بپرسید که قضایا چیست؟ فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیاً؟
اینجا این سوال از روی احتمالات و آمار است که مطرح است که بالاخره آیا مسئله ی اخلاقی مثل مسئله ی استادیوم فوتبال است یا اینکه خیر هر کسی مسئول رفتار و کردار خود هم هست و بلکه مسئله این هم نیست که ما از میان این همه بی اخلاقیها و بلکه بداخلاقیها و فساد و فحشاء حالا چطور بیاییم یک نفر را از میان این همه افراد و اشخاص انتخاب کنیم که او است که مثلاً علامه ی امینی صاحب الغدیر است! مسئله آنطور که رهبری و ولی فقیه مد ظله العالی در آستانه ی مشروطیت فرمودند فقط صرف اخلاق هم نیست و بلکه مسئله مسئله ی عدالت خانه است و عدالت که حالا آیا به صورت مجلس شورای ملی هم ظهور کند یا مجلس شورای اسلامی. و اینجا مسئله بلکه از نوع بین المللی است که اخلاق باید چطور باشد و کجا اخلاق احتیاج دارد که تصحیح شود و بلکه فیلترینگ احتیاج دارد و بلکه دیوارها باید کشید در میان خیابانها که حتی عبور و مرور زنها و مردها را از هم جدا کند. یا این است یا این است که ما زن برتر و نژاد برتر داریم و بلکه باید نه بین زنها و مردها حجابی باشد و بلکه بین فلسطینیها و اشغالگران قدس شریف ما دیوارها نیاز داریم و حتی دعوای کفر و شرک و نفاق و گلو پیچاندنها و گردن شکستنها کشیده می شود به اطراف دجله و فرات و نیل و سوریه و لبنان و عراق و افغنستان و یمن و ایران و ....  و لذاتاریخ و از جمله تاریخ مشروطیت و نقش علماء اسلام در آن اینجا می تواند هم راه گشا باشد که عدم اخلاق و عدم علم و عدم دینمداری و عدم تهجد و عدم مراقبات کار را می تواند به کجاها بکشاند. مسئله فقط این نیست که شاعر می فرماید: شیخا هر آنچه گویی هستم، آیا تو چنانچه می نمایی هستی؟ ولی این هم بالاخره قسمتی از قضایا و مسائل است یا نیست؟ الذین هم عن صلاتهم ساهون و الذین هم یرائون. اینجا این خیلی دیدنی است که آنهایی که اصلا از اسلام بویی نبرده اند با اینکه حتی یحتمل مسلمان هم هستند، چطور با ظهور حضرت صاحب الامر می خواهند شروع کنند به ذکر خدا و نماز و بلکه نماز شب؟ این یحتمل برای آنهایی که اصلا اسلام هم نمی دانند چیست آسانتر باشد که وارد چنین نماز و ذکر و دعاهایی شوند بسبب جذابیتی که حضرت بقیت الله الاعظم برای آنها خواهد داشت.
البته بعضی اینجا اشکال می کنند هم که ما می خواستیم فقط از طریق حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به مسائل و قضایای مهم هندسه ی کهلری تا آنجا که به نظریه های ریسمان و ام و اف مربوط می شوند پی ببریم و به بقیه ی قضایای حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم کاری نداریم. و کاری هم نداریم که در سوره ی جمعه چه آمده است. همینقدر از قضایا و مسائل را آیا بفهمیم همانطور که عمر و بلکه ابوبکر هم آیا همینقدر از قرآن مجید می فهمند که در سوره ی عبس آنجا که آمده است 

ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ﴿٢٦ فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا ﴿٢٧ وَعِنَبًا وَقَضْبًا﴿٢٨ وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا ﴿٢٩ وَحَدَائِقَ غُلْبًا ﴿٣٠ وَفَاکِهَةً وَأَبًّا

بنا به روایاتی همانطور که صاحب الغدیر نیز میفرماید که این سخن را رانده اند که حالا ما نمی دانیم که ابا یعنی چه؟ و اما خلیفه ی مسلمین هم این سوال مطرح می شود یحتمل که آیا نباید بداند که معنی ابا چیست؟ بالاخره کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته. آنجا که می توانید با هم مشورت کنید و آنجا که نمی توانید و جای مشورت نیست و قبلاً باید یک کاری می کردید و مثلاً معنی لغت را یاد می گرفتید یا بهتر به صرف و نحو می پرداختید، بالاخره یک کاری بکن! دستت را اقل کم دراز کن و شاخه ی درخت را تکانی بده و از خرماهایی که می ریزد بردار و میل کن. حالا روسری و حجاب و چادر و دیوار و در و پیچش در گلو و شکستن مهره ی گردن و نماز و بلکه نماز شب و ذکر و دعا و درمان بیماریها و سرگشتگیهای قلبی هم هیچی! مسئله لیلی و مجنون که نیست که بفرماید: اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ مسئله مملکت اسلام است و هجرت از مملکت کفر به مملکت اسلام و مستقر شدن در مملکت اسلام و وارد کردن ایمانی به قلب. البته اینکه حالا در آندلس هم چه می گذرد نیز مهم است و حالا شده در حد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و نه بیشتر. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ﴿٥٥


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


همانطور که گفته شد قلب یک سرگشتگیهایی دارد در هجرت از مملکت کفر و مستقر شدن در مملکت اسلام آنچنان که یحتمل گیر مافیاهای قاچاق و فسق و فساد بیافتد و نتواند به راه علی، یار علی، حیدر کرار علی برسد. اینجا می توان برای یاری جستن به والد-بالغ-کودک اشاره کرد که چطور دو بال پروانه یحتمل می تواند به او کمک کند که در مسائلی از این نوع و همچون مسئله ی سه جسم همچون خورشید-ماه-زمین وارد شدن به مملکت اسلام می تواند به سرگشتگیهای قلبی سالک الی الله پایان دهد هر چند که ما پولسارها و دوتایی های ستاره-ستاره، ستاره-ستاره نوترونی، ستاره-سیاه چاله، سیاه چاله سیاه چاله و ... در این راه داریم.
اتفاقاً بنده داشتم در مورد عبدالله بن جعفر همسر زینب کبری علیها السلام جستجو می کردم دیدم که در مبحث انگلیسی ریچارد فرانسیس برتون هم در مورد او نظری دارده است. و اتفاقاً هم از قضا او وارد مملکت اسلام هم شده است و بلکه به سفر حج هم رفته است، ولی آیا از مملکت کفر هم هجرت کرده و قلبش در مملکت اسلام هم مستقر شده است؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مسئله ی سرگشتگیهای قلب همینجا است که سالک الی الله یحتمل وارد بیت رهبری مد ظله العالی هم شود ولی قلب او آیا تا چه حدی در مملکت اسلام آرام گرفته است و نه حتی اینکه ایمانش تکمیل شده است و بلکه حتی تا چه حد هم اسلام آورده است؟ این یک مسئله است که ما به ولی فقیه اقتدا کنیم ولی این مسئله ی دیگری است که عقل هم دریابد که مقام وحی و مقام عقل لزوماً یکسان نیستند هر چند در مسائلی بسیار جزئی. مثلاً ذهن و عقل یحتمل در یاد آوردن آیه ی مبارکه ی سوره ماعون به یاد آورد که الم تر الی الذی یکذب بالدین، و حال آنکه آیه ی مبارکه می فرماید ارایت الذی یکذب بالدین. خوب، اینجا اگر عقل به تفکر بپردازد که آیا به یاد آوردی که آیه ی مبارکه کدام است، آنگاه یحتمل متوجه شود که کدام به کدام است؟ اما یحتمل هم گیر کند و به ذهنش خطور نکند که آیه مبارکه کدام است و لذا باید هم به کتاب و قرآن کریم مراجعه فرماید. و اما اینکه آیا هر عقلی هم مقام وحی را می تواند درک کند نیز سوالی است که مستلزم نه فقط عبور قلب از مملکت اسلام است و بلکه باید از سرگشتگیهای قلبی خود بگذرد تا بتواند در مملکت اسلام مستقر شود و بلکه بتواند به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز سر و سامان دهد. و حال اینکه چطور در نمازهای شب ما و مواجهه با دوگانه های اتفاقات و چالشها و ازدواجها و مسائل از نوع والد، بالغ، کودک می توان به آن درجه از من خوبم تو خوبی برسیم که حضرت بقیت الله الاعظم را در بغل مادر گرامیش بشناسیم که چطور دارد از پستان او شیر هم می خورد؟ و الله عالم! یعنی اینجا نظریه های ریسمانی و بلکه نظریه های ام و اف ریاضی فیزیکی و ... هم داریم. خدایا مارا از سرگشتگیهای قلبیمان نجات ده و در مملکت اسلام مستقر گردان و بر ایمانمان بیافزا. اللهم عجل لولیک الفرج و العافیت و النصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه. تولد حضرت علی ابن ابیطالب امیرالمومنین سلام الله علیه و روز پدر گرامی باد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾


رباعی از ولی الله کلامی زنجانی :

 این سیزده رجب عجب محترم است
چون روز طلوع آفتابِ کَرَم است

 حاجی! به طواف کعبه آرام برو
چون سیّد اوصیا درون حرم است

و این هم ابیاتی از شعر محمد فردوسی که ولادت آن حضرت را، نزول خیر کثیر برای همه اهل آسمان‌ها و زمین می‌بیند:

 اوصاف او از حد برون؛ مدح اش فراتر از سخن

 خُلقش حَسَن، خوی اش حسن، فرزند نیکویش حسن

 از هیبت شیر خدا روی زمین افتاده اید

 همراه کلّ انبیا ذکر علی سر داده اید

 ای فاطمه بنت اسد، الحق که شیر آورده ای

 فرمانروای معرکه، شیر دلیر آورده ای

 بر خاتم پیغمبران امشب وزیر آورده ای

 بر آسمان ها و زمین خیر کثیر آورده ای

 بر شیعیان مرتضی امشب امیر آورده ای

 بر آفتاب انبیا، ماه منیر آورده ای

 بازوی ختم المرسلین، جان رسول است این پسر

 ابن عم و داماد او، زوج بتول است این پسر

 ذکر زمین و آسمان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکر همه پیغمبران، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکر لب پیر و جوان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکری که می بخشد توان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکری که باشد جاودان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکری که شد اکسیر جان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکر امیرالمؤمنین ذکر تمام ماسواست

 هم ذکر کلّ ماسوا، هم ذکر زیبای خداست

 خورشید و ماه آسمان یک پرتویی از نور تو

 دریای غفران الهی تا ابد منشور تو

 آغوش گرم مصطفی گردیده امشب طور تو

 هستی سلیمان جهان، خلق دو عالم مور تو

 ایجاد می گردد عدم آقا به یک دستور تو

 هر ذرّه در عالم بُوَد فرمانبر و مأمور تو

 مِهرت شده گنجینه ی ما، یا امیرالمؤمنین

 حک شد به روی سینه ی ما، یا امیرالمؤمنین

 گر چه گنهکار و بدم امّا خریدارم شدی

 دیدی غمین و بی کَسم، شمع شب تارم شدی

 مشکل گشای عقده های این دل زارم شدی

 در راه پُر پیچ و خم دنیا نگهدارم شدی

 نازل شدی امشب طبیب قلب بیمارم شدی

 با لطف خود در این سرای بی کسی یارم شدی

ای مأمن بیچارگان، الحق تویی خیر کثیر

 من سائل کوی تو ام؛ یا مرتضی دستم بگیر


بی مایه فتیر است در اینکه بدون مطالعه و درس و بحث نمی توان به مقصد رسید و خلاصه نخوانده ملا نمی توان شد و بلکه نماز شب هم نیاز است، مسئله همین است که از سرزمین کفر به سرزمین اسلام در قلب خود وارد شویم و چه دختران و چه پسران نوجوان و جوان و بلکه چه پیر و چه جوان در سرکوب دشمن با انواع دوگانه هایی که ما را از سرزمینهای کفر به سرزمین اسلام ناب محمدی و علوی می رسانند و از جمله دوگانه هایی که رهبری و ولایت فقیه بدانها اشراه کردند در مواجهه با اتفاقات و چالشها سعی و تلاش هر چه بیشتر کنیم. 

و لذا یک وقت هست که سالک الی الله بنظرش می رسد که سوراخ کرمهایی داریم که سیاه چاله ای را به سیاه چاله ای دیگر مثل دو بال پروانه ای به هم وصل کرده و همه ی این سیاه چاله ها را به هم متصل کرده و بر سر سوزنی قرار داده و آنجایی که بی مایه هم فتیر است، نیاز هم هست که مایه ای را برای هضم بهتر حتی حلال هم که شده تزریق و وارد بطون خود کنیم. یعنی راه دیگری را هم هنوز بلد نیستیم که چه کنیم؟! این است که این هشدار هم هست که از جمله مواظب هم باید بود که بی مایگی تبدیل به اعتیاد نشود. البته اعتیاد یک چیز است و بیماری چیز دیگری است. ولی یک جایی اگر سعی نشود که از سرزمین کفر به سرزمین اسلام وارد شویم، بیماری هم می تواند تبدیل شود به بدتر از اعتیاد و پست تر از حیوانیت و از جمله وقتی که در بین سیاه چاله ها داریم بال بال می زنیم و ستارگان و خورشیدهای عالم تاب را نمی توانیم که نمی توانیم مشاهده کنیم.

این یعنی چه؟ یعنی اینکه همه و همه از نوجوان و جوان بالغ گرفته تا پیر سالخورده مونث و مذکر می توانند به حتی قضاهای 11 رکعت نماز شب بپردازند و حال آنکه همه و همه از خداییم و به سمت خدا می رویم. و اما اینکه چطور مادر حضرت بقیت الله الاعظم فرزند خود را در بغل می گیرند و به او شیر می دهند. و مومنین و مومنات حول او جمع می شوند که این مادر و فرزندان عزیزش را مشاهده کنند که آیا او فقط مادر حضرت بقیت الله عجل الله فرجه الشریف است یا همسرش هم امام علیه السلام و بلکه پدر حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف هم هست و تا یازده پشت همه امامند و مادرشان هم حضرت زهرا است و جدش هم رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم است و او است که شاه جهان است؟ هر چند که همه ی شیاطین عالم هم در حال پرداختن به شیطنتهای خود باشند. آنکه خدا را دارد، چه ندارد؛ و آنکه خدا با او نیست چه دارد؟

و لذا بنده ی حقیر توجه هم کرده اند که بعضی تظاهر می کنند که در رقابتهای خود در رسیدن به سرزمین اسلام از سرزمینهای کفر در قلب خود از همه ی عالم پیشی گرفته اند و بلکه از خواص و نزدیکترین یاران حضرت ولی فقیه مد ظله العالی شده اند و بلکه هیچ کس نیز به گَرد آنها نیز نمی تواند برسد. اینها یحتمل وا مانده اند که آیه ی کریمه چه می فرماید آنجایی که می فرماید: الم تر الی الذی یکذب بالدین. اینهایی که مدعی هستند که دیگر رفته اند نزد خدا و هیچ کس دیگر به آنها دسترسی ندارد بهتر است خیلی بیشتر از این بنده ی حقیر متوجه اعمال و کارهای خود باشند و بلکه خیلی بیشتر هم بین حوزه و دانشگاه تردد کرده و به طلبگی و دانشجویی بپردازند آنچنان که می فرماید ز گهواره تا گور دانش بجو اطلبوا العلم من المهد الی اللحد.... لا اله الا الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع  درجته.

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ﴿١ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿٢ وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٣ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٤ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا ۚ بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّـهِ ۚ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٥ قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّـهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿٦ وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ۚ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿٧ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ ۖ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٨


هفتم [زیارت رجبیه] 

و نیز شیخ روایت کرده از جناب ابو القاسم حسین بن روح رضی الله عنه که نایب خاص حضرت صاحب الامر علیه السلام است که فرمود: زیارت کن در هر مشهدى که باشى از مشاهد مشرفه در ماه رجب به این زیارت مى‌گویى چون داخل شدى

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیَائِهِ فِی رَجَبٍ وَ أَوْجَبَ عَلَیْنَا مِنْ حَقِّهِمْ مَا قَدْ وَجَبَ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُنْتَجَبِ وَ عَلَى أَوْصِیَائِهِ اَلْحُجُبِ اَللَّهُمَّ فَکَمَا أَشْهَدْتَنَا مَشْهَدَهُمْ [مَشَاهِدَهُمْ] فَأَنْجِزْ لَنَا مَوْعِدَهُمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ غَیْرَ مُحَلَّئِینَ عَنْ وِرْدٍ فِی دَارِ اَلْمُقَامَةِ وَ اَلْخُلْدِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ إِنِّی [قَدْ]قَصَدْتُکُمْ وَ اِعْتَمَدْتُکُمْ بِمَسْأَلَتِی وَ حَاجَتِی وَ هِیَ فَکَاکُ رَقَبَتِی مِنَ اَلنَّارِ وَ اَلْمَقَرُّ مَعَکُمْ فِی دَارِ اَلْقَرَارِ مَعَ شِیعَتِکُمُ اَلْأَبْرَارِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدَّارِ أَنَا سَائِلُکُمْ وَ آمِلُکُمْ فِیمَا إِلَیْکُمُ اَلتَّفْوِیضُ وَ عَلَیْکُمُ اَلتَّعْوِیضُ فَبِکُمْ یُجْبَرُ اَلْمَهِیضُ وَ یُشْفَى اَلْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ اَلْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیضُ إِنِّی بِسِرِّکُمْ مُؤْمِنٌ [مُؤَمِّمٌ] وَ لِقَوْلِکُمْ مُسَلِّمٌ وَ عَلَى اَللَّهِ بِکُمْ مُقْسِمٌ فِی رَجْعِی بِحَوَائِجِی وَ قَضَائِهَا وَ إِمْضَائِهَا وَ إِنْجَاحِهَا وَ إِبْرَاحِهَا [إِیزَاحِهَا] وَ بِشُئُونِی لَدَیْکُمْ وَ صَلاَحِهَا وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ سَلاَمَ مُوَدِّعٍ وَ لَکُمْ حَوَائِجَهُ مُودِعٍ [مُودِعٌ]یَسْأَلُ اَللَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْمَرْجِعَ وَ سَعْیَهُ [سَعْیُهُ] إِلَیْکُمْ غَیْرَ [غَیْرُ] مُنْقَطِعٍ وَ أَنْ یَرْجِعَنِی مِنْ حَضْرَتِکُمْ خَیْرَ مَرْجِعٍ إِلَى جَنَابٍ مُمْرِعٍ وَ خَفْضِ عَیْشٍ مُوَسَّعٍ وَ دَعَةٍ وَ مَهَلٍ إِلَى حِینِ [خَیْرِ] اَلْأَجَلِ وَ خَیْرِ مَصِیرٍ وَ مَحَلٍّ فِی اَلنَّعِیمِ اَلْأَزَلِ وَ اَلْعَیْشِ اَلْمُقْتَبَلِ وَ دَوَامِ اَلْأُکُلِ وَ شُرْبِ اَلرَّحِیقِ وَ اَلسَّلْسَلِ [اَلسَّلْسَبِیلِ] وَ عَلٍّ وَ نَهَلٍ لاَ سَأَمَ مِنْهُ وَ لاَ مَلَلَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ عَلَیْکُمْ حَتَّى اَلْعَوْدِ إِلَى حَضْرَتِکُمْ وَ اَلْفَوْزِ فِی کَرَّتِکُمْ وَ اَلْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ

هشتم [دعاى یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ] 

سید بن طاوس روایت کرده از محمد بن ذکوان که معروف به سجاد است براى آنکه آن‌قدر سجده کرد و گریست در سجود که نابینا شد گفت: عرض کردم به حضرت صادق علیه السلام فداى تو شوم این ماه رجب است تعلیم بنما مرا دعایى در آن که حق تعالى مرا به آن نفع بخشد حضرت فرمود بنویس بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ بگو در هر روز از رجب در صبح و شام در عقب نمازهاى روز و شب

یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی اَلْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلْآخِرَةِ وَ اِصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ اَلدُّنْیَا وَ [جَمِیعَ] شَرِّ اَلْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ راوى گفت پس گرفت حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ خود و خواند این دعا را به حال التجا و تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه دست راست پس گفت بعد از این

یَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِکْرَامِ یَا ذَا اَلنَّعْمَاءِ وَ اَلْجُودِ یَا ذَا اَلْمَنِّ وَ اَلطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى اَلنَّارِ



63
رأی الخلیفة فی العجم

روى مالک - إمام المالکیة - عن الثقة عنده أنه سمع سعید بن المسیب یقول: أبى عمر بن الخطاب أن یورث أحدا من الأعاجم إلا أحدا ولد فی العرب .

قال مالک: وإن جاءت امرأة حامل من أرض العدو فوضعته فی أرض العرب فهو ولدها یرثها إن ماتت، وترثه إن مات، میراثها فی کتاب الله . (الموطأ 2 ص 12) قال الأمینی .

هذا حکم حدت إلیه العصبیة المحضة، وإن التوارث بین المسلمین عامة عربا کانوا أو أعاجم أینما ولدوا وحیثما قطنوا من ضروریات دین الاسلام، وعلیه نصوص الکتاب والسنة، فعمومات الکتاب لم تخصص، ولیس من شروط التوارث الولادة فی أرض العرب ولا العروبة من شروط الاسلام، وهذه العصبیة إلى أمثالها فی موارد لا تحصى هی التی تفکک عرى الاجتماع، وتشتت شمل المسلمین، وإنما المسلمون کأسنان المشط لا تفاضل بینهم إلا بالتقوى، والله سبحان یقول: إنما المؤمنون إخوة .

ویقول: إن أکرمکم عند الله أتقاکم .

ویقول: ولو جعلناه قرآنا أعجمیا لقالوا لولا فصلت آیاته ءأعجمی وعربی .

وهذا هتاف النبی الأعظم (صلى الله علیه وآله وسلم) من خطبة له یوم الحج الأکبر فی ذلک المحتشد الرحیب بقوله: أیها الناس ! إنما المؤمنون إخوة، ولا یحل لامرئ مال أخیه إلا عن طیب نفس منه، الأهل بلغت ؟ أللهم اشهد ؟ فلا ترجعن بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض، فإنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لم تضلوا بعده: کتاب الله، ألا هل بلغت ؟ أللهم اشهد .

أیها الناس ! إن ربکم واحد، وإن أباکم واحد، کلکم لآدم، وآدم من تراب، أکرمکم عند الله أتقاکم، ولیس لعربی على عجمی فضل إلا بالتقوى ألا هل بلغت؟ أللهم 

شهد ! قالوا: نعم .

قال: فلیبلغ الشاهد الغائب [1] .

وفی لفظ أحمد: ألا لا فضل لعربی على عجمی، ولا لعجمی على عربی، ولا أسود على أحمر، ولا أحمر على أسود إلا بالتقوى [2] قال الهیثمی: رجاله رجال الصحیح .

وفی لفظ الطبرانی فی الکبیر: یا أیها الناس ؟ إنا خلقناکم من ذکر وأنثى وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم .

فلیس لعربی على عجمی فضل، ولا لعجمی على عربی فضل، ولا لأسود على أحمر فضل، ولا لأحمر على أسود فضل إلا بالتقوى . الحدیث .

(مجمع الزوائد 3 ص 272) وفی لفظ ابن القیم: لا فضل لعربی على عجمی، ولا لعجمی على عربی، ولا لأبیض على أسود، ولا لأسود على أبیض إلا بالتقوى، الناس من آدم وآدم من تراب . زاد المعاد 2 ص 226 .

وقال (صلى الله علیه وآله وسلم) فی صحیحة أخرجها البیهقی: لیس لأحد على أحد فضل إلا بالدین أو عمل صالح. (الجامع الصغیر للسیوطی وصححه) .

ولو فرضنا مفاضلة بالعنصریات فتلک فی غیر الأحکام والنوامیس المطردة وما أحوج المسلمین من أول یومهم إلى التآخی والتساند تجاه سیل الإلحاد الآتی، لکن کثیرا منهم یتأثرون بتسویلات أجنبیة من حیث لا یشعرون، فأهواء مردیة، تحدوهم إلى التشعب، وآراء فاسدة تفت فی عضد الجامعة، ونزعات طائفیة، ونعرات قومیة، وعوامل داخلیة، وعواطف حزبیة تلهینا عن سد الثغور .

أضف إلى ذلک کله نزعات شعوبیة، وتبجحات بالعروبة فحسب، فهذه کلها تفضی إلى شق العصا، وتفریق الکلمة، ونصب عین الکل تعلیمات النبی الأقدس، و تقدیره الشخصیات المحلات بالفضائل من مختلف العناصر بمثل قوله: سلمان منا أهل البیت[3]. وقوله: لو کان العلم بالثریا لتناوله ناس من أبناء فارس [4] إلى الکثیر الطیب من أمثاله .

فعلى المسلم أن لا یتخذ تلکم الآراء الشاذة خطة لنفسه، ولا یصفح عن قول النبی الأمین: لیس منا من دعا إلى عصبیة، ولیس منا من قاتل على عصبیة، ولیس منا من مات على عصبیة [1] .

م - وقوله (صلى الله علیه وآله وسلم): من قاتل تحت رایة عمیة یغضب للعصبیة أو یدعو إلى عصبیة أو ینصر عصبیة فقتل فقتلة جاهلیة . سنن البیهقی 8 ص 156.

الغدیر، علامه امینی، جلد 6، صص 187-189
http://lib.eshia.ir/15083/6/187


... روش ابراهیم (شهید ابراهیم هادی) در شناسایی ها بسیار عجیب بود. نیمه های شب به همراهی افراد از ارتفاعات عبور می کردند
آن ها پشت نیورهای دشمن قرار می گرفتند و از محل استقرار و تجهیزات دشمن اطلاعات بسیار دقیقی را به دست می آوردند. می گفت: اگر چنین کاری انجام نگیرد معلوم نیست در عملیات ها موفق شویم. پس باید شناسایی ما دقیق و صحیح باشد...

سلام بر ابراهیم (1)، زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار، شهید ابراهیم هادی، ص 96، 

راستی یادم رفت این را هم عرض کنم که اگر بعد از همه ی این حرفها بالاخره تصمیم گرفتید که نزد دعا نویس و رمال و رمبل و استرلاب انداز و جنگیر بروید، سعی کنید مواظب باشید که اگر فرضاً بچه ای دچار حلول شیطان در جسمش شده است و همینطوری کله ای از گردن دارد مثل چرخ و فلک دورانهای با ضریب 360 درجه ای می کند، و در عین حال دیدید که جنگیر هم گفت که خوب اینکه کله اش همینطوری دارد می چرخد ما هم بگذارید ببینیم پیچش اش واقعاً تا چه حد است؟ و شروع کرد او هم به پیچاندان کله ی بچه، اینجا بهتر است متوجه شوید که جنگیر یک ریگهایی هم به کفش اش است و  بچه را بردارید ببرید پهلوی یک جنگیر درست و حسابی که واقعاً هم بلد است دارد چه می کند. کله که قرار نیست از گردن هی دروانهای با ضریب 360 درجه ای کند چرا که در کیهانشناسی و ریسمان هم مثلاً ما خمینه هایی داریم که آیا بشود آیا نشود تا چه حدی پیچش داد گلوی خمینه را؟ یعنی یحتمل دسته ای وصل کرده اید به استکان و حالا تا چه حد هم بدان پیچشی دارده اید؟ بالاخره سعی کنید خاشق چی خود را همراه داشته باشید که هنگام هم زدن شای خود بتوانید از یک حبه نبات هم استفاده برید و هر وقت از این جنگیرهای متوهم خیلی نزدیک شما شد، خیال کنید در فروشگاه هایپر رفاه پارک رویال با موسیقیهای خیلی بلند واقعید و آنگاه شروع کنید به هم زدن چای خود با خاشق چایتان و خیلی خود را خونسرد هم نشان دهید که حالا این جنگیر یا مرآت و آینه بین یا دعانویس خیلی بدرد بخوری است و می تواند چه ها کند یا خیر؟! کار خودتان را بکنید. خاشق چای خود را گرفته و چای یا آب پرتقالتان را هم بزنید و به موسیقی هم کاری نداشته باشید که حالا کدام است و بلکه کجا هستید و در چه فضا-زمان یحتمل کهلری ای واقعید؟ سعی کنید در عالم هپروت هم اگر رفتید خاشق چای خود را و بلکه خاشق آب پرتقال خود را هم همراه داشته باشید که در باتلاق هپروتی خود گم نشوید و بلکه حتی بخواهید همه و همه را هم بدان وارد کنید و همه با هم در این انواع سیاه چاله های کوانتمی نجومی غرق شوید! خیلی مواظبت کنید. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ﴿١ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿٢ وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٣ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ﴿٤ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا ۚ بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّـهِ ۚ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٥ قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّـهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿٦ وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ۚ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿٧ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ ۖ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٨


هفتم [زیارت رجبیه] 

و نیز شیخ روایت کرده از جناب ابو القاسم حسین بن روح رضی الله عنه که نایب خاص حضرت صاحب الامر علیه السلام است که فرمود: زیارت کن در هر مشهدى که باشى از مشاهد مشرفه در ماه رجب به این زیارت مى‌گویى چون داخل شدى

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیَائِهِ فِی رَجَبٍ وَ أَوْجَبَ عَلَیْنَا مِنْ حَقِّهِمْ مَا قَدْ وَجَبَ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُنْتَجَبِ وَ عَلَى أَوْصِیَائِهِ اَلْحُجُبِ اَللَّهُمَّ فَکَمَا أَشْهَدْتَنَا مَشْهَدَهُمْ [مَشَاهِدَهُمْ] فَأَنْجِزْ لَنَا مَوْعِدَهُمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ غَیْرَ مُحَلَّئِینَ عَنْ وِرْدٍ فِی دَارِ اَلْمُقَامَةِ وَ اَلْخُلْدِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ إِنِّی [قَدْ]قَصَدْتُکُمْ وَ اِعْتَمَدْتُکُمْ بِمَسْأَلَتِی وَ حَاجَتِی وَ هِیَ فَکَاکُ رَقَبَتِی مِنَ اَلنَّارِ وَ اَلْمَقَرُّ مَعَکُمْ فِی دَارِ اَلْقَرَارِ مَعَ شِیعَتِکُمُ اَلْأَبْرَارِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدَّارِ أَنَا سَائِلُکُمْ وَ آمِلُکُمْ فِیمَا إِلَیْکُمُ اَلتَّفْوِیضُ وَ عَلَیْکُمُ اَلتَّعْوِیضُ فَبِکُمْ یُجْبَرُ اَلْمَهِیضُ وَ یُشْفَى اَلْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ اَلْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیضُ إِنِّی بِسِرِّکُمْ مُؤْمِنٌ [مُؤَمِّمٌ] وَ لِقَوْلِکُمْ مُسَلِّمٌ وَ عَلَى اَللَّهِ بِکُمْ مُقْسِمٌ فِی رَجْعِی بِحَوَائِجِی وَ قَضَائِهَا وَ إِمْضَائِهَا وَ إِنْجَاحِهَا وَ إِبْرَاحِهَا [إِیزَاحِهَا] وَ بِشُئُونِی لَدَیْکُمْ وَ صَلاَحِهَا وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ سَلاَمَ مُوَدِّعٍ وَ لَکُمْ حَوَائِجَهُ مُودِعٍ [مُودِعٌ]یَسْأَلُ اَللَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْمَرْجِعَ وَ سَعْیَهُ [سَعْیُهُ] إِلَیْکُمْ غَیْرَ [غَیْرُ] مُنْقَطِعٍ وَ أَنْ یَرْجِعَنِی مِنْ حَضْرَتِکُمْ خَیْرَ مَرْجِعٍ إِلَى جَنَابٍ مُمْرِعٍ وَ خَفْضِ عَیْشٍ مُوَسَّعٍ وَ دَعَةٍ وَ مَهَلٍ إِلَى حِینِ [خَیْرِ] اَلْأَجَلِ وَ خَیْرِ مَصِیرٍ وَ مَحَلٍّ فِی اَلنَّعِیمِ اَلْأَزَلِ وَ اَلْعَیْشِ اَلْمُقْتَبَلِ وَ دَوَامِ اَلْأُکُلِ وَ شُرْبِ اَلرَّحِیقِ وَ اَلسَّلْسَلِ [اَلسَّلْسَبِیلِ] وَ عَلٍّ وَ نَهَلٍ لاَ سَأَمَ مِنْهُ وَ لاَ مَلَلَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ عَلَیْکُمْ حَتَّى اَلْعَوْدِ إِلَى حَضْرَتِکُمْ وَ اَلْفَوْزِ فِی کَرَّتِکُمْ وَ اَلْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ

هشتم [دعاى یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ] 

سید بن طاوس روایت کرده از محمد بن ذکوان که معروف به سجاد است براى آنکه آن‌قدر سجده کرد و گریست در سجود که نابینا شد گفت: عرض کردم به حضرت صادق علیه السلام فداى تو شوم این ماه رجب است تعلیم بنما مرا دعایى در آن که حق تعالى مرا به آن نفع بخشد حضرت فرمود بنویس بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ بگو در هر روز از رجب در صبح و شام در عقب نمازهاى روز و شب

یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی اَلْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلْآخِرَةِ وَ اِصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ اَلدُّنْیَا وَ [جَمِیعَ] شَرِّ اَلْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ راوى گفت پس گرفت حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ خود و خواند این دعا را به حال التجا و تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه دست راست پس گفت بعد از این

یَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِکْرَامِ یَا ذَا اَلنَّعْمَاءِ وَ اَلْجُودِ یَا ذَا اَلْمَنِّ وَ اَلطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى اَلنَّارِ



63
رأی الخلیفة فی العجم

روى مالک - إمام المالکیة - عن الثقة عنده أنه سمع سعید بن المسیب یقول: أبى عمر بن الخطاب أن یورث أحدا من الأعاجم إلا أحدا ولد فی العرب .

قال مالک: وإن جاءت امرأة حامل من أرض العدو فوضعته فی أرض العرب فهو ولدها یرثها إن ماتت، وترثه إن مات، میراثها فی کتاب الله . (الموطأ 2 ص 12) قال الأمینی .

هذا حکم حدت إلیه العصبیة المحضة، وإن التوارث بین المسلمین عامة عربا کانوا أو أعاجم أینما ولدوا وحیثما قطنوا من ضروریات دین الاسلام، وعلیه نصوص الکتاب والسنة، فعمومات الکتاب لم تخصص، ولیس من شروط التوارث الولادة فی أرض العرب ولا العروبة من شروط الاسلام، وهذه العصبیة إلى أمثالها فی موارد لا تحصى هی التی تفکک عرى الاجتماع، وتشتت شمل المسلمین، وإنما المسلمون کأسنان المشط لا تفاضل بینهم إلا بالتقوى، والله سبحان یقول: إنما المؤمنون إخوة .

ویقول: إن أکرمکم عند الله أتقاکم .

ویقول: ولو جعلناه قرآنا أعجمیا لقالوا لولا فصلت آیاته ءأعجمی وعربی .

وهذا هتاف النبی الأعظم (صلى الله علیه وآله وسلم) من خطبة له یوم الحج الأکبر فی ذلک المحتشد الرحیب بقوله: أیها الناس ! إنما المؤمنون إخوة، ولا یحل لامرئ مال أخیه إلا عن طیب نفس منه، الأهل بلغت ؟ أللهم اشهد ؟ فلا ترجعن بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض، فإنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لم تضلوا بعده: کتاب الله، ألا هل بلغت ؟ أللهم اشهد .

أیها الناس ! إن ربکم واحد، وإن أباکم واحد، کلکم لآدم، وآدم من تراب، أکرمکم عند الله أتقاکم، ولیس لعربی على عجمی فضل إلا بالتقوى ألا هل بلغت؟ أللهم 

شهد ! قالوا: نعم .

قال: فلیبلغ الشاهد الغائب [1] .

وفی لفظ أحمد: ألا لا فضل لعربی على عجمی، ولا لعجمی على عربی، ولا أسود على أحمر، ولا أحمر على أسود إلا بالتقوى [2] قال الهیثمی: رجاله رجال الصحیح .

وفی لفظ الطبرانی فی الکبیر: یا أیها الناس ؟ إنا خلقناکم من ذکر وأنثى وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم .

فلیس لعربی على عجمی فضل، ولا لعجمی على عربی فضل، ولا لأسود على أحمر فضل، ولا لأحمر على أسود فضل إلا بالتقوى . الحدیث .

(مجمع الزوائد 3 ص 272) وفی لفظ ابن القیم: لا فضل لعربی على عجمی، ولا لعجمی على عربی، ولا لأبیض على أسود، ولا لأسود على أبیض إلا بالتقوى، الناس من آدم وآدم من تراب . زاد المعاد 2 ص 226 .

وقال (صلى الله علیه وآله وسلم) فی صحیحة أخرجها البیهقی: لیس لأحد على أحد فضل إلا بالدین أو عمل صالح. (الجامع الصغیر للسیوطی وصححه) .

ولو فرضنا مفاضلة بالعنصریات فتلک فی غیر الأحکام والنوامیس المطردة وما أحوج المسلمین من أول یومهم إلى التآخی والتساند تجاه سیل الإلحاد الآتی، لکن کثیرا منهم یتأثرون بتسویلات أجنبیة من حیث لا یشعرون، فأهواء مردیة، تحدوهم إلى التشعب، وآراء فاسدة تفت فی عضد الجامعة، ونزعات طائفیة، ونعرات قومیة، وعوامل داخلیة، وعواطف حزبیة تلهینا عن سد الثغور .

أضف إلى ذلک کله نزعات شعوبیة، وتبجحات بالعروبة فحسب، فهذه کلها تفضی إلى شق العصا، وتفریق الکلمة، ونصب عین الکل تعلیمات النبی الأقدس، و تقدیره الشخصیات المحلات بالفضائل من مختلف العناصر بمثل قوله: سلمان منا أهل البیت[3]. وقوله: لو کان العلم بالثریا لتناوله ناس من أبناء فارس [4] إلى الکثیر الطیب من أمثاله .

فعلى المسلم أن لا یتخذ تلکم الآراء الشاذة خطة لنفسه، ولا یصفح عن قول النبی الأمین: لیس منا من دعا إلى عصبیة، ولیس منا من قاتل على عصبیة، ولیس منا من مات على عصبیة [1] .

م - وقوله (صلى الله علیه وآله وسلم): من قاتل تحت رایة عمیة یغضب للعصبیة أو یدعو إلى عصبیة أو ینصر عصبیة فقتل فقتلة جاهلیة . سنن البیهقی 8 ص 156.

الغدیر، علامه امینی، جلد 6، صص 187-189
http://lib.eshia.ir/15083/6/187


... روش ابراهیم (شهید ابراهیم هادی) در شناسایی ها بسیار عجیب بود. نیمه های شب به همراهی افراد از ارتفاعات عبور می کردند
آن ها پشت نیورهای دشمن قرار می گرفتند و از محل استقرار و تجهیزات دشمن اطلاعات بسیار دقیقی را به دست می آوردند. می گفت: اگر چنین کاری انجام نگیرد معلوم نیست در عملیات ها موفق شویم. پس باید شناسایی ما دقیق و صحیح باشد...

سلام بر ابراهیم (1)، زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار، شهید ابراهیم هادی، ص 96، 


یک نکته ای هست در عبادت خدا که یحتمل تا حدودی بتوان گفت به دین و مذهب خاصی که در آن به عبادت خدا پرداخته می شود، نداشته باشد. حتی بت پرست هم بدان مبتلا می شود و حتی کارتن خوابها هم مثل آخوندها بدان مبتلا می شوند! و آن سرگشتگیهایی است که سالک الی الله را در راه رسیدن به یار و صاحب خود دچار می کند. حالا ما یحتمل به این مسئله دوباره برمی گردیم. ولی اینجا مسئله ی دیگری را بنده ی حقیر می خواستم مطرح کنم.
و آن اینکه یحتمل بعضی اینجا ایراد هم می کنند که تو را چه شد که از طبیب دوار شروع کرده بودی و به امراضی از قبیل پراستاد و پا درد و پارانوید و افسردگی و از جمله افسردگی فاز دو قطبی سرخوشی- افسردگی و بلکه شیزوفرنی و دیابت و امثالهم و والد-بالغ-کودک و ... داشتی می پرداختی که یک مرتبه معلوم هم نیست که در کدامین صف بود که زدی به صحرای کربلا و حالا در خفا و آشکارا شروع هم کردی به شکستن کمرها و گردنهای این و آن و کشت و کشتارها و ...؟! یعنی عرض بنده ی حقیر این است که بعضی اینجا اشکال می کنند که آیا شما مایلید این خرافات و دعانویسیها و رمبل و استرلاب انداختنهایت را با کیهانشناسی هم مخلوط و بلکه التقاط کنی؟ به عبارت دیگر پیچش در گلو در کیهانشناسی و ریسمان و خمینه ها یک مسئله است و گردن افراد را شکستن و کشت و کشتارها نیز مسئله ای است دیگر. البته یحتمل یک جایی هم ما رانش زمین یا سیل و طوفان و گردباد و گردآب یا ... داشته باشیم و عده ی کثیری به همین دلیل تلفات داشته باشیم. یا همین عجل معلقی را هم در نظر بگیرید که یک مرتبه به سراغ کسی می آید. ولی این هم غیر از شکستن گردن کاراته ای و جودویی است و اینکه کسی به هر کس که عضوی از گروه های فرقه ای و غیر فرقه ای ضاله و غیر ضاله برسد بگوید می کشمت!
و اما آیا جایز هم هست که همانهایی نیز که خیلی ادعای خدا و پیغمبری و امامت دارند هم بیایند کسی را از مسجدشان برانند چرا که خیلی نماینده ی ولی فقیه هستند؟ خوب من هم اگر هر روز یک گوساله ای را روی دوشم می گذاشتم و از پله ها هی بالا و پایینش می کردم یحتمل می شدم مثل آن پهلوانی که می تواند در نهایت گاو را هم روی دوشش بگذارد و هر روز در اثر تمرینهای زیاد گاو را نیز از پله ها بالا و پایین می کند. آیا مسئله این هم هست؟ یقیناً این قسمتی از مسئله است ولی همه ی آن نمی تواند باشد! یعنی به همین راحتیها هم نمی شود از رتبه های پایین به بیشاپی به کاردینال و امثالهم رسید همانطور که به راحتی هم نمی شود به حجت الاسلام و المسلمین و آیات عظام و مراجع تقلید نزدیک شد. پس مسئله چیست؟
عرض بنده این است که ما وقتی می خواهیم مسئله ای مثل همدیسی دوگانی را در مقاله ی یاکوب بورجیلی بررسی کنیم که در مورد شش ذره با حداکثر دو حلقه را بررسی کنیم، حالا یحتمل بعضی باز ایراد کنند که همین اول نگه اش دار! چرا شش ذره و نه پنج ذره یا نه هفت ذره؟ چه چیزی است که در شش ذره هست که در دیگری نیست؟ و لذا خوب بعضی هم اشکال می کنند که بالاخره از یک جایی شروع کرده ایم به انتگرالگیریهای فاینمن و حالا تا کجا رسیده ایم؟ و داریم به کجا می رویم؟ ....
و اما در امر نژادپرستی و رای خلیفه (یعنی عمر) درباره ی عجم در ترجمه ی الغدیر آمده است که 

و اگر میگردانیدیم آنرا قرآنی عجمی هر آینه میگفتند چرا بیان کرده نشده آیه هایش آیا قرآنی عجمی است و مخاطب عربست و این اعلان فریاد پیامبر برزگ صلی الله علیه و آله است از خطبه آنحضرت در روز حج بزرگ در آن اجتماع وسیع به قولش.

در رابطه با خطبه ی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم در مکه معظمه آمده است:
ای اقشار مردم، جز این نیست که مومنون با هم برادرند و حلال نیست برای کسی مال برادرش مگر از پاکی دل او از آن، بدانید که آیا نرسانیدم. بار خدایا گواه باش. پس بعد از من برگشت بکفر نکنید و مرتد نشوید که میزند برخی از شما گردن برخی دیگر را پس بدرستیکه من در میان شما چیزی گذاردم که مادامیکه شما آنرا گرفتید بعد از آن گمراه نشوید: و آ« کتاب خدا است. آگاه باشید که رسانیدم بار خدایا گواه باش.

و لذا مثل اینکه همین که کسی مرتد شد در آن احتمال گردن زدن هم هست! اما وقتی حق و حقوق طوری شود که حق و باطل بسیار به هم آمیخته شوند نیز یحتمل کار به جایی می رسد که دیگر ترتیب خلافت آنچنان که ترتیب آیا 6 ذره است یا 5 ذره نیز خیلی متفاوت نشود و بلکه ترتیبها به هم بریزند و اینکه حالا کی است که خلیفه ی اول یا دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم است و کیست که از مشاوران آنها است؟ اینها یحتمل خیلی به کار نیایند. به عبارت دیگر اسلام است که مهم است و کتاب الله و قرآن کریم و حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار هستند که مهم هستند. حالا امروز کیست که خیلی امام و دیگری که خیلی ماموم او است نیز خیلی یحتمل مهم نباشد. ولی یک جاهایی مثل اینکه این مسئله مهم می شوند خصوصاً آنجاهایی که مسئله ی قدرتهای جهانی و تسلط به کل عالم و سهم ما در آن است که مطرح می شود و بالاخره اینکه آیا مستهجنات یا بمبهای هسته ای نیز در این میان می توانند خود به عنوان ائمه ی جماعات شناخته شوند؟ یا خیر، اینها که دیگر جزو خلیفة الله به حساب نمی آیند و بلکه انما المومنون اخوه، و ان اکرمکم عند الله اتقاکم.
حالا یک بنده خدای خیلی نکته سنجی بدتر از این حقیر هم بیاید بگوید که ما یک شیزوفرنی افسرده ای را هم پیدا کرده ایم که خیلی عاشق این پروانه شده است و یواشکی قرار گذاشته اند که با هم فرار کنند و در شب تولد حضرت علی بن ابیطالب امیرالمومنین با هم ازدواج کنند؛ لذا باید هم گردن و بلکه کمر این شیزوفرنی را بشکنیم و هم شاخکهای آن پروانه را هم بکنیم و بیاندازیم دور مخصوصاً برای اینکه حجابهایشان را اصلا رعایت نکرده و بلکه چادر هم اصلا سر نمی کنند! خوب این را که دیگر نمی فرمایند که تو خیلی قشنگ هم اجتهاد می کنی. می فرمایید خیر! بروید یک چند در قم ساکن شوید و بلکه زنگ بزنید و از دفتر مرجع تقلید خود سوال کنید! این حرفها را نداریم. بنده ی حقیر است که خیلی خر و حمال شده ام و این دری وریها را عنوان می کنم و می خواهم مثل پارانویدها و از طریق برهان خلف بعضی چیزها را آیا بتوانم هم به اثبات برسانم! غلط کردم، دیگر از این کارها را نمی کنم. 
اما مسئله اینجا این هم هست که ما حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی داریم که بر حسب حکمت قرآنی است و حکیم هم در این رشته ها تربیت می کند که به خلیفة اللهی می تونند برسند و ائمه ی مسلمین جهان گردند یا خیر؟ اینها هم مثل همان پروانه و مثل همان عاشق پیشه ی دیوانه هستند که در مشکلات خود غرق می شوند و دیگر هیچ کس هم نیست که بیاید اینها را دستشان را بگیرد که آقایان خانمها لطفاً در نظریه های ریسمانی منظره ها را گم نکرده و بلکه به باتلاقها فرو روید. آن وقت که باید کاری می کردی، درست است که نکردی! بالاخره حالا یک کاری بکن. این خرما به درخت است یا نه؟ بالاخره دستت را دراز کن و تکانی به درخت خرما بده و بلکه چند تا خرما بخور!
 فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا﴿٢٢ فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَىٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَـٰذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا ﴿٢٣ فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا ﴿٢٤ وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا ﴿٢٥
لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚوَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا ۗ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿آل عمران: ١٠٣﴾

وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاءُ وَلَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ﴿یوسف: ٥٦﴾

وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِّمَّا جَاءَکُم بِهِ حَتَّىٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یَبْعَثَ اللَّـهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا کَذَٰلِکَ یُضِلُّ اللَّـهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ﴿غافر: ٣٤﴾


هفتم [زیارت رجبیه] 

و نیز شیخ روایت کرده از جناب ابو القاسم حسین بن روح رضی الله عنه که نایب خاص حضرت صاحب الامر علیه السلام است که فرمود: زیارت کن در هر مشهدى که باشى از مشاهد مشرفه در ماه رجب به این زیارت مى‌گویى چون داخل شدى

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیَائِهِ فِی رَجَبٍ وَ أَوْجَبَ عَلَیْنَا مِنْ حَقِّهِمْ مَا قَدْ وَجَبَ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُنْتَجَبِ وَ عَلَى أَوْصِیَائِهِ اَلْحُجُبِ اَللَّهُمَّ فَکَمَا أَشْهَدْتَنَا مَشْهَدَهُمْ [مَشَاهِدَهُمْ] فَأَنْجِزْ لَنَا مَوْعِدَهُمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ غَیْرَ مُحَلَّئِینَ عَنْ وِرْدٍ فِی دَارِ اَلْمُقَامَةِ وَ اَلْخُلْدِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ إِنِّی [قَدْ]قَصَدْتُکُمْ وَ اِعْتَمَدْتُکُمْ بِمَسْأَلَتِی وَ حَاجَتِی وَ هِیَ فَکَاکُ رَقَبَتِی مِنَ اَلنَّارِ وَ اَلْمَقَرُّ مَعَکُمْ فِی دَارِ اَلْقَرَارِ مَعَ شِیعَتِکُمُ اَلْأَبْرَارِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدَّارِ أَنَا سَائِلُکُمْ وَ آمِلُکُمْ فِیمَا إِلَیْکُمُ اَلتَّفْوِیضُ وَ عَلَیْکُمُ اَلتَّعْوِیضُ فَبِکُمْ یُجْبَرُ اَلْمَهِیضُ وَ یُشْفَى اَلْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ اَلْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیضُ إِنِّی بِسِرِّکُمْ مُؤْمِنٌ [مُؤَمِّمٌ] وَ لِقَوْلِکُمْ مُسَلِّمٌ وَ عَلَى اَللَّهِ بِکُمْ مُقْسِمٌ فِی رَجْعِی بِحَوَائِجِی وَ قَضَائِهَا وَ إِمْضَائِهَا وَ إِنْجَاحِهَا وَ إِبْرَاحِهَا [إِیزَاحِهَا] وَ بِشُئُونِی لَدَیْکُمْ وَ صَلاَحِهَا وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ سَلاَمَ مُوَدِّعٍ وَ لَکُمْ حَوَائِجَهُ مُودِعٍ [مُودِعٌ]یَسْأَلُ اَللَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْمَرْجِعَ وَ سَعْیَهُ [سَعْیُهُ] إِلَیْکُمْ غَیْرَ [غَیْرُ] مُنْقَطِعٍ وَ أَنْ یَرْجِعَنِی مِنْ حَضْرَتِکُمْ خَیْرَ مَرْجِعٍ إِلَى جَنَابٍ مُمْرِعٍ وَ خَفْضِ عَیْشٍ مُوَسَّعٍ وَ دَعَةٍ وَ مَهَلٍ إِلَى حِینِ [خَیْرِ] اَلْأَجَلِ وَ خَیْرِ مَصِیرٍ وَ مَحَلٍّ فِی اَلنَّعِیمِ اَلْأَزَلِ وَ اَلْعَیْشِ اَلْمُقْتَبَلِ وَ دَوَامِ اَلْأُکُلِ وَ شُرْبِ اَلرَّحِیقِ وَ اَلسَّلْسَلِ [اَلسَّلْسَبِیلِ] وَ عَلٍّ وَ نَهَلٍ لاَ سَأَمَ مِنْهُ وَ لاَ مَلَلَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ عَلَیْکُمْ حَتَّى اَلْعَوْدِ إِلَى حَضْرَتِکُمْ وَ اَلْفَوْزِ فِی کَرَّتِکُمْ وَ اَلْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ

هشتم [دعاى یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ] 

سید بن طاوس روایت کرده از محمد بن ذکوان که معروف به سجاد است براى آنکه آن‌قدر سجده کرد و گریست در سجود که نابینا شد گفت: عرض کردم به حضرت صادق علیه السلام فداى تو شوم این ماه رجب است تعلیم بنما مرا دعایى در آن که حق تعالى مرا به آن نفع بخشد حضرت فرمود بنویس بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ بگو در هر روز از رجب در صبح و شام در عقب نمازهاى روز و شب

یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی اَلْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلْآخِرَةِ وَ اِصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ اَلدُّنْیَا وَ [جَمِیعَ] شَرِّ اَلْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ راوى گفت پس گرفت حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ خود و خواند این دعا را به حال التجا و تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه دست راست پس گفت بعد از این

یَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِکْرَامِ یَا ذَا اَلنَّعْمَاءِ وَ اَلْجُودِ یَا ذَا اَلْمَنِّ وَ اَلطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى اَلنَّارِ


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ اُرْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لاَ أَحْتَسِبُ و این دعایى است که جبرئیل تعلیم حضرت یوسف علیه السلام کرد هنگامى که در زندان بود پس بگیر ریش خود را بدست راست و کف دست چپ را بگشا بجانب آسمان و بگو هفت مرتبه

یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ و بگو نیز به همان حال سه مرتبه بگیر ریش خود را بدست راست و کف دست چپ را بگشا بجانب آسمان

یَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِکْرَامِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِرْحَمْنِی وَ أَجِرْنِی مِنَ اَلنَّارِ پس مى‌خوانى دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ و مى‌گویى....





محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست




یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من




یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت (نگشت)

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


[زیارت حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام] 

شیخ جلیل احمد بن ابى طالب طبرسى رحمة الله علیه در کتاب شریف احتجاج روایت کرده که: از ناحیه مقدسه بیرون آمد بسوى محمد حمیرى بعد از جواب از مسایلى که از آن حضرت سؤال کرده بود

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ لاَ لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَ لاَ مِنْ أَوْلِیَائِهِ تَقْبَلُوَن حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ اَلنُّذُرُ [عَنْ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ] اَلسَّلاَمُ عَلَیْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اَللَّهِ اَلصَّالِحِینَ هرگاه خواستید توجه کنید به وسیله ما به سوى خداوند تبارک و تعالى و به سوى ما پس بگویید چنانکه خداى تعالى فرموده

سَلاَمٌ عَلَى آلِ یس اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اَللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا بَابَ اَللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اَللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اَللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا تَالِیَ کِتَابِ اَللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ فِی آنَاءِ لَیْلِکَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِکَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اَللَّهِ فِی أَرْضِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا مِیثَاقَ اَللَّهِ اَلَّذِی أَخَذَهُ وَ وَکَّدَهُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَعْدَ اَللَّهِ اَلَّذِی ضَمِنَهُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلْعَلَمُ اَلْمَنْصُوبُ وَ اَلْعِلْمُ اَلْمَصْبُوبُ وَ اَلْغَوْثُ وَ اَلرَّحْمَةُ اَلْوَاسِعَةُ وَعْداً غَیْرَ مَکْذُوبٍ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّرُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِی اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ فِی اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشىٰ وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰى اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلْإِمَامُ اَلْمَأْمُونُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلْمُقَدَّمُ اَلْمَأْمُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ بِجَوَامِعِ اَلسَّلاَمِ أُشْهِدُکَ یَا مَوْلاَیَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَحْدَهُ لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِیبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُکَ یَا مَوْلاَیَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ حُجَّتُهُ وَ اَلْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ اَلْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِیَّ بْنَ اَلْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ اَلْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ حُجَّتُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ حُجَّةُ اَللَّهِ أَنْتُمْ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌّ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً وَ أَنَّ اَلْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاکِراً وَ نَکِیراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَلنَّشْرَ حَقٌّ وَ اَلْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلصِّرَاطَ حَقٌّ وَ اَلْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ اَلْمِیزَانَ حَقٌّ وَ اَلْحَشْرَ حَقٌّ وَ اَلْحِسَابَ حَقٌّ وَ اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ حَقٌّ وَ اَلْوَعْدَ وَ اَلْوَعِیدَ بِهِمَا حَقٌّ یَا مَوْلاَیَ شَقِیَ مَنْ خَالَفَکُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَکُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُکَ عَلَیْهِ وَ أَنَا وَلِیٌّ لَکَ بَرِیءٌ مِنْ عَدُوِّکَ فَالْحَقُّ مَا رَضِیتُمُوهُ وَ اَلْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ وَ اَلْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ اَلْمُنْکَرُ مَا نَهَیْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِی مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ بِکُمْ یَا مَوْلاَیَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ وَ نُصْرَتِی مُعَدَّةٌ لَکُمْ وَ مَوَدَّتِی خَالِصَةٌ لَکُمْ آمِینَ آمِینَ 


یک نکته ی بسیار مهمی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هست که در مسائل ریسمانی نهفته است که مربوط به کتاب استیون هاکینزبا عنوان جوابهای کوتاه به سوالهای بزرگ  که در هر سه قسمت کنفرانس برکتورو که در قسمت اول با شرکت آرن وال و دانیال جافریز و دانیال هارلو و نیما ارکانی حامد و آندره لیند و ... در قسمت دوم و جاسلین بل برنل ... در قسمت سوم مطرح است. اینجا یحتمل اهل دعا و ذکر و نماز شب اشکال کنند که ما باید برای آن گنده لاتهایی که مقابل اسلام هم صف کشیده اند و یحتمل از صف مقابل بالاخره تصمیم بگیرند که حتی شده جیمز باندی هم که باشد به صف اسلام پناه آورند دعا کنیم که بالواقع چنین کنند بجای اینکه خیلی خیلی هم به مثلاً قضاهای نماز شب خود بپردازیم مخصوصاً از آنجایی که خیلی از نمازهای این گنده لاتها حتی اگر به صف نمازهای اسلام هم بپیوندند معلوم نیست خیلی که چقدر از روی هوشیاری است یا از روی توهم و بلکه جاسوسی هم هست. و لذا باید دعا کرد که اینها واقعاً هم به صفهای جهادی اسلام ناب محمدی بپیوندند.
البته اینجا از لحاظ کیهانشناسی و بلکه امثال سناریوهای ک-ک-ال-تی و پیچش گلویی و حدس باتلاقی-منظره ای ریسمانی هم که در نظر بگیرید، این ابهام هست که ما چقدر می توانیم گلوهای کیهانی خمینه ها را پیچش دهیم بدون اینکه ناورداهای آنها تغییر کرده و بلکه دچار ناپیوستگی و بلکه ورآمدن دسته یا حتی گلوی پیچ خورده از خمینه شود! به مقاله زیر مثلاً بنگرید:

 https://arxiv.org/pdf/1902.07724.pdf

حالا ما اینجا نمی خواهیم خیلی وارد مباحث ریاضی فیزیکی و اینکه آیا جذر را جزر هم می نویسند یا همان جذر درست است و بلکه آیا چرا اشعار پروین اعتصامی نیز اینقدر جذاب هم هستند، اینجا شویم. فقط اینجا ما اشاره می کنیم که پروین اعتصامی را می توان هم به اعتصام به حبل الله المتین و هم به جستجوی علم و ادب در ثریا و پروین نسبت داد. دیگر لازم نیست که بیش از این جذر گرفته و مثلاً وارد وادیهایی شویم که بیشتر شبیه کارهای دعا نویسان و بلکه جادوگرانی است که با اسامی همه و همه بازی می کنند مثل پروین و پری و پروانه و پروا  نِه و پر   وا    نِه و پرو  انه و ... امثالهم و بلکه از حمید هم می خواهند یک جورهایی موش بتوانند بسازند.
حالا کاری نداریم که نی او زی لا دیگه نده برای چیست و اینکه چطور علامه امینی هم اگر خیلی دعانویسی می دانست لااقل کاری می کرد که بلکه نوه یا نتیجه های خود به سخنگوی فتنه بدل نشوند. و کلاً معنای پیچش در گلوها و گردنهای خمینه ها معنایش این هم نیست که ما بیاییم عرض بداریم که اگر بخواهیم گردن فتنه را در اسلام بشکنیم، اول باید گردن هر چه آخوندهای صهیونیستی است را بشکنیم که موجب این همه اختلاسهایی می شوند که بعد هم عواملش معلوم نیست چطوری به کشورهای مشترک المنافع فرار می کنند. یعنی عرض بنده این است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ما خیلی هم وارد علم حقوق و قضا و قضاوت نمی شویم. حالا یحتمل وارد خطبه و خطابه هم شویم که تو همچین کن و تو بلکه همچین دیگر نکن. اما قاضی و شارع مقدس چه حکم می کنند؟ و الله اعلم! وظیفه ی ما همین است که به مسجد رفته و به نماز بایستیم و حالا آیا نظریه های گرانشی ویتن مبتنی بر نظریه های میرزاخانی را هم متوجه باشیم یا خیر؟ و بلکه به خطبه های منبر هم خوب گوش فرا می دهیم و آیا حالا در بیت رهبری هم چه می شود و نماینده ی رهبری هم چه می کند؟ هر کسی بهتر است کار خودش را بکند و کاری به کار دیگران خیلی نداشته باشد. حالا این مسجدی که خیلی اهل کشت و کشتار و پیچشهای بحرانی در گردنها و گلوهایند با تو یحتمل خیلی پایت را آنجا باز نکن برای لااقل چند وقتی تا ببینیم چه می شود البته اگر نفرمایند که چه آدم ضعیفی؟ مسئله اینجا این است که آنهایی که دانشگاه هایشان را مهد علم هم می دانند و خیلی مدعی آدمیت هم هستند و بیشتر هم می خواهند مدعی شوند باید هم دید که  در شهری که به اسم عبادتگاه پیغمبرشان یعنی همان حضرت مسیح علییه السلام هم هست چطور به نژاد پرستی جیمز باندی افتاده اند و به مساجد حمله کرده و 50 نفر را با تیربار از پا در می آورند آنچنان که حالا یحتمل کارن آرمسترانگ نویسنده ی کتب راجع به حضرت محمد صل الله عیله و آله و سلم هم اسلام آورده باشد و حتی سلمان رشدی را هم لعنت کند و بلکه هر وقت می خواهد شای هم بنوشد خاشق چی خود را هم می طلبد که با آن چای خود را هم بزند. خدایا آخر و عاقبت همه ی ما را بخیر کن و ما را آدم کن که چه اقل کم نیمسوزهایی است که نه فقط از برزخ و جهنم به سراغ ما یحتمل بیایند و مدعی آدمیت هم شوند! اللهم یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق حسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین اللهم بحق حجتک ابا صالح المهدی عجل الله فرجه الشریف. و بعضی یحتمل اشکال کنند که چرا گفتی ابا صالح مد ظله العالی در صورتی که باید هم می گفتی ابا صالح عجل الله فرجه الشریف. و یحتمل اشکال درستی هم هست الا اینکه بنده ی حقیر از حضرت ولی فقیه مد ظله العالی شروع کردم به سخن و وقتی ختم شد به حضرت ابا صالح عجل الله فرجه الشریف، دیگر خیلی روی اینکه کدام ولی فقیه مد ظله العالی است و کدام ولایت ابن الرضاها علیهم السلام هستند و کدام ابا صالح عجل الله فرجه الشریف است، دقیق نشدم. ویحتمل هم این کار درستی نیست چرا که مثلاً در خمس ما سهم سادات داریم و سهم امام داریم. و اینها را نمی شود با هم مخلوط کرد یا تا چه حد می شود از مسائل فقهی است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
 رَّبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَبَارًا ﴿٢٨

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
با سلام، 
ایران، دست پر توان برادی مقاله ی بسیار مفیدی است که بنده ی حقیر از آن استفاده های مفیدی نمودم. شما در این مواجهه به لایه های مختلفی از روابط برادرانه می توانید اشاره فرمایید. و اما در روابط برادرانه ی برادر با برادر همین روابط از نزدیکترین روابط می تواند گردد. در یک تصویری دو بعدی از این روابط یحتمل بتوان به تصویری از نقاشی ای معروف اشاره کرد که دستی دارد دستی دیگر را به تصویر میکشد و در عین حال نیز دست دیگر هم دارد همان کار را با دست دیگر می کند و هر دو دارند تصویر دست یکدیگر را تکمیل می کنند. یحتمل این یک تصویر کاملی از یک رابطه ای برادرانه هم نباشد و خیلی بیشتر از اینها می تواند در کار باشد آنجاهایی که مثلاً حهاد فی سبیل الله در کار است.
اما یک وقت هم هست که ما می گوییم در استادیومهای ورزشی مثل فوتبال خانمها و دخترها نمی شود وارد شوند چرا که نوع تشویقها و بلکه نوع هو کردنهایی که ممکن است وجود داشته باشد، از نوعی است که بهتر است خانمها واردش نشوند. یعنی اگر برای این تشویقها و هو کردنها نیز محدودیتهایی قائل می شدیم که خانمها و دخترها هم می شد وارد شوند، خوب آنگاه دیگر مشکلی هم نمی بود. ولی اگر بگوییم که محدودیتی نیست و خانمها هم جایز نیستند که وارد شوند. مسئله از نوع دیگری می شود و بهتر است ممنوعیتهایی برای ورود هم داشته باشیم.
اما مسئله این است که مساجد و حسینیه ها و بلکه کلاً اماکن مذهبی دیگر از نوع ورزشگاه ها نیستند که بفرمایید اینجا هم محدودیتهایی دارد که این شخص می شود وارد شود و آن شخص نمی شود. تا وقتی که طرف تمایل به اسلام دارد و علاقه مند است که به نماز بایستد، مرد باشد یا زن باشد و بلکه قوانین مساجد را هم رعایت می کند، می تواند وارد مساجد شود و به نماز بایستد و دعا و  استماع منبر کند. یعنی ماهیتاً فرقهایی هست بین ورزشگاه و مسجد با اینکه هر دو مکانهایی هستند عمومی که حالا برای ورزشگاه تازه باید کسی بلیط هم لابد بخرد برای ورود و اما برای مسجد رایگان هم می شود وارد شد. و حالا در هر دو مکان ورزشگاه و مسجد هم یحتمل ما روباطی برادرانه را داریم که حالا آیا تا چه حد دو تیم که متقابل هم دارند بازی می کنند و تشویق می شوند همه و همه در حین رقابتهای روزشکارانه برادرانه هم با هم رفتار کنند.
اما یک جایی هست که این مسئله از حالت برادرانه خارج می شود وقتی مخصوصاً مسئله ی جاسوسی وارد می شود و این تهمت به دیگری وارد می شود و بلکه یک جاهایی مسئله ی جاسوسی از جنایت هم بالاتر است؛ و حالا کاری هم نداریم که جاهلی تهمتی را می خواهد از روی جاهلیت به دیگری بزند که تو جاسوسی چرا که فهمش هم در همین حد بیشتر نیست. و این وقتی است که سازمانهای جاسوسی برای وارد شدن به حریم دیگران هیچ محدودیتی را نشناسند و بلکه به خانه و هر مکان دیگری بتوانند و جایز باشند با انواع وسایل و ادوات جاسوسی خود وارد شوند. یعنی یک وقت هست که تهمت جاسوسی متوجه یک شخصی می شد. ولی یک وقت دیگری هست که جاسوسی متوجه همه است و همه در معرضش واقعند. و اما حالا از که هم در عین حال می شود جاسوسی کرد و از که نمی شود، این یحتمل هم بستگی دارد به درجه ای از رتبه های اجتماعی او که تا چه حد این جاسوسی برای آن سازمان جاسوسی می تواند اهمیت داشته باشد. یحتمل برای یک سازمانی اهمیت نداشته باشد از یک کارتن خوابی و بلکه از یک مقام غیر مسئول غیر حکومتی هم جاسوسی کند. و اما وقتی مثلاً اینترنتی مستهجنات در اختیار همه گذاشته می شود، این یک مسئله است. و اما اینکه خود ملت و حتی همه ی افراد بشر هم به عنوان طعمه هایی که همچون سوژه های فیلمهای مستهجن برای سازمانهای جاسوسی شده اند، واقع شوند؛ این را هم دیگر نمی شود گفت که از برنامه های سازمانهای جاسوسی  است و هست؛ و اما همین از نوع خیانتهایی است که اساس و شالوده های بشری همچون شرف و عفت و دین و انسانیت را هدف رفته است. و لذا در این وادی چطور می خواهیم خودی و غیر خودی را تعریف کنیم که کی به کیست؟ مسجد و ورزشگاه و خانه کجا است؟ مرزهای کشورها کجا است؟ اصلا وسائل جاسوسی در چه چیزهایی است که خلاصه می شوند؟ از نظر این بنده ی حقیر اینها یک مرزهای مشخصی می توانند داشته باشند. ولی اینکه هر کسی چطور این مرزها را تعریف می کند، به ایدوئولوژیهای گوناگون بین المللی هم می تواند بستگی داشته باشد. ولی یک جایی هم یحتمل بتوان گفت که مسئله مسئله ی ولایت است و مسئله ی ولایت فقیه و بلکه ولایت ابن الرضا و  ولایت حضرت ابا صالح مد ظله العالی است آنچنان که تفاوتی هست بین جاسوسی و بین علمی که از روی حکمت  
 متعالیه و معرفت و دین هم هست که این کجا و آن کجا؟ راستی بنده دنبال سایت شما می گشتم که برای خودتان این نظر را بفرستم ولی سایت به روز شده تان را نیافتم نمی دانم چرا؟! با آرزوی برادرانه ی موفقیت روز افزون شما.

--------------------------------------------

این نظر را بنده ی حقیر برای جناب آقای دکتر سعد الله زارعی ذیل یادداشت روز امروز کیهان فرستادم!

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴿الأنبیاء: ١٠٥﴾


چهارم [مستحب است بخوانند در هر روز این دعا را اَللَّهُمَّ یَا ذَا اَلْمِنَنِ اَلسَّابِغَةِ] 

و نیز شیخ فرموده که مستحب است بخوانند در هر روز این دعا را

اَللَّهُمَّ یَا ذَا اَلْمِنَنِ اَلسَّابِغَةِ وَ اَلْآلاَءِ اَلْوَازِعَةِ وَ اَلرَّحْمَةِ اَلْوَاسِعَةِ وَ اَلْقُدْرَةِ اَلْجَامِعَةِ وَ اَلنِّعَمِ اَلْجَسِیمَةِ وَ اَلْمَوَاهِبِ اَلْعَظِیمَةِ وَ اَلْأَیَادِی اَلْجَمِیلَةِ وَ اَلْعَطَایَا اَلْجَزِیلَةِ یَا مَنْ لاَ یُنْعَتُ بِتَمْثِیلٍ وَ لاَ یُمَثَّلُ بِنَظِیرٍ وَ لاَ یُغْلَبُ بِظَهِیرٍ یَا مَنْ خَلَقَ فَرَزَقَ وَ أَلْهَمَ فَأَنْطَقَ وَ اِبْتَدَعَ فَشَرَعَ وَ عَلاَ فَارْتَفَعَ وَ قَدَّرَ فَأَحْسَنَ وَ صَوَّرَ فَأَتْقَنَ وَ اِحْتَجَّ فَأَبْلَغَ وَ أَنْعَمَ فَأَسْبَغَ وَ أَعْطَى فَأَجْزَلَ وَ مَنَحَ فَأَفْضَلَ یَا مَنْ سَمَا فِی اَلْعِزِّ فَفَاتَ نَوَاظِرَ [خَوَاطِرَ] اَلْأَبْصَارِ وَ دَنَا فِی اَللُّطْفِ فَجَازَ هَوَاجِسَ اَلْأَفْکَارِ یَا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْمُلْکِ فَلاَ نِدَّ لَهُ فِی مَلَکُوتِ سُلْطَانِهِ وَ تَفَرَّدَ بِالْآلاَءِ وَ اَلْکِبْرِیَاءِ فَلاَ ضِدَّ لَهُ فِی جَبَرُوتِ شَأْنِهِ یَا مَنْ حَارَتْ فِی کِبْرِیَاءِ هَیْبَتِهِ دَقَائِقُ لَطَائِفِ اَلْأَوْهَامِ وَ اِنْحَسَرَتْ دُونَ إِدْرَاکِ عَظَمَتِهِ خَطَائِفُ أَبْصَارِ اَلْأَنَامِ یَا مَنْ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِهَیْبَتِهِ وَ خَضَعَتِ اَلرِّقَابُ لِعَظَمَتِهِ وَ وَجِلَتِ اَلْقُلُوبُ مِنْ خِیفَتِهِ أَسْأَلُکَ بِهَذِهِ اَلْمِدْحَةِ اَلَّتِی لاَ تَنْبَغِی إِلاَّ لَکَ وَ بِمَا وَأَیْتَ بِهِ عَلَى نَفْسِکَ لِدَاعِیکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ بِمَا ضَمِنْتَ اَلْإِجَابَةَ فِیهِ عَلَى نَفْسِکَ لِلدَّاعِینَ یَا أَسْمَعَ اَلسَّامِعِینَ وَ أَبْصَرَ اَلنَّاظِرِینَ وَ أَسْرَعَ اَلْحَاسِبِینَ یَا ذَا اَلْقُوَّةِ اَلْمَتِینَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ خَاتَمِ اَلنَّبِیِّینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ وَ اِقْسِمْ لِی فِی شَهْرِنَا هَذَا خَیْرَ مَا قَسَمْتَ وَ اِحْتِمْ لِی فِی قَضَائِکَ خَیْرَ مَا حَتَمْتَ وَ اِخْتِمْ لِی بِالسَّعَادَةِ فِیمَنْ خَتَمْتَ وَ أَحْیِنِی مَا أَحْیَیْتَنِی مَوْفُوراً وَ أَمِتْنِی مَسْرُوراً وَ مَغْفُوراً وَ تَوَلَّ أَنْتَ نَجَاتِی مِنْ مُسَاءَلَةِ اَلْبَرْزَخِ وَ اِدْرَأْ عَنِّی مُنْکَراً وَ نَکِیراً وَ أَرِ عَیْنِی مُبَشِّراً وَ بَشِیراً وَ اِجْعَلْ لِی إِلَى رِضْوَانِکَ وَ جِنَانِکَ [جَنَّاتِکَ] مَصِیراً وَ عَیْشاً قَرِیراً وَ مُلْکاً کَبِیراً وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَثِیراً مؤلف گوید که این دعایى است که در مسجد صعصعه نیز خوانده مى‌شود


دوم بخواند این دعا را که حضرت صادق علیه السلام در هر روز ماه رجب مى‌خواندند[خَابَ اَلْوَافِدُونَ 
عَلَى غَیْرِکَ] 

خَابَ اَلْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ اَلْمُتَعَرِّضُونَ إِلاَّ لَکَ وَ ضَاعَ اَلْمُلِمُّونَ إِلاَّ بِکَ وَ أَجْدَبَ اَلْمُنْتَجِعُونَ إِلاَّ مَنِ اِنْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ اَلْإِحْسَانُ إِلَى اَلْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ اَلْإِبْقَاءُ عَلَى اَلْمُعْتَدِینَ اَللَّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدَى اَلْمُهْتَدِینَ وَ اُرْزُقْنِی اِجْتِهَادَ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ لاَ تَجْعَلْنِی مِنَ اَلْغَافِلِینَ اَلْمُبْعَدِینَ وَ اِغْفِرْ لِی یَوْمَ اَلدِّینِ

هشتم [دعاى یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ] 

سید بن طاوس روایت کرده از محمد بن ذکوان که معروف به سجاد است براى آنکه آن‌قدر سجده کرد و گریست در سجود که نابینا شد گفت: عرض کردم به حضرت صادق علیه السلام فداى تو شوم این ماه رجب است تعلیم بنما مرا دعایى در آن که حق تعالى مرا به آن نفع بخشد حضرت فرمود بنویس بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ بگو در هر روز از رجب در صبح و شام در عقب نمازهاى روز و شب

یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی اَلْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ اَلْآخِرَةِ وَ اِصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ اَلدُّنْیَا وَ [جَمِیعَ] شَرِّ اَلْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ راوى گفت پس گرفت حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ خود و خواند این دعا را به حال التجا و تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه دست راست پس گفت بعد از این

یَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِکْرَامِ یَا ذَا اَلنَّعْمَاءِ وَ اَلْجُودِ یَا ذَا اَلْمَنِّ وَ اَلطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى اَلنَّارِ



طوبای تو میان دلم قد کشیده است
بین من و خیال خودم سد کشیده است


احساس می کنم به تو نزدیک می شوم
جذر مرا نگاه تو مد کشیده است

این جذبه طلایی بالا نشین تو
بال مرا حوالی گنبد کشیده است

دست خدای عز و جل روی قلب ما
این بار سوم است محمد کشیده است

نوری رئوف در حرمت موج می زند
الطاف کاظمین به مشهد کشیده است

بخشنده تو ،خدای کرم تو، جواد تو
ابن الرضا تو، حضرت باب المراد تو

بگذار خاک پای تو نقاشی ام کنند
سجاده ی دعای تو نقاشی ام کنند

بگذار بر کنار قدم های هر شبت
با رشته عبای تو نقاشی ام کنند

بال و پرم بده که شبیه کبوتری
امروز در هوای تو نقاشی ام کنند

بگذار از زمان ازل تا همیشه ها
آقای من برای تو نقاشی ام کنند

وقتی میان خانه دعا پخش میکنی
مسکین ترین گدای تو نقاشی ام کنند

بخشنده تو، خدای کرم تو، جواد تو
ابن الرضا تو، حضرت باب المراد تو

ای بالش تو دست امام رئوف ما
ای  سایه بان روی تو بال فرشته ها

تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت
ای مستجاب چله سجاده دعا

تا یک تبسمی نکنی پا نمی شود
خورشید از مقابل گهواره شما

این گونه بی نقاب نظر می خوری عزیز
اینقدر در مقابل آیینه ها نیا

آقا قرار ما سر میدان کاظمین
ای اولین زیارت ما بعد کربلا

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو
ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

هر صبح چهارشنبه مقیم تو می شوم
از زائران صبح نسیم تو می شوم

روزی اگر به طور مرا راهیم کنند
سوگند می خورم که کلیم تو می شوم

وقتی که از محله ما میکنی عبور
کوچه نشین دست کریم تو می شوم

بر پشت بام گنبد زرد و طلائیت
مثل کبوتران حریم تو می شوم

کم کم در ابتدای خیابان کاظمین
دارم همان گدای قدیم تو می شوم

بخشنده تو، خدای کرم تو، جواد تو
ابن الرضا تو، حضرت باب المراد تو

شاعر : علی اکبر لطیفیان


همه جا بروم به بهانه تو              

که مگر برسم در خانه تو مولا


همه جا دنبال تو می گردم

که تویی درمان همه دردم

که تویی درمان همه دردم

یا اباصالح مددی مولا، یا اباصالح مددی مولا، یا اباصالح مددی

من ناقابل به تو دل بستم

نکشی دامان خود از دستم


یا اباصالح مددی مولا ، یا اباصالح مددی مولا، یا اباصالح مددی


با تولد وجود مبارک ابن الرضا حضرت محمد بن علی الجواد علیه السلام و ابن الرضاها علیهم السلام و حضرت ابا صالح مد ظله العالی، انسان دیگر دلش نمی آید از چیز دیگری و مثلاً از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بیان کند. ولی خوب مثلاً نظریه های ریسمان و نظریه ی ام را هم داریم. بعضی و از جمله پیتر ویت نظر منفی ای نسبت به نظریه ریسمان دارند و می فرمایند که تعداد احتمالاتی که در منظره ی ریسمانی می تواند اتفاق بیافتد آنقدر بالا می رود که حالا چقدر از آن وارد باتلاق ریسمانی می شود؟ این خود سوالی است که باید پاسخ گفته شود. خوب، این یعنی چه در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی؟ یک مثالش این است که ما مسائل را فقط ریاضی فیزکی بررسی کنیم و وارد الهیات اصلا نشویم. مثلاً کاری نداشته باشیم هم که معنای آیه سوره جمعه یعنی چه؟

 قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّـهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿٦ وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ۚ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿٧ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ ۖ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٨

یا کاری نداشته باشیم هم که در زیارت امام حسین در روز عاشورا لعن می کنیم صد مرتبه:

اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلْعِصَابَةَ اَلَّتِی [اَلَّذِینَ] جَاهَدَتِ اَلْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ[تَایَعَتْ] عَلَى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ اِلْعَنْهُمْ جَمِیعاً

پس مى‌گویى صد مرتبه

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ وَ عَلَى اَلْأَرْوَاحِ اَلَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکَ مِنِّی سَلاَمُ اَللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اَللَّهُ آخِرَ اَلْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ [لِزِیَارَتِکَ] اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ [وَ عَلَى أَوْلاَدِ اَلْحُسَیْنِ] وَ عَلَى أَصْحَابِ اَلْحُسَیْنِ


و همینطور هم کاری نداشته باشیم به یازده رکعت نماز نافله ی شب که آیا قضایش را هم خواندن از چه بابی است و بلکه از جمله نیز به یازده دوگانه های یاد شده توسط مقام معظم رهبری مد ظله العالی در مواجهه با چالشها و اتفاقات و اینکه اگر فقط به یکی از این دوگانه ها کسی زوم کند و به طرف دیگر دوگانه نپردازد چه می شود؟ و از این منوال است در مواجه با دو قطبیها و افتادن در دام تک قطبیها در افراط و تفریطها وقتی انسان می خواهد به الکترومغناطیسم و الکترودینامیک و وحدت نیروها در ابرگرانش با در نظر گرفتن حداقل الی حداکثر ابرتقارنها تحقیق و بررسی کند. یعنی وقتی ما فقط همین  یک حدیث نبوی را کنار می گذاریم که اعداء عدوک التی نفسک بین جنبیک، مسئله چه می شود آنجا که در داستان حضرت موسی اشاره می فرماید که ای قوم، شما باید گاوی را قربانی کنید.
مسئله اینجا این است که ما از (کو)همولوژیهای زایبرگ-ویتنی و هیگارد-فلوئر-ویتنی و اوزوات-ژابو و نظریه های یانگ-میلز و حتی حسابان اینستنتانها و نظریه های ابرتقارنی می خواهیم به نظریه های ریسمانی و بلکه نظریه ی ام برویم و بلکه وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز نشویم؛ خوب، آنگاه باید هم رفت از دانشگاه های غرب و شرق بسیاری علوم کسب کرد و حتی حق و حقوق اسلامی نیز آموخت. و اما آیا همه ی اینها را آنگاه چطور به علوم انسانی و علوم اسلامی  می خواهیم کاربردی کنیم؟ آیا نظر حضرت ولی فقیه مد ظله العالی در این موارد چیست و بلکه باید آنگاه گفت که یا ابا صالح مددی! و چرا؟ برای اینکه بالاخره جوانان ما چطور می خواهند به کسب روزی و کار بپردازند و چطور می خواهند ازدواج کنند و چطور می خواهند تشکیل خانواده دهند و ...؟ الگوی جهانی چیست و الگوی اسلامی چیست و اینها چطور بر هم منطبق می شوند؟ آنجاهایی که از یک طرف به ریاضی فیزیک و بلکه علوم طبیعی می پردازیم و از طرفی دیگر به حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی داریم می پردازیم و به الهیات و علوم الهی. و اینها کجا با هم قرار است تلاقی کنند؟ و آنجا که می فرماید لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنفس لوامه
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ ﴿١ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ﴿٢أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿٣ بَلَىٰ قَادِرِینَ عَلَىٰ أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ ﴿٤ بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ﴿٥ یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ ﴿٦ فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ﴿٧ وَخَسَفَ الْقَمَرُ ﴿٨وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ﴿٩ یَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ﴿١٠ کَلَّا لَا وَزَرَ ﴿١١ إِلَىٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ﴿١٢ یُنَبَّأُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ ﴿١٣ بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ ﴿١٤ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ ﴿١٥ لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١٦ إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿١٧ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴿١٨ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ ﴿١٩﴾ کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ ﴿٢٠ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ ﴿٢١ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ ﴿٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ﴿٢٣ وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ﴿٢٤ تَظُنُّ أَن یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ ﴿٢٥ کَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ﴿٢٦ وَقِیلَ مَنْ ۜ رَاقٍ ﴿٢٧ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ﴿٢٨ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ﴿٢٩ إِلَىٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ ﴿٣٠ فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ ﴿٣١ وَلَـٰکِن کَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿٣٢ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَىٰ أَهْلِهِ یَتَمَطَّىٰ ﴿٣٣ أَوْلَىٰ لَکَ فَأَوْلَىٰ ﴿٣٤ ثُمَّ أَوْلَىٰ لَکَ فَأَوْلَىٰ ﴿٣٥أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى ﴿٣٦ أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَىٰ ﴿٣٧ ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ ﴿٣٨ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَىٰ ﴿٣٩ أَلَیْسَ ذَٰلِکَ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَىٰ ﴿٤٠
لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا ۚ بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّـهِ ۚ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٥


دوم بخواند این دعا را که حضرت صادق علیه السلام در هر روز ماه رجب مى‌خواندند[خَابَ اَلْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ] 


خَابَ اَلْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ اَلْمُتَعَرِّضُونَ إِلاَّ لَکَ وَ ضَاعَ اَلْمُلِمُّونَ إِلاَّ بِکَ وَ أَجْدَبَ اَلْمُنْتَجِعُونَ إِلاَّ مَنِ اِنْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ اَلْإِحْسَانُ إِلَى اَلْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ اَلْإِبْقَاءُ عَلَى اَلْمُعْتَدِینَ اَللَّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدَى اَلْمُهْتَدِینَ وَ اُرْزُقْنِی اِجْتِهَادَ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ لاَ تَجْعَلْنِی مِنَ اَلْغَافِلِینَ اَلْمُبْعَدِینَ وَ اِغْفِرْ لِی یَوْمَ اَلدِّینِ


وقتی دنبال لانه ی جاسوسی و 13 آبان می گشتم، به این زندگی نامه ی حضرت امام در پاگاه اطلاع رسانی حوزه رسیدم:

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/130/4334/28424/

که خوب است انسان یک مروری هم بکند!
در اتوبوس نماز جمعه این مسئله پیش آمد که منشاء قرآن و تفاسیری که در اینترنت آمده است خیلی هم معلوم نیست و یحتمل از دجال هم باشد و حال آنکه باید این علوم الهی باید از اهل بیت اخذ شود. عرض بنده این بود که این درست است که منشاء اینترنتی خیلی معلوم نیست ولی اگر اهل بیت بتواند بر منشائات اینترنتی غلبه کند، آنگاه اینترنت هم می تواند یک منشاء خوبی برای یادگیری از اهل بیت شود.
و اما امروز صبح بنده ی حقیر دیر رفتم مسجد برای دعای ندبه و الحمد لله به حلیم و چای رسیدم. آنجا این سوال مطرح شد که آیا این فرد نیوزیلاندی جاسوس است یا نیست! و آنگاه با ناباوری خطیب نماز جمعه مطرح هم فرمودند که دو حمله ی تروریستی به مساجدی در نیوزیلاند شده است. اینها دو موضوع مختلف است که یکی در مسجدی در تهارن مطرح شود و دیگری در مساجدی در نیوزیلاند مطرح شده اند. و اما ارتباط آنها با هم چیست؟ و الله اعلم!
مسئله ی دیگر این است که یک بنده خدایی که همچون دن کیشوت در توهمات خود گیر کرده است بدتر از این حقیر معتقد شود که دارد به اشاعه ی حکمت و علم در اینترنت می پردازد با پرداختن به حکمت متعالیه ی نظرریه های حمیدی مجیدی فقهی. و دن کیشوت دیگری هم پیدا می شود که عملاً وارد عمل شده و همه چیز را تحت تاثیر سازمانهای جاسوسی جهانی می داند. و دن کیشوت دیگری هم به واقع مسلسل دست گرفته و واقعاً ترور فیزیکی می کند! اینجا کیست که بیشتر از همه در توهماتش دارد غوطه می خورد؟! او که می گوید جاسوس بی جاسوس! یا او که از ترس جاسوسها پارانوید شده است؟ یا هر دو یک جورهایی در توهمات خود هستند و بلکه هر کسی همچون دن کیشوت در توهمات خود گیر کرده است. دیر شد! بنده ی حقیر بروم مسجد! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿١٦٨ إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿١٦٩﴾ 

قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا وَإِنَّا إِن شَاءَ اللَّـهُ لَمُهْتَدُونَ ﴿٧٠﴾ قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِیَةَ فِیهَا ۚ قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُوا یَفْعَلُونَ ﴿٧١﴾ وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا ۖ وَاللَّـهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿٧٢﴾ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا ۚ کَذَٰلِکَ یُحْیِی اللَّـهُ الْمَوْتَىٰ وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٧٣﴾ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚوَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٧٤﴾ 

فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا ﴿٧٤ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿٧٥ قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا﴿٧٦

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا ﴿٨٠ فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿٨١ 

دوم بخواند این دعا را که حضرت صادق علیه السلام در هر روز ماه رجب مى‌خواندند[خَابَ اَلْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ] 


خَابَ اَلْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ اَلْمُتَعَرِّضُونَ إِلاَّ لَکَ وَ ضَاعَ اَلْمُلِمُّونَ إِلاَّ بِکَ وَ أَجْدَبَ اَلْمُنْتَجِعُونَ إِلاَّ مَنِ اِنْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ اَلْإِحْسَانُ إِلَى اَلْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ اَلْإِبْقَاءُ عَلَى اَلْمُعْتَدِینَ اَللَّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدَى اَلْمُهْتَدِینَ وَ اُرْزُقْنِی اِجْتِهَادَ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ لاَ تَجْعَلْنِی مِنَ اَلْغَافِلِینَ اَلْمُبْعَدِینَ وَ اِغْفِرْ لِی یَوْمَ اَلدِّینِ



یک جایی هست که بنده ی حقیر می خواهم عرضه بدارم که چطور از معادلات تک قطبیهای زایبرگ-ویتن استفاده کنیم و چطور اینها ختم می شود به (کو)همولوژیهای فلوئر-هیگارد-ویتن و زایبرگ-ویتن و اوزوات-ژابو و .... در این میان شما معمولاً مثل هندسه ی ناجابجایی هم یک اپراتور دیرکی دارید که اگر دو بار بر خودش عمل می کند می شود مثلاً معادله ی نوری یا ترمودینامیکی یا حتی در حالتهای کلاسیک نیوتنی بلکه معادله ی گرانش را هم نتیجه می دهد! اما اپراتور دیرک را می توان گفت که بر حسب تعریف و ساختارش بلکه جزر لاپلاسین هم هست. و اما خوب، حالا که جزر لاپلاسین را داریم می توانیم بسیاری اپراتورهای دیگری را هم بسازیم. و حالا در نظریه ی زایبرگ-ویتنی شما با یک خمینه های خاصی هم طرفید که از نوع اسپین-سی هستند. و معادلات هم به دو نوع خود-دوگان و آنتی-خود-دوگان تقسیم شده اند و شامل معادلات الکترومغناطیسی کوانتمی هم می شوند. و حالا آیا معادلات یانگ-میلز هم وارد شوند یا نشوند و ... و لذا یک کوهمولوژی هم روی این خمینه می توان تعریف کرد که به سلسله مراتبی می انجامد. و حالا چقدر از این را آیا ما متوجه می شویم و چقدر را می خواهیم حل کنیم و می توانیم حل کنیم؟  و خوب، اینها یک سری مسائل است. خوب، حالا شما به این خمینه می خواهید آیا یک گردن حتی پیچ خورده ای نیز جراحی و بلکه وصل کنید. و چرا؟ مثلاً برای اینکه توپولوژی آنرا می خواهید تغییر دهید و بلکه ناورداهای (کو)همولوژیکی آن را آیا بدین طرق با اضافه و کم کردن دسته هایی مثلاً به خمینه ای استکان- یا نعلبکی-گونه های خود برای سهولت بهتر در خاشق چی یا چای خود را هم زدن و راحتتر بودن موقع چای نوشیدن. و حالا تا چه حدی هم آیا ما مایلیم که وارد برنامه ی هندسی لانگلندز و ابرتقارنهای متناظر آنها وارد شویم؟ و الله اعلم! از طرفی هم که شما اینجا می توانید این مفاهیم را به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز عملیاتی و کاربردی کنید.
و اما خوب، از یک دیدگاه دیگری هم ما امر به معروف و نهی از منکر و اندرز گفتنها را نیز داریم. مثلاً آقایان خانمها خیلی خشک و خیلی رسمی هم نمی شود با خود و از جمله با اعضای خانواده ی خود برخورد کرد و اما بالاخره خیلی هم با هم شوخی نکنید. خوب نیست! زشت است! بالاخره یواش یواش اگر از این کارها کردی می رسی به نماینده ی ولی فقیه و آخوند و وزیر و وکیل و یک وقت دیدید کار به جاهای باریک هم کشید و خواستی مثلاً با خود رهبری و ولی فقیه هم بروی توی شوخیها! نکنید از این کارها! البته بعضیها هم این حرفها باورشان نمی شود و از آنجایی که حب الدنیا راس کل خطیئه و همه و همه ی ما هم در این دنیا محبوس هستیم و به آخرت خود هم نمی اندیشیم، چه می شود؟ مثلاً گوشه ی چادر مادرمان حضرت زهرا را گم می کنیم. و حالا که گم کرده ایم و افتاده ایم توی مستهجنات و قاچاق و مواد مخدر و خلاصه یک لجن و باتلاق و فقر و بدبختی ای که حالا می خواهی هم از این همه بیرون بیایی؟ باید هم به نماز و دعا و ذکر و خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار و جهاد فی سبیل الله و بلکه جهاد اکبر نیز بپردازی و دیگر دیر هم شده است که فهمیده ای که پدر جان آن وقتی که باید می فهمیدی که گوشه ی چادر مادرت را گم کرده ای و یک طفل معصومی بودی، دیگر گذشته است. و بلکه حالا خودت صاحب فرزند و خانواده ای و یا باید هم که باشی و بلکه باید مواظب هم باشی که نه اینکه فقط گوشه ی چادر مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها را ول کرده ای و گم شده ای و بلکه حالا خانواده ات و دوست و آشنایت را هم گم نکنی و بدتر حتی اسیرشان هم نکنی! حیا کن! کلنا عباسک یا سیده زینب و اگر دین نداری لااقل آزاده باش.
یعنی به عبارت دیگر مسئله این است که بالاخره خریت کردن هم یک حد  حدودی دارد و بلکه یک شجاعتی می خواهد  که کسی متوجه شود که به خریت افتاده است و سعی کند که خود را از این خریت اش بیرون بکشد. معمولاً در این طور مواقع مسئله از این نوع است که نه تنها شاگرد و طلبه بدتر از این بنده ی حقیر روسیاه که تا لب گور هم آدم بشو نیست و فکر حیا و آبرو و حیثیت خود را هم نمی کند، چنین چرئتی را ندارد که اظهار هم بدارد که عجب خریتهایی کرده است و حتی دارد هم هنوز خریت می کند؛ و بلکه همه را هم متهم می کند که خریت از آنها است و حتی همه هم خرند و نه او است که خر شده! اینجا است که گیر می کند و بلاها بر سرش نازل می شود و هر چه هم بسرش بیاید حق اش است و خدا بکشد این عوامل خریت را که هر کاریشان کنید دست از کفر و عناد و نفاق و شرک خود برنمی دارند و همه و همه را نیز در آن مایلند که فرو برند.
و حالا بنده ی حقیر که دارم ادای افرادی را که حکیم هستند را در می آورم و خودم را مسخره کرده ام، و اما اینجا است که ما متوجه این مسئله می شویم که چطور می شود که کسی حتی به دانشمندان و اهل علم و تقوی هم رحم نمی کند وقتی اینقدر در خریت خود گیر کرده است و حاضر نیست تزکیه ی و تهذیب نفس کند. و اینها همه چرا؟ نه فقط برای اینکه آن موقعی که باید کاری می کردی نکردی! بابا جان همین حالا یک کاری بکن و از خریت خود بیرون بیا. اگر همان رابطه ی والد-بالغ-کودک را کاری کنیم که از خریت خود بیرون بیاییم و به من خوبم تو خوبی برسیم، آیا مسئله یواش یواش از لحاظ روانشناسی و بلکه حکمت متعالیه و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز حل نمی شود! همین الان سعی کن از خریت خودت بیرون بیایی و آدم بشی و بلکه اسلام بیاوری و مسلمان شوی و توبه نصوح کنی! خوب، موعظه ی برای جهاد اکبر دیگر بس است. بنده غلط زیادی کردم و با خودم بودم. معذرت می خواهم که سرتان را بردم. گردنم بشکند. عجب حمال خری هستم این من در خریت خود گیر کرده ی سر باز زده از بندگی خدا که مدام هم به فکر این بنده ی حقیر است. و غافل است از اینکه اعداء عدوک، التی نفسک بین جنبیک. خدا بکشد مرا! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿١٦٨ إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿١٦٩﴾ 

قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا وَإِنَّا إِن شَاءَ اللَّـهُ لَمُهْتَدُونَ ﴿٧٠﴾ قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِیَةَ فِیهَا ۚ قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُوا یَفْعَلُونَ ﴿٧١﴾ وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا ۖ وَاللَّـهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿٧٢﴾ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا ۚ کَذَٰلِکَ یُحْیِی اللَّـهُ الْمَوْتَىٰ وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٧٣﴾ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚوَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٧٤﴾ 

فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا ﴿٧٤ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿٧٥ قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا﴿٧٦

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا ﴿٨٠ فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿٨١ 

در رابطه با اینکه امام خمینی در کلیپی در تلویزیون فرمودند که سران آمریکا دیوانه اند و باید در تیمارستان بستری شوند، بنده هر چه در اینترنت که عمدتاً هم گوگل است جستجو کردم چیزی نیافتم. البته کلیپهای دیگری از ایشان راجع به کارتر هست در رابطه با داد و فریادهایی که از شیر یحتمل صادر می شود که در مصاحبه با هیکل خبرنگار مصری است! اما بنده این را پیدا نکردم. تنها چیزی که خیلی شبیه به این مضمون بود در جستجوها این عبارت بود:

 بعضی سران آمریکا دیوانه نیستند اما ...

در رابطه با این خبر:
  
http://www.ion.ir/News/439732/

در ایران آنلاین. این جمله یحتمل در بعضی دیگر از اخباری است که همراه این خبر هم آمده است:

https://khabarfarsi.com/u/64615121

و الله اعلم. عرض بنده این است که بنده دیگر بیش از این مسئله را دنبال نمی کنم از آنجایی که حالا دیگر کارتر که سر کار نیست و بلکه ترامپ است و همه نیز می دانند که طرف چه دیوانه ای است. ولی خوب ما هم نمی خواهیم که بی خودی این دیوانه ها را تحریک هم کنیم و لذا بهتر است همینجا به جستجوی خود پایان دهیم و دیگر دنبال سران دیوانه ی آمریکا نگردیم! البته بنده شهادت می دهم که چنین چیزی را از صدا و سیما شنیدم ولی حالا اگر کسی از این حقیر گارانتی بخواهد که بیا و این را برای ما پیدایش کن همینقدر عرض کنم که در برنامه ی مه شکن شبکه اخبار یحتمل بود! البته در رابطه با اینترنت همانطور که مستحضرید گاهی همینطوری بیخودی هم فیلترشکن نیاز دارید.
و اما یک مسئله ی دیگری که هست این است که بنده اتفاقاً دنبال کنفرانس برکتوروی آرن وال و دانیال جافریز و دانیل هارلو و نیما ارکانی حامد که می گشتم و بالاخره پیدایش هم کردم آنطور که یک سوراخ کرمی را یافتم که مرا به این سایت اینترنتی وصل کرد، متوجه شدم که این کلیپ مربوط به قسمت اول برکتورو یک حالتی دارد که هر کاری می کنی صدایش کم است. و اما در عین حال نیز متوجه شدم که وقتی از سوراخ کرم بیرون می آیی و برمی گردی به تهران، یک مرتبه یحتمل تو را پرتابت می کنند توی سوپر هایپر رفاه در پارک رویال و نگو آنجا همه دارند نمی دانم چرا با یک موسیقی ای با یک صدای بسیار بلندی که مخصوص مراکز رقص و آوازهای غیر مجاز است به خرید می پردازند. انگار که اینها یک جورهایی خبردار شده بودند که بنده تازه از سوراخ کرمی بیرون آمده ام که کنفرانس برکتورو را دیده ام و هنوز قسمتی از سوراخ کرم بیرون که از آن طرفهای آب سرایت کرده بود و بر خلاف صدای خیلی کم کنفرانس به سوپر رفاه پارک رویال صدای موسیقیهای رقص و آوازی آنطرف آبی سرایت کرده بود. و بنده ی حقیر هم دنبال خاشق چی یا همان چای خوری ام می گشتم که چای یا آب پرتقال خود را با آن هم بزنم. و نشان ندهم و بلکه وانمود کنم که بنده ی حقیر تازه از سوراخ کرم در نیامده ام که همه متوجه این حقیر شوند که عجب آدم دهاتی ای را گیر آورده ایم. بگذار یک کمی مچلش کنیم. و زودی از پارک رویال پریدم بیرون که نکند توی یک سوراخ کرم مَکنده ی دیگری  کشیده شوم.

و اما راجع به گارانتیهایی که در زمینه ی اجناس خریداری شده ی مشتریان لزوماً مطرح است این را هم عرض کنم که این یک چیزی است که باید هم رعایت شود. و اما بعضی هم یحتمل ایراد می کنند که ما همان مرغ و گوشت هم بسختی گیرمان می آید. و حالا کیست که به ما برای دی وی دی پلیر و تلویزیون و دستگاه های صوتی و تصویری و ماشین رخت شویی و امثالهم گارانتی هم بدهد؟ عرض بنده این است که اگر اجناس ایرانی رواج یابد که گارانتیهای سفت وسخت هم می دهند، اجناس خارجی هم به همین ترتیب رواج خواهند یافت. و اما یک چیزی را بنده ی حقیر از یک نانوایی هم شنیدم که این دیگر نوبرانه است. و آن اینکه این حضرت می فرمودند که الا و لله مبادا نان شیرمال خرمایی بخوری! و چرا؟ برای اینکه بعضی خرماهای له شده ی با کیفیت پایینی را که دیگر هیچ کس مصرفش نمی کند را برمی دارند و برای این کار مصرف می کنند. اگر خرمای خوب با نان شیرمالت خواستی، برو خرمای بسته ای مثلاً 25000 تومانی بخر که معمولاً همه نیز همینها است که برای خیرات می خرند. و آنگاه این خرماهای مرغوب را بگذار لای نان شیرمالت و بخور. و این می شود مرغوبترین نان شیرمال خرمایی که هیچ شکی هم در آن راه نمی یابد و خود هم آنرا می توانی گارانتی کنی که خرمایش بهترین است.
آخر بنده ی حقیر می خواستم بروم کوه، اتفاقاً یک متخصص مغز و اعصاب هم گویا به طور این حقیر خورد. و همچین که گفتم ویلٌ للمطففین. گفت این برای کم فروشان است و نه مثلاً برای کسانی که جنس را با کیفیت پایین می فروشند و نه حتی برای کسانی که جنس را نزد خود نگه می دارند تا گران شود و احتکار می کنند. نکته های مهمی است که انسان نباید از آنها غافل هم شود. البته خیلی هم به این نکات ریز و ظریف شروع کنید به فکر کردن، مسئله از این نوع می شود که خدای ناکرده از لیلة الرغائب و بلکه حتی نماز اول وقت غافل شده و بلکه حتی نمازتان را هم متوجه نشوید چطور شد که قضا شد. و اینها همه چرا؟ برای اینکه هر چه گوگل را چستچو می کنید، نتیجه تان را نمی یابید؟ این هم البته نشد دلیل. این همه مشکلات داریم و شما دنبال چه نکاتی هستید؟
البته اینجا بنده ی حقیر یک نکته ای را هم عرض کنم که قابل توجه است. و آن اینکه خوب هم هست که در آرشیو کرنل دنبال کارهای مربوط به ارکانی حامد هم بگردید و بلکه حتی کارهای جدید چندراسهکهار کهار را نیز نگاهی بیاندازید ببینید چه خبر است و بلکه حتی ببینید همین فرد آدامز اخترفیزیکدان دیگر چه مقالاتی دارد. اتفاقاً مقالاتی هم راجع به معادله ی هیلز نیز دارد! و اما ارکانی حامد یحتمل چیزی راجع به تک قطبیهای مغناطیسی ندارد هر چند که فرد آدامز لااقل یک مقاله راجع به تک قطبیها که در ابسترکت اش هم آمده است دارد. اینهاش:

https://arxiv.org/abs/1109.5948

عرض بنده ی حقیر این است که شما حالا وقتی دارید راجع به دوگانهای یازده گانه ی مربوط به نحوه ی مواجهه با چالشها و حوادث و اتفاقات مثبت را که حضرت ولی فقیه در دیدار با رئیس و اعضای مجلس خبرگان بیان فرمودند بررسی می کنیم و بلکه از این دوگانها و بلکه دو قطبیها می خواهیم به تک قطبیهای متناظر آنها برسیم، آیا لازم است که از حیطه ی علوم انسانی خارج شده و به صرف ریاضی فیزیک مسئله پرداخته و آنگاه سعی کنیم در هر موقعیتی تک قطبیهای مغناطیسی فرضی را نیز بیابیم؟ از این نگاه است که ما می رسیم به نظریه های مختلفی که در کوهمولوژیهای زایبرگ-ویتنی و هیگارد-فلوئر-ویتنی و مثلاً اینکه حالا نگاه اوزوات-ژابو به این نظریه چطور است و ایمان افتخاری حالا چه دارد بگوید و .... و یحتمل در صدر مقالات اینچنینی هم برسیم به مقاله ی ای-جن لی:

 https://arxiv.org/pdf/1709.02551.pdf

نکته ی قابل توجه با این تک قطبیها و دو قطبیها از اینجا تشات می گیرد که ما چطور می خواهیم به مسئله ی تک قطبیهای مغناطیسی وارد شویم؟! یعنی از یک سویی ما فرضاً ثابت ساختاری ریز یا ظریف را داریم و از سویی دیگر هم تک قطبیهای مغناطیسی را و از سویی هم مواد و انرژیهای تاریک را و از سوی دیگر هم کوهمولوژیهای مورد بحث را! خوب، حالا ما چطور است که می خواهیم اجازه ندهیم که به این دوگانهای یازده گانه و بلکه تک قطبیهای مغناطیسی فرضی متناظر آنها، دشمنان اسلام را از دوستان مشخص کنیم؟ و البته اینجا مسئله بعضی اشکال می کنند که اسلامی و غیر اسلامی و حتی مستهجن و غیر مستهجن هم در اینترنت نمی شناسد که بخواهیم مثلاً خودی را از غیر خودی تشخیص دهیم. البته این تا حد زیادی هم درست نیست. بالاخره ما سلسله مراتبی هم داریم که علوم انسانی و فقه و فلسفه و حتی ریاضی فیزیک از آن برخوردارند. حالا یحتمل بعضی هم مستهجن و غیر مستهجن را برایشان فرقی نداشته باشد. این دلیل نمی شود که ما هم بدان قائل نباشیم. موضوع این است که ناورداهای هندسی و بلکه توپولوژیکی ای را که کوهمولوژیهای متناظر آنها آیا بتوانند مسائل اینچنینی را از هم تفکیک کنند را درست بررسی کنیم. مثلاً از لحاظ فقهی ما می دانیم که چه گوشتهایی حلال است و کدامها حرام هستند. اما در اینترنت این را چطور می خواهیم تشخیص دهیم؟ و چطور می خواهیم تشخیص دهیم که ناورداهای توپولوژیکی و هندسی و کوهمولوژیکی مروبطه ی آنها کدام است؟ می دانیم که مرزی هست بین اسلام و صهیونیسم و اما چطور می خواهیم این مرز را با ناورداهای هندسی و توپولوژیکی و بلکه کوهمولوژیکی آنها قائل شویم؟
یک راهش البته این است که از صفر شروع کرده و بگوییم که اصلا مرزی نداریم و در هر موردی سعی کنیم که حق را از ناحق جدا کنیم و البته دوگانهای راهنما را هم در نظر داشته باشیم همانطوری که نماز شبهای 11 رکعتی را هم شده اگر قضا هم شوند کاملاً رعایت می کنیم. البته اینجا یحتمل مسئله از این قرار است که دیگر ما کاری نداریم عالم کفر دارد چه می کند و فقط می ایستیم و در مقابلش مقاومت می کنیم هر چند هم که سعی می کنیم از ناورداهای مختلف هندسی و توپولوژیکی و همولوژیکی و همه و همه شده حتی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم استفاده بریم. و لذا لازم هم نیست که هر چه در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی آمده است را در فقه یا اصول فقه خود استفاده بریم. همانقدر که فقه ما اجازه می دهد را استفاده می کنیم. تا وقتی با دنیای کفر خود و حتی غیر خودی و دیگران وارد جهاد اکبر نشده ایم هم با کافران و مشرکان و منافقان عالم کاری نداریم. و اما مسئله این هم هست که اسلام است که علبه می کند و غلبه نمی پذیرد البته اینجا علم و دانش هم مطرح است چرا که العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه و  الاسلام یعلو و لا یعلى علیه و الکفار بمنزلة الموتى ، لا یحجبون و لا یرثون
ترجمه:
امام صادق (ع) فرمود: اسلام [از هر مکتبی] بالاتر و والاتر است و هیچ مکتبى بر آن، برترى ندارد.  
... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿١٦٨ إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿١٦٩﴾ 

قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا وَإِنَّا إِن شَاءَ اللَّـهُ لَمُهْتَدُونَ ﴿٧٠﴾ قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِیَةَ فِیهَا ۚ قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُوا یَفْعَلُونَ ﴿٧١﴾ وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا ۖ وَاللَّـهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿٧٢﴾ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا ۚ کَذَٰلِکَ یُحْیِی اللَّـهُ الْمَوْتَىٰ وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٧٣﴾ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚوَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٧٤﴾ 

فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا ﴿٧٤ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿٧٥ قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا﴿٧٦

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا ﴿٨٠ فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿٨١ 



رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری:لزوم بسیج حداکثری همه نیروها در مقابل تهاجم حداکثری دشمنان ایران

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (پنج‌شنبه) در دیدار نمایندگان منتخب ملت در مجلس خبرگان رهبری، با تأکید بر ضرورت ایجاد یک گفتمان و فهم عمیق عمومی درباره «نوع و چگونگی مواجهه کشور و افراد مؤثر با چالشها و حوادث» به تبیین یازده دوگانه مطرح در این زمینه پرداختند و خاطرنشان کردند: در مقابل تهاجم حداکثری دشمنان باید به بسیج حداکثری امکانات و توانایی‌ها و نیروهای خود اقدام کنیم تا در پرتو باور عمیق مردم و مسئولان به ذکر الهی و توکل به خدا، پروردگار وعده های صادق خود را درباره ملت بزرگ ایران محقق سازد.
رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با ابراز تأسف از فقدان دو عالِم فقیه، حضرات آیات هاشمی شاهرودی و مؤمن، آنان را استوانه های واقعی برای کشور و حوزه های علمیه خواندند و تأکید کردند: هر دوی این بزرگواران همواره بدون هیچ چشم‌داشتی در خدمت اهداف انقلاب بودند.
رهبر انقلاب اسلامی محور اصلی سخنان خود یعنی نحوه مواجهه با چالش ها و حوادث و همچنین اتفاقات مثبت را در قالب یازده دوگانه بیان کردند و گفتند: گاهی اوقات برخورد ما در مواجهه با حوادث و رویدادها «فعال» و چاره جویانه است و برخی مواقع نیز برخورد ما «انفعالی» و مبتنی بر گلایه صرف و بی تحرکی است.
حضرت آیت الله خامنه ای «مواجهه ابتکاری» و «مواجهه عکس العملی» را یکی دیگر از دوگانه‌ها برشمردند و افزودند: در مواجهه عکس العملی، حرکت ما تابعی از حرکت دشمن است اما در مواجهه ابتکاری، ابتکار عمل را به‌دست می گیریم و از ناحیه ای که دشمن تصور نمی کند، به او ضربه می زنیم.
ایشان با اشاره به «مواجهه مأیوسانه» و «مواجهه امیدوارانه» به عنوان یکی دیگر از دو گانه های مطرح در مقابل حوادث و چالشها گفتند: یک دوگانه دیگر «مواجهه از روی ترس» و «مواجهه با دلیری و شجاعت» است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه یکی دیگر از دوگانه ها، مواجهه با «حزم و تدبیر» و «مواجهه از روی سهل اندیشی و سهل انگاری» است، گفتند: به عنوان مثال در موضوع فضای مجازی می توان دو نوع برخورد داشت؛ یک برخورد همراه با تدبیر و دقت و برخورد دیگر همراه با سهل اندیشی و ندیدن پیچیدگی های موضوع و سهل انگاری و بی تفاوتی نسبت به آن.
ایشان «نگاه جامع به تهدیدها و فرصتها» و «نگاه یکجانبه‌ی صرف به تهدیدها و یا فرصت ها» را، دوگانه دیگری دانستند و خاطرنشان کردند: یک نمونه برای این دوگانه، موضوع نحوه مقابله با دشمنی امریکا است که می توان تهدیدها و فرصتها را با هم دید و یا اینکه فقط تهدیدها و یا فقط فرصتها را دید که هریک از این دو نوع برخورد، قطعاً پیامدها و آثاری دارد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه «شناخت واقعیت میدان» و یا «نشناختن واقعیات» یکی از دوگانه‌های اساسی در مواجهه با چالش ها و حوادث است، افزودند: در مسائل داخلی، دشمن و دنباله های او تلاش زیادی می کنند تا جایگاه خودی را ضعیف و جایگاه دشمن را قوی نشان دهند و در نهایت اینگونه القاء کنند که کشور با مشکلات لاینحل فراوانی مواجه شده و امکان هیچ اقدامی نیز وجود ندارد.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: یک نمونه دیگر، مسائل منطقه است؛ اگر ما از موقعیت و جایگاه خود را در منطقه و از این واقعیت که دشمن در منطقه از ما حساب می برد، مطلع نباشیم، یک‌جور عمل خواهیم کرد اما اگر نسبت به این واقعیات آگاهی داشته باشیم، جور دیگری عمل خواهد شد.
ایشان در همین خصوص تأکید کردند: کسانی که درباره حضور جمهوری اسلامی ایران در منطقه مطالب و سخنان نادرست و نابجایی را مطرح می کنند، در واقع در حال کمک به نقشه دشمن هستند.

بیان سخنان نادرست درباره حضور ایران در منطقه، کمک به نقشه دشمن است

رهبر انقلاب اسلامی در بیان یکی دیگر از دوگانه‌ها به «مواجهه مبتنی بر مدیریت و کنترل احساسات» و «مواجهه با رهاشدگی احساسات» اشاره و خاطرنشان کردند: یکی از مواردی که ممکن است کشور دچار آسیب شود، موضوع عدم کنترل احساسات عمومی است. من بارها تأکید کرده ام که به جوانان اعتقاد و اعتماد دارم اما این به معنای کنترل نشدن احساسات جوانان در جامعه، نیست.
ایشان همچنین در تذکری درباره معنای حقیقی جوانگرایی افزودند: برخی گفته اند تأکید اینجانب بر «جوانگرایی» به معنای «پیرزدایی» است اما این برداشت غلط است و باید درباره معنای جوانگرایی فکر و تعمق کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای، «رعایت ضوابط و حدود شرعی و رعایت نکردن این موارد» در مواجهه با حوادث و چالشها را از دیگر دوگانه ها برشمردند و گفتند: یک نوع دیگر مواجهه، دوگانه «بهره گیری از تجربه ها» در مقابل «دوبار از یک سوراخ گزیده شدن» است.
ایشان در همین زمینه به موضوع نحوه مواجهه با امریکا و اروپا اشاره کردند و افزودند: تجربیات ما از نحوه عملکرد امریکایی‌ها و اروپایی‌ها بسیار زیاد است اما تجربه اخیر مربوط به برجام و تعهداتی که امریکایی‌ها باید انجام می دادند اما زیر آن زدند، در برابر دیدگان ما است و باید در برخورد با امریکا و جبهه مقابل، از این تجربیات استفاده شود.
حضرت آیت الله خامنه ای در بیان آخرین دوگانه گفتند: یک دوگانه این است که در مواجهه با حوادث، به یکدیگر حمله کنیم و هرکس دیگری را مقصر جلوه دهد و یا اینکه از درگیری داخلی پرهیز کنیم و به تعبیر امام(ره) هرچه فریاد داریم بر سر امریکا بکشیم.
ایشان خاطرنشان کردند: دشمن واقعی ما امریکا است و ما در شناخت دشمن خود دچار خطا نخواهیم شد.
رهبر انقلاب اسلامی سپس با استناد به آیات قرآنی، نکات مهمی را درباره مواجهه صحیح با چالشها بیان کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه در منابع دینی ما نحوه مواجهه با پیروزی‌ها و رویدادهای مثبت بیان شده است افزودند: قرآن می گوید در مواجهه با پیروزی‌ها دچار غرور نشوید و با تسبیح و استغفار، آن پیروزی را مربوط به خدا بدانید و نه مربوط به خودتان.
ایشان با اشاره به بیانات امام(ره) که همواره دست قدرت الهی را در این انقلاب و حوادث مربوط به آن متذکر می شدند، گفتند: امام بزرگوار در مواجهه با پیروزی‌ها، آن را نتیجه لطف و عنایت خداوند متعال می دانستند همانگونه که گفتند «خرمشهر را خدا آزاد کرد».
رهبر انقلاب اسلامی به حضور اعجاب‌انگیز و گسترده‌تر مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال نیز اشاره و خاطرنشان کردند: آیا هیچ عامل انسانی می تواند ادعا کند که این حضور متراکم و قوی کار او بوده است؟ قطعاً عامل راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال جز دست قدرت الهی نبود.
رهبر انقلاب با استناد به آیات قرآن کریم افزودند: در مواجهه با حوادث تلخ نظیر تحریم یا احتمال حرکت نظامی دشمن باید متوجه بود که این حوادث در واقع تحقق سخن پروردگار مبنی بر مقابله دشمنان خدا با مؤمنان و حرکت‌های ایمانی است که درک همین نکته بر ایمان مؤمنان می افزاید همچنانکه صف آرایی مستکبران در مقابل انقلاب اسلامی، بر ایمان ملت ایران افزود.
ایشان افزودند: نظام اسلامی توقع نداشت که سلطه گران جهانی در مقابل حرکت ملت ایران ساکت بمانند البته ما باید کاری کنیم که دشمنان حتی به فکر تحریم و اقدام نظامی و دیگر اقدامات نیفتند اما اگر هم افتادند باید کاری کنیم که سرکوب و دچار شکست شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به اینکه نباید در مقابل حوادث دچار ترس و دلهره شد، افزودند: امام خمینی مظهر این توصیه الهی بود و هیچگاه از هیچ حادثه ای دچار ترس نمی شد.
«پرهیز از نومیدی» نکته دیگری بود که رهبر انقلاب در تبیین «مواجهه صحیح کشور و افراد مؤثر کشور با چالش ها و حوادث» مورد تأکید قرار دادند و گفتند: به فرموده پروردگار باید همیشه امیدوار باشیم که در سایه ایمان، توکل، عزم، تصمیم و اقدام، اهداف خود را محقق کنیم و بینی قدرتهای بزرگ را به خاک بمالیم.
«پرهیز همه افراد از شتابزدگی و بی صبری و بهانه گیری»، نکته دیگری بود که حضرت آیت الله خامنه ای آن را در مواجهه با چالش ها ضروری برشمردند.
ایشان خاطرنشان کردند: باید کمر همت بست و اقدامات لازم را در زمینه های گوناگون حتماً انجام داد اما بدانیم که تا رسیدن به مقصود صبر لازم است، چرا که همه کارها امکان انجام سریع را ندارند.
رهبر انقلاب اسلامی، همچنین «مرزبندی پررنگ با دشمن را برای مصونیت در مقابل تهاجم نرم»، بسیار لازم خواندند و خاطرنشان کردند: مرزهای فرهنگی نیز همچون مرزهای جغرافیایی نیاز به برجسته سازی و مراقبت دارند تا دشمن با فریب و خدعه و نفوذ از این مرزها عبور نکند و بر فضای مجازی و فرهنگ کشور مسلط نشود.

مرزبندی با دشمن بسیار لازم است اما افراد در داخل به بهانه اختلاف‌نظر دشمنی نکنند

حضرت آیت الله خامنه ای با وجود تأکید فراوان بر مرزبندی با دشمن، یک نکته حاشیه ای اما ظریف را هم توصیه کردند و آن اینکه «نباید بخاطر تعصب بجا علیه دشمن، مخالفان نظر خود را به همراهی با دشمنان منتسب کرد».
ایشان در همین زمینه افزودند: وقتی فلان کنوانسیون یا معاهده در کشور مورد بحث است و موافقان و مخالفان استدلالها و دیدگاههای خود را مطرح می کنند دو طرف نباید یکدیگر را به همراهی با دشمن متهم کنند و به جان هم بیفتند.
رهبر انقلاب در پایان دو نکته مهم را مورد تأکید قرار دادند: «ضرورت بسیج حداکثری نیروها در مقابل تهاجم حداکثری دشمن» و «پرهیز از غفلت از ذکر و یاد پروردگار».
ایشان خاطرنشان کردند: دشمن یعنی امریکا و صهیونیستها امروز همه امکانات و توانایی‌های خود را بر ضد ملت ایران بسیج کرده اند و غربی‌ها و اروپایی‌ها نیز به نوعی در حاشیه آنها با ایران دشمنی می کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به سخنان امریکایی‌ها درباره اعمال شدیدترین تحریمها علیه ملت ایران افزودند: آنها در مقابل ایران دست به تهاجم حداکثری زده اند اما اگر ما به بسیج حداکثری امکانات و توانایی‌های خود اقدام کنیم، به فضل الهی سنگین ترین شکست تاریخ امریکا را نصیب این کشور خواهیم کرد.
رهبر انقلاب در نکته پایانی، با یادآوری سخن پروردگار به حضرت موسی مبنی بر کوتاهی نکردن در ذکر و یاد خدا افزودند: ذکر الهی وسیله و مایه همه توانایی‌هایی است که باید برای تحقق اهداف انقلاب به‌کار گیریم که اگر اینگونه شود خدا با ماست و وعده های شیرین و صادق او در حق ملت ایران محقق خواهد شد.
پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، آیت‌الله جنتی رئیس مجلس خبرگان در گزارشی با گرامی‌داشت ماه رجب، گفت: هیئت‌های اندیشه‌ورز و کارگروه‌های پنج گانه آن در مجلس خبرگان با حضور کارشناسان و صاحبنظران فعال شده و در حال تدوین شاخص‌هاست.
رئیس مجلس خبرگان با با بیان اینکه مردم انقلابی ایران همواره در همه صحنه‌ها حاضر هستند، خاطرنشان کرد: وظیفه مسئولان است که به مشکلات و مسائل مردم رسیدگی کنند.
همچنین آیت‌الله موحدی کرمانی نایب رئیس مجلس خبرگان با اشاره به موضوعات مطرح شده در جلسات این مجلس، گفت: قدردانی از حضور مردم در راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن، تجلیل از بیانیه گام دوم انقلاب و ضرورت توجه عملی به آن، اهمیت مقابله دولت با گرانی و رسیدگی به مشکلات معیشتی مردم و کاهش ارزش پول ملی، ازمهمترین محورهای سخنان و نطق‌های اعضای مجلس خبرگان در این اجلاس بود.

دیدار رهبری مد ظله العالی با رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری

http://www.leader.ir/fa/content/22823/


توصیه اخلاقی رهبر انقلاب در ابتدای درس خارج فقه:
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای صبح یکشنبه 12 اسفند در ابتدای جلسه‌ درس خارج فقه، به شرح حدیثی از حضرت امام صادق علیه‌السلام درباره‌ «صفت‌های برجسته‌‌ اخلاقی» پرداختند؛ صفاتی که جلوه‌های درخشان و لبّ اسلام است. خصوصیّاتی که انسانهای برجسته می‌سازد و به برکت وجود انسانهای برجسته در یک اجتماع، در یک جامعه بشری، نظام اجتماعیِ برجسته به وجود می‌آورد.


 

پایگاه اطلاع‌رسانی رهبر معظم انقلاب اسلامی متن بیانات رهبر انقلاب در این جلسه‌ درس خارج فقه را به شرح زیر منتشر می‌کند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاهًْ و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنهًْ الله علی اعدائهم اجمعین.
وَ بِه ذَا الاِسنادِ عَن‌ اَبی‌قَتادهًْ قالَ: قالَ ابوعَبدِاللهِ عَلَیهِ‌السَّلامُ لِداوُدَ بنِ سِرحانَ: یا داوُدُ اِنَّ خِصالَ المَکارِمِ بَعضُها مُقَیَّدٌ بِبَعضٍ، یُقَسِّمُهَا اللهُ حَیثُ یَشاءُ تَکونُ فِی الرَّجُلِ وَ لا تَکونُ فی اِبنِهِ وَ تَکونُ فِی العَبدِ وَ لا تَکونُ فی سَیِّدِهِ: صِدقُ الحَدیثِ وَ صِدقُ النّاسِ وَ اِعطاءُ السّائِلِ وَ المُکَافَاَهًْ بِالصَّنائِعِ. (۱)
وَ بِه ذَا الاِسنادِ عَن‌ اَبی‌قَتادَةَ قال:
این چند حدیثی که روزهای قبل خواندیم و این [حدیثی] که امروز می‌خوانیم، سندهای صحیح و بسیار معتبری دارد؛ ابی‌قتاده هم ثقه است.
قالَ اَبوعَبدِاللهِ عَلَیهِ‌السَّلامُ لِداوُدَ بنِ سِرحانَ: یا داوُدُ اِنَّ خِصالَ المَکارِمِ بَعضُها مُقَیَّدٌ بِبَعض
[امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: ]بعضی از مکارم اخلاق و خصلتها بسته‌ به بعضی دیگر است، یعنی با هم ارتباط دارد؛ یا ارتباط علّی و معلولی دارد که یکی علّت آن دیگری است، یا به نحوی ارتباط عملیّاتی و رفتاری با همدیگر دارند.
آنچه به ما داده می‌شود از همه مکارم 
از طرف خدا است
یُقَسِّمُهَا اللهُ حَیثُ یَشاء
اینها را هم مثل بقیّه چیزها از خدا بدانید؛ این را هم خدا می‌دهد. بله، کار خدای متعال بی‌حکمت نیست و رفتار ما، اختیار ما، و اراده‌ ما در ایجاب رحمت الهی تأثیر دارد لکن بالاخره آنچه به ما داده می‌شود، از همه مکارم، از همه‌ خوبی‌ها، از همه‌ نِعَم - از جمله مکارم اخلاق- از طرف خدا است، خداوند تقسیم می‌کند؛ به شما یک چیزی می‌دهد، به دیگری یک چیز می‌دهد، به آن دیگری یک چیز [دیگر] می‌دهد.
تَکونُ فِی الرَّجُلِ وَ لا تَکونُ فِی ابنِه
گاهی یک صفت خوبی در پدر هست، در پسر نیست. اینکه حالا می‌گویند ژن یا ژنِ [خوب]! اینها خیلی اعتباری ندارد. گاهی اوقات پدر یک صفت خوبی دارد، پسر ندارد؛ عکسش هم هست که پسر یک صفت خوبی دارد که پدر ندارد. اینها ایجاب الهی و اِنعام الهی است.
وَ تَکونُ فِی العَبدِ وَ لا تَکونُ فی سَیِّدِه
این جور هم نیست که موقعیّت اجتماعی و شأن اجتماعی هم تأثیر داشته باشد؛ نه، گاهی یک صفت خوبی را یک برده‌ای دارد که سیّد او، ارباب او ندارد. مستخدم شما گاهی اوقات یک خصوصیّتی دارد که شما آن خصوصیّت را ندارید. یک صفت خوبی در فرد زیردست ما هست که آن صفت در ما نیست؛ یعنی او بالاتر از ما است. خب، حالا این صفات و مکارم اخلاق که این قدر هم درباره‌اش فرموده‌اند، چه چیزهایی است؟ چند صفت را حضرت بیان می‌فرمایند. اینها واقعاً همان جلوه‌های درخشان اسلام است؛ لبّ اسلام اینها است. این خصوصیّات [است] که انسان‌های برجسته می‌سازد و به برکت وجود انسان‌های برجسته در یک اجتماع، در یک جامعه‌ بشری، نظام اجتماعیِ برجسته به وجود می‌آورد و [اگر] انسانهای کریم، انسان‌های شجاع، انسانهای باگذشت، انسانهای صادق در یک جامعه‌ای باشند، این جامعه، جامعه‌ برجسته‌ای می‌شود؛ [البتّه] عکسش هم صادق است. واقعاً انسان باید اینها را مثل دُر و گوهر گرانبها روی چشمش بگذارد و به دنیا عرضه کند. حالا این صفات چیست؟ اوّل:
خیلی از مشکلات داخل کشور ما ناشی از نبودنِ راستگویی است
صِدقُ الحَدیث
راستگویی. الان کشور خود ما کشور اسلامی است و از بسیاری از جوامع دنیا هم انصافاً بهتر و پاکیزه‌تر و طاهرتر است امّا در عین حال شما ببینید خیلی از مشکلات داخل کشور ما ناشی از نبودنِ همین صفت است؛ صدق‌الحدیث نیست، راستگویی نیست. راستگویی یعنی چه؟ یعنی شما حرفی را که می‌زنید، مطابق با واقع باشد. اگر دانستید مطابق با واقع است و گفتید، این راست است؛ اگر نه، نمی‌دانید مطابق واقع است یا نیست امّا می‌گویید، این صدق نیست. «صدق» عبارت است از اینکه شما چیزی را که می‌دانید مطابق واقع است، بیان می‌کنید. فضای مجازی را ملاحظه کنید که بر اثر حرف، شایعه، دروغ، خلاف، تهمت، نسبت بدون واقعیّت به این، به آن، به بالا، به پایین، به همدیگر، یک فضای دروغ در کشور به وجود می‌آید؛ ببینید، اینها‌اشکال است. پس اوّل «صِدقُ الحَدیث» [یعنی] همه‌ سعی کنیم راست بر زبان جاری کنیم. دوّم:
وَ صِدقُ النّاس
با مردم هم صادق باشید؛ با مردم با تقلّب و خدعه و فریب و دورویی برخورد نکنید. «صِدقُ النّاس» یعنی صدق عمل با مردم؛ انسان در مواجهه‌ با مردم با صداقت وارد بشود، با کلک و دروغ و فریب و مانند اینها با مردم برخورد نکند. اگر ما در مسائل گوناگون اجتماعی‌مان، سیاسی‌مان، انتخاباتمان، و مانند اینها، همین یک مورد را مراعات کنیم، ببینید چقدر دنیا آباد خواهد شد؛ «وَ صِدقُ النّاس». این هم دوّم.
وَ اِعطاءُ السّائِل
[اگر سائل] از شما چیزی خواست، به او بدهید اگر چنانچه می‌توانید. یک وقت یک فقیری است که از شما سؤال نکرده، خب [اگر] به او کمک کنید خوب است امّا اگر چنانچه از شما درخواست کرد -سؤال کرد یعنی درخواست کرد- آن وقت این مکرمت بزرگی است و او را رد کردن، خلاف مکرمت انسانی است.
وَ المُکافَاَهًْ بِالصَّنائِع
«صَنیعهًْ» یعنی کارهای نیک؛ خدمتهای نیک به دیگران را می‌گویند «صنیعه». «مُکافئه‌ به صنایع بکنید» یعنی [اگر] کسی به شما نیکی کرد، شما هم در مقابل به او نیکی کنید. این جور نباشد که نیکی دیگران را با اهمال و احیاناً با بدی پاسخ بدهیم. [اگر] کسی به ما نیکی کرده، خب در مقابل باید به او نیکی کنیم. این هم سوّم.
___________________________
۱- امالی طوسی، مجلس یازدهم، صفحه‌ ۳۰۱؛ «امام صادق(ع) به داودبن‌سرحان می‌فرماید: ‌ای داود! برخی از مکارم اخلاق به برخی دیگر وابسته است و با هم ارتباط دارد که اینها را خدا تقسیم می‌کند؛ گاهی این صفات در مردی وجوددارد و در پسرش نیست یا گاهی در برده‌ای وجود دارد و در اربابش نیست. از جمله‌ آنها است: راستگویی و صداقت با مردم در عمل، و بخشیدن به فقیری که درخواستی دارد و نیکی کردن در مقابل خوبی‌های دیگران.
روزنامه کیهان، 1397/12/23
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿١٦٨ إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿١٦٩﴾ 

قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا وَإِنَّا إِن شَاءَ اللَّـهُ لَمُهْتَدُونَ ﴿٧٠ قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِیَةَ فِیهَا ۚ قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُوا یَفْعَلُونَ ﴿٧١ وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا ۖ وَاللَّـهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿٧٢ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا ۚ کَذَٰلِکَ یُحْیِی اللَّـهُ الْمَوْتَىٰ وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٧٣ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚوَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٧٤ 

فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا ﴿٧٤ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿٧٥ قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا﴿٧٦

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا ﴿٨٠ فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿٨١ 

یک طرف قضیّه‌ یک نظام اسلامی است که اقتصاد هست -حالا اقتصاد را مثال زدند- حکومت هست، فرهنگ هست، دانش روز هست، فنّاوری‌های جدید عالَم هست، ارتباطات گوناگون اجتماعی هست، سبک زندگی هست؛ دائم تفکّرات و نظرهای جدیدی که در زندگی اثر میگذارند، دارد در دنیا به وجود می‌آید و صادر میشود؛ اینها هست. ما یک نظامی داریم با این پدیده‌ها و با این حوادثی که پیرامونش و در درونش وجود دارد؛ این [نظام] باید اداره بشود با اسلام، با فکر اسلامی. فکر اسلامی در جنبه‌ی عملی، همان فقه اسلام است؛ البتّه بنده با فلسفه‌ خواندن، نه فقط مخالف نیستم بلکه کاملاً تأیید میکنم، فلسفه هم لازم است؛ حالا چه‌ جوری داخل برنامه‌های شما بشود، آنها به برنامه‌ریزی مدیران محترم آنجا بستگی دارد؛ لکن فلسفه خوب است، لازم است، نه اینکه فقط خوب است؛ لازم است؛ در این تردیدی نیست؛ لکن آنچه زندگی را اداره میکند، عملاً فقه ما است؛ علّت هم این است که فلسفه‌ی اسلامی در طول زمان امتداد عملی نداشته؛ یعنی این حکمت نظری ما به حکمت عملی امتداد پیدا نکرده؛ در حالی که فلسفه‌های غربی که از لحاظ نفْسِ فلسفه بودن خیلی کم محتواتر و ضعیف‌تر از فلسفه‌ی اسلامی هستند، امتداد عملیّاتی دارند؛ یعنی اگر چنانچه شماها مثلاً فرض کنید که فلسفه‌ی کانت یا هگل یا مارکس را معتقد باشید، در مورد حکومت نظر دارید، در مورد فرد نظر دارید، در مورد ارتباطات اجتماعی نظر دارید؛ امّا [اینکه] اقتضای فلسفه‌ی ملّاصدرا یا فلسفه‌ی فرض بفرمایید که ابن‌سینا یا دیگری در حکومت یا در فلان [مسئله] چیست، چیزی برای ما روشن نشده؛ نه اینکه ندارد،‌ قطعاً دارد؛ سفارش من به متفلسفین و فعّالان فلسفه همیشه این بوده که این امتداد را پیدا کنند؛ چون معتقدم اثر دارد؛ این امتداد وجود دارد امّا خب روی آن کار نشده؛ بنابراین فعلاً آنچه میتواند جامعه را اداره کند، فقه ما است؛ خب پس این اقتضای بیرونی و نیاز بیرونی، این هم حوزه.

عرض کردیم، حوزه‌ی علمیّه یک ظرفیّتهای بی‌شماری دارد؛ حقیقتاً ظرفیّتهای بی‌شماری دارد. این دقّتهایی که انسان در مباحث فقهی و در مسائل کم‌اهمّیّت در بین فقها مشاهده میکند -که از لحاظ عملی و از لحاظ جایگاهش در مجموعه‌ی احکام اسلامی خیلی چیز مهمّی نیست- واقعاً شگفت‌آور است؛ یعنی این‌ جور [دقّتهای] عمیق و ریزبین و ژرف‌نگر، در کارهای فقهی ما و در علمای ما وجود دارد؛ خب این خیلی ظرفیّت مهمّی است، این خیلی چیز مهمّی است. بنده یک مدّتی یک بحث قصاص میکردم و نظرات حقوق‌دان‌های غربی را دوستانی که با ما همکاری میکردند و بلد بودند، اینها را برای بنده می‌آوردند و من گاهی اوقات نگاه میکردم به نظراتی که آنها داشتند در مسائل گوناگون. خب تعمّقهای خوبی هست در کارهایشان، امّا واقعاً با آن دقّتی که مثلاً فرض کنید صاحب‌جواهر یا مِن‌باب‌مثال مرحوم آقای خوئی -فقیه معاصر خود ما- یا دیگری در این زمینه دارند، خیلی فاصله دارد؛ اینها خیلی عمیق‌ترند، خیلی ژرف‌نگرترند، خیلی به لوازم فتوا و نظر خودشان متوجّه‌ترند؛ خب اینها ظرفیّت حوزه است.
...
در مورد اصول که ایشان فرمودند متوسّط [دوره‌ی] آن در حوزه پانزده سال است، خیلی برای من تعجّب‌آور است و این هیچ خبر خوبی نیست از نظر بنده. اصول خب لازم و ضروری است؛ برای تفقّه، بلاشک اصول لازم است. خب مرحوم آقای خوئی (رضوان‌ الله ‌علیه) فقیه اصولی بود دیگر؛ از ایشان اصولی‌تر کیست؟ در فقه او هم کاملاً اصول واضح است، آشکار است؛ من شنیده‌ام که دوره‌ی اصول ایشان پنج سال طول میکشد؛ خب ایشان مثلاً چه کار میکرده؟ چه چیزی را از اصول می‌انداخته که پنج سال میشده؟ یعنی بنابراین میشود اصول را پنج سال گفت، میشود شش سال گفت. متوسّط که پانزده سال است، یعنی مثلاً تا بیست سال هم دارد! چقدر بخوانند؟ چرا بخوانند؟ به چه دردشان میخورد؟ کجای فقه استفاده میشود از این اصول؟ نه، به نظر من یک مقداری در مورد اصول بایستی جمع و جورتر و به‌اصطلاح مُضیَّق‌تر(۳) حرکت کرد، مواظبت کرد؛ غیر از فقه است؛ فقه باز است، هر چه میتوانید در زمینه‌های فقهی کار کنید، به نظر ما خیلی خوب است.
...
و توجّهات معنوی؛ یعنی واقعاً بدون توجّهات معنوی نمیشود، بدون توسّل، بدون دعا، بدون نماز شب، بدون مراجعه‌ و خواندن صحیفه‌ی سجادیه نمیشود. اگر چنانچه آدم بخواهد ارتباط قلبی خودش را، ارتباط معنوی خودش را با خدا حفظ نکند و مراقبت نکند از آن، کار پیش نمیرود. خدا رحمت کند، مرحوم حاج احمدآقا میگفت نیمه‌ی شبها که امام پا میشود گریه میکند -حالا امامِ پیرمردی که آن وقتی که ایشان میگفت، مثلاً هشتاد و چند سال یا قریب نود سال سنّش بود- دستمالهای معمولی کفایت نمیکند که اشکهایش را پاک کند، حوله‌ی دست و رو خشک کنی امام دمِ دستش میگذارد که اشکهایش را با آن پاک کند؛ خدا هم به او توفیق داد، کمک کرد، به خاطر همین معنویّت،‌ به خاطر همین استغاثه‌ی به خدای متعال و توکّل به خدا و درخواست از خدا. شماها جوانید، دلهایتان پاک است، پاکیزه است، گرفتاری‌تان کمتر است و خیلی خوب میتوانید این دلها را متوجّه خدا کنید، نمازها را خوب بخوانید، با دعا و توسّلات اُنس داشته باشید، با ذکر ائمّه 
(علیهم ‌السّلام) اُنس داشته باشید. و بخصوص من توصیه میکنم نماز شب را تا آنجایی که میتوانید، ولو یک وقتی هم نتوانستید، مثلاً قضایش را [بخوانید]، ترک نشود؛ یعنی دنبال کنید اینها را، اینها خیلی اثر میگذارد، نورانیّت میدهد به شما و آن وقت این نورانیّت، به شما کمک میکند در پیدا کردن راه. یک چیزهایی را انسان از این و آن هم هر چه سؤال کند، به درد نمیخورد؛ یعنی گاهی از یک کسی هم یک چیزی میشنود اما در انسان اثری نمیگذارد. اگر آن نورانیّت پیدا شد، دلها را باز میکند، انفتاح میدهد، بهجت معنوی به انسان میدهد. و شماها جوانید؛ شما هم از این جهت از ماها جلوترید،‌ بهترید، آسان‌تر است برای شما کار تا برای ما.
ان‌شاءالله که خداوند شماها را موفق بدارد؛ ما که شما را دعا میکنیم، شما هم ما را دعا کنید.

دیدار حضرت ولی فقیه مد ظله العالی با اعضای موسسه فقه و علوم انسانی
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41898


الهی مست تو را حد نیست، ولی دیوانه ات سنگ بسیار خورد. حسن مست و دیوانه ی تو است.

الهی نامه ی حضرت آیت الله العظمی حسن حسن زاده آملی مد ظله العالی


دیوانگی داریم تا دیوانگی! و اما وقتی صاحب و مدیر بیمارستان روانی که قرار است بیماران اعصاب و روان و بلکه معتادان را درمان کند خود دچار دیوانگی شده است همان می شود که می فرمایند هر چه بگندد نمکش می زنند وای به وقتی که بگندد نمک! آن حالتی در عالم که صهیونیسم مدعی است همه کاره ی عالم شده است و اسلام می خواهد با آن به مبارزه برخیزد از آن نوع دیوانگیهاییست که یک طرف مست و دیوانه ی خدا است و طرف دیگر مست و دیوانه ی این دنیای پست و دون است. و برخورد اینها انفجارها ایجاد می کند. بنده ی حقیر یک کلیپی را از امام خمینی قدس سره الشریف را در صدا و سیما دیدم که می فرمودند سران آمریکا دیوانه اند و باید در تیمارستانها بستری شوند. این یحتمل در رابطه با تسخیر لانه ی جاسوسی سفارت آمریکا هم بوده است.
بنده یک اشاره ای هم بکنم به مسئله ی اعتیاد که جوانان ما را مبتلا می کند. و آن اینکه یک قسمتی از یک فیلمی آمریکایی را دیروز بنده دیدم با عنوان ارتباط فرانسوی بعد از اینکه راجع به اعتیاد و معتادان داشتم می نوشتم. تلویزیون را روشن کردم و کانال نمایش داشت این را پخش می کرد! بنده حقیر یادم هست که این فیلم را قبل از انقلاب در سینما دیدم. و عرض بنده این است که این فیلمی که سر تا پا خیانتهای متعدد در آن واقع می شود و راجع به مواد مخدر و قاچاق آن است را دیدن یحتمل کمتر از خود اعتیاد هم نباشد برای یک نوجوانی که تازه یحتمل به بلوغ هم رسیده است و آیا نماز شب هم یاد گرفته است که بخواند یا هنوز خیلی با این مسائل انس نگرفته است؟
خوب، اینجا این مسئله می تواند رخ دهد که فرزندی به پدرش عرضه بدارد که تو خودت هر غلطی را که دلت خواسته انجام داده ای و حالا می خواهی مرا امر و نهی کنی؟ یعنی یک وقت هست که حضرت خضر فرزندی را به قتل می رساند برای اینکه فرزند ناخلف است و حتی والدینش را هم مبتلا می کند؛ و حضرت موسی علیه السلام هم وقتی این حرکت خضر را می بیند او را زیر سوال می برد. و اما یک وقت هم هست که این خود والدین هستند که زیر سوال می روند آنجایی که حضرت خضر فرزندشان را به قتل برساند و آنها اظهار پشیمانی کنند که این ما بودیم که نتوانستیم فرزندی صالح را تحویل جامعه دهیم! 
و اما یک وقت هم هست که انواع اتفاقاتی که در جامعه رخ می دهد از نوع کن فیکون خدای سبحان است انچنان که دیگر اصلا فرصتی برای سوال و جواب فرضاً بین حضرت خضر و حضرت موسی علیهم السلام هم نیست که کیست که اعتراض می کند و کیست که می گوید صبر نداری و بلکه یک جایی هم جدایی رخ می دهد. اینجا مسئله از این نوع است که حضرت موسی علی نبینا علیهم السلام به قومش می فرماید گاوی را باید قربانی کنید تا بلکه متوجه شویم که کیست که قاتل است؟! و حالا آیا مردم حتی مرغ هم گیرشان می آید یا باید در صفهای مرغ بایستند و آیا مرغ به آنها هم برسد! و اما آن قربانی کردن گوساله از نوع سیر کردن شکم خود نبوده است اینجا و بلکه به منظور دیگری است. و لذا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را به جامعه عملیاتی و کاربردی کردن آنطور که اثرات فلسفه را دریابیم از نوع مسائلی است که طلبه چقدر نماز شب خوان است و چقدر خود نزد حق مستقر است تا آنجا که بتواند خلق خدا را نیز نزد حق برده و آنها را نیز همانجا مستقر کند.
البته امثال بنده ی حقیری که خود خود را طلبه می نامند خدای ناکرده زبانم لال همچون بعضی به اصطلاح یاران دروغین امام  خمینی قدس سره الشریف نباشیم که از سر بی تقوایی و لامذهبی و کفر و شرک و نفاق خودشان آنقدر مبتلا شده ایم که کنار امام دیده می شوند و حتی بر علیه او هم توطئه می کنند و بلکه اعدام هم می شوند. یعنی ماها یک چیزهایی از دور راجع به انقلابی بودن می شنویم و اما حالا وقتی کار می رسد به قتال و جنگ و جهاد و بلکه دعا و ذکر و نماز و بلکه نماز شب و بلکه حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، مثل مستان و دیوانگان مات و مبهوت می شود یا در فشلی و تنبلی خود وامانده است و از جایش تکان نمی تواند بخورد. و آن دیگری که اصلا ادعای طلبگی هم یحتمل ندارد از همه می آید جلو می زند و شهادت می دهد. یعنی حتی وقتی از او سوال می شود که بابا جان بالاخره تو چرا رفتی آمریکا و چرا حالا برگشتی و اصلا چرا ریاضی خواندی و بلکه چرا حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را اینقدر دوست داری؟ همین قدر هم بلد نیست جواب بدهد چرا که مثلاً همانوقت هم شکلات خورده و دندانش شکسته! ای که گردنت بشکند ای لا مذهب! به چه درد میخوری تو؟! بزرگترین مسئله ای که لزوم تقوی و بلکه ورع را باید به طلبه و بلکه سالک الی الله خاطر نشان کند همین بس که هر چقدر در سیاه چاله ها و باتلاقها و حیوانیتها و پست تر از حیوانیتها سقوط می کند، هنوز بنظرش می رسد که هیچ گناهی مرتکب نشده و هیچ لزومی برای توبه نصوح نمی بیند و بلکه همه چیز در یک کلاف پیچ در پیچ سر در گمی پیچ پیچ خورده آنچنان که در این میان نیز گوشه ی چادر مادرمان حضرت زهرا را که قرار بود سفت سفت بگیرریم و ول نکنیم و نگه اش داریم را نیز گم کرده ایم. خوب تو می خواهی در این میان میدان جهادی اینچنین کافری بداند که خودی کیست و غیر خودی کیست؟ و همینطور که تیرها به سویش می آیند آیا می داند که او هم باید به کی شلیک و بلکه حمله کند؟ و حالا در این میان حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چطور هم یادت می آید که یازده سپتامبر چه شد؟ افغانستان و عراق و یمن و بحرین و سوریه و لبان و فلسطین اشغالی و همین ایران خودمان چطور شد که به این روزند؟ اصلا انقلابی بودن یعنی چه و بلکه ولی فقیه مد ظله العالی برای چه؟! و الله اعلم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَىٰ کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ﴿٣٤﴾ سوره مبارکه ص

دوم بخواند این دعا را که حضرت صادق علیه السلام در هر روز ماه رجب مى‌خواندند[خَابَ اَلْوَافِدُونَ 
عَلَى غَیْرِکَ] 

خَابَ اَلْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ اَلْمُتَعَرِّضُونَ إِلاَّ لَکَ وَ ضَاعَ اَلْمُلِمُّونَ إِلاَّ بِکَ وَ أَجْدَبَ اَلْمُنْتَجِعُونَ إِلاَّ مَنِ اِنْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ اَلْإِحْسَانُ إِلَى اَلْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ اَلْإِبْقَاءُ عَلَى اَلْمُعْتَدِینَ اَللَّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدَى اَلْمُهْتَدِینَ وَ اُرْزُقْنِی اِجْتِهَادَ اَلْمُجْتَهِدِینَ وَ لاَ تَجْعَلْنِی مِنَ اَلْغَافِلِینَ اَلْمُبْعَدِینَ وَ اِغْفِرْ لِی یَوْمَ اَلدِّینِ


معلوم بود که رایانه ی این حقیر از آنجایی که چند بار اعلان کرد که می خواهد ریستارت کند، و لذا بنده ی حقیر باید مواظب می بود ک وسط نوشتن اینطور نشود؛ و شد. مسئله این است که هر چه بیشتر به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم، بیشتر متوجه لزوم پرداختن به لوازم التحریر تحریر الوسیله خواهیم شد. و مثلاً چطور اصول فقه نیز بسیار مهم است. این را حضرت ولی فقیه مد ظله العالی در دیدار اعضای موسسه عالی فقه و علوم انسانی بطور جامعی اشاره می فرمایند.
ما اینجا می خواهیم به این مسئله از دیدگاه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم که اصلا از کجا در این اقیانوس عظیم فقهی و علوم انسانی شروع کنیم؟ مثلاً ما قضایای ناتمامی و سازگاری حدس پیوستگی با نظریه ی مجموعه های زی-اف و حتی ماشنیهای تورینگ را در نظر می گیریم. اینجا عالمی از مسائل را دارید که گویا فیلمی هم راجع به تورینگ و کارهای او اخیراً هالیوود ساخته است که مثلاً چطور ماشین انیگما را دیکده می کند و رمزش را باز می کند. اما اینجا ما یک مسئله ای را داریم راجع به منطق ریاضی که در ریاضی و فیزیک و حتی علوم نیز می تواند راه گشا باشد که این از نوع یافتن مسائل ریاضی و فیزیکی بر پایه ی منطق ریاضی است مثل جملاتی از قبیل: "این جمله دروغ است!" یعنی مسئله را بر پایه ی منطق می گذارد ولی وارد دین و مذهب به یک حالت مذهبی یحتمل نمی خواهد شود! به چه معنا؟ به این معنا که می خواهد مسئله را حتی الامکان بر حسب فلسفه و حکمت هم که شده حل کند ولی وارد مذهب و دین نمی شود. بالاخره همین قدر از مسئله را هم که در نظر بگیریم آنطور که سایت دیک لیپتون: آخرین نامه ی گودل  P=NP می بینیم بسیار کار دارد. و تازه وارد متاریاضیات metamathematics هم حالا نشده ایم. اینجا می بینیم که لااقل ظاهراً علوم دانشگاهی می خواهد راهش را از علوم حوزوی جدا کند.
و لذا سالک الی اللهی که خیلی در دروس یا ایمانش قوی نیست اینجا اگر بدتر از این حقیر که نمی شود ولی حالا بر فرض محال حساب کنیم که می شود بدتر از این حقیر می خواهد بین حوزه و دانشگاه تردد کند و از هر دو دروس استفاده برد، یحتمل بنظرش برسد که هر چه دارد درهای حوزه و دانشگاه را می زند، هیچ دری به رویش باز نمی شود؟ البته بنظر بنده ی حقیر اینطور نیست و اگر کسی حوصله کند درها یقیناً باز می شوند. ولی اینجا مسئله از این نوع نیست که می فرمایند برو درب مثلاً آن مرجع عالی قدر تقلید را آنقدر بزن تا در را برویت باز کنند. گاهی اوقات درها مخصوصاً باز نمی شوند برای اینکه خدا می خواهد سالک الی الله را مورد امتحان قرار دهد! این را تا حدی حتی وقتی به اهل ذکر و دعا برخورد می کنید و از آن طرف هم با دانشگاهیان به اندازه کافی ملاقات کنید می توانید پی ببرید. و لذا مسئله ی افتادن به راه های گناه را شیطان جلوی پای سالک الی الله می گذارد که حالا چه کن و چه نکن. و لذا مثلاً می توان براحتی وارد دنیای مستهجنات هم شد! 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿١٦٨ إِنَّمَا یَأْمُرُکُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿١٦٩

و اما همینجا نیز وقتی انسان دارد به علوم الهیات و طبیعیات و بلکه به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی ققهی نیز می پردازد، با مسائل جدی ای هم برخورد می کنید که باید حل کنید. و از جمله همین مسئله ی حدس ریمان است که جایزه ی خوبی هم دارد. خوب، وقتی راجع به این مسئله را می خوانید که چطور می خواهند حلش کنند، یحتمل متوجه شویم که آیا ما فقط از دیدگاه توپولوژیک می خواهیم وارد شویم یا هندسه هم لازم است؟ و آنگاه چه کوهمولوژی و انگیزه هایی است که نیاز است حتی در هندسه ی ناجابجایی هم که حساب کنید؟ و لذا اگر مرحوم مایکل آتیه هم بخواهد آنرا حل کند، راه حلش باید مورد بررسی واقع شود. البته گاهی هم هست که می خواهید مسئله را حل کنید و نه تنها مسئله حل نمی شود و بلکه مسائل دیگری هم بدان اضافه می شوند مثل مسئله ی ثابت ساختار ریز، که بنده هی ریز را با ظریف هم اشتباه می کنم. یحتمل fine بیشتر ظریف معنی دهد تا ریز! دیک لیپتون این مقاله را با عنوان ثابت ساختار ریز و کیمیا گری عددی جیسپه داتولی  ارجاع می دهد:

https://arxiv.org/ftp/arxiv/papers/1009/1009.1711.pdf

گذشته از اینها البته ما همین مسئله را هم داریم از دیدگاه ماده یا انرژی تاریک. مثلاً این بهتر است بگوییم کتاب را ببینید:

https://arxiv.org/pdf/1902.03928.pdf

اینجا سالک الی الله یحتمل وقتی بصورت گذرا از همه ی این مفاهیم حوزوی و دانشگاهی که ما فقط به گوشه هایی از آنها اشاره کردیم بپردازد و بخواهد اخلاق را نیز رعایت کند، اقل کم به بداخلاقیهایی بیافتد که آیا قابل تامل است یا خیر؟ و این در صورتی است که مکارم اخلاق از لزومات نزدیک شدن به قرب الهی و رسول و ائمه ی اطهار است و از لزومات آنرا نیز حضرت زهرا علیها السلام به همه توصیه می فرمایند. بنده ی حقیر عرضم این است که باید آنقدر در زد تا درها به روی سالک الی الله گشوده شود. اما باید درهای درست هم زده شود و الا اگر مرجع تقلید خود را درست انتخاب نکنیم و بلکه دنبال مرجع تقلید اعلم هم نرویم، می توان به بیراهه رفت. یحتمل اگر کسی دنبال یک مسکنی باشد که درد را سریع برطرف کند، این نسخه حتی مشکلات دیگری را هم به مسائل اضافه کند چرا که مثلاً یحتمل منشاء درد را درست متوجه نشود که از چیست یا از کجا است و یا حتی دردهای دیگری را هم بدان اضافه کند؟ البته اگر خیلی بیمار خیلی درد داشت بد نیست مسکنی استفاده کند. حتی آسپیرین هم برای بیماران قلبی مسن تر توصیه می شود... و اما سعی نکیند و حتی فکرش را هم نکنید که حوزویان و دانشگاهیان را براحتی سرشان را کلاه بگذارید چرا که همانطور که می دانید یک علم داریم و یک شبه علم. علم آن نیست که مثل شعر بنویسید و بنویسید و یک مرتبه- همانطور که شاعری هم اینطوری یک مرتبه ای نیست- عالم شوید حوزه یک چیز است و دانشگاه هم چیز دیگری است و هر کدام هم کار خود را می کنند. اما نمی شود مثلاً به یک کنفرانسهایی زیاد تردد کرد و یک مرتبه مدعی شد که یا به این بنده ی حقیر یک دکترای افتخاری می دهید یا اینکه من دیگر به کنفرانسهای شما نخواهم آمد. این چیزها زوری نیست. و خدا نکند که از این بلوفهای شما را اهل مسجدتان هم متوجه شوند که چیست که حالا می کُشم و حالا کاراته و جودو .... بالاخره آخرش دستتان رو می شود که نه تنها طرف علم و دانش و اخلاق و خدا و پیغمبر هستید یا نیستید. و کیست که دارد بلوف می زند. این است که بلوف نزنید و کارها را با کلک حل و فصل نکنید. البته این هم معنایش این نمی شود که دیگران هم از این کارها بلد نیستند و نمی توانند همین کاری را که شما می خواهید بکنید با شما بکنند. این است که بالاخره یک جاهایی درگیری خواهید داشت. مخصوصاً اگر به اندازه ی یک ماشین اتومبیل زیر صد میلیون تومان توی جیبتان پول گذاشته اید و می خواهید یک ماشین چند میلیاردی را هم بخرید. دستتان یحتمل سریع رو می شود. انهم یکیدون کیدا و اکید کیدا. می فرماید کافران را به حال خود واگذارید. کافران که شهید و شهادت نمی فهمند. حالا یحتمل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را هم مدعی شوند که می فهمند. البته بعضی هم یحتمل اقل کم مثل این حقیر که نمی تواند ولی به هر حال ایمانشان را فروخته اند به شیطان و جایش به کفر و شرک و نفاق خود است که مدام می پردازند و مقام شهداء را هم نمی توانند درک کنند و بلکه افتاده اند به جان همین آخوندهای بینوای خودمان که الا و لله همه ی مشکلات از شما است و لا غیر! البته خیلیها هم به این حقیر ایراد می کنند که تو هم این وسط ما را گیر آورده ای و بدجوری دکان حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برای خودت زده ای. کدام کشک؟ و بنده ی حقیر هم نمی خواهم از خودم تعریف کنم ولی به هر حال سعی هم می کنم انتقادپذیر باشم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿هود: ٨٦﴾
۱. لِّیُعَذِّبَ اللَّـهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ وَیَتُوبَ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَکَانَ اللَّـهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿الأحزاب: ٧٣﴾
۲. وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّـهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا﴿الفتح: ٦﴾
۱. ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُخْزِیهِمْ وَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿النحل: ٢٧﴾
۲. وَلَمْ یَکُن لَّهُم مِّن شُرَکَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَ کَانُوا بِشُرَکَائِهِمْ کَافِرِینَ ﴿الروم: ١٣﴾
۱. وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّـهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَفِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا ﴿النساء: ١٤٠﴾
۲. بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّـهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿الأحزاب: ١﴾
۳. وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ وَکِیلًا﴿الأحزاب: ٤٨﴾
۱. بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿التوبة: ١﴾
۲. وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّـهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُفَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّـهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿التوبة: ٣﴾
۳. کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللَّـهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ﴿التوبة: ٧﴾

مسائلی که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی مطرح می شوند و می توانند مطرح شوند از نوع سعی و تلاش برای رسیدن به حق است چه توسط سالک الی الله و چه توسط خلق خدا. و این برای خلق خدا جاذبه و دافعه ای دارد که همین نسبت به وجود مبارک حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف ظهور پیدا می کند چه خود آن حضرت ظهوری یافته باشند یا حتی در غیبت هم تشریف داشته باشند. این جاذبه و دافعه یا جذب و گسیل را مثلاً در ریزترین ابعاد ذرات هسته ای نیز می توان دریافت که چطور در برهمکنشی فوتونی یا الکترون یا لپتونی جذب می شود یا گسیل می شود. و لذا همین را در رنگ لباسها نیز می توان مشاهده کرد که چطور نور را جذب می کنند یا آنرا دفع می کنند. مثلاً رنگ سیاه نور را بیشتر جذب می کند و رنگ سفید آنرا بیشتر دفع می کند. و لذا وقتی چادر به این رنگها است یک جور نور را جذب و دفع می کند. و اما حالا یک شیطان کافری هم بدتر از این بنده ی حقیر یحتمل پیدا شود که بفرماید حالا دختر جان روسری ات را هم یک کمی بردار؛ چیزی نمی شود!
و همینطور این کار ادامه می تواند پیدا کند که خوب حالا مثلاً اختلاس هم بکن، خوب حالا اعتیاد و قاچاق و ساز و آواز و رقص و غنی و  ... اینها هم عیبی ندارد! چیزی نمی شود! خوب، حالا اصلا اسلام را می خواهی چه کنی؟ خوب، حالا اصلا همان شاهنشاهی خودمان بهتر از جمهوری اسلامی نیست؟ خوب، حالا این ترامپ و دیگر ریاستهای جمهوری هم که بهتر از جمهوری اسلامی است، نیست؟ و این دیوانگی و مستی دیگر حد یقبی که ندارد هیچ و بلکه حد نهایی ای هم در آن یافت نمی شود! خدا آخر و عاقبت همه ی مومنین و مومنات را ختم به خیر کند و از این بنده ی کافر مشرک منافق نیز بگذرد.
البته بنده ی حقیر این را هم عرض کنم که یحتمل عقل حکم می کند که دندانهایتان را تا می توانید حفظ کنید حتی شده با ریشه درمانی و عصب کشی و بعد هم تا می توانید هم ایمپلنت کنید. اما یحتمل یک جاهایی هم بهتر این است که این دندانهای خراب را بکنید بیاندازید دور و کما بیش یک دست دندان درست و حسابی برای خود بگذارید. پیش دکترهای درست و حسابی تحصیل کرده در خارج هم بروید یحتمل بهتر هم باشد. حالا می فرمایید خیر؟ خوب نه!
البته این اختلاس آخری که یحتمل عوامل آنرا می فرمایند به ربع پهلوی هم ارتباط مستقیم و غیر مستقیم داشته اند و دارند نیز دیگر نوبرانه است. بابا، وقتی خود ریاستهای جمهوری قبلی آیا هنوز ریاست جمهوریشان را هم کنار گذاشته یا نگذاشته می شوند اپوزیسیون، دیگر طرفداران آنها می خواهید چه شوند؟ دکان که باز نکرده ایم بین اصولگرایان و اصلاح طلبان که یکی خودش را بچسباند به این جناح و دیگری به آن جناح! غیر از این است؟ بفرمایید غیر از این است. اقل کم دیگر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که دکان نیست. بنده فکر نکنم دیگر بتوانم با این وضع اینترنت و اینها قسمتهای دو و سه ی پنلهای برکتورو را در برکلی ببینم. همان را هم که دیدم صدایش بسختی در می آمد. این تذهبون؟! بنده به واقع گیر کرده ام که حتی اگر بخواهم کاری برای ولی فقیه مد ظله العالی انجام دهم باید اصلا چه بکنم؟ ما شاء الله این همه داوطلب داریم و بنده ی حقیر نیز همیشه در آخر صف گیر کرده ام و محدودیتهای سنی برای بسیج و جبهه هم که اضافه شده است و در عین حال هم که کلنا عباسک یا سیده زینب علیها السلام! عرض بنده ی حقیر این است که هر چه داد و فریاد دارید نگه اش دارید و بر سر آمریکای جنایتکار بزنید. و دست از اخلاق و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برندارید. ید الله فوق ایدیهم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿١١٥ 

الأول : أن یدعو فی کل یوم من رجب بهذا الدعاء الذی روی أنّ الإمام زین العابدین صَلَواتُ الله وسَلامُهُ عَلَیهِ دعا به فی الحِجْر فی غُرّة رَجَبْ :

یا مَنْ یَمْلِکُ حَوائِجَ السَّائِلِینَ وَیَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتِیدٌ ، اللّهُمَّ وَمَواعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَأَیادِیکَ الفاضِلَةُ وَرَحْمَتُکَ الواسِعَةُ ، فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَقْضِیَ حَوائِجِی لِلْدُنْیا وَالآخرةِ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیٍْ قَدِیرٌ 


الثانی : أن یدعو بهذا الدعاء الذی کان یدعو به الصادق علیه‌السلام فی کل یوم من رجب :

خابَ الوافِدُونَ عَلى غَیْرِکَ وَخَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ إِلاّ لَکَ وَضاعَ المُلِمُّونَ إِلاّ بِکَ وَأَجْدَبَ المُنْتَجِعُونَ إِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ ، بابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاِغِبینَ وَخَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَفَضْلُکَ مُباحٌ لِلْسَّائِلِینَ وَنَیْلُکَ مُتاحٌ لِلامِلِینَ وَرِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاکَ وَحِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواکَ ، عادَتُکَ الاِحْسانُ إِلى المُسِیئِینَ وَسَبِیلُکَ الإِبْقاءُ عَلى المُعْتَدِینَ. اللّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدى المُهْتَدِینَ وَارْزُقْنِی اجْتِهادَ المُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِی مِنَ الغافِلِینَ المُبْعَدِینَ وَاغْفِرْ لِی یَوْمَ الدِّینِ [١].


الخامس : روى الشیخ : أنه خرج هذا التوقیع الشریف من الناحیة المقدسة على ید الشیخ الکبیر أبی جعفر محمد بن عثمان بن سعید قدس : أُدع فی کل یوم من أیام رجب :

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعانِی جَمِیعِ مایَدْعُوکَ بِهِ وُلاةَ أَمْرِکَ المَأْمُونُونَ عَلى سِرِّکَ المُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِکَ الواصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ المُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ ، أَسْأَلُکَ بِما نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِکَلِماتِکَ وَأَرْکانا لِتَوْحِیدِکَ وَآیاتِکَ وَمَقاماتِکَ الَّتِی لاتَعْطِیلَ لَها فِی کُلِّ مَکانٍ یَعْرِفُکَ بِها مَنْ عَرَفَکَ ، لافَرْقَ بَیْنَکَ وَبَیْنَها إِلاّ أَنَّهُمْ عِبادُکَ وَخَلْقُکَ فَتْقُها وَرَتْقُها بِیَدِکَ بَدْؤُها مِنْکَ وَعَوْدُها إِلَیْکَ ، أَعْضادٌ وَأَشْهادٌ وَمُناةٌ وَأَذْوادٌ وَحَفَظَةٌ وَرُوَّادٌ فَبِهِمْ مَلأتَ سَمائَکَ وَأَرْضَکَ حَتّى ظَهَرَ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ ؛ فَبِذلِکَ أَسْأَلُکَ وَبِمَواقِعِ العِزِّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَبِمَقاماتِکَ وَعَلاماتِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَأَنْ تَزِیدَنِی إِیْماناً وَتَثْبِیتاً ، یا باطِناً فِی ظُهُورِهِ وَظاهِراً فِی بُطُونِهِ وَمَکْنُونِهِ یا مُفَرِّقاً بَیْنَ النُّورِ وَالدَّیْجُورِ یا مَوْصُوفاً بِغَیْرِ کُنْهٍ وَمَعْرُوفاً بِغَیْرِ شِبْهٍ ، حادَّ کُلِّ مَحْدُودٍ وَشاهِدَ کُلِّ مَشْهُودٍ وَمُوجِدَ کُلِّ مَوْجُودٍ وَمُحْصِیَ کُلِّ مَعْدُودٍ وَفاقِدَ کُلِّ مَفْقُودٍ لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍ أَهْلَ الکِبْرِیاءِ وَالجُودِ ، یا مَنْ لایُکَیَّفُ بِکَیْفٍ وَلایُؤَیَّنُ بِأَیْنٍ یا مُحْتَجِباً عَنْ کُلِّ عَیْنٍ یا دَیْمُومُ یا قَیُّومُ وَعالِمَ کُلِّ مَعْلُومٍ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ [١]عَلى عِبادِکَ المُنْتَجَبِینَ وَبَشَرِکَ المُحْتَجِبِینَ وَمَلائِکَتِکَ المُقَرَّبِینَ وَالبُهْمِ الصَّافِّینَ الحافِّینَ ، وَبارِکْ لَنا فِی شَهْرِنا هذا المُرَجَّبِ المُکَرَّمِ وَما بَعْدَهُ مِنَ الاَشْهُرِ الحُرُمِ وَأَسْبِغْ عَلَیْنا فِیهِ النِّعَمَ وَأَجْزِلْ لَنا فِیهِ القِسَمَ ، وَأَبْرِزْ لَنا فِیهِ القَسَمَ بِإسْمِکَ الأعْظَمِ الأعْظَمِ الأَجَلِّ الأَکْرَمِ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلى النَّهارِ فَأَضاءَ وَعَلى اللَّیْلِ فَأَظْلَمَ ، وَاغْفِرْ لَنا ماتَعْلَمُ مِنَّا وَما [٢] لا نَعْلَمُ وَاعْصِمْنا مِنَ الذُّنُوِب خَیْرَ العِصَمِ واکْفِنا کَوافِیَ قَدَرِکَ وَامْنُنْ عَلَیْنا بِحُسْنِ نَظَرِکَ وَلا تَکِلْنا إِلى غَیْرِکَ وَلا تَمْنَعْنا مِنْ خَیْرِکَ وَبارِکْ لَنا فِیما کَتَبْتَهُ لَنا مِنْ أَعْمارِنا وَأَصْلِحْ لَنا خَبِیئَةَ أَسْرارِنا وَأَعْطِنا مِنْکَ الاَمانَ وَاسْتَعْمِلْنا بِحُسْنِ الاِیمانِ وَبَلِّغْنا شَهْرَ الصِّیامِ وَما بَعْدَهُ مِنَ الاَیَّامِ وَالاَعْوامِ یا ذا الجَلالِ وَالاِکْرامِ


السادس : وروى الشیخ : أنه خرج من الناحیة المقدسة على ید الشیخ أبی القاسم قدس هذا الدعاء فی أیام رجب :

اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالمَولُودِینَ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الثَّانِی وَابْنِهِ عَلِیٍّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ ، وَأّتَقَرَّبُ بِهما إِلَیْکَ خَیْرَ القُرَبِ یا مَنْ إِلَیْهِ المَعْرُوفُ طُلِبَ وَفِیما لَدَیْهِ رُغِبَ ، أَسْأَلُکَ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُذْنِبٍ قَدْ أَوْبَقَتْهُ ذُنُوبُهُ وَأَوْثَقَتْهُ عُیُوبُهُ فَطَالَ عَلى الخَطایا دُؤُوبُهُ وَمِنَ الرَّزَایا خُطُوبُهُ ؛ یَسْأَلُکَ التَّوْبَةَ وَحُسْنَ الاَوْبَةِ وَالنُّزُوعَ عَنْ الحَوْبَةِ وَمِنَ النَّارِ فَکاکَ رَقَبَتِهِ وَالعَفْوَ عَمَّا فِی رِبْقَتِهِ ، فَأَنْتَ مَوْلایَ أَعْظَمُ أَمَلِهِ وَثِقَتِهِ. اللّهُمَّ وَأَسْأَلُکَ بِمَسائِلِکَ الشَّرِیفَةِ وَوَسائِلکَ المُنِیفَةِ أَنْ تَتَغَمَّدَنِی فِی هذا الشَّهْرِ بِرَحْمَةٍ مِنْکَ وَاسِعَةٍ وَنِعْمَةٍ وَازِعَهٍ وَنَفْسٍ بِما رَزَقْتَها قانِعَةٍ إِلى نُزُولِ الحافِرَةِ وَمَحَلِّ الآخرةِ وَما هِیَ إِلَیْهِ صائِرَةٌ [١].



الهی، "یا من یعفو عن الکثیر و یعطی الکثیر بالقلیل"، از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده!
الهی، چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است، و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

الهی نامه ی آیت الله حس زاده آملی، ص 7


این الرجبیون! بنده این را عرض کنم که در این ماه رجب عزیز برای ظهور و سلامتی امام زمان عجل الله فرجه الشریف بسیار دعا فرمایید. 
دیشب بنده بالاخره پنل ارکانی حامد، هارلو، جافریز، وال برکتورو را در یک کلیپی که نمی دانم چطور از کجا پیدایش کردم دیدم با اینکه صدایش بسیار هم ضعیف بود. ارکانی حامد در رابطه با سفر در زمان می گوید که کسی ممکن است سوار سفینه ی فضایی خود شود و با سرعت نور حرکت کند و وقتی برگشت متوجه شود که صد سال به جلو رفته و در آینده فرود آمده است؛ و حال آنکه معمولاً مردم می خواهند به گذشته برگشته و اشتباهات خود را تصحیح کنند! البته اینجا اشتباهی که می تواند رخ دهد این است که آموزه های کهنی را که پیامبران علیهم السلام و ائمه ی اطهار و علمای دینی و اسلامی و فقهاء آموخته اند و می آموزند را نادیده گرفته و جوامع بنظرشان برسد که دارند هم با سرعت نور در خط سریع حرکت می کنند و هیچ کس هم به گرد آنها نیز نمی تواند برسد. و اما این تذهبون؟ یعنی این راهی است که بشریت قبلاً آزمایش کرده است که او را به کجا خواهد برد و بهتر است که آنرا دوباره امتحان هم نکند. و اما اینجا آیا انبیاء و ائمه ی اطهار علیهم السلام هستند که راه را اشتباهی نشان می دهند یا آیا فقط صهیونیسم است یا هر کس راه را غلط رود نیز خودش و بلکه دیگران و از جمله یحتمل خانواده اش هم چوب الف اش را خواهند خورد؟ حالا می فرمایید نه؟ می فرمایید صهیونیسم خوب است؟ بی حجابی خوب است؟ بی حیایی خوب است؟ لامذهبی خوب است؟ این گوی و این هم میدان! ولی این را هم باید دانست که حتی خود صهیونیستها هم در مورد خودشان این را نمی فرمایند هر چند که در مورد دیگرانی که مشمول خود آنها نمی شود بفرمایند و بلکه آنها را تشویق هم کنند به کفر و شرک و نفاق و ....
اما بنده ی حقیر یک چیزی را عرض کنم که ما ایرانیها گاهی اوقات حتی به فکر راحتی خود نیز نیستیم و بلکه بیشتر آنقدر به فکر آبروی خود جلوی میهمانهایمان هستیم و آنقدر به آنها ماورای خودمان اهمیت می دهیم که حتی راحتی خودمان یادمان می رود. مثلاً این یک کلمه ی خارجی (ergonomic) می شود که محیط کارت و محیط زندگی ات را نیز سعی کن همراه با راحتی باشد. ولی این وضعیت بدتری هم می شود آنجا که همه منتظرند که استاد یا معلم بیاید سر کلاس و از او خبری هم نیست و مبصر کلاس هی می گوید بچه ها ساکت! کسی کار خلافی نکندها! درست بنشینید! .... این بالاخره تا یک جایی کار می کند، بعد از آن باید فکری دیگر کرد! اما اگر رفتی میان صهیونیستها و آنگاه صهیونیستی را هم با استاد و معلم دینی ات اشتباه گرفتی، این را هم باید برایش یک فکری بکنی! و اما هر چه بگندد نمکش می زنند، وای به وقتی که بگندد نمک؛ یعنی عرض بنده این است که وای به آن وقتی که حضرات آقایان هم عرضه بدارند که ما توی کارهایمان بدجوری گیر کرده بودیم و نمی دانستیم چه بکنیم و لذا رجوع کردیم به صهیویستها ببینیم بالاخره آنها چه می کنند و ما هم از روی دست آنها رج بزنیم! اینجا است که مسیحیت مدعی می شود که منم که از همه تان جلو زدم آنجایی که مسلمانان نیز خود امام زمانشان را بنظرشان می رسد نمی دانند چه کرده اند! البته اینجا یک استثنایی هست و آن وجود مبارک ولی فقیه مد ظله العالی است که از وقوع انحرافات اینچنینی و بدترش را هم جلوگیری می کند آنجایی که اموری همچون جهاد فی سبیل الله و شهادت مطرح است و اسلام است که در خطر است. آقایان خانمها تا ولی فقیه را داریم هیچ غصه ای نداریم؛ هر چند که هر کس از راه مستقیم به اختیار خودش گمراه شود یا سستی و فشلی کند این خودش است که اشتباه کرده و این را به حساب دیگران و ولی فقیه مد ظله العالی نگذارید و نگذاریم! بچه جان اقل کم نمازت را بخوان! نمازت را اقامه کن! نمازت را به جماعت اقامه کن تا مطمئن هم شوی که مسجد مکان عبادت خدا است و بلکه مکان عبادت غیر او هم نیست! البته از بنده ی حقیر باز بپرسند که آیا خوب است در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به مقالات یاکوب بورجیلی پرداخت؟ بنده عرض می کنم که یحتمل بله! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ ﴿١٦ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِینَ ﴿١٧


۱. وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿الأنعام: ٣٢﴾
۲. وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّـهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَّا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ﴿الأنعام: ٧٠﴾
۳. الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَـٰذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ ﴿الأعراف: ٥١﴾
۴. وَمَا هَـٰذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ﴿العنکبوت: ٦٤﴾
۵. إِنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلَا یَسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ﴿محمد: ٣٦﴾
۶. اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿الحدید: ٢٠﴾


در ذیل آیات 26 و 27 سوره بقره، صاحب المیزان بحثی کما بیش مفصل دارند درباره ی جبر و تفویض. مثلاً یحتمل بتوان گفت که تا حدی جبری مسلکان هستند که معتقدند اول العلم معرفة الجبار و  آخر العلم تفویض الامر الیه.  البته این امر مطلق نیست که هر که چنین گفت و لذا او جبری مسلک است و لا غیر! همانطور که از قول حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی نقل است که:

آن بزرگوار با تلقین «بسم الله الرحمن الرحیم » و درس اول جامع المقدمات بنده را به شاگردی پذیرفت و همراه حدیث «اول العلم معرفة الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه » تزکیه را نیز به سراسر وجودم اشراب کرد، یادش گرامی و نامش جاوید باد آن مرد الهی که لذت نوشیدن معارف الهی را از کوثر صادقین با ما چشاند و در ابتدای فراگیری علم، معرفت پروردگاری را به ما آموخت که جبر هر شکسته ای و جبران هر نقیصه ای در دست آن کامل محض است.

https://hawzah.net/fa/Article/View/49787/

اما این مسئله در ریاضی فیزیک مثلاً اگر ما به عقربه ی بنزین توجه نکنیم و متوجه نباشیم که چقدر وسیله ی نقلیه ی ما بنزین دارد، این می تواند گاهی اوقات مسئله ای مهلک شود. یعنی یک رابطه ای هست بین اینکه عقربه ی بنزین درست کار کند و اینکه ما چقدر سوخت داریم! و این یک مسئله ای است جبری که عقربه ی بنزین آنرا برای ما حل کرده است و دیگر لازم نیست هر وقت خواستیم بنزین را بسنجیم برویم سراغ باک بنزین و ببینیم چطور می شود مقدار بنزین را آیا می توانیم اندازه بگیریم یا خیر؟ خیلی اوقات ما به این همه وسایلی که ما را در کارهایمان یاری می کنند حتی توجه هم نمی کنیم.
اما این یک مسئله ی دیگری هم هست که ما دریابیم که مثلاً به حضور و بلکه ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاز مبرمی داریم و این ظهور هم آیا وابسته است به از آسمان پایین آمدن حضرت عیسی علیه السلام؟ و لذا یک وقت هست که شما روی فرمولهایی دارید کار می کنید که وابسته است به ماده و انرژی و حتی مدل استاندارد ذرات فیزیک. اما یک وقت هم هست که همه و همه درمی یابند که ما آیا می توانیم ذراتی را که از جمله امام زمان عجل الله فرجه الشریف را تشکیل می دهند را طوری انتقال دهیم که در زمان ما ظهور فرمایند؟ اینجا یک مسائل انسانی و اجتماعی و دینی و مذهبی نیز رخ می دهد که آیا چنین چیزی ماورای مسئله ی فلسفی و ریاضی فیزیکی و بلکه آیا از لحاظات حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز امکان پذیر است که چرا غیبت و چرا ظهور؟ البته بعضی نیز یحتمل اشکال کنند که خورشید آمد و لذا خود او نشانه ی خورشید و روشنایی و روز! بنابراین بنده ی حقیر از این به بعد روی این مسئله ی انتقالی کار خواهم کرد و فرمولهایم را سعی می کننم درست در آورم؛ هر چند که بعضی یحتمل ایراد هم کنند که تو کجا و این حرفها کجا؟ و همانطور که می دانید اینجا باید با خیلی عوامل هم مبارزه کرد اگر به پارانوید هم کسی متهم نشود و از جمله جاسوسان و تروریسم و فراماسونری و حوزه و دانشگاه و جفتک پرانیها و دسترسی به اینترنت و  فیلترینگ و فیلترشکن و ... که خدا لعنت کند هر چه ظالم گمراه ضاله را. البته اینکه حالا این مسئله چقدر هم جدید است بماند چرا که در مبحث teleportation یا teletransportation نیز بنظر می رسد مباحث زیادی را داریم. و اما انتقال کیوبیتها کجا و انتقال انسانها در فضا-زمان کجا؟ ما حتی خیلی اوقات برای انتقال در فضا-زمان با وسایل نقلیه هم گیر کرده ایم! چه رسد به انتقال مثلاً حضرت عیسی علیه السلام از آسمان به زمین! البته گویا تله پرتاسیون انسان هم در آرشیو یافت می شود! و لذا از این به بعد سعی هم خواهم کرد که کمتر بنویسم و بیشتر حتی المقدور کار علمی درست و حسابی کنم و به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم هر چند که باز ایراد می شود که تو را چه به این حرفها و کارها و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ ﴿١٦ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِینَ ﴿١٧


۱. وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿الأنعام: ٣٢﴾
۲. وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّـهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَّا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ﴿الأنعام: ٧٠﴾
۳. الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَـٰذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ ﴿الأعراف: ٥١﴾
۴. وَمَا هَـٰذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ﴿العنکبوت: ٦٤﴾
۵. إِنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلَا یَسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ﴿محمد: ٣٦﴾
۶. اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿الحدید: ٢٠﴾


آیات 16 و 17 سوره ی مبارکه ی انبیاء، یک جواب دندان شکنی می دهد به آنهایی که فرض را بر این می گذارند که اولاً هر چه هست و نیست همین زندگی دنیوی است و بعد هم همین یک بازی ای بیش نیست. بنده ی حقیر آیات مربوط به لهو و لعب را نیز اینجا آوردم ولی یحتمل اگر لغات "لعب" و "لهو" را نیز به تنهایی بگردید، آیات دیگری را نیز شامل شوند.
از جمله اینکه یحتمل بعضی بخواهند وانمود کنند که آن دریایی از عظمت و رحمت و برکات الهی که نصیب ما می شود آنقدر عظیم است کانه یک سوزنی را در دریا بیاندازند و این سوزن را وقتی دربیاورند چطور قطراتی از آب یحتمل به آن چسبیده است؟ می فرماید اگر همه ی افراد بشر روی زمین هم از او چیزی بخواهند از عظمت و رحمت او به اینقدر هم کم نمی شود. و ید الله فوق ایدیهم و ید خدا بالای سر همه ی پیامبران و امامان هم حتی هست. 
اینجا یک اشتباهی یحتمل رخ دهد که باید در نظر داشت. و این را خود آیات سوره ی مبارکه ی انبیاء با شدیدترین وجهی انذار می کند آنجا که می فرماید چطور همه چیز آنطور هر کی هر کی که یحتمل بعضیها هم می پندارند نیست و حساب و کتابهایی هست که از این نوع نیست که حالا ما دعوا را بیاندازیم بین خودمان و کدخدامنشانه حلش کنیم و ... در حقیقتپ، اینجا خدا خود یقیناً در این آیات 16 و 17 گویی با زبان بی زبانی می فرمایند که بچه بگیر بنشین! ما اگر هم می خواستیم بازی کنیم، می رفتیم با همقدهای خودمان بازی می کردیم و نه همچون تو و امثال تو. 
در حقیقت اینجا مسئله امامت مطرح می شود آنطور که حتی امام یا حتی قبل از آن حضرت پیامبران نیز در غیبت بسر می برده اند تا اینکه ظهور کرده اند. مسئله بعد از اینکه حجت بر مردم تمام شد دیگر از این نوع نیست که مثلاً زنی یا مردی سنگی را در دست بگیرد و بگوید که من می خواستم این سنگ را به این شخص بزنم و او هم روبرویش نشسته است ولی با این حال حتی این شخص را نمی بیند. مسئله این هم هست که او حتی امامش را تا این حد هم نمی بیند که کار می کشد به کربلا و کربها و بلاها. یعنی او حتی امام زمان عجل الله فرجه الشریف را هم نمی تواند درک کند چرا که در غیبت است! و حتی بعد از ظهورش هم نمی تواند درک کند آنطور که در لهو و لعبهای خود گیر کرده است کانه در سیاه چاله های نجومی گیر کرده اند که نمی توانند بیرون بیایند آنطور که می فرماید آیا بالاخره سقف حقوق اینقدر است یا اینقدر؟ مثلاً 8 میلیون است یا 20 میلیون؟ و الله اعلم! دلیلش چیست؟ می فرماید ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب و یرزقه من حیث لا یحتسب. 8 میلیون و 20 میلیون و امثالهم اینها که دیگر چیزی نیست. بالاخره ما یحتمل هیچ وقت نفهمیم هم که اصلا مسئله چیست؟! اقتصاد کدام است؟ و علم کدام است؟ و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی کدام است؟ چرا که امام زمان را نتوانسته ایم هیچ وقت دریابیم آنچنان که بدتر از بعضی اقوام این می گوید خدا نزد ما است و آن هم می گوید خدا نزد ما است و حالا امام زمان عجل الله فرجه الشریف کدام است دیگر بماند! بنده به واقع عرضم این است که هر چه فریاد دارید بر سر شیطان بزرگ بزنید. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ ﴿طه: ٤٤﴾

می فرماید که ولی عصر را امیرالمومنین خطاب کنیم؟ می فرماید بقیت الله خطاب کنید. در پیامبری حضرت عیسی و مواجهه ی حضرت موسی و فرعون، یک مدلی نهفته است که یحتمل در همه ی سطوح دیده می شود هر چند که از دید خیلیها نیز پنهان مانده باشد. و لذا می فرماید یس و القران الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم.
و لذا در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بعضی یحتمل اشکال می کنند که این مسائلی که تو عنوان می کنی فقط یک قسمتی از یک شاخه ای است که اصل آن در مواجهه ی با فرعون و بلکه فراعنه و دیکتاتورهای کوچک و بزرگ عالم است. و در حالت دکاً دکا هم یحتل دیگر فرقی ندارد آنطور که اشکال و ایراد هم می شود که خوب حالا ما آمریکا است که با او مواجهه ایم یا چه فرعون دیگری؟! اتفاقاً آمریکا خیلی هم خوب است! اینها یحتمل یا یادشان رفته است یا هیچ وقت باورشان نشده است که امام خمینی و امام خامنه ای چطور با سرویسهای اطلاعاتی جهانی و از جمله ساواک شاهنشاهی درافتادند و انقلاب اسلامی شد و بعد از جمله هشت سال جنگ تحمیلی را همه و همه بر ایران تحمیل کردند و تا به امروز هم در سوریه و یمن و بحرین و افغانستان و عراق و فلسطین و مصر و پاکستان و هند و چین و روسیه و حتی آمریکا و اروپا دارد چه می گذرد؟ و لذا اشکال هم می فرمایند که کدام حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی؟ کدام گام اول و کدام گام دوم و کدام گام سوم و .... 
بنده یک نکته ای را اینجا عرض کنم در رابطه با نماز و ذکر خدا که از دیدگاه هاری کریشناها به طرز مخصوصی تریویکرام به آیین خودشان در رابطه با منکران بیان می فرمود. این بنده خداها از برکلی رفته بودند سان فرانسیسکو که کرتان کنند یعنی همین هاری کریشنا هاری کریشنای خود را بنوازند و بسرایند. و لذا ایستاده بودند نزدیک این قطارهایی که توی سربالاییها و سرپایینیهای سان فرانسیسکو حرکت می کنند معروفند به قطار کابلی (cable cars). از قضا یک آقایی می آید و به تریویکرام می گوید که شما بغیر از این شعرتان، چیز دیگری بلد نیستید؟ می فرماید که به او گفتم که تو همین را فعلاً بگو؛ تا بعد چیزهای دیگری هم بلکه یاد گرفتی. دیگری  می فرماید به او نزدیک می شود و می گوید دوست داشتم یک مسلسلی داشتم که با آن حسابتان را می رسیدم. می فرماید به او گفتم که دوست دارم ببنیم چه کار می توانی بکنی! منظور به این است که فقط از روی بزدلی است که چنین حرفی را زده است. این را می خواهد بفرماید! 
۱. کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿آل عمران: ١٨٥﴾
۲. کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ ﴿الأنبیاء: ٣٥﴾
۳. کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ ﴿العنکبوت: ٥٧﴾

می فرمایند در آیه ی شریفه کل نفس ذائقة الموت، این انسان است که ذائقه ی موت را می چشد و آیا حالا بتواند مرگ را هم حتی بمیراند یا خیر. و لذا مثلاً در انتنگلمنتهای فضاهای دسیتری یا آنتی دسیتری نیز یحتمل انسان خود را در خلائهایی و بلکه زندانهایی یا سیاه چاله هایی بیابد که آیا بتواند از آن بدر آید یا خیر آنجاهایی و آن زمانهایی که باید هم به خدا توکل کند و لا غیر؛ و توکل علی الله و آیا حالا این کار را در همه حال چه در حوزه و چه در دانشگاه و چه در سان فرانسیسکو و ... می کند یا نمی کند؟! امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض االه مع الله قلیلاً ما تذکرون. لا اله الا اله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ وَسَلَامٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَىٰ ۗآللَّـهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿٥٩ أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ﴿٦٠ أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٦١ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ﴿٦٢ أَمَّن یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ تَعَالَى اللَّـهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ﴿٦٣


بعضی ایراد می کنند که ما احتیاجی به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نداریم و قرآن کریم و عترت اهل بیت  نبوت ما را کافی است که ما را به لب حوض کوثر برساند. اینجا یک نکته ی فلسفی ای در اثبات واجب الوجود نهفته است که استاد شهید مطهری در مجموعه آثارشان در جلد 8 مقاله ی هشتم در شناخت مبدا اول برای همه ی وجود و شناخت صفات او در فصل اول تناهی علل فاعلی و علل قابلی بیان می کنند. یعنی یک جایگاهی دارد طرح تناهی علل در فلسفه. این مسئله را آنجا که از مسئله ی نظریه ی مدل در منطق ریاضی بحث است، پیرجورجیو اودیفردی داشت به دانشجویی که از او در این مورد نظریه ی مدل می پرسید می فرمودند که یک مکتبی هست در ریاضی به اسم مکتب شهودگرایی (intuitionism). این مکتب کما بیش به همین جایگاه فلسفی تناهی علل قائل است.
در نهایت مسئله تنزل می کند به این امور در حکمت متعالیه که همه و همه ی سالکین الی الله را آیا می توان قانع کرد که همه و همه از خداییم و به سوی خدا می رویم، انا لله و انا الیه راجعون؟ یا اینکه به هر حال بعضی از همین سالکین الی الله می زنند جاده ی خاکی و در دام شیاطین می افتند و یحتمل هم برنمی گردند؟ این خود بدترین دیورای است که بین استکبار و استمارگرایان واستعمارگرایان از یک طرف و مستضعفین جهان کشیده می شود که یک گروه گرفتار شیاطین شده اند و گروه دیگر فقط راه خدا و رسول صل الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام را می روند و لا غیر.
البته نکته ی قابل توجه در افتادن در دام شرکی که می تواند مستضعفین عالم را دچار کند اینجا است که در بعد از تناهی علل رسیدن به واجب الوجود قانع شوند به اینکه خوب حالا که ما واجب الوجود را یافتیم، دیگر بیش از این احتیاجی نیست که در حکمت متعالیه و ریاضی فیزیک و نظریه های حمیدی مجیدی و فقه بیش از این تلاش و کوشش کرده و از استکبار و استعمارگرایان و استثمارگرایان هم در علوم دانشگاهی آنها پیشی گرفته و بلکه علوم حوزوی خود را نیز تقویت کنیم تا خود به مراکز علمی جهانی تبدیل شویم. یعنی این خطر هست که سعی در پیشی گرفتن و مسابقه را در علوم طبیعی و ریاضی و فلسفه و  حکمت متعالیه و صنعت و تکنولوژی مستضعفین به همین دلیل ضعف خود بخواهند متوقف کنند. آنچنان که مثلاً بفرمایید که ما کجا و انسان به کره ماه و بلکه سیاره ی مریخ و ماورای آن در فضا فرستادن کجا؟ یا مثلاً ما کجا و انرژیهای هسته ای کجا؟ یا حتی بعضی مسئله را آنقدر تنزلش دهند که حالا ما فرضاً یک سمند هم ساختیم و اما ما کجا و آخرین مدلهای اتومبیلها و هواپیماها و جتها و جنگنده ها و کشتیها و زیردریاییهای فوق پیشرفته کجا؟ یا مثلاً ما کجا و نه فقط کامران وفا و بلکه ادوارد ویتن و امثال آنها کجا؟
اینجا یک استقرائهایی را بعضی قائل می شوند که به قهقراء می انجامند و آنها را مدام گرفتار شیاطین می کنند و از آن طرف سالکین الی الله به استقرائهایی قابل است که او و بلکه آنها را به واجب الوجود در همه حال متصل می کنند که لازمه اش تهذیب نفس و اشارات و تنبیهات در آیات الهی است. و این خلائی است که باید در میان حوزه و دانشگاه الزاماً پر شود تا تبلور علمی و صنعتی کارساز شود و گامهای اول و دوم و سوم و بلکه ماورای آنها هماهنگ برداشته شوند. امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلهم خلفاء الارض االه مع الله قلیلا ما تذکرون. 
در نظریه های حمیدی مجیدی که مثلاً در هندسه ی ناجابجایی مشهود است سالک الی الله می تواند براحتی متوهم شود که او دیگر خیلی نزدیک به قله رسیده است و لذا دیگر دست از تلاش برای رسیدن به هدفهای متعالیه ی خود بکشد. مسئله اینجا است که در حکمت متعالیه به حق رسیدن از نوعی است که هر چقدر سعی و تلاش کنیم که بدان برسیم، او در آسمانها است ما در زمین و در این بین بینهایت فاصله افتاده است که فاصله ی نهایی را سالک الی الله بخواهد با شهادت خود طی کند. و اما از آن طرف نیز داریم که قاب قوسین او ادنی. و لذا مسئله تقرب جستن است و سعی و تلاش و کوشش در رسیدن به مقصد نهایی. دیر شد، دیر شد، بدوم برسم به اذان و نماز ظهر و عصر! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖتَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا  ﴿الفتح: ٢٩﴾

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّـهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا ﴿النساء: ٦٤﴾

ذکر زیارةِ النَّبِّی صلى‌الله‌علیه‌وآله

فی یومه وَهُوَ یَوم السَّبت

أَشهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ الله وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُهُ ، وَأَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّکَ ، وَنَصَحْتَ لاُمَّتِکَ وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ الله بِالحِکْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ ، وَأَدَّیْتَ الَّذِی عَلَیْکَ مِنَ الحَقِّ ، وَأَنَّکَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالمُؤْمِنِینَ ، وَغَلَظْتَ عَلى الکافِرِینَ ، وَعَبَدْتَ الله مُخْلِصا حَتَّى أَتاکَ الیَقِینُ ، فَبَلَغ الله بِکَ أَشرَفَ مَحَلِّ المُکَرَّمِینَ. الحَمْدُ للهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا بِکَ مِنَ الشِّرْکِ وَالضَّلالِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ، وَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَصَلَواتِ مَلائِکَتِکَ ، وَأَنْبیائِکَ وَالمُرْسَلِینَ وَعِبادِکَ الصَّالِحِینَ ، وَأَهْلِ السَّماواتِ وَالاَرَضِینَ ، وَمَنْ سَبَّحَ لَکَ یا رَبِّ العالَمِینَ منَ الأولینَ وَالآخِرِینَ ، عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَرَسُولِکَ ، وَنَبِیِّکَ وَأَمِینِکَ وَنَجِیبِکَ وَحَبِیبِکَ ، وَصَفِیِّکَ وَصَفْوَتِکَ ، وَخاصَّتِکَ وَخالِصَتِکَ ، وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ ، وأَعْطِهِ الفَضْلَ وَالفَضِیلَةَ وَالوَسِیلَةَ وَالدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ ، وَابْعَثْهُ مَقاما مَحْمُوداً یَغْبِطُهُ بِهِ الأَوَّلُونَ وَالآخرونَ. اللّهمَّ إِنَّکَ قُلتَ : (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنَفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوَّاباً رَحِیماً)[٢] ، إِلهی فَقَدْ أَتَیْتُ نَبِیَّکَ مُسْتَغْفِراً تائِباً مِنْ ذُنُوبِی ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاغْفِرْها لِی ، یا سَیِّدَنا أَتَوَجَّهُ بِکَ وَبأَهْلِ بَیْتِکَ إِلى الله تَعالى رَبِّکَ وَرَبِّی لِیَغْفِرَ لِی.

ثُمَّ قُلْ ثلاثاً : إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. ثُمَّ قُلْ : اُصِبْنا بِکَ یا حَبِیبَ قُلُوبِنا ، فَما أعْظَمَ المُصِیبَةَ بِکَ؟! حَیْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الوَحْیُ ، وَحَیْثُ فَقَدْناکَ ، فإِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. یا سَیِّدَنا یا رَسُولَ اللهِ ، صَلَواتُ الله عَلَیْکَ وَعَلى آلِ بَیْتِکَ الطَّاهِرینَ [١] ، هذا یَومُ السَّبْتِ وَهُوَ یَوْمُکَ ، وَأَنا فِیهِ ضَیْفُکَ وَجارُکَ ، فَأَضِفْنِی وَأَجِرْنِی فَإِنَّکَ کَرِیمٌ تُحِبُّ الضِّیافَةَ ، وَمأْمُورٌ بِالاِجارَةِ ، فَأَضِفْنِی وَأَحْسِنْ ضِیافَتِی ، وَأَجِرْنا وَأَحْسِنْ إِجارَتَنا ، بِمَنْزِلَةِ الله عِنْدَک وَعِنْدَ آلِ بَیْتِکَ ، وَبِمَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَهُ وَبِما اسْتَوْدَعَکُمْ مِنْ عِلْمِهِ ، فَإِنَّه أَکْرَمُ الاَکْرَمِینَ [٢].

یقولُ مؤلّف الکتاب عبّاس القُمِّی عفی عنهُ : إِنِّی کلّما زرته صلى‌الله‌علیه‌وآله بهذه الزّیارة بَدَأت بزیارته على نحو ما علّمه الإمام الرِّضا علیه‌السلام البزنطی ، ثُمَّ قرأت هذهِ الزّیارة. فَقَد رُوی بسند صحیح أنَّ ابن أبی بصیر سأل الرِّضا علیه‌السلام کَیفَ یصَلِّى علىالنَّبیّ صلى‌الله‌علیه‌وآله ویسلِّم عَلَیهِ بعد الصلاة فاجابَعلیه‌السلام : تقول :

السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ الله وَرَحْمَةُ الله وَبَرَکاتُهُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیرَةَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبِیبَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا أمِینَ اللهِ. أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُوُلُ اللهِ ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ نَصَحْتَ لاُمَّتِکَ ، وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ رَبِّکَ وَعَبَدْتَهُ حَتَّى أَتاکَ الیَقِینُ ، فَجَزاکَ الله یا رَسُولَ الله أَفْضَلَ ماجَزى نَبِیّا عَنْ أُمَّتِهِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى إِبْراهِیمَ وَآلِ إِبْراهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ [٣].

زیارة أَمیرِ المُؤمِنین علیه‌السلام

بروایةِ مَنْ شاهد صاحِب الزّمان علیه‌السلام وَهُوَ یزُوره بها فی الیقظة لا فی النّوم ، یَوم الاَحَّد وَهُوَ یَومُه :

السَّلامُ عَلى الشَّجَرَةِ النَّبَوِیَّةِ ، وَالدَّوْحَةِ الهاشِمِیَّةِ ، المُضِیئَةِ المُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ المُونِقَةِ [١] بِالإمامةِ ، وَعَلى ضَجِیعَیْکَ آدَمَ وَنُوحٍ علیهما‌السلام.

السّلامُ عَلَیْکَ وَعَلى أَهْلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلى المَلائِکَةِ المُحْدِقِینَ بِکَ وَالحافِّینَ بِقَبْرِکَ. یا مَوْلایَ یا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ ، هذا یَومُ الاَحَّدِ ، وَهُوَ یَوْمُکَ وَبِإِسْمِکَ ، وَأَنا ضَیْفُکَ فِیهِ وَجارُکَ ، فَأَضِفْنِی یا مَوْلایَ ، وَأَجِرْنِی فإِنَّکَ کَرِیمٌ تُحِبُّ الضِّیافَةَ ، وَمَأْمُورٌ بِالاِجارَةِ فَافْعَلْ مارَغِبْتُ إِلَیْکَ فِیهِ ، وَرَجَوْتُهٌ مِنْکَ بِمَنْزِلَتِکَ وَآلِ بَیْتِکَ عِنْدَ اللهِ ، وَمَنْزِلَتِهِ عِنْدَکُمْ ، وَبِحَقِّ ابْنِ عَمِّکَ رَسُولِ اللهصلى‌الله‌علیه‌وآله[٢] وسلّم وعَلَیْهِمْ [٣] أَجْمَعِینَ [٤].

زِیارة الزَّهراءِ (سَلامُ الله عَلیها) :

السَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَةُ ، إِمْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ فَوَجَدَکِ لِما امْتَحَنَکِ صابِرَةً ، أَنا لَکِ مُصَدِّقٌ صابِرٌ عَلى ما أَتَى بِهِ أَبُوکِ وَوَصِیُّهُ صَلَواتُ الله عَلَیْهِما ، وَأَنا أَسْألُکِ إِنْ کُنْتُ صَدَّقْتُکِ إِلاّ أَلْحَقْتِیِنی بِتَصْدِیقِی لَهُما ، لِتُسِرَّ نَفْسِی ، فَاشْهَدِی أَنِّی طاهِرٌ [٥] بِوَلایَتِکِ وَوَلایَةِ آلِ بَیْتِکِ صَلَواتُ الله عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ [٦].

أیضاً زِیارتُها علیها‌السلام بِروایة اُخرى

السَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَةُ ، إِمْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ ، وَکُنْتِ لِما امْتَحَنَکِ بِهِ صابِرَةً ، وَنَحْنُ لَکِ أَوْلِیاء مُصَدِّقُونَ ، وَلِکُّلِ ما أَتى بِهِ أَبُوکِ صلى‌الله‌علیه‌وآله ، وَأَتى بِهِ وَصِیُّهُ علیه‌السلام مُسَلِّمُونَ ، وَنَحْنُ نَسأَلُکَ اللّهُمَّ إِذْ کُنّا مُصَدِّقِینَ لَهُمْ ، أَنْ تُلْحِقَنا بِتَصْدِیقِنا بِالدَّرَجَةِ العالِیَةِ ، لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوَلایَتِهِمْ علیهم‌السلام [١].

یَوم الاثنَین

وَهُوَ بِاِسِم الحَسَنِ والحُسَین علیهما‌السلام

زِیارة الحَسَنِ علیه‌السلام :

السَّلامُ عَلَیْکَ یا أبْنَ رَسُولِ رَبِّ العالَمِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا أبْنَ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَ ، السَّلامُ عَلیْکَ یا أبْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبِیبَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا أمِینَ اللهِ ، السَّلامُ عَلیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا صِراطَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَیانَ حُکْمِ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا ناصِرَ دِینِ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها السَّیِّدُ الزَّکیُّ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها البَرُّ الوَفیُّ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها القائِمُ الاَمِینُ ، السَّلامُ عَلیْکَ أَیُّها العالِمُ بِالتَّأْوِیلِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها الهادِی المَهدیُّ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها الطّاهِرُ الزَّکیُّ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها التَّقیُّ النَّقیُّ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها الحَقُّ الحَقِیقُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها الشَّهِیدُ الصِّدِّیقُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا أبا مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بْنَ عَلِیٍّ وَرَحْمَةُ الله وَبَرَکاتُهُ [٢].

زِیارَة الحُسَین علیه‌السلام

السَّلامُ عَلَیْکَ یا أبْنَ رَسُولِ اللهُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا ابْنَ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا ابْنَ سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِینَ ، أَشْهَدُ أَنَّکَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَآتَیْتَ الزَّکاةَ ، وَأَمَرْتَ بِالمَعْرُوفِ ، وَنَهَیْتَ عَنِ المُنْکَرِ ، وَعَبَدْتَ الله مُخْلِصا ، وَجاهَدْتَ فِی الله حَقَّ جِهادِهِ حَتَّى أَتاکَ الیَقِینُ ، فَعَلَیْکَ السَّلامُ مِنِّی مابَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیلُ وَالنَّهارُ ، وَعَلى آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ ، أَنا یا مَوْلایَ مَوْلىً لَکَ وَلآلِ بَیْتِکَ ، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ ، مُؤْمِنٌ بِسرِّکُمْ وَجَهْرِکُمْ ، وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ. لَعَنَ الله أَعْدائَکُمْ مِنَ الأَوَّلِینَ وَالآخِرِینَ ، وَأَنا أَبْرَأُ إِلى الله تَعالى مِنْهُمْ. یا مَوْلایَ یا أبا مُحَمَّدٍ ، یا مَوْلایَ یا أبا عَبْدِ الله هذا یَوْمُ الاثْنَیْنِ ، وَهُوَ یَوْمُکُما وَبِاسْمِکُما وَأَنا فِیهِ ضَیْفُکُما فَأَضیفانِی وَأَحسِنا ضِیافَتِی ، فَنِعْمَ مَنْ اُسْتُضِیفَ بِهِ أَنْتُما ، وَأَنا فِیهِ مِنْ جِوارِکُما فَأَجِیرانِی ، فَإِنَّکُما مَأمُورانِ بِالضِّیافَةِ وَالاِجارَةِ ، فَصَلَّى الله عَلَیْکُما وَآلِکُما الطَّیِّبِینَ [١].

یَوم الثِّلاثاء

وَهُوَ باسم عَلِی بن الحُسَین ومُحَمَّد بن عَلِیّ الباقِر وجَعفَر

بن مُحَمَّد الصّادق صَلَواتُ الله عَلَیهِم أَجمعین

زیارتهم علیهم‌السلام

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا خُزَّانَ عِلْمِ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا تَراجِمَةَ وَحْیِ اللهِ ، السَّلامُ عَلیْکُمْ یا أئِمَّةَ الهُدى ، السَّلامُ عَلَیْکُم یا أعْلامَ التُّقى ، السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أوْلادَ رَسُولِ اللهِ ، أَنا عارِفٌ بِحَقِّکُمْ ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُمْ مُعادٍ لاَعْدائِکُمْ مُوالٍ لاَوْلِیائِکُمْ، بِأَبِی أَنْتُم وَاُمِّی،  صَلَواتُ الله عَلَیْکُمْ. اللّهُمَّ إِنِّی أَتَوالى آخِرَهُمْ کَما تَوالَیْتُ أَوَّلَهُمْ وَأَبْرءُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَهُمْ وَأَکْفُرُ بِالجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَاللاّتِ وَالعُزَّى ، صَلَواتُ الله عَلَیْکُمْ یا مَوالِیَّ وَرَحْمَةُ الله وَبَرَکاتُهُ. السَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ العابِدِینَ ، وَسُلالَةَ الوَصِیِّینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا باقِرَ عِلْمِ النَبِیِّینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا صادِقا مُصَدَّقا فِی القَوْلِ وَالفِعْلِ ، یا مَوالِیَّ هذا یَوْمُکُمْ وَهُوَ یَوْمُ الثُّلاثاءِ ، وَأَنا فِیهِ ضَیْفٌ لَکُمْ وَمُسْتَجِیرٌ بِکُمْ فَأَضِیفُونِی وَأَجِیرُونِی بِمَنْزِلَةِ الله عِنْدَکُمْ ، وَآلِ بَیْتِکُمُ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ.

یَوم الاَربِعاء

وَهُوَ باسم موسى بن جعفر وعلی بن موسى الرِّضا

ومُحَمَّد التَّقی وعَلِیّ النَّقی

زیارتهم علیه‌السلام

السَّلامُ عَلَیْکُم یا أوْلِیاء اللهِ ، السَّلاُمُ عَلَیْکُم یا حُجَجَ اللهِ ، السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا نُورَ الله فِی ظُلُماتِ الاَرْضِ ، السَّلامُ عَلَیْکُمْ صَلَواتُ الله عَلَیْکُمْ وَعَلى آلِ بَیْتِکُمْ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَاُمِّی ، لَقَدْ عَبَدْتُمْ الله مُخْلِصِینَ ، وَجاهَدْتُمْ فِی الله حَقَّ جِهادِهِ حَتَّى أَتاکُمْ الیَقِینُ ، فَلَعَنَ الله أَعْدائکُمْ مِنَ الجِنِّ وَالاِنْسِ أَجْمَعِینَ ، وَأَنا أَبْرَُ إِلى الله وَإِلَیْکُمْ مِنْهُمْ. یا مَوْلایَ یا أبا إِبْراهِیمَ مُوسى بْنَ جَعْفَرٍ ، یا مَوْلایَ یا أبا الحَسَنِ عَلِیّ بْنَ مُوسى ، یا مَولایَ یا أبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ، یا مَوْلایَ یا أبا الحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ ، أَنا مَوْلىً لَکُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَجَهْرِکُمْ مُتَضَیِّفٌ بِکُمْ فِی یَوْمِکُمْ هذا وَهُوَ یَومُ الاَرْبِعاءِ ، وَمُسْتَجِیرٌ بِکُمْ فَأَضِیفُونِی وَأَجِیرُونِی بِآلِ بَیْتِکُمُ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ. [٢]

یَومُ الخَمیس

وَهُوَ یَومُ الحَسَنِ بن عَلِی العسکَری (صَلَواتُ الله عَلَیهِما)

فَقُل فی زیارته علیه‌السلام :

السَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ الله السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ الله وَخالِصَتَهُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا إِمامَ المُؤْمِنِینَ ، وَوارِثَ المُرْسَلِینَ ، وَحُجَّةَ رَبِّ العالَمِینَ. صَلّى الله عَلَیْکَ وَعَلى آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ ، یا مَوْلایَ یا أبا مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بْنَ عَلِیٍّ ، أَنا مَولىً لَکَ وَلالِ بَیْتِکَ ، وَهذا یَوْمُکَ وَهُوَ یَوْمُ الخَمِیسِ ، وَأَنا ضَیْفُکَ فِیهِ وَمُسْتَجِیرٌ بِکَ فِیهِ ، فَأَحْسِنْ ضِیافَتِی وَإِجارَتِی بِحَقِّ آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ [١].

یَومُ الجُمعة

وَهُوَ یَومُ صاحِب الزَّمان (صَلَواتُ الله عَلَیهِ) وباسمهِ وَهُوَ الیَوم

الذی یظهر فیه عجَّلَ الله فرجَهُ ، فَقُل فی زیارته علیه‌السلام :

السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ الله فِی أَرْضِهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ الله فِی خَلْقِهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ الله الَّذِی یَهْتَدِی بِهِ المُهتَدونَ ویُفَرَّجُ بِهِ عَنِ المُؤْمِنِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها المُهَذَّبُ الخائِفُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّها الوَلیُّ النّاصِحُ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفِینَةَ النَّجاةِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ الحَیاةِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ صَلّى الله عَلَیْکَ وَعَلى آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکَ ، عَجَّلَ الله لَکَ ما وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَظُهُورِ الاَمْرِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ أَنا مَوْلاکَ عَارِفٌ بِاُولاکَ واُخْراکَ. أَتَقَرَّبُ إِلى الله تَعالى بِکَ وَبِآلِ

بَیْتِکَ ، وَأَنْتَظِرُ ظُهُورَکَ وَظُهُورَ الحَقِّ عَلى یَدَیْکَ ، وَأَسْأَلُ الله أَنْ یُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَأَنْ یَجْعَلَنِی مِنَ المُنْتَظِرِینَ لَکَ وَالتَّابِعِینَ وَالنَّاصِرِینَ لَکَ عَلى أَعْدائِکَ ، وَالمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْکَ فِی جُمْلَةِ أَوْلِیائِکَ ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ ، صَلَواتُ الله عَلَیْکَ وَعَلى آلِ بَیْتِکَ ، هذا یَوْمُ الجُمُعَةِ وَهُوَ یَوْمُکَ المُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُکَ ، وَالفَرَجُ فِیهِ لِلْمُؤْمِنِینَ عَلى یَدَیْکَ [١] ، وَقَتْلُ الکافِرِینَ بِسَیْفِکَ ، وَأَنا یا مَوْلایَ فِیهِ ضَیْفُکَ وَجارُکَ ، وَأَنْتَ یا مَولایَ کَرِیمٌ مِنْ أَوْلادِ الکِرامِ وَمَأْمُورٌ بِالضِّیافَةِ وَالاِجارَةِ فَأَضِفْنِی وَأَجِرْنِی صَلَواتُ الله عَلَیْکَ وعَلى أَهْلِ بَیْتِکَ الطَّاهِرِینَ [٢].

قالَ السَّیِّد ابن طاووس: وأَنا اتمثَّل بعد هذهِ الزیارة بهذا الشِعر وأشیر الیهِ علیه‌السلام وأقول :

نَزیلُکَ حَیْثُ مااتَّجَهْتُ رِکابی
وَضَیْفُکَ حَیْثُ کُنْتُ مِنَ البِلادِ


بعضی اشکال هم می کنند که مثلاً جوانان ما چه گناهی کرده اند که در معرض انواع موسیقیها و فیلمهای زیرزمینی و غیر مجاز واقع شده اند که یحتمل دارند از اعتیاد خود به مواد مخدر هم تبلیغ می کنند و از کیفیت نشئه گی خود پرده برداری می نمایند و اینکه چطور در کفر و شرک و نفاق خود غرق شده اند؟! در زیارت حضرت رسول می فرماید: و ادیت الذی علیک من الحق و انک قد روءفت بالمومنین، و غلظت علی الکافرین. موضوع اینجا است که آن کودکی که والدینش در دسترسش نیست که او را ارشاد کنند و به بلوغ هم هنوز نرسیده است و در نوجوانی خود نیز به انواع گناهان آلوده شده است و همینطور دارد طی مراتب می کند تا برسد به جایی که دیگر راه برگشتی برای او نیست که اسلام و خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار را درست بشناسد، اینجا او واقعاً هم نیاز به یک طبیب دواری دارد که حتی وقتی به حوزه و دانشگاه نیز دست یافت بلکه بتواند او را شفا بخشد و صرف حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز یحتمل به او کمکی نکند! اللهم اشف کل مریض.
مسئله اینجا این است که سالک الی الله باید با کفر و شرک و نفاق درونی خود آنچنان وارد جهاد و جهد و نبرد و جنگ شود که ان شاء الله به درجات عالیه ی فنای فی الله آنچنان برسد که اخلاقی پیامبرگونه بیابد و بتواند شیطان را از خود براند و بلکه آنرا کاملاً مهار کند:
۱. وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿الأعراف: ٢٠٠﴾
۲. وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا ﴿الإسراء: ٥٣﴾
۳. وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿فصلت: ٣٦﴾

مشکل اینجا است که هر چه حتی سالک الی الله این کار را به تعویق اندازد و دیرتر به فکر جهاد اکبر با نفس خود بیافتد، بیشتر در معرض انواع شیاطینی که از همه طرف به او حمله ور خواهند شد قرار می گیرد و واقع می شود. و لذا ما می بینیم که نه فقط امروزه است که قلمرو اهانتها و توهینها و استهزاءها و مسخرگیها به حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم در انواع محیطهای آندلسی و آندلسها چگونه بوده است آنطور که کارن آرمسترانگ نیز در کتاب محمد صل الله علیه و آله و سلم نیز در فصل اول کتاب خود با عنوان "محمد (صل الله علیه و آله و سلم)، دشمن" بدان شهادت می دهد. 
و لذا به واقع فرمولبندی حرکت بین حوزه و دانشگاه نیز ما ملاحظه می کنیم که امری است خطیر که باید بدان در گام دوم بسیار توجه کرد که چطور است که ما می خواهیم اسلامی جهانی داشته باشیم و حال آنکه در تناقضی آشکار حتی نمی توانیم خود و خانواده ی خود و اجتماع  خود را نیز به راه راست و صراط المستقیم دعوت کنیم چرا که همه ی اینها از خود شروع می شود. اگر کسی خودش را شناخت، خدا را می تواند بشناسد آنچنان که می فرماید من عرف ربه عرفه نفسه. و آنکه خود را فراموش کرد، اتوماتیک شده است و خود به خودی خدا را هم فراموش می کند و بلکه فراموش کرده است. وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿الحشر: ١٩﴾

خوب، حالا شما حساب بفرمایید که ما خدا و رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار علیهم السلام را داریم که دست ما را بگیرند و ما را راهنمایی و ارشاد کنند که با ائمه ی مستضعفین در زمین همراه شده و وارثین شویم و به جهاد علمی و فرهنگی بر علیه استکبار جهانی در حوزه و دانشگاه بپردازیم و از حوزه به دانشگاه و از دانشگاه به حوزه در تردد باشیم. اینجا یک اشکال هست و آن اینکه تا وقتی ما خود استاد حوزه و دانشگاه به معنای اخص و اعم کلمه نشده ایم و خصوصاً باید هنوز از مستمعین اساتید در دانشگاههایی باشیم که در کنفرانسها به ماهیگیری مشغولند، یحتمل حتی مرز بین اساتیدی که طرف اسلام اند و آنهایی که طرف استکبار جهانی هستند را هم درست نتوانیم تشخیص دهیم آنجاهایی که مدعیان اطباء دوار و پزشکی سنتی و مدرن و بلکه علوم طبیعی و الهی را اساتید فن با مهارت تمام به هم آمیخته اند. و این آنچنان است که اساتید اسلامی ما تازه باید بروند آنطرف آب از اساتید دانشگاه های آن طرف آب درسها بیاموزند! و آن وقت همچون بنده ی حقیری مانده است که چطور به پانل برکتورو مثلاً آرن وال و نیما ارکانی حامد حتی وارد شود! و لذا بعضی یحتمل ایراد کنند که بالاخره این کدام فرمول تو است که ذرات اتمی و هسته ای را تبدیل می کند به شبکه ای از ذرات بنیادی مدل استاندارد ذرات فیزیک که به انسانها هم صدمه ای نمی زند، بدون آنکه فرمول را لو دهی و بلکه بمبی را بر سر همه و از جمله خودت دشمن بریزد و همه را نابود کند و آنگاه فرار هم کرده باشی آنطرف آب که دیدید گفتم فرمولم درست است! اصل قضیه اینجا است که این فرمول را فقط در پزشکی هسته ای کاربردی کردن کفاف نمی دهد و مسئله اینجا است که مثلاً اگر آنرا برای رفع دردها و آبسه های دندانپزشکی و پادرد و باد فتق و حتی سرطان و دیابت هم کاربردی کردی، باز هم هنوز دشمن با همه ی قوا در کمین همه و همه نشسته است! البته بعضی یحتمل اینجا عرضه بدارند که این نیز یک نوع پارانویدی است که دامنه اش بسیار وسعتر شده است و میدانش را به همه ی عالم وسعت داده ایم و بلکه تا زیر دماغ خودمان هم نفوذ کرده است هر چند که همه ی نیروها و از جمله گرانش را هم شامل می شود. به هر حال، در رسیدن به برکتوروهای علمی مسئله ی حل مسائل در زمانی معین نیز مهم است. و برای همین هم هست که جوایز علمی که به دانشمندان داده می شود به سن و سال آنها نیز مربوط است و مثلاً اگر ریاضیدانی 80 سالش شد، دیگر به او جایزه ی فیلدز تعلق نمی گیرد. راستی خدا رحمت کند مایکل آتیه را- که A در اینستنتانهای ADHM به نام او است-  را که بنده از پیرجیورجیو اودیفردی شنیدم که به رحمت خدا رفته است؛ انا لله و انا الیه راجعون. ولی بنده ی حقیر واقعاً مانده ام که آیا به کنفرانس ریسمان آی پی ام بروم یا خیر و تازه باید چقدر چقدر هم برای شرکت در کنفرانس بپردازید دیگر بماند. یعنی مسئله این است که شما از یک طرف زور کردن در منطق ریاضی را دارید ولی زوری برای شرکت در کنفرانسها هم پول گرفتن دیگر نوبرانه است؛ خوب حالا مثلاً بعضی اشکال کنند که مگر می شود کامران وفا هم بیاید و ما از هیچ کس پولی هم نگیریم؟! از علی دایی هم اگر همه می خواستند ازش امضا بگیرند، بالاخره اسپانسرهای او پولی چیزی می خواستند یا خیر؟ یحتمل بعضی اشکال می کنند که بهتر هم می بود دست علی دایی را هم می پیچاندیم می آوردیمش وسط کلکیوم که به همه امضاء بدهد! آقایان خانمها، نکنید این کارها را! سعی کنید به بلوغ برسید و از کودکی خود به در آیید و بلکه از این حرفها که می فر مایند حالا با پا و اینها نداریم.... البته بنده خیلی هم ترجیح میدادم به کنفرانسهای حوزوی نیز بروم و بلکه حتی پای درس مراجع عظام تقلید میتوانستم بنشینم. و اما خوب سعادتش حتی کمتر هم هست نمی دانم چرا! مرگ بر شیطان بزرگ. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بَقِیَّتُ اللَّـهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ۚ...﴿هود: ٨٦﴾


اللّهُمَّ أَدْخِلْ عَلى أَهْلِ القُبُورِ السُّرُورِ، اللّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ، اللّهُمَّ اشْبِعْ کُلَّ جائِعٍ، اللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ، اللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِین، اللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْْ کُلِّ مَکْروَبٍ، اللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ، اللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ، اللّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فاسِدٍ مِنْ أُمُورِ المُسْلِمِینَ، اللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ، اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناکَ، اللّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِکَ، اللّهُمَّ اقْضِ عَنّا الدَّیْنَ وَأَغْنِنِا مِنَ الفَقْرِ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیٍْ قَدِْیرٌ 


دیروز بنده ی حقیر رفتم به سخنرانی پیرجیورجیو اودیفردی (Piergiorgio Odifreddi) در کلکیوم ریاضی ماهانه ی آی-پی-ام. چند کلمه این حقیر در این مورد حتی شده سربسته عرض کنم چرا که باز نمازم دیر نشود. اول اینکه حتی اگر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را دارید بدان می پردازید را در نظر آورید و آنگاه بفرمایید که کدام شرک و کدام نفاق و کدام کفر و بلکه حضرت بقیت الله الاعظم را هم حالا فعلاً کاری نداریم. خوب، مسئله می شود ریاضی فیزیک و فلسفه و منطق و علوم رایانه ای و .... و حالا دیگر کاری هم نداریم که در و دیوار و آتش و گوشواره و سرهای بر نیزه رفته ای که به شام می روند را نیز در چه مدلی است که می توان جای داد؟ آیا مسئله این است؟ یقیناً این نیست! مسئله چیز دیگری است ولی نکته های بسیار ظریف و دقیقی هم اینجا نهفته است که مسائل را قبیله ای و فامیلی و بلکه فردی یا شخصی نکنیم.
چندین قضیه است که کورت گودل اثبات کرده است. و از جمله قضیه های تمامیت منطق مرتبه ی اول و ناتمامی حساب و سازگاری حدس پیوستگی با اصول نظریه ی مجموعه ها. و اینها و بلکه تاریخ ریاضیات و منطق و فلسفه ای که بدان می انجامید، بود که اودیفردی در سخنرانیشان در موردش بحث می فرمودند. در مورد ناتمامی حساب بنده ی حقیر از ایشان در آخر جلسه سوال کردم که نوع اثبات گودل طوری است که آیا می توان از آن استفاده برد تا قضیه ی آخر فرما را نیز با آن اثبات کرد حتی شده با ماشینهای تورینگ؟ ایشان فرمودند اگر درست فهمیده باشم که قضیه ی آخر فرما یحتمل مربوط می شود به یک کاردینالهای غیر قابل دسترسی و .... وقتی جلسه به اتمام رسید خدمت ایشان گفتم که بنظر این حقیر می رسد که اثبات گودل از نوعی است که نمی توان مسائلی از نوع حساب و بلکه معادلات دیوفانتوس را حل کرد چرا که مثلاً از نوع اثباتهای ساختنی یا سازنده نیست و بلکه بیشتر شبیه اثبات از راه برهان خلف است. در صورتی که وقتی به ما معادلاتی مثل قضیه ی آخر فرما را می دهند و می خواهیم صدق یا عدم صدق آنرا اثبات کنیم، اینکه آیا مسئله چطور حل می شود نیز یحتمل خیلی بر ما معلوم نباشد. ولی آیا بالاخره می توان آنرا اثبات کرد یا خیر؟ و الله اعلم! و در ضمن، بینهایت هم از این نوع معادلات را می توان ساخت و نوشت.
یک استاد یا دانشجوی جوان دیگری هم بود که قبل از بنده ی حقیر از ایشان داشت راجع به ربط مسائل با نظریه ی مدل در منطق ریاضی می پرسید و ایشان هم جوابشان را دادند. یک استاد دیگری هم بودند که می فرمودند که کتابهای ایشان را یعنی نظریه ی بازگشتی کلاسیک (جلدهای یک و دو) را به عنوان کتب مرجع خود یحتمل در دروسی که می داده اند استفاده می فرموده اند. عرض بنده ی حقیر اینجا این است و یک اشاره ای هم به خود ایشان کردم که آیا مدلی از قضیه ی ناتمامی حساب گودل و حل معادلات دیوفانتوس  در رابطه با مثلاً استفاده از داروها و از جمله انسولین داریم؟
التفات بفرمایید که یحتمل ما بدانیم که بی مایه فتیر است بدین معنا که بی مطالعه و کسب علم طلبه و دانشجو نمی تواند مثلاً به آن درجات عالیه ی علمی و از جمله اجتهاد و پورفسورا و استادی برسد. اما اینجا یک مسئله ی دیگری هم هست که مخصوص آن اطباء دواری است که در به در دنبال مریض خود می گردند. یحتمل این را شنیده باشیم که وقتی دارویی و معجونی را یافتیم که برای درمان مرضی مثل مار و عقرب زدگی استفاده می شود یا حتی دارویی است که بدون نسخه هم داروخانه ها مثلاً برای تسکین درد می توان خرید، اینکه این دارو چه اثری روی افراد مختلف دارد خود مسئله ای است که می تواند طیفهای گوناگونی داشته باشد. گاهی این را در مباحثی همچون همئوپاتی (homeopathy) نیز عنوان می کنند. و لذا مرحوم آیت الله نخودکی یحتمل با یک خرمایی که دعایی هم بر آن خوانده اند مریضی را درمان فرمایند ولی مریض دیگری که حالش بهتر از مریض حضرت آیت الله هم هست را اطباء مجرب هم نتوانند. یک دارو یحتمل دانسته شده باشد که برای یک بیماری خوب است ولی روی افراد مختلف با همان دوز ثابت بطور مختلف عمل کند؛ و مثلاً در یک کشوری یا در یک قاره ای یک جور عمل کند و در کشور و قاره ای دیگر باید مثلاً دوزش را کم و زیاد کرد. از جمله این داروها همین آنتی بیوتیکهای خودمان هم هستند که وقتی بیش از حد مجاز تجویز شوند، سیستم ایمنی بدن نسبت به آنها یحتمل مقاوم شده و لذا باید دوز آنها بالا برود. و لذا حالا طبیب دواری هم امروزه روز یافت نشوند، بالاخره یحتمل اطباء مختلف افراد مختلف را بطور گوناگونی در طیفهای مختلفی درمان کنند. 
مثلاً اینکه حالا آماتریا سن اقتصاددان که اتفاقاً بنده ی حقیر توجه کردم اودیفردی نیز در مورد ایشان مقاله ای دارد، یحتمل عدالت و بلکه درمان قحطی را برایش یک نسخه ای بپیچند و بلکه یک اقتصاددان مسلمان نسخه ای دیگر را بپیچد هر چند که مسئله ی قوانین بر ضد بازی و گول زدن با بیش از حد کردن گرانی قیمتها (price gouging) همه جا کما بیش همان قوانین بازی با قیمتها است و مشکلات خود را و از جمله منجر شدن به انواعی از قحطی در جوامع لااقل در طبقات دهکهای پایینتر می تواند داشته باشد. و لذا هند و پاکستان و چین و روسیه و حتی آمریکا (مخصوصاً آنجایی که مسئله تبدیل شود به نهضت 99 درصدی) هم نمی شناسد. و لذا فرمولهای خاص خود را دارند. البته بعضی هم اشکال می کنند که آقایان خانمها این بنده خدا حتی ولی فقیه خود را هم نمی داند که کیست؟ و اما خیلی هم دوست دارد هی حرفهای گنده گنده بزند. و این حرف بنظر این حقیر درست هم هست مخصوصاً آنجاهایی که انسان باید از جاهلیت خود دست بردارد و سعی کند امام خود را نیز بشناسد و الا در همان جاهلیت هم می میرد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـٰنُ وُدًّا ﴿مریم: ٩٦﴾
 وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا ﴿نوح: ٢٣﴾

اللهم اشف کل مریض


این مسئله که مصرف انسولین به عنوان دارویی تزریقی یک طیفی دارد از کنترل قند خون با تزریق انسولین در دیابتیها تا شوکهای انسولینی و گلوکزی برای به کما بردن و از کما بیرون آوردن بیماران روانی- گذشته از اینکه این روشها تا چه حدودی صحیح است یا نیست، یک حد اعتدالی دارد در همه ی افراد عامه آنچنان که همه و همه در طول روز غذا و از جمله شیرینی- که اگر چه چون عسل و میوه جات باشد بهتر هم هست-  می خورند و می آشامند و کار و فعالیت می کنند و در نهایت شب به خواب می روند. حالا این خواب هم چقدر شباههت به کما دارد، و الله اعلم.
اما نکته ای که اینجا هست این است که گرمی و سردی و خشک و تری ای که در غذاها و داروها هم هست، از نوعی است که اگر کسی متوجه نباشد که دارد چه می کند هم طیفهای گرمی اش می تواند گاهی بسوزاند و طیفهای سردی اش می تواند منجمد هم کند. و همینطور هم در رابطه با طیفهای خشکی و تری را داریم. و لذا باید در نظر داشت که حتی آتش و در و دیوارها چطور است که می تواند ما را محصور کنند و بلکه ما را از حصار خود بیرون هم آورند. کجا آتش درون است که باید به ما انرژی بدهد و کجا آب لازم است که آن آتش درون را فروکش کند. کجا به هوایی تر نیاز داریم و کجا هوا را باید با خشکی و حجابها و بلکه دیوارهایی محصورش کرد تا قوای سیستم امنیتی بدن بالاتر هم برود. اللهم اشف کل مریض. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 

 وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا ﴿٢٣ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا ﴿٢٤ رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ ۚإِن تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُورًا ﴿٢٥﴾ ﴿الإسراء﴾


ثم زر فاطمة علیها‌السلام من عند الروضة : واختلف فی موضع قبرها فقال قوم هی مدفونة فی الروضة أی ما بین القبر والمنبر ، وقال آخرون فی بیتها ، وقالت فرقة ثالثة : إنها مدفونة بالبقیع. والذی علیه أکثر أصحابنا أنها تزار من عند الروضة ومن زارها فی هذه الثلاثة مواضع کان أفضل. وإذا وقفت علیها للزیارة فقل :

یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الله الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِما امْتَحَنَکِ صابِرَةً ، وَزَعَمْنا أَنَّا لَکِ أَوْلِیاء وَمُصَدِّقُونَ [٦] وَصابِرونَ لِکُلِّ ما أَتى بِهِ أَبُوکِ صلى‌الله‌علیه‌وآله وَأَتى بِهِ وَصِیُّهُ ، فَإِنَّا نَسْأَلَکِ إِنْ کُنّا صَدَّقْناکِ إِلاّ أَلْحَقْتِنا بِتَصْدِیقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِکِ. وَیستحب أیضاً ان تقول:

السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِیِّ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ حَبِیبِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلِیلِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ صَفِیِّ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَمِینِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیاءِ الله وَرُسُلِهِ وَمَلائِکَتِهِ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ البَرِیَّةِ السَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَةَ نِساءِ العالَمِینَ مِنَ الأوَّلِینَ وَالآخِرِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ وَلِیِّ الله وَخَیْرِ الخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا أمَّ الحَسَنِ وَالحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الجَنَّةِ ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُها الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُها الرَّضِیَّةُ المَرْضِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها الفاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها الحَوْراءُ الاِنْسِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها المُحَدَّثَةُ العَلِیمَةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها المَظْلُومَةُ المَغْصُوبَةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها المُضْطَهَدَةُ المَقْهُورَةُ السَّلامُ عَلَیْکَ یا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ الله وَرَحْمَةُ الله وَبَرَکاتُهُ. صَلَّى الله عَلَیْکِ وَعَلى رُوحِکِ وَبَدَنِکِ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ الله صلى‌الله‌علیه‌وآله وَمَنْ جَفاکِ فَقَدْ جَفا رَسُولَ اللهِ ، وَمَنْ آذاکِ فَقَدْ آذى رَسُولَ اللهصلى‌الله‌علیه‌وآله وَمَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ الله صلى‌الله‌علیه‌وآله[١] وَمَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللهصلى‌الله‌علیه‌وآله لاَنَّکِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَرُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ [٢] ، أُشْهِدُ الله وَرُسُلَهُ وَمَلائِکَتَهُ أَنِّی راضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخَطْتِ عَلَیْهِ مُتَبَرِّیٌ مِمَّنْ تَبَرَّئْتِ مِنْهُ مُوالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعادٍ لِمَنْ عادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبُّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَکَفى بِالله شَهِیداً وَحَسِیباً وَجازِیاً وَمُثِیباً. ثم تصلی على النبیّ والأئمة الأطهار علیهم‌السلام.

ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر


ثم زر فاطمة علیها‌السلام من عند الروضة : واختلف فی موضع قبرها فقال قوم هی مدفونة فی الروضة أی ما بین القبر والمنبر ، وقال آخرون فی بیتها ، وقالت فرقة ثالثة : إنها مدفونة بالبقیع. والذی علیه أکثر أصحابنا أنها تزار من عند الروضة ومن زارها فی هذه الثلاثة مواضع کان أفضل. وإذا وقفت علیها للزیارة فقل :

یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الله الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِما امْتَحَنَکِ صابِرَةً ، وَزَعَمْنا أَنَّا لَکِ أَوْلِیاء وَمُصَدِّقُونَ [٦] وَصابِرونَ لِکُلِّ ما أَتى بِهِ أَبُوکِ صلى‌الله‌علیه‌وآله وَأَتى بِهِ وَصِیُّهُ ، فَإِنَّا نَسْأَلَکِ إِنْ کُنّا صَدَّقْناکِ إِلاّ أَلْحَقْتِنا بِتَصْدِیقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِکِ. وَیستحب أیضاً ان تقول:

السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِیِّ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ حَبِیبِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلِیلِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ صَفِیِّ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَمِینِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیاءِ الله وَرُسُلِهِ وَمَلائِکَتِهِ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ البَرِیَّةِ السَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَةَ نِساءِ العالَمِینَ مِنَ الأوَّلِینَ وَالآخِرِینَ ، السَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ وَلِیِّ الله وَخَیْرِ الخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ الله السَّلامُ عَلَیْکِ یا أمَّ الحَسَنِ وَالحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الجَنَّةِ ، السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُها الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُها الرَّضِیَّةُ المَرْضِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها الفاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها الحَوْراءُ الاِنْسِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها المُحَدَّثَةُ العَلِیمَةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها المَظْلُومَةُ المَغْصُوبَةُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُها المُضْطَهَدَةُ المَقْهُورَةُ السَّلامُ عَلَیْکَ یا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ الله وَرَحْمَةُ الله وَبَرَکاتُهُ. صَلَّى الله عَلَیْکِ وَعَلى رُوحِکِ وَبَدَنِکِ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ الله صلى‌الله‌علیه‌وآله وَمَنْ جَفاکِ فَقَدْ جَفا رَسُولَ اللهِ ، وَمَنْ آذاکِ فَقَدْ آذى رَسُولَ اللهصلى‌الله‌علیه‌وآله وَمَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ الله صلى‌الله‌علیه‌وآله[١] وَمَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللهصلى‌الله‌علیه‌وآله لاَنَّکِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَرُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ [٢] ، أُشْهِدُ الله وَرُسُلَهُ وَمَلائِکَتَهُ أَنِّی راضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخَطْتِ عَلَیْهِ مُتَبَرِّیٌ مِمَّنْ تَبَرَّئْتِ مِنْهُ مُوالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعادٍ لِمَنْ عادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبُّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَکَفى بِالله شَهِیداً وَحَسِیباً وَجازِیاً وَمُثِیباً. ثم تصلی على النبیّ والأئمة الأطهار علیهم‌السلام.

رَّبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ ﴿٤ سوره مبارکه الممتحنه

فاطمة اعز البریة علی

فاطمه عزیزترین مردم نزد من است.


السلام علیک ایتها المضطهدة المقهورة

2 قال: أخبرنی أبو الحسن علی بن خالد المرغی قال: حدثنا أبو القاسم الحسن بن علی بن الحسن الکوفی قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مروان الغزال قال: حدثنا أبی قال: حدثنا عبد الله بن الحسن الاحمسی قال: حدثنا خالد بن عبد الله، عن یزید بن أبی زیاد، عن عبد الله بن الحارث بن نوفل قال: سمعت سعد بن مالک یعنی ابن أبی وقاص یقول: سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: فاطمة بضعة منی، من سرها فقد سرنی، ومن ساءها فقد ساءنی، فاطمة أعز البریة علی. 

14,1- الخبر التاسع -یا أنس اسکب لی وضوءا ثم قام فصلى رکعتین ثم قال أول من یدخل علیک من هذا الباب إمام المتقین و سید المسلمین و یعسوب الدین و خاتم الوصیین و قائد الغر المحجلین قال أنس فقلت اللهم اجعله رجلا من الأنصار و کتبت دعوتی فجاء 1علی فقال ص من جاء یا أنس فقلت 1علی فقام إلیه مستبشرا فاعتنقه ثم جعل یمسح عرق وجهه فقال 1علی یا 14رسول الله صلى الله علیک و آلک لقد رأیت منک الیوم تصنع بی شیئا ما صنعته بی قبل قال و ما یمنعنی و أنت تؤدی عنی و تسمعهم صوتی و تبین لهم ما اختلفوا فیه بعدی رواه أبو نعیم الحافظ فی حلیة الأولیاء.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 9، ص 169
http://lib.eshia.ir/15335/9/169

بیانات [رهبرمعظم انقلاب مد ظله العالی] در دیدار نوجوان شطرنج‌باز آقای آرین غلامی

آرین غلامی، شطرنج باز نوجوان تیم ملی جمهوری اسلامی ایران که در مسابقات بین‌المللی اخیر از رویارویی با حریفی از رژیم‌صهیونیستی امتناع کرده بود، ظهر امروز به همراه خانواده خود با رهبر انقلاب دیدار و گفتگو کرد و مورد تقدیر ایشان قرار گرفت. متن گفت‌وگوی آرین غلامی با رهبر انقلاب به شرح زیر است:

معظّمٌ‌له: خب رفتید تیم ملی؟

غلامی: بله، لطف شما بود، ممنونم.

معظّمٌ‌له: الحمدلله. خدا ان‌شاءالله شماها را حفظ کند. خدا ان‌شاءالله شماها را برای اسلام، برای این کشور نگه دارد. ایشان پدرتان هستند؟ خانم هم مادرتان هستند. خدا ان‌شاءالله به شما [پدر و مادر] ببخشد این جوان را. ان‌شاءالله که مایه‌ی چشم‌روشنی شما باشد در دنیا و آخرت.

غلامی: میخواهم مدالم را تقدیم کنم خدمتتان.

معظّمٌ‌له: به به! خیلی خوب. خیلی خوشحال شدم آقای غلامی، آقای آرینِ گل. خوشحالیم که بحمدالله شماها را داریم. برای آینده‌ی کشور شماها سرمایه‌اید؛ این سرمایه را نگهدارید.

غلامی: خیلی ممنون شرمنده میکنید.

معظّمٌ‌له: این [مدال] را من از شما قبول میکنم و به شما برمیگردانم؛ این را دلم میخواهد نگهدارید شما و داشته باشید.

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41773


ما درس سحر در ره میخانه نهادیم،

محصول دعا در ره جانانه نهادیم


دیر شد، دیر شد، بنده ی حقیر نه تنها باید بدوم بروم به نماز برسم و بلکه خیلی هم دلم می خواست می رفتم امامزاده به برنامه هایشان قبل از نماز می پیوستم! اما اینجا نکته های بسیاری هست که بنده ی حقیر می خواستم عرض کنم، ولی فقط به چند نکته اینجا می پردازم. یکی اینکه چرا شطرنج خوب است ولی نه با حریف صهیونیستی! در مسائل علمی و حکمت این جایز است که حتی از کافر و منافق هم کسب  علم و دانش کرد و بقول معروف بدون مایه فتیر است! و اما یک جایی هم باید استاد شد یا خیر؟! مثلاً یحتمل در سیاست هم ما کنفرانسهای ورشو و شرم الشیخ را هم داریم که حالا کسی می خواهد سخنرانی هم کند ولی یک مرتبه نطقش را یادش می رود با اینکه دارد از رو هم می خواند! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع  درجته. یعنی چه؟ آیا این هم شطرنج است؟ آیا اینکه بفرمایید که اگر دشمن آمد نزدیکت سعی کن مثلاً استکان نعلبکی ات را دستت بگیری و تا او خیلی نزدیک شد خاشق چای ات (ببخشید یادم رفت خاشق است یا قاشق!) را برداری و یک هم اش بزنی. عرض بنده ی حقیر این است که یک جایی شما به یعسوب الدین و قائد الغر المحجلین احتیاج دارید که حتی آن اهل کتاب و بلکه صهیونیست را هم به درستی به دین دعوت کنید!

البته این مقاله ای را که پیتر ویت هم از آن نقل قول می کند خوب است بخوانید:

https://arxiv.org/abs/1804.01120

که بالاخره منظریه کدام است و مرداب کدام؟ و اما بنده اشتباه کردم و کتاب دختر اینشتن میشل زوکهایم را آن دفعه که می توانستم بخرم نخریدم و حالا یحتمل هم باید در به در دنبالش بگردم. و البته فیلیپ سینگتن نیز در دختر اینشتن آنجایی که از استفاده از انسولین و گلوکز برای شوک دادن به بیماران روانی در بیمارستانهای روانی و بردن آنها در کما در حدود معینه ی تعیین شده و آزمایشی و تحقیقاتی و بلکه ثابت شده که تا چه حد این کار درست است و کاربردی است درست نیز خیلی خواندنی است که یحتمل استفاده از الکتروآنسفالوگرافی نیز می تواند در آن کاربردها داشته باشد. مسئله اینجا این است که آن طبیب دواری که دوره می گردد که بیماران خو د را درمان کند و مثلاً دیابتیها را با انسولین درمان می کند و بیماران روحی را طور دیگری درمان می کند و آنجا که باید داغ کند داغ می کند و آنجا که باید عمل جراحی کند عمل جراحی می کند، لزومی ندارد که مریضی را که یک دردی دارد را از دردهای دیگری و بلکه دردهای دیگران نیز بر حذر بدارد تا بالاخره خود سالک الی الله خود به خود درمی یابد که یحتمل همه ی این دردها هم آیا می توانند با هم تلاقی کنند یا خیر؟

موضوع در و دیوار و آتش اینجا است که سالک الی الله بدتر از این بنده ی حقیر یحتمل بنظرش برسد که او است که در بهشت واقع شده و او است که این وظیفه را یافته است که نزد جهنمیان رفته و آنها را از آتش جهنم بر حذر بدارد و آنها را با دیوارهای بلند و بلکه در برج و باروهایی محصور بدارد و بلکه اگر از جهنمی بودن خود هم دست برنداشتند حتی آتش نیز بر سر آنها بباراند و غافل از اینکه جای خود او است که در کجا است؟ این تذهبون؟ کجا می روید؟ کدام دیوار و کدام در و کدام آتش؟ کدام ورشو و کدام شرم الشیخ و کدام حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی آنجایی که دعوت به کنفرانسهای نطق و خطابه و سخنرانی انجام نمی شود الا به اینکه دعوت به فسق و فجور و لامذهبی و ارتفاع درجات در درجات پستتر از حیوانیت را پیمودن حتی وقتی مایلید که به یک سخنرانی اینترنتی یوتیوبی هم که شده گوش فرا دهید انگار که با جماعت کر و لال و کورها طرفید؟!این تذهبون؟ جایت کجا است و کجا می روی؟ ما کجا و منزلت غلامی حضرت زهرا سلام الله علیها کجا؟ آن حضرت زهرا علیه السلام ای که دکتر علی شریعتی می فرمایند که فاطمه فاطمه است آن حضرت زهرایی که مادر حسنین است! آن حضرت زهرایی که دختر رسول اکرم صل الله علیه و آله است! آن حضرت زهرایی که شوهرش علی ابن ابی طالب حیدر کرار و اسد الله الکریم العظیم و امام المتقین و یعسوب الدین و قائد الغر المحجلین است. حالا بعضی هم یحتمل اشکال می کنند دیگر ما نیازی به حسینیه در بیدگنه و لس آنجلس هم نداریم! خودت را اول حسینی کن و متوجه شو که چطور است که دلیل گرانی ارزانی است اصلا یعنی چه که حیا ات کو، عفت ات کو و بلکه حجابت ات کو ای دختر جان و بلکه ای پسر جان و ای که ادعای حسینی بودن داری؟! و دریاب که 


اعتقاد امام خمینی به ضرر ندیدن درصورت کار برای خدا


[از خصوصیات الگوی رفتار امام خمینی در برابر دشمن] ایمان و اعتقاد راسخ به نصرت الهی و به وعده‌ی الهی [بود]؛ این هم آن نقطه‌ی اصلی. اتّکاء امام به نصرت الهی بود؛ همه‌ی تلاش خود را میکرد، با همه‌ی وجود در میدان بود، امّا امید او بسته‌ی به نصرت الهی و به قدرت الهی و تکیه‌ی او به قدرت الهی بود. امام به اِحدی‌الحُسنَیین اعتقاد واقعی داشت -ما لنا الّا اِحدی الحُسنَیین-(۱) و معتقد بود که اگر کار را برای خدا بکنیم، درِ ضرر بسته است؛ اگر کار برای خدا انجام بگیرد، هیچ‌گونه ضرری متوجّه و عاید نخواهد شد؛ یا پیشرفت میکنیم، یا اگر پیشرفت هم نکردیم، کاری را که وظیفه‌ی ما بوده است انجام داده‌ایم و در مقابل پروردگار سرافرازیم.۱۳۹۷/۰۳/۱۴


۱ ) سوره مبارکه التوبة آیه ۵۲
قُل هَل تَرَبَّصونَ بِنا إِلّا إِحدَى الحُسنَیَینِ ۖ وَنَحنُ نَتَرَبَّصُ بِکُم أَن یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِن عِندِهِ أَو بِأَیدینا ۖ فَتَرَبَّصوا إِنّا مَعَکُم مُتَرَبِّصونَ
ترجمه:
بگو: «آیا درباره ما، جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟! (: یا پیروزی یا شهادت) ولی ما انتظار داریم که خداوند، عذابی از سوی خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار می‌کشیم!»
http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?sid=9&npt=7&aya=52
رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿البقرة: ٢٠١﴾

اللهم صل علی محمد و ال محمد و اسمع دعایی اذا دعوتک و اسمع ندایی اذا نادیتک و اقبل علی اذا ناجیتک فقد هربت الیک و وقفت بین یدیک مستکیناً لک متضرعاض الیک راجیاً لما لدیک ثوابی و تعلم ما فی نفسی و تخبر حاجتی و تعرف ضمیری و لا یخفی علیک امر منقلبی و مثوای و ما ارید ان ابدیء به من منطقی و اتفقوه به من طلبتی و اجوه لعاقبتی و قد جرت مقادیرک علی یا سیدی ....

خدایا فرمول مدل استاندارد ذرات فیزیکمان را که از ذرات بنیادی به پروتونها و نوترونها و لپتونها و فوتونها و امثالهم می رویم و برمی گردیم را از ما نگیر و اما ما را از آتش جهنم هم دور کن و بلکه بین ما و جهنمیان هم دیواری نمی کشی لااقل به ما این اجازه را عنایت فرما که به آنها عرضه بدایم که چقدر دوستت داریم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّـهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ۚ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم ۖ بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ ۚ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ ۚ وَلِلَّـهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا ۖوَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿١٨ 


الأمر الثالث: فی مدح العلم وذم الجهل:

فقد روى الکلینی (رض) عن الصادق (ع): «إن أوّل الأمور ومبدأها وقوّتها وعمارتها التی لا ینتفع شیء إلّا به العقل الذی جعله الله زینة لخلقه ونوراً لهم، فبالعقل عرف العباد خالقهم، وأنهم مخلوقون، وأنه المدبّر لهم، وأنهم المدبَّرون، وأنه الباقی وهم الفانون، واستدلّوا بعقولهم على ما رأوا من خلقه من سمائه وأرضه وشمسه وقمره ولیله ونهاره، وبأن له ولهم خالقاً ومدبّراً لم یزل ولا یزول، وعرفوا به الحسن من القبیح، وأن الظلمة فی الجهل، وأن النور فی العلم، فهذا ما دلَّهم علیه العقل».

قیل له: فهل یکتفی العباد بالعقل دون غیره؟

قال: «إن العاقل لدلالة عقله الذی جعله قوامه وزینته وهدایته علم أن الله هو الحق وأنه هو ربه، وعلم أن لخالقه محبّة، وأن له کراهیة، وأن له طاعة، وأن له معصیة، فلم یجد عقله یدلّه على ذلک، وعلم أنه لا یوصل إلیه إلّا بالعلم وطلبه، وأنه لا ینتفع بعقله إن لم یصب ذلک بعلمه، فوجب على العاقل طلب العلم والأدب الذی لا قوام له إلّا به» [1].

وروى عن الصادق (ع) أنه قال: «لوددت أن أصحابی ضربت رؤوسهم بالسیاط حتّى یتفقّهوا» [2].

وروى عن الکاظم (ع) أنه قال: «لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه ولو بسفک المهج وخوض اللجج، إن الله تبارک وتعالى أوحى إلى دانیال أن أمقت عبیدی إلیَّ الجاهل المستخف بحق أهل العلم التارک للاقتداء بهم وأن أحبّ عبیدی إلیَّ التقی الطالب للثواب الجزیل اللازم للعلماء التابع للحلماء القابل عن الحکماء» [3].

وروى عن الصادق (ع) أنه قال: «إنما یهلک الناس لأنهم لا یسألون» [4].

وقال: قال رسول الله (ص): «أف لرجل لا یفرغ نفسه فی کل جمعة لأمر دینه فیتعاهده ویسأل عن دینه» [5].

وقال (ع): «العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر إلّا بعداً» [6].

وقال: قال رسول الله (ص): «من عمل على غیر علم کان ما یفسد أکثر مما یصلح» [1].

وقال (ع): «الناس ثلاثة: عالم ومتعلم وغثاء» [2].

هذا والحمد لله رب العالمین على کل حال، والصلاة والسلام على محمّد وآله الطاهرین.


دعوی السفارة فی الغیبة الکبری، محمد سند، جلد 1، صص 265-267

http://lib.eshia.ir/26520/1/265


٢ ـ باب التوحید ونفی التشبیه

١ ـ حدثنا أبی رضی‌الله‌عنه ، قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، قال : حدثنا أحمد بن أبی عبد الله ، عن أبیه محمد بن خالد البرقی ، عن أحمد بن النضر ، وغیره ، عن عمرو بن ثابت ، عن رجل ـ سماه ـ عن أبی إسحاق السبیعی ، عن الحارث الأعور قال : خطب أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه‌السلام یوما خطبة بعد العصر ، فعجب الناس من حسن صفته وما ذکر من تعظیم الله جل جلاله ، قال : أبو إسحاق : فقلت للحارث : أوما حفظتها؟ قال : قد کتبتها ، فأملاها علینا من کتابه :

الحمد لله الذی لا یموت ، ولا تنقضی عجائبه ، لأنه کل یوم فی شأن من إحداث بدیع لم یکن [١]الذی لم یولد فیکون فی العز مشارکا ، ولم یلد فیکون موروثا هالکا ، ولم یقع علیه الأوهام فتقدره شبحا ماثلا [٢] ولم تدرکه الأبصار فیکون بعد انتقالها ، حائلا [٣] الذی لیست له فی أولیته نهایة ، ولا فی آخریته حد ولا غایة ، الذی لم یسبقه وقت ، ولم یتقدمه زمان ، ولم یتعاوره [٤] زیادة ولا نقصان ، ولم یوصف بأین ولا بمکان [٥] الذی بطن من خفیات الأمور ، وظهر فی العقول بما یرى فی خلقه من علامات التدبیر ، الذی سئلت الأنبیاء عنه فلم تصفه بحد ولا بنقص [١] بل وصفته بأفعاله ، ودلت علیه بآیاته [٢] ولا تستطیع عقول المتفکرین جحده ، لأن من کانت السماوات والأرض فطرته وما فیهن وما بینهن وهو الصانع لهن ، فلا مدفع لقدرته [٣] الذی بان من الخلق فلا شیء کمثله ، الذی خلق الخلق لعبادته [٤] وأقدرهم على طاعته بما جعل فیهم ، وقطع عذرهم بالحجج ، فعن بینة هلک من هلک وعن بینة نجا من نجا ، ولله الفضل مبدئا ومعیدا.

ثم إن الله وله الحمد افتتح الکتاب بالحمد لنفسه ، وختم أمر الدنیا ومجیء الآخرة بالحمد لنفسه ، فقال : ( وقضی بینهم بالحق وقیل الحمد لله رب العالمین ) [١].

الحمد لله اللابس الکبریاء بلا تجسد ، والمرتدی بالجلال بلا تمثل ، والمستوی على العرش بلا زوال ، والمتعالی عن الخلق بلا تباعد منهم ، القریب منهم بلا ملامسة منه لهم ، لیس له حد ینتهی إلى حده ، ولا له مثل فیعرف بمثله ، ذل من تجبر غیره ، وصغر من تکبر دونه ، وتواضعت الأشیاء لعظمته ، وانقادت لسلطانه وعزته ، وکلت عن إدراکه طروف العیون ، وقصرت دون بلوغ صفته أوهام الخلائق ، الأول قبل کل شیء والآخر بعد کل شیء ، ولا یعد له شیء ، الظاهر على کل شیء بالقهر له ، والمشاهد لجمیع الأماکن بلا انتقال إلیها ، ولا تلمسه لامسة ولا تحسه حاسة ، وهو الذی فی السماء إله وفی الأرض إله ، وهو الحکیم العلیم ، أتقن ما أراد خلقه من الأشیاء کلها بلا مثال سبق إلیه ، ولا لغوب دخل علیه فی خلق ما خلق لدیه ، ابتدأ ما أراد ابتداءه ، وأنشأ ما أراد إنشاءه على ما أراده من الثقلین الجن والإنس لتعرف بذلک ربوبیته ، وتمکن فیهم طواعیته.

نحمده بجمیع محامده کلها على جمیع نعمائه کلها ، ونستهدیه لمراشد أمورنا ونعوذ به من سیئات أعمالنا ، ونستغفره للذنوب التی سلفت منا ، ونشهد أن لا إله إلا الله ، وأن محمدا عبده ورسوله ، بعثه بالحق دالا علیه وهادیا إلیه ، فهدانا به من الضلالة ، واستنقذنا به من الجهالة ، من یطع الله ورسوله فقد فاز فوزا عظیما ، ونال ثوابا کریما ، ومن یعص الله ورسوله فقد خسر خسرانا مبینا ، واستحق عذابا ألیما ، فانجعوا [٢] بما یحق علیکم من السمع والطاعة وإخلاص النصحیة وحسن المؤازرة وأعینوا أنفسکم بلزوم الطریقة المستقیمة ، وهجر الأمور المکروهة ، وتعاطوا الحق بینکم ، وتعانوا علیه ، وخذوا على یدی الظالم السفیه ، مروا بالمعروف ، وانهو عن المنکر ، واعرفوا لذوی الفضل فضلهم ، عصمنا الله وإیاکم بالهدی ، وثبتنا وإیاکم على التقوى ، وأستغفر الله لی ولکم.

التوحید، شیخ صدوق ابن بابویه، جلد 1، صص 31-34

http://lib.eshia.ir/15046/1/31

عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ ﴿١ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ ﴿٢ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ ﴿٣ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ ﴿٤ ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ ﴿٥


بعضی یحتمل اشکال هم می کنند که آقای حجة الاسلام و المسلمین روحانی نباید استیضاح شوند و نباید مسئله ی عبور از دولت مطرح شود. بنده ی حقیر که از رجال سیاسی نیستم و صلاحیت رئیس جمهور شدن هم ندارم هر چند که با این حال یک بار هم رفتم ثبت نام کردم برای ریاست جمهوری چرا که منعی در این مورد رسماً نیست که کی می تواند و کی نمی تواند برای ریاست جمهوری ثبت نام کند و بلکه همه و همه نیز می توانند. البته یک حالت جوکی هم داشت چرا که خبرنگاری بود که متوجه شد که بنده اظهار داشتم که یک عکاسی (و یحتمل حتی دستگاه فتوکپی) هم داخل مجتمع وزارت کشور قرار دهند که همه ی کارها همانجا یکپارچه شود و مردم مجبور به صرف وقت اضافی برای ثبت نام ریاست جمهوری نشوند. این خبرنگار به بنده ی حقیر در هنگام ورود به محوطه ی ارائه ی مدارک عرضه داشت که آیا می تواند از روی عکس بنده هم عکسی بگیرد یا خیر؟! ولی عرض بنده این است که با این همه نظر این بنده ی حقیر است که اگر این بنده ی ناشی هم بود بهتر می توانست از عهده ی ریاست جمهوری بر بیاید. حالا شما می فرمایید خیر! خوب، باشد خیر! لا اقل بنده ی حقیر دیگر آب خوردن را هم به برجام متصل نمی کردم.
و اما بنده ی حقیر این را در مسجد حجة ابن الحسن سهروردی هم گفتم آنجا که امام جماعت و مفسر محترم سوره ی مطففین بعد از نماز ظهر و عصر می فرمودند که امام حسین به حضرت زینب بوده است که فرمودند بطون اینها (یعنی یزیدیان) پر است از حرام. بنده به عنوان یکی از مستمعین در میان جمع قاعدین  نماز گزار که اتفاقاً دیر هم رسیده بودم به نماز و فقط به نماز دوم رسیدم) اظهار داشتم که آخوندهای زمان امام حسین نیز کم گذاشتند و کم فروشی کردند. و بعد رفتم خدمت ایشان هر چند که تا به آن حضرت برسم نمازگزار دیگری نیز اتفاقاً اعتراض کرد که شیرین کاری نکن؛ و بنده هم جواب شوخی آن حضرت را اینطور دادم که حالا کجایش را دیدی! خلاصه به حضرت امام جماعت محترم عرض کردم که می فرمایند که چطور است که روزنامه ی ایران می فرماید استیضاح فقط تبلیغاتی است؟ آیا این حضرات روزنامه ی کیهان را نمی خوانند که ببینند چقدر دولت و شخص ریاست جمهور مورد انتقاد است؟ ایشان در جواب این حقیر یحتمل چیزی نفرمودند ولی این را فرمودند که خدا ما را از شر خودمان حفظ کند! اتفاقاً پاهایم هم درد می کرد و چون می خواستم چهار زانو بنشینم خدمت ایشان گفتم که چنین است. ایشان فرمودند که ماست و دوغ تا شش ماه نخور و همینطور بعد از نمازهایت هم 10 آیه ی مبارکه ی سوره ی شریفه ی الفتح را بخوان و خوب می شوی؛ هر چند که زمان هم می برد.
اتفاقاً وقتی هم که از مسجد بیرون آمدم کمی دورتر یک موتوری داشت به دوستش یا شخصی دیگر می گفت که اینها که (آنطور که خودش گفت مثلاً منظورش به اشراف زمان شاه و خود حکومت حاضر بود) خودشان را اعدام نمی کنند ولی دیگری را اعدام می کنند! حالا بنده ی حقیر کاری ندارم که این حرف تا چه حدی درست است ولی چیزی که هست این است که کسی که به روز قیامت و عدل الهی معتقد است چنین حرفی را نمی زند. یحتمل باید این را به او می گفتم ولی یک ماشینی آمد که آدرس بپرسد و این بنده خدا هم اجازه خواست که برود و رفت.
خلاصه اینکه بنده ی حقیر از آنجایی که پاهایم درد هم می کرد، به این خبر هم توجه کردم که قرص روماتیسم 5 میلیونی را مشابهش را در ایران ساخته اند! ایا قرص رومایتسم باید واقعاً 5 میلیون باشد؟ یا یحتمل با سوبسید دولتی ارزانتر هم می دهند؟ ولی خودمانیم اگر شما بودید، دنبال مشابه ایرانی آن می رفتید و قرص خارجی را حتی المقدور نمی خریدید؟  عرض بنده این است که گیریم حالا آن عطر فروش است که این حقیر را گذاشته است سر کار و واقعاً عطر و اودکلونهای 12 میلیونی نداریم؛ و اما آیا قرصهای رومایتسم 5 میلیونی هم نداریم؟ این را چه کنیم؟ حالا مرسدس بنز و ماشینهای خیلی شاسی بلند و امثالهم سوار هم نشویم و در این ترافیک بد تهران همان رانندگی هم اصلا نکنیم که چه بهتر که پز ماشینهایمان را بدهم یا ندهیم! اما این هم با یک کارتخوان حل می شود یا اینکه اینرا هم باید به سلاطینی که با شیرینکاریهای خود سلطانهای آنچنانی اقتصادی شده اند اضافه کرد و در و پیکر العلم سلطان؛ من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه را هم بست. و ولی فقیه هم لابد نمی خواهیم و بلکه حتی نماینده ی ولی فقیه هم که می دانید شوخی است که حالا با پا و لگد و .... این تذهبون؟! یعنی آقایان خانمها کجا داریم می رویم؟ بنده ی حقیر است که خیلی اوت است؟ یا واقعاً هم مسئله ای هست که در این میان مورد پرسش واقع شود عم یتسائلون؟
 وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا﴿الأحزاب: ٣٣﴾

السلام علیک یا حوریة الانسیة

سلام بر تو ای جوانان انقلابی؛ در برداشتن گام دوم انقلاب، نکند یک وقت شیطان گولت بزند و مثلاً بیایی اینجا روز جمعه حتی فقط چند تا صلوات بفرستی و بروی و بگویی که خودت گفتی اینقدر! 1000 تا صلوات دستور است برای ذکر روز جمعه؛ حالا خود دانی. و برای خودت هم بفرست و برای صاحب روز جمعه و صاحب صاحب روز جمعه و صاحب صاحب صاحب روز جمعه و .... و چرا که العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. و این همان سلطانی است که حضرت صاحب و پیامبران و حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و ائمه ی اطهار یعنی کتاب و عترت را برای ما به ارث گذاشته است. و این همان ارثی است که خلیفة الله بعد از خلیفة الله است که خواسته اند برای ما جعل کنند که آیا پیامبر اکرم هم دست بسته یکی روی دیگری نماز می خوانده یا با دستهای آزاد؟ آیا چنگیز و نواده اش و ریاست جمهوری این کشور و آن کشور هم می توانسته اند و هم می توانند و بلکه حتی من و تو هم می توانیم خلیفة الله شویم یا اینکه باید دید که آن علمی که سلطان و به صال به و به صیل علیه هم هست در دست کیست؟ آیا در دست خواجه نصیر الدین طوسی آدمی است یا در دست همچون علامه ی حلی ها است؟ یا در دست صاحبِ همچون آنها و بلکه در دست صاحب مهدی است.
ای جوانان انقلابی، در گام دوم، نکند بسادگی از کنار آن دختری که روسری اش را برداشته است و حتی تنها و حتی با دیگران به فست فود و اسلو فود می رود بگذرید و اظهار بدارید که او خیال کرده که خیلی جرات کرده و بلکه بارک الله به او و حتی نزد آن خانم محجبه ی دیگری هم بفرمایید که اگر او چادر هم سر می کرد و فست فود و اسلو فود هم نمی رفت خیلی خیلی بهتر می بود؛ که خدا از او می گذرد و از شما نخواهد گذشت. مسئله این است که کارت خوان و حتی پزشک و دارو و دیگر لوازم و وسائل طبابت فقط لوازم و وسائل آن است و غیر از حضرت صاحب است که همچون طبیبی دوار بدر خانه ات می آید و بر بالینت می نشیند و درمانت می کند. یک وقت گول آن همه وسائل و لوازم گران قیمت اطباء سنتی و مدرن را نخوری و آن طبیب دوار و حضرت دوست را فراموش کنی که مثلاً بروی یک ورزشی که خوب عرقت را هم در بیاورد بعدش بکنی و بلکه از سر کلاس درست هم فرار کنی و خود را به گناه بیاندازی و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را هم فراموش کنی و بلکه نشئات الهی را هم کنار گذاشته و به نشئات طبیعیه بپردازی و یادت رود که حلوای لن ترانی تا نخوری ندانی که بچه جان توحید و نبوت و امامت و عدل الهی و معاد و روز قیامت ات و حتی بهشت و جهنم هم یادت نرود و بزنی جاده ی خاکی انحرافی گناهان حتی کوچک که گناهان کوچک هم یحتمل گناهان بزرگ می شوند یواش یواش و ...؟! البته با عرض پوزش از حضرت صاحب که یحتمل بنده ی حقیر خود نیز خدای ناکرده زده ام به جاده ی خاکی! و یادم رفته است که اوصیکم بتقوی الله امیر مومنان یعنی چه؟ و چطور اولیاء و اوصیاء الهی با کفر و شرک و نفاق درون خود وارد جهاد اکبر می شوند و اجازه نمی دهند که ذره ای از صراط مستقیم تخلف شود و لذا هی مدام اظهار نمی دارند که چه کافر و مشرک و منافقی هستند و بلکه با شیطانهای کوچک بزرگ و بلکه بززرگترین شیاطین و طواغیت هم که شده می روند وارد میدان و پیروز بیرون می آیند و چه رسد به بنوویه عمارتیه و ساختارهای هسته ای و .... و چرا که حضرت دوست را دریافته اند و با غیر دوست نمی نشینند و معاشرت نمی کنند!
لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
https://www.aparat.com/v/rf4Rd

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بنده ی حقیر دعوت می کنم از مشاهده گران عزیز محترم این وبلاگ که برای ادامه ی بحث هم که شده سعی کنید 12 الی 14 و حتی بیشتر صلوات متوالی ماورای 6 صلوات متوالی این حقیر اگر می توانید که ظاهرا نمی توانید در پی این نظر بنده اظهار فرمایید!!! یحتمل اگر هر کسی یک صلوات هم بفرستد درست شود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. خجالت نکشد. صلوات است و می فرمایند که گشتیم و گشتیم ذکری بهتر از صلوات نیافتیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. حتما این کار را بکنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی یحتمل اشکال می کنند که مگر ساختار هسته ای هم یک فیلم است که مردم را مچل خودت کرده ای که شب و روز حول عالم بیایند در سایت تو و یا هر جای دیگری ببینند مثلاً آیا فیلم بنوویه عمارتیه پاره یا خراب شده است و آیا آپاراتچی بالاخره درستش می کند یا بالاخره کسی بلند می شود اعتراض کند که آقایان خانمها مثل اینکه فیلمش درست نیستها؟ یا خیر هیچی به هیچی، اولش هیچ است و آخرش هم هیچ است و یک کلاف پیچ در پیچ است، ای جنتمکان خلدآشیان؟! 
و لذا، بنده ی حقیر فکر هم می کنم که یک اشکال خوبی هم هست این اشکالی که بعضیها می کنند و یحتمل با بررسیث لااقل ساختار بودجه ی 98 و بازبینی در آن و بلکه استفاده از کارتخانهایی که بعضیها کنار گذاشته بوده اند استفاده ی از آنها را و ...، مسئله درست شود. و همینطور بنده ی حقیر هم همچون رهبری مد ظله العالی به اروپاییها اعتماد نمی کنم و بنابراین به خبر یورونیوز راجع به استیضاح ریاست محترم جمهوری هم اکتفا نمی کنم و آدرسش هم اینجا نمی دهم هر چند که فکر می کنم واقعاً هم چرا سایت ماث اورفلویی که باز بود و فیلتر نشده بود یک مرتبه فیلتر شده است همانطور که چرا هم آلن والة نیز با تغییر ترتیباتی شده است مایکل هاردی؟ این سوالات خاص معنایش این نیست که بنده ی حقیر هم بخواهم همه و همه را برای این مسائل جزئی که حالا چرا سایتی هر وقت دلش خواست فیلتر است و هر وقت دلش خواست فیلتر نیست، استیضاح کنم؟ بنده ی حقیر که در مقامی نیستم که بتوانم استیضاح کنم کسی را آن هم بخاطر اینکه ماث اورفلو را فیلتر کرده اند یا نکرده اند و ...!
و لذا بعضی نیز یحتمل اشکال می کنند که اینها همه یک شوخی است و بنوویه عمارتیه و ساختارهای هسته ای همه الکی و شعر است همانطور که دین و ایمان هم شعر است و ساختار طبقاتی اجتماعات هم الکی است و طبقات ضعیفتر اقتصادی هم نداریم و طبقات قویتر هم نداریم و استکبار هم نداریم و مستضعفین هم نداریم و خدای ناکرده باید مواظب هم بود که کسی شجرة الزقوم را هم نچشد و به وضعیت کالانعام و بل هم اضل هم نیافتد و اگر هم افتاد بقیه همه و همه حتی اگر توبه نکرد و از پیامبر شفاعت نطلبید هم سعی و تلاش کنند که او را از مرداب و باتلاقش هر جور شده در بیاورند هر چند که ای جنتمکان خلدآشیان بالاخره یک کلافی است که اولش هیچ است و آخرش هیچ است و از اول تا آخرش هم یک کلاف پیچ در پیچ است و هیچی به هیچی؟! یا بلکه آن وقتی که باید کاری می کردی نکردی! بله؟ و بیخودی بالاخره چرا کسی بیاید عرض کند همچون این بنده ی حقیر که زیادی هیجان زده شده است با این فیلمهای بنوویه عمارتیه ای ساختارهای هسته ای که فیلم پاره شده و نه اینکه از حالت حالا با پا هنوز درنیامده و بلکه افتاده به کشت و کشتار! بلکه افتاده توی همین دور و دور باطلش تمامی هم نداره. خوب، آخوندها و مداحان بنده خدا چه کنند که کافران و منافقان و مشرکان بدتر از بنده ی حقیر به راه نمی آیند هر چه هم که تبلیغ کنند که بچه بگیر بنشین! اسلامت کو؟ امامت کو؟ و بلکه پیغمبرت کو؟ و بلکه این همه تبلیغ ساختارهای هسته ای ساختارهای هسته ای و بنوویه عمارتیه و nuclear theory و ... می کنی؟ همین است مردابش که به دور باطل افتاده و باید بلد شویم که از آن دربیاییم؟ و آنکه بل هم اضل از کالانعام است درش گیر خواهد کرد و بلکه هر چه بگندد نمکش می زنند وای به حالی که بگندد نمک است؟
آقایان خانمها این بنده ی حقیر اینجا اعتراف می کنم که حرف مرد تو تا است و بنده ی حقیر است که شوخی کرده ام که همه ی آخوندها و مداحان را می کشم. و کار غلطی هم کرده ام برای اینکه از یک مسئله ی خاص لگدپرانی توسط آخوندی که به شوخی هم بوده است و می فرمایند هم که مگر تو ضعیفی که از این کارها می کنی و مثلاً از خانه ی خدا قهر کرده ای و آیا انسان می تواند از این کیس و وجهه ی خاص بپرد به وجهه ی عامی که من همه ی آخوندها رو مداحان را حتی به شوخی هم می کشم؟ و آن هم آخوندهایی که به ما می آموزند که کل نفس ذائقة الموت یا خیر؟ ماییم که ذائقه ی موت را می چشیم و نه آنی که بیاید شهید دستغیب و شهید مدنی و شهید اشرفی اصفهانی را در محرابشان هم که شده شهید کنند و نه این هم که امثالهم شهدایی داریم که عند ربهم یرزقون هستند. و لذا شوخی داریم و اما شوخیهای بنوویه عمارتیه را دیگر سعی کنیم به این شوخیها نکشانیم که شهدایی را هم بخواهیم به دور باطل امثال بنوویه عمارتیه در مرداب استهزاء و مسخرگی و لجنمالی اندازیم که بلکه جوهر شهداء از نوع دیگری است که به این دور باطل نخواهد افتاد ای جنتمکان خلدآشیان لااقل اینقدر در میان آن کلاف پیچ در پیچ یحتمل دستگیرمان شده باشد از همان قدر از آموزه های عظیم آیات قرآنی نورانی که وسع فطرت هر بنده خدایی بدان می رسد که نورٌ علی نور است. اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚوَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ . و اما دیگر بر خلاف فطرتت نرو و بلکه دیگر بنده ی شیطان نشو! و الم اعهد الیکم یا بین آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین. و لذا همه ی دعواها و کشت و کشتارها و حالا با پاها و بلکه همه و همه ی شوخیها از همین جا است که شروع می شود؟! یا ای جنتمکان خلدآشیان همه اش یک کلاف پیچ در پیچ است که اولش هیچ است و آخرش هیچ است و ....  وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّـهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّـهُ یَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ﴿الأنفال: ٦٠﴾ تا بالاخره همچون بنده ی حقیر کافر منافق مشرکی و بلکه حتی بدتر از همچون بنده ی حقیری نیز از کفر و شرک نفاقش دست بردارد و بلکه هم متوجه شود که العلم سلطان و من تجده صال به و من لم یجده صیل علیه. اینطوری بود! هممم! بگذارید باز بعد از دفعه ی هزار و یکم هم ببینم! نخیر مثل اینکه درست بشو هم نیست؛ اینطوری است که العلم سلطان؛ من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. فارسی سلیسش این است که  امام علی(علیه‌السلام): دانش، سلطنت و قدرت است، هر که آن را بیابد با آن یورش برد و پیروز شود، و هر که آن را نیابد بر او یورش برند و مغلوب گردد. و لذا برای آموختن و بلکه حالا حساب کنید برای یاد دادن این حکمت و علوم الهی و طبیعی و بلکه ریاضی و فلسفه- و حالا اصلا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم کاری نداریم- چه خون دلها خورده اند. و بلکه ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفر ها کرده ایم چه سفر ها کرده ایم! و البته بعضی هم اشکال می کنند که تو بالاخره کی از این مرداب دور باطل بنوویه عمارتیه ات بیرون خواهی آمد؟ بگو ما هم بفهمیم! کوهمولوژی دوری هندسه ی ناجابجایی ات را آخرش هم یاد نمی گیری که محاسبه کنی! و چه رسد به محاسبه ی جبرهای گرشتنهابر متناظر کوهمولوژیهای هوخشیلد و بلکه دوره ای آنها را! خدا رحمت کند استاد مصاحب را و بلکه حتی انستیتو مصاحب را! ببین بلکه در امثال پژوهشگاه های معتبر جهانی که این همه داریم چه دردی را می توانی دوا کنی با بنوویه عماریته و ساختارهای هسته ای ای جنتمکان خلدآشیان؟ خدا آخر و عاقبت همه و همه ی ما را بخیر کند. و حالا باید فونتهایی که خودش پررنگتر شده است و کمرنگترند را هم درستش می کردم ولی حالا در این وقت شب دیگر حوصله ام نمی آید و با عرض معذرت این را هم یک شوخی دیگری به حساب بیاورید! و خیلی حساب رویش باز نکنید که چرا بر اثر بعضی کپی پیستها اینطور شد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی یحتمل اشکال می کنند که مگر ساختار هسته ای هم یک فیلم است که مردم را مچل خودت کرده ای که شب و روز حول عالم بیایند در سایت تو و یا هر جای دیگری ببینند مثلاً آیا فیلم بنوویه عمارتیه پاره یا خراب شده است و آیا آپاراتچی بالاخره درستش می کند یا بالاخره کسی بلند می شود اعتراض کند که آقایان خانمها مثل اینکه فیلمش درست نیستها؟ یا خیر هیچی به هیچی، اولش هیچ است و آخرش هم هیچ است و یک کلاف پیچ در پیچ است، ای جنتمکان خلدآشیان؟! 
و لذا، بنده ی حقیر فکر هم می کنم که یک اشکال خوبی هم هست این اشکالی که بعضیها می کنند و یحتمل با بررسیث لااقل ساختار بودجه ی 98 و بازبینی در آن و بلکه استفاده از کارتخانهایی که بعضیها کنار گذاشته بوده اند استفاده ی از آنها را و ...، مسئله درست شود. و همینطور بنده ی حقیر هم همچون رهبری مد ظله العالی به اروپاییها اعتماد نمی کنم و بنابراین به خبر یورونیوز راجع به استیضاح ریاست محترم جمهوری هم اکتفا نمی کنم و آدرسش هم اینجا نمی دهم هر چند که فکر می کنم واقعاً هم چرا سایت ماث اورفلویی که باز بود و فیلتر نشده بود یک مرتبه فیلتر شده است همانطور که چرا هم آلن والة نیز با تغییر ترتیباتی شده است مایکل هاردی؟ این سوالات خاص معنایش این نیست که بنده ی حقیر هم بخواهم همه و همه را برای این مسائل جزئی که حالا چرا سایتی هر وقت دلش خواست فیلتر است و هر وقت دلش خواست فیلتر نیست، استیضاح کنم؟ بنده ی حقیر که در مقامی نیستم که بتوانم استیضاح کنم کسی را آن هم بخاطر اینکه ماث اورفلو را فیلتر کرده اند یا نکرده اند و ...!
و لذا بعضی نیز یحتمل اشکال می کنند که اینها همه یک شوخی است و بنوویه عمارتیه و ساختارهای هسته ای همه الکی و شعر است همانطور که دین و ایمان هم شعر است و ساختار طبقاتی اجتماعات هم الکی است و طبقات ضعیفتر اقتصادی هم نداریم و طبقات قویتر هم نداریم و استکبار هم نداریم و مستضعفین هم نداریم و خدای ناکرده باید مواظب هم بود که کسی شجرة الزقوم را هم نچشد و به وضعیت کالانعام و بل هم اضل هم نیافتد و اگر هم افتاد بقیه همه و همه حتی اگر توبه نکرد و از پیامبر شفاعت نطلبید هم سعی و تلاش کنند که او را از مرداب و باتلاقش هر جور شده در بیاورند هر چند که ای جنتمکان خلدآشیان بالاخره یک کلافی است که اولش هیچ است و آخرش هیچ است و از اول تا آخرش هم یک کلاف پیچ در پیچ است و هیچی به هیچی؟! یا بلکه آن وقتی که باید کاری می کردی نکردی! بله؟ و بیخودی بالاخره چرا کسی بیاید عرض کند همچون این بنده ی حقیر که زیادی هیجان زده شده است با این فیلمهای بنوویه عمارتیه ای ساختارهای هسته ای که فیلم پاره شده و نه اینکه از حالت حالا با پا هنوز درنیامده و بلکه افتاده به کشت و کشتار! بلکه افتاده توی همین دور و دور باطلش تمامی هم نداره. خوب، آخوندها و مداحان بنده خدا چه کنند که کافران و منافقان و مشرکان بدتر از بنده ی حقیر به راه نمی آیند هر چه هم که تبلیغ کنند که بچه بگیر بنشین! اسلامت کو؟ امامت کو؟ و بلکه پیغمبرت کو؟ و بلکه این همه تبلیغ ساختارهای هسته ای ساختارهای هسته ای و بنوویه عمارتیه و nuclear theory و ... می کنی؟ همین است مردابش که به دور باطل افتاده و باید بلد شویم که از آن دربیاییم؟ و آنکه بل هم اضل از کالانعام است درش گیر خواهد کرد و بلکه هر چه بگندد نمکش می زنند وای به حالی که بگندد نمک است؟
آقایان خانمها این بنده ی حقیر اینجا اعتراف می کنم که حرف مرد تو تا است و بنده ی حقیر است که شوخی کرده ام که همه ی آخوندها و مداحان را می کشم. و کار غلطی هم کرده ام برای اینکه از یک مسئله ی خاص لگدپرانی توسط آخوندی که به شوخی هم بوده است و می فرمایند هم که مگر تو ضعیفی که از این کارها می کنی و مثلاً از خانه ی خدا قهر کرده ای و آیا انسان می تواند از این کیس و وجهه ی خاص بپرد به وجهه ی عامی که من همه ی آخوندها رو مداحان را حتی به شوخی هم می کشم؟ و آن هم آخوندهایی که به ما می آموزند که کل نفس ذائقة الموت یا خیر؟ ماییم که ذائقه ی موت را می چشیم و نه آنی که بیاید شهید دستغیب و شهید مدنی و شهید اشرفی اصفهانی را در محرابشان هم که شده شهید کنند و نه این هم که امثالهم شهدایی داریم که عند ربهم یرزقون هستند. و لذا شوخی داریم و اما شوخیهای بنوویه عمارتیه را دیگر سعی کنیم به این شوخیها نکشانیم که شهدایی را هم بخواهیم به دور باطل امثال بنوویه عمارتیه در مرداب استهزاء و مسخرگی و لجنمالی اندازیم که بلکه جوهر شهداء از نوع دیگری است که به این دور باطل نخواهد افتاد ای جنتمکان خلدآشیان لااقل اینقدر در میان آن کلاف پیچ در پیچ یحتمل دستگیرمان شده باشد از همان قدر از آموزه های عظیم آیات قرآنی نورانی که وسع فطرت هر بنده خدایی بدان می رسد که نورٌ علی نور است. اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚوَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ . و اما دیگر بر خلاف فطرتت نرو و بلکه دیگر بنده ی شیطان نشو! و الم اعهد الیکم یا بین آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین. و لذا همه ی دعواها و کشت و کشتارها و حالا با پاها و بلکه همه و همه ی شوخیها از همین جا است که شروع می شود؟! یا ای جنتمکان خلدآشیان همه اش یک کلاف پیچ در پیچ است که اولش هیچ است و آخرش هیچ است و ....  وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّـهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّـهُ یَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ﴿الأنفال: ٦٠﴾ تا بالاخره همچون بنده ی حقیر کافر منافق مشرکی و بلکه حتی بدتر از همچون بنده ی حقیری نیز از کفر و شرک نفاقش دست بردارد و بلکه هم متوجه شود که العلم سلطان و من تجده صال به و من لم یجده صیل علیه. اینطوری بود! هممم! بگذارید باز بعد از دفعه ی هزار و یکم هم ببینم! نخیر مثل اینکه درست بشو هم نیست؛ اینطوری است که العلم سلطان؛ من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه. فارسی سلیسش این است که  امام علی(علیه‌السلام): دانش، سلطنت و قدرت است، هر که آن را بیابد با آن یورش برد و پیروز شود، و هر که آن را نیابد بر او یورش برند و مغلوب گردد. و لذا برای آموختن و بلکه حالا حساب کنید برای یاد دادن این حکمت و علوم الهی و طبیعی و بلکه ریاضی و فلسفه- و حالا اصلا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم کاری نداریم- چه خون دلها خورده اند. و بلکه ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفر ها کرده ایم چه سفر ها کرده ایم! و البته بعضی هم اشکال می کنند که تو بالاخره کی از این مرداب دور باطل بنوویه عمارتیه ات بیرون خواهی آمد؟ بگو ما هم بفهمیم! کوهمولوژی دوری هندسه ی ناجابجایی ات را آخرش هم یاد نمی گیری که محاسبه کنی! و چه رسد به محاسبه ی جبرهای گرشتنهابر متناظر آنها را! خدا رحمت کند استاد مصاحب را و بلکه حتی انستیتو مصاحب را! ببین بلکه در امثال پژوهشگاه های معتبر جهانی که این همه داریم چه دردی را می توانی دوا کنی با بنوویه عماریته و ساختارهای هسته ای ای جنتمکان خلدآشیان؟ خدا آخر و عاقبت همه و همه ی ما را بخیر کند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. أَذَٰلِکَ خَیْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ﴿الصافات: ٦٢﴾
۲. إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ ﴿الدخان: ٤٣﴾
۳. لَآکِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ ﴿الواقعة: ٥٢﴾


السلام علیک یا حوریة الانسیة


والحمد لله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام على سیّدنا ونبیّنا [ابوالقاسم] محمد وآله الطیّبین الطاهرین واللعنة الدائمة على اعدائهم ومنکری فضائلهم أجمعین من الأوّلین والآخرین إلى قیام یوم الدین.

فقد کتبت هذه الأوراق فی حیاة خاتمة المحدّثین الثقة الثبت الفقیه المجتهد الشّیخ حسین النوری قدّس سرّه لتکون مقدّمة لکتاب النجم الثّاقب فی أحوال الامام الغائب علیه السلام الذی وفّقنا الله لترجمته الى اللّغة العربیّة مع التحقیق والتعلیق والتقدیم.

النجم الثاقب، جلد 1، ص  5


 دیشب یک خوابی وحشتناک دیدم که نمی دانم چطوری همه ی آخوندها و ملاها و مداحان را یک جا کشته ام و فرار کرده ام رفته ام شیرپلای دربند. (و فکر کنم برای همین هم بود که امروز می خواستم بروم شیرپلا چرا که دکتر گفته است این قرصها را بخوری برای تکرر ادرار و پراستادت خوب است و دوباره ویتامین D_3 ات هم کم است و توی آفتاب زیاد نمی روی و یحتمل هم در ضمیر ناخودآگاهم همین خواب بوده که خیلی هم یادم نمی آید.) حالا کاری نداریم ولی یک آنتی فیلتری گیر آوردم و متوجه شدم که ماث اورفلو را فیلتر کرده اند! حالا این هم هیچی، متوجه هم شدم که حالا مایکل هاردی بجای واله- که از شاگردان آلن کن نیز تشریف دارند- مسئله را ویرایش نموده اند. اتفاقاً ایشان است یا کس دیگری است که او هم مایکل هاردی است نمی دانم، ولی یک مقاله ای دارند که راجع به عدد تغییر ترتیبات (rearrangement numbers) که جالب هم بنظر می رسد و در ضمن بهروز هم پی دی ای را خیلی دوست دارد که از همین راه های تغییر ترتیبات حل کند!:

https://arxiv.org/pdf/1612.07830.pdf

خدایا ما را در روز قیامت از یاران امیرالمومنین و امام حسین علیهم السلام و امام زمان عجل الله فرجه الشریف واقع کن. 
 الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ ۖ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ ۖ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا ﴿٧٦﴾ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّـهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً ۚوَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ ۗقُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا ﴿النساء: ٧٧


عرض بنده ی حقیر در مورد قتال و جنگ این است که در مورد حضرت آدم هم می فرماید که وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ ۖ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ
اما فرض بفرمایید که بنده ی حقیر اعلان جنگ کنم بر ضد جمهوری اسلامی ایران. خوب، این احتمال هم هست که خود بنده ی حقیر به دردسر بیافتم و زورم به جمهوری اسلامی هم نرسد و در آتش به اختیار خود گیر کنم و به زندان افتاده و بلکه اعدام و .... اما همانطور که همه برای کسب قدرت در جمهوری اسلامی خیلی هم تلاش می کنند ولی باز هم می فرماید که زمین فراخ است و اگر مشکلی هم داری می توانی به جاهای دیگری بروی و آنجا سعی کنی از استضعاف خود بیرون آیی و از شر استکبار نیز خلاص شوی؛ بگذریم از اینکه جمهوری اسلامی نیز دشمنان سرسختی هم دارد که به عنوان اپوزیسیون دارند در داخل و خارج از ایران سعی و تلاش خود ار می کنند و لذا رهبری هم می فرمایند که هر غلطی می توانید بکنید ولی هیچ غلطی هم نمی توانید بکنید. یحتمل بعضی هم ایراد کنند که مشکل خود رهبری و ولی فقیه است که بدتر از آمریکا هم هست! و همه چیز تقصیر او است. و حتی ترامپ هم بهتر از او است.
مسئله ای که اینجا هست می تواند مسئله ی حضرت موسی علیه السلام و فرعون باشد آنچان که در دیدگاه فرعون اینطور بنظر می رسد که این موسی است که ضعیف است و بلکه فرعون است که قوی است. اما مسئله خیلی هم بر فرعون و فرعونیان یحتمل معلوم نمی شود تا آنجا که بالاخره فرعون در دریا غرق می شود هر چند که به خدای موسی هم اقرار کند.
اما آنجا که آتش را اشتباهی هم به اختیار می آورد به در خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین نیز و مسئله ی در و دیوار است نیز مسئله ای است که فقط از نوع مسئله ی موسی و فرعونی نیست. یحتمل بتوان گفت که مسئله ای است که سالک الی الله در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دارد دنبال انحنای فضا-زمان می گردد و آیا بیابد آیا نیابد؟ و لذا به اشتباهاتی عظیم نیز بیافتد! بنده مثالی بزنم.
ما در هندسه مفهوم انحنا را هم داریم که با متریکها و اتصالها نیز گره خورده اند. اما از آن طرف وقتی ما فقط توپولوژی و نه هندسه را داریم، دیگر انحنا هم معنا چطور می خواهد پیدا کند برای خود مسئله ای است. البته یحتمل هم گاهی اوقات ما مفهومی مثل مشتق کوواریانت را داریم و به قرینه ی آن آیا سوال کنیم که مشتق کنتراواریانت را هم داریم؟ و حال آنکه نداریم؟! اما گاهی اوقات هم می فرمایند که ما در نظریه های اقتصادی علمی از این هم می توانیم بحث کنیم که مثلاً بیماریهای قلبی تا 40 الی 50 سال پیش بیشتر شایع بوده و ما یحتمل بتوان گفت که متخصصان جراحی قلب معدودی را داشته ایم یا اصلا نداشته ایم! خوب، حالا ما اینجا اگر بخواهیم اقتصاد و بلکه سلامت جامعه ای را که از جراحان قلب در آن خبری نیست را با جامه ای که این امکانات در آنها فراهم است. اینجا ما با یک دوگانگی امکانات/ عدم امکانات مواجه ایم. و اما حالا اگر ما بخواهیم ببینیم که چرا هم در تصویب بودجه ی سالانه، مقدار بودجه کما بیش چقدر است نیز باید چه کرد؟
یک وقت هست که شما هندسه ی مثلاً خمینه ای را می دانید که انحنایش اینقدر است یا حتی انحنایی هم ندارد. اما یک وقت دیگر هست که در هندسه ی شما مفهوم خمینه دیگر وجود خارجی آیا داشته باشد یا نداشته باشد آنطور که در هندسه ی ناجابجایی داریم که در تناظر با مدل استاندارد ذرات فیزیک آیا چه ذراتی را داریم و چه بوزونها و چه فرمیونهایی را؟ اصولاً سوال این است که وقتی نورانیتی یا امواج الکترومغناطیسی ای را در میدانی گرانشی هم داریم، چه ذارتی در چه جرمی می توانند حتی  به سرعتهایی با سرعت نور نزدیک شوند؟ یعنی گاهی اوقات هست که جسمی سقوط آزاد هم دارد ولی در عین حال ذرات فوتونی هم هست که ایجاد نورانیت یا الکترومغناطیسم خود را دارند. اما گاهی اوقات هم جسم بیش از حد بزرگ است طوری که نمی توان براحتی جرم آنرا تبدیل به انرژی نمود هر چند که سقوط آزاد هم می کند یا بلکه حرکتی دارد که به سرعتهای نوری نمیتواند نزدیک شود. اما از آن طرف هم حتی در همین روابط، ما نیروهای ضعیف لپتونی و قوی کوارکها و گلوئونها را نیز داریم.
و خوب اینجا شما بر حسب کدام هندسه ای می خواهید انحناها را تعریف کنید؟ یعنی وقتی خمینه ای ندارید و بلکه یک سوپی دارید از انواع ذرات و انرژیها (و حالا ذرات و انرژیهای تاریک را هم کاری نداریم)، انحنای هندسی دیگر به کجا نسبت داده می شود و چیست؟ البته ما در هندسه ی ناجابجایی هم می توانیم مثلاً یک توروس یا چنبره ی غیر ناجابجایی را هم تعریف کنیم که چطور هم انحناهایی داشته باشد. اما وقتی بخواهیم نوسانات هندسه ناجابجایی و اقتصادی را در طول سال با هم مقایسه کنیم و اینکه انحناها کجا تغییر می کنند؟ یحتمل مثل همین مثال است که بالاخره بودجه ی اقتصاد مقاومتی سال آینده تا چه حدودی باید تخمین زده شود و کم و زیاد داشته باشد طوری که از پیش نتوان خیلی خوب حساب کرد.
در نهایت بنده عرضم این است که وقتی ما بدنبال انسان کامل می گردیم که آیا سوپرمن است یا آیا امام زمان عجل الله فرجه الشریف، برای یک کافر مشرک منافقی مثل این حقیر نیز یحتمل این سوال مطرح شود که چرا این همه مسئله را سخت کرده ایم که همه و همه از امکانات اسلامی برخوردار شوند؟ و از جمله در فقه لوازم التحریرِ تحریر الوسیله چیست؟ و در عین حال، همان دشمنان اسلام نیز باید در نظر آورند که اسلام نیاوردن چه تبعات سنگینی می تواند داشته باشد آنجایی که حتی کسانی که فسق و فساد و کفر و شرک و نفاق خود را پنهان هم نمی کنند، وقتی به ریاست و مدیریت برسند دیگر خود نیز مایل نیستند که چنین الگوهایی برای دیگران باشند و بلکه همان الگوی انسان کامل را می طلبند و حتی آنرا در ذهن خود می پرورانند.
یعنی این یک مسئله است که ما داستانی را خلق کنیم که در آن از امام حسین علیه السلام الهام گرفته ایم و تراژدی بسیار آموزنده ای هم باشد. اما این کجا و صاحب مهدی کجا؟ این کحا و امام زمان عجل الله فرجه الشریف کجا؟ بگذریم که دیوار حاشا هم گاهی می تواند خیلی بلند شود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ ۖ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ ۖ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا ﴿٧٦﴾ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّـهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً ۚوَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ ۗقُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا ﴿النساء: ٧٧


عرض بنده ی حقیر در مورد قتال و جنگ این است که در مورد حضرت آدم هم می فرماید که وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ ۖ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ
اما فرض بفرمایید که بنده ی حقیر اعلان جنگ کنم بر ضد جمهوری اسلامی ایران. خوب، این احتمال هم هست که خود بنده ی حقیر به دردسر بیافتم و زورم به جمهوری اسلامی هم نرسد و در آتش به اختیار خود گیر کنم و به زندان افتاده و بلکه اعدام و .... اما همانطور که همه برای کسب قدرت در جمهوری اسلامی خیلی هم تلاش می کنند ولی باز هم می فرماید که زمین فراخ است و اگر مشکلی هم داری می توانی به جاهای دیگری بروی و آنجا سعی کنی از استضعاف خود بیرون آیی و از شر استکبار نیز خلاص شوی؛ بگذریم از اینکه جمهوری اسلامی نیز دشمنان سرسختی هم دارد که به عنوان اپوزیسیون دارند در داخل و خارج از ایران سعی و تلاش خود ار می کنند و لذا رهبری هم می فرمایند که هر غلطی می توانید بکنید ولی هیچ غلطی هم نمی توانید بکنید. یحتمل بعضی هم ایراد کنند که مشکل خود رهبری و ولی فقیه است که بدتر از آمریکا هم هست! و همه چیز تقصیر او است. و حتی ترامپ هم بهتر از او است.
مسئله ای که اینجا هست می تواند مسئله ی حضرت موسی علیه السلام و فرعون باشد آنچان که در دیدگاه فرعون اینطور بنظر می رسد که این موسی است که ضعیف است و بلکه فرعون است که قوی است. اما مسئله خیلی هم بر فرعون و فرعونیان یحتمل معلوم نمی شود تا آنجا که بالاخره فرعون در دریا غرق می شود هر چند هم که به خدای فرعون اقرار کند.
اما آنجا که آتش را اشتباهی هم به اختیار می آورد به در خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین نیز و مسئله ی در و دیوار است نیز مسئله ای است که فقط از نوع مسئله ی موسی و فرعونی نیست. یحتمل بتوان گفت که مسئله ای است که سالک الی الله در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دارد دنبال انحنای فضا-زمان می گردد و آیا بیابد آیا نیابد؟ و لذا به اشتباهاتی عظیم نیز بیافتد! بنده مثالی بزنم.
ما در هندسه مفهوم انحنا را هم داریم که با متریکها و اتصالها نیز گره خورده اند. اما از آن طرف وقتی ما فقط توپولوژی و نه هندسه را داریم، دیگر انحنا هم معنا چطور می خواهد پیدا کند برای خود مسئله ای است. البته یحتمل هم گاهی اوقات ما مفهومی مثل مشتق کوواریانت را داریم و به قرینه ی آن آیا سوال کنیم که مشتق کنتراواریانت را هم داریم؟ و حال آنکه نداریم؟! اما گاهی اوقات هم می فرمایند که ما در نظریه های اقتصادی علمی از این هم می توانیم بحث کنیم که مثلاً بیماریهای قلبی تا 40 الی 50 سال پیش بیشتر شایع بوده و ما یحتمل بتوان گفت که متخصصان جراحی قلب معدودی را داشته ایم یا اصلا نداشته ایم! خوب، حالا ما اینجا اگر بخواهیم اقتصاد و بلکه سلامت جامعه ای را که از جراحان قلب در آن خبری نیست را با جامه ای که این امکانات در آنها فراهم است. اینجا ما با یک دوگانگی امکانات/ عدم امکانات مواجه ایم. و اما حالا اگر ما بخواهیم ببینیم که چرا هم در تصویب بودجه ی سالانه، مقدار بودجه کما بیش چقدر است نیز باید چه کرد؟
یک وقت هست که شما هندسه ی مثلاً خمینه ای را می دانید که انحنایش اینقدر است یا حتی انحنایی هم ندارد. اما یک وقت دیگر هست که در هندسه ی شما مفهوم خمینه دیگر وجود خارجی آیا داشته باشد یا نداشته باشد آنطور که در هندسه ی ناجابجایی داریم که در تناظر با مدل استاندارد ذرات فیزیک آیا چه ذراتی را داریم و چه بوزونها و چه فرمیونهایی را؟ اصولاً سوال این است که وقتی نورانیتی یا امواج الکترومغناطیسی ای را در میدانی گرانشی هم داریم، چه ذارتی در چه جرمی می توانند حتی  به سرعتهایی با سرعت نور نزدیک شوند؟ یعنی گاهی اوقات هست که جسمی سقوط آزاد هم دارد ولی در عین حال ذرات فوتونی هم هست که ایجاد نورانیت یا الکترومغناطیسم خود را دارند. اما گاهی اوقات هم جسم بیش از حد بزرگ است طوری که نمی توان براحتی جرم آنرا تبدیل به انرژی نمود هر چند که سقوط آزاد هم می کند یا بلکه حرکتی دارد که به سرعتهای نوری نمیتواند نزدیک شود. اما از آن طرف هم حتی در همین روابط، ما نیروهای ضعیف لپتونی و قوی کوارکها و گلوئونها را نیز داریم.
و خوب اینجا شما بر حسب کدام هندسه ای می خواهید انحناها را تعریف کنید؟ یعنی وقتی خمینه ای ندارید و بلکه یک سوپی دارید از انواع ذرات و انرژیها (و حالا ذرات و انرژیهای تاریک را هم کاری نداریم)، انحنای هندسی دیگر به کجا نسبت داده می شود و چیست؟ البته ما در هندسه ی ناجابجایی هم می توانیم مثلاً یک توروس یا چنبره ی غیر ناجابجایی را هم تعریف کنیم که چطور هم انحناهایی داشته باشد. اما وقتی بخواهیم نوسانات هندسه ناجابجایی و اقتصادی را در طول سال با هم مقایسه کنیم و اینکه انحناها کجا تغییر می کنند؟ یحتمل مثل همین مثال است که بالاخره بودجه ی اقتصاد مقاومتی سال آینده تا چه حدودی باید تخمین زده شود و کم و زیاد داشته باشد طوری که از پیش نتوان خیلی خوب حساب کرد.
در نهایت بنده عرضم این است که وقتی ما بدنبال انسان کامل می گردیم که آیا سوپرمن است یا آیا امام زمان عجل الله فرجه الشریف، برای یک کافر مشرک منافقی مثل این حقیر نیز یحتمل این سوال مطرح شود که چرا این همه مسئله را سخت کرده ایم که همه و همه از امکانات اسلامی برخوردار شوند؟ و از جمله در فقه لوازم التحریرِ تحریر الوسیله چیست؟ و در عین حال، همان دشمنان اسلام نیز باید در نظر آورند که اسلام نیاوردن چه تبعات سنگینی می تواند داشته باشد آنجایی که حتی کسانی که فسق و فساد و کفر و شرک و نفاق خود را پنهان هم نمی کنند، وقتی به ریاست و مدیریت برسند دیگر خود نیز مایل نیستند که چنین الگوهایی برای دیگران باشند و بلکه همان الگوی انسان کامل را می طلبند و حتی آنرا در ذهن خود می پرورانند.
یعنی این یک مسئله است که ما داستانی را خلق کنیم که در آن از امام حسین علیه السلام الهام گرفته ایم و تراژدی بسیار آموزنده ای هم باشد. اما این کجا و صاحب مهدی کجا؟ این کحا و امام زمان عجل الله فرجه الشریف کجا؟ بگذریم که دیوار حاشا هم گاهی می تواند خیلی بلند شود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَـٰذَا غَافِلِینَ ﴿١٧٢﴾ سوره مبارکه الاعراف

۱. قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبِیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ﴿یوسف: ٧٨﴾
۲. فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّـهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ ﴿یوسف: ٨٨﴾
 أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا ۚ لَّا یَسْتَوُونَ﴿السجدة: ١٨﴾


اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَبَلِّغْ بِإِیمانِی أَکْمَلَ الاِیمانِ وَاجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الیَقِینِ وَانْتَهِ بِنِیَّتِی إِلى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَبِعَمَلِی إِلى أَحْسَنِ الاَعْمالِ


بزرگترین حادثه در تاریخ اسلام، درگذشت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  از بین رفتن این تشعشع آسمانی بود که بر همه ی جهان فیض میبخشید. با این حادثه، عالم در ظلمتی شرآفرین فرو رفت و زمین با ارتحال پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از آسمان منقطع گشت، زیرا وحی همچون قاصدی میان آسمان و زمین و مایه ی پیوند آن دو به یکدیگر بود و مگر ممکن است زمین از آسمان بی نیاز گردد در حالی که رزقش در آنجا و زندگی اش و نشاطش و نورش و دینش از آنجا است؟ راستی اگر این جدایی و انقطاع نهایی و قطعی و همیشگی میبود، برای دنیا وحستی از این بالاتر و برای مسلمانان زیانی از این گران بارتر تصور نمیشد.

صلح امام حسن علیه السلام، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 45.


بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان آذربایجان شرقی

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به موقعیت ضعیف دشمن یعنی جبهه استکبار و در رأس آن رژیم متجاوز آمریکا، تأکید کردند: ما نمی خواهیم خود را به ساده لوحی بزنیم و از دشمن غافل شویم اما واقعیات نشانگر آن است که دشمن به‌شدت گرفتار مسائل داخلی و خارجی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «مشکلات اجتماعی»، «افسردگی و سرخوردگی جوانان»، «افزایش آمار قتل و جنایت»، «گسترش اعتیاد و مواد مخدر»، «درگیری میان سران آمریکا» و «بدهی های عجیب و غریب» را بخشهایی از گرفتاری های آمریکا برشمردند و افزودند: همه این موارد مستند به آمارها و گزارشهای رسمی و داخلی آمریکا است و به دلیل همین مشکلات و گرفتاری ها، دچار وضعیت کنونی در سوریه و عراق و افغانستان شده اند و به‌شدت نیز عصبانی هستند.

ایشان با اشاره به برگزاری ناموفق نشست ورشو گفتند: دولتمردان ضعیف العقل آمریکا از برخی دولتهای همکار خود و دولتهای ضعیف و مرعوب برای نشست ورشو و تصمیم گیری ضد ایران دعوت کردند اما این نشست به هیچ نتیجه ای نرسید و همه اینها نشانه ضعف است و دشمن که در حالت ضعف دچار عصبانیت می شود، شروع به جنجال و فحاشی می کند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: این جنجال ها که از روی ضعف است، نباید دل فلان مسئول را خالی و یا فلان جوان را دچار خطا کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: آن روزی که این انقلاب یک نهال ضعیف بود، همه دشمنان متحد شدند ولی نتوانستند کاری بکنند، بنابراین امروز که آن نهال تبدیل به یک درخت تناور شده است، هیچ غلطی نمی توانند بکنند.
ایشان با یادآوری سخنان حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در دربار یزید، گفتند: امروز هم ما به دشمن می گوییم، هر غلطی می توانی بکنی، بکن اما بدان که هیچ غلطی نمی توانی بکنی.

رهبر انقلاب اسلامی، نشست شکست خورده ورشو و هم‌نشینی مقامات کشورهای به ظاهر مسلمان با رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانی با آمریکا را موجب رفتن آبروی آنان دانستند و تأکید کردند: این افراد در میان ملت خود نیز هیچ آبرویی ندارند.


بیانات رهبری مد ظله العالی در دیدار مردم استان آذربایجان شرقی
http://www.irinn.ir/fa/news/670249/


یک نکته ای را حضرت ولی فقیه مد ظله العالی می فرمایند در رابطه با وقت شناسی و اقدام بهنگام که یحتمل برای بعضی هم عجیب است که چرا در اخبار حتی سایت خود ایشان هم بطور نوشتاری نیامده است. می فرمایند که کاری را که 100 نفر از توابین انجام دادند مثل کار عون غلام سیاه امام حسین سلام الله علیه یا حبیب بن مظاهر نمی شود. این را ایشان در دقیقه های بین 14 تا 16 سخنرانی خود بیان می فرمایند. اگر به خشکه مقدسی متهم نشویم، بنوعی یحتمل بتوان گفت که این نوع از وقت شناسی و اقدام بهنگام در نمازگزارانی که اول وقت نمازشان را بجماعت می خوانند نهادینه می شود! اقل کم، نماز اول وقت و نماز جمعه می تواند به ما کمک کند که آنگاه که ان شاء الله امام خود را درست و حسابی شناختیم و اگر شده در کربلا و روز عاشورا هم بود به یاری اش بشتابیم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. و لذا باید بدوم بروم نماز چرا که دیر شد دیر شد! و اما ما کجا بتونیم به این همه شهدای از صدر اسلام تا کنون برسیم؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته ...

نکته ای که در رابطه با توپولوژی ضعیف و ضعیف استار و قوی داریم این است که شما می خواهید جوابی را در پی دی ای مثلاً بیابید؛ بجای اینکه خود جواب را بیابید، می روید ببینید که این اپراتورها روی توابع تست شما چطور عمل می کنند و آنگاه جواب ضعیف را از راه های مثلاً مینیمازیسیون در حسابان متغیرها و امثالهم می یابید. البته این کار در خیلی مواقع سختتر هم هست برای اینکه باید مسائل مربوط به فضای تابعی ای را که یحتمل باید با آن کار کنید و کلاً تحلیلهای تابعی و پی دی ای و دیستریبیوسیونها و امثالهم را نیز بشناسید. مثلاً پیتر ویت- از دانشگاه کلمبیا که اتفاقاً از کسانی است که حتی نظر این بنده ی حقیر را هم پاک کرد!- در مورد مرداب و باتلاق ریسمان و منظری را که دارد بررسی می کند را می بینید که خود نظر اصلا مثبتی نسبت به حتی نظریه ی ریسمان هم ندارد و چه رسد به مرداب آن! حالا به این حرفها کاری نداریم و ما نمی خواهیم اینجا دقیقاً وارد بحثهای او شویم، ولی نظر حک موراوا را در این پست Not even wrong او ببینید:

https://www.math.columbia.edu/~woit/wordpress/?p=10188

جالبی مسئله این است که مارک ناردمن جواب موراوا را می دهد؛ ولی پیتر ویت می فرمایند که خوب دیگر از این حرفها بس است که به کار ما هم خیلی مربوط نیست!
مسئله اینجا این است که اگر ما قطع آی آر و یو وی را داشته باشیم وقتی داریم با وصل زمین و آسمان کار می کنیم، مسئله این می شود که یحتمل هم فقط با برگبندیها یا کلافهایی که برگها یا فایبرهای آنها دیفرانسیلهای آبلی فشرده ای است سر و کار داشته باشیم و اگر فضای قاعده ی ما هم فشرده باشد، آنگاه یافتن جواب معادلات مختلف برای ما راحتتر هم می شوند. اما آنجایی که زمین و آسمان را می خواهیم وصل کنیم که با آسمانی پر از ستارگان و سیارات و کهکشانها و سحابیها و امثالهم  سر و کار داریم و زمین هم که وسعتی دارد عظیم، آنگاه وصل اینها نیز با دیفرانسیلهای آبلی ما که خود نیز غیر فشرده اند کاری می شود مشکل. و لذا بینهایتهایی که در دیاگرامهای فاینمن داریم و  گروه های بازبهنجارش و مدل استاندارد ذرات فیزیک و .... شما مثلاً این مقاله ی فتحی زاده و خلخالی را ببینید که مسئله را طوری گویی ساده می کند که انگار آب خوردن است:
 https://arxiv.org/pdf/1901.07438.pdf

اما در عین حال هر وقت ارجاع به مقالات کن و ترتکوف راجع به گاووس-بونه را بنده می بینم، یاد سه مقالات علی محمدی و دیگران می افتم و نگاهی هم به آنها می اندازم! در خلاصه ی مقالات می فرماید که به ماده ی تاریک در کوینتاسنس می پردازد. مسئله اینجا حرکت جوهری است. راستی بنده ی حقیر داشتم دنبال نوشته ی پشت سر رهبری مذ ظله العالی می گشتم که می فرماید انما ینزل النصر بعد الضر که آیا در کافی است یا بحار الانوار یا حتی میزان الحکمه؟ ولی آنرا درست نیافتم که کجا است؟ ولی عرض بنده اینجا این هم هست که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خود مسئله ی غیبت امام زمان عجل الله فرجه الشریف از بزرگترین مسائل اسلام است. و لذا مسئله ی توپولوژیهای ضعیف و ضعیف استار و قوی را باید از این منظر هم نگریست. توجه بفرمایید که غلط نکنم انسان آنطور که می فرمایند وجودش خود گناهی است کبیر و چه رسد به اینکه به فسق و خباثت و نجاست و حسادت و بخل و ... هم بیافتد، آنگاه وقتی حتی با پیامبران و خصوصاً پیامبران اولی العظم مواجه می شود نیز یحتمل عناد خود را نشان می دهد و مقابل آنها صف بندی می کند و چه رسد به اینکه حالا هم بعد از این همه قرون که باید به کمالات انسان افزوده شده باشد و هر قومی پیامبران و بلکه امامان خود را نیز بشناسند، باز در همان قدم اول بلا نسبت گیر می کنیم. یک دلیلش یقیناً کفری است که از درون ما برمی خیرد و این است که ما را ضعیف می کند. و اما یک وجه دیگرش هم این است که آن وجود مبارکی که به عنوان پیامبر و امام نزد ما حتی ظاهر هم می شود را نمی توانیم بشناسیم چرا که نه تنها ما ضعیف هستیم و بلکه هر چقدر هم او را با توابع تستی که در فضاهای مختلف با آن مواجه می شویم نه ما و بلکه خدای متعال مورد آزمایشات سخت قرار می دهد، آن حضرت با سربلندی بیرون می آید کانه با خود سوپرمن است که طرفیم! یک فیلمی بود راجع به آخرین امپراتوری چین قبل از اینکه چین کمونیست شود. فیلم تداعی می کند که امپراتوری که در سنین خردسالی است، غلط نکنم یعنی درست یادم باشد، به خدمتکار خود دستور می دهد که این جوهر دوات را بخور! و او هم بالاخره می خورد! همین را کتاب جو جو مویس در فیلمی دیگر غلط نکنم Me before you جوری دیگر در یک ماجرای عشقی نشان می دهد که مسئله ای است همراه با خودکشی و عشقی که تا چه حد ممنوعه است یا نیست؟! عرض بنده این است که وقتی ما به آن انسان کامل دست نیافته ایم و او را در دیگری می بینیم که او نیز یحتمل انسانی کامل آیا باشد یا نباشد، آنگاه ما نیز می توانیم به انحرافاتی کشیده شویم. و این در صورتی است که ما به کمتر از آن انسان کاملی که انتظارش را داریم راضی شده ایم؟ یا اینکه خیر، خود آن انسان کامل نیز دارد صبر می کند برای ما تا برای ما آن لوازم و جوانح و جوارح فراهم شوند تا همه و همه بسوی او برویم و لب حوض کوثر او را ملاقات کنیم آنچنان که حتی می فرماید که انا لله و انا علیه راجعون. و اما خوب اینجا ما سوء تفاهمهایی را هم داریم که از جمله سوء تفاهمهایی است که یحتمل خدایی ناکرده بین شیعه و اهل سنت نیز می تواند اتفاق بیافتد و چه رسد به اینکه همچون بنده ی حقیر فقیری مسکین مستکین کافر منافق مشرکی نیز بخواهد خودش را خیلی گنده حساب کند! عرض بنده ی حقیر این است که سالک الی الله خود را نه تنها فنای فی الله می بیند که بلکه خود را در مقابل آقایش هیچ نمی بیند؛ می فرماید:  یَا سَیِّدِی فَکَیْفَ لِی [٥] وَأَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الذَّلِیلُ الْحَقِیرُ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ‌یَا إِلَهِی وَرَبِّی وَسَیِّدِی وَمَوْلاَیَ لِأَیِّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَشْکُو وَلِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَأَبْکِی‌لِأَلِیمِ الْعَذَابِ وَشِدَِّهِ أَمْ لِطُولِ الْبَلاَءِ وَمُدَّتِهِ‌فَلَئِنْ صَیَّرْتَنِی لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِکَ وَجَمَعْتَبَیْنِی وَبَیْنَ أَهْلِ بَلاَئِکَ وَفَرَّقْتَ بَیْنِی وَبَیْنَأَحِبَّائِکَ وَأَوْلِیَائِکَ‌فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَسَیِّدِی وَمَوْلاَیَ وَرَبِّی صَبَرْتُ عَلَىعَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ‌ وَهَبْنِی صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُعَنِ النَّظَرِ إِلَى کَرَامَتِکَ‌أَمْ کَیْفَ أَسْکُنُ فِی النَّارِ وَرَجَائِی عَفْوُکَ‌ فَبِعِزَّتِکَ یَا سَیِّدِی وَمَوْلاَیَ.. یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَالخَلَفَ الحُجَّةَ، أَیُّها القائِمُ المُنْتَظَرُ المَهْدِیُّ یا أبْنَ رَسُولِ الله یا حُجَّةَ الله عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلاَنا، إنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ إِلى اللهِ، وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَیْ حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ الله إشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
بسم الله الرحمن الرحیم

بنظر می رسد که بنده یادم رفته بوده که آدرس مسئله ی مورد بحث مربوط به سینوس ایکس روی ایکس را در نامه بدهم! باز هم عرض کنم که بنده ی حقیر که نتوانستم وصل شوم. و حالا چرا؟ و الله اعلم. ولی آدرسش را یافتم (و لذا یحتمل دیگران بتوانند وصل شوند.):

https://mathoverflow.net/a/93760


وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَـٰذَا غَافِلِینَ ﴿١٧٢﴾ سوره مبارکه الاعراف

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖوَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا ۚ أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ  ﴿الحجرات: ٤﴾

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَبَلِّغْ بِإِیمانِی أَکْمَلَ الاِیمانِ وَاجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الیَقِینِ وَانْتَهِ بِنِیَّتِی إِلى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَبِعَمَلِی إِلى أَحْسَنِ الاَعْمالِ

بزرگترین حادثه در تاریخ اسلام، درگذشت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  از بین رفتن این تشعشع آسمانی بود که بر همه ی جهان فیض میبخشید. با این حادثه، عالم در ظلمتی شرآفرین فرو رفت و زمین با ارتحال پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از آسمان منقطع گشت، زیرا وحی همچون قاصدی میان آسمان و زمین و مایه ی پیوند آن دو به یکدیگر بود و مگر ممکن است زمین از آسمان بی نیاز گردد در حالی که رزقش در آنجا و زندگی اش و نشاطش و نورش و دینش از آنجا است؟ راستی اگر این جدایی و انقطاع نهایی و قطعی و همیشگی میبود، برای دنیا وحستی از این بالاتر و برای مسلمانان زیانی از این گران بارتر تصور نمیشد.

صلح امام حسن علیه السلام، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 45.


یک نکته ای اینجا هست در مورد غیبت کردن که نمی توان براحتی از آن گذشت آنچنان که بعضی از افراد از مسائل دینی و فقهی مثل آب خوردن می گذرند. این نکته به صراحت در قرآن آمده است که کراهت غیبت کردن مثل خوردن گوشت مرده ی برادر خود است. لا اله الا الله. و لذا این فرقی نمی کند که چرا به کسی نامه ی ایمیل بنویسید و او جواب شما را ندهد یا بدهد. ولی غیبت او را دیگر نمی توانید بکنید حتی اگر او ادوارد ویتن، کامران وفا، نیما ارکانی حامد، مختارزاده، گل بابا، فرنوش، یا تورج است! غیبت غیبت است. و بعضی هم اشکال کنند که بنده های خدا تورج و مختار و بهروز هم که جوابت را بسیاری دفعات داده اند. درست است. عرض بنده چیز دیگری است که به هر حال باید طرف احتیاط را گرفت و نباید هم غیبت کرد. و نباید هم حتی به شوخی هم عنوان کرد که دارم غیبت می کنم. اینجا است که بنده متوجه شدم که وقتی از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی انسان یحتمل تنزل کند به ریاضی فیزیک محض است که مشکلات آغاز می شود چرا که مسائل فقهی و حکمت متعالیه را به فراموشی می سپارد.
البته یحتمل بعضی اشکال می کنند که این فقط طرف ماورای بنفش قضایا است و در طرف دیگر مادون قرمز قضایا کشت و کشتار است حتی آنجایی که با بعضی از شبه مومنین سمج طرفی که دست از سرت برنمی دارند الا اینکه اظهار کنی که می کشمت! حالا شما حساب کنید که اگر این حساب مومنین است، حساب بقیه ی ما که اکثراً هم از کافرین و مشرکین و منافقین هستیم چطور می شود؛ حساب همه ی ما دیگر پاک است چرا که گردنهایی است که نصیب شمشیر می شوند! آنجایی که می فرماید آنقدر از کافران را گردن بزنید تا بالاخره حساب کار دستشان بیاید.
قضیه ی دیگر قضیه ی انحناهای ریمانی و ریچی را بنده داشتم حساب می کردم دیدم مسئله به این سادگیها اصلا نیست. یعنی شما آنجایی که مثلاً دنبال ثابت کیهانی یا کوینتاسنس یا انرژی یا ماده ی تاریکی هستید که فرضاً بطور منطقه ای به اندازه ی کافی گرمایی را ایجاد کند که موجب قطرات بارانی شود، اینجا فقط با یک سفینه یا کشتی یا هواپیما یا زیردریایی خاصی طرف نیستید که بفرمایید حالا سفینه ی ما تبدیل شده است به کشتی و کمی بعد شده است زیردریایی و کمی بعد هم یحتمل شده باشد هواپیما یا اتومبیل یا کامیون یا هاورکرافت! یعنی یک جایی زیردریایی یا کشی وقتی کارآیی خود را دارد می بینیم که یحتمل روزهای متوالی هم بتواند زیر دریا و اقیانوس بماند. همینطور هواپیما نیز یحتمل ساعتها در هوا بماند و از نقطه ای از زمین به نقطه ای دیگر برود و بلکه فضاپیماها نیز ماورای این کارهای هواپیماها را انجام دهند. 
اما آیا شما می توانید مشاهده گرهایی داشته باشید که با سرعت نور هم حرکت می کنند یا اینکه حداکثر آیا مشاهده گر بتواند برای مدتی بدون اینکه گرانش را احساس کند به مشاهدات خود بپردازد و لذا نسبت به مشاهده گر دیگری که گرانش را حس می کند انحناهای ریچی و ریمان متفاتی داشته باشند. مشکل معادلات نسبیت عام غلط نکنم بنظر این حقیر می رسد این باشد که در آن واحد به دو مشاهده گر متفاوت فقط می پردازد و نمی تواند به بیش از آن توجه کند! در صورتی که مثلاً وقتی باران ببارد همه ی مشاهده گران توجه خود را خود به خود به باران معطوف می دارند که حالا آیا برف است یا تگرگ است یا باران است که بالاخره دارد می بارد. یا بلکه قرار هم بود که مثلاً برف هم  خیلی بیشتر یحتمل ببارد ولی  خیلی هم چنین نشد؛ یا آیا برعکس، خیلی هم برف و باران بارید و حال آنکه قرار بود خیلی هم چنین نشود. و اما خوب، مشاهده گری هم در کشتی و زیردریایی داریم که هر چه می بیند دریا است و بلکه زیردریا است و کاری هم ندارد که چقدر برف و باران کجا باریده است.
نکته ی مهم اینجا این است که یحتمل بعضی اشکال کنند که خوب همه ی اینها به امام زمان عجل الله فرجه الشریف و بلکه به یوم الله 22 بهمن و برجام چه آنچنان که بعضی هم یحتمل ایراد کنند که 

به احتمال فراوان می‌توانستند بگویند تا کنون ظهور آقا امام زمان(ع) هم محقق شده بود و فقدان همه این خوبی‌ها ناشی از پذیرش برجام است! 

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/501248/

البته بعضی دیگر هم یحتمل مسخره کنند که خود برجام نیست که مشکل بود و بلکه پایبند نگه داشتن آنهایی که پای برجام را امضا کردند و به تعهداتشان عمل نکردند و زیرش زدند و اوضاع اقتصادی را هم به این روزی که هست انداختند است که مشکل است. یعنی یک طرف قضایا این است که ما قاضی نورالله شوشتری مرعشی را داریم و طرف دیگر هم این است که مثلاً حاج آخوند را هم داریم که آخوند محله ای است در دهاتی دورافتاده و هر دوی اینها را هم می خواهیم. اما بعضی هم ایراد می کنند که شما نمی توانید هم از فقیهی مثل مرحوم حضرت آیت الله العظمی هاشمی شاهرودی دفاع کنید و هم اینکه خود نیز در زمان ریاست ایشان در قوه ی قضاییه 5 سال دنبال قضیه ای تو در تو دویده اید. و حالا چاله هرز هم چه شد دیگر بماند؟
این تازه طرف خوب قضایا است که باید در همه حال حسینی بود و نه فقط به فکر حسینیه هایی در لس آنجلس و بیدگنه و در همه حال آماده ی دفاع از مرزهای اسلام عزیز. طرف سخت قضایا این است که سالک الی الله بتواند ببیند و درک کند که برای کدام بهشت و جهنمی است که دارد سعی و تلاش می کند تا با حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بدان بپردازد و در نهایت حتی بتواند تشخیص دهد که پسر جان بالاخره امامت کو؟ و امامت کدام است؟ و آنگاه جواب دهد و بلکه بتواند همه و همه ی عالم را در سعی و تلاشهای خود به اسلام دعوت کند. و نه اینکه حتی خودش هم تا وقتی میکروفون در دست او است مسلمان است و ماورای آن و الله اعلم. یعنی بالاخره با همان خانواده ات به اندازه ی کافی سر و کله می زنی که اسلام خود را حفظ کنی؟ متوجه ای که ثابت کیهانی اسلامی است که ماده ها و انرژیهای در تاریکیها آنرا پوشانده اند؟ 
مقام معظم رهبری مد ظله العالی در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی فرمودند:

رژیم آمریکا به معنای واقعی کلمه تجسّم شرارت است، تجسّم خشونت است، بحران‌ُساز است، جنگ‌آفرین است؛ نه فقط امروز، [بلکه] در طول این سالهایی که حالا ما یک مقدارش را خودمان شاهد بودیم، یک مقدار هم اینجا و آنجا خوانده‌ایم. حیاتِ رژیم آمریکا از اوایل -حالا نمیگویم آن اوّلِ اوّل؛ آن وقتی را که از انگلیس استقلال پیدا کردند نمیگویم، [بلکه] بعد از مدّتی- حیاتشان به این بوده که دست‌اندازی کنند به اینجا و آنجای دنیا برای حفظ و ایجاد و کسب منافع خودشان؛ ملّتها [هم] هیچ، زیر پا له بشوند! اصلاً مظهر شرارت است؛ آن وقت این [رژیم] به جمهوری اسلامی و ملّت ایران اهانت میکند. گله میکنند که چرا ملّت ایران میگویند «مرگ بر آمریکا»؛ اوّلاً بنده این را برای حضراتِ بزرگان آمریکایی روشن کنم؛ مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر ترامپ و جان بولتون و پمپئو! مرگ بر اینها یعنی مرگ بر سردمداران؛ ما به مردم آمریکا کاری نداریم؛ مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر شما چند نفر و آن گروهی که دارید اداره میکنید کشورتان را، مراد این است؛ حالا در این دوره اینها هستند، در دوره‌ی دیگر هم دیگران؛ بحث ملّت آمریکا نیست. ثانیاً تا وقتی که دولت آمریکا و رژیم آمریکا همین شرارت، همین دخالت، همین خباثت، همین رذالت را در اعمال خودش دارد، این مرگ بر آمریکا از دهان ملّت ایران نخواهد افتاد.

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41630

اینجا یک تفاوتی را انسان در سیاست برخورد با مردم آمریکا و اسرائیلیهای فلسطین اشغالی مشاهده می کند که سیاستمداران ارشد آمریکایی فرعون صفت هستند که مشکلزا هستند ولی در مورد اسرائیلیها مسئله اینطور نیست چرا که آنها مستقیماً فلسطینیانی را که باید تحت پوشش دولت فلسطین هم باشد نه تنها چنین نیست و بلکه فلسطین را هم اشغال کرده اند و تک تک اسراییلیها با حضور خود فلسطینیان را مورد ظلم و کشت و کشتار واقع می کنند. فرعونیت آمریکا در اینجا هم هست که از این دولت غاصب دفاع هم می کند و بعد ایران را هم متهم می کند به یهودستیزی. گویی بعضیها مسئله هنوز برایشان جا نیافتاده است که اصلا مسئله چیست؟ و چرا چنین است؟ البته بنده ی حقیر کافر مشرک منافق نیز هنوز مانده ام که آیا در قبل از انقلاب واقعم یا در بعد از آن چرا که هنوز متوجه نشده ام که قبل از انقلاب چه کاره بودم و بعد از انقلاب هم هنوز بلکه چه کاره ام؟ و حالا خوب مسجد و نماز جمعه و حتی بیت رهبری هم بروم و بلکه سنگ مستضعفین را هم به سینه ی خود بزنم. و اما آیا واقعاً هم برای مستضعفین جهان چه کار توانسته ام بکنم؟ و بلکه چطور مانع ظلم ظالمین بر مظلومین هم شده ام؟
قسمتی از قضیه یحتمل این است که مثلاً مسئله در مورد انتگرالهای سینوس ایکس روی ایکس روی حتی یک چنبره چطور می شود آنجایی که توابع تست مورد بحث از نوعی است که ما می توانیم و بلکه باید انتگرالها را روی کلافی از مادولایهای رویه های ریمانی بر روی این چنبره ها با احتساب قطعهای ماورای بنفش و مادون قرمزی محاسبه کنیم! مثلاً فرض بفرمایید که بنده ی حقیر از سر اینکه شنیده ام که حکیمی بوده است که دعاهایی را به خرما می خوانده است و به بیماران می داده و درمان می شده اند، اعلان کنم که از امروز و این ساعت همه و همه باید دیابت خود را بدون استفاده از انسولین و بلکه با پرداختن به دعا و نماز و روزه و کسب روزی حلال و اجتناب از حرام درمان کنند! و لا غیر. خیلی یحتمل ایراد کنند که حتی انسانهای سالمی و سلامتی که چنین سبک زندگی ای را هم دارند نیز یحتمل مریض و بیماری به سراغشان بیاید و آنها را مبتلا کنند و چه رسد به اینکه شما بخواهید حتی دیابتیها را نیز چنین درمان کنید. وآنگهی مریضی خورده خورده می رود و آیا برود و آیا نرود و اما یک مرتبه هم می آید و بلکه یک مرتبه هم از پا در آورد و بکشد. یک نفر را نشان ما بده که تو اینطور که می گویی درمان کرده ای! و آنگاه بلکه ما حرفت را باور کنیم. 
بعضی یحتمل اشکال کنند که درمان اینجا یعنی چه؟ آیا نمی شود که ما وسط کفر همه ی عالم گیر کرده باشیم و اما مدعی شویم که درمان دیابت و خیلی بیماریهای دیگر را هم یافته ایم؟ و خوب این دیگر دعا و بلکه دعا خواندن و فوت کردن به خرما نمی خواهد. تحقیقات علمی همه چیز را برای ما حل کرده است. و اما اینجا یحتمل کمی تفکر لازم است که پس لزوم لوازم التحریرِ تحریر الوسیله و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به چه کار ما می آید؟ و امامت کو؟ اینجا یحتمل بعضی اشکال می کنند که سالک الی الله به معرفتی نیاز دارد که نه فقط بعد از تولدش از رحم مادر باید تجدید میثاقش با خدا و رسول و ائمه اش را ذره ذره دریابد و بیاموزد و در این راه مقاومت کند تا به هدف و آرمانهای عالی خود دست یابد و بلکه سعی کند در طول عمر خود آنچنان که هر شب می خوابد و دوباره برای نماز شب و اذان صبح برمی خیزد نیز همواره خدا را یاد کند و حتی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیز از یاد خدا دور نشود تا بتواند در هر آنی در راه خدا شهادت دهد و جهاد کند و رستگار شود. و هر چند که همه ی عالم جمع شوند و بگویند که کدام حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی آنجایی که در ریاضی فیزیکت هم گیر کرده ای و بلکه مسائل توپولوژی ضعیف و ضعیف استار و قوی و کاربردی کردن قضایای آن به مسائلت را هم نمی دانی که بالاخره مثلاً قضیه ی باناخ- یا بورباکی- الاوغلوا را اینجا در مسائل انتگرالگیری سینوس ایکس روی ایکسی روی کلافهایت میخواهی چه کنی آنطور که همگرایی دنباله ای متناسب با مسئله را بیابی و یک مرتبه از توی جیبت جواب را بیرون بکشی و بگویی که یافتم یافتم؟! چی را یافتی؟ مگر همینجوری الکی است! قضیه ی آرتزلا-آسکولی ات کو؟ تازه همه ی اینها را یافتی! کاربردی کردن آنها به هندسه ی ناجابجایی ات چه می شود؟ مثلاً مسئله را چطوری به نظریه ی بُست-کن گالوایی ربط می دهی؟ این است که بنده ی حقیر عرض می کنم الکی نیست. و کار می برد و از همه ی اینها گذشته از اثر پروانه ای هم عقب می افتی و اصلا یادت می رود که چه بود که می خواستی به چه وصل کنی؟! انتنگلمنت در سیاه چاله ها که نشد حرف تازه بدون اینکه بدانیم بردار(های) کیلینگ آن هم کدام است! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَـٰذَا غَافِلِینَ ﴿١٧٢﴾ سوره مبارکه الاعراف

 ,... Dear

Salam. As we were discussing the integral of (sin t)/t from 0 to infinity over dinner and later I tried to reach the problem in mathoverflow, I tell you something funny: I still can't reach this problem myself! However, here is the address of the problem; maybe you can. It seems to me that it might be an interesting problem to find a basis of test functions of possibly sin and cos character that when multiplied by (sin t)/t gives possibly a compact or even a non-compact Hilbert rather a Sobolev space. Then, when one wishes to apply operaters such as the Laplacians or the Dirac operators to this function spaces or genralizing the matters perhaps into a von Neumann algebra or further into a noncommutative geometry environment! This might already be a ton of subjects to deal with.
But still going further, if instead of a real variable for (sin z)/z and for the test functions we choose complex variables, then we can consider even integration on Riemann surfaces instead of just the real line. And here the works of Mirzakhani (and Eskin) on Abelian differentials are apparently prominent enough to have Witten and Dijkgraaf write this paper about it:
The thing that appears to me as interesting is that these Riemann surfaces might indicate strings connecting the earth and the sky possibly with ultraviolet (UV) and infrared (IR) cutoffs for which one can possibly even concoct fine-tunings in certain cases given that one knows what needs to be done. E.g., in topological quantum field theories one also has the work of Shing-Tung Yau et al:
which also appears very interesting.
As you might have noticed the range of these problems can range from celestial mechanical problems such as two or three body problems of Sun Earth (Moon) such as quantum gravity on a torus to nanotechnology of saving softwares on hardwares such as saving information on compact disks or hard disks of even on different (possibly entangled) networks..
Incidentally, I tried to ask mathoverflow guys whether Serge Lang was ever married or had kids or what? These guys reacted as if they are some kind of heavenly people and I committed something very wrong and furthermore erased this question too as if I committed a great sin! Never mind though! since as I told you I also wrote many others including ... (regarding something I don't even remember now in the slightest lights) and did not get an answer either! But I do remember writing ...  twice in regard to congratulating him on his successes although answering once and not the second time! The clever observer probably notices that I'm getting into too much of gossips now and better end it right here. Of course, as one might wish to calculate the Ricci curvature of all the different Riemann curvatures of comparative observers, one might be able to reach at certain invariants via contractions of Riemann curvatures; and actually, some might even find it more attractive to find the inverse problem that one is given the Ricci curvature and the problem would be to seek via covariant (or even perhaps contravariant) derivatives the corresponding Riemann curvatures the contractions of which might be the supposed invariant Ricci curvature. By the way, if you don't mind I might publish this email somewhere on my blog! Of course, it might be wise to keep anonymity if one decided to publish in blogs as it might not be a matter of etiquette or high morality to gossip publicly. In any case, I just read an article on the Quranic verse 172 of Al-Araf in I think Safineh journal [no 24] yesterday as I went to Qoba mosque which is also commented on wiki-fegheh; One is reminded of rather the very microscopic quantum states of matters in the verse! I thought you might find it attractive too. 

Best,
Hamid.

نامه ای است که کما بیش به همین صورت به دوستی فرستادم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿٤﴾ سوره مبارکه الفاتحه

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَبَلِّغْ بِإِیمانِی أَکْمَلَ الاِیمانِ وَاجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الیَقِینِ وَانْتَهِ بِنِیَّتِی إِلى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَبِعَمَلِی إِلى أَحْسَنِ الاَعْمالِ

بزرگترین حادثه در تاریخ اسلام، درگذشت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  از بین رفتن این تشعشع آسمانی بود که بر همه ی جهان فیض میبخشید. با این حادثه، عالم در ظلمتی شرآفرین فرو رفت و زمین با ارتحال پیامبر صل الله علیه و آله و سلم از آسمان منقطع گشت، زیرا وحی همچون قاصدی میان آسمان و زمین و مایه ی پیوند آن دو به یکدیگر بود و مگر ممکن است زمین از آسمان بی نیاز گردد در حالی که رزقش در آنجا و زندگی اش و نشاطش و نورش و دینش از آنجا است؟ راستی اگر این جدایی و انقطاع نهایی و قطعی و همیشگی میبود، برای دنیا وحستی از این بالاتر و برای مسلمانان زیانی از این گران بارتر تصور نمیشد.

صلح امام حسن علیه السلام، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 45.


می فرمایند بعضی روزها هست که یوم الله است. این یحتمل از روزهایی است که بتوان گفت که مردم و بلکه حتی بتوان گفت که جهانیان متوجه پیوند زمین و آسمان شوند و رو به خدا کنند! مثلاً می فرمایند که 22 بهمن یوم الله است. بگذریم، بنده حقیر از آن روزی که نظر قبل را نوشتم تا امروز چندین بار سعی کردم به ماث اورفلو سری بزنم ولی هر دفعه موفق نشدم. وصل نمی شود! البته از این حقیر بپرسید می گویم بهتر برای اینکه یک حالتی دارد که انگار دارد به شما فخر می فروشد که می خواهید از آن استفاده هم کنید.
به هر حال، یک مسئله ای هست که بنده آنجا گذاشتم که می خواستم ببینم و مربوط می شود به انتگرال از صفر تا بینهایت سینوس ایکس روی ایکس وقتی اندازه ی آنرا ماورای اندازه ی معمولی روی اعداد حقیقی تغییر می دهید. همین مسئله را وقتی انتگرال را روی یک رویه ی ریمانی در نظر میگیرید و وقتی بجای سینوس ایکس روی ایکس یک دو-فرم را جایگزینش کنید، به شما یک دیفرانسیل آبلی می تواند بدهد! حالا این کار را چطور دقیقاً می خواهید انجام دهید، یحتمل کمی کار می برد. یحتمل هم بتوانید سینوس ایکس روی ایکس را بجای اینکه ایکس را حقیقی بگیرید بجایش مختلط بگیرید و کار کند!
اما مسئله ی دیگر که راجع به توابع تستی بود که بخواهید مقادیر انتگرال را با این توابع تست تغییر دهید خود مسئله ی جالبی است وقتی از نگاه هندسه ی ناجابجایی بدان بنگرید. یعنی مسئله این است که چه توابع تستی را می توانید در نظر آورید که وقتی با تابع مورد بحث ضرب می کنید، آنگاه یحتمل هم می توانید یک پایه هایی bases برای یک فضای هیلبرت مثل فضاهای   L^p یا فضاهای سوبولوف (W^(p,q بدست آورید. هندسه ی ناجابجایی وقتی حاصل می شود که به فضایی هیلبرت، یک جبر اوپراتوری کاربردی کنید. مثلاً اگر ما بخواهیم عملگری مثل لاپلاسین روی این فضا عمل کند، خوب شما از طریق اوپراتور دیرک می توانید این لاپلاسین را که از درجه ی دو است را به دو اوپراتور از درجه ی اول تبدیل کنید. و آنگاه کما بیش یحتمل بتوانید یک سه تایی طیفی برای هندسه ی ناجابجایی خود متصور شوید و بلکه وارد مسائل مدل استاندارد ذرات فیزیکی هم شویم.
از آن طرف هم البته شما وقتی رویه ای ریمانی را دارید یا مادولایی از این رویه ها را بلکه دارید، خوب برای هندسه ی ناجابجایی خود می توانید همین کارها را کنید. و حالا اگر به هندسه ی ناجابجایی هم خیلی کاری ندارید، حساب کنید که می خواهید روی این رویه ی ریمانی بعضی معادلات مثل معادلات نوری و بلکه الکترومغناطیسی و معادلات ترمودینامیکی و بلکه معادلات گرانشی نیوتونی (و حتی گرانش کوانتومی) هم در نظر آورید. خوب، حالا یک وقت هست که این معادلات را روی رویه های ریسمانی و بلکه مادولای آنها به عنوان ریسمانهایی که زمین را به آسمان وصل می کنند در نظر می گیرید و یک وقت دیگر هم آیا اینها را به عنوان اینکه آیا سیاه چاله ای است که به سیاه چاله ای دیگر است به عنوان سوراخ کرمهایی وصل می کنند بررسی می کنید و یا بلکه این میان ستاره هایی را نیز زور می کنید که در میان سیاه چاله ها بگنجند!
عرض بنده این است که وقتی این رویه ها و معادلات روی آنها را بطور منطقه ای در نظر می گیرید و می خواهید این مناطق را به هم وصل کنید، خود به خود کوهمولوژی ای را خواهید داشت که سوای اینکه این رویه ها چطور هم با هم تلاقی می کنند نیز برای خود اهمیت دارند. مثلاً یحتمل بعضی دوست داشته باشند دوباره مقاله ی ویتن-دیکگراف را در رابطه با کارهای میرزاخانی جور دیگری بررسی کنند:

https://arxiv.org/pdf/1804.03275.pdf

یا بخواهند مسئله را به مانیفلدهای 6 بعدی کالابی-یاو کهلری وقتی مسئله متناظر ابرتقارنهای میدانهای کوانتومی را به طرق مختلف ابرریسمانی می کنیم در نظر آورند. علاوه بر اینکه می خواهید ببینید مثلاً کارهای جدیدی از شینگ-تونگ یاو و وفا چیست؟

https://arxiv.org/abs/1612.09298
https://arxiv.org/abs/1901.11537
https://arxiv.org/pdf/1811.07884.pdf

البته این را هم عرض کنم که داشتم با امامی زاده راجع به شاهقلیان صحبت می کردیم که بنده گفتم اتفاقاً مقاله ای از شاهقلیان را همین چند روز پیش دیدم. و نگو که او دارد از هنریک شاهقلیان می فرماید و آن مقاله ای که بنده دیده ام از ادگار شاقلیان در رابطه با اثر پروانه ای است. مثلاً این مقالات را از ادگار شاقلیان و هنریک شاهقلیان و امامی زاده داریم:

https://arxiv.org/pdf/1807.11401.pdf
https://arxiv.org/abs/1608.07689
https://arxiv.org/abs/1805.09726
https://link.springer.com/article/10.1007/s11118-010-9184-y

البته هنوز اینکه چه روزی می تواند یوم الله نیز باشد، مسئله ای است که آیا تا چه حدی به مسائلی که ما اینجا عنوان کرده ایم ربط داشته باشند؟! یحتمل بتوان گفت که قسمتی از درک مسئله این است که ما چطور امام مستضعفین را با رفتن از اخلاق ناصری به اخلاق محتشمی خواجه نصیرالدین طوسی در از جمله حکمت متعالیه ی نظریه های جمیدی مجیدی فقهی می توانیم درک کنیم آنگاه که حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف هنوز در غیبت هم تشریف دارند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿٤﴾ سوره مبارکه الفاتحه


بزرگرتین حادثه در تاریخ اسلام، درگذشت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  از بین رفتن این تشعشع آسمانی بود که بر همه ی جهان فیض میبخشید. با این حادثه، عالم در ظلمتی شرآفرین فرو رفت و زمین با ارتحال پیامبر صل الله علیه و آله و سلماز آسمان منقطع گشت، زیرا وحی همچون قاصدی میان آسمان و زمین و مایه ی پیوند ان دو به یکدیگر بود و مگر ممکن است زمین از آسمان بی نیاز گردد در حالی که رزقش در آنجا و زندگی اش و نشاطش و نورش و دینش از آنجا است؟ راستی اگر این جدایی و انقطاع نهایی و قطعی و همیشگی میبود، برای دنیا وحستی از این بالاتر و برای مسلمانان زیانی از این گران بارتر تصور نمیشد.

صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 45.


... در واقع بیانیه در این بخش، «فارق» بین حقیقت و تزویر است. راه حل هر کشوری بدون تردید در درون آن است چه این کشور پیشرفته باشد و چه درگیر مشکلات و چه زمان راحتی باشد و چه زمان سختی. این یک قاعده عمومی و البته ساده است اما در درون ایران- که اتفاقاً حالا با این پیشرفت‌های بزرگی که ایران علیرغم چهل سال محدودیت اعمال شده از سوی دشمنانش همه فهمیده‌اند که راه حل در داخل کشور است،- عده‌ای ایران را درگیر مشکلات کمرشکن معرفی کرده و آینده آن را تیره و تار معرفی می‌نمایند و در داخل، ناکارآمدی خود و یا انتقال القایی که به آنان سپرده شده را به حساب کشور و نظام می‌گذارند و کلید حل مشکلات را در خارج نشان می‌دهند. این برای آن است تا تصمیم کشور که حفظ استقلال و حفظ روحیه مقاومت و عدالت‌طلبی و آزادیخواهی است، تغییر کند و آب ایران باز به آسیاب آمریکا سرازیر شود. این خط متأسفانه هر روز پررنگ‌تر شده است و از این رو رهبر معظم انقلاب در پیامی که برای شرایط 40 سال آتی کرده و به فعالان صحنه‌های آینده کشور مربوط است، از این موضوع حساس خبر داده‌اند. این خط در چند سال اخیر پر رنگ‌تر از همه سال‌های پیش از آن شده و بیم آن می‌رود که در آینده پررنگ‌تر هم بشود.
اما واقعیت این است که کشوری که انقلاب می‌کند و می‌خواهد ساختار جدید و روند جدیدی براساس باورها و ایده‌ها و اصول خود بنا کند، نمی‌تواند به بیرون از مرزهای خود چشم بدوزد چرا که از یک سو فرض اولیه انقلاب این بود که می‌خواهدچیزی را بنا کند که وجود ندارد و از سوی دیگر باید آنچه دارد را به دیگران نیز صادر کند، تا محیط خویش را امنیت بیشتری ببخشد با این وصف چگونه می‌تواند چشم به دست محیط بیرونی و به خصوص محیط دشمن بدوزد.

قسمت پایانی یادداشت روز کیهان، 


نکته ای که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هست را نقل قول از کتاب شیخ راضی آل یاسین و ترجمه ی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی که متعلق حتی به قبل از انقلاب است بازگو می کند. یعنی یک قسمتی از حکمت و فلسفه و علم و فقه هست که متعلق به همه ی جهانیان است و جزو ثروت شخصی یک شخص خاص نیست همانطور که کتاب آسمانی قرآن مجید و عترت ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز چنین است و همین هم هست که ما را به لب حوض کوثر نزد .حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم و اهل بیت مکرم او تا روز قیامت و یوم الدین می رساند.
و لذا اینکه ما یحتمل سوراخهای کرمی داریم که سیاه چاله های نجومی کیهان را که هر کدام ماهیتی محلی دارند را به هم آیا می توانند متصل کنند یا خیر و بلکه آیا کوهمولوژی ای می توان محاسبه کرد که اطلس چارتهای این سیاه چاله های کیهانی را همه و همه را پوشش دهند، یک مسئله است. و اما این هم که بتوان ستارگانی را که همچون سیاه چاله ها بطور محلی هر کدام در گوشه ای از عالم پخش شده اند را نیز بگونه ای دیگر پوشش داد و کوهمولوژی آنها را یافت، این یک مسئله ای است که شبیه به مسئله ی ریسمانی یافتن باتلاق یا مرداب (swampland) منظریه (landscape) ی ریسمانی می ماند که یعنی آیا بواقع می  توان مرداب و باتلاق نظریه ی ریسمان را از منظریه ی آن جدا کرد؟ و تا چه حد می توان چنین کرد؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته..


در پی شهادت مظلومانه جمعی از برادران پاسدار که دیشب با حمله انتحاری و ناجوانمردانه تروریست‌های مزدور در جاده خاش ـ زاهدان صورت گرفت، این ستون را به سروده‌ای از شهید علیرضا فیروزی که وصف حال خود او و همه شهیدان است اختصاص می‌دهیم: 
آن شب میان عاشقان شوری دگر بود
از اتفاقی تازه قلب شب خبر بود
مرغان عاشق زین قفس پرواز کردند
پرواز را تا بیکران آغاز کردند
از دخمه تاریک دنیا پر گرفتند
راه دیار دوست را از سر گرفتند
رفتند تا اوج فلک، تا چشمه نور
رفتند تا سینای عشق و وادی طور
رفتند آنجایی که  کوی آشناییست
آنجا که مأوای شهیدان خداییست
جایی که جان آرام گیرد نزد جانان
آنجا که «عند ربهم» فرمود قرآن
این عاشقان را جز شهادت مرگ ننگ است
در کامشان بی‌دوست ماندن چون شرنگ است
چون عشق را جز عشق تفسیری دگر نیست
حلاج را جز دار تدبیری دگر نیست
این واژه در قاموس دل با خون قرین است
این داستان آغاز و پایانش همین است
تدبیر این یاران عاشق نیز خون است
زین حلقه هر کس بیم جان دارد برون است
پروای جان یعنی اسیر خویش بودن
یعنی اسیر نفس بد ‌اندیش بودن
پروانگان را هیچ پروایی زجان نیست
سودای جانان چون بود، پروای جان نیست
پروانه کی پروایی از پر سوختن داشت
گویی که از اول سر افروختن داشت
این جمع مشتاقی که بیم سر ندارند
جز وصل یار ‌اندیشه‌ای دیگر ندارند
در عشق بازی رشک مجنونند اینان
آلاله‌های غرق در خونند اینان
انتقام کور از حماسه ۲۲ بهمن
روابط عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه در اطلاعیه‌ای از حمله انتحاری تروریست‌های تکفیری به اتوبوس حامل رزمندگان اسلام و شهید و مجروح شدن جمعی از حافظین مرزهای میهن اسلامی در جاده خاش- زاهدان خبر داد.

در این اطلاعیه آمده است : «در پی شکست سخت استکبار جهانی از مردم شریف و قهرمان ایران در جشن چهل سالگی انقلاب اسلامی و راهپیمایی باشکوه و دشمن‌شکن ۲۲ بهمن‌ ماه، تروریست‌های تکفیری و مزدوران سرویس‌های اطلاعاتی وابسته به نظام سلطه و استکبار برای تلخ کردن کام ملت ایران ، شامگاه چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه یک دستگاه اتوبوس حامل رزمندگان غیور اسلام که پس از اتمام ماموریت مرزبانی از منطقه ،عازم موطن خود بودند را در جاده خاش- زاهدان هدف حمله انتحاری قرار دادند».
قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه در اطلاعیه خود تصریح کرد : «در این حمله انتحاری که با استفاده از یک دستگاه خودرو مملو از مواد منفجره در مجاورت اتوبوس حامل یکی از یگان‌های قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه صورت پذیرفت، جمعی از حافظین مرزهای میهن اسلامی شهید و تعدادی نیز زخمی شدند.»
منابع غیر رسمی از شهادت 30 نفر و مجروح شدن 10 نفر خبر داده‌اند. همچنین گفته می‌شود گروهک تروریستی جیش‌الظلم  مسئولیت حادثه انتحاری در سیستان و بلوچستان را برعهده گرفته است.
کیهان شهادت این پاسداران انقلاب اسلامی را به خانواده‌های معظم آنان و ملت غیور ایران تبریک و تسلیت عرض می‌کند.
جنایت تروریستی دیروز در جاده خاش- زاهدان، اعلام شکست یک سال برنامه‌ریزی فشرده دولت آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی و انتقامی منفعلانه در مقابل سیلی سخت ملت ایران است.



گروهگ تروریستی- تکفیری جیش‌العدل (جیش الظلم) که پس از انهدام گروهک ریگی (جند‌الشیطان) راه‌اندازی شد، دیشب در اقدامی تروریستی در جاده خاش ـ زاهدان محدوده چانعلی، موجب شهادت حدود بیست نفر شدند. اتوبوس حامل شماری از پرسنل سپاه در این اقدام تروریستی مورد حمله قرار گرفت.
این اقدام تروریستی کور، همزمان با یاوه‌گویی آمریکا و برخی دولت‌های ایران مبنی بر حمایت ایران از تروریسم انجام می‌شود. عبدالمالک ریگی سرکرده‌اشرار جند‌الشیطان، اسفند 88 هنگام عزیمت هوایی به پایگاه نظامی آمریکا در ماناس قزاقستان برای دیدار با ریچارد هالبروک نماینده ویژه اوباما در امور افغانستان و پاکستان، در آسمان ایران به دام افتاد. از این جهت، گروهک‌های تروریستی فعال در سیستان و بلوچستان، اصالتا شناسنامه آمریکایی- سعودی دارند.
جنایت دیشب در حالی رخ داد که آمریکایی‌ها یک سال تدارک و برنامه‌ریزی و صحنه سازی برای القای انقلاب مخملی را به اعتبار حضور به هنگام ملت بزرگ ایران در راهپیمایی 22 بهمن و جشن چهل سالگی انقلاب را نابود شده می‌دیدند. و این در حالی بود که آنها ادعا کرده بودند تابستان امسال با خیزش مردم ایران، سال پایان انقلاب خواهد بود. اما حضور کم سابقه ملت بصیر ایران در راهپیمایی 22 بهمن، به منزله لگد مال کردن همه بافته‌های پمپئو و بولتون و آرزوهای موهوم ترامپ بود.
با این وصف، پنبه نقشه ریاکارانه‌ای که بنا داشت ملت ایران را در مقابل انقلاب نشان دهد، توسط خود ملت ایران پنبه شد و آمریکا را مجبور به اقدام رسوا‌کننده‌ای در حد ترور و جنایت کور کرد.
جنایات وحشتناک علیه مسلمانان
عضو هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل در میانمار از ارتکاب جنایات وحشتناک توسط ارتش میانمارعلیه روهینگیایی‌ها از جمله پرتاب کردن کودکان در آتش پرده برداشت.

«رادیکا کوماراسوامی»، عضو هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل به خبرگزاری آناتولی گفت: اول کشتار مردان جوان و دوم خشونت جنسی وحشتناک علیه زنان و دختران خصوصاً در خانه‌های بزرگ و مراکز بازداشت مواجه هستیم. همچنین شاهد ظلم به کودکان و جدا کردن آنها از والدینشان هستیم. گاهی آنها را به داخل آتش پرتاب می‌کنند.
این نماینده سازمان ملل افزود، ما 6 ژنرال را شناسایی کردیم که باید بابت قتل‌عام، جرایم علیه بشریت و جرایم جنگی هدف تحقیقات قرار بگیرند. آنچه اکنون در ایالت راخین رخ می‌دهد، به نظر می‌رسد یک کمپین نظامی جدید باشد و ما شدیداً نگران هستیم زیرا پس از گذشت یک سال تعداد مهاجران افزایش نشان می‌دهد.
به گزارش ایسنا، رادیکا کوماراسوامی همچنین نسبت به شرایط وخیم کمپ آوارگان و افراطی شدن آوارگان هشدار داد. او گفت: هیچ آموزشی در کار نیست. آنها هیچ کاری ندارند. آنها نمی‌توانند شغلی بیابند بنابراین آنها تمام روز یک جا می‌نشینند و در این وضعیت اسفبار کاری نمی‌کنند. این وضعیت قابل تحمل نیست. چه کسی می‌خواهد چنین آینده‌ای داشته باشد؟ 
وی همچنین گفت، باید میانمار را مجبور کنیم تا این افراد را پس بگیرد و شرایطی ایجاد کند که این مردمان شرایط با ثباتی داشته باشند. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، بعد ما مجبور می‌شویم تا مسلمانان روهینگیا را به مکان‌های امن‌تر بفرستیم. در یک گزارش سازمان ملل که سپتامبر ۲۰۱۸ منتشر شد نیزخشونت‌های جدی علیه مسلمانان روهینگیا و همچنین سایر اقلیت‌ها شامل قتل‌عام، جرایم علیه بشریت و جرایم جنگی ثبت شده است.
روزنامه کیهان، 1397/11/25
صرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿٧﴾ سوره مبارکه الفاتحه

بزرگرتین حادثه در تاریخ اسلام، درگذشت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  از بین رفتن این تشعشع آسمانی بود که بر همه ی جهان فیض میبخشید. با این حادثه، عالم در ظلمتی شرآفرین فرو رفت و زمین با ارتحال پیامبر صل الله علیه و آله و سلماز آسمان منقطع گشت، زیرا وحی همچون قاصدی میان آسمان و زمین و مایه ی پیوند ان دو به یکدیگر بود و مگر ممکن است زمین از آسمان بی نیاز گردد در حالی که رزقش در آنجا و زندگی اش و نشاطش و نورش و دینش از آنجا است؟ راستی اگر این جدایی و انقطاع نهایی و قطعی و همیشگی میبود، برای دنیا وحستی از این بالاتر و برای مسلمانان زیانی از این گران بارتر تصور نمیشد.

صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 45.


بنده حقیر سریع این را بنویسم که نماز دیر نشود. ناشر جدید کتاب صلح امام حسن اتفاقاً با صبر و حوصله ی تمام وقت صرف کرده اند تا منابع تمام احادیث و روایاتی را که نویسنده ی محترم شیخ آل یاسین استفاده کرده اند را در زیرنویسها ارائه فرمایند. و این برای کسی که خود دارای حوصله و صبری است که بخواهد به این روایات مختلف حتی االمقدور رجوع کند خیلی مفید است و بلکه یک زیبایی جدیدی را به کتاب می دهد.
البته اینجا یک مسئله ای هم هست در این رابطه که وقتی شما خورشیدهایی را مثل رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و  ائمه ی اطهار و اهل بیت پیامبر را دارید، این بنظر بی ربط هم نیست که همینطور که چند قطبیهای مغناطیسی و گرانشی را بررسی می کنید به انواع سیاه چاله هایی برسیم که آیا با سوراخ کرمهایی یحتمل تا چه حد به هم متصل نیز هستند یا نیستند؟ نمونه اش همین است که ما در من لا یحضره الفقیه و من لا یحضره الطبیب می توانیم داشته باشیم که در هر کدام یحتمل خورشیدهایی را داریم، و اما وقتی طلبه و شاگردی که می خواهد زانوی تلمذ نزد فقیه یا طبیب و بلکه نزد حوزه و دانشگاه بزند و بلکه مقلدی که میخواهد به مرجع تقلید خود یا پزشک خود رجوع کند، آیا تا چه حدی با این انواع سیاه چاله ها برخورد خواهد کرد. خنده داری قضایا یحتمل وقتی است که خود فقها یا اطباء بخواهند نزد پزشک متخصص یا فقیهی با حفظ ترتیبات بروند! حالا قاضی و مهندس و نساج و بزاز و نجار و معمار و بنا و سوپر و بقال و ... را کاری نداریم! یعنی در عمل چقدر می توان حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را با هم جمع کرد؟! بنده یاد آن مقاله ای می افتم که سعی دارد سیاه چاله ها را در سر سوزنی جای دهد! کدام بود؟ مثلاً

https://arxiv.org/abs/0705.2564

دیر شد، دیر شد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ  (4، سوره مبارکه القارعة)

روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده خواهند بود (ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی)
در آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند. (ترجمه استاد الهی قمشه ای)

بزرگرتین حادثه در تاریخ اسلام، درگذشت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم  از بین رفتن این تشعشع آسمانی بود که بر همه ی جهان فیض میبخشید. با این حادثه، عالم در ظلمتی شرآفرین فرو رفت و زمین با ارتحال پیامبر صل الله علیه و آله و سلماز آسمان منقطع گشت، زیرا وحی همچون قاصدی میان آسمان و زمین و مایه ی پیوند ان دو به یکدیگر بود و مگر ممکن است زمین از آسمان بی نیاز گردد در حالی که رزقش در آنجا و زندگی اش و نشاطش و نورش و دینش از آنجا است؟ راستی اگر این جدایی و انقطاع نهایی و قطعی و همیشگی میبود، برای دنیا وحستی از این بالاتر و برای مسلمانان زیانی از این گران بارتر تصور نمیشد.

صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 45.


آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو


کتاب صلح امام حسن علیه السلام نشر جدیدی دارد در سال 1397. بنده نگاه کردم ببینم آیا این نشر می گوید در چه سالی بوده است که کتاب اول بار منتشر شده است؟ و لااقل این حقیر نتوانستم بیابم. اما اینجا 

http://lib.eshia.ir/10882/1/2

می فرماید که اول بار سال 1348 بوده است. گاهی اوقات، با مرور زمان یحتمل بعضی اطلاعات گم شوند.
گاهی اوقات نیز اطلاعات بنظر برسند که در پیچیدگی محاسبات است که گم می شوند. مثلاً این مقاله علیشاهیها-بابایی ولنی-تنهایی را در نظر بگیرید در مورد پیچیدگی و سیاه چاله ها:

https://arxiv.org/pdf/1901.00689.pdf

حالا ما اینجا نمی خواهیم اینجا وارد نظریه های ریاضی فیزیکی شویم که یحتمل زمان زیادی هم می برد تا متوجه اصل مطلبش شویم. اما یک وقت هست که ما یک مشاهده گری را داریم که در فضا-زمانی دارد سقوط آزاد می کند و آیا از افق سیاه چاله هم رد شود یا خیر؟ و اما یک وقت دیگر داریم در مدل استاندارد ذرات فیزیک و گرانش هم مثلاً به نقطه نظر مشاهده گری می خواهیم بنگریم که همچون ذره ای است که با سرعت نور دارد حرکت می کند! این دو مشاهده گر و مشاهده گر دیگری که سر جایش نشسته است و بقیه را و از جمله ذرات و مشاهده گرها را مشاهده می کند را می توان نیز وارد معادلات نسبیتی نمود و تانسورهای انحناهای ریمانی و ریچی و بلکه کنتراکشنها و مشتقهای آنها را نیز یحتمل به عنوان ناورداهایی نسبت به افق سیاه چاله ای بررسی کرد....
و اما ما اینجا همانطور که گفتیم نمی خواهیم وارد ریاضی فیزیک مسئله خیلی شویم. و اما یحتمل مثال زیر به مسئله کمک کند برای اینکه قطعهای یو وی و آی آر را بهتر بفهمیم.
فرض بفرمایید که برای راهپیمایی اربعین از نجف اشرف تا کربلای معلا رسیده ایم نزدیکیهای کربلا و وسیله ای مثلاً اتوبوسی می یابیم که ما را برساند به مقصد برای نماز صبح. اما به دلایلی که خیلی هم بر ما روشن نیست اتوبوس دوری می زند و ما را برمی گرداند سر جای اولمان و ما هم باید دوباره با پای پیاده بقیه ی مسیر را نیز طی کنیم و به نماز صبح هم برسیم. اینجا یحتمل سوء تفاهمی شود وقتی گفته می شود که حالا با پای پیاده باید مسیر را طی کنیم و بلکه بعضی اشکال کنند که دارد می فرماید حالا با پا! و حالا امام جماعت هم اصلا کیست و آیا از این مسئله چقدر هم با خبر شود و آیا نشود و بلکه دیگر نمازگزاران هم متوجه مسئله شوند یا نشوند و هر کدام چه کنش و واکنشهایی خواهند داشت؟ و الله اعلم. یعنی مسئله این است که شما می خواهید بروید به نماز! و اما گرفتار مسئله ی حالا با پا هم شده اید که حالا آیا یعنی چه؟ و لذا چقدر نماز ما اینجا مقبول بیافتد؟ سیاه چاله کدام است و ستاره و خورشید کدام؟ و الله اعلم! البته بنده بنظرم هم رسید که یکی از ارگنایزرهای کنفرانس ریسمان هم پست داکی است که "عربی" هم در اسمش بود؛ ولی دوباره که نگاه کردم دیدم خیر؛ او دیگر نیست. حالا او کجا رفت و بلکه چرا رایانه ی این حقیر نیز بجای اسلیپ شات داون کرد؟ اشتباه این بنده بوده یا چیز دیگری؟ یحتمل باید رفت نزد حکیم العربی و از او پرسید که آیا شما مثلاً در بحرین و یمن و سوریه و لبنان و فلسطین و بلکه عراق هم از این مسائل دارید یا فقط ماییم و بلکه فقط این بنده ی حقیر است که جلوی رایانه ام انتنگلمنت سیاه چاله ای-سیاه چاله ای شده ام که آیا با سوراخ کرمهایی به هم متصل شوند یا باید از دیوار آتشی برای گذشت از افق آنها عبور کرد یا آیا آندلسی هم در این میان داریم یا آیا اگر بجای این کارها به تجارت با خدا و بلکه نماز اول وقت می پرداختم  و فجر و افق را درک می کردم بهتر نمی بود یا چه؟! وقت نماز اول وقت گذشت؛ دیر شد، دیر شد! با خرگوش آلیس در سرزمین عجایب که طرف نیستیم و البته عجله کار شیطان هم هست و اما لعنت خدا هم بر شیطان و اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. مثلاً یک وقت هست که شما با ازدواج مردی 50 الی 60 ساله با دختری مثلاً 10 ساله هم طرفید؛ و اما این کدام مرد و کدام دختر است و شرایط ازدواج هم چیست؟! مثلاً پیغمبر یحتمل بیش از 9 همسر هم داشته باشد و اما بقیه نیز چطور؟ یا مثلاً می فرمایند دروغ نگویید. اما یکی یحتمل راست بگوید ولی همه ی عالم را کافر کند و دیگری حتی بنظر همه برسد که دارد دروغ هم میگوید و بلکه دیوانه هم هست ولی همه ی عالم را نیز مسلمان کند. و لذا مطلوب است ارتباطات برنامه لانگلندز و کوهمولوژیهای گالوا و درام De Rham و هوخشیلد و دوره ای در هندسه ی ناجابجایی و انگیزه ها و .... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ﴿البقرة: ١٦﴾
۲. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَن یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّـهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّـهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِن رِّجَالِکُمْ فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ وَلَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَىٰ أَجَلِهِ ذَٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّـهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَىٰ أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلَا یُضَارَّ کَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّـهُ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴿البقرة: ٢٨٢﴾
۳. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا ﴿النساء: ٢٩﴾
۴. قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَاوَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿التوبة: ٢٤﴾
۵. رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿النور: ٣٧﴾
۶. إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّـهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً یَرْجُونَتِجَارَةً لَّن تَبُورَ ﴿فاطر: ٢٩﴾
۷. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿الصف: ١٠﴾
۸. وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّـهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّـهْوِ وَمِنَالتِّجَارَةِ وَاللَّـهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ﴿الجمعة: ١١﴾


(ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعد له عذابا عظیما) قال من قتل مؤمنا على دینه [2] لم تقبل توبته، ومن قتل نبیا او وصی نبی فلا توبة له لانه لا یکون له مثله فیقاد به، وقد یکون الرجل بین المشرکین والیهود والنصارى یقتل رجلا من المسلمین على انه مسلم فاذا دخل فی الاسلام محاه الله عنه لقول رسول الله (صلى الله علیه وآله) الاسلام یجب ما کان قبله ای یمحو، لان اعظم الذنوب عند الله هو الشرک بالله فاذا قبلت توبته فی الشرک قبلت فیما سواه واما قول الصادق(علیه السلام) لیست له توبة فانه عنى من قتل نبیا أو وصیا فلیست له توبة فانه لا یقاد احد بالانبیاء إلا الانبیاء وبالاوصیاء إلا الاوصیاء والانبیاء والاوصیاء لا تقتل بعضهم بعضا وغیر النبی والوصی لا یکون مثل النبی والوصی فیقاد به وقاتلهما لا یوفق للتوبة.

تفسیر قمی، جلد 1،  ص 148


توده ی مردم از این همه بی خبر بودند؛ چه، اصل کلی و معروف اسلامی "اسلام، گذشته را پاک می کند."بر سوابق ننگین بنی امیه پوشش ضخیم می افکند، بخصوص که رسول اکرم صل الله علیه و آله نیز آنان را عفو کرده و در جلب محبتشان کوشیده بود و پس از آن حضرت نیز خلفا، کسانی از این دودمان پلید را به خود نزدیک ساخته و به حکومت و امارت بر مسلمانان و امتیازات فوق العاده سرافراز ساخته بودند؛ لذا باند اموی توانست مدت بیست سال با استقلال و بی آنکه مورد مواخذه قرار گیرد-یا خود کسی را از بدی ها منع کند- به زندگی موفقیت آمیز خود ادامه دهد.

مقدمه مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین (ره)، صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 11.


تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت


از لس آنجلس و بیدگنه ایراد کردند که اگر تو مایلی که اینجا حسینیه دائر کنی و راه بیاندازی، بهتر این است که دیگر عقده ی کچلیهایت را تا می توانی سر ما در نیاوری و اول خودت خوب توبه کنی و برائت از مشرکین بجویی و آنگاه سعی کنی که حسینیه باز کنی؛ و بلکه مسئله این است که اول نه تنها اینکه خانه ی خودت را هم حسینیه کنی و بلکه اول خودت حسینی و حتی فاطمی شوی! و لذا بنده ی حقیر دیدم که این اتفاقاً خیلی هم حرف حقی است و نمی شود همزمان هم به باند اموی پیوست و هم حسینی و فاطمی بود. مشکل اینجا است که چنین چیزی می خواهد پرده ی حجابها و عصمتها را حتی قبل از اینکه حضرات محمد صل الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها متولد شوند را به چالش بکشاند غافل از اینکه آن حضرت قبل از اینکه تولد بیابد امتحان شده است. السلام علیک یا الممتحنه امتتحنک الذی خلقک قبل ان یخلقک و کنت لما امتحنک به صابره. و لذا حسینیه و حسینی  کربلایی و عاشورایی داریم تا حسینیه و ... آنچنان که هر کس از راه رسید و خواست عقده های کچلی اش را سر اسلام دربیاورد را نمی شود گفت که دارد حسینیه دائر می کند و همه ی حجابهای ظلمانی و نورانی را یکجا دارد کنار می زند و بلکه حجابهای نورانی را هم یحتمل دارد ظلمانی و آنگاه حجابهای ظلمانی را نیز ظلمانی اندر ظلمانی تر نیز می کند آنجا که راه سالک الی الله را نه فقط برای زانوی طلبگی و تلمذ زدن نزد اصحاب حوزه و دانشگاه باید باز کند و بلکه همه و همه را به سمت نماز و دعا و خدا و پیغمبر و ائمه ی اطهار در مساجد و حسینیه ها دعوت کند. و لذا لزوم پرداختن به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی به عنوان لوازمی از لوازم التحریرِ تحریر الوسیله.
برای مثال پروانه وار سعی کنیم به سوی مقالات علیشاهیها و دیگران زیر برویم:

https://arxiv.org/abs/1610.02890
https://arxiv.org/abs/1810.12015
https://arxiv.org/abs/1811.09028
https://arxiv.org/abs/1901.00689
https://arxiv.org/abs/1806.05735
https://arxiv.org/abs/1901.02713
https://arxiv.org/abs/1403.4213
http://particles.ipm.ir/conferences/2015/2ndTWTP/Pdf/Rouhani.pdf
http://www.ipm.ac.ir/ViewPaperInfo.jsp?PTID=15470&school=Particles%20And%20Accelerator

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ﴿البقرة: ١٦﴾
۲. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَن یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّـهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّـهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِن رِّجَالِکُمْ فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ وَلَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَىٰ أَجَلِهِ ذَٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّـهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَىٰ أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلَا یُضَارَّ کَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّـهُ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴿البقرة: ٢٨٢﴾
۳. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا ﴿النساء: ٢٩﴾
۴. قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَاوَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿التوبة: ٢٤﴾
۵. رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿النور: ٣٧﴾
۶. إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّـهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً یَرْجُونَتِجَارَةً لَّن تَبُورَ ﴿فاطر: ٢٩﴾
۷. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿الصف: ١٠﴾
۸. وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّـهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّـهْوِ وَمِنَالتِّجَارَةِ وَاللَّـهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ﴿الجمعة: ١١﴾


(ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعد له عذابا عظیما) قال من قتل مؤمنا على دینه [2] لم تقبل توبته، ومن قتل نبیا او وصی نبی فلا توبة له لانه لا یکون له مثله فیقاد به، وقد یکون الرجل بین المشرکین والیهود والنصارى یقتل رجلا من المسلمین على انه مسلم فاذا دخل فی الاسلام محاه الله عنه لقول رسول الله (صلى الله علیه وآله) الاسلام یجب ما کان قبله ای یمحو، لان اعظم الذنوب عند الله هو الشرک بالله فاذا قبلت توبته فی الشرک قبلت فیما سواه واما قول الصادق(علیه السلام) لیست له توبة فانه عنى من قتل نبیا أو وصیا فلیست له توبة فانه لا یقاد احد بالانبیاء إلا الانبیاء وبالاوصیاء إلا الاوصیاء والانبیاء والاوصیاء لا تقتل بعضهم بعضا وغیر النبی والوصی لا یکون مثل النبی والوصی فیقاد به وقاتلهما لا یوفق للتوبة.

تفسیر قمی، جلد 1،  ص 148


توده ی مردم از این همه بی خبر بودند؛ چه، اصل کلی و معروف اسلامی "اسلام، گذشته را پاک می کند."بر سوابق ننگین بنی امیه پوشش ضخیم می افکند، بخصوص که رسول اکرم صل الله علیه و آله نیز آنان را عفو کرده و در جلب محبتشان کوشیده بود و پس از آن حضرت نیز خلفا، کسانی از این دودمان پلید را به خود نزدیک ساخته و به حکومت و امارت بر مسلمانان و امتیازات فوق العاده سرافراز ساخته بودند؛ لذا باند اموی توانست مدت بیست سال با استقلال و بی آنکه مورد مواخذه قرار گیرد-یا خود کسی را از بدی ها منع کند- به زندگی موفقیت آمیز خود ادامه دهد.

مقدمه مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین (ره)، صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 11.


لغت عشق را بنده نگاه کردم آیا در قرآن کریم آمده است؟ و همانطور که می دانید نیامده است گذشه از اینکه کتاب آسمانی قرآن مجید خود مظهر عشق است! جزء اولین بارهایی که انسان آیا به بلوغی برسد که به عشق الهی پی می برد یا فکر می کند که بدان پی برده است، یحتمل هم دچار سرگشتگیهایی می شود که از جمله ی آن مثلاً ما داریم که در مقابل آیاتی سجده ی واجب داریم. یعنی عرض بنده این است که آیات الهی آنچنان می توانند عظیم باشند و سالک الی الله آنچنان ممکن است تحت تاثیر عظمت خدا واقع شود که از هوش برود و هوشیاری خود را از دست بدهد.
آن طرف دیگر قضایا در این است که افرادی سودجو و فرصت طلب را دارید که از این وضعیت سالک الی الله خیلی هم مایلند که سوء استفاده های خود را ببرند و بهره گیریها که نکنند. یعنی یک عشق الهی داریم و از آن طرف هم شهوات جنسی را هم داریم آنچنان که شاعر می فرماید ای زلیخا، ای زلیخا، دست از دامان یوسف بردار! و لذا قانونمداری و ترتیب بخشیدن و قانونمند کردن این عشق الهی است که می فرمایند ما قوانین قضا را نیز می توانیم از فقه اسلامی استخراج کنیم. و همینجا هم هست که حکمت متعالیه به میان می آید چرا که این عشق الهی که بین سالک الی الله و خدا است را آموختن و به دیگری نیز منتقل کردن داستانهایی دارد که داستان یوسف علیه السلام از آموزنده ترین آنها است. و اگر نبود که این عشق الهی را سالک الی الله می توانست در ریاضی فیزیک نیز بیابد، افرادی کلاش نیز می خواستند از این مباحث نیز در عشق الهی سوء استفاده ها کنند و دکانها برای خود باز کنند که حالا بیا و ببین که ما چه نظریه های حمیدی مجیدی داریم؟ و بلکه بیا و ببین که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دیگر آخر خط است!
و لذا سعادتمند شدن حتی در امور همسر برگزیدن و ازدواج و کنترل شهوات و تشکیل خانواده و آنگاه عشق به خانواده و اخلاق و امثالهم خود کلی مسائل فقهی را در بر می گیرد. و اما عشق به خدا و حکمت و فلسفه و ریاضی فیزیک شما حساب بفرمایید که چقدر مسائل خود را دارند و چقدر می توانند با هم تداخل هم داشته باشند؟ این است که نمی شود هم خیلی به کسی که منبر را رها کرده است و بلکه شوریده و رفته است دنبال مثلاً شعر و ادبیات و حتی ریاضی فیزیک نیز خیلی ایراد کرد. یا یحتمل هم بنده خدایی را داشته باشید که شعر و ادبیات و حتی ریاضی فیزیک را هم رها کرده است و شوریده حال شده و منبری شده است. و هنوز دیگری را هم یحتمل بیابید که از حوزه به دانشگاه و از دانشگاه به حوزه مدام در تردد است! و اما حدیث عاشقی دیگری هم هست که متی ترانا و نراک را داریم که نمی شود خیلی هم آسان گرفت و مدعی شد که هر کس هم که زد جاده ی خاکی دیگر عیبی ندارد. یعنی یک طرف قضایا حکمت متعالیه ای است که خطابش به جویای حق است و یک طرف دیگر قضایایی است که مربوط به فقه است و بلکه طرف دیگری هم هست که نظریه های ریاضی فیزیکی است. و اما ما مشاهده هم می کنیم که در 22 بهمن همه و همه نیز به راه پیمایی می روند که خود از روی محاسباتی است ماورای فهم فرد فرد ماها! و همین را جهانی اش کردن خود حساب و کتابهای خود را می تواند داشته باشد و هم اقتصاد مقاومتی خود را می طلبد. مسئله اینجا است که شما با تقلید و تقلب محض نمی توانید به یک غلبه ی اقتصادی بر جهان دست یابید و بلکه حتی انقلاب اسلامی را به کشور اسلامی دیگری صادر کنید. و اما با توکل و ایمان و عشق به خدا و فلسفه و علم و حکمت متعالیه ی نظریه های ریاضی فیزیکی فقهی یقیناً می توان چنین کرد. البته دکان و تجارت و اقتصاد مقاومتی و قدرت و ثروت و حوزه و دانشگاه هم در این میان خیلی خیلی داریم؛ و لذا خیلی هم مواظبت می خواهد که اختلاسها و حقوقهای گزاف نجومی و ... از واقع اتفاقیه نشوند. و لذا لزوم مسائل فقهی در لوازم التحریرِ تحریر الوسیله. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

۱. أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ﴿البقرة: ١٦﴾
۲. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَن یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّـهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّـهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِن رِّجَالِکُمْ فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ وَلَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَىٰ أَجَلِهِ ذَٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّـهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَىٰ أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلَا یُضَارَّ کَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّـهُ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ﴿البقرة: ٢٨٢﴾
۳. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا ﴿النساء: ٢٩﴾
۴. قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَاوَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿التوبة: ٢٤﴾
۵. رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿النور: ٣٧﴾
۶. إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّـهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً یَرْجُونَتِجَارَةً لَّن تَبُورَ ﴿فاطر: ٢٩﴾
۷. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿الصف: ١٠﴾
۸. وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّـهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّـهْوِ وَمِنَالتِّجَارَةِ وَاللَّـهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ﴿الجمعة: ١١﴾


(ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعد له عذابا عظیما) قال من قتل مؤمنا على دینه [2] لم تقبل توبته، ومن قتل نبیا او وصی نبی فلا توبة له لانه لا یکون له مثله فیقاد به، وقد یکون الرجل بین المشرکین والیهود والنصارى یقتل رجلا من المسلمین على انه مسلم فاذا دخل فی الاسلام محاه الله عنه لقول رسول الله (صلى الله علیه وآله) الاسلام یجب ما کان قبله ای یمحو، لان اعظم الذنوب عند الله هو الشرک بالله فاذا قبلت توبته فی الشرک قبلت فیما سواه واما قول الصادق(علیه السلام) لیست له توبة فانه عنى من قتل نبیا أو وصیا فلیست له توبة فانه لا یقاد احد بالانبیاء إلا الانبیاء وبالاوصیاء إلا الاوصیاء والانبیاء والاوصیاء لا تقتل بعضهم بعضا وغیر النبی والوصی لا یکون مثل النبی والوصی فیقاد به وقاتلهما لا یوفق للتوبة.

تفسیر قمی، جلد 1،  ص 148


توده ی مردم از این همه بی خبر بودند؛ چه، اصل کلی و معروف اسلامی "اسلام، گذشته را پاک می کند." [این اصل را غلط نکنم ناشر در پاورقی کتاب به تفسیر قمی مذکور در بالا ارجاع می دهد.] بر سوابق ننگین بین امیه پوشش ضخیم می افکند، بخصوص که رسول اکرم صل الله علیه و آله نیز آنان را عفو کرده و در جلب محبتشان کوشیده بود و پس از آن حضرت نیز خلفا، کسانی از این دودمان پلید را به خود نزدیک ساخته و به حکومت و امارت بر مسلمانان و امتیازات فوق العاده سرافراز ساخته بودند؛ لذا باند اموی توانست مدت بیست سال با استقلال و بی آنکه مورد مواخذه قرار گیرد-یا خود کسی را از بدی ها منع کند- به زندگی موفقیت آمیز خود ادامه دهد.

مقدمه مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین (ره)، صلح امام حسن، پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه ی تاریخ، آیت الله شیخ راضی آل یاسین، ترجمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی، ص 11.

می فرمایند که تکبیر بگویید؛ و حال یحتمل بعضی نگویند! می فرمایند حکمت متعالیه و فقه و نظریه های ریاضی فیزیکی داریم که از آنها بنده ی حقیر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را در صدد استنتاج هستم؛ و حال بعضی یحتمل بفرمایند که کدام حتی حکمت متعالیه! البته این آیه ی شریفه هم اتمام حجت بلیغی با مستضعفین فی الارض و مردم ضعیف روی زمین دارد: إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ ۖ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّـهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا ۚ فَأُولَـٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ﴿٩٧﴾ و لذا فقه و حکمت متعالیه و فلسفه و ریاضی فیزیک را داریم هر چند که همه ی عالم را هم به جهنم افکنند. یحتمل بعضی بنظرشان هم برسد که عشق به خدا که نماز هم می تواند از بالاترین اشکال آن باشد یک عشقی است بین سالک الی الله و خدا و لا غیر و لذا مسئله ای است فردی همانطور که عشقبازی هم چنین است و اما اینجا اجتماعات و بلکه نماز جماعات  و جهاد فی سبیل الله را هم فراموش اش کرده است؟ و یحتمل بعضی که خیلی دیوار کشدین را هم دوست دارند بفرمایند که سرمایه داری را ونزوئلا کنار گذاشت و به سوسیالیسم پرداخت و لذا مردمش را به فقر و بدبختی هم کشاند؛ و لذا دست نشانده ی آمریکای سرمایه داری که از او حمایت می کنیم حلال مشکلات است. اما او نمی گوید که تازه ونزوئلا خیلی هم راه دارد در سوسیالیسم خود تا برسد به سوسیالیسمی همچون فرانسه که  در نهایت مردمش با سرمایه داری هم وارد جنگ شده اند. و بالاخره هم نمی گوید که آیا نهایت قدرت و ثروت و سرمایه داری ای که آخرش صهیونیسم فرعونی همراه با قمار و شراب خواری و فسق و فحشاء است نهایت کمال بشریت است؟ و نمی گوید هم که خاص و عام در نسبیت خاص و عام و گرانش کوانتومی در رسیدن به سرعت نهایی نور از لحاظ مشاهده گرهایی که در شتابهای گوناگون واقع شده اند در نهایت به کجا می انجامد آنجایی که با فقدان آن نورانیت  حضرت زهرا سلام الله علیها و فقدان انوار محمدی و علوی طرفیم؟ فاین تذهبون؟ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ﴿١ وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ ﴿٢ وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ ﴿٣ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ ﴿٤ وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ﴿٥ وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ ﴿٦ وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴿٧ وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ﴿٨ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ ﴿٩ تکبیر و روسری و حجاب و چادر و بلکه راه پیمایی در 22 بهمن که زوری نیست؛ لا اکراه فی الدین. بله، ولی بنده ی حقیر خودم را عرض می کنم که ولی فقیه ات را و بلکه خدا را با چه چیزی حاضری معامله کنی؟ و بای ذنب قتلت و فاین تذهبون؟ این همه شهدا را که در راه اسلام شهادت داده اند را هم نمی بینی؟ صم بکم عمی و کر و لال و کوری؟ یا از منتظرین امام زمان منتظَر منتظِر عجل الله فرجه الشریف هستی که با ابرتقارنی و شکست ابرتقارنی دیگر بر همه ی عالم غالب شود؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَـٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْعَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـٰکِن لَّا تَعْلَمُونَ ﴿الأعراف: ٣٨﴾
۲. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَـٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴿الأعراف: ١٧٩﴾
۳. أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا﴿الفرقان: ٤٤﴾
۴. بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّـهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ ﴿الروم: ٢٩﴾

المناجاة الاولى مناجاة التائبین 

:

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ إِلَهِی أَلْبَسَتْنِی اَلْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلَّتِی وَ جَلَّلَنِی اَلتَّبَاعُدُ مِنْکَ لِبَاسَ مَسْکَنَتِی وَ أَمَاتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنَایَتِی فَأَحْیِهِ بِتَوْبَةٍ مِنْکَ یَا أَمَلِی وَ بُغْیَتِی وَ یَا سُؤْلِی وَ مُنْیَتِی فَوَ عِزَّتِکَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِی سِوَاکَ غَافِراً وَ لاَ أَرَى لِکَسْرِی غَیْرَکَ جَابِراً وَ قَدْ خَضَعْتُ بِالْإِنَابَةِ إِلَیْکَ وَ عَنَوْتُ بِالاِسْتِکَانَةِ لَدَیْکَ فَإِنْ طَرَدْتَنِی مِنْ بَابِکَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَ إِنْ رَدَدْتَنِی عَنْ جَنَابِکَ فَبِمَنْ أَعُوذُ فَوَا أَسَفَاهْ مِنْ خَجْلَتِی وَ اِفْتِضَاحِی وَ وَا لَهْفَاهْ مِنْ سُوءِ عَمَلِی وَ اِجْتِرَاحِی أَسْأَلُکَ یَا غَافِرَ اَلذَّنْبِ اَلْکَبِیرِ وَ یَا جَابِرَ اَلْعَظْمِ اَلْکَسِیرِ أَنْ تَهَبَ لِی مُوبِقَاتِ اَلْجَرَائِرِ وَ تَسْتُرَ عَلَیَّ فَاضِحَاتِ اَلسَّرَائِرِ وَ لاَ تُخْلِنِی فِی مَشْهَدِ اَلْقِیَامَةِ مِنْ بَرْدِ عَفْوِکَ وَ غَفْرِکَ وَ لاَ تُعْرِنِی مِنْ جَمِیلِ صَفْحِکَ وَ سَتْرِکَ إِلَهِی ظَلِّلْ عَلَى ذُنُوبِی غَمَامَ رَحْمَتِکَ وَ أَرْسِلْ عَلَى عُیُوبِی سَحَابَ رَأْفَتِکَ إِلَهِی هَلْ یَرْجِعُ اَلْعَبْدُ اَلْآبِقُ إِلاَّ إِلَى مَوْلاَهُ أَمْ هَلْ یُجِیرُهُ مِنْ سَخَطِهِ أَحَدٌ سِوَاهُ إِلَهِی إِنْ کَانَ اَلنَّدَمُ عَلَى اَلذَّنْبِ تَوْبَةً فَإِنِّی وَ عِزَّتِکَ مِنَ اَلنَّادِمِینَ وَ إِنْ کَانَ اَلاِسْتِغْفَارُ مِنَ اَلْخَطِیئَةِ حِطَّةً فَإِنِّی لَکَ مِنَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ لَکَ اَلْعُتْبَى حَتَّى تَرْضَى إِلَهِی بِقُدْرَتِکَ عَلَیَّ تُبْ عَلَیَّ وَ بِحِلْمِکَ عَنِّی اُعْفُ عَنِّی وَ بِعِلْمِکَ بِی اِرْفَقْ بِی إِلَهِی أَنْتَ اَلَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَى عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ اَلتَّوْبَةَ فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَى اَللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ اَلْبَابِ بَعْدَ فَتْحِهِ إِلَهِی إِنْ کَانَ قَبُحَ اَلذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ اَلْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ إِلَهِی مَا أَنَا بِأَوَّلِ مَنْ عَصَاکَ فَتُبْتَ عَلَیْهِ وَ تَعَرَّضَ لِمَعْرُوفِکَ فَجُدْتَ عَلَیْهِ یَا مُجِیبَ اَلْمُضْطَرِّ یَا کَاشِفَ اَلضُّرِّ یَا عَظِیمَ اَلْبِرِّ یَا عَلِیماً بِمَا فِی اَلسِّرِّ یَا جَمِیلَ اَلسِّتْرِ [اَلسَّتْرِ] اِسْتَشْفَعْتُ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ إِلَیْکَ وَ تَوَسَّلْتُ بِجَنَابِکَ[بِجِنَانِکَ] وَ تَرَحُّمِکَ لَدَیْکَ فَاسْتَجِبْ دُعَائِی وَ لاَ تُخَیِّبْ فِیکَ رَجَائِی وَ تَقَبَّلْ تَوْبَتِی وَ کَفِّرْ خَطِیئَتِی بِمَنِّکَ وَ رَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ


السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، یا حضرت زهرا، حرمتت را حفظ نکردیم و به گناهان عظیم افتادیم و توبه نکردیم و تو را بین در و دیوار و آتش رها کردیم! خودت از گناهان ما بگذر و ما را نزد خدا شفاعت کن. این است که بشریت آنچنان امروزه تا جایی گرفتار شده و تا جایی به جنایات فجیع فردی و دسته جمعی افتاده که حتی قادر نیستیم دیگر همان خانواده ی خود را نیز به اسلام و نماز و دعا و فقه و حکمت متعالیه نیز دعوت کنیم و چه رسد به اینکه خود نیز بخواهیم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم و بلکه با مستضعفین عالم همنوا شده و با ائمه ی مستضعفین نیز همکاری کنیم و در نهایت به امام زمان عجل الله فرجه الشریف همه و همه بفرماییم متی ترانا و نراک. ای مادر ما، ای حضرت زهر سلام الله علیهاا، ای نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم، ای امیر المومنین ای ائمه ی اطهار علیهم السلام و ای امام زمان عج الله فرجه الشریف ما را دریابید و به ما یاری رسانید که در مکتب راستین فقه شیعی زانوی تلمذ زده و به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم. الغدیر را دیر متوجه اش شدیم. دیر فهمیدیم که حرامیان و یزیدیان وقتی پیامبر و ائمه را یکی بعد از دیگری از ما گرفتند و ما هر چه بیشتر سرگشته و حیران شدیم است که هر چه بیشتر هم شروع به جنایات فجیع خود می کنند. یا زکیه یا محدثه، خودت یاریمان کن! خودت ساختارهای هسته ای صحیح بنوویه عمارتیه را به ما بیاموز تا چطور دست پا برهنه ها و کوخ نشینان و یتیمان را بگیریم و به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
رَّبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ ﴿الممتحنة: ٤﴾

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا اَلصِّدِّیقَةُ اَلشَّهِیدَةُ

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک.

یک مسئله ای را داریم مثلاً در اصول فقه که در مورد خاص و عام است. مقام وحی خاص حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم است و بر عامه ی مردم است که از این خاصیت وحی که بصورت کتاب آسمانی مسلمین ارائه می شود استفاده شود. سیدة النساء العالمین خاص حضرت فاطمه زهرا صدیقة شهیدة است و امیرالمومنین خاص علی ابن ابیطالب و ائمه ی اطهار خاص 12 امام شیعیان است. البته اهل سنت هم احادیث و روایات خود را دارند. و از اینجا است که علوم دینی و مذهبی تفسیر و حدیث و فقه و اصول فقه شروع می شوند.
و اما اینجا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چه می گوید؟ استقامت فاطمی در عقیده و ایمان و اقتصاد و دیگر استقامتها که گره هم می خورند با استقامت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار که خاص آنها است از این نوع است که وقتی ما ایمان خود را نزد این حضرات می بریم و لذا نزد حضرت حق آنرا ارائه می دهیم و نزد مردم باز می گردیم و دوباره و سه باره و صد باره می رویم و باز می گردیم، تا چه حدی نزد حضرت حق خود و دیگران را مستقر می کنیم و به کجا می رسیم؟ حدیث در و دیوار و آتش اینجا به ما چه دارند که بفرمایند؟ و ما چقدر می توانیم این درسهای قرآنی و حدیثی را در زندگی خود پیاده کنیم؟ و آنگاه سعی کنیم هر چه بیشتر هم به فقه و لوازم التحریرِ تحریر الوسیله و بلکه به رساله ی مرجع تقلید خود نیز بپردازیم.
حالا بعضی هم یحتمل اشکال خواهند کرد که باز می خواهی فقه و بلکه به حکمت متعالیه ی خود بپردازی و از نظریه های حمیدی مجیدی خود جا می مانی و باز رفت و برگشتهایی است که داره ای و خوب دایره ی دیدت را تا چه حد می توانی وسیع تر هم کنی یا اینکه اصلا خیر! در همان تنوین صرف و نحو مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خود مثلاً گیر می کنی و نمی توانی پیشتر هم بروی! 
حالا هر چقدر می توانی، همانقدر سعی کن. این انتظار از همه نمی رود که امام جماعت یا متخصص ریاضی فیزیک یا حکیم حکمت متعالیه یا فقیه جامع الشرایط شوند. و اما این انتظار از همه می رود که امام خود را بشناسند و در جاهلیت از این دنیا نروند. خیلی حرف است اینجا! در یک کلام اینکه شاعر یحتمل مدعی شود که بین گاو در آسمان قرین پروین و گاو زیر زمین همه خرند. اینجا مسئله چطور فلسفی می شود؟ یک وقت هست که عامه ی مردم را دارد جمع می بندد. ولی یک وقت هست که عامه ی مردم نیز می دانند که خواصی را داریم که مسئله شان با آنچه شاعر می فرماید فرق دارد. و اینجا تازه با ورود به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی اول دردسرهای اسفار اربعه در رفت و بازگشتهای بین خود و حضرت حق و مردم است که شروع می شود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِینَةً وَأَمْوَالًا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا رَبَّنَا لِیُضِلُّوا عَن سَبِیلِکَ ۖ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَىٰ أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُوا حَتَّىٰ یَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِیمَ ﴿یونس: ٨٨﴾
۱. کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللَّـهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ﴿التوبة: ٧﴾
۲. إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿فصلت: ٣٠﴾
۳. إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ﴿الأحقاف: ١٣﴾
۴. وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا ﴿الجن: ١٦﴾

۱. فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿هود: ١١٢﴾
۲. فَلِذَٰلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّـهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لَا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ اللَّـهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿الشورى: ١٥﴾
۱. زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّـهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ﴿آل عمران: ١٤﴾
۲. وَاللَّـهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَیُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُوا مَیْلًا عَظِیمًا﴿النساء: ٢٧﴾
۳. فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا﴿مریم: ٥٩﴾


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ اَلْحَسَنِ وَ وَصِیِّهِ وَ وَارِثِهِ اَلْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ اَلْغَائِبِ فِی خَلْقِکَ وَ اَلْمُنْتَظِرِ لِإِذْنِکَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ قَرِّبْ بُعْدَهُ وَ أَنْجِزْ وَعْدَهُ وَ أَوْفِ عَهْدَهُ وَ اِکْشِفْ عَنْ بَأْسِهِ حِجَابَ اَلْغَیْبَةِ وَ أَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ اَلْمِحْنَةِ وَ قَدِّمْ أَمَامَهُ اَلرُّعْبَ وَ ثَبِّتْ بِهِ اَلْقَلْبَ وَ أَقِمْ بِهِ اَلْحَرْبَ وَ أَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ مُسَوِّمِینَ وَ سَلِّطْهُ عَلَى أَعْدَاءِ دِینِکَ أَجْمَعِینَ وَ أَلْهِمْهُ أَنْ لاَ یَدَعَ مِنْهُمْ رُکْناً إِلاَّ هَدَّهُ وَ لاَ هَاماً إِلاَّ قَدَّهُ وَ لاَ کَیْداً إِلاَّ رَدَّهُ وَ لاَ فَاسِقاً إِلاَّ حَدَّهُ وَ لاَ فِرْعَوْنَ إِلاَّ أَهْلَکَهُ وَ لاَ سِتْراً إِلاَّ هَتَکَهُ وَ لاَ عَلَماً إِلاَّ نَکَّسَهُ وَ لاَ سُلْطَاناً إِلاَّ کَسَبَهُ وَ لاَ رُمْحاً إِلاَّ قَصَفَهُ وَ لاَ مِطْرَداً إِلاَّ خَرَقَهُ وَ لاَ جُنْداً إِلاَّ فَرَّقَهُ وَ لاَ مِنْبَراً إِلاَّ أَحْرَقَهُ وَ لاَ سَیْفاً إِلاَّ کَسَرَهُ وَ لاَ صَنَماً إِلاَّ رَضَّهُ وَ لاَ دَماً إِلاَّ أَرَاقَهُ وَ لاَ جَوْراً إِلاَّ أَبَادَهُ وَ لاَ حِصْناً إِلاَّ هَدَمَهُ وَ لاَ بَاباً إِلاَّ رَدَمَهُ وَ لاَ قَصْراً إِلاَّ خَرَّبَهُ [أَخْرَبَهُ] وَ لاَ مَسْکَناً إِلاَّ فَتَّشَهُ وَ لاَ سَهْلاً إِلاَّ أَوْطَأَهُ وَ لاَ جَبَلاً إِلاَّ صَعِدَهُ وَ لاَ کَنْزاً إِلاَّ أَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ


هذه الظروف التی جاءت نتیجة تکالب قوى الکفر والاستکبار العالمی ، وتحالفها فی التصدی ، والمواجهة للمدد الإسلامی الظافر ، الّذی کان لسیدنا الشهید ( قده ) الدور الأساس فی ترسیخ دعائمه ، وإرساء قواعده على الصعیدین الفکری والعملی فی العالم الإسلامی أجمع ، وفی العراق على وجه الخصوص. حتى توج حرکة الإسلام ببذل دمه الزاکی ، الّذی کان أغلى دماء هذا العصر. أریق فی سبیل إعلاء کلمة الحق ومواجهة الطغاة والظالمین. فکان بحق سید شهداء عصره ، أسوة بجده سید الشهداء علیه‌السلام.

بحوث فی علم الاصول، جلد 1، ص 7
http://lib.eshia.ir/13064/1/7



می فرمایند یک فرقی هست بین استبداد و استقامت. این را دیشب حجت الاسلام و المسلمین رفیعی در بیت رهبری می فرمودند. شما نمی توانید حتی خانواده ی خود را به زور وادار کنید که بیایید همه و همه برویم بیت رهبری از حدیث در و دیوار بشنویم! دوست صمیمی ای به این حقیر فرمودند که مثلاً تو که ضعیف نبودی که با یک سقلمه ی اقتصادی یا غیر اقتصادی از پا در بیایی و جا بزنی و مثلاً دیگر به این مسجد هم نیایی! بنده ی حقیر کما بیش در جوابش عرض کردم یا می خواستم عرض کنم که مسئله  فقط ضعف این بنده ی حقیر نیست و بلکه مسئله خانه ی خدا است. ائمه ی جماعات و ائمه ی جمعه باید مردم را به خدا و پیغمبر و دینمداری هم ترغیب کنند. و این میان بسیاری هم مشکلات داریم و سمیه ها و عمارها را در راه اسلام شهادتها داده اند. و اما این هم که ائمه ی جماعات و ائمه ی جمعه ما را به امام زمان خود عجل الله فرجه الشریف برسانند و متی ترانا و نراک، قلوب جهانیان را باید این ائمه بتوانند تسخیر کنند آنچنان که می فرماید و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین. و الا این گنج عظیم را ممکن هم هست که بنظر برسد که بدست اورده ایم و اما یک مرتبه گویی مثل گنج قارون به زمین فرو برود و هنوز بدستش نیاورده از دستش بدهیم. سقلمه یک چیز است و اما اینکه بفرمایید که ما باید مرکز تجارت جهانی را در دنیای اسلام بنا کنیم و اقتصاد باید اقتصاد اسلامی باشد، این ابرتقارنی است ماورای ابرتقارنهای ریاضی فیزیکی و بلکه یحتمل بتوان گفت در حیطه ی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است.
یعنی حتی فرض بفرمایید که ما فیلانتروپی و انساندوستی را هم داریم ولی آیا باز هم اینجا معنایش این است که دیگر ما مسائل مربوط به ایتام را حل کرده ایم یا آیا بدتر آنرا تشدیدش هم کرده ایم؟! این به چه معنا است؟ آنجایی که ما از روی انساندوستی عرض کنیم که به بیماران مبتلا به انواع بیمرایها مثل سرطان و دیابت و بیماریهای روحی روانی و اعتیاد و ایدز و بلکه حتی دیگر بیماریهای مقاربتی مثل سوزاک و سیفلیس  نه تنها به خود بیماران کمک کنیم و بلکه کمک کنیم که این بیماریها درباره شان تحقیق شود و بلکه ریشه کنشان کنیم، آیا پزشک و دارو به تنهایی می تواند درد این بیماریها را درمان کند؟ آنجایی که جامعه آنقدر به انحراف کشیده شده است که ازدواج دور زده شده است و بلکه طلاق هم رواج یافته و دختران و پسران هم یا ازدواج نمی کنند یا به انحراف کشیده می شوند و بچه های ناخواسته نیز در جامعه زیاد می شوند طوری که ایتام لزوماً به این معنی نیست که طفل والدینش از دنیا رفته اند و بلکه طفل معصوم حرامزاده بدنیا آمده است. اینجا مردم و اجتماع را ترغیب نمی کنیم که لزوماً خداپرست شوید و به خدا و پیغمبر ایمان بیاورید و جلوی شهوات خود را از راه های معقول بگیرید و بلکه ازدواج هم کنید. اینجا بلکه مردم را دارید ترغیب می کنید که خاص و عام هم نداریم و دانشمند و آخوند و غیر دانشمند و آخوند و نویسنده هم نداریم، و همه مثل هم هستند و یکی فقط درس خوانده و توانسته به رفاه برسد و دیگری نتوانسته. همین! و این یحتمل میتواند یک ادعای انساندوستی ای شود که به مراتب بدتر از استبداد می تواند شود. قرص ات را بخور، همه چیز حل است! و لذا اقتصاد هم یک چیز است ولی برده داری و اقتصاد مبتنی بر برده داری و فروش انسانها برای مطامع جنسی در اسرائیل هم چیز دیگری است که نه تنها حدیثش را بر منبرها می فرمایند امروزه روز و بلکه خود رهبری و حضرت ولی فقیه مد ظله العالی می فرمایند که چطور یکی از روئسای جمهور پیشین آمریکا از فاجعه ی قاچاق انسان به عنوان برده های جنسی می فرماید. دیر شد، بنده ی حقیر بدوم و بروم نماز جمعه! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا ۚ لَّا یَسْتَوُونَ


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ اَلْحَسَنِ وَ وَصِیِّهِ وَ وَارِثِهِ اَلْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ اَلْغَائِبِ فِی خَلْقِکَ وَ اَلْمُنْتَظِرِ لِإِذْنِکَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ قَرِّبْ بُعْدَهُ وَ أَنْجِزْ وَعْدَهُ وَ أَوْفِ عَهْدَهُ وَ اِکْشِفْ عَنْ بَأْسِهِ حِجَابَ اَلْغَیْبَةِ وَ أَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ اَلْمِحْنَةِ وَ قَدِّمْ أَمَامَهُ اَلرُّعْبَ وَ ثَبِّتْ بِهِ اَلْقَلْبَ وَ أَقِمْ بِهِ اَلْحَرْبَ وَ أَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ مُسَوِّمِینَ وَ سَلِّطْهُ عَلَى أَعْدَاءِ دِینِکَ أَجْمَعِینَ وَ أَلْهِمْهُ أَنْ لاَ یَدَعَ مِنْهُمْ رُکْناً إِلاَّ هَدَّهُ وَ لاَ هَاماً إِلاَّ قَدَّهُ وَ لاَ کَیْداً إِلاَّ رَدَّهُ وَ لاَ فَاسِقاً إِلاَّ حَدَّهُ وَ لاَ فِرْعَوْنَ إِلاَّ أَهْلَکَهُ وَ لاَ سِتْراً إِلاَّ هَتَکَهُ وَ لاَ عَلَماً إِلاَّ نَکَّسَهُ وَ لاَ سُلْطَاناً إِلاَّ کَسَبَهُ وَ لاَ رُمْحاً إِلاَّ قَصَفَهُ وَ لاَ مِطْرَداً إِلاَّ خَرَقَهُ وَ لاَ جُنْداً إِلاَّ فَرَّقَهُ وَ لاَ مِنْبَراً إِلاَّ أَحْرَقَهُ وَ لاَ سَیْفاً إِلاَّ کَسَرَهُ وَ لاَ صَنَماً إِلاَّ رَضَّهُ وَ لاَ دَماً إِلاَّ أَرَاقَهُ وَ لاَ جَوْراً إِلاَّ أَبَادَهُ وَ لاَ حِصْناً إِلاَّ هَدَمَهُ وَ لاَ بَاباً إِلاَّ رَدَمَهُ وَ لاَ قَصْراً إِلاَّ خَرَّبَهُ [أَخْرَبَهُ] وَ لاَ مَسْکَناً إِلاَّ فَتَّشَهُ وَ لاَ سَهْلاً إِلاَّ أَوْطَأَهُ وَ لاَ جَبَلاً إِلاَّ صَعِدَهُ وَ لاَ کَنْزاً إِلاَّ أَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ

از جمله آنجاهایی که امام دستور می دهد که حکومت نظامی را بشکنید و به خیابانها بریزید همانطور که می فرمایند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، یک ایمان الهی باید پشتیبانی اش کند که بتواند طواغیت و فراعنه ی عالم را در هم بشکند و اسلام عزیز را به عظمت و سربلندی جاودانه ی خود برساند. این یک ابرتقارنها و شکست ابرتقارنهایی را می طلبد که کافر مشرک منافق فاسق هیچ گاه بدان نمی تواند ایمان بیاورد و متوجه اش شود و درک کند و در عین حال مومنین را ورشکسته می پندارد و خود را همه کاره ی عالم می بیند و امام مومنین هم از همه بیشتر در ستیز است. او غافل است که خدای واحد احد است که بر کل عالم حکمفرما است و خدای فراعنه و اسکتبار همان خدای مستضعفین تحت استعمار و استثمار هم هست ولی فسقش کورش کرده است. و نمی بیند! امام زمان عجل الله فرجه الشریف را نمی تواند ببیند ولی حتی یحتمل فیلانتروپیست خیلی خوبی هم باشد که برای درمان ایدز و سرطان و انواع دیگر بیماریها و اعتیاد و فقرا و نیازمندان نیز دغدغه دارد. یعنی به او بگو بیا بایست دو رکعت نماز هم بخوان! می فرماید ما هذا لله!!! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
إِنَّ اللَّـهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ۚ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿الأحزاب: ٥٦﴾


فاطمه بضعة منی


روایت فاظمه بضعة منی  را در ویکی فقه آورده است و روایات متعددی را از شیعه و سنی مستند آورده است که بهتر است برای اطلاع بیشتر بدانجا رجوع شود:

http://wikifeqh.ir/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%81%D8

%A7%D8%B7%D9%85%D8%A9_%D8%A8%D8%B6%D8%B9%D8%A

9_%D9%85%D9%86%DB%8C

(یحتمل ساده تر باشد که حدیث ویکی فقه را در گوگل جستجو کنید تا اینکه سه خط بالا را بخواهید به هم وصل کنید و آدرسش را استفاده نمایید. این است که بنده ی حقیر واگذارش می کنم به خودتان که چه کنید!)


اگر اینجا مسئله این نبود که ما ابرتقارنهایی از قبیل داشتن حتی یک حالت جامدی یا پلاسمایی یا گازی از ذرات مدل استاندارد فیزیک داشته و اینها یک مرتبه همه و همه مثلاً بوزونی شوند. اگر چنین چیزی نداشتیم بعضی یحتمل اشکال کنند که خیلی چنین چیزی خوب بود. و اما موضوع این است که آیا در یک سطحی از انرژی نمی تواند چنین چیزی واقع شود و آنگاه آیا به حالت قبلی خود در حالات جامد و مایع و گاز هم برگردد یا دیگر چنین چیزی امکان پذیر باشد یا نباشد؟ و اما آیا این مسئله فقط فیزیکی است و مثلاً تعابیر اقتصادی ندارد؟
مسئله ای که اینجا اتفاق می افتد این است که بعضی یحتمل ایراد می کنند که شما بهتر است به اخبار و حتی آگهیهای صدا و سیما و روزنامه ها نیز توجه نکنید، چرا که ذهن شما را منحرف یا مشغول می کند و اجازه نمی دهد که به مسائل علمی یا حوزوی یا مثلاً برای ما مسائل مربوط به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خود بپردازیم. بعضی دیگر یحتمل اشکال می کنند که مسائل را نمی شود بیش از حد ساده اش کرد که عامه ی مردم هم بفهمند و آنگاه عامه پسندانه و همه فهم آنچنان که مستضعفین هم می فهمند بدانها بپردازیم. و اما اتفاقاً بعضی هم اشکال می کنند که خیر، اصلا ما برای همین هم انقلاب کرده ایم که دارالمجانین کدام است؟ ما بلکه انواع جانبازان اعصاب و روان و شیمیایی و حتی شهدا را داریم. و ماورای همه ی اینها خود پیامبر و ائمه ی اطهار جهاد تا پای جان و مال و فرزندان خود را در راه اسلام عزیز داده اند.
خوب این سوال اینجا هست و طبیعی هم بنظر می رسد بپرسیم که مثلاً پس چرا ما در برجام به اینجا رسیده ایم یا وضع اقتصادی ما چنین است؟ عرض بنده ی حقیر همین است که ابرتقارنهایی که در نظریه های مختلف ریاضی فیزیکی نظریه ذرات مدل استاندارد فیزیک می توان در نظر گرفت و بطور محلی و جهانی می توان آنها را آزمایشگاهی و در طبیعت مورد تحقیق و بررسی قرار داد که تا چه حد هم واقع می شوند، اینها لااقل در ظاهر قضایا و مسائل می توانند موجب نه تنها ابرتقارنها و بلکه شکست ابرتقارنهایی دیگر هم شوند که مثلاً از لحاظ اقتصادی یک ورشکستگیهایی را ایجاد کنند. و بدون شک این در طبقات مستضعفین بیشترین فشارها را خواهند داشت. حالا می خواهد همین طبقات هم باشند که از همه بیشتر انقلاب جمهوری اسلامی دارد پشتیبانی می کند. و لذا یک چیزی ماورای نارضایتی محض اینجا یافت می شود که از مسائل وحدت امت اسلامی به عنوان یک کل است و بلکه وحدت نیروهای چهارگانه ی در مدل استاندارد فیزیک و گرانش را نیز می تواند برساند. 
مسئله اقتصادی و مالی یحتمل این است که شما چطور می خواهید از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه لوازم التحریرِ تحریر الوسیله در بورس و اقتصاد و شرکتهای دانش بنیان و صنعت و معدن و همه و همه جا استفاده کنید آنطور که سیمون معروف که نظریه های چرن-سیمون هم به اسم او است بنفع خود در شرکت رنسانس استفاده کرد. و حال آنکه شما مدام نشسته اید جلوی رایانه  و سایت اینترنتی خود و می نویسید و فرصت دیگری هم ندارید که چه باید بفرمایید؟ بعضی اینجا است که اشکال می کنند که راه بنوویه عمارتیه را برای بیرون آمدن از مرداب ریسمانی داری اشتباهی می روی. و اما مسئله اینجا است که شما این کار را  یحتمل انجام هم نمی دهید که از این راه ثروتمند شوید، ولی از آن طرف هم شما می بینید که ما رهبرانی دینی را نیز داریم که مثل حجت الاسلام و المسلمین زکزاکی و سید حسن نصر الله با جان و دل هم دارند برای مردمشان کار و بلکه جهاد فی سبیل الله می کنند. و حالا دیگر حجج اسلام محلی خودمان را هم کاری نداریم. اما مسئله اینجا همین است که ابرتقارنها و شکستهایی از آنها را داریم که ریاضی فیزیکی به انواع مختلف ظهور می کنند همچون فرمولازیساسیون آن بر حسب برنامه هندسی لانگلندز ویتن و دیگران و لذا ورود به نظریه های گالوا و حتی گالوا کوهمولوژی ابرتقارنی.
یحتمل بعضی اینطور هم اشکال کنند که در حقیقت ابرتقارنهایی که در عرصه های اقتدار علمی کشورها و تمدنها بر یکدیگر ارائه می شوند نیز ابرتقارنها و شکستهای ابرتقارنی ای را دارند که اینجا آن فاسق ترینها و ظالمترینها نیز مدعی می شوند که ما هم هستیم و بلکه حتی طرفدار مستضعفین و عدالت و دموکراسی و همه ی خوبیها نیز هستیم. و باز اگر اینجا مستضعفین عالم جا بزنند و خود را ورشکسته اعلان کنند، مسئله از لحاظ استکبار و استعمار حل است و حتی امام زمان عجل الله فرجه الشریف را هم از خود می شمارند و بلکه متهم می کنند که شما لیافتش را نداشتید و بلکه او را هم کشتید و شهید کردید. و از طرفی هم مسئله این است که حتی اگر ما به عنوان استکبار جهانی تصمیم گرفتیم که از هر سلاحی هم استفاده کنیم. جایزیم. بدور که واردی. اینی است که هست. تازه باز هم اگر اینجوری و هر جور دیگری شکست خوردی، آنگاه باید باز هم اقتدار علمی خود را چه کنی؟ خودت باید ثابت کنی. نه خدا وکیلی، اگر ما مثال ولایت فقیه را ندیده و نشنیده بودیم آیا شما نمی گفتید که اینی که تو داری می گویی همان دارالمجانین اقل کم اش است. و خیلیها که منتقدین سر سخت ولایت فقیه هم یحتمل هستند هنوز هم همین را نمی فرمایند؟ و اما عرض بنده ی حقیر این است که بالاخره یک ابرتقارنها و شکست ابرتقارنهایی و بلکه بینهایت از آنها را نداریم که با محاسبات ریاضی فیزیکی هم که باشد همه ی طرفداران استکبار و حتی بعضی از مستضعفین ضعیفتر نیز می فرمایند که کدام خدا؟ کدام پیغمبر؟ کدام حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی با این همه بی برنامگیهای تویی که الکی جلوی رایانه ات نشسته ای و حالا بنویس و کی ننویس! یک کاری بکن، و بلکه آن موقعی که باید کاری می کردی نکردی؛ و این هم نیست که بفرمایید من وقت برای کار دیگری نداشتم و تپیدم توی قبرم که گوشه ی خانه ام برای خودم کنده بودم آنطور که بعضی مدعی می شوند که فلانی چنین کرد. روشکستگی اقتدار علمی یک امتی را می توان ابرتقارنی برای امتی دیگر کسب کرد آنجایی که مسئله جهاد علمی است و جهاد در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است و لاغیر. اثبات می خواهد: هم ریاضی فیزیکی و هم فقهی استدلال می طلبد و اینجا است که کوهمولوژی وصل اطلسی از چارتهای محلی از علوم و کلافهای آنها و نظریه های چرن-سیمونز بمیان می آید که مثلاً موانع و فیلترها و دیوارها را کجا برداریم و کجاهای دیگر موانع و دیوارها و آنتی فیلترهایی هم حتی می خواهند. و لذا سیاه چاله های نجومی و سوراخ کرمهای متصل بدانها کجا است و ترابری بین آنها هم چطور می شوند نیز بعضی اشکال کنند که یحتمل می تواند کمک کند؟ 
و اما بعضی هم یقیناً و نه فقط احتمالاً ابرتقارنها و شکستهایی ابرتقارنی را بتوانند تعریف کنند آقایان و خانمها کمک کردن به مستضعفین جهان و بلکه امام آنها شدن و حتی اگر ائمه ی مستضعفین و بلکه خود مستضعفین هم به امام زمان عجل الله فرجه الشریف آنچنان برسند و برسیم ان شاء الله که می فرماید متی ترانا و نراک؛ خوب آنگاه چه می شود؟ این سوالات ابرتقارنی و شکستهای ابرتقارنی آنها در سطوح کمتر از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هیچ گاه متوقف نخواهند شد. حتی بعد از آن هم بعضی به فکر وقف نمی افتند که وقف و اوقاف هم داریم. و لذا وقفش کن! و اجازه بده همه و همه از آن استفاده ی بهینه ببرند. حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که مال توی تنها نیستند که بخواهی یک تنه ابرتقارنی و شکست ابرتقارنی آنها را مثلاً در نظریه های برنامه هندسی لانگلندز هم پیدا کنی و بلکه به ریسمان و برینها و نظریه ی ام هم کاربردی اش کنی. بخواهی هم نمی توانی. بچه نشو و بهتر است بگیری و بنشینی و بر والد کودک بالغ خود مسلط شوی و شناخت شناسی ات را هم ثیقلی و پولیش دهی و بهتر و بهتر بشناسی! همه چیز که رایانه و اینترنت و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم نیست. آزمایش هم بده! دکتر هم برو. به خودت هم برس. جهاد هم بکن. خوب یک وقتهایی همه و همه اینطورند که چهار تا صفر زیادی می آید جلوی اعداد و یک وقتهایی چهار تا صفر را هم بزنی خیلی بهتر است. معنایش این نیست که به ابرتقارنها و شکستهای ابرتقارنی دیگر در ریاضی فیزیک یا هر جای دیگری نپردازیم. ن و القلم و ما یسطرون. ما انت بنعمة ربک بمجنون. این خودش نعمتی است که دارید در خیابانی می روید بپرسید آیه ی وان یکاد در کدام سوره است؟ و بفرمایند در سوره ی ن و القلم. همه جا که آخوندهای خودمان را ندارند. و تازه خیلی جاها هم از آخوندها می ترسند چرا که شما را به یاد خدا می اندازند و بعضی دیگر هم از آنها می ترسند چرا که از خدا بی خبرند و بلکه رفیق شیطان بزرگند. و بعضی هم یحتمل اشکال کنند که حتی بعضی آخوندها هم از شیطان بزرگ هم خودشان بدترند و این داستان یحتمل سر درازی هم دارد که ما اینجا نمی خواهیم بدان وارد شویم.... لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
إِنَّ اللَّـهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ۚ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿الأحزاب: ٥٦﴾

فاطمة بضعة منی


راستش را بخواهید امروز می خواستم بروم بیت رهبری ولی یحتمل دیگر دیر است و بهتر باشد فردا بروم. البته اینجا مسئله ی نیت است و اما یحتمل بعضی هم ایراد کنند که این طورها هم نیست که هر کسی که هر چه نیت کند عملی خواهد شد.
ولی در حقیقت، به یک معنا هم مسئله ی ابرتقارنها واقعاً یک مسئله ای است که برمی گردد به حکومت جهانی حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف آنطور که شاعر می فرماید که به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او است، عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است. البته باز بنده ی حقیر داشتم مقاله ی یاکوب بورجیلی را نگاه می کردم:
https://arxiv.org/pdf/1901.02887.pdf

این هم یک جور دیگری دارد از طریق انتگرالگیریهای مسیری فاینمن و ابرتقارنها و لوپها تا حدی دارد به مسئله نگاه می کند. و لذا بعضی اشکال می کنند که خوب پس مسئله ی ابرتقارنها و به مرور زمان ورشکتسگی نه فقط انبیاء و ائمه را و بلکه ورشکستگی همه ی عالم را با حکومت جهانی حضرت امام زمان عجل الله فرجه الشریف حل کرده ای دیگر. و السلام نامه تمام.
اینجا بنده عرضم این است که یک مثالی خوب است عرض کنم که راهنمای حال خود این بنده باشد چون خوب نیست دیگران را وارد مشکلات باتلاقی و مردابی خود کنم. فرض بفرمایید که بنده ی حقیر عرض کنم ما در خطر تحجر خیلی جدی است و حال آنکه خودم در تحجر خودم هم از همه بیشتر گیر کرده باشم. خوب این حرف را هیچ کس نمی آید از این حقیر قبول کند و همه شروع خواهند کرد به ریش بنده خندیدن. یا حتی بیایم بجای اینکه بگویم اینشتن هم مسلمان بوده بجایش بگویم اینشتن هم اتفاقاً خیلی متحجر بوده است ولی این تحجرش را با یک زرنگی خیلی خاصی  هیچ وقت بروز نداده است. خوب این هم یحتمل یک حرفی است که خیلیها از بزرگ و کوچک شروع کنند به ریشم بخندند. اما یک وقت هست که می فرمایید که نویسندگان و دانشمندان و اصولاً روشنفکران هم برای اینکه از آن باتلاقی که گیر کرده اند بخواهند بیایند بیرون باید به خدا و رسول صل الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا سلام الله علیه و ائمه ی اطهار علیهم السلام متوسل شوند و حتی از او شفاعت بخواهند. اما همین را هم بعضیها یحتمل شروع کنند به خندیدن که بچه برو دنبال کارت که دیگر اینجا تو مشرک نشده ای؟ اینجا یک میدانی را دارید وارد می شوید که حکومت جهانی انسان 250 ساله ای است که همه ی ائمه بدنبالش بوده اند و حضرت ولی فقیه دامت ظله العالی نیز می فرمایند. و اما این یک حکومتی هم هست که بعضی یحتمل ایراد می کنند که ما این حکومتها را قبول نداریم و حکومت خودمان را می خواهیم حتی در حد تفکر و بلکه نویسندگی و دانشمندی و حال آنکه حالا چقدر هم ما دارالمجانینهای محمد علی جمالزاده و فیزیکدانهای فریدریش دورنمات و بوف کورهای صادق هدایت را داریم، و الله عالم.
یعنی یحتمل هم بعضی ایراد می کنند که از یک طرف حکومتهایی را دارید در جهان که بدست استکبار جهانی و به عنوان مستعمره های آنها روی کار آمده اند و آنها هستند که مردم را بین کمونیسم و سوسیالیسم و سرمایه داریهای صهیونیستی دارند می رانند و مستضعفین جهان را زیر فشار دست نشانده های خود حتی الامکان له و لورده هم می کنند. دیگر کدام دین؟ کدام امام زمان عجل الله فرجه الشریف؟ کدام پیر؟ کدام پیغمبر؟ دانشگاه و کار و صنعت و مدرنیزه را برای مردم درست کنید! مرداب و باتلاقی نداریم، اقتصاد را درست کنید. باتلاق خودش درست می شود. همان ریاضی فیزیک را درست کنید، دیگر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی یعنی چه و می خواهیم چه کنیم؟ حکومت جهانی صهیونیستی را هم که داشته باشید، خوب داشته باشید! مگر ما حکومت همه ی عالم را می خواهیم و مگر حکومت بر همه ی عالم هم جایز است برای کسی که ما هم چنین چیزی را بخواهیم؟ ما همین حکومت بر خانواده ی خودمان که از حالت فرعونی هم بالاتر زده و بلکه زندگی اجتماعی دور و بر خودمان را درست کنیم، بقیه اش به ما چه؟ فلسطین به ما چه؟ یمن به ما چه؟ بحرین به ما چه؟ سوریه به ما چه؟ لبنان به ما چه؟ عراق به ما چه؟ افغانستان به ما چه؟ روهینگیاهای میانمار به ما چه؟ حسینیه در بیدگنه و لس آنجلس به ما چه؟! حالا برجهای رویال پارک باشد یا برج پارک رویال یا برجهای تجارت جهانی به ما چه؟ همینطوری پیش رویم بنده می ترسم بعضی مدعی شوند که عتبات عالیات و حرمین شریفین هم به ما چه؟ و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف به ما چه؟ التفات می فرمایید؟
بنده با همه ی این حرفها، هنوز عرضم این است که مسئله همان مسئله ی حکومت جهانی حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف است. 

اللهم صل على حجتک فی أرضک، وخلیفتک فی بلادک، الداعی إلى سبیلک، والقائم بقسطک، والفائز بأمرک، ولی المؤمنین، ومبیر الکافرین ومجلی الظلمة، ومنیر الحق، والصادع بالحکمة، والموعظة الحسنة والصدق، وکلمتک وعیبتک وعینک فی أرضک، المترقب الخائف، الولی الناصح، سفینة، النجاة وعلم الهدى، ونور أبصار الورى، وخیر من تقمص وارتدى، والوتر الموتور، ومفرج الکرب، ومزیل الهم، وکاشف البلوى، صلوات الله علیه وعلى آبائه الأئمة الهادین، و القادة المیامین، ما طلعت کواکب الأسحار، وأورقت الأشجار، وأینعت الأثمار واختلف اللیل والنهار، وغردت الأطیار.
اللهم انفعنا بحبه، واحشرنا فی زمرته، وتحت لوائه، إله الحق آمین رب العالمین.
(الصلاة علیه صلى الله علیه): اللهم صل على محمد وأهل بیته، وصل على ولی الحسن ووصیه ووارثه، القائم بأمرک، والغائب فی خلقک، والمنتظر لإذنک.
اللهم صل علیه وقرب بعده، وأنجز وعده، وأوف عهده، واکشف عن بأسه حجاب الغیبة، وأظهر بظهوره صحائف المحنة، وقدم أمامه الرعب، وثبت به القلب، وأقم به الحرب، وأیده بجند من الملائکة مسومین، وسلطه على أعداء دینک أجمعین، وألهمه أن لا یدع منهم رکنا إلا هده، ولا هاما إلا قده ولا کید إلا رده، ولا فاسقا إلا حده، ولا فرعون إلا أهلکه، ولا سترا إلا هتکه، ولا علما إلا نکسه، ولا سلطانا إلا کبسه، ولا رمحا إلا قصفه، ولا مطردا إلا خرقه، ولا حندا إلا فرقه، ولا منبرا إلا أحرقه، ولا سیفا إلا کسره ولا صنما إلا رضه ولا دما إلا أراقه، ولا جورا إلا أباده، ولا حصنا إلا هدمه ولا بابا إلا ردمه، ولا قصرا إلا أخربه، ولا مسکنا إلا فتشه، ولا سهلا إلا أوطنه، ولا جبلا إلا صعده، ولا کنزا إلا أخرجه، برحمتک یا أرحم الراحمین.

بحارالانوار، جلد 99، صص 101-102
http://lib.eshia.ir/71860/99/101

لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿النحل: ١٢٥﴾


987 / 6 - حدثنا الحسن بن عبد الله بن سعید، قال: حدثنا أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد بن الحجاج العدل، قال: حدثنا أحمد بن محمد النحوی، قال: حدثنا شعیب بن واقد، قال: حدثنا صالح بن الصلت، عن عبد الله بن زهیر، قال: وفد العلاء بن الحضرمی على النبی (صلى الله علیه وآله) فقال: یا رسول الله، إن لی أهل بیت أحسن إلیهم فیسیئون، وأصلهم فیقطعون. فقال رسول الله (صلى الله علیه وآله): (ادفع بالتى هی أحسن فإذا الذى بینک وبینه عداوة کأنه ولى حمیم * وما یلقاها إلا الذین صبروا وما یلقها إلا ذو حظ عظیم) [6]. = تدری الحیلة فیه، أو بتشدید الدال، أی ترسل الماء عن مجرى له محل سد أو وسد، والاظهر أنه تصحیف. " بحار الانوار 29: 487 " 

امالی شیخ صدوق، ص 717
http://lib.eshia.ir/15033/1/717


٦ ـ نهج [٣] : ومن کلام له (ع) لبعض أصحابه وقد سأله : کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام وأنتم أحق به؟ فقال :

یا أخا بنی أسد! إنک لقلق [٤] الوضین ترسل فی غیر سدد ، ولک بعد ذمامة الصهر وحق المسألة ، وقد استعلمت فاعلم : أما [٥] الاستبداد علینا بهذا المقام ونحن الأعلون نسبا ، والأشد [٦] بالرسول 9نوطا ، فإنها کانت أثرة شحت [٧] علیها نفوس قوم وسخت عنها نفوس آخرین ، والحکم الله ، والمعود إلیه القیامة [٨] .. : ودع عنک نهبا صیح فی حجراته .. وهلم الخطب فی ابن أبی سفیان فلقد [٩]أضحکنی الدهر بعد إبکائه ، ولا غرو والله ، فیا له خطبا یستفرغ العجب ویکثر الأود! حاول القوم إطفاء نور الله من مصباحه ، وسد فواره من ینبوعه ، وجدحوا بینی وبینهم شربا وبیئا ، فإن یرتفع [١٠] عنا وعنهم محن البلوى ، أحملهم من الحق على محضه ، وإن تکن الأخرى ، ( فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِما یَصْنَعُونَ ) [١١] ..


بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 29، صص 485-492
http://lib.eshia.ir/71860/29/485


یک ورشکستگی ای هست برای فقیه الهی و بلکه ائمه ی اطهار و انبیاء و اولیاء و  اوصیاء وقتی در مقابل از جمله فاسق و کافر و مشرک و منافق و بلکه انسانهایی که به غیر خدا پناه می برند و در دنیای مادیات غرق شده اند که به بهترین وجهی آنرا یحتمل بتوان در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی با شکست ابرتقارنها بیان کرد. گویی یک مرتبه به اذن خدا همه چیز می شود امام زمان عجل الله فرجه الشریف آنطور که همه ی ذرات نیز یکی می شوند. اما برای آن گناه کارهایی که در بسبب جوهرشان در خباثتهای خود غرق شده اند جایز نیست که در چنین وضعیتی واقع شوند و لذا با تمام قوا تقلا می کنند که از این وضعیات و حالات خارج شده و به جوهر خود بازگردند آنچنان که گناهانشان جزو جوهرشان گشته است و آنها را آلوده کرده است و در عرض آنها دیگر واقع نیست. به هر حال، ما همه و همه احتیاج به تزکیه نفس داریم و وقتی خدا بخواهد با یک فقیهی که انسان کاملی است هم برخورد می کنیم از روی ورشکستگی خودمان او است که ورشکسته می بینیم!
البته این مسئله در حکمت متعالیه ی  نظریه های حمیدی مجیدی فقهی یک نماد دیگری پیدا می کند آنجا که مثلاً آنتروپی یک مرتبه خیلی پایین می رود و به انرژیهای پایین می رسیم یا خیلی بالا می رود و به انرژیهای بالاتر دست می یابیم و لذا جایی یحتمل انرژی یا ماده تاریک سرد داریم و جایی دیگر انرژی یا ماده تاریک گرم داشته باشیم بسته به جوهر (Quintessence) و ثابت کیهانشناسی یا حتی دیگر نظریه هایی که ماده و انرژی تاریک را سعی می کنند توضیح دهند. و همانطور که ملاحظه می فرمایید حتی یک ذره هم وارد حدس ریسمانی وفا نشدیم!
و لذا نزد حزب اللهی ها و شیعیان و شیفتگان اهل بیت و مریدان امام زمان عجل الله فرجه الشریف و ولی فقیه مد ظله العالی که از این دنیا گذشته اند و به فنای فی الله رسیده اند موجوداتی دنیوی مثل ماها یک مشته ورشکستگانی هستیم که آنها را ورشکستگان می بینیم! و انقریب است که چنین ملاقاتهایی بسبب غرق در گناهان بودنمان هر آن از هم بپاشد.
مثلاً همین نکته فقهی ازدواج را در نظر آورید که در چه سنی بهترین است ازدواج صورت پذیرد آنطور که این روزها آنقدر این مسئله به عقب می افتد که ...؟ گویی امروزه روز این یک عیب شناخته می شود که دخترها و پسرها وقتی تکلیف شدند یحتمل بد هم نباشد که با هم ازدواج کنند! ان شاء الله که همه ی جوانها خوشبخت شوند و یقیناً اسلامشان را هم حفظ کنند و بلکه با تمام قوا به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بپردازند. و یقین داشته باشند که و نرید ان نمن علی الدین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین از اهل بیت عصمت و طهارت است. قال لی علی (علیه السلام): هی لنا أو فینا هذه الآیة (ونرید أن نمن على الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثین) (امالی شیخ صدوق) لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
إِنَّ اللَّـهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ۚ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿الأحزاب: ٥٦﴾


515 / 9 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینی (رحمه الله)، قال: حدثنا محمد بن یعقوب، قال: حدثنا محمد بن علی بن معز [4]، قال: حدثنا محمد بن علی ابن عاتکة [5]، عن الحسین بن النضر الفهری، عن عمرو الاوزاعی، عن عمرو بن شمر، عن جابر بن یزید الجعفی، عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر، عن أبیه، عن جده (علیهم السلام)، قال: قال أمیر المؤمنین (علیه السلام) فی خطبة خطبها بعد موت النبی (صلى الله علیه وآله) بتسعة أیام، وذلک حین فرغ من جمع القرآن، فقال: الحمد لله الذی أعجز الاوهام أن تنال إلا وجوده، وحجب العقول عن أن تتخیل ذاته، فی امتناعها من الشبه والشکل، بل هو الذی لم یتفاوت فی ذاته، ولم یتبعض بتجزئة العدد فی کماله، فارق الاشیاء لا على اختلاف الاماکن، وتمکن منها لا على الممازجة، وعلمها لا بأداة لا یکون العلم إلا بها، ولیس بینه وبین معلومه علم غیره. إن قیل: کان، فعلى تأویل أزلیة الوجود، وإن قیل: لم یزل، فعلى تأویل نفی العدم، فسبحانه وتعالى عن قول من عبد سواه واتخذ إلها غیره علوا کبیرا. نحمده بالحمد الذی ارتضاه لخلقه، وأوجب قبوله على نفسه، وأشهد أن لا إله إلا الله، وحده لا شریک له، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، شهادتان ترفعان وتضاعفان العمل، خف میزان ترفعان منه، وثقل میزان تواضعان فیه، وبهما الفوز بالجنة، والنجاة من النار، والجواز على الصراط، وبالشهادتین تدخلون الجنة، وبالصلاة تنالون الرحمة، فأکثروا من الصلاة على نبیکم وآله: (إن الله وملائکته یصلون على النبی یا أیها الذین ءامنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما). أیها الناس: إنه لا شرف أعلى من الاسلام، ولا کرم أعز من التقوى، ولا معقل أحرز من الورع، ولا شفیع أنجح من التوبة، ولا کنز أنفع من العلم، ولا عز أرفع من الحلم، ولا حسب أبلغ من الادب، ولا نسب أوضع من الغضب، ولا جمال أزین من العقل، ولا سوءة أسوأ من الکذب، ولا حافظ أحفظ من الصمت، ولا لباس أجمل من العافیة، ولا غائب أقرب من الموت. أیها الناس، إنه من مشى على وجه الارض فإنه یصیر إلى بطنها، واللیل والنهار مسرعان فی هدم الاعمار، ولکل ذی رمق قوت، ولکل حبة آکل، وأنت قوت الموت، وإن من عرف الایام لم یغفل عن الاستعداد، لن ینجو من الموت غنی بماله، لا فقیر لاقلاله. أیها الناس، من خاف ربه کف ظلمه، ومن لم یرغ فی کلامه أظهر هجره، ومن لم یعرف الخیر من الشر فهو بمنزلة البهیمة، ما أصغر المصیبة مع عظم الفاقة غدا! هیهات هیهات، وما تناکرتم إلا لما فیکم من المعاصی والذنوب، فما أقرب الراحة من التعب، والبؤس من النعیم! وما شر بشر بعده الجنة، وما خیر بخیر بعده النار، وکل نعیم دون الجنة محقور، وکل بلاء دون النار عافیة.
http://lib.eshia.ir/15033/1/398

علی (علیه السلام) و جوان چشم چران

یکی از علمای بزرگ سنی شعرانی است. کتابی دارد به نام الیواقیت و الجواهر گمان می کنم که حدیث آنجا باشد. در زمان خلافت عمر، عمر خودش در مسجد الحرام بود. یک نفر داشت طواف می کرد. تحت عنوان طواف بوالهوسی می کرد. به زنها نگاه می کرد.
بعضی ها واقعا از خدا نمی ترسند. من نمی دانم اینها چه جور آدم هایی هستند. می روند تو حرم جیب بری می کنند. آخر تو حرم آدم جیب بره؟ نمی دانم؟ مکه می روند دزدی می کنند، به نوامیس مردم نگاه می کنند. خیلی خبیثند. شقی هستند.
حضرت مرتضی علی (علیه السلام) طواف کرد. حالا عمر هم تو مسجد الحرام نشسته است. حضرت دید این بوالهوس به زن های مردم نگاه می کند، یکی سیلی به او زد. یکدفعه برگشت که اعتراض کند، دید ای داد بیداد سیلی از جای بالای بلندی است. سیلی از شاه ولایت است. مگر می شود چیزی گفت؟ خلاصه نتوانست چیزی بگوید. حالا برای خود شیرینی بوده یا برای هر چی بوده، پیش عمر رفت. گفت: علی در حال طواف به من سیلی زد. عمر صبر کرد تا امیر المؤمنین (علیه السلام) تشریف آوردند. گفت: یا علی! این عمر از تو شکایت دارد می گوید من طواف می کردم علی به من سیلی زد حضرت فرمود: طواف نمی کرد بوالهوسی می کرد. عمر به آن مرد گفت: بلند شو برو! راتک عین الله و ضربتک یدالله؛ چشم خدا تو را دیده و دست خدا هم تو را زده است. بی خود شکایتی نکن. حالا عمر اینقدر استعداد نداشته که عین الله بودن امیر المؤمنین (علیه السلام) را بفهمد. اما خدا می خواست که همه اجزای عالم، مداح امیر المؤمنین (علیه السلام) باشند، همه چیز لشگر خدا هستند. زبان عمر هم جند خداست. در زیارتنامه امام زمان (علیه السلام) می خوانید که السلام علیک یا عین الله فی خلقه؛
حضرت شاه ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: اناعین الله انا قلب الله من قلب خدا هستم. خدا که قلب ندارد. یعنی چی؟ یعنی علوم خدا سینه من است، و این مطلب عجیبی است.

http://www.ghadeer.org/Book/882/131802


حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بدون نظریه های حمیدی مجیدی می شود اقل کم اقل کم آن مملو از حکمت متعالیه ی فقهی. نظریه های حمیدی مجیدی را که بر مبنای حکمت متعالیه و فقه است این خاصیت را دارد که می تواند به ساختارهای هسته ای بپردازد که برای بشر مفیدند و بلکه مخرب هم نیستند. اما اینکه کسی متوجه هم نباشد که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی وقتی خارج از چهارچوب دینی آن در نظر بگیریم، این می تواند تبدیل شود به یک هیولایی که غیر قابل کنترل می شود و می تواند به شکلهای مختلف هم ظهور کند؛ و کیست که جلوی این هیولاها یی را بگیرد آنجایی و آن زمانی که امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم می بایستی که ظهور می فرمودند و بلکه ظهور هم خواهند فرمود. الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا اعبدوا الشیطان انه لکم عدوٌ مبین. و لذا دیو چو بیرون رود فرشته درآید. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ 


31- وَ سُئِلَ عَنِ الْإِیمَانِ، فَقَالَ: الإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى الصَّبْرِ، وَ الْیَقِینِ، وَ الْعَدْلِ، وَ الْجِهَادِ.

وَالصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الشَّوْقِ وَالشَّفَقِ، وَالزُّهْدِ، وَ التَّرَقُّبِ: فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّهِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الُمحَرَّمَاتِ؛ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ؛ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَاتِ.

وَالْیَقِینُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ، وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَةِ، وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ؛ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ: فَمَنْ تَبصَّرَ فِی الْفِطْنَةِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ؛ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ؛ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِی الْأَوَّلِینَ.

وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ، وَ غَوْرِ الْعِلْمِ؛ وَ زَهْرَةِ الْحُکْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ: فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ؛ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُکْمِ؛ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِی أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِی لنَّاسِ حَمِیداً؛

وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ؛ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَالصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ: فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکَافِرِینَ؛ وَ مَنْ صَدَقَ فِی الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَیْهِ؛ وَ مَنْ شَنِى‌ءَ الْفَاسِقِینَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ، غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.

الْکُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ، وَ التَّنَازُعِ، وَ الزَّیْغِ وَالشِّقَاقِ: فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَى الْحَقِّ؛ وَ مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ؛ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ؛ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیِّئَةُ، وَ سَکِرَ سُکْرَ الضَّلَالَةِ؛ وَ مَنْ شَاقَّ وَ عُرَتْ عَلَیْهِ طُرُقُهُ، وَ أَعْضَلَ عَلَیْهِ أَمْرُهُ، وَ ضَاقَ عَلَیْهِ مَخْرَجُهُ.

وَالشَّکُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الَّتمَارِی وَالْهَوْلِ وَالتَّرَدُّدِ وَالْاسْتِسْلَامِ: فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دِیناً لَمْ یُصْبِحْ لَیْلُهُ؛ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَیْنَ یَدَیْهِ نَکَصَ عَلَى عَقِبَیْهُ؛ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِی الرَّیْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِکُ الشَّیَاطِینِ، وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَکَةِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ هَلَکَ فِیهَمَا.

قال الرضی: وبعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الإِطالة و الخروج عن الغرض المقصود فی هذا الباب.

http://lib.eshia.ir/10336/1/738


١٤ ـ ک : الدقاق ، عن الاسدی ، عن النخعی ، عن النوفلی ، عن ابن البطائنی عن أبیه ، عن أبی بصیر قال : سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول : إن سنن الانبیاء علیهم السلام ماوقع علیهم من الغیبات جاریة فی القائم منا أهل البیت حذو النعل بالنعل والقذة بالقذة قال أبوبصیر : فقلت له : یابن رسول الله! ومن القائم منکم أهل البیت؟ فقال : یابا بصیر هو الخامس من ولد ابنی موسى ذلک ابن سیدة الامآء یغیب غیبة یرتاب فیها المبطلون ثم یظهره الله عزوجل فیفتح على یدیه مشارق الارض ومغاربها وینزل روحالله عیسى بن مریم علیه السلام فیصلی خلفه وتشرق الارض بنور ربها ولا تبقى فی الارض بقعة عبد فیها غیرالله عزوجل إلا عبدالله فیها ویکون الدین کله لله ولو کره المشرکون.

بیان : قال الجزری : القذة ریش السهم ومنه الحدیث لترکبن سنن من کان قبلکم حذو القذة بالقذة أی کما یقدر کل واحدة منهما على قدر صاحبتها و تقطع ، یصرب مثلا للشیئین یستویان ولایتفاوتان.

http://lib.eshia.ir/71860/51/146


دیو چو بیرون رود فرشته درآید


بنده حقیر شنیدم که حدیثی هست در بحار الانوار که می فرماید امام زمان عجل الله فرجه الشریف بعد از روح الله نمی آید و بلکه بعد از روح الله شخص دیگری می آید و بعد از او است که امام زمان عجل الله تشریف فرما می شوند. البته بعضی یحتمل ایراد کنند که شنیدن کی بود مانند دیدن؟! اتفاقاً بنده یک قدری گشتم و بعد تلفن زدم مرکز پاسخگویی به سوالات دینی و بعد از مدتی که چندین احادیث را نوارشان را برایم گذاشته بودند بالاخره فرمودند که حتی حدیثی هم هست که آنرا تطبیقش داده اند به مرحوم حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی چرا که یحتمل شیخی تشریف داشتند که هاشمی هم بوده اند...
حالا بحث ما اینجا چیز دیگری است و بلکه ما می خواهیم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و لوازم التحریرِ تحریر الوسیله هم بپردازیم. و اما بعضی یحتمل ایراد کنند که چرا فقه و بلکه چرا زانوی تلمذ زدن نزد فقها؟ یک مسائلی هست در ریاضی فیزیک که علی القاعده بنظر می رسد که هیچ ربطی هم به فقه ندارند. و اما فقه و حکمت متعالیه و بنابراین فلسفه می توانند خیلی به هم مربوط باشند. 
موضوع اینجا است که مباحث فقهی چهارچوب خاص خود را دارند هر چند که وقتی اصول فقه نیز وارد می شود، بسیاری از مسائل فلسفی را می توان در این چهارچوب بررسی کرد. تفاوت فقهی در اینجا است که یک صبغه ی الهی دارد و می خواهد طلبه و دانشجو را به سمت خدا سوق دهد و برای همه ی بشریت هم برنامه دارد. حالا وقتی شما می خواهید از در امر به معروف و نهی از منکر وارد شده و به همین بشریت خودمان بفرمایید که دست از عنادت با خدا بردار و بلکه سعی کن که در دعایت از او بخواهی که اهدنا الصراط المستقیم، اینجا است که شناخت شناسی و شناخت درمانی و بلکه روانشناسی می تواند وارد شود که هذیانها را درمان کند. مثلاً ممکن است دارید تیتر هفته نامه ی 9 دی را می بینید که نوشته 40 سال اقتدار و شکوه و .... و رهگذری هم بفرماید که 40 سال است این هذیانها را می شنویم! اینجا اینکه چیست که هذیان است هم مهم است همانطور که بنده اظهار داشتم که بعضی یحتمل دین را هم بنظرشان هذیان بیاید. و این را باید با دقت و با صبر و حوصله بحث و درمان کرد. یعنی یحتمل باید به فقه استدلالی هم استناد کرد.
مباحث فقهی در رسالات معمولاً با مسائل تقلید و مطهرات و نماز و روزه و خمس و زکات و امثالهم شروع می شود و تا دروس مکاسب نیز می تواند ادامه داشته باشد. این است که فقیه عملاً با انوع مردم در تماس می تواند باشد. اما شما در ریاضی فیزیک هم می توانید مسئله ای را صرفاً مربوط به فضا-زمان و ریاضی فیزیک آن مطرح کنید و انواع حدسها را بزنید و معادلات گوناگونی را بنویسید و بررسی کنید. با اینکه وضوء چطور بگیرید کاری نداریم. و اما بعضی فقها هم یحتمل توصیه کنند که اگر ما دائم الوضوء باشیم هم خیلی بهتر است و مستحب است و توصیه شده است و امثالهم.
این است که وقتی انسان با فقها همنشین شد، یحتمل خیلی از مسائل ساده جلوه کنند حتی آنجا که طلبه فقط زانوی تلمذ نزد اساتید فقه زده است و از کسوت طلبگی هنوز وارد مراحل بالاتر هم نرفته است. اینجا یحتمل طلبه حتی تقیه هم کند و از حیطه ی مباحث دینی هم بندرت خارج شود و بیشتر به همینها بپردازد آنچنان که اگر می خواهد به شناخت شناسی بپردازد. شناخت شناسی قرآنی را می آموزد و نه شناخت شناسی روانشناسانه را که یحتمل هم منشائاتی غیر دینی هم داشته باشند. اما اگر انسان بخواهد وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم شود، خیلی مسائل خودشان فله ای وارد مباحث می شوند که ماورای چهارچوبهای فقهی هم هستند. و لذا انواع حجابهای ظلمانی و نورانی هم وارد می شوند! اما دعاهایی مثل مناجات شعبانیه حضرت امیر گویی اصلا از نوع دیگری است که الهِی هَبْ لِی کَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ اَلْقُلُوبِ حُجُبَ اَلنُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ اَلْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ. و لذا ما کجا و کنار رفتن حجب نورانی برای قلوبمان کجا؟

و لذا گاهی اوقات مسئله جهانی است و اما در عین حال هر مسئله ی جهانی ای هم در هر محله ای درگیریهای خود را می تواند داشته باشد. یعنی در هر جایی که شما هستید ممکن است با شیطان بزرگ هم درگیر باشید. ولی مسئله این است که آن امام همامی که در کربلا همه بنظرشان می رسد که گیر کرده است و گرفتارش کرده اند، آیا آنچنان که همه ی حجابهای ظلمانی و نورانی همه و همه برای او کنار رفته اند چطور او با یزیدیان مواجه می شود و بلکه آیا برای او فرقی دارد که او با جهنمیان و دوزخیان است که مواجه است یا با بهشتیان یا او فقط دارد تکلیفش را انجام می دهد؟
مثلاً در شناخت درمانی فرض بفرمایید که ما رفته ایم به کتابفروشی و سه کتاب خریده ایم. یکی این کتاب است: من نجود هستم 10 ساله ام طلاق گرفته ام. دیگری این است: زندانیان باور؛ راهنمای کربردی تغییر باورها. ماتیو مککی-پاتریک فانینگ. ترجمه زهرا اندوز. و یکی هماین است: نام ناپذیر. ساموئل بکت، ترجمه ی وحید منوچهری واحد. (اتفاقاً از این بنده ی حقیر بپرسید عرض می کنم که کتاب دختر شینا خاطرات قدم خیر کنعان همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر بهناز ضرابی زاده خیلی هم بهتر از همه و همه ی اینها است.) شیطان بزرگ صهیونیستی هم گویی آن گوشه ایستاده است و همینطوری دارد می خندد. مسئله اینجا این است که شما برای شناخت درمانی اینجا چه مسئله ای را دارید؟ یک وقت هست که طلبه و دانشجو سعی می کند برای حل مسائل خود بنویسد. و حال یحتمل او باورهای دینی هم نداشه باشد. یحتمل انحرافاتی هم دارد. اما یک وقت هم هست که مسائل و مشکلات روحی و روانی بیمار آنقدر زیاد شده است که اگر جلوی او گرفته نشود یحتمل قتل هم می کند. کتاب زندانیان باور می گوید که چنین چیزی برای دختری 15 ساله هم در دبیرستانی در اوریندای کالیفرنیا که شهری هم هست ثروتمند در سال 1985 اتفاق افتاد. ولی جیمز بالدوین که در محله ی فقیر نشین هارلم بزرگ شده بود نشست و کتابی نوشت و نویسنده شد. اتفاقاً او هم از قضا مثل ساموئل بکت به فرانسه رفت. کتاب بکت می فرماید که یک مجموعه ی سه تایی هم هست. و این مجموعه را بهتر هم هست که با هم خواند بجای اینکه فقط یکی آخری را بخوانی. اتفاقاً کتابفروش هم اشاره ای به این مسئله کرد! و اما اینکه ربط همه ی اینها به مسئله ی ما در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چیست؟ این را یحتمل ما اصلا واردش نشویم چرا که همان مقدمه و فصل اول  زندگی نامه ی پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم نوشته ی کارن آرمسترانگ ترجمه کیانوش حشمتی را بخوانیم متوجه مسئله می شویم که چرا این فرار از دین و حکمت متعالیه و فقاهت؟ گویی یک جاهایی دن کیشوت تمام قد هم ظاهر می شود!
و لذا در مسئله شناخت درمانی باید هم توجه داشت که شناخت تا چه حدی است که بدست می آید و آیا اصلا مسئله این هم هست که ما می خواهیم وارد کسوت طلبگی نیز شویم یا بلکه مسئله بیشتر از این نوع است که دین بی دین. و آنگاه تا چه حدی آیا نویسنده می تواند به شناخت شناسی درست و درمانی نیز دست یابد؟ البته می فرمایند که جایزه هایی و از جمله جایزه های نوبل برای ادبیات هم در این میان می تواند در کار باشد!
عرض بنده این است که راه دیگر شناخت شناسی نیز شناخت شناسی قرآنی است که سالک الی الله می تواند سعی کند به امور فقهی خود نیز بپردازد و در آن مورد هم بنویسد همینطور که تزکیه ی نفس می کند. جایزه اش هم یحتمل این است که با اساتید فقه و تفسیر قرآن و امثالهم آیا بالاخره بتواند در دروس اش زانوی تلمذ بزند و درسها بگیرد و .... و حال یحتمل فقها هم همچون مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی و امام خمینی قدس سره الشریف مجبور شوند سری به فرانسه یا انگلیس نیز بزنند. بالاخره یک حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که بعضی یحتمل بدتر از بنده ی حقیر دیگر نشود و اما از گوشه ای اینجا و آنجا یک روایاتی را آیا درست و غلط می شنوند و یک حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دیگری هم هست که سالک الی الله خود آنها را زندگی می کند و همه و همه را نیز با خود نزد حضرت حق می برد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ 

وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ ۖ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ ۚ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّـهُ ۖ أَنَّىٰ یُؤْفَکُونَ

می فرمایند احادیث متعددی راجع به آیه ی شریفه ی سوره ی قصص و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین آمده است و از جمله این حدیث است در کافی شریف مرحوم کلینی که علامه ی مجلسی نیز در مرآة العقول دارد:

 ١ ـ الحسین بن محمد ، عن معلى بن محمد ، عن الوشاء ، عن أبان بن عثمان ، عن أبی الصباح الکنانی قال نظر أبو جعفر علیه‌السلام إلى أبی عبد الله علیه‌السلام یمشی فقال ترى هذا هذا من الذین قال الله عز وجل « وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ » 


و می فرمایند که آیه در مورد ائمه ی اطهار هم نازل شده است و حال اینکه در مورد امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیز حضرت امام خمینی قدس سره الشریف نایب امام زمان عجل الله فرجه الشریف تشریف داشتند. اینجا این سوال مطرح می شود که این درست است و اما از آسمان به زمین آمدن حضرت عیسی علیه السلام و تعارفات آن حضرت با حضرت صاحب الزمان برای اقامه ی نماز پس اینجا چطور می شود؟ یعنی آیا مثلاً وقتی ما نایب امام زمان را داریم نوابهای حضرت عیسی هم از آسمان به زمین نزول می کنند یا بلکه اینجا یک شوخیهایی هم داریم؟ به هر حال این سوال جدی نیز مطرح است که همانطور که کتب آسمانی داریم و لذا پیامبران و ائمه نیز تا چه حد آسمانی هستند آنچنان که مثلاً در ریاضی فیزیک هم می خواهیم آیا تا چه حدودی انرژیهای پایین مادون قرمزی را با انرژیهای بالای ماورای بنفشی وصل کنیم؟
البته اینجا یک بحث دیگری نیز مطرح است که مربوط است به بیرون آمدن از باتلاق و مرداب منظره ی ریسمانی که می تواند یا بهتر است که از لحاظ روانشناسانه و شناخت شناسی نیز بررسی شود. مسئله اینجا این است که پس گردنی پس کله ی صاف اینجا تا چه حدی مهم است که آیا کسی مدعی شود که فقط با خواندن فکر دیگری است که پس گردنی را خورده است و بلکه دیگری هم مدعی شود که نخیر پس گردنی را هم خورده است و آن دیگری هنوز مدعی است که پس گردنی را خوردن یا نخوردن نیست که خیلی مهم است و بلکه مسئله این است که پس کله طرف صاف بوده یا نبوده و ... در صورتی که بعضی هنوز اشکال می کنند که موضوع اصلا اینها نیست و بلکه این است که در الکتروآنسفالوگرافی چطور می توان طیفهایی را یافت که نشان دهد که ما می توانیم افکار دیگران را نیز بخوانیم و برای این کار چه ابزاری احتیاج داریم. 
مثلاً اگر قرار باشد که ما مدعی شویم که برای این کار باید الکترودها را عمیقتر داخل مغزها واقع کنیم و برای این کار هم باید حیوانات یا موشهای آزمایشگاهی داشته باشیم. خوب این در آزمایشگاه ها یحتمل قابل استفاده است و اما روی انسانها چطور می شود؟ بالاخره می شود از تحقیقات خود استفاده کرد و آنها را روی انسانها استفاده کرد.
اما اینجا این سوال مطرح است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه در لوازم التحریرِ تحریر الوسیله فقهایی که خود ائمه ی جماعات و ائمه ی جمعه تشریف دارند، مستقیماً با مردم و مشکلات آنها می توانند تا چه حد در تماس باشند؟ و از آن طرف هم در حکمت متعالیه تا چه حدودی مطرح است که آنچنان که در رادیو و تلویزیون می توان با مردم مستقیماً در تماس بود و اما تا چه حد هم می شود با آنها مثل اینترنت هم اینتاکتیو شد؟ و بلکه آنطور که امام می تواند همه و همه را با خود در اقامه ی نماز نزد خدا ببرد، تا چه حدودی می تواند روی افکار عموم و خواص نمازگزاران نیز تاثیراتی بگذارد؟ نه آنطور که فقط یک کلمه ای بین آنها آیا رد و بدل شده است یا خیر؟ و بلکه حکمت متعالیه ای دارید که نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز در آنها است که می توانند رد و بدل شوند و ریاضی فیزیک را نیز آیا ارتقاء می دهد!
این مسئله را می توان اینطور مطرح کرد که در مسائل شناخت شناسی و شناخت درمانی خوب ما با این مسائل یحتمل در تماسیم که افراد را آیا از زندان و بلکه سیاه چاله های باورهای خود بیرون آوریم و درمان کنیم. اما این مسئله تا چه حدودی از این نوع است که ما می خواهیم مستضعفین عالم را به وسیله ی ائمه ی آنها نجات دهیم آنطور که انقلابی شود که بر استکبار جهانی غلبه کند و نه فقط اینکه روانشناسانه و روانپزشکانه روی افکار آنها کار کرده طوری که مریض و بیمار مبتلا را کاری کنیم که با نظام قالب استکباری جهانی بتوانند بهتر تطبیق یابند؟! یعنی اینجا دوباره سوال این است که  تا چه حد حضرت عیسی علیه السلام به زمین خواهند آمد و با حضرت صاحب الامر تعارفات خواهند کرد؟ آیا این در حد ریاضی فیزیکی است که همه و همه می توانند وارد بحثش شوند هر چه دین و ایمان آنها می خواهد باشد یا اینکه خیر مسئله از نوع حکمت متعالیه ای است که نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را نیز می طلبند علاوه بر اینکه یک فرمولیولیزاسیونی برای وصل ماورای بنفش آسمانی با مادون قرمز زمینی است که شامل طیفهایی بینهایت در اینستانتانها و انواع برهمکنشهای کیو سی دی انرژیهای قوی و الکترو ضعیف و الکترومغناطیسم مدل استاندارد ذرات فیزیکی و گرانش و ریسمان و ... است که هم می توانند آسمانی باشند و هم زمینی.  و اینکه این بینهایت از چه نوعی است که بتواند قابل محاسبه گردد؟
موضوع این است که این شناخت شناسی روانشناسانه محض از عدل الهی و نه فقط در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خارج است که ما شناخت شناسی قرآنی را کنار بگذاریم و به شناخت شناسی روانشناسانه بپردازیم! البته اینجا مسئله ی اینکه کدام مسئله را می خواهیددر کدام مسئله بنشانید از این نوع عدالت است که از جمله تکینگیهایی مثل پس کله صاف را چطور می خواهید بررسی و تحقیق و بلکه درمان هم کنید؟ یا مثلاً آیا کیو اف تی چهار بعدی را می خواهید در ریسمان و نظریه های ام تز بعدهای بالاتر بنشانیم یا بلکه ریسمان و نظریه های ام است  که در کیو اف تی از بعدهای پایین تر می نشیند؟ یا اینجا یک حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ای هم مطرح است؟ یا بلکه بسیاری مولتی ورسهای مختلف داریم که .... و از جمله هنوز ما حتی وارد مسائل بنوویه عمارتیه ساختارهای هسته ای مهتاب هیولایی هم چندان نشده ایم! یحتمل بعضی ایراد هم کنند که اگر ما بیشتر و بهتر هم به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله ی امام و بلکه به همان رساله ی مرجع تقلید خود نیز بپردازیم بسیاری از مسائل خود به خود برای ما حل خواهند شد و این همه مشکلات را نخواهیم داشت. اما یک وقت هم هست که می فرماید که یک جاهایی باید حجابها را حفظ کرد و جاهایی دیگر می توان حجابها را برداشت یا یک جاهایی ما دیوار داریم و جاهایی دیگر است که دیوارها را باید برداشت. و اینها را با استدلال هم می توان ارائه داد. این است که ما چطور می خواهیم مثلاً فرمولازیسیون ویلسونی کیو سی دی را در فیزیک آماری و بلکه نقطه نظر جبرهای اپراتوری و هندسه های ناجابجایی و مدل استاندارد ذرات فیزیکی و حتی گرانش وصل کنیم هم بعضی ایراد می کنند که اینها همه و همه تسلطهایی را در این نظریات می طلبند. بله و اما اینها همه و همه چه ربطی به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله و ولی فقیه مد ظله العالی و امام زمان عجل الله فرجه الشریف و بلکه اقتصاد مقاومتی هم دارند؟ برای مثال کاسکوتان cuscuton را هم درست ترجمه کردن مهم است. مثل کتابهای دریایی؟ اینجا مسئله یحتمل این هم هست که آیا مثلاً در جهشهای کیهانشناسی انقباضی-انبساطی زانوی تلمذ نزد اساتید برای راه یافتن به صراط مستقیم و بندگی و عبادت خدا آنچنان که در اسلام هم آمده است نیز لازم است یا خیر و بلکه مثلاً حجابها خود به خود کنار می روند یا واقع می شوند؟ البته امید بر این است که مسئله مثل فیلترها و آنتی فیلترهای اینترنتی خودمان خیلی هم نباشد! و بلکه بسی امید و رجا هم هست که مسائل از انواع دیگری است و بلکه روایات دیگری هم هست. و لذا سوال این است که تکلیف چیست؟ مثلاً اگر در اقتصاد مقاومتی به ادوکلون و عطر فروشی رفتید تکلیف چیست اگر گفت که این ادوکلون 12 میلیون تومان است؟ آیا می فرمایید که مغازه بغلی می گوید 20 میلیون تومان و تو داری ارزان هم می دهی؟ یا می فرمایید که همان یکی دو میلیونش را هم داری زیادی می گویی و دیگر بیشترش جایز نیست و حرف الکی نزن؟ البته ما ماشینهای 3 میلیاردی هم قبل از اینکه دلار گران شود داشتیم و اینکه حالا همانها چقدر می شوند و الله اعلم! یعنی یحتمل بی شوخی حل حدس ریسمانی چهار بعدی وفا آسانتر باشد حلش! یا حساب بفرمایید که الان این همه شوینده های تاپ را داریم که تبلیغ می کنند و لذا باید در بازار زیاد هم باشند و اما اینکه تا چه حدی شوینده های ژنریک رقیب شوینده های تاپ می توانند بهتر از آنها و حتی ارزانتر از آنها هم عمل کنند این برمی گردد به این مسئله که ما تا چه حدودی هم مایلیم در شوینده های لباسهای خود تحقیقات کنیم و بلکه آنها را رقابتی هم کنیم؟ اینها یحتمل خیلی مهم بنظر نرسند که بالاخره با چوبک هم می شود لباس را شست و اما وقتی پای ماشینهای رخت شویی و اتوماسیونها و امثالهم به میان می آیند، مسائل کمی فرق هم می کنند. همانطور که بعضی می فرمایند که حالا پوشک نبود، کهنه ببندند. و اما وقتی پوشک آمد هم آیا همه می دوند بروند کهنه بخرند وقتی پوشکهای رقابتی هم داریم؟! وقتی پوشک نبود است که همه باید بروند دنبال کهنه ها!... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته  ارفع درجته.
وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ﴿القیامة: ٢٩﴾

قُل لَّا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ ۚ فَاتَّقُوا اللَّـهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴿١٠٠


الحادیة عشرة مناجاة المفتقرین 

:

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ إِلَهِی کَسْرِی لاَ یَجْبُرُهُ إِلاَّ لُطْفُکَ وَ حَنَانُکَ وَ فَقْرِی لاَ یُغْنِیهِ إِلاَّ عَطْفُکَ وَ إِحْسَانُکَ وَ رَوْعَتِی لاَ یُسَکِّنُهَا إِلاَّ أَمَانُکَ وَ ذِلَّتِی لاَ یُعِزُّهَا إِلاَّ سُلْطَانُکَ وَ أُمْنِیَّتِی لاَ یُبَلِّغُنِیهَا إِلاَّ فَضْلُکَ وَ خَلَّتِی لاَ یَسُدُّهَا إِلاَّ طَوْلُکَ وَ حَاجَتِی لاَ یَقْضِیهَا غَیْرُکَ وَ کَرْبِی لاَ یُفَرِّجُهُ سِوَى رَحْمَتِکَ وَ ضُرِّی لاَ یَکْشِفُهُ غَیْرُ رَأْفَتِکَ وَ غُلَّتِی لاَ یُبَرِّدُهَا إِلاَّ وَصْلُکَ وَ لَوْعَتِی لاَ یُطْفِیهَا إِلاَّ لِقَاؤُکَ وَ شَوْقِی إِلَیْکَ لاَ یَبُلُّهُ إِلاَّ اَلنَّظَرُ إِلَى وَجْهِکَ وَ قَرَارِی لاَ یَقِرُّ دُونَ دُنُوِّی مِنْکَ وَ لَهْفَتِی لاَ یَرُدُّهَا إِلاَّ رَوْحُکَ وَ سُقْمِی لاَ یَشْفِیهِ إِلاَّ طِبُّکَ وَ غَمِّی لاَ یُزِیلُهُ إِلاَّ قُرْبُکَ وَ جُرْحِی لاَ یُبْرِئُهُ إِلاَّ صَفْحُکَ وَ رَیْنُ قَلْبِی لاَ یَجْلُوهُ إِلاَّ عَفْوُکَ وَ وَسْوَاسُ صَدْرِی لاَ یُزِیحُهُ إِلاَّ أَمْرُکَ فَیَا مُنْتَهَى أَمَلِ اَلْآمِلِینَ وَ یَا غَایَةَ سُؤْلِ اَلسَّائِلِینَ وَ یَا أَقْصَى طَلِبَةِ اَلطَّالِبِینَ وَ یَا أَعْلَى رَغْبَةِ اَلرَّاغِبِینَ وَ یَا وَلِیَّ اَلصَّالِحِینَ وَ یَا أَمَانَ اَلْخَائِفِینَ وَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ اَلْمُضْطَرِّینَ وَ یَا ذُخْرَ اَلْمُعْدِمِینَ وَ یَا کَنْزَ اَلْبَائِسِینَ وَ یَا غِیَاثَ اَلْمُسْتَغِیثِینَ وَ یَا قَاضِیَ حَوَائِجِ اَلْفُقَرَاءِ وَ اَلْمَسَاکِینِ وَ یَا أَکْرَمَ اَلْأَکْرَمِینَ وَ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ لَکَ تَخَضُّعِی وَ سُؤَالِی وَ إِلَیْکَ تَضَرُّعِی وَ اِبْتِهَالِی أَسْأَلُکَ أَنْ تُنِیلَنِی مِنْ رَوْحِ رِضْوَانِکَ وَ تُدِیمَ عَلَیَّ نِعَمَ اِمْتِنَانِکَ وَ هَا أَنَا بِبَابِ کَرَمِکَ وَاقِفٌ وَ لِنَفَحَاتِ بِرِّکَ مُتَعَرِّضٌ وَ بِحَبْلِکَ اَلشَّدِیدِ مُعْتَصِمٌ وَ بِعُرْوَتِکَ اَلْوُثْقَى مُتَمَسِّکٌ إِلَهِی اِرْحَمْ عَبْدَکَ اَلذَّلِیلَ ذَا اَللِّسَانِ اَلْکَلِیلِ وَ اَلْعَمَلِ اَلْقَلِیلِ وَ اُمْنُنْ عَلَیْهِ بِطَوْلِکَ اَلْجَزِیلِ وَ اُکْنُفْهُ تَحْتَ ظِلِّکَ اَلظَّلِیلِ یَا کَرِیمُ یَا جَمِیلُ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ


یا کریم و یا رحیم، در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ما با ترابری افکاری یحتمل مواجهیم که اندازه ی لبگ آنها هم صفر است و هم مجموعه ای کانتوری هستند. یا حتی ما اگر در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی واقعیم و داریم در مباحثش بحث می کنیم، ایراد شود که این فکر که پس گردنی ای آیا به کسی که پشت کله اش صاف است یا خیر دیگر به این مباحث وارد نیست و نمی توان آن را هم جزو حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی جا زد! مسئله اینجا این است که اگر اندازه ی افرادی که در طول عمرشان پس کله شان صاف شده است صفر می بود، آنگاه این حرف درست است. و اما آنگاه که اندازه ی افراد نه تنها صفر نیست و بلکه اندازه ی آن رو به تورمی با شتابی فزاینده هم باشد، آنگاه بهتر است فکری کرد و نمی توان گفت که تو حتی در فکرت هم داری غیبت افرادی را می کنی که پس کله شان صاف شده است. و لذا پس گردنی هم خودش همین غیبت تو است!
به همین ترتیب هم شما شناخت شناسی و شناخت درمانی را دارید که آیا چطور مثلاً می توانید از جمله با طیف بندی فوریه ی الکتروآنسفالوگرامی به درمان بیماران روانی کمک کنید و بلکه همچون طبیبی دوار حتی بیماران دیگر را هم شفا دهید؟! باز بعضی ایراد می کنند که اندازه ی این چنین پدیده هایی یحتمل بسیار نایاب است و بلکه غیر ممکن است و نه اینکه فقط عرض شود که اندازه ی لبگ آن صفر است. وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ ۖ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ﴿١١ یعنی یک بحثی هست که از روی سحر و جادو و ساحری و جادوگری و کاهنی و کاهنه ای است و اکثراً به خرافات می انجامد و بحثی دیگر است که از روی کلام و آیات خدا است و اکثراً با پرداختن به دقت و تقوی و ورع منجر به علم و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی شود. و اما برای ما که از خطا خالی نیستیم و بلکه در خطاهای خود غوطه می خوریم مخلوطی از اینها نصیبمان می شود.

و فی المرویِّ عن الخصال: «من تکهَّن، أو تُکُهِّن له فقد بریء من دین محمد (صلّى اللّه علیه و آله و سلم)» [1].

و قد تقدم روایة: «أنّ الکاهن کالساحر»، و «أنّ تعلّم النجوم یدعو إلى الکهانة» [2].

و روى فی مستطرفات السرائر، عن کتاب المشیخة للحسن بن محبوب، عن الهیثم، قال: «قلت لأبی عبد اللّه (علیه السلام): إنّ عندنا بالجزیرة رجلًا ربما أخبر من یأتیه یسأله عن الشیء یسرق، أو شبه ذلک، فنسأله؟ [3] فقال: قال رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله و سلم): من مشى إلى ساحر أو کاهن أو کذّاب یصدّقه فیما یقول [4]، فقد کفر بما أنزل اللّه من کتاب، الخبر [5]» [6].

مکاسب شیخ انصاری

http://lib.eshia.ir/10141/2/38

و لذا ما می خواهیم هم در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی حتی نجومی چطور به نظریه های حمیدی مجیدی فقهی از ریاضی فیزیک برسیم که مملو از حکمت متعالیه است و حتی المقدور طیب را از خبیث الک می کند و بلکه دیوار بین نظریه های حمیدی مجیدی و ریاضی فیزیک را خراب کرده و دیورای دبگر بین خبیث و طیب می کشد؟ این مقالات را در نظر بگیرید:

https://arxiv.org/abs/1810.04001
https://arxiv.org/abs/1802.03040
https://arxiv.org/abs/astro-ph/0702002

مسئله ای که اینجا مطرح می شود این است که ما در نظریه های ریاضی فیزیکی خود چطور می خواهیم از روی اسامی ای که برای مسائل مورد بحث مطرحند صراط مستقیم را انتخاب کرده و به بیراه و ذلت نیافتیم. مثلاً آنجا که داریم به نیوترینوهای عقیم می پردازیم که می خواهیم آنها را به گروه های ماورای گروه های تناوبی A_4 مثل A_5 یا همان گروه 20 وجهی است بررسی و بحث کنیم، یحتل ایراد شود که نیوترینوهای عقیم وارد می شوند چرا که ما در همه حال تاریکی و روشنایی با نیوترینوهای خورشیدی نمی توانیم روبرو باشیم و لذا بحث نیوترینوهای عقیم مطرح می شوند. و اما یحتمل ایراد هم شود که نیوترینوهایی که در روشنایی هستند آیا عقیم اند یا نیوترینوهایی که در تاریکی اند چرا که اگر قرار است که ما انرژی تاریک داشته باشیم اینها نمی توانند در تاریکی شب واقع شده باشند و حال آنکه ما در روشنایی است که نیوترینوها را داریم؟! اصولاً بعضی دیگر ایراد می کنند که شما در فرهنگ لغات بنوویه عمارتیه تان یحتمل بعضی لغات را غلط نامگذاری کرده اید آنجا که نیوترینوها را عقیم فرض می کنید همانطور که با کوسکوتانها به عنوان انرژیهای تاریک دیگری نیز چنین کرده اید! و اما بعضی دیگر نیز ایراد کنند که ما اینجا دیگر بیش از حد داریم ملا لغتی می شویم. و الله اعلم. البته اینکه اینجا مسائل چطور در پزشکی هسته ای کاربردی می توانند شوند نیز خود از مسائلی دیگر است که می توند قابل توجه باشد و یحتمل حتی در مسائل بنوویه عمارتیه ساختارهای هسته ای در دانش سلولهای بنیادی نیز بتوانند کاربردی شوند. به هر حال آنچه الهم بخش در کیهانشناسی است یحتمل در پزشکی و بلکه اقتصاد مقاومتی نیز کاربرد دارد همانطور که زبان ریاضی فیزیکی نیز چنین است. و اما اینکه همه ی اینها ما را از باتلاق و مرداب منظره ی ریسمانها که بعضی یحتمل به طور طبیعی به این ریسمانها به عنوان نه ذرات بدون بعد و بلکه ذراتی تک بعدی و بلکه ذراتی حتی تک بعدی مختلط همچون رویه های ریمانی یا رویه های انتقالی یا ... بنگرند، آیا بتواند همه ی اینها ما را از این باتلاق بیرون آورد و به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی چقدر بستگی دارد؟ این است که بنده ی حقیر عرض می کنم که باید حسینیه هایی هم در بیدگنه و لس آنجلس تاسیس کرد.  لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته. 
۱. وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ﴿البقرة: ١٧٩﴾
۲. الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّـهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ﴿البقرة: ١٩٧﴾
۳. إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ﴿آل عمران: ١٩٠﴾
۴. قُل لَّا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللَّـهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِلَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿المائدة: ١٠٠﴾
۵. لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَىٰ وَلَـٰکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿یوسف: ١١١﴾
۶. وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِکْرَىٰ لِأُولِی الْأَلْبَابِ ﴿ص: ٤٣﴾
۷. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّـهُ وَأُولَـٰئِکَ هُمْ أُولُوالْأَلْبَابِ ﴿الزمر: ١٨﴾
۸. أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّـهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَکَهُ یَنَابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَىٰ لِأُولِی الْأَلْبَابِ﴿الزمر: ٢١﴾
۹. هُدًى وَذِکْرَىٰ لِأُولِی الْأَلْبَابِ ﴿غافر: ٥٤﴾
۱۰. أَعَدَّ اللَّـهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فَاتَّقُوا اللَّـهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّـهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا ﴿الطلاق: ١٠﴾


28- و قال علیه السلام: أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ.
28- برترین زهد مخفى داشتن زهد است.


سلام خانم دکتر
خوبی آقای دکتر استاد ارجمند این است که انقلابی هستند. اما خودمانیمها سنگ سنگ است دیگر وآلمانی وچینی و ایرانی و ایتالیای مگر دارد؟ یک دوستی که یک وقت مدیر یک سنگ بری در قزوین بود میفرمودند ایتالیا از همه جا سنگ وارد می کند و به همه جا هم سنگ صادر می کند! بنده حقیر اگر می خواستم سنگ بخرم مثل خارجیها بقول معروف می رفتم شاپینگ. هر کدام بهتر بود آن را می خریدم. فضولی است البته! راستی راجع به یک کتابی که تازه هم نیست می خواندم که در کتاب فروشی دیدم: دختر اینشتین. به حق چیزهای نشنیده. حالا ادوارد اینشتین هیچی! و بنده اتفاقا دارم با موبایلم هم خدمتتان می نویسم. و لذا نمیدانم هم چرا ارسال نمی کند معمولا و بنابراین حفظش هم خانم کرد. خدا آخر عاقبت همه و همه را بخیر کند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد.


چهارشنبه 10 بهمن 1397
پاسخ :
سلام
از آذرشهر و زنوز (نزدیک تبریز) سنگ استخراج می کنند با تریلی می برند جنوب بعد با کشتی صادر می کنند به ایتالیا.
سنگ ها را اونجا تراش می دهند.
کیفیت تراش سنگ در ایتالیا بالاتر از جاهای دیگه دنیاست. 
اما کیفیت سنگ تراش داده شده در ایران از چین پایین تر نیست.




آن یکی مرد دومو آمد شتاب

پیش یک آیینه دار مستطاب

گفت از ریشم سپیدی کن جدا

که عروس نو گزیدم ای فتی

ریش او ببرید و کل پیشش نهاد

گفت تو بگزین مرا کاری فتاد

این سؤال وآن جوابست آن گزین

که سر اینها ندارد درد دین

آن یکی زد سیلیی مر زید را

حمله کرد او هم برای کید را

گفت سیلی‌زن سؤالت می‌کنم

پس جوابم گوی وانگه می‌زنم

بر قفای تو زدم آمد طراق

یک سؤالی دارم اینجا در وفاق

این طراق از دست من بودست یا

از قفاگاه تو ای فخر کیا

گفت از درد این فراغت نیستم

که درین فکر و تفکر بیستم

تو که بی‌دردی همی اندیش این

نیست صاحب‌درد را این فکر هین


بنده رفتم به سخنرانی دکتر شیخ جباری و به خانم دکتر گفتم که انسان متاثر می شود وقتی راجع به ادوارد اینشتن فرزند آلبرت اینشتن می شنود که چطور دچار مشکلات روانی بود و در بیمارستان روانی فوت شد. و بحث بر سر این هم بود که چطور می شود مفاهیم ریاضی فیزیکی را به افتصاد مقاومتی کاربردی کرد. اتفاقاً خانم دکتر هم آنجا بودند که راجع به طیف بندیهای فوریه ی الکتروانسفالوگرام تحقیق می کردند. ایشان می فرمودند که وقتی انسان در یک حیطه ای دارد مثلاً با احساسات قوی فکر می کند، یک طیفی از ای ای جی بکار می افتد و وقتی فرضاً با احساساتی ضعیفتر فکر می کند طیفی دیگر را شامل می شود. 
سوال اینجا این است که آیا کسی می تواند متوجه شود که دیگری دارد به چه فکر می کند؟ مثلاً حتی یک روانشناس یا روانپزشک چطور می خواهد به بیماری کمک کند؟ یحتمل داروهایی را تجویز می کند و دوره ای را باید بگذراند تا بهبود یابد. مثلاً بعضی می فرمایند که شناخت درمانی هم می تواند کمک کند. اما گاهی بیمار خود فکرش را علنی می کند آنچنان که خود را آن چیزی که در رویاهایش می پرورانده است می نمایاند. گاهی اوقات دیگران نیز وارد این رویاهای او می شوند. و لذا ما مسئله ی خلیفة اللهی و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف را داریم که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم مطرح می تواند باشد. 
البته اینجا یک پس گردنی هم هست که در این است که یحتمل سالک الی الله دارد فکر می کند که چقدر پس کله ی دیگری صاف است؟ و دیگری هم متوجه فکر او می شود و به اولی می گوید که برو با او دست بده. گویی اینجا پس گردنی ای رد و بدل نشده است که یک صدای طراق گنده ای هم بدهد. و اما یک جایی یحتمل این وسط یک پس گردنی ای را کسی دارد می جوید که بالاخره دینت کو! ایمانت کو؟ امامت کو؟! یعنی بعضی ایراد می کنند که اینها را نمی توانی بیابی، و لذا پس کله ی دیگری را چه کار داری که خیلی صاف است یا حتی یک پس گردنی هم بدان بزنی؟
از این پس گردنیها وقتی زیاد می شود که آنجایی که انسان باید هم خود زانوی تلمذ می زده و هنوز هم باید بزند، این کار را نکرده است و درس را هم درست یاد نگرفته است و آنگاه بنظرش می رسد هم که امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم که باشد بالاخره باید زانوی تلمذ بزند و درس پس بدهد. و آنجا که باید از امام زمانش دفاع کند، چهار تا تیر که می شنود جایی در شده است بنظرش می رسد که دشمن به امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم رحم نمی کند (و نمی کند!) و لذا می دود قایم می شود که در امان هم باشد.
و اما دروسی مثل اصول فقه و فقه و حکمت متعالیه و نظریه های ریاضی فیزیک سالها کار نیاز دارند و همه ی عمر انسان را می توانند پر کنند. یعنی کار اینطور حل نمی شود که کسی از اصول فقه را یک جایی مسئله ای بشنود و آنگاه بخواهد بقیه را از عالم غیب دریافت کند. درس و بحث نیاز دارد همانطور که ریاضی فیزیک هم همینطور است. و اما این حکمت که ایمان بر چهار رکن صبر و  یقین و عدالت و جهاد استوار است خود از دروس الهی نهچ البلاغه نیز هست. 
و اما اینکه حال حدس وفای ریسمانی در چهار بعد اینجا به چه معنا است و حدسهای فاصله و دسیتر چه ربطی بدانها دارند؟ البته بعضی هم اشکال می کنند که چرا اصلا ما فضایمان سه بعدی باید باشد یا حتی زمان هم اضافه می کنند و می فرمایند که حالا چهار بعدی و حداکثر دیگر پنج بعدی است؟ مثلاً فضاهای تابعی اسکالری و تانسوری که روی این فضاها می توانند کار کنند از بعد بینهایت هم می توانند باشند. و لذا شما وقتی دارید کوهمولوژی هوخشیلد یا دوره ای را محاسبه می کنید، این یک مسئله است که چطور به کوهمولوژی درام نیز مربوط است؟ این است که انگیزه این میان یک وقت دیدید گم شد؟ مثلاً برای چه حتی می خواستید انرژیهای پایین آی آر را به انرژیهای بالا گره بزنید یا همخوان کنید؟ مثل این نیست که شما چشم بسته از قبل از انقلاب آمده اید پریده اید به بعد از انقلاب و به برادرتان می فرمایید حالا برویم خیابان کاخ هم یک قدمی بزنیم ببینیم چه خبر است؟ می بینید اولاً که خیابان کاخ نیست و خیابان فلسطین است. ماشین برادرتان هم لکسوس نیست و پیکان است و بنزینش هم تمام شده است! و حتی روحتان هم خبر ندارد که اینجا بنوویه عمارتیه با ساختارهای هسته ای مستضعفین-مستکبرین چه کار دارد؟ و حتی بنده خیلی هم وارد نیستم که خداداد عزیزی برای مربیگری تیم ملی در آینده بهتر نیست؟ یحتمل هم با علی دایی خیلی دوست و رفیق نباشند که آیا این کنار رود یا دیگری که جایگزین کیروش شوند. و الله اعلم. 
بعضی هم یحتمل ایراد می کنند که دارالمجانین سید علی جمالزاده و فیزیکدانهای فریدریش دورنمات به این شعر خیام بی ربط نباشد که هر آنچه گفتی هستم آیا تو چنان که می نماییی هستی؟ و اما حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه خود امام زمان عجل الله فرجه الشریف را ما مظلوم واقع نکنیم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُم بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَىٰ بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ عِندَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ﴿البقرة: ٥٤﴾
۲. یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَىٰ أَکْبَرَ مِن ذَٰلِکَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّـهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَٰلِکَ وَآتَیْنَا مُوسَىٰ سُلْطَانًا مُّبِینًا ﴿النساء: ١٥٣﴾
۳. ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِآیَاتِنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ ﴿الأعراف: ١٠٣﴾
۴. وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَیْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿الأعراف: ١٦٠﴾
۵. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّـهِ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿ابراهیم: ٥﴾
۶. وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَـٰذَا کِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِیًّا لِّیُنذِرَ الَّذِینَظَلَمُوا وَبُشْرَىٰ لِلْمُحْسِنِینَ ﴿الأحقاف: ١٢﴾

زان می صاف کزو پخته شود هر خامی، گر چه ماه رمضان است بیاور جامی


در حکمت الهی این یک سوال مهمی بنظر می رسد که چرا حضرت موسی علی نبینا حضرت محمد مصطفی علیهم السلام که در دامان فرعون بزرگ شده بود، همچون حضرت یوسف علیه السلام چرا نخواست در مصر حکومت تشکیل دهد و سلسله مراتب حکومتی و قدرت را طی کند؟ این یک سوالی است که بی ربط به این حکمت امیرالمومنین نیست که حکومت با کفر یحتمل باقی می ماند ولی با ظلم نه. در حکومتی که به قوم حضرت موسی علیه السلام ظالم است، حضرت موسی چطور مردمش را در این حکومت نجات دهد؟ اینجا این نکته که نکته ی اینکه عدالت آیا انقلابی و غیر انقلابی دارد یا خیر مهم است. یعنی عدالت عدالت است چه از دیدگاه یک پزشک باشد و چه از دیدگاه یک فقیه، غیر از این است؟ یعنی اگر فردی برای مسئله ای به یک فقیهی یا پزشکی رجوع کرد، این از امور رایج عدل و عدالت است آنطور که شارع مقدس می فرماید که فرقی نمی کند که این فرد کیست؟ باید از روی عدالت با او رفتار شود. مثلاً قاضیِ فقیه باید در موردش از روی عدالت حکم کند و پزشک باید از روی عدالت او را درمان کند و نگاه نکند که ببیند که او کیست و چنین کند. و اما این در یک حکومت ظالمانه آیا میسر است آنطور که در دیار کفر نیز یحتمل بیشتر میسر باشد؟
عرض بنده این است که چون این حکومت ظالمانه حتی به امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که ظالم است، برای او فرقی ندارد که از کجا است که دارد خود آن حضرت را حتی هدف قرار می دهد- یک تپه است یا هفت تپه یا هر کوه و برج و بلندی ای است- برای اینکه حکومتی است فرعونی استکباری با ادعای انا ربکم الاعلاء قائل به شرک محض در عین حال خدانشناس. این را علامه طباطبایی بیش از یک بار می فرمایند که در قرآن مجید هم ما اسراییلیات داریم با اینکه مقام قرآن کریم مقام وحی است. این ارسراییلیات خود به خود وارد می شوند از آنجایی که حرف حرف می آورد! و آنگاه بشر چه از روی عدالت و چه از وری ظلم می تواند بدان الی ما شاء الله دامن بزند آنچنان که ظلم و عدالت در این میان گم شود. و آنگاه است که یک انقلابی جهانی و نه هر انقلابی هم لازم است که انقلابی را از غیر انقلابی جدا کند! یعنی آنجا که شارع مقدس است که دارد بحث می کند یا عقل است باید روشن شود که کدام به کدام است و این خود انقلابی را می طلبد و باید نزد اساتید فن زانوی تلمذ زد تا مسائل را درست درک کرد. مثلاً در درس دوم نکاح استاد محترم حضرت ایت الله العظمی جوادی آملی می فرمایند:

پس اصل استحباب این «فی نفسه» روشن هست و این دو تا آیه سوره مبارکه «نور» هم مزاحم اصل استحباب نخواهد بود و وجوب و حرمتی که به وسیلهٴ عوارض پیدا میشود آن سر جایش محفوظ است و یک امر رایجی است؛ اما این دو نکته میماند: یکی تبیین فرمایش مرحوم بحرالعلوم صاحب مصابیح، یکی هم استدلال مرحوم صاحب جواهر که «کلما حکم به العقل حکم به الشرع» هست یا نه؟

و اما یک جاهایی که ما داریم در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بحث می کنیم و از حوزه به دانشگاه و از دانشگاه به حوزه در ترددیم هم باید توجه داشت که یک دعواهایی هستند که در منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی و هندسه ی ناجابجایی و امثالهم می توانند بالا هم بگیرند. مثلاً در بحث نظریه های کوهمولوژی برای خمینه های با بعد متناهی یحتمل می توان استدلال کرد که گروه های کوهمولوژی بعد از یک تعداد متناهی ای صفر می شوند. و اما وقتی ما از اول با ابعاد بینهایتی برای خمینه ها آغاز می کنیم، اینکه اینجا بر سر گروه های کوهمولوژی همچون کوهمولوژیهای هوخشیلد و دوره ای برای هندسه ی ناجابجایی طیفهای سه تایی مختلف چه می آیند؟ یحتمل این خیلی روشن نخواهد بود یا لااقل محاسبه شان به آسانی قبل نخواهند بود. حالا مسئله چطور به کوهمولوژی گالوایی ربط پیدا می کند؟ یحتمل میرزای نایینی و دکتر پورفسور حسابی هم بودند باید می آمدند زانوی تلمذ می زدند و از اساتید فن درسها می گرفتند! و بلکه آیا درها به رویشان باز می شد؟ آیا نمی شد؟ و الله عالم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَإِن کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ ۖ وَإِذًا لَّاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا ﴿الإسراء: ٧٣﴾



أَللّهُمَّ لا تَکِلْنِى إِلى نَفْسِى طَرْفَةَ عَیْن أَبَداً: «خدایا مرا حتى به اندازه یک چشم بر هم زدن به خویشتن وامگذار»!

للّهمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وأَهْلِ بَیْتِهِ وَصَلِّ عَلى وَلِیِّ الحَسَنِ وَوَصِیِّهِ وَوارِثِهِ القائِمِ بأَمْرِکَ وَالغائِبِ فِی خَلْقِکَ وَالمُنْتَظِرِ لاِذْنِکَ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَقَرِّبْ بُعْدَهُ وَأَنْجِزْ وَعْدَهُ وَأَوْفِ عَهْدَهُ وَاکْشِفْ عَنْ بَأسِهِ حِجابَ الغَیْبَةِ وَأَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحائِفَ المحْنَةِ ، وَقَدِّمْ أَمامَهُ الرُّعْبَ وَثَبِّتْ بِهِ القَلْبَ وَأَقِمْ بِهِ الحَرْبَ وَأَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ المَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ وَسَلِّطْهُ عَلى أَعْداء دِینِکَ أَجْمَعِینَ ، وَأَلْهِمْهُ أَنْ لایَدَعَ مِنْهُمْ رُکْناً إِلاّ هَدَّهُ وَلا هَاماً إِلاّ قَدَّهُ وَلا کَیْداً إِلاّ رَدَّهُ وَلا فاسِقاً إِلاّ حَدَّهُ وَلا فِرْعَوْنَ إِلاّ أَهْلَکَهُ وَلا سِتْراً إِلاّ هَتَکَهُ وَلا عَلَماً إِلاّ نَکَّسَهُ وَلا سُلْطاناً إِلاّ کَسَبَهُ وَلا رُمْحاً إِلاّ قَصَفَهُ وَلا مِطْرَداً إِلاّ خَرَقَهُ وَلاجُنْداً إِلاّ فَرَّقَهُ وَلا مِنْبَراً إِلاّ أَحْرَقَهُ وَلا سَیْفاً إِلاّ کَسَرَهُ وَلا صَنَماً إِلاّ رَضَّهُ وَلادَماً إِلاّ أَراقَهُ وَلا جَوْراً إِلاّ أَبادَهُ وَلا حِصْناً إِلاّ هَدَمَهُ وَلا باباً إِلاّ رَدَمَهُ وَلا قَصْراً إِلاّ خَرَّبَهُ وَلا مَسْکَناً إِلاّ فَتَّشَهُ وَلا سَهْلاً إِلاّ أَوْطَأَهُ وَلا جَبَلاً إِلاّ صَعِدَهُ وَلا کَنْزاً إِلاّ أَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمِینَ .

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَبَلِّغْ بِإِیمانِی أَکْمَلَ الاِیمانِ وَاجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الیَقِینِ وَانْتَهِ بِنِیَّتِی إِلى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَبِعَمَلِی إِلى أَحْسَنِ الاَعْمالِ
...
اللّهُمَّ إِلى مَغْفِرَتَکَ وَفَدْتُ وَإِلى عَفْوِکَ قَصَدْتُ وَإِلى تَجاوُزِکَ اشْتَقْتُ وَبِفَضْلِکَ وَثِقْتُ وَلَیْسَ عِنْدِی ما یُوجِبُ لِی مَغْفِرَتِکَ وَلا فِی عَمَلِی ما أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَکَ ، وَمالِی بَعْدَ أَنْ حَکَمْتُ عَلى نَفْسِی إِلاّ فَضْلُکَ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَتَفَضَّلْ عَلَیَّ ، اللّهُمَّ وَانْطِقْنِی بِالهُدى وَأَلهِمْنِی التَّقْوى وَوَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکى وَاسْتَعْمِلْنِی بِما هُوَ أَرْضى


بعضی اشکال می کنند که دو نوع تمرین مدارا داریم در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی. در یک طرف مسئله داریم که اصلا نه اینکه حتی به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هیچ باوری ندارند و بلکه ماورای آن یک صلوات هم زورشان می آید که بفرستند. اینها یحتمل همانهایی هم هستند که به آنها بگویی دین و ایمان؛ می فرمایند کدام دین و ایمان. یک طرف دیگر هم البته هستند که اینها اتفاقاً خیلی هم اهل سلام و صلوات و دین و ایمان هم هستند یا لااقل خود را اینچنین نشان می دهند. و اما رویشان دهی، همینها با امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم در می افتند و بلکه حضرات ولی فقه مد ظله العالی و بلکه مراجع تقلید و همه و همه را هم خواسته و ناخواسته به ستوه می آورند. و اما این حرفها را هم که در میان فیلمهای خیلی اکشن بکُش بکُش می بینیم، یحتمل هیجان زده هم می شویم؛ ولی در میان همه ی این میدانها زیارت آل یاسین و دعای عهد را که می خوانی باز هم گیر کرده ای که عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ اُجابَ دُونَکَ وَأُناغى [٧] عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَیَخْذُلَکَ الوَرى عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْکَ دُونَهُمْ ماجَرى ، هَلْ مِن مُعینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ العَوِیلَ وَالبُکاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا هَلْ قَذِیَتْ عَینٌ فَساعَدَتْها عَیْنِی عَلَى القَذى هَلْ إِلَیْکَ یَابْنَ أَحْمَدَ سَبِیلٌ فَتُلْقى هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنا مِنْکَ بِعِدَةٍ [٨]فَنَحْظى؟ مَتى نَرِدُ مَناهِلَکَ الرَّوِیَةَ فَنَرْوى مَتى نَنْتَقِعُ [٩] مِنْ عَذْبِ مائِکَ فَقَدْ طالَ الصَّدى مَتى نُغادِیکَ وَنُراوِحُکَ فَنُقِرُّ عَیْناً [١٠] مَتى تَرانا وَنَراکَ وَقَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ؟ تُرى أَتَرانا نَحُفُّ بِکَ وَأَنْتَ تَؤُمُّ المَلاَ وَقَدْ مَلاْتَ الاَرْضَ عَدْلاً وَأَذَقْتَ أَعْدائَکَ هَواناً وَعِقاباً وَأَبَرْتَ العُتاةَ وَجَحَدةَ الحَقِّ وَقَطَعْتَ دابِرَ المُتَکَبِّرِینَ ، وَاجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِینَ. وَنَحْنُ نَقُولُ : الحَمْدُ للهِ رَبِّ العالَمِینَ

باز هم گیر کرده ای که پس این موعظه ها و خطبه های آتشین کی تمام می شوند؟ باز هم گیر کرده ای که نکند مثل اینکه دفعه ی اول است دارم وارد مسجد می شوم بدان دخول کنم همانجا وسط میدان کربلا در روز عاشورا واقع شوم هر چند که زیارات متعدده ی امام حسین علیه السلام در روز عاشورا را هم داریم؟ اتفاقاً بعضی هم ایراد می کنند که همین هم هست که ما می خواهیم ولذا نکند گیر هم افتاده ایم هم دیگر ندارد و می کشم می کشم آنکه خواهر و بردارم کشت هم خیلی داریم و قال رسول الله لفاطمة ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک؛  رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به فاطمه فرمود: همانا خدا به سبب غضب تو غضب می‌کند و با رضایت تو راضی می‌شود و فاطمه بضعة منی..؟! باز هم گیر کرده ای که پس امام زمان عجل الله فرجه الشریف کو؟ البته ما کجا و این حرفها کجا؟ ما هنوز گیر این حرفهاییم که بالاخره با بسیجیها هم چطور وارد دعواهای طلبگی شده و بلکه وارد مسابقه ی از در و دیوار بالا رفتن هم شویم و حتی ببینیم کی است که رئیس است. رئیس بالاخره کیست؟ امام زمان عجل الله فرجه الشریف کجا است؟ صبر و صلوات می خواهد مسائل و قضایا. وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ
بگذریم از اینکه سالک الی الله رجل و مراة هاشمی قرشی عادل غیر فاسق را هم چطور می خواهیم قضایایش را از طرق اصول فقهی استصحاب عدم ازلی بیابد یحتمل همینجا هم گیر کند یا به بیراهه برود و احساس ذلت هم کند. و اما آیا معنایش این است که ما چنین رجل و مراة نداریم؟ البته ما می دانیم هم که چنین رجل و مراة هاشمی قرشی تهامی مکی مدنی هم داشته ایم و داریم و خواهیم داشت.
و اما ما اینجا نمی خواهیم خیلی هم وارد مسائل نیوترینویی شویم. ولی در بین این مسائل و قضایا، این قضیه ی دیگر در اجرام افلاطونی هم هست که گروه های تناوبی متناظر آنها نیز تا A_4 هم در نوسانات نیوترینوها استفاده می شوند. و اما چرا نه گروه های تناوبی A_5 و بلکه ماورای آن؟ اینجا یحتمل باید وارد (گالوا) (کو)همولوژی و نیوترینوهای عقیم هم شد. یعنی چه؟ یعنی اینکه مثلاً ما درست است که تا A_4 را داریم، ولی از آن طرف هم رویه های K-3 و کالابی-یاو را هم داریم و بلکه از طریق تقارنهای آینه ای ریسمانی و امثالهم حتی معادلات چند جمله ای با درجات بالای 4 هم وارد می شوند.... اما این به همولوژی و مثلاً مثلث بندی 20 وجهی روی کره چه ربطی دارد؟ اینجا یحتمل بعضی ملا لغتی شده و ایراد کنند که چون در آن واحد حدود نیمی از زمین در تاریکی است و فقط حدود نیمی از آن در روشنایی است و لذا نیوترینوهای عقیم در نیمه ی تاریک به عنوان ماده ی تاریک اثر می کنند. اما حالا این نیوترینوهای عقیم همان نیوترینوهای خورشیدی غیر ماده ی تاریک هستند که در روشنایی به زمین تابیده می شدند و در تاریکی حالا عقیم شده اند؟ البته همانطور که ملاحظه می فرمایید کره ی همولوژیک حاصل از اجرام افلاطونی اتفاقاً تکینگیهای مخروطی مانندی هم دارند و همینطور تا چه حدی هم بلکه جنس آنها به عنوان رویه های ریمانی در مسائل نیوترینویی ریسمانی یا حتی ذرات بنیادی محض متناهی یا بینهایت است و لذا ما را وارد ماورای رویه های انتقالی و بلکه هیولاهای لوچ-نس می کند یا خیر؟ اینها را باید تحقیق و بررسی نموده و بلکه با مشاهدات حتی المقدور ملاحظه کرد تا چه حدودی تطبیق می کنند؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ ۚ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا ﴿٨

از قضا یک مصاحبه ای حجت الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله دیشب در اخبار گفته شد داشتند که می فرمایند ایشان فرموده اند که در صورت تهدید یا حمله ی دشمن از موشکهای نقطه زن استفاده خواهند کرد. اینجا یک مسئله ی خاص و عامی نیز در میان است که مسئله ی موشکها را که از هر دو طرف مقاومت حزب الله و صهیونیسم جهانی مطرح است در بر می گیرد و این مسئله دقیقاً مسئله ی امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم هست که حتی طرف صهیونیستی هم مدعی می شود امام زمان نیز از ما است و نه اینکه ماییم که در خدمت اوییم! مثلاً اینجا شما مسئله ی خاص به عام را اینطور در نظر بگیرید که اگر ما ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف را  داشته باشیم، آن حضرت هر مسئله ی عامی را می توانند خاص خود کنند و هر مسئله ی خاصی را نیز می توانند عام کنند حتی یحتمل بسی ماورای آنچه در حکمت متعالیه و فقه و ریاضی فیزیک و از جمله در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می توان متصور شد. و اما مسئله اینجا است که در مدل استاندارد ذرات فیزیک و گرانش وقتی ما مقیاسها و سنجه ها را بزرگ و کوچک می کنیم، در همین مقیاسها نیز تا چه حد نیز بشر به خود اجازه می دهد که موشکهای خود را نیز بزرگ و کوچک کند و درجه ی جنایات کشتار جمعی را به نفع خود و به ضرر دشمن را افزایش هم دهد؟
اینجا این مسئله ی خاص و عام حزب اللهی یا صهیونیستی ما می بینیم که تغییر رنگ می دهد حتی وقتی شما رسانه های خصوصی و دولتی را در نظر می گیرید. مثلاً چرا ما در ایران رسانه های تلویزیونی خصوصی نداریم آنطور که حتی الی ما شاء الله رسانه های ماهواره ای خارجی هم داریم؟ البته تا حدودی هم که بنده خیلی در این زمینه مطلع هم نیستم باید گفت که روزنامه ها و مجلات خصوصی هم داریم. ولی تلویزیون یا رادیوی خصوصی که رقیب دولتی آن باشد هم نداریم. این را مثلاً مدعی می شوند که در آمریکا داریم هر چند که تا چه حد حتی پرس تی وی هم آیا اجازه دارد که در همان آمریکا نیز پخش شود نیز گویا زیر سوال است که اجازه داده نمی شود. و این در حالی است که ما در پرس تی وی می بینیم که مسئولین حتی رسمی آمریکایی و انگلیسی و ... هم می آیند و با هم به مناظره می نشینند. و لذا اینکه عدل و عدالت اینجا دقیقاً به چه معنا است و چطور به مسائل خاص و عام و بلکه امام زمان عجل الله فرجه الشریف ربط دارند؟ خود مسئله ای است قابل تحقیق.
یک مسئله ای که اینجا خیلی مهم است این است که در نظام جمهوری اسلامی ایران ولایت فقیه طرف مستضعفین است همانطور که امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیز همینطورند. و لذا شما همه ی خطبا را احساس می کنید که حتی وقتی بیت رهبری هم رفته اید یا بلکه به تلویزیون در منزل خود نشسته اید و مستمعید بادهای انتقادی خطیب محترم که متوجه مستمع می توانند گرددند انسان را می توانند از جا بکنند! این دلیلش این است که مسئله مسئله ی امام زمان عجل الله فرجه الشریف و دفاع از او است. و این دفاعی است که هر چه در حق او شود کم است چرا آن حضرت بواقع مظلوم است که ظهور نمی فرمایند و الا تا حالا ظهور کرده بودند.
این مسئله را در دانشگاه ها نیز داریم هر چند که مسئله می تواند صهیونیستی و بلکه مادون و ماورای آندلسی هم شود آنچنان که حوزویون هم مطرح می کنند که از جمله اینشتن هم مسلمان بود و به آیت الله العظمی بروجردی نامه نوشت. این مسئله مخصوص اینشتن هم نیست. همین مرحوم زنده یاد مریم میرزاخانی را در نظر بگیرید که کسری رفیع (Kasra Rafi) می بینیم که با مریم میرزاخانی و الکس اسکین مقاله ای دارد در اکتبر 2018 در اینونسیونه ماتماتیکا با عنوان شمردن ژئودسیهای بسته در استراتا. و ما اینجا حتی وارد بحث مقاله ی اخیر ویتن راجع به میرزاخانی هم نمی شویم. یا بنده امروز چک کردم دیدم بالاخره سایت دکتر پورفسور منصوری برگشته است و مثلاً از سای کام می فرمایند! یا پورفسور یاسمن فرزان از سخنرانی پورفسور شیخ جباری در مورد حدس وفا در این مورد که آیا نظریه ی ریسمان از مرداب (بنده ی حقیر فکر می کردم که باتلاق است!) خود حذر می کند؟ البته ایشان خیلی هم روشن بیان نمی فرمایند که این کدام حدس وفا کدام حدس او است چرا که همان مقاله اش که با اوگوری و پالتی و شیو در آرشیو در اکتبر 2018 بحث می کند لااقل دو حدس را مطرح می کند هر چند که یحتمل برای اهل فن روشن است که کدام است؟
ربط همه ی اینها به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و حتی استصحاب عدم ازلی در اصول فقه و جواهر و ذوات و عرض هاشمی قرشی عادل غیر فاسق و امام زمان عجل الله فرجه الشریف یحتمل بعضی اشکال کنند که روشن است که در این است که این نظریات از لحاظ نظریات مدل استاندارد ذرات فیزیک بعلاوه ی گرانش تا چه حد مسائل فقط از نوع هندسی حتی ناجابجایی است و تا کجا مسائل هندسی و ریاضی فیزیکی نسبیت خاص و عامی به طبقه بندیها و برجهایی از ذرات بترتیب از کوچک تا بزرگ ماده و انرزی است که مربوط است. یعنی یک جاهایی هم ما نمی توانیم بگوییم که کجا است که مسئله انرژی است و کجا است که مادی است همانطور که نمی توانیم بگوییم که کجا مسئله از نوع حزب اللهی است و کجا صهیونیستی است الا اینکه یک جایی مسئله می شود مسئله ی خود حضرت ولی فقیه دامت ظله العالی و بلکه مسئله ی امام زمان عجل الله فرجه الشریف. اینجا اگر رفتید نان بخرید و دیدید که بسیجیها دارند از در و دیوار مسجد بالا می روند و ایستادید با آنها به حرف زدن برای اینکه متوجه شدید که انگار من اینها را می شناسم و یکی از آنها گفت که حاجی وای نسا برو! زیاد هم به او نفرمایید که بچه بگیر بنشین! بالاخره بسیجیها وسط تمرین هستند و اینجا خوب هم هست که شما که بسجی نیستید مدارا کنید و مثلاً نگویید که چه فکر کرده ای؟! من خودم رئیس پاسدارها یا بسیجیها هستم. حالا این خیلی بدتر می شد اگر به او می گفتید: می کشمت! این را دیگر نمی گویند تمرین مدارا! می کشمت و اینها را در تمرین مدارا نداریم دیگر! اما باید این نکته را هم در نظر داشت که یک وقت نکند همین بچه پرروهای آزاده ی حتی بسیجی ای که مثل خودت با همه حاضرند در بیافتند همینها باعث فتنه و آشوبهایی شوند که صبح همه می فرمایند مثلاً زنده باد ... و عصری می فرمایند زنده باد .... و این سه اولی نقطه همان سه نقطه ی آخری دیگر نیست و هیچ کدام هم امام زمان عجل الله فرجه الشریف و ولی فقیه دامت ظله العالی و بلکه رجل و مراة هاشمی قرشی عادل غیر فاسق هم نیست. می کشمت به شوخی هم لااقل داریم؛ و الا که می کشم می کشم آنکه براردم کشت! و الا کوچه های بنی هاشم است و درد است و رنج و سیلی و در و دیوار! یحتمل بعضی هم ایراد می کنند که بچه ننه منافق بگیر بنشین که با همه و همه رفته ای توی دعواهای الکی! و تقوا داشته باش و لااقل به اوصیکم به تقوی الله خطبای امام جمعه به تاسی از امیرالمومنین علیه السلام گوش کن. باز می گوید می کشم می کشم آنکه برادرم و خواهرم کشت. بالاخره یحتمل بعضی ایراد می کنند که این میان یک میدانهای کیلینگی هم داریم! ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار. ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر. اللهم کن لولیک حجت ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّـهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ ۚ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته
72491
86786
68672
77772
27777
87686
86777
77786
قُل لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا  ﴿الکهف: ١٠٩﴾


زیارت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام 

:

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَکِ اَلَّذِی خَلَقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا اِمْتَحَنَکِ صَابِرَةً أَنَا لَکِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَى مَا أَتَى بِهِ أَبُوکِ وَ وَصِیُّهُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا وَ أَنَا أَسْأَلُکِ إِنْ کُنْتُ صَدَّقْتُکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنِی بِتَصْدِیقِی لَهُمَا لِتُسَرَّ نَفْسِی فَاشْهَدِی أَنِّی ظَاهِرٌ [طَاهِرٌ] بِوِلاَیَتِکِ وَ وِلاَیَةِ آلِ بَیْتِکِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ

ایضا زیارت حضرت زهرا علیها السلام به روایت دیگر 

:

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَکِ اَلَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ وَ کُنْتِ لِمَا اِمْتَحَنَکِ بِهِ صَابِرَةً وَ نَحْنُ لَکِ أَوْلِیَاءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِکُلِّ مَا أَتَى بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ أَتَى بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ اَللَّهُمَّ إِذْ کُنَّا مُصَدِّقِینَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنَا بِتَصْدِیقِنَا بِالدَّرَجَةِ اَلْعَالِیَةِ لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِهِمْ [بِوَلاَیَتِهِمْ] عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ 



وَ قُلْتَ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبىٰ وَ قُلْتَ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ وَ قُلْتَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِیلاً فَکَانُوا هُمُ اَلسَّبِیلَ إِلَیْکَ وَ اَلْمَسْلَکَ إِلَى رِضْوَانِکَ فَلَمَّا اِنْقَضَتْ أَیَّامُهُ أَقَامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا هَادِیاً إِذْ کَانَ هُوَ اَلْمُنْذِرَ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍفَقَالَ وَ اَلْمَلَأُ أَمَامَهُ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ قَالَ مَنْ کُنْتُ أَنَا نَبِیَّهُ فَعَلِیٌّ أَمِیرُهُ وَ قَالَ أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ اَلنَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَقَالَ لَهُ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعْدِی وَ زَوَّجَهُ اِبْنَتَهُ سَیِّدَةَ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ وَ سَدَّ اَلْأَبْوَابَ إِلاَّ بَابَهُ ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ فَقَالَ أَنَا مَدِینَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ اَلْمَدِینَةَ وَ اَلْحِکْمَةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَ ارِثِی لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ اَلْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَکَ وَ دَمَکَ کَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ أَنْتَ غَداً عَلَى اَلْحَوْضِ خَلِیفَتِی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی وَ شِیعَتُکَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی اَلْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرَانِی وَ لَوْ لاَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ اَلْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی


این خیلی راحت است که شما دارید می نویسید و یک مرتبه یک اتفاقات عجیب و غریبی رخ می دهد که همه چیز از بین می رود آنچنان که در استصحاب عدم ازلی انگار نه انگار که اصلا چیزی هم نوشته بوده اید. و این خیلی راحتتر هم هست که بفرمایید: من دیگر چیزی اینجا نخواهم نوشت. و اما این یک بازی کثیفی است که اولین بار هم نیست که اتفاق افتاده است. و مدام دارد تکرار می شود. و برای آنها که از این کارشان یک کیفی به آنها دست می دهد هم واقعاً جای تاسف است. البته گاهی هم هست که فقط دارید با ماشینها است که سر و کله می زنید و اصلا وجدانی نیست که در کار باشد که بخواهید آنها را انذار کنید.
همین است که باید در ذوات و جواهر و عرضها ملاحظه کرد که به چه ذوات و جواهری است که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دارید مخاطب خود واقعشان می کنید. اگر از نشئه ی طبیعیات است و از این بالاتر نمی توند بیاید. کدام حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را دارید با کی بحث می کنید؟ و اما وقتی بحث از استصحاب عدم ازلی و اصولاً اصول فقه و فقه و حکمت متعالیه است، ذوات و جواهری را که دارید عرضهای آنها را بررسی می کنید، بدلیل پایینتر واقع شدن از جواهری که متعلق به عالم روحانی است و حتی یحتمل به عالمی که انسان را حیوانی ناطق هم قائل است و حتی از آن کمتر هم می تواند در ظلمات اندر ظلمات غرق شده باشد؛ و لذا یکی بیش از حد سرمایه داری غرق شده و خیلیهای دیگری در فقر غرق است؛ یکی مدعی روحانیت می شود و دیگری در طبیعیات غرق است؛ یکی در آتش جهنم دارد می سوزد و دیگری در دریایی از نجاسات و ناپاکیها غرق شده است؛ یعنی هر کسی لااقل در دو قطبیها و بلکه چند قطبیهایی واقع است که دارد در بدست آوردن قطب متضاد آن همچون له له زدن برای آبی که از آتشهایی که از درونش زبانه می کشند می سوزد و تمامی ندارد: می سوزد و تمامی ندارد. اما نمی تواند هم این را مشاهده کند و در عالم ماده خیلی شانس بیاورد از عشق رسیدن به کمالی که ندارد یا گمراه می شود و به ضلالت می افتد و یا به ذلت می اندازد خودش را. و چرا؟ چون از پست تر از حیوانیت هم نمی تواند بلکه خود را بیرون بکشد و در دست و پا زدنش هم دیگرانی را که حتی قصد یاری رساندن به او را دارند نیز مبتلا می کند. غافل از این نمی شود شد که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برای همه نیست و برای همه کار نمی کند. باید به حکمت متعالیه و فقه علاوه بر ریاضی فیزیک هم باور داشت و بلکه در راه علوم الهی تلاش کرد. یعنی یک وقت هست که جوهر و ذاتی داریم که قرشی است و غیر فاسق است و عادل هم هست. و اما معنای آن این نیست که چنین ذاتی در قبل از وجود خود چون چنین بوده است و لذا بعد از وجود خود نیز همیشه چنین خواهد بود و خواهد ماند. یعنی عدالت و عادل بودن، یک حرکتی را می طلبد که می تواند وارد یک طیفی شود و درجاتی داشته باشد که تقرب به خدا می جوید و از دیگران پیشی می گیرد و شهادت می دهد. اگر این جوهر و ذات او را از او بگیرند و در راه بندگی خدا دیگر چنین تلاشی نکند، آیا باز هم او عادل است؟ اگر سالک الی الله دست بردارد از اینکه توشه ای برای خود بجای بگذارد و بلکه زاد المسافری را برای سرای باقی و آخرت خود نگه دارد، او چطور می خواهد سالک الی الله باقی بماند و حتی به خدمت حضرت حق برسد و بلکه حتی برگردد و دیگران را هم با خود نزد حضرت حق ببرد؟ عدالت او نه تنها از ذات او خارج شده و حتی دیگر از عرض او نیز به حساب نمی آید. البته بعضی اینجا یحتمل اشکال خواهند کرد که عادل بودن هیچ گاه از جواهر او نبوده و بلکه از اعراض است همانطور که غیر فاسق بودن او نیز چنین است. گاهی ممکن است عادل باشد و گاهی ممکن است غیر فاسق باشد. اما می شود گاهی هم امام باشد و گاهی هم نباشد و بلکه استعفا دهد از امامت چون معلوم شده است که آیا او فاسق است یا عادل نیست؟ یعنی امامت یک ذات و جوهری است که اگر لباسش به نجاست آلوده شد، این لباس را می تواند عوض کند، و اما اگر در ذاتش عدالت نبود و عادل نبود و بلکه فاسق هم بود اینجا تکلیف چیست؟
آیا اینجا مسئله روانشناسی و روانپزشکی است که حالا بفرمایید می شود درمانش کرد؟ مثلاً یک دیوانگی ای رخ داده است و برطرف می شود و عدالت و غیر فاسق بودنش برمی گردد؟ یک جایی مسئله این است که امام را باید بشناسی و اگر نتوانستی که بشناسی، این مشکل خودت است. حالا این که خوب است. خیلیها پیغمبرشان را هم نمی شناسند و چه رسد به اینکه امامشان را هم بتوانند بشناسند. مسئله اینجا این نیست که یک گفتگوهایی در پس پرده هست از ما و اگر پرده بیافتد دیگر آن ما نخواهد ماند آنچنان که مثلاً در سی مرغ و سیمرغ هم آمده است. مسئله این است که هر چه عالم و آدم به او نشان دهند که این پیغمبرانت است و این هم امامانت هستند، باز او می گوید کدام پیغمبر؟ کدام امام؟ و همه را حاشا می کند. و بلکه خدا را هم حاشا می کند که کدام خدا هم. و این را می بینید که حتی هم اویی که از همه بیشتر هم دارد ادعای خدا و پیغمبری و امامت می کند از همه هم بدتر است. یعنی یک اوضاع خنده دار مضحکی می شود که انگار بدجوری هم در کارهایت گیر کرده ای. و حالا به اینها اگر فلسفه و علوم طبیعی و دانشگاه و دانشگاهیان را هم اضافه کنید که دیگر خر بیار و باقلا بار بزن! نفاق و شرک و کفر و الحاد و ... دیگر تمامی نخواهد داشت. و علی الاسلام و السلام نامه تمام. اگر کسی آنگاه برود به نیکلاس بورباکی متوسل شود یحتمل بنظرش می رسد که رستگارتر می شود. اللهم یا حمید بحق محمد... یعنی اینکه ما نتوانستیم اینجا باز حق مطلب را ادا کنیم که چرا حق این است که به علوم الهی باید پرداخت و نه اینکه به کمتر از آن راضی شویم. خوشبختانه ما در محیطی هستیم که همه و همه نیز بدنبال همین علوم الهی هم هستند هر چند که کسی نمی گوید که ما حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم دارمی و بدنبالش هستیم؛ حاج آقا دکتر کارخانه ای را حالا بفرمایید باز یک چیزی آنجایی که البته وقتی بنده ی حقیر کارخانه را جستجو می کنم یک چیز دیگری می اید غیر از دکتر کارخانه ای. مثل این است که اسم خودت را هم جستجو کنی. همه چیز می آید الا آنچه باید بیاید. یعنی عرض بنده این است که یحتمل بعضی اشکال هم خواهند کرد که تو مگر چه کاره ای که راجع به همه چیز از امور داخلی و خارجی و ریز و درشت و بزرگ و کوچک همه و همه اظهار نظر می کنی؟ وزیری؟ وکیلی؟ چه کاره ای؟ انگیزه ات چیست؟ همین می شود که آنقدر جلوی رایانه ی از کار افتاده ات که حتی اپلتهای گره را ببُر را هم نمی تواند نشان دهد می نشینی که بنویسی که از کمر و پا می افتی. بچه بگیر بنشین! یعنی اینها از لوازم تحریر تحریر الوسیله و بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم نیستند و بلکه یحتمل حتی از علوم بنوویه عمارتیه ساختارهای هسته ای هم نباشند هر چند که یحتمل از مسائل اف ای تی اف هم نباشند لااقل از مسائل آ دی اس/ سی اف تی باشند. یعنی چه؟ یعنی اینکه خوب مثلاً اگر یک بنده خدایی که در عرض ذات او یک لکه هایی هم از فسق و عدم عدالت هم یافت می شده است و حالا توبه کرده و شده است یکی از جواهرهایی که دیگر نه در او فسقی باقی مانده و هم خیلی هم عادل است، آیا این بنده خدا را به او حق نمی دهید که از همه و همه و حتی از این بنده ی حقیر از همه هم بیشتر طلبکار شده باشد؟ بنده که حق می دهم. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین؛ غیر از این است؟! دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّـهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ ۚ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُل لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا  ﴿الکهف: ١٠٩﴾


زیارت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام 

:

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَکِ اَلَّذِی خَلَقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا اِمْتَحَنَکِ صَابِرَةً أَنَا لَکِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَى مَا أَتَى بِهِ أَبُوکِ وَ وَصِیُّهُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا وَ أَنَا أَسْأَلُکِ إِنْ کُنْتُ صَدَّقْتُکِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنِی بِتَصْدِیقِی لَهُمَا لِتُسَرَّ نَفْسِی فَاشْهَدِی أَنِّی ظَاهِرٌ [طَاهِرٌ] بِوِلاَیَتِکِ وَ وِلاَیَةِ آلِ بَیْتِکِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ

ایضا زیارت حضرت زهرا علیها السلام به روایت دیگر 

:

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَکِ اَلَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ وَ کُنْتِ لِمَا اِمْتَحَنَکِ بِهِ صَابِرَةً وَ نَحْنُ لَکِ أَوْلِیَاءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِکُلِّ مَا أَتَى بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ أَتَى بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ اَللَّهُمَّ إِذْ کُنَّا مُصَدِّقِینَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنَا بِتَصْدِیقِنَا بِالدَّرَجَةِ اَلْعَالِیَةِ لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِهِمْ [بِوَلاَیَتِهِمْ] عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ 



وَ قُلْتَ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبىٰ وَ قُلْتَ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ وَ قُلْتَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِیلاً فَکَانُوا هُمُ اَلسَّبِیلَ إِلَیْکَ وَ اَلْمَسْلَکَ إِلَى رِضْوَانِکَ فَلَمَّا اِنْقَضَتْ
أَیَّامُهُ أَقَامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا هَادِیاً إِذْ کَانَ هُوَ اَلْمُنْذِرَ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍفَقَالَ وَ اَلْمَلَأُ أَمَامَهُ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ قَالَ مَنْ کُنْتُ أَنَا نَبِیَّهُ فَعَلِیٌّ أَمِیرُهُ وَ قَالَ أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ اَلنَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَقَالَ لَهُ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعْدِی وَ زَوَّجَهُ اِبْنَتَهُ سَیِّدَةَ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ وَ سَدَّ اَلْأَبْوَابَ إِلاَّ بَابَهُ ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ فَقَالَ أَنَا مَدِینَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ اَلْمَدِینَةَ وَ اَلْحِکْمَةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَ ارِثِی لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ اَلْإِیمَانُ مُخَالِطٌ لَحْمَکَ وَ دَمَکَ کَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ أَنْتَ غَداً عَلَى اَلْحَوْضِ خَلِیفَتِی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی وَ شِیعَتُکَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی اَلْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرَانِی وَ لَوْ لاَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ اَلْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی


در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی این سوال مطرح است که اگر بخواهیم نظریه های ریاضی فیزیکی رایج را فشرده سازی کنیم، آیا می شود همچون فشرده سازی یک نقطه ای چک آنرا فشرده کرد؟! و این در صورتی است که ما حکمت متعالیه را نیز داریم که بر مبنای حکمت الهی می فرماید که اگر دریاها را مرکب قلم کنیم باز هم برای کلمات خدا کم می آوریم. نکته ای که هست این است که در فشرده سازی چک، بینهایت را فقط یک نکته حساب می کند. و آنگاه این نقطه را بدان اضافه می کند و لذا فشرده سازی تکمیل می شود. اما مثلاً در هندسه ی ناجابجایی ما ابعادی را هم داریم که کسری است و بلکه با کاردینالیته های بالاتری ماورای الف_1 و الف_2 هم یحتمل می رویم آنجایی که فضاهای هیلبرت مثل فضای توابع از فضاهای تانژانت مماس به فضاهای متناهی حقیقی به میدانهای مختلط یا حقیقی یا حتی تانسورهای اینچنینی را در نظر گرفته و آنگاه جبرهای فن نویمن روی آنها را حساب می کنیم و متریکی روی این فضا می گذاریم که همان اپراتور دیرک است. 
بنده عرضم این است که اگر بخواهیم وارد مسائل ریاضی درگیر در مقالاتی خاص و از جمله مقالات مریم میرزاخانی شویم، یحتمل برای شروع خوب است و بلکه بتوان به مقاله ای از انتون زوریچ اکتفا کرد. و اما اگر بخواهیم به کنه مطالب وارد شویم، یحتمل باید خیلی بیشتر از این تلاش کنیم آنطور که مثلاً این سوال هست که ربط دیفرانسیلهای آبلی روی فضاهای تایشمولر چیست؟ یا حتی مقاله ی دان زاگیر در مورد حجمهای مازور-ویچ چه ربطی به همه ی اینها دارد؟

https://arxiv.org/abs/1901.05482
https://arxiv.org/abs/1507.05296
https://arxiv.org/abs/1901.01785
https://arxiv.org/abs/1809.10769

عرض بنده ی حقیر این است که سالک الی الله که دارد در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی شور و غورر می کند و بلکه حتی دانشجوی ریاضی فیزیک، یحتمل هیچ گاه به ذهنش نیاید که چرا این مقالات هم برای او می توانند مفید باشند و خوب است که آنها را یاد بگیرد و بلکه حتماً باید آنها را بداند.
از طرفی مسئله اینجا است که در ذات و جوهر و عرض در مسائل استصحابی ازلی این نکته مهم است که در بی رنگی هم بالاخره یک رنگی هست همانطور که آیه ی شریفه حتی می فرماید که چه رنگی است که بهتر از رنگ خدا است:
 صِبْغَةَ اللَّـهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّـهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ و اما جمع کردن رنگهای خدا همه را در رجل او مراة قرشی الهاشمی غیر فاسق عادل که قبل از اینکه خدا او را آفریده باشد هم چنین است و بعد از آن هم چنین است را وقتی ما از شاهدان عادل غیر فاسقی می شنویم قبول می کنیم. همه ی مسلمین شفاعت حضرت زهرا و ائمه ی معصومین را می طلبند.  
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ﴿الحجرات: ٦﴾
اما وقتی خبر از شراب خوار و قمارباز و فاسقی به گوش ما رسید که زید رجل قرشی عادل غیر فاسق است؛ و لذا می توان او را امام جماعت واقع کرد یا طبق آیه ی مبارکه باید تحقیق کرد که آیا این خبر درست است؟ مثلاً در مسائل استصحاب عدم ازلی یحتمل گفته شود که جای مهر زید در پیشانی او نشانه ی مومن بودن او است و ایمان او را هم می رساند. اما حالا اگر آمدیم و دیدیم که زید جای مهر در پیشانی ندارد و اما آنقدر از سوئ تغذیه رنج می برد که علائم سوء تغذیه در چهره ی او و خانواده اش هم آشکارا است و بلکه آثار جنگ بر قوم او آنقدر مخرب شده است که افراد قوم زید که از سوء تغذیه رنج می برند نیز احتیاج به کمکهای بین المللی دارند. آیا می توان گفت که زید عادل نبوده و بلکه قرشی و غیر فاسق هم نیست؟ یعنی آیا او محکوم است که فاسق است و عادل هم نیست؟ اینجا ذات و جوهر کدام است و عرض کدام؟ و حدث و قدم به چه معنا است؟ و استصحاب عدم ازلی چطور می شود؟ و به عبارت دیگر می تون گفت که ما چه پول خود را در بانک بگذاریم که به چرخ صنعت کمک کند و آنگاه به زید هم کمک رساند همان است که مستقیماً به زید و بلکه قوم جنگزده اش هم کمک کنیم؟ و آیا این همان است که به ولی فقیه و  امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم کمک کنیم؟ 
اینجا این مسئله هم مطرح است که اگر ما رحماء بینهم و اشداء علی الکفار را در نظر بگیریم دیگر این انتظار را ندارید که دیگر مومنین به شما توهین کنند و اما وقتی در جبهه در مقابل دشمن واقع هستید دیگر آنجا نمی توانید انتظار داشته باشید که یاران مومن شما خیلی هم به شما سخت نگیرند آنجایی که همه دارند در مقابل دشمن جهاد می کنند و شهید می شوند. یعنی پس گردنی ای که از طرف یاران شما می آید این نیست که چرا هوای شما را ندارند و بلکه این است که هوای شما را بیش از حد هم دارند و برای این کار از هم پیشی هم می گیرند که خود شهید شده و شما از آنها عقب مانده اید. اما یک جایی هست که مسئله برعکس می شود. یعنی سالک الی الله مدام می رود نزد حضرت حق و برمی گردد که همه را با خود تا آنجا که می تواند ببرد و باز خیلیها که جا می مانند نیز در حکمت متعالیه می خواهند از همدیگر جلو زده و یک میدانی را ایجاد می کند که انگار روز قیامت شده و همه و همه زنده شده اند و می خواهند نزد خدا بروند و باز هم سالک الی الله از همه عقبتر است و جا مانده است! و اما ما مسئله ی دیگری را داریم آنجا که در صلوات خاصه ی امام زمان عجل الله فرجه الشریف می فرماید که آن حضرت چه ها می کنند و از جمله اینکه آیا مساجد ضرار را نیز چطور وارد می شوند و بلکه دستور خراب کردن آنها را نیز می دهند؟ اینجا آن فاسقین کذاب از مومنین جدا می شود آنطور که فکر می کرده است که زورش به امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم می رسیده است و حال آنکه حتی اگر امام زمان عجل الله فرجه الشریف همچون امام حسین علیه السلام هم حسینی هم کربلایی هم عاشورایی شود، آن فاسق است که تا روز قیامت در اشتباه است.
به عنوان یک مثال ساده که یحتمل بعضی هم اشکال کنند که ربطی هم به کل ماجرا ندارد این را در نظر آورید که النکاح مستحب را می خواهیم در دروس نکاح پی گیری کنیم و در عین حال به مسائل نکاح در سایت الکساندر بوگومولنی نیز برخورد می کنیم. اینجا مسائل از چه نوعی هستند؟!

https://www.cut-the-knot.org/Probability/MarriageProblem.shtml
https://www.cut-the-knot.org/arithmetic/marriage.shtml

یادتان باشد در آدرس درس دوم نکاح حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی دامت برکاته دو خط زیر را اول به هم بچسبانید:

http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?

kind=2&lang=fa&id=Nzg4Mg%3d%3d-oL3oIXf4t6Y%3d


لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿١ سوره مبارکه الحجرات

اَللَّهُمَّ بِذِمَّةِ اَلْإِسْلاَمِ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ وَ بِحُرْمَةِ اَلْقُرْآنِ أَعْتَمِدُ إِلَیْکَ وَ بِحُبِّی اَلنَّبِیَّ اَلْأُمِّیَّ اَلْقُرَشِیَّ اَلْهَاشِمِیَّ اَلْعَرَبِیَّ اَلتِّهَامِیَّ اَلْمَکِّیَّ اَلْمَدَنِیَّ أَرْجُو اَلزُّلْفَةَ لَدَیْکَ فَلاَ تُوحِشْ اِسْتِینَاسَ إِیمَانِی وَ لاَ تَجْعَلْ ثَوَابِی ثَوَابَ مَنْ عَبَدَ سِوَاکَ فَإِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ لِیَحْقِنُوا بِهِ دِمَاءَهُمْ فَأَدْرَکُوا مَا أَمَّلُوا وَ إِنَّا آمَنَّا بِکَ بِأَلْسِنَتِنَا وَ قُلُوبِنَا لِتَعْفُوَ عَنَّا فَأَدْرِکْنَا [فَأَدْرِکْ بِنَا] مَا أَمَّلْنَا وَ ثَبِّتْ رَجَاءَکَ فِی صُدُورِنَا وَ لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهَّابُ فَوَ عِزَّتِکَ لَوِ اِنْتَهَرْتَنِی مَا بَرِحْتُ مِنْ بَابِکَ وَ لاَ کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِمَا أُلْهِمَ قَلْبِی [یَا سَیِّدِی] مِنَ اَلْمَعْرِفَةِ بِکَرَمِکَ وَ سَعَةِ رَحْمَتِکَ إِلَى مَنْ یَذْهَبُ اَلْعَبْدُ إِلاَّ إِلَى مَوْلاَهُ وَ إِلَى مَنْ یَلْتَجِئُ اَلْمَخْلُوقُ إِلاَّ إِلَى خَالِقِهِ


در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی اجازه دهید به این نکته بپردازیم که کجای مسئله است که مربوط می شود به امام زمان عجل الله فرجه الشریف؟ البته یک بنده ی خدایی را اگر بیابیم که فنای فی الله است و هر چه می بیند حق است و لا غیر آن و خدا و رسول و ائمه ی اطهار را هم خوب می شناسد، این دیگر حتی خود را هم نمی بیند که برای او غیر از امام زمانش چیز دیگری هم مطرح باشد؛ و بلکه هر چه می بیند امام زمان عجل الله فرجه الشریف است و لا غیر و حتی خدا و حضرت حق را نیز از او است- از این انسان کامل که امام او نیز هست- است که می شناسد. و لذا ماها که در هواهای نفسانی خود گیر کرده ایم، غیر از این مقامات فنای فی الله هستیم و در تک قطبیها و دو قطبیهای و چند قطبیهای خود گیر کرده ایم. مثلاً در دنیای مادی الحادی دو قطبی یک طرف بلوک کمونیستی مارکسیستی الحادی را داریم و بلوک دیگر کاپیتالیسم است که بسته به طیفهای مختلف آن در صنعتی شدن کشورها یحتمل از یک قطب به قطبی دیگر، رنگ هم عوض می کنند. این را در کتاب ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ پل کندی به دو قطبی bipolar تعبیر می کند همین دو قطبیها هم در مسئله ی روانشناسی انواع طیفهای افسردگی-سرخوشی دو قطبی نیز نماد پیدا می کند.
اصولاً در برخورد درونی فرعونی-موسوی روانشناسانه آنجا که والد-بالغ-کودک درونی ما درگیر با خود است و سعی در به بلوغ رسیدن دارد، این مسئله مطرح است که آیا چطور ما می توانیم بر فرعون درون خود غالب آییم و آن روح موسوی را بر علیه طواغیت خود برانگیزیم چنانچه بر کفر و الحاد و نفاق و شرک درونی غلبه کرده و سالک الی الله گردیم. آیا تا حالا این کار را انجام داده ایم؟ یا مسئله از نوع استصحاب عدم ازلی است! یعنی مثلاً آنجا که گناهکار فاسقی می خواهد از فسق درونی خود رهایی یابد و مومن شود و بلکه به امام خود ایمان آورد، یحتمل اینجا خیانتهایی واقع شود و بلکه فسقش بر ایمانش غلبه کند و بلکه حتی به امام خود نیز خیانت کند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 و اما اینجا ما اگر بخواهیم از راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی وارد شویم و مسئله را برای همه خیلی سخت نکنیم آنطور که هر کسی نمی تواند هم پای درس اساتید خیلی والا مقام زانوی طلبگی و شاگردی بزند، ما چطور اینجا می توانیم به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی بر حسب نظریه های ریاضی فیزیکی پرداخته بدون اینکه مثلاً خیلی وارد مسائل سخت لوازم التحریرِ تحریر الوسیله هم شویم. مسئله اینجا این است که همانطور که درست بیان می شود دشمن برای غلبه بر همه ی امور و از جمله امور اقتصادی، می تواند از راه های سخت نظامی وارد میدان شود همانطور که می تواند از راه های نرم به آشوب کشاندن و فتنه و فساد اینترنت و ... نیز وارد شود. اما اینجا نیز بر حسب نظریه های ریاضی فیزیکی ما یک جنبه های سخت و نرم داریم که مثلاً حتی آیا از لحاظ کتابخانه های الکترونیکی نیز به مقالات ریاضی فیزیکی دسترسی داریم و تا چه حد به این کتب و مقالات نیز اشراق یافته ایم. و اما این قسمت نرم، یک قسمت سخت هم دارد که حتی اگر به همه ی مقالات و کتب هم اشراق داشتیم و آنگاه اینها را چطور می خواهیم در عمل یا حتی آزمایشگاه نیز تحقیق و بررسی کنیم. و اینجا است که می فرماید عالم محضر خدا است؛ در محضر خدا گناه نکنید. یعنی اینجا شما حتی جایز هم نیستید که هر عملی را که خود مجاز دانستید از شما سر بزند. و یحتمل خود فکر نکنید که این کار گناه است و اما گناه بزرگی هم باشد. و لذا اخلاقی باید در میان باشد آنطور که می فرماید در هیچ کاری از خدا و رسول تقدم نجویید.
اما اینجا یک سقلمه را دارید که به چند مقاله آبونمان شده اید و بعد یادتان رفته است که آنها را باطل کنید و همینطور برای آنها شارژ هم می شوید ولی این دیگر سقلمه ی دیگری نیست که هر مقاله ای را هم که بخواهید هر چقدر هم که یافتنش سخت باشد، بالاخره می توانید اینترنتی یا از طرق کتابخانه های دیگر یک طوری بدست آورید. مثال اقتصادی-گرانشی دیگرش یحتمل این است که یک وقت هست که می فرمایند که اگر ما یک شمش طلا بخواهیم که ببینیم آیا این شمش طلا چقدر نور را از مسیرش منحرف می کند در اختیار ما می گذارند؛ و یک وقت دیگر شیمیدان فیزیکدان و بلکه اقتصاددان ما آنچنان کیمیاگر از آب در می آید که قیمت طلا را می تواند در اثر تورم یک مرتبه چندین برابر هم کند. اما آیا اگر می تواند قیمت گوشت را از قرار کیلویی 1000000 ریال کند، آیا می تواند هم همین قیمت را به 100 ریال هم برساند؟! و خوب، از یک دیدگاهی بعضی اقتصاددانها یحتمل اظهار بدارند که کاری ندارد، چهار تا صفرش را بزن! دیگر لازم نیست برگردیم به گذشته و ببینیم کی بود که گوشت از قرار کیلویی ده تومان هم بود.
و لذا باید هم دید که ارتباط سی اف تی مسئله ی اف ای تی اف اقتصادی آیا تا چه حدی هم به سی اف تی/آ دی اس دارد آنطور که ما در کدام  خلائی واقعیم که مایلیم تاچه حدی از آن بیرون بیاییم و چطور باید با تحریمها برخورد کنیم و تا چه حد مسئله همانند برجام است و بلکه بعد از همه ی اینها با بی تفاوتی ابرقدرتها هم یحتمل مواجه خواهیم بود. یعنی حتی مسئله ی استکبار و مستضعفین چطور می شود. حالا مسئله ی ثابت کیهانشناسی و شاهد فرشته ای روی ابرهای مدل استاندارد ذرات فیزیک همراه با گرانش و ابرتقارنها را کاری نداریم.
از دیدگاه دیگری از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم این را عرض کنم که داشتم این مقالات را راجع به چوب سحرآمیز الکس اسکین و مریم میرزاخانی از انتون زوریچ و رویه های انتقالی می خواندم که به مقاله ای مربوط به بیلیارد در رویه های انتقالی در این مقالات زیر رسیدم:

https://arxiv.org/pdf/1502.05654.pdf
https://arxiv.org/pdf/1812.08467.pdf

به این مقاله ی کنتسویچ و اشوک سن هم راجع به عبور از دیوارها دوباره نگاهی کنید:

https://arxiv.org/abs/1112.2515
https://arxiv.org/abs/1303.3253

در ضمن، الکساندر بوگومولنی- که غلط نکنم بی در حالات بی پی اس به اسم ایشان است (که نیست و به افتخار اوگنی بوگومولنی است)- هم نگو یک سایتی دارد به اسم "گره را ببُر" یا cut the knot. ایشان همین پارسال به در فلسطین اشغالی یا آمریکا به رحمت خدا رفته اند و روسی آمریکایی اسراییلی هستند.
و لذا بنده ی حقیر عرضم این است که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی وقتی سالک الی الله و دانشجوی ریاضی فیزیک نزد امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که زانوی طلبگی زده است، آنگاه است که همه چیز ارزش راستینش را می یابد. و این را بسیاری از فقها و مراجع تقلید بدرستی می فرمایند که بدون ولایت فقیه مد ظله العالی امکان پذیر نمی باشد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
۱. وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴿البقرة: ٢٠١﴾
۲. الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿آل عمران: ١٦﴾
۳. الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّـهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِرَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿آل عمران: ١٩١﴾
۴. رَبَّنَا إِنَّکَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿آل عمران: ١٩٢﴾
۵. وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا یَا لَیْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿الأنعام: ٢٧﴾
۶. وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُم مِّنَ الْإِنسِ وَقَالَ أَوْلِیَاؤُهُم مِّنَ الْإِنسِرَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاکُمْ خَالِدِینَ فِیهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ ﴿الأنعام: ١٢٨﴾
۷. قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَـٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـٰکِن لَّا تَعْلَمُونَ ﴿الأعراف: ٣٨﴾
۸. وَنَادَىٰ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿الأعراف: ٤٤﴾
۹. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ﴿الأعراف: ٤٧﴾

۱۰. قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَـٰذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِی النَّارِ ﴿ص: ٦١﴾

۱۱. وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَلَیْسَ هَـٰذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَىٰ وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ ﴿الأحقاف: ٣٤﴾



١٧٢ ـ قب : المناقب لابن شهرآشوب حدث إبراهیم عن أبی حمزة عن مأمون الرقی قال : کنت عند سیدی الصادق علیه السلام إذ دخل سهل بن الحسن الخراسانی فسلم علیه ثم جلس فقال له یا ابن رسول الله لکم الرأفة والرحمة وأنتم أهل بیت الإمامة ما الذی یمنعک أن یکون لک حق تقعد عنه وأنت تجد من شیعتک مائة ألف یضربون بین یدیک بالسیف فقال له علیه السلام اجلس یا خراسانی رعى الله حقک ثم قال یا حنیفة اسجری التنور فسجرته حتى صار کالجمرة وابیض علوه ثم قال یا خراسانی قم فاجلس فی التنور فقال الخراسانی یا سیدی یا ابن رسول الله لا تعذبنی بالنار أقلنی أقالک الله قال قد أقلتک فبینما نحن کذلک إذ أقبل هارون المکی ونعله فی سبابته فقال السلام علیک یا ابن رسول الله فقال له الصادق علیه السلام ألق النعل من یدک واجلس فی التنور قال فألقى النعل من سبابته ثم جلس فی التنور وأقبل الإمام علیه السلام یحدث الخراسانی حدیث خراسان حتى کأنه شاهد لها ثم قال قم یا خراسانی وانظر ما فی التنور قال فقمت إلیه فرأیته متربعا فخرج إلینا وسلم علینا فقال له الإمام علیه السلام کم تجد بخراسان مثل هذا فقال والله ولا واحدا فقال علیه السلام لا والله ولا واحدا فقال أما إنا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسة معاضدین لنا نحن أعلم بالوقت [١].

بیان : سجر التنور أحماه.

http://lib.eshia.ir/71860/47/123


این الطالب بدم المقتول بکربلا


شاگردی و طلبگی مثلاً در مباحث حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را می توان با تحقیق در نظریه های ریاضی فیزیکی و فلسفه و علوم طبیعی و طب نیز دنبال کرد، و اما اینکه استاد و امام به شاگرد و طلبه بفرماید برو توی تنور بنشین مسئله ای دیگر است. یعنی لزوماً با پرت کردن بنده خدایی درون تنوری بدین معنا نیست که او هم استاد خواهد شد چرا که به دیگری امام گفته است برو درون تنور بنشین و او هم رفته است و نشسته است. اینجا یک مقام استادی را نیاز داریم که هم به حکمت متعالیه و هم به نظریه های حمیدی مجیدی و هم به مباحث فقهی نه تنها فقط آشنا باشد و بلکه استاد همه ی اینها باشد و بلکه بتواند اثبات کند که برای اینکه به اخلاقی برسیم که لازمه ی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است باید سالک الی الله اول توبه کرده و دست از شرک و کفر و نفاق خود بردارد. و الا هم حکمت متعالیه داریم و هم فقه و هم نظریه های ریاضی فیزیکی بسیار جذاب که انسان را می تواند برای همیشه مجذوب خود کند. و لذا یک تنور داغی است که استاد خود نیز باید آنرا بتواند تحمل کند تا بلکه شاگرد و طلبه را نیز آیا درست تعلیم و تربیت دهد. و لذا ای کاش این بنده ی حقیر هم یک بسیجی بودم و اما آیا یک قزاق یا یک داعشی هم همانند یک بسیجی است؟ یعنی یحتمل یک دانشگاهی هم یک بسیجی شود و به جبهه رود و اما لزوماً یک بسیجی هم آیا بتواند یک استاد دانشگاه یا حوزه شود چرا که فقط مسئله مسئله ی ی زور بازو و کشتی گیر خوب بودن نیست هر چند که این هم مهم است. یعنی یحتمل فردی سپاهی و ارتشی خوبی است و دیگری دانشگاهی و حوزوی خوبی است و دیگری هم حتی خبره است در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و دیگری هم در همه اینها استاد و خبره است. اما همه ی اینها را با هم جمع کنی تا چه حد می توانی حتی بر کفر و شرک و نفاق خود فائق آیی و حالا با استکبار جهانی هنوز کاری نداریم؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَن یَنقَضَّ فَأَقَامَهُ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا ﴿٧٧ قَالَ هَـٰذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ ۚسَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا ﴿٧٨
...
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ ۚ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ۚ ذَٰلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا  ﴿الکهف: ٨٢﴾


وَ لَیْتَ شِعْرِی یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی وَ مَوْلاَیَ أَ تُسَلِّطُ اَلنَّارَ عَلَى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِکَ سَاجِدَةً وَ عَلَى أَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحِیدِکَ صَادِقَةً وَ بِشُکْرِکَ مَادِحَةً وَ عَلَى قُلُوبٍ اِعْتَرَفَتْ بِإِلَهِیَّتِکَ مُحَقِّقَةً وَ عَلَى ضَمَائِرَ حَوَتْ مِنَ اَلْعِلْمِ بِکَ حَتَّى صَارَتْ خَاشِعَةً وَ عَلَى جَوَارِحَ سَعَتْ إِلَى أَوْطَانِ تَعَبُّدِکَ طَائِعَةً وَ أَشَارَتْ بِاسْتِغْفَارِکَ مُذْعِنَةً مَا هَکَذَا اَلظَّنُّ بِکَ وَ لاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِکَ عَنْکَ یَا کَرِیمُ یَا رَبِّ


حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه دو توصیه هم بیان کردند. توصیه اول اینکه، برای پیشرفت علمی از همه توانایی های غربی ها استفاده کنید و از شاگردی کردن و یادگرفتن هرگز پرهیز نکنید، زیرا ما از شاگردی کردن ننگمان نمی آید بلکه از «همیشه شاگرد ماندن» ننگمان می آید.
رهبر انقلاب اسلامی در توصیه دوم خود گفتند: هیچگاه به برنامه ها و توصیه های غربی ها اعتماد نکنید.
ایشان با تأکید بر اینکه همواره باید به توصیه غربی‌ها با سوءظن نگریسته شود، افزودند: کشورهای غربی که امروز بیشترین پیشرفت‌ها را در زمینه علوم جدید دارند، بیشترین جنایات را نیز در طول تاریخ بر ضد ملت‌ها مرتکب شده اند.

سخنان رهبری مد ظله العالی در دیدار مسئولان و محققان ستاد توسعه علوم شناختی 

http://leader.ir/fa/content/22668/

در حفظ قرآن کریم، یک عشقی به خدا نهفته است که با تداوم در سعی در حفظ قرآن مجید است که نمایان می شود. و حال آیا موفق شویم که چقدر از آن را حفظ کنیم یا خیر، جوارح و جوانح و جوانب بسیاری در آن می تواند نهفته باشد که با همه ی اینها بسیاری از اسرار و رازهای آیات الهی هنوز بر ما می توانند پوشیده بمانند. و اما سالک الی الله را هنوز هر چه بیشتر تشنه ی حفظ قرآن می نماید. بعد به تفسیر و حدیث و فقه و دیگر علوم دینی و عرفانی نیز می تواند رجوع کند و آنگاه حتی وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز شود. و اما حجاب! اینجا یک حجابی هست که سالک الی الله سعی دارد حتی کافر و مشرک و منافق را هم با خود نزد خدا برد آنطور که در اسفار اربعه حکمت متعالیه می تواند مطرح شود؛ و هر چه بیشتر سعی می کند به این حکمت متعالیه دست یابد، کانه کمتر موفق می شود و حجابها کنار نمی روند و بلکه غلیظتر هم می شوند! مسئله اینجا مسئله ی امام است و اینکه تا چه حدی سالک الی الله با آن امامان همام مستضعفین عالم و بلکه امام خود آشنا است و شاگرد او است و تا چه حد نیز مایل است و می تواند که همه ی عالم را نیز به شاگردی او در آورد که همه ی انبیاء و اولیاء و اوصیاء تشنه ی دیدار اویند!
حالا ما اینجا در حدی نیستیم که بتوانیم وارد این جهتهای متعالیه ی حکمت متعالیه شویم، ولی آنجا که برای از طلبگی و شاگردی در آمدن هزینه هایی قرار می دهند که در ظاهر بالاتر از طلبگی و شاگردی است ولی در حقیقت به بردگی و استعمار انداختن ملتها توسط استکبار جهانی و دنباله های داخلی و خارجی آنها است؛ طلبگی و شاگردی برای خودش یک شرفی پیدا می کند آنچنان که می فرماید اطلبوا العلم من المهد الی اللحد. و این را از زبان ولی فقیه مد ظله العالی نیز بنده دیده ام که در رادیو نمای ایران مثلاً تبلیغ می کند. اینجا یحتمل سالک الی الله متوجه گردد که انواع سقلمه هایی است که دارد به او وارد می شوند و در بین راه مثلاً در وضعیت ناهنجار اقتصادی می تواند رخ دهد و متوجه انگیزه های او می شوند آنجا که نظریه های حمیدی مجیدی  حاصل از ریاضی فیزیک آیا تا چه حدودی انگیزه هایی هستند خالصانه برای رسیدن به درجات عالیه ی علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین و حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و شاگردی حضرت حق آنجا که امام زمان عجل الله فرجه الشریف به استادی نشسته اند.
بنده یک کتاب کوچکی را سالها پیش می خواندم که در آن از قول ولادیمیر آرنولد نوشته بود که صاحب تحقیقات در نظریه های ماه و معادله ی هیل، یعنی جورج ویلیام هیل، به اندازه ی یک فروشنده ی مغازه های دپارتمانی (department clerk) حقوق می گرفت. خیلیها و از جمله هانری پوانکره از هیل برای کارهایش در مکانیک سماوی و معادلات دیفرانسیل مربوطه اش تمجید کرده اند. و لذا گاهی این یک نکته ی آسانی بنظر نمی رسد که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی این همه حجابها و دیوارها و بلکه دیوارهای آتشین  برای چیست که حتی از ریاضی فیزیک به نظریه های حمیدی مجیدی رسیدن خودش می تواند کارهای زیادی داشته باشد. و مثلاً به این مقاله کنسویچ-سویبلمن و  توجه کنید:

https://arxiv.org/abs/1303.3253

که بسیاری مقالات دیگر نیز مربوط بدان می شوند. و مثلاً این مقاله ی پولچینسکی را در مورد دیوارهای آتشین و این دیگر مقالات را داریم:

 https://arxiv.org/abs/1609.04036
https://arxiv.org/abs/1311.7379
https://arxiv.org/abs/1810.05219
https://arxiv.org/abs/1811.07965

اما وقتی آیه ی مبارکه می فرماید که در زیر این دیوار گنجی نهفته بوده است که برای دو یتیم بوده و برای همین بوده که دیوار را بازسازی کردم چه حسابی به همه ی این مسائل دارد؟ یک وقت هست که ابرها طوری باردار می شوند که بارانزا هم شوند، و یک وقت هم هست که حضرت موسی علی نبینا علیهم السلام عصایش را به دریا می زند و دریا باز می شود و او و قومش عبور می کنند و فرعون هم غرق می شود. و اما بعضی اینجا یحتمل ایراد کنند که اصلا دعوای حضرت موسی و فرعون هم بر سر چه میدانی است آنجا که ما در جستجوی امام مستضعفین و بلکه یاری رساندان به او هم هستیم؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنبِیَاءَ وَجَعَلَکُم مُّلُوکًا وَآتَاکُم مَّا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِینَ ﴿٢٠ یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّـهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِکُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿٢١ قَالُوا یَا مُوسَىٰ إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿٢٢ قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ ۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَتَوَکَّلُوا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿٢٣قَالُوا یَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِیهَا ۖ فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿٢٤ قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی ۖ فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿٢٥ قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ ۛ أَرْبَعِینَ سَنَةً ۛ یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ ۚ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿٢٦ 

مسئله اینجا این است که ما چه فرقی دارد که به فقه خود بپردازیم یا به فقهی دیگر. مثلاً بعضی یحتمل ایراد کنند که ختنه سوران ختنه سوران است دیگر؛ و هر قومی یحتمل مراسم ختنه سوران خودش را دارد. اما بعضی هم یحتمل اصلا به ختنه کردن نیز اعتقادی نداشته باشند. این است که باید دید چه سنتی را اسلام و ادیان دیگر هم در این مورد دارند و بلکه کجاها نیز خرافات عجیب و غریبی نیز آنچنان که در قوم یهود است وارد شده است. و بلکه باید هم به لوازم تحریرِ تحریر الوسیله نیز پرداخت که فقهای ما نیز چه نظری در این زمینه دارند؟
و حال، بعضی هم اشکال می کنند که دیگر نمی توانی ختنه و احکام آنرا و از جمله ختنه سوران را نیز وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی کنی و این را دیگر حکمت متعالیه نمی گویند! ما چه کار داریم که دیگران چطور ختنه می کنند یا نمی کنئد؟ ما کار خودمان را می کنیم.
البته بعضی هم یحتمل اشکال کنند که اگر قرار است که به تک قطبیهای مغناطیسی و دو قطبیها بپردازیم آنگاه این هم غیرعقلایی نیست که همینطور به این نکته هم بپردازیم که کجاها داریم از یک چند جمله ای های مختلطی بحث می کنیم و کجاهاست که مسائل از نوع آنالیز مختلط توابع هولومورف و مرومورف است و بلکه کجاها وارد هندسه ی جبری شده ایم و کجاها خمینه هایی دیفرانسیل را داریم که ماورای هندسه ی جبری هستند.
و لذا، مسئله اینجا این هم هست که شما از لحاظ تک قطبیهای مغناطیسی نمی توانید بفرمایید که چون ما اینها را داریم و لذا خدا یکی است و همسر هم باید یکی باشد. نخیر، می فرماید که همسر را تا چهار تا می توانی اختیار کنی و بلکه متعه هم داری. حالا می خواهد میدان عددی شما ارشمیدسی باشد یا غیرارشمیدسی و .... و اما اینجا مسئله ی عدل و عدالت نیز مطرح است. و همانطور که ملاحظه می شود ما اینجا بهتر است به مسائل فقهی خود بهتر بپردازیم. 
و مثلاً اینکه نماز دیر نشود! و برای اینکه به نماز در دیار کفر بپردازید، یک مرتبه اصلا تقیه نفرمایید که من اصلا کافرم الا اینکه اگر حضرت بقیت الله ظهور فرمایند با ایشان شروع می کنم به نماز. این خود باعث خواهد شد که سالک الی الله نه فرق نجس و متنجس را متوجه باشد و نه فرق بین طهارت و مطهرات و متطهرات را. و لذا نماز خصوصاً به جماعت سر وقت بسیار مهم است و نباید از آن غافل بود. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖتَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا  ﴿الفتح: ٢٩﴾


این یک سوالی است که از این بنده ی حقیر بارها پرسیده اند که چطور است که بعضی در پیشانیشان جای مهر دارند؟ گاهی اوقات یحتمل بعضی علاقه مند هم هستند که پیشانیشان جای مهر داشته باشد و یک کارهایی هم در این رابطه انجام دهند. و گاهی اوقات هم یحتمل اینها مومنینی می توانند باشند که نه تنها در اثر سجده های بیش از حد، جای مهر در پیشانیشان می ماند و بلکه حتی یحتمل در اثر فقر یا سوء تغذیه نیز این مومنین چون پیشانیشان را به مهر فشار می دهند پوستشان تحمل این فشار را نداشته باشد و لذا جا می اندازد. اما گاهی اوقات هم چون در کودکی بیش از حد شیطنت می کرده اند، یحتمل پیشانیشان شکسته و بلکه بخیه هم خورده؛ و لذا بعضی هم بجای جای مُهر اشتباهی می گیرند!!!
و اما این سوال جدیتر هم مطرح است که بنده ی حقیر هم چندین بار شنیده ام که امام زمان عجل الله فرجه الشریف که تشریف بیاورند و ظهور کنند، در بالای برج ساعت معروف به برج شیطان که کسی هم حق ندارد برود در نزدیکی مسجد الحرام تیراندازی واقع کرده اند که اگر حضرت بقیة الله خواستند اعلان کنند که "انا المهدی"، این ملعونین با تیر او را بزنند. حالا این برج کدام برج است و چقدر به مسجد الحرام نزدیک است و چطور این مسافت تعیین می شود و در کدام چاله میدانی است که واقع است و آیا مسافتش را از طریق مثلاً نسبیت خاص و عام باید حساب کرد؟ اما اینکه حتی تروریستها و جنایتکارانی هم هستند که بسبب شباهت بعضی مسلمانان بیشتر از بعضی مسلمانان دیگر با آل محمد صل الله علیه و آله، درجه ی دشمنیشان با آنها هم بیشتر است و حتی در مسجد الحرام هم ایمن نیستند و این چه سری است؟ و باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟. قسمتی از مسئله یحتمل این است که فداییان اسلام را به امامشان می شناسند و بلکه امامشان را نیز به آنها می شناسند! اینجا مسئله این است که قوم موسی به آن حضرت علی نبینا علیهم السلام می فرمایند که تو برو و با پروردگارت با آن قومی که در سرزمین مقدس هستند بجنگ و ما اینجا نشسته ایم.  قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ (مائده 24). و مسئله این است که شما اگر از راه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز بخواهید وارد شوید و جهاد فی سبیل الله نمایید هم بدتر است و بلکه بعضی هم می فرمایند که خیلی بهتر است برای اینکه دیگر باید بروید به نظریه های حمیدی مجیدی و فقه و حکمت متعالیه و بلکه ریاضی فیزیک و فلسفه نیز پرداخته و نزد خدا هم می توانید بروید، و آنگاه برگردید و همه ی خلق را هم توانستید با خود نزد سرزمینهای مقدس ببرید آنچنانکه گویی حمله دار یا بلکه از خدمتگذاران کاروانهای زیارتی به اماکن مقدسه و از جمله کربلای معلا و نجف اشرف و مکه ی مکرمه و مدینه ی منوره و مشهد مقدس و بیت المقدس هم هستید. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
به هر حال، یک دختر خانمی نمی دانم چطور شد که تلفنی راجع به آماده سازی زمین از این حقیر سوال کرد و بعداً خود گفت که این آماده سازی به انگلیسی می شود: improved land. البته جواب این بنده ی حقیر این بود که می شود land preparation. به هر حال، عرض بنده این است که نمی دانم چطور شد که یاد Weirstrauss preparation theorem افتادم. ویکیپدیا می گوید که کارل زیگل گفته است که این اسم را فلان کتاب بر این قضیه به غلط گذاشته است. البته خود زیگل یک کتابی دارد به اسم مکانیک سماوی که در انجا غلط نکنم به تعادلهای نسبی مکانیک نیوتنی می پردازد و بسیاری هم از آنالیز مختلط استفاده می کند.
و لذا همین مرا یاد خمینه های هایپرکهلر و کهلر  و کلاسه کردن رویه های کودیرا حتی هندسه ی صلب و نظریه ی یواساوا و بلکه میدانهای غیر ارشمیدسی و واریته های کومری و رویه های ک-3 و خمینه های کالابی-یاو و ... دوباره انداخت. و مثلاً این یک سوال جالبی است که چطور ما از آنالیز مختلط یا خمینه های مختلط وارد هندسه ی جبری مختلط می شویم؟ از طرفی نیز ما با ورود به خمینه های کالابی-یاو وارد نظریه های ریسمان و بلکه ابرریسمان نیز می توانیم شویم. اما از طرفی هم وقتی ما ابرتقارنها را داریم بررسی می کنیم آیا تا چه حد می توانیم وارد مبحثهایی نظیر برنامه ی (هندسی) لانگلندز شویم؟ یا اگر تا اینجا وارد شده ایم هم که برای بعضی مسلم است که هندسه ی ناجابجایی نیز وارد می شود و لذا مدل استاندارد ذرات فیزیک را با تا چه حدی از ابرتقارنها و گرانش نیز داریم.
خوب، بعضی اینجا اشکال می کنند که تو یحتمل در بین تک قطبیها و دو قطبیها و بلکه چهار قطبیها و هشت قطبیها و .امثالهم گیر کرده ای و لذا نمی توانی مسائل مربوط به تک قطبیهای مغناطیسی خود را درست حل کنی و بلکه به همولوژیهای فلوئر-هیگارد-ویتن و زایبرگ-ویتن خود درست هم بپردازی. یعنی همه چیز را می خواهی انتزاعی و مجرد حل کنی و اما در مسائل خود گیر کرده ای چرا که در یک خلائی مانده ای که برای اینکه به حالات انرژیهای بالاتر آن خلائها برای هر ذره ای برسی و برهمکنشهایی را انجام دهی به کتب فقهی خود هم نپرداخته ای. و لذا اینجا تو می بایستی بیشتر به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله پی می بردی بجای اینکه فقط به بنوویه عمارتیه ساختارهای هسته ای بپردازی. مثلاً می بایستی بیشتر هم به نظریه های مهتاب به تنهایی بپردازی بجای اینکه صاف بروی سراغ مهتاب هیولایی و متوجه نباشی که وقتی مهتاب گم شد، تو کجا بودی؟ یک وقت برق نرود! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّـهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿المائدة: ٦٧﴾

این یک نکته ی قابل توجهی هم خیلی نیست که دولت آمریکا یک ماه است که تعطیل کرده است، ولی آرشیو دانشگاه کرنل کار می کند و برقرار است چرا که خیلی از مقالات بین المللی نیز هستند و به آرشیو فرستاده می شوند. جدیدترین مقالات نسبیت عام و کیهانشناسی کوانتومی را نگاه می کردم، از  جمله این مقالات مربوط و نامربوط را که لااقل دو تای آنها از میربابایی است را یافتم:

https://arxiv.org/pdf/1901.05963.pdf
https://arxiv.org/pdf/1807.04843.pdf
https://arxiv.org/pdf/gr-qc/9909058.pdf

این مقالات را نیز نگاه کنید:

https://arxiv.org/pdf/1811.03152.pdf
https://arxiv.org/pdf/1901.04233.pdf

بعلاوه ی مقالات ادوارد ویتن در رابطه با خمینه های کهلری و هایپر-کهلری مثل:

https://arxiv.org/abs/0902.0948
https://arxiv.org/abs/hep-th/9612216
https://arxiv.org/abs/hep-th/0503083
https://arxiv.org/abs/hep-th/9503212
https://arxiv.org/abs/hep-th/9403195

البته این بماند که چرا ما این مقالات را ذکر می کنیم و اینها همه چه ربطی یحتمل دارند به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله. ولی برای مثالی خاص می توان به برنامه ی چهل سالگی مجلس که دیشب در گفتگوی بعد از اخبار 10:30 شبکه ی دو با حضور آقایان دکتر حمید رضا حاجی بابایی و دکتر پزشکیان پخش شد اشاره کرد. دکتر حاجی بابایی مثلاً می فرمودند که چطور می شود حقوقها را محدود کرد و کی است که مثلاً اتومبیلهای پورش را وارد می کند؛ و دکتر پزشکیان می فرمودند که عدالت انقلابی و غیر انقلابی ندارد (غلط نکنم بدین معنا که مثلاً) اقل کم پزشکی که می خواهد بیمارش را درمان کند نگاه نمی کند ببیند که آیا او انقلابی است یا نیست و بلکه چطور هر بیمار کم درآمد و فقیری باید هزینه های درمانش را بپردازد؟ 
عرض بنده این است که این درست است که وضع اقتصادی خوب نیست و مشکلات بسیاری را داریم. ولی این مناظره یا گفتگو هم بین دو نماینده ی مجلس با سابقه ی نظام جمهوری اسلامی است که دیگر نمی توان گفت که از نوع مناظره های انتخاباتی است و بلکه سعی دارند حتی المقدور مشکلات را بیابند یا حتی حل کنند. مسئله ی قتلهای زنجیره ای از جمله محمد رضا پوینده و محمد مختاری و حتی آیت الله کاشانی و دکتر مصدق هم نیست و مناظره های حجت الاسلام و المسلمین کروبی و و میر حسین موسوی و دکتر محمود احمدی نژاد هم نیستند که منجر به فتنه شوند و مسئله ی شهدا و از جمله شهدای هسته ای هم نیست. البته قسمتی از مسئله هم این است که ما درست یا غلط فرض را بر این می گذاریم که با یک طیف عظیمی از چاله میدان طرفیم که از میانش آیا حرهایی یافت شوند که کربلایی گردند. اینجا بیشتر بنظر می رسد که مسئله از نوع انگیزه هایی است که می توان پشت کتب من لا یحضره الطبیب و من لا یحضره الفقیه و بلکه شروح بر اشارات و تنبیهات ابن سینا یافت. 
یعنی این چیزی است که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در نظر دارد. و اینجا مسئله دقیقاً گره می خورد با حضرت ولی فقیه مد ظله العالی نایب امام زمان عجل الله فرجه الشریف هر چند که مسئله ی انقلابی بودن نیز اینجا یک چیزی است که چطور قرار است تعریف شود می تواند خود قسمتی از مشکل باشد. یعنی ما مسئولینی داریم که مدام ریزش می کنند و مردمی را هم داریم که مدام خارج از نظام واقع شده اند و راهی بدان ندارند و بلکه نمی خواهند هم که داشته باشند. یعنی حتی اگر کسی بخواهد هم که کمکی به نظام جمهوری اسلامی کند، با وجود این همه آقازاده ها کسی هم نیست که کمکی از او بخواهند؛ و مسئله بیشتر از این نوع است که تو نیکی می کن و در دجله انداز و تا هر جا که مایلی تا سر حد برای خدا از جان و مال هم گذشتن. و خود هم دانی. این مسئله ای است که وقتی افراد اجتماع یک حالت از خود بیگانه و از یکدیگر بیگانه تری پیدا کنند رخ نمی دهد؟ یعنی اشرافی گری زمان طاغوت یک مسئله است و اما آیا می شود اشرافی گری انقلابی هم مدعی شوند که داریم؟ این یک مسئله است که آیه ی شریفه می فرماید وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ. و اما اشرافی گری نیز چیز دیگری است که با انقلابی گری نمی سازد.
یعنی این یک مسئله است که تظاهر شود که ما با سرمایه داری مخالفیم و تا آنجا پیش رود که مثل بعضی کشورهای اروپایی به سرمایه داری اعتراض می کنند و از آن طرف هم کشورهای کمونیستی را داریم. اما مسئله ی سرمایه داری در اسلام سوای سرمایه داری در کشورهای کاپیتالیستی یا کمونیستی است. ولی وقتی مسئله قهقرایی فئودالیسم یا اشرافیگری یا دیکتاتوری هم شود، همه و همه دادشان هوا می رود که ما اصلا همان نظام شاهنشاهی را دوباره می خواهیم و بلکه آمریکای حتی شیطان بزرگ هم که از کمونیستها بهترند و ... و فتنه بعد از فتنه. در این میان کسی نیست بپرسد پس امامت کو؟ اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع علی ذلک... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴿٢٧ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿٢٨ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی﴿٢٩ وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿الفجر: ٣٠﴾

بعضی یحتمل اشکال می کنند که حضرت زهرا سلام الله علیها نباید اصلا پشت در و دیوار می رفت همانطور که بعضی دیگر هم یحتمل اشکال می کنند که امام حسین علیه السلام هم نباید به کربلا می رفت و بلکه یحتمل بعضی این اشکال هم به فیلم مختار می کنند که مختار از امام معصوم اجازه ی جهاد نداشت. این اشکالات یحتمل مثل این نیست که به نماز جمعه بروید و ببینید صندوقهای متعددی را چیده اند که هر کدام برای کمک به بعضی مسلمانان در نقاط مختلف جهان است و ایراد کنید که همه ی اینها را یکی کنید چرا که اگر همه ی اینها کمک به امام زمان عجل الله فرجه الشریف باشد، آنگاه همه چیز درست می شود و لا غیر. همانطور که حضرت ولی فقیه دامت ظله العالی نیز فرموده اند، اینجا مسئله ی آتش به اختیار هم هست. یعنی کسی نمی تواند حضرت زهرا سلام الله علیها را منع کند که نزدیک در و دیوار نرو. آن ظالمی که آن طرف دیوار است و در را هم به آتش کشانده است مقصر است. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مسئله ی مکتب اسلامی الهی ناب محمدی و علوی اینجا است که سراسر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که حال روانشناسی هم دارد و حال ریاضی فیزیک هم در آن یافت می شود. و اما مکتبی است کاملاً الهی محمدی علوی. و لذا می فرماید عالم محضر خد است؛ در محضر خدا گناه نکنید. اما وقتی در ای مکتب با انواع افراد بشر درگیر شد که همین حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را تعلیم دهد، با همه نوع مردمی می تواند برخورد کند. و لذا تحریم اقتصادی هم داریم که باید از راه اقتصاد مقاومتی با آن وارد شد. اما یک وقت هست که مشاهده گر مثلاً از نوع ملائکه بر ابری را می طلبیم که به مسئله ی مدل استاندارد ذرات فیزیک همراه با ابرتقارن و گرانش پی ببریم که آیا چطور این ابرها بارور می شوند و شروع به بارش می کنند. و اما وقتی دیگر است که ما رعد و برق هم داریم و مشاهده گران مایلند آنها را نیز مشاهده کنند!
شما می توانید آزمایشی ساده را در آزمایشگاه فیزیک خود با میخ و سیم پیچی ترتیب دهید که چطور بجای اینکه در ابرها رعد و برق ایجاد شود، اول این میخ را مغناطیسی کنید. یعنی بالاخره ابرها نسبت به هم آیا باید حرکتی داشته باشند و اینها طوری آرایش الکتریکی نسبت به هم پیدا کنند که رعد و برق را ایجاد کنند؟ راستی این سوال برای این حقیر همین الان رخ داد که آیا نمی شود فقط رعد داشت و برق نداشت؟ یا برق هم داشت ولی رعد نداشت؟ البته می شود هم رعد و هم برق هم نداشت و حال آنکه انواع ابرها را داریم. و اتفاقاً وقتی رعد و برق بطور متوالی هم دارید، این سوال که آیا رعد اول است یا برق هم اینجا یک کمی مشکل می شود که کدام باید اول واقع شود و کدام باید بدنبال دیگری بیاید برای اینکه مدام رعد و برق متوالیاً واقع می شوند.
و لذا وقتی برشها و لرزه ها نیز در خمینه ای یحتمل واقع شوند نیز آیا تا چه حدودی بتوان گفت که کدام کمتر است و کدام بیشتر است. و اما یحتمل هم بتوان گفت که یک جایی هست که برش یقیناً و بقصد واقع می شود چرا که از مبانی مکتب حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که اخلاق را از عدم اخلاق جدا کند حتی آنجا که فاسق و شراب خوار و مطرب هم توبه کند و جذب شود که در این مکتب بطلبگی زانو بزند و دروس اخلاق الهی بیاموزد و بلکه به اجتهاد هم برسد. می فرماید: و انک لعلی خلق عظیم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مَّن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا ﴿١٨ وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـٰئِکَ کَانَ سَعْیُهُم مَّشْکُورًا ﴿١٩ کُلًّا نُّمِدُّ هَـٰؤُلَاءِ وَهَـٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا ﴿٢٠ انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلًا ﴿٢١ لَّا تَجْعَلْ مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولًا ﴿٢٢

واقعاً اگر کسی جهاد فی سبیل الله را در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی دریابد، آیا می تواند یک آن هم ساکت بنشیند و برای آخرت خود کاری نکند؟ شما همین مسئله ی تولید ویتامینها را در نظر آورید! اصولاً چرا اینچنین است که وقتی ما می خواهیم حتی آسپیرین هم بخریم، سراغ داروهای خارجی می رویم؟! این مهم است که ما بتوانیم مولتی ویتامینهای ساخت کشور خود را داشته باشیم که به مزاج مردم خود بسازد و نه اینکه خارجی آن حتی بهتر هم باشد. یعنی طب سنتی یک مسئله است که بالاخره ما بغیر از طب مدرن آن را هم داشته باشیم. و اما تولید داروهایی مثل مولتی ویتامین هم می توانند خیلی مهم باشند آنجایی که بیمار به او به اندازه ی کافی ویتامینهای لازم بدنش نرسیده اند و بلکه احتیاج دارد که پروتئینها و چربیها و کربوهیدراتهایی را که مصرف کرده است را درست هضم کند. و لذا مولتی ویتامینها! آن وقت اگر فرد سالمی که باید هم ورزش کند و درست استراحت کند و درست هم بخواب و درست هم تغذیه کند، دچار اختلالاتی شد. یک وقت دیدید حتی آمپول ویتامینهای ب-12 و ب-کمپلکس هم یک وقت مجاز است که داروخانه بدون نسخه بدهد یا یک وقت هم آیا مجاز نیست؟ بالاخره قضیه چیست؟ حالا طب سنتی چه می گوید و طب مدرن چه می فرماید؟ و اینکه بیمار خود چطور از سلامت خود سر در می آورد یا سر در گم می شود؟ افراطها کجا است و تفریطها کجایند و میزان چیست؟ مثلاً آیا مولتی ویتامینهای آمریکایی بهتر است یا مولتی ویتامینهای اروپایی یا مولتی ویتامینهای وطنی از این لحاظ که هم به مزاج می سازند و هم موثرترند؟ این البته بستگی به مزاج فرد هم دارد و اما مولتی ویتامینهای آمریکایی قوی هم هستند و بنده ی حقیر که نمی توانم هر روز یکی از آنها را استفاده کنم! شما را نمی دانم؟ البته انواع مختلفی را هم دارند که برای سنین مختلف هم هستند و یقیناً مصرف میوه جات می تواند خیلی مفیدتر هم باشد اگر کسی دسترسی به میوه جات داشته باشد و مثلاً مدام چای یا حتی قهوه مصرف نکند. حالا برای بهتر یاد گرفتن بنوویه عمارتیه گفتند قهوه ترک هم تفریحی بنوش! چه عیبی دارد؟ بنوش! هجامت هم می فرمایند خوب است؛ البته بنده هنوز سعادتش را نداشته ام. اما خوب، سرطان و کری و کوری و لالی و از دست دادن حس چشایی و بویایی را هم باید مواظب بود آنطور که داروهای طب سنتی اسلامی و مدرن هم می توانند یاری دهند. و خب، ارتقای مولتی ویتامین ساخت ایران هم می تواند مفید واقع شود. و باز یحتمل این کارها هم خیلی انجام شده اند و بنده ی حقیر است که نمی دانم. مثل این است که به بنده ی حقیر بگویند که بر رودخانه های واریزی به دریاچه ی ارومیه 70 سد زده اند یا دویست سد زده اند! خوب وقتی بنده ی اصلا نمی دانم که چقدر آب دریاچه کم شده است و بحران چیست و واقعاً چقدر سد زده اند؟ چقدر می توانم از مسئله و حل معضلات آن سر در بیاورم؟ دریاچه ی ارومیه را آیا حتماً باید از نزدیک مشاهده کرد برای اینکه بخواهیم آن را نجات دهیم؟ بعضی اشکال می کنند که اگر از نزدیک مشاهده اش می کردی و ابعاد مسئله را در می یافتی شاید بهتر متوجه مسئله هم می شدی. یعنی بالاخره یک بار هم که شده بهتر نیست مولتی ویتامینهای وطنی خودمان را هم استفاده کنیم و ببینیم بلکه در شرایط درست متعادل و نه فقط از روی صرف اینکه یک مولتی ویتامین را هم بیاندازیم بالا، آنگاه به مزاجمان خوب و پاکیزه و با قاعده خیلی هم ساخت. ان شاء الله که خیر است. مایعات و خصوصاً آب به اندازه ی کافی یادتان نرود مصرف کنید. خیر است ان شاء الله. وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّـهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا﴿الطلاق: ٣﴾ و الله عالم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ﴿القیامة: ٥﴾

راغب گفته کلمه ((فجر)) به معناى انفجار و شکاف وسیع برداشتن است ، آنگاه مى گوید: گناه را هم بدان جهت فجور نامیدند که باعث شکافته شدن و دریده شدن حرمت دیانت است ، مى گوییم : فلانى مرتکب فجور شد، و یا او فاجر است ، و ایشان فجار و فجره اند.
و کلمه ((امام )) ظرف مکان است ، که به عنوان استعاره در زمان آینده استعمال مى شود، و منظور از اینکه فرمود: انسان ، فجور امام خود را مى خواهد، این است که مى خواهد در آینده عمرش جلوش شکافته و باز باشد و هر فجورى خواست مرتکب شود.
آزادى طلبى انسان براى انجام هر کار دلخواه ، انگیزه تکذیب قیامت و پرسش انکارآمیز اززمان آن است
و جمله ((لیفجر امامه )) تعلیلى است که در جاى معلل خود که همان تکذیب قیامت و زنده شدن بعد از مرگ باشد نشسته ، و کلمه ((بل )) اعراض از این پندار و گمان است که بعث و احیایى بعد از موت نباشد.
مى فرماید: نه ، او گمان نمى کند که ما استخوانهایش را جمع نمى کنیم ، بلکه مى خواهد مساءله بعث را تکذیب کند تا به این وسیله پیش روى خود را در مدت عمرش باز کند، چون وقتى بعث و قیامتى نباشد، انسان چه داعى دارد با قید و بند تقوى و ایمان دست و پاى خود را ببندد.
این آن معنایى است که سیاق آیه به آیه مى دهد، و مفسرین وجوه دیگرى در معناى آیه گفته اند، که هم از فهم بدور است ، و هم با سیاق سازگارى ندارد، و لذا از نقل آنها صرفنظر کردیم .
در آیه شریفه مى توانست به ضمیر انسان اکتفا کند و بفرماید: ((بل یرید ان یفجر امامه - بلکه او مى خواهد آزاد باشد))، ولى کلمه ((انسان )) را آورد، تا در توبیخ و سرکوبى او مبالغه کرده باشد، و به همین منظور این کلمه را در این آیه و آیات بعد از آن ، چهار بار تکرار کرد.
ترجمه المیزان، جلد 20، صص 165-166
http://lib.eshia.ir/50081/20/165


اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ اَلرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ اَلْمَلاَئِکَةِ وَ مَهْبِطَ اَلْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ اَلْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى اَلْحِلْمِ وَ أُصُولَ اَلْکَرَمِ وَ قَادَةَ اَلْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ اَلنِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ اَلْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ اَلْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ اَلْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ اَلْبِلاَدِ وَ أَبْوَابَ اَلْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ اَلرَّحْمَنِ وَ سُلاَلَةَ اَلنَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ اَلْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على قائد البشریة الصالحة أبی القاسم محمد وعلى آله الهداة المیامین ..

أما بعد ... فلقد شاءت الأقدار أن تخرج هذه الأسفار الجلیلة من تقریرات سیدنا الشهید آیة الله العظمى السید الصدر ( قدس ) فی مثل هذه الظروف العصیبة ، التی ألمت بعالمنا الإسلامی ، بعد قیام الثورة الإسلامیة المبارکة فی إیران الإسلام بقیادة امام الأمة آیة الله العظمى السید الخمینی ( مد ظله ).

هذه الظروف التی جاءت نتیجة تکالب قوى الکفر والاستکبار العالمی ، وتحالفها فی التصدی ، والمواجهة للمدد الإسلامی الظافر ، الّذی کان لسیدنا الشهید ( قده ) الدور الأساس فی ترسیخ دعائمه ، وإرساء قواعده على الصعیدین الفکری والعملی فی العالم الإسلامی أجمع ، وفی العراق على وجه الخصوص. حتى توج حرکة الإسلام ببذل دمه الزاکی ، الّذی کان أغلى دماء هذا العصر. أریق فی سبیل إعلاء کلمة الحق ومواجهة الطغاة والظالمین. فکان بحق سید شهداء عصره ، أسوة بجده سید الشهداء علیه‌السلام.


بحوث فی علم الاصول، مرحوم آیت الله العظمی هاشمی شاهرودی، جلد 1، ص 7
http://lib.eshia.ir/13064/1/7


در رابطه ی طلبگی-استادی که انسان را بتواند واقعاً نه مثل همچون بنده ی حقیر به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برساند، یک ارتباط والد-بالغ-کودک درستی را می طلبد که انسان هم با خود و هم با والدینش و هم با معلمها و اساتیدش داشته باشد. و اینجا معنای بالغ هم به معنای نافذ و روان صرفاً نیست و بلکه به این معنا است که در مفهوم کودک-بالغ-والد و من خوبم-تو خوبی روانشناسانه ارتباطات بالغ-بالغ و از جمله ارتباطات بین شاگرد و طلبه و دانشجو با معلم و استاد خود بتواند برقرار کند. از جمله لازمه ی این کار احسان به والدین و بلکه طلب آمرزش برای آنها هم می شود.  وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ ﴿١٤﴾ 
وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا 

البته اینجا خوب هم هست که رابطه ی بین والد-کودک به رابطه ای از نوع بالغ-بالغ هم برسد ولی آنچه در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز مسلم است این است که ما در ساختار هسته ای بنوویه عمارتیه نیز تا چه حد می توانیم این ارتباط بالغ-بالغ را حتی ماورای علم روانشناسی و در حیطه ی طلبگی ماورای مطالبه گری نیز داشته باشیم. مسئله اینجا یقیناً یک هجرتی را مطلبد آنطور که پیامبری می تواند و یحتمل باید هم از پیامبران پیشین خود و بلکه امامی هم باید از امامان پیشین خود درس بگیرد. اما نکته اینجا است که گاهی اوقات استاد هم از شاگردان خود می تواند خیلی بیشتر هم درس بگیرد. مثلاً یحتمل بیان شود که جنس لرزه از جنس برش در خمینه های چهار بعدی باید کوچکتر باشد. و حال آنکه یحتمل بعضی اشکال کنند که از کجا معلوم که خمینه هایی هم نداشته باشیم که جنس برش آنها از جنس لرزه ی آنها است که حتی کوچکتر است. یعنی حتی مسئله از این نوع باشد که ما از راه استصحاب عدم ازلی هم نتوانیم پی ببریم که آیا حتی یک برش نیز در خمینه ی چهار بعدی مان یافت می شده است یا خیر؟ و اما لرزه های متعددی را برای همان خمینه چهار بعدی بوسیله ی مشاهده گران متعددی بتوان یافت و بلکه بتوان بینهایت لرزه هایی را به عنوان ناورداهایی به این خمینه های چهاربعدی از ازل تا ابد نسبت داد که در عین حال پایدار هم هستند. مسئله اینجا این است که آیا استاد و دانشجو و طلبه و امام و مامومی در مسجد یا دانشگاهی که همدیگر را ملاقات کرده اند و یحتمل رابطه ای از نوع باللغ-بالغ هم داشته اند و آنگاه امام هجرت کرده است، آیا باز هم ماموم یا طلبه یا دانشجو قادر است که امام خود را در دوران هجرتش تشخیص دهد و حتی بشناسد آنگاه که حتی خمینه هم یحتمل برشی اساسی در آن رخ داده و حتی به دو نیم شده است؟! البته اینجا نوع برش در خمینه ی چهار بعدی است که می تواند مهم باشد آنطور که آیا برشی است در صرف بعد زمانی یا بلکه هم در ابعاد زمانی است و هم در ابعاد فضایی...! اینجا یحتمل اشکال شود که مسئله ی استصحاب عدم ازلی با استصحاب وجود ازلی تلاقی می کنند یا خیر؟ و لذا چون مسئله ی معاد است که در میان نیز هست، بعضی نیز اشکال می کنند که استصحاب عدم یا وجود ازلی تا ابدی کجاها و در چه زمانهایی امتداد خواهند داشت؟ به عبارت دیگر کجا مسئله ی جهاد فی سبیل الله در امتداد مسئله ی طلبگی-استادی است و کجا از نوع جوهر-عرض است آنجا که ما مثلاً داریم هم بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو البتر؟ بعضی یحتمل ایراد کنند که اینجا استاد و طلبه نمی توانند خود وارد دعواهای طلبگی هیچ گاه گردند؛ و بعضی دیگر یحتمل باز ایراد کنند که دعواهای طلبگی را نمی توان با عالم و آدم گسترش داد آنجا که بهتر است سالک الی الله راهی هم برای برون رفت خود به سوی خدا باز گذارد و بلکه به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خود بپردازد.... و اما یحتمل بسیاری مسائل دیگر نیز در جهاد فی سبیل الله داریم که هنوز بر ما ناشناخته اند و باید یاد گرفت! و آیا ما هنوز به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله هم وارد شده باشیم در تحلیلهای بنوویه عمارتیه ساختارهای هسته ای خود یا خیر؟ برای مراجعات بعدی، چوب الف را یادتان هست کجا واقع شده است؛ در کدام مسجد، حوزه، دانشگاه، یا حتی کدام کتاب و مقاله در کدام کتابخانه یا کتابفروشی  است و تا آن نقطه در فضا-زمان ما قرار است شاهد چه مسائل یا قضایایی باشیم و ناگفته نماند که جهاد فی سبیل الله مهمتر از همه کدام است؟ مثلاً یک وقت هست که امام را مامومین از مسجدش می رانند یا هجرت هم می کند یا حتی تبعد هم می شود و یک وقت دیگر هم هست که مامومی را امام یا مامومین دیگری نیز از مسجدش می رانند یا هجرت می کند؛ و اما آیا پس زمینه هم اینجا مهم هست که آیا در چه نوع فتنه ای است که امام یا مامومین اینجا واقع شده اند؟ آیا مثلاً امام یا ماموم یا استاد یا دانشجو و طلبه و شاگرد است که منافق یا مشرک یا کافر است که رانده شده است یا شیطنتهای دیگری هم در پس زمینه ها یافت می شوند که اجازه ی بلوغ به او را نمی دهند که سالک الی الله هجرت الی الله کند و بلکه به زاد المسافر خود بپردازد؟ یک جا یحتمل مسئله مستر هامفر است؛ و اما یک جای دیگری هم مسئله حتی این است که آیا ما بالاخره یک کاردینالیته ی الف_1 ناشمارا در مسئله ی منطق ریاضی و نظریه ی مجموعه ها و بلکه ترجمه ی آن به اصول فقه استصحاب عدم ازلی هم داریم یا خیر؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ﴿القیامة: ٥﴾

راغب گفته کلمه ((فجر)) به معناى انفجار و شکاف وسیع برداشتن است ، آنگاه مى گوید: گناه را هم بدان جهت فجور نامیدند که باعث شکافته شدن و دریده شدن حرمت دیانت است ، مى گوییم : فلانى مرتکب فجور شد، و یا او فاجر است ، و ایشان فجار و فجره اند.
و کلمه ((امام )) ظرف مکان است ، که به عنوان استعاره در زمان آینده استعمال مى شود، و منظور از اینکه فرمود: انسان ، فجور امام خود را مى خواهد، این است که مى خواهد در آینده عمرش جلوش شکافته و باز باشد و هر فجورى خواست مرتکب شود.
آزادى طلبى انسان براى انجام هر کار دلخواه ، انگیزه تکذیب قیامت و پرسش انکارآمیز اززمان آن است
و جمله ((لیفجر امامه )) تعلیلى است که در جاى معلل خود که همان تکذیب قیامت و زنده شدن بعد از مرگ باشد نشسته ، و کلمه ((بل )) اعراض از این پندار و گمان است که بعث و احیایى بعد از موت نباشد.
مى فرماید: نه ، او گمان نمى کند که ما استخوانهایش را جمع نمى کنیم ، بلکه مى خواهد مساءله بعث را تکذیب کند تا به این وسیله پیش روى خود را در مدت عمرش باز کند، چون وقتى بعث و قیامتى نباشد، انسان چه داعى دارد با قید و بند تقوى و ایمان دست و پاى خود را ببندد.
این آن معنایى است که سیاق آیه به آیه مى دهد، و مفسرین وجوه دیگرى در معناى آیه گفته اند، که هم از فهم بدور است ، و هم با سیاق سازگارى ندارد، و لذا از نقل آنها صرفنظر کردیم .
در آیه شریفه مى توانست به ضمیر انسان اکتفا کند و بفرماید: ((بل یرید ان یفجر امامه - بلکه او مى خواهد آزاد باشد))، ولى کلمه ((انسان )) را آورد، تا در توبیخ و سرکوبى او مبالغه کرده باشد، و به همین منظور این کلمه را در این آیه و آیات بعد از آن ، چهار بار تکرار کرد.
ترجمه المیزان، جلد 20، صص 165-166
http://lib.eshia.ir/50081/20/165


اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ اَلرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ اَلْمَلاَئِکَةِ وَ مَهْبِطَ اَلْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ اَلْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى اَلْحِلْمِ وَ أُصُولَ اَلْکَرَمِ وَ قَادَةَ اَلْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ اَلنِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ اَلْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ اَلْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ اَلْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ اَلْبِلاَدِ وَ أَبْوَابَ اَلْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ اَلرَّحْمَنِ وَ سُلاَلَةَ اَلنَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ اَلْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ


وامَّا المقام الثانی ـ أی بحسب مقام الإثبات فقد ذکر المحقق النائینی ( قده ) انه لا بدَّ من إثبات کون العدم مأخوذاً بنحو محمولی وإِلاَّ فحتى لو أمکن ذلک ثبوتاً فاحتمال العدم النعتیّ کافٍ فی عدم إمکان إجراء استصحاب العدم الأزلی إذ لا یمکن أَنْ یحرز به موضوع الحکم المحتمل کونه نعتیاً.

بحوث فی علم الاصول، مرحوم آیت الله العظمی هاشمی شاهرودی، جلد 3، ص 339-340
http://lib.eshia.ir/13064/3/339


ش یک بحثی هست که در بنوویه عمارتیه ساختار هسته ای اتفاق می افتد که اگر این ساختار را به بحث بکشانیم، معنایش این نیست که ما مثلاً معنای مهتاب هیولایی را یافته ایم و بلکه از دیوارها هم می توانیم عبور کنیم یا حتی می توانیم توسط سوراخ کرمها وارد سیاه چاله ای شویم! و در این گیر و دارها آیا از سیاه چاله بیرون بیاییم هم با کرام الکاتبین است! البته این را بنده صبح زودتر می نوشتم، ولی برق رفت و بعد هم به کارهای دیگر مشغول شدم و کارها به تعویق افتادند. اما مسئله اینجا است که خدا امرش را نافذ داشته است.  وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّـهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿الطلاق: ٣﴾ و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان می‌سازد و بر هر چیز قدر و اندازه‌ای مقرّر داشته است (و به هیچ تدبیری سر از تقدیرش نتوان پیچید).

پس تنها خدا براى هر کس که بر او توکل کند کافى است ، و هیچ سبب دیگر چنین نیست ، ((ان اللّه بالغ امره )) خدا به هر چه بخواهد مى رسد، او است که فرموده : ((انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ))، و نیز فرموده : ((قد جعل اللّه لکل شى ء قدرا)) پس هیچ چیز نیست مگر آنکه قدرى معین و حدى محدود دارد، و خداى سبحان موجودى است که هیچ حدى او را تحدید نمى کند، و هیچ چیزى به او احاطه نمى یابد، و او خودش محیط به هر چیز است.

ترجمه المیزان
http://lib.eshia.ir/50081/19/527

مسئله اینجا این است که ما یک معنا داریم وقتی به من خوبم- تو خوبی در مبحث والد-بالغ-کودک می پردازیم و ما مسئله ای دیگر را داریم وقتی مسائل از نوع حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و اصول فقهی و حتی لوازم التحریرِ تحریر الوسیله بمیان می آیند از آن نوع که رابطه ی عبد و بنده را با خدا می خواهیم دریابیم و آنگاه به مسائل دیگری در حکمت متعالیه و فقه و اصول فقه بپردازیم. خوب، اینجا یحتمل ایراد شود که ما در مکتبخانه ها نباید چوب فلک یا استفاده ی از چوب الف هم داشته باشیم. و این هم درست است؛ و اما معنایش این هم نیست که چنین چیزیهایی برای تنبیهات و تهذیبات استفاده نمی شوند همانطور که بالاتر از آنها از قبیل انواع سلاحهای گرم و سرد هم در اختیار انسانها واقع می شوند و تا الی ما شاء الله نیز همانطور که همه مستحضرید سلاحهای کوچک و بزرگ داریم. و اما اینجا مسئله سلاحهای مختلف نیست و بلکه مسئله همان چوب الف را در نظر گرفتن است که آیا بالاخره ما حتی چوب الف هم برای تنبیهات می توانیم استفاده کنیم یا خیر. همین قدر هم نداریم. روانشناسان البته می فرمایند که چنین تنبیهاتی درست نیست. و اما در عمل ارتباط والد-کودک-بالغ چطور می شود و در نتیجه چه خلق و خوهای پسندیده ای در افراد می توانند روابط درست همین والد-کودک-بالغ ما ایجاد کنند و بلکه چه روانپریشیهایی را می توانند والد-کودک-بالغی که غیر از من خوبم-تو خوبی می تواننند ایجاد کنند، اینها خود یحتمل بتوان گفت که عالمی را بر حسب همین ساختارهای هسته ای بنوویه عمارتیه خاص وقتی نسبیتها و روابط خاص-عام آن بررسی شوند ایجاد خواهند کرد.
حالا ما وارد مسائل اصول فقهی که در مسائل استصحاب عدم ازلی و جواهرات و عرضها و امثالهم بحثش می رود نمی شویم؛ و این نه فقط به این خاطر است که بحثش می تواند بسیار طولانی شود از آنجایی که خیلی از کتابهایی که از آنها یاد می شوند نیز در اختیار ما نیست! و در ضمن این مسئله هم هست که بعضی یحتمل ایراد می کنند که اگر بنده ی حقیر می خواستم واردش شوم هم نمی توانستم چرا که مسئله از این نوع هم نیست که مثلاً شما بخواهید اثبات کنید که راننده ی کامیون هم هستید و برای اثبات آن یک سلفی هم وقتی پشت رل کامیون نشسته اید بگیرید! و اما اینجا فقط همان مسئله ی الفها را در رابطه با حدس پیوستگی در منطق ریاضی مطرح می کنیم. دلیلش هم این است که گاهی ما بنظرمان می رسد که چون مثلاً به رانندگی با ماشینها خیلی مسلط هستیم و لذا با کامیونها هم می توانیم رانندگی به دلخواه کنیم. و اما گاهی هم با رانندگی با دوچرخه ها و موتورسیکلتها خیلی واردیم و اما همین هم معنایش این نیست که می توانیم با اتومبیلها هم رانندگی کنیم و بلکه گواهینامه هم می خواهد. اما گاهی ما اصول فقه را داریم به زبان عربی می گوییم یا می نویسیم و حال چقدر هم معنایش این است که می توانیم به زبان فارسی هم بگوییم یا بنویسیم یا بالعکس وقتی جای زبانهای عربی و فارسی را عوض کنیم؟ و اما به همین منوال هم معنای مسئله این نیست که اگر ما اصول فقه را به فارسی و عربی هم گفتیم معنایش این است که به زبان منطق ریاضی هم می توانیم آنرا ترجمه کنیم و بالعکس1 بگذریم.
به هر حال، وقتی ما حساب را بر این گذاشتیم که الف_0 را داریم و بعد توان الف_0 را از الف_0 حساب کردیم، بطور طبیعی این سوال مطرح می شود که آیا بین الف_0 و توان الف_0 نیز آیا ما باز هم کاردینالیته ی الف_1 ناشمارای دیگری که کوچکتر از توان الف_0 و بزرگتر از الف_0 است داریم یا خیر؟! حدس پیوستگی می گوید الف_1 همان توان الف_0 است. اما اینجا یک بحث سختی که رخ می دهد این است که تا وقتی که عدم توان الف_0 را داریم چرا که ما هنوز توان الف_0 را نساخته ایم، آنگاه یحتمل اشکال شود که الف_1 دیگری هم در کار نیست که راجع بدان مشکلی برای ما ایجاد شود. اما همچین که وجود توان الف_0 هم برای ما به عنوان یک کاردینالیته ی ناشمارا مسلم شد، آنگاه است که وجود یا عدم وجود کاردینالیته های ناشمارای کوچکتر از توان الف_0 و از جمله الف_1 دیگری هم محتمل می شوند.
اتفاقاً بنده داشتم می رفتم بانک یحتمل شاگردی کلاس 5 یا 6 یا شاید هم 7  داشت با مادرش راجع به پاره خطهای باز و نیمه باز گفتگو می کرد. شاگردان آنالیز حقیقی بخوبی می دانند که چنین پاره خطهایی از نوعی هستند که یحتمل تعداد معدودی از اعداد صحیح داشته باشند، ولی مسئله این است که چنین پاره خطهایی از لحاظ هندسی و بلکه توپولوژیک با کل اعداد حقیقی هومئومورفیک (homeomorphic) هستند بسته به اینکه این پاره خطها یا کل اعداد حقیقی را چطور فشرده کنیم! و لذا وقتی که وجود اعداد حقیقی برای ما ثابت شد، یحتمل شما یک پاره خط خیلی کوچگی را با اندازه ی اپسیلون در نظر آورید که حتی این اندازه به حد صفر هم میل کند، آنگاه در همین مجموعه ی اندازه ی صفر شما یک الف_1 را می توانید بیابید. مثال معروفش همین مجموعه ی کانتور است که اعداد حقیقی است که با رقمهای 0 و 1 و 2 در مبنای 3 نمایش داده می شوند الا اینکه یکی از این رقمها را حذف کنید. این را به عنوان یک تمرین می گذاریم که کدام رقمها را اگر حذف کنید مجموعه ی کانتور نتیجه می شود.
خوب، پس مسئله این است که اگر ما الف_1 کوچکتری از توان الف_0 و بزرگتر از الف_0 داشته باشیم و اعداد حقیقی را هم داشته باشیم، یک حالتی رخ می دهد که گویی هر همسایگی ای از هر عدد حقیقی ای را که در نظر بگیریم که هر چقدر که کوچک هم که باشد، آنگاه ما یک الف_1 را در آن همسایگی داریم. و چنانچه گفتیم بر حسب توپولوژی اعداد حقیقی این مسلم است. و اما حتی مسئله ماورای این هم هست که یعنی حتی مجموعه هایی که اندازه ی لبگ آنها صفر است هم همین الف_1 ناشمارا را داریم که کوچکتر از توان الف_0 و بزرگتر از الف_0 است. و لذا این الف_1 را یا همه جا می توانید بیابید و یا هیچ جا نمیتوانید یافت کنید بسته به اینکه آیا توان الف_0 را یافته اید یا خیر!
اما این چطور به هندسه ی ناجابجایی بسط می یابد است که مسئله را جالبتر می کند آنجایی که ما به آنالیزهای غیراستانداردی می توانیم استناد کنیم که برای پرداختن به آن به کاردینالیته های بالاتر و بالاتری احتیاج هست که حتی ابعاد فضاها نیز به نوعی می شوند که دیگر از نوع اعداد طبیعی مثل صفر، 1، 2، ... دیگر نیستند و بلکه اعداد کسری هم وارد می شوند. یعنی مثلاً شما نه تنها فضاهای هیلبرت را دارید، و بلکه فضاهای اپراتوری فن نویمنی که بر فضاهای هیلبرت هم عمل می کنند را دارید. و بعد وقتی همینها را نیز انتزاعی می کنید به فضایی هیلبرت و فضایی اپراتوری که بر این فضای هیلبرت کار می کند و اپراتوری خاص که به مثلاً آنرا اپراتور دیرک می نامیم و به این نام معروف است را در نظر می گیریم. مثلاً اینکه بنده ی حقیر اینجا نشسته ام و دارم می نویسم و آیا در عین حال تلویزیون هم روشن است و دارد به تلاوتی از قرآن پخش می شوند یا به بحثی می پردازد یا آهنگی نواخته می شود علی الاصول بر نوشته ی این حقیر نمی تواند تاثیری داشته باشد؛ یا آیا نمی تواند، یا آیا می تواند، یا حتی یحتمل هم نوشته های این حقیر هم بر آن برنامه ی پخش شده یا بر برنامه های پخش شده ای که از یک کانال به کانال دیگری هم می رود نیز تاثیرای هر چه کوچک را هم داشته باشد یا ...؟ و اما همه ی اینها بر حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و لوازم التحریرِ تحریر الوسیله نیز چه تاثیری دارند؟ و الله عالم! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ ﴿١ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ﴿٢أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿٣ بَلَىٰ قَادِرِینَ عَلَىٰ أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ ﴿٤ بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ﴿القیامة: ٥﴾

یقیناً از مهمترین مسائل اصلی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی، مسئله ی امامت امام زمان عجل الله فرجه الشریف است. و اما این یک مسئله ای است که همانطور که مرحوم حضرت آیت الله العظمی هاشمی شاهرودی در بحوث اصول فقه در مسئله ی عدم ازلی مطرح می فرمایند، همین قدر در نظر آورید که آیا به فقیر هاشمی قریشی باید کمک کرد یا خیر؟ یعنی همین قدر در نظر آورید که بنده ی حقیر مدعی شوم که یک فقیر هاشمی هم هستم. و از همین جا می توان اشکال کرد و شک کرد که آیا نمازت را می خوانی؟ آیا به دینت عمل می کنی؟ آیا شریعت و فقه و مسائل فقهی و اصول فقه ات را بلدی؟ حالا این هم خود مسائل دیگری است که جوهر و ذات و عَرَض فقیر هاشمی و قریشی کدام است و کی او از هاشمی و قریشی بودن خارج شده است و مثلاً وارد فقیر اموی بودن شده است. مثلاً این یک مسئله است که سوال شود به فقیری زکات تعلق می گیرد یا اینکه خیر او از فقر خارج شده و حتی یارانه هم نباید بگیرد چه رسد به اینکه زکات هم به او تعلق گیرد! اما این سوال دیگری است که بر حسب آیه ی مبارکه یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله...، آیا حتی به هر فقیری چه مسلمان و چه غیر مسلمان هم می شود و بلکه باید کمک کرد و صدقه داد؟ و این باز سوال دیگری است که حتی ولی فقیه و روسای جمهور و خلفاء و سلاطین و شاهان و فراعته و طواغیت نیز به سبب همین آیه ی مبارکه یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید همه و همه فقیرند. و اما اینکه به کدام فقیری باز جایز است که کمک کنیم و به کدام جایز نیست و کی هاشمی است و کی اموی است و حتی اینکه کسی از اموی بودن به هاشمی بودن و از هاشمی بودن به اموی بودن تغییر ماهیت هم داده است یا خیر؟ این مسئله را ما مشاهده می کنیم که آندلس و همین ایران خودمان هم مسلمان شدند، ولی در طول تاریخ تا چه حدودی مرزهای اسلام حفظ شدند؟ آندلس که از اسلامی بودن کما بیش خارج شد، و اما اگر ایران هم همیشه اسلامی می بود آنگاه دیگر ما احتیاجی هم نداشتیم که انقلاب اسلامی کنیم. و بگذریم از اینکه بعضی هم اشکال می کنند که قبل از انقلاب هم ما در ایران اسلام داشتیم هر چند که آن حکومتها هم چندان اسلامی نبوده اند! به هر حال، آن هسته ی اسلامیت را ایران در دل خود داشته است که چنین انقلابی را توانسته است انجام دهد و چهل سال هم دوام آورده است.
اما به هر تقدیر، حکمت متعالیه ماهیتاً از مباحثی است که لزوماً به اقامه ی نماز می تواند کاری نداشته باشد آنطور که مثلاً ما در نظریه های حمیدی مجیدی ریاضی فیزیکی مطرح می کنیم و مشهود هم هست که بعضی هم تا  آنجا پیش می روند که این نظریه ها را نباید در حکمت متعالیه حتی وارد کرد. موضوع این است که آیا ریاضی فیزیک نمی تواند حکمت متعالیه ی فقهی باشد هر چند که در خارج از اسلام مورد تفکر واقع شده است؟ و از کجا که همین تفکر از اسلام بهره نبرده باشد؟ مثلاً همین دیشب از مبحثی به اسم معاملات الگوریتمی در اخبار صدا و سیما صحبت بود. بنده یادم هست که یک سخنرانی از آمریکا آمده بود پژوهشکده ی دانشهای بنیادی و داشت در مورد ریاضیات مثلاً بحث می کرد و لغت الگوریتم را بکار برد. یکی از مستمعین اعتراض فرمودند که الگوریتم را مصرف نکنید چرا که مرحوم پرویز شهریاری گفته است که الگوریتم از ریشه ی الخوارزمی است. و خوارزمی را مثلاً استفاده کنید. و اما خوب، این خنده دار هم می شود که آنجایی که همه الگوریتم را مصرف می کنند ما برای خودمان بیاییم بجایش خوارزمی بگوییم بدون اینکه کسی متوجه باشد که ما می خواهیم بگوییم الگوریتم! البته از لحاظ تاریخی هم تا آنجایی که بنده یادم هست که در کتب تاریخ ریاضی خوانده ام مسلم است که الگوریتم ریشه اش خوارزمی است. و اما معاملات الگوریتمی هم داریم.
بعضی دیگر یحتمل اشکال کنند که شما در شکل سیشون کاردینالیته ها که ویکی پدیا می فرماید توماک بارتوشینسکی نیز آنرا بررسی می کند، مسئله را اگر اینطور مطرح کنید که الف_1 به معنی کوچکترین کاردینالیته ی ناشمارای است را بعد از (الف_0)^2
فرض کنید، مسئله ی پیوستگی بطور مبتذلی حل می شود چرا که دیگر الف_1 بین الف_0 و توان امگا نیافتاده است و بزرگتر از توان الف_0 باشد و حال آنکه توان امگا- که کاردینالیته ی اعداد شمارا هم هست- خود ناشمارا هم باشد، این خود به خود به نقض یا عدم تعریف الف_1 نیز می انجامد! 
اما بنده ی حقیر یک نکته ای را راجع به توماک بارتوشینسکی و زندان عرض کنم که مربوط به یحتمل حدود 30 سال پیش هم هست. توماک استاد توپولوژی در برکلی بود که یک تابستانی که بنده تصمیم گرفتم تعطیلاتم را با درس توپولوژی در برکلی بگذرانم، این کلاس را برداشم. آن زمان از برکلی رفته بودم و دانشچوی کالج هلی نیمز یا یحتمل دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در هیوارد هم بودم. ولی برگشتم که بعضی کلاسهای دیگر هم بردارم. مثلاً یادم هست که کلاسی در جبر فوق لیسانس را هم با هوخشیلد برداشتم که آنقدر بنظرم سخت آمد که ادامه ندادم! و خواستم دوباره با استادی دیگر بردارم که باز نشد و کار بنوعی بالا هم گرفت! اما این کلاس توپولوژی و حتی کلاس بعدی آن یعنی آنالیز را نیز برداشتم. به هر حال، توماک استاد کلاس بود و همسر ایشان نیز مصحح مسائل تمرینها و تکلیفهای هفتگی بود. امتحان آخر ترم هم چند تا مسئله بود که می بردید خانه و مثل تکلیفهای دیگر حل می کردید و ارائه می دادید. این امتحان آخر ترم را فکر کنم یک جلسه قبل از جلسه ی آخر استاد به کلاس ارائه داد. کلاس آخر ایشان آمدند و گفتند که یکی از مسائل این اشکال را دارد. و همینطور گفتند که یکی از دوستان او به زندان افتاده بوده است و ایشان درگیر مسائل مربوط به آزاد کردن او بودند. اتفاقاً کتابی را هم که برای کلاس در نظر گرفته بودند کتاب آنالیز حقیقی رویدن بود که یک بخش اول آن غیر انتزاعی تر است ولی بخش بعدی اش مجردتر و انتزاعی تر است و یادم باشد شدیداً مربوط می شود به توپولوژی. و الا نمی شد هم که کلاس را از روی این کتاب آنالیتیک درس داد! به هر حال، غلط نکنم یک مسئله ای هم جزو مسائل امتحان بود که مربوط می شد به پیوستگی کره ها با ابعاد مختلف یا هر چه بود طوری بود که دو نقطه را هم شامل می شد که پیوسته نیستند. و این را هم بنده ی حقیر به عنوان نقض پیوستگی گفتم. ایشان گفت، راست می گویی؛ ولی خوب این مورد خاص را حذف کن و آنرا در مورد موارد دیگر ثابت کنید! و یادم هست که آن مسئله را هر چه بود بنده حل نکردم!
و اما خوب، آیا بالاخره الف_1 =  (الف_0)^2 یا الف_1 < (الف_0)^2 ؟ یعنی آیا بین کاردینالیته ی اعداد شمارای الف_0 و توان آن که ناشمارا است، کاردینالیته ی ناشمارای دیگری هم واقع است؟ البته یحتمل بعضی هم اشکال کنند که این مسئله هیچ ربطی هم ندارد به اینکه جنس تکانی shake genus و جنس برشی slice genus خمینه های چهار بعدی چه ربطی به دارند؛ بزرگتر است یا کوچکتر است یا مساوی هم هستند؟ و همین هم ربطی ندارد به اینکه آیا فقیر غیر قرشی غیر هاشمی آیا شیخ است یا نیست یا حتی فقیری است اموی و بلکه آندلسی و حتی غیر مسلمان؟ و این هم خود مسئله ای دیگر است که آیا حکمت متعالیه نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می تواند به چه فقرایی کمک رساند و از چه فقرایی هم حتی کمک یا یاری یا صدقه بگیرد؟ باز این مسئله ای دیگر است که بطور خاص احقاق الحق و ازهاق الباطل قاضی نور الله مرعشی یا جواهر الکلام تحقیق و بررسی شود چرا که قاضی نور الله رحمه الله و صاحب جواهر عادل هم بوده اند. اما بطور عام آیا علم ما و از جمله حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی کافی است که ما به عدالت امام زمان عجل الله فرجه الشریف پی ببریم و در صدد برآییم که او را یاری کنیم؟ همانطور که در یاری رساندان حتی به ولی فقیه مد ظله العالی نیز گیر می کنیم و بلکه حتی به خانواده ی خود هم بخواهیم کمک کنیم امروزه روزی که فیلمهای هالیوودی و بدترین فیلمها و مستهجنات دیگر همه جا را تسخیر کرده است آیا تا چه حد می توانیم حتی فقط خود و خانواده ی خود را از این سیاه چاله های مخوف نجات دهیم؟ مثلاً فقط در مسئله ی حجاب تا چه حد موفق شده ایم که به جوانان یاد دهیم آنجا که خودمان هم با انواع شیاطین داریم دست و پنجه نرم می کنیم که دخترم پسرم مبادا گرفتار شیطان و شیطان پرستان شوید؟ مسئله اینجا این است که ابلیس و شیاطین و سازمانهای اطلاعاتی گوناگون به حجابهایی که در حریم زناشویی هم نهفته است نیز رحم نکرده و آنجا هم به دلخواه خود مایلند که وارد شوند و حجابها را دریده و وارد می شوند اگر به آنها خواسته یا ناخواسته حتی ذره ای هم اجازه داده شود. و لذا اینکه شارع مقدس در این زمینه ها چه می فرماید و اینکه خدای تبارک و تعالی و ذات اقدس اله از همه چیز آگاه است و پرده ای بین او و بنده اش نیست و اینجا خلیفة اللهی کدام است و بقیت الله کیست؟ و یحتمل اینجا حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه لوازم التحریر تحریر الوسیله نیز به فقرای هاشمی قرشی با وجود همه ی ثروتها و جواهرآلاتی که ممکن است در اختیار داشته باشند هم کمک کند! الم اعهد یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدوٌ مبین. و لذا بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین. لااله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

اللَّهُمَّ بِذِمَّةِ الْإِسْلامِ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ وَ بِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ أَعْتَمِدُ إِلَیْکَ وَ بِحُبِّی النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الْقُرَشِیَّ الْهَاشِمِیَّ الْعَرَبِیَّ التِّهَامِیَّ الْمَکِّیَّ الْمَدَنِیَّ أَرْجُو الزُّلْفَةَ لَدَیْکَ فَلا تُوحِشْ اسْتِینَاسَ إِیمَانِی، وَ لا تَجْعَلْ ثَوَابِی ثَوَابَ مَنْ عَبَدَ سِوَاکَ فَإِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ لِیَحْقِنُوا بِهِ دِمَاءَهُمْ فَأَدْرَکُوا مَا أَمَّلُوا وَ إِنَّا آمَنَّا بِکَ بِأَلْسِنَتِنَا وَ قُلُوبِنَا لِتَعْفُوَ عَنَّا فَأَدْرِکْنَا [فَأَدْرِکْ بِنَا] مَا أَمَّلْنَا وَ ثَبِّتْ رَجَاءَکَ فِی صُدُورِنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ فَوَ عِزَّتِکَ لَوِ انْتَهَرْتَنِی مَا بَرِحْتُ مِنْ بَابِکَ وَ لا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِمَا أُلْهِمَ قَلْبِی [یَا سَیِّدِی ] مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِکَرَمِکَ وَ سَعَةِ رَحْمَتِکَ إِلَى مَنْ یَذْهَبُ الْعَبْدُ إِلّا إِلَى مَوْلاهُ وَ إِلَى مَنْ یَلْتَجِئُ الْمَخْلُوقُ إِلّا إِلَى خَالِقِهِ

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

زینب‌(س) این روزها را دیده بود(نکته)
حرامیان،‌ شام را آخرین منزل می‌دانستند و بر این باور بودند که«دارها برچیده» و«خون‌ها شسته‌اند»‌! چنین بود که وقتی طلیعه کاروان اسیران از افق «جیرون» - منطقه‌ای در نزدیکی دمشق - نمایان شد، یزید که از فراز قصر خویش به نظاره ایستاده بود، لب به این ‌اشعار گشود؛
«لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الْحُمُولُ وَ أَشْرَقَتْ ‌***  تِلْکَ الشُّمُوسُ عَلى رُبى جِیروُنِ
نَعِبَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اَوْ لاَ تَصِحْ ‌***   فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ الْغَرِیمِ دُیُونِی»
«هنگامى که آن قافله از دور پدیدار شد و آن خورشیدها 
(سرهاى شهدا) بر بلندی‌هاى جیرون تابیدن گرفتند، کلاغى به اندوه فریاد کشید و... اما من گفتم: فریاد بزنى یا نزنى، من طلب خود را از بدهکارانم گرفته‌ام» 
یزید در محفلی که به شادی و سرور آراسته و به زعم خود پایان قیام حسین‌بن‌علی علیه‌السلام را جشن گرفته بود نیز آنچه را که او و پدرانش در دل داشته و پنهان می‌کردند بر زبان آورده و گفته بود: 
«فرزندان هاشم (رسول خدا‌(ص)) با سلطنت بازی کردند‌! وگرنه، نه خبری از سوی خدا آمده بود و نه وحیی نازل شده بود... کاش بزرگان ما که در جنگ بدر کشته شدند، امروز بودند و می‌دیدند که چگونه انتقام خون آنان را گرفته‌ام‌!... من از فرزندان «خِندِف» -نام جدهّ یزید است- نبودم اگر از فرزندان احمد‌(ص) انتقام نمی‌گرفتم».
پیام‌آور کربلا، که اگر نبود، کربلا در کربلا مانده بود، آن روز در محفل یزید زبان به سخن گشود، گویی علی(ع) بود که به خطبه ایستاده بود. زینب«س» دودمان بنی‌امیه و امویان تاریخ را رفتنی و راه حسین(ع) را ماندنی معرفی فرمود. ظاهر ماجرای آن روز اما، به گونه‌ای دیگر می‌نمود، ولی حق با دختر بزرگوار امیر مومنان بود و آن گردونه چرخید و چرخید تا به روزگار ما رسید. کربلایی‌هایی که آن روز به کربلا نرسیده بودند، از راه رسیدند. دختر علی را که در میانه میدان تنها و حریمش را بی‌پناه دیدند، به غیرت حسینی غریدند، پرچمِ بر زمین افتاده عباس‌(ع) را برافراشتند. چون رعد غریدند، چون برق جهیدند و روزگار حرامیان را به سیاهی کشیدند؛
گر پای حرامیان به صحنت برسد
خون پای ورودی حرم می‌ریزیم 
 انگار زینب این روزها را می‌دید و فریاد «کُلُّنا عَباسُکِ یا زینب (س)» مدافعان حرم را می‌شنید.
سالروز میلاد زینب کبری‌(س) که روز پرستار از نام او عطرآگین شده است، مبارک ‌باد.
حسین شریعتمداری
روزنامه کیهان، 1397/10/22
گزارشگر رنگین پوست و مسلمان آمریکایی که در شبکه پرس‌تی‌وی ایران کار می‌کند، پس از ورود به خاک آمریکا بدون هیچ اتهامی بازداشت، زندانی و هتک حرمت شد!


سرویس ادب و هنر-

مرضیه هاشمی، گوینده اخبار و مستندساز آمریکایی الاصل شبکه پرس‌تی‌وی ایران که پیش از این در گفت وگویی با روزنامه کیهان، از تقلبی بودن «آزادی» در آمریکا سخن گفته بود، اما حالا در عمل، جعلی بودن حقوق بشر آمریکایی را ثابت کرد. 
وی برای دیدار با برادر بیمار خود به آمریکا سفر کرده بود، اما روز یکشنبه 23 دی در فرودگاه «سنت لوییز لمبرت» توسط پلیس دستگیر و بدون هیچ‌گونه تفهیم اتهامی به زندان اف‌بی‌آی منتقل می‌شود. هنوز علت بازداشت خانم هاشمی که قبل از گرویدن به دین اسلام، «ملانی فرانکلین» نام داشته، اعلام نشده است، اما او یک آمریکایی سیاه پوست است که برای گسترش آزادی، آگاهی و عدالت در جهان مبارزه می‌کند. هاشمی، یک دانشجوی جوان در آمریکا بود، اما پیروزی انقلاب اسلامی و بازتاب اخبار آن در رسانه‌ها توجه وی را جلب می‌کند. او خود بارها در گفت‌وگوهای مختلف اعلام کرده بود که تحت تأثیر انقلاب اسلامی و به ویژه شخصیت و رهبری امام خمینی(ره) به دین اسلام علاقه‌مند می‌شود و پس از مطالعه و تحقیق درباره این دین، رسما مسلمان می‌شود. پس از آن، وطن خود را نیز تغییر می‌دهد؛ او سال‌هاست که ایران را به عنوان پایگاه مبارزه برای تحقق اهداف مقدس خود انتخاب کرده. حتما گزارش‌ها و فیلم‌های مستند او را در شبکه تلویزیونی «پرس تی وی» دیده اید. او حتی یک فیلم مستند هم درباره ماجرای قتل یکی از کشته شده‌های فتنه 88 ساخته است. اما بیشتر آثار او درباره نژادپرستی در آمریکاست.
شاید همین دلیل‌ها کافی باشد که بدون هیچ اتهام رسمی و قانونی، او را بازداشت کنند، دستان و پاهایش را با زنجیر ببندند و شکنجه‌اش دهند. آن طور که رسانه‌ها مخابره کرده‌اند، برخورد آمریکا با این خبرنگار و فعال رسانه‌ای، «قرون وسطایی» است.
پیمان جبلی، معاون برون‌ مرزی صدا و سیما و مدیر شبکه پرس‌تی‌وی روز گذشته در نشستی خبری گفت: امروز متوجه شدیم که همکارمان در یکی از فرودگاه‌های آمریکا بدون تفهیم اتهام بازداشت شدند و تا امروز به او دسترسی برای تماس با خانواده نداده بودند و نیمه‌های شب وقتی با خانواده‌اش تماس گرفته گفته که در زندان رفتارهای غیرانسانی با او انجام شده است.
وی با ‌اشاره به برخورد غیرانسانی با این خبرنگار در آمریکا، اظهار کرد: براساس اظهاراتی که هاشمی داشته در ابتدای ورود به زندان مجبور شده حجاب را از سرش بردارد و با دست و پای بسته با زنجیر راهی زندان شده و به او فقط گوشت خوک داده‌اند و از لحاظ حجاب نیز در وضعیت مناسبی قرار ندارد. ضمن اینکه به دلیل اینکه هیچ جلسه بازجویی با وی برقرار نشده اطلاعات دیگری نداریم.
مدیر پرس‌تی‌وی تصریح کرد: ما این اقدام پلیس آمریکا را محکوم می‌کنیم و مسئولیت سلامت جانی او به عهده دولت آمریکاست و خواستار عذرخواهی دولت آمریکا از هاشمی هستیم. اگر هرگونه اقدام قانونی لازم باشد دریغ نمی‌کنیم و حمایت رسانه‌ای از او را خواهیم داشت. به دولت آمریکا هشدار می‌دهیم که اگر اتفاقی برای خانم هاشمی بیافتد دولت آمریکا محکوم است و رفتارهای آنها از نظر قانونی و انسانی مورد تقبیح است.
بازخوانی گفت وگوی هاشمی با کیهان
در گفت وگو با روزنامه کیهان که 24 اردیبهشت سال 94 در صفحه تصویر روز منتشر شده بود، با رد وجود آزادی بیان در آمریکا گفته بود: 
من خودم چند ماه قبل در جلسه‌ای که توسط دفتر ارگ هولدر در شیکاگو برگزار شده بود رفتم. این جلسه درباره خشونت پلیس علیه سیاه پوست‌ها بود. بعد از جلسه، نشست رسانه‌ای برگزار شد. خبرنگارها سؤال‌های الکی و پیش پا افتاده‌ای می‌پرسیدند. اما وقتی من دو سؤال جدی مطرح کردم، پس از جلسه، فردی از دفتر ارگ هولدر من را مواخذه کرد که چرا چنین سؤال‌هایی پرسیده‌ام! چون در کشور آمریکا مسئولان عادت به شنیدن سؤال واقعی از خبرنگارها ندارند. 
در آمریکا، سانسور از نوع دیگری جریان دارد. مثلا در هالیوود، تنها به افرادی امکانات و تجهیزات نظامی ارائه می‌شود که در چارچوب خاصی کار کنند و اگر بخواهند خارج از این چارچوب کار کنند از آن امکانات محروم می‌شوند. برخی چیزها هم هست که در آمریکا اصلا امکان مطرح شدن ندارند. مثلا نمی‌توان به‌طور مستقیم به اسرائیل یا به صهیونیست‌ها انتقاد کرد. همه فعالیت‌های رسانه‌ای در آمریکا ظاهرسازی است. در یک جلسه می‌بینید که 50 خبرنگار حضور دارند، اما هیچ کدام درباره مسائل اصلی، سؤالی 
نمی‌پرسند.
گروه‌های اقلیت همچون سیاه پوست‌ها در آمریکا فقط تا یک حد می‌توانند پیشرفت کنند. ما نوع برخورد با «پرس‌تی‌وی» را دیدیم که وقتی رو به پیشرفت بود، پخش آن را قطع کردند. تازه این اتفاق در انگلیس افتاد، وگر نه در آمریکا از همان ابتدا اصلا اجازه پخش «پرس تی وی» را ندادند. آنها جلوی هر چیزی که موثر است را می‌گیرند. مثل شبکه «آر تی» مسکو که وقتی دیدند دارد روی افکار عمومی در آمریکا تأثیر می‌گذارد جلوی پخشش گرفته شد.
اینکه یک جوان سیاه پوست را هم می‌کشند و هم جنازه‌اش را چهار ساعت و نیم کف خیابان نگه می‌دارند، یک پیغام برای سیاه پوست‌هاست. می‌خواهند با این کار به سیاهان بگویند که فکر نکنید کسی هستید، کنترل هنوز دست ماست و پدرتان را در می‌آوریم! چند هفته پیش هم سیاه پوست دیگری، با اینکه هیچ سلاحی در دست نداشت اما پلیس به او هشت گلوله شلیک کرد. کجای دنیا این جوری است؟
بله، آمریکا بیشترین میزان زندانی در جهان را دارد. جمعیت کشور چین، چهار برابر آمریکاست اما جمعیت زندانی‌ها در آمریکا بیشتر از چین است. بیشتر زندانیان هم سیاه پوست هستند، مشخص است که چه خبر است و چه می‌گذرد. زندان در آمریکا تبدیل به نوعی تجارت شده است. زیرا بیشتر زندان‌ها خصوصی شده‌اند و هر چقدر بیشتر زندانی داشته باشند، درآمد بیشتری هم کسب می‌کنند. زندان‌ها هم برای پول درآوردن باید همیشه پر باشند و هم به این طریق می‌توانند سیاهان را کنترل کنند.
پیام تسلیت در پی حادثه تلخ سقوط هواپیما

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی حادثه‌ی تلخ سقوط هواپیمای حامل کارکنان نیروی هوایی ارتش را تسلیت گفتند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم

حادثه‌ی تلخ و تأسف‌بار سقوط هواپیمای حامل کارکنان خدوم نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و جان‌باختن آن عزیزان و دیگر سرنشینان آن پرواز را با تأثر و اندوه و همدردی، به خانواده‌های داغدیده و به خانواده‌ی بزرگ ارتش و نیروی هوایی تسلیت میگویم و صبر جمیل برای بازماندگان و رحمت و مغفرت برای درگذشتگان مسألت میکنم. لازم است مسئولان ذیربط با بررسی کامل این حادثه‌ی اندوهبار، نقاط ضعف و خلأها و خطاهای احتمالی را شناسایی و پیگیری کنند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۲۵ دی ۱۳۹۷  

وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّـهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿٣ سوره مبارکه الطلاق

إِیَّاک‌وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِی عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبَّارٍ، وَ یُهِیْنُ کُلَّ مُخْتَالٍ.

أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیْهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَاللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَه وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى یَنْزِعَ أَوْ یَتُوْبَ. وَ لَیْسَ شَی‌ءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْیِیْرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ، فَإنَّ اللَّهَ سَمِیْعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِیْنَ بِالْمِرْصَادِ.


از همتایى در علوّ و بزرگى با خداوند بر حذر باش! و از تشبّه به او در جبروتش خود را بر کنار دار! چرا که خداوند هر جبّارى را ذلیل و هر فرد خود پسند و متکبّرى را خوار خواهد ساخت. نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود و از جانب افراد خاصّ خاندانت و از جانب رعایایى که به آنها علاقه‌مندى، انصاف به خرج ده! که اگر چنین نکنى ستم نموده‌اى! و کسى که به بندگان خدا ستم کند، خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود، و کسى که خداوند دشمن او باشد دلیلش را باطل مى‌سازد و با او به جنگ مى‌پردازد تا دست از ظلم بر دارد یا توبه کند.
(و بدان!) هیچ چیزى در تغییر نعمتهاى خدا و تعجیل انتقام و کیفرش؛ از اصرار بر ستم سریعتر و زودرس‌تر نیست، چرا که خداوند دعا و خواسته مظلومان را مى‌شنود و در کمین ستمگران است.

فرازهایی از نامه ی امیرالمومنین به مالک اشتر، نهج البلاغه با ترجمه ی آیت الله العظمی مکارم شیرازی
http://lib.eshia.ir/10336/1/668


البتّه من این را همین جا در پرانتز عرض کنم که انگیزه‌هایی وجود دارد برای اینکه فضای انقلابی قم را تغییر بدهند و روحیه‌ی انقلابی قم و روحیه‌ی دینی قم را کمرنگ کنند؛ انگیزه‌هایی وجود دارد. از کِید دشمن در همه‌ی جنبه‌ها و جوانب نباید غافل شد: از جنبه‌ی اقتصادی که کید و مکر و دشمنی میکند، نباید از کید و مکر و دشمنی او در جنبه‌ی فرهنگی غافل شد؛ مشغولند، انگیزه‌هایی دارند، عواملی را میفرستند؛ باید به این توجّه کرد. بزرگان قم، جوانان قم باید نگذارند تا دستهای خائن، قم را از مرکزیّت انقلاب، از کانون انقلاب ‌بودن بیرون بیاورند و این معانی را در آن کمرنگ کنند. به هر حال قم آن سرچشمه‌ی اصلی است و حوزه‌ی قم آن پشتوانه‌ی معنوی است برای این حرکتی که دنیا را تغییر داد، دنیا را تکان داد و همچنان این حرکت ادامه دارد و هنوز در آغاز راهیم.

بیانات رهبری مد ظله العالی در جمع مردم قم، 1397/10/19


هر شب من و دل تا سحر در گوشه ویرانه ها
داریم از دیوانگی با یکدگر افسانه ها
اندر شمار بیدلان در حلقهٔ بیحاصلان
نی در حساب عاقلان نی در خور فرزانه ها
از می زده سر جوشها از پند بسته گوشها
پیوسته با بیهوشها خو کرده با دیوانه ها
از خانمان آواره ها در دو جهان بیکارها
از درد و غم بیمارها از عقل و دین بیگانه ها
از سینه برده کینه ها آئینه کرده سینه ها
دیده در آن آئینه ها عکس رخ جانانه ها
سنگ ملامت خورده ها از کودکان آزرده ها
دل زنده ها تن مرده ها فرزانه ها دیوانه ها
ببریده خویش از خویشتن بگسیخته از ما و من
کرده سفرها در وطن اندر درون خانه ها
نی در پی اندیشه هانی در خیال پیشه ها
چون شیرها در بیشه ها چوی مورها در لانه ها
چون گل فروزان در چمن چون شمع سوزان در لگن
بر گردشان صد انجمن پر سوخته پروانه ها
رخشان چه ماه و مشتری زاین گنبد نیلوفری
تابان چو مهر خاوری از روزن کاشانه ها
مست از می مینای دل بنهاده سر در پای دل
آورده از دریای دل بیرون بسی در دانه ها
گاهی ستاده چون کدو از می لبالب تا گلو
گاهی فتاده چون سبو لب بر لب پیمانه ها

میرزا حبیب خراسانی


نسبت به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بعضی یحتمل اشکال می کنند که از نظریه های ریاضی فیزیکی و بلکه مهندسی به نظریه های حمیدی مجیدی و از آنجا به حکمت متعالیه و فقه رفتن جایز نیست چرا که مثل این است که هر روز یک مدعی را که در مسجد جمکران بلند شده ایستاده و ادعای امام زمانی کرده را بخواهید ارشاد کنید که بچه بگیر بنشین چرا که من خود خدا هستم و به تو اجازه نمی دهم که توی امام زمان هنوز ظهور کنی! یعنی اینجا شما حتی در مسئله ی امام جماعتی در اماکن مقدسه ای نیز برای ائمه ی جماعات یک حدودی را قائلید که مامومین به آن امام برای نماز خود اقتدا می کنند ولی یحتمل مامومین مسجد دیگری به آن امام آیا اقتدا کنند یا نکنند؟!
و لذا اینجا مسئله ای مطرح است که بالاخره وقتی مشاهده گری که فقیری غیر فاسق هاشمی قرشی یا حتی شیخی غیر هاشمی یا غیر قریشی و بلکه غیر اموی است چقدر از روی عدالت همچون طبیبی دوار با این واقعه ی مسجد جمکران می تواند برخورد کند؟
البته اینجا مسئله تا چه حد نیز از نوع بنوویه عمارتیه یا مهتاب هیولایی است نیز یحتمل برای بعضی محل اشکال است. مثلاً در مسئله ای دیگر یحتمل دانشجو اظهار کند که در واپاشیهای بتای پروتونی ما می توانیم نوترون و الکترون و نیوترینو اخذ کنیم. و وقتی به او اشکال شود که الکترون نیست و بلکه پوزیترون است، دانشجو اشکال کند که در حقیقت بین الکترون و پوزیترون فقط یک بار الکتریکی است که تفاوت است و فرق چندانی نیست و لذا خیلی نباید روی این مسائل دقیق هم شد! اما یحتمل اشکال هم شود که ما یک جاهایی لپتونها مثل الکترون است که داریم و جای دیگری است که کوارکها را داریم که از الکترونها یا پوزیترونها نتیجه می شوند و لذا باید هم دقیق بود در این مسائل و این داستان را تا کجا می تواند به انتگرالهای مسیری بسط داد و تا کجا مگنتوهیدرودینامیکی کیو سی دی شبکه ای است و بحث طلبگی و دانشجویی این مسائل تا کجا و کی ادمه می یابند خود مسئله ی دیگری است که باید در نظر داشت. و همه را نباید همچون نقاشیهای کودکانه بررسی هم نمود.
مثلاً در مسئله ی کاردینالیته ها نیز اینکه ما بین الف_1 و توان الف_0 ما شکل اعداد ده گانه ی سیچون (Cichon) را هم داریم که یحتمل توماک بارتوشینسکی هم بدان پرداخته است خود مسئله ی دیگری است که می تواند همچون استادی که خود رفته است طلبه یا دانشجویی را از سیاه چاله ای بیرون بکشد و آیا خود حالا در همان سیاه چاله دچار شده باشد بررسی کرد که آیا بالاخره این سیاه چاله نیز همان سیاه چاله است یا سیاه چاله ی دیگری است و بلکه اینها مثلاً تا چه حدی با هم گیرهای ریو-تاکایاناگی می توانند داشته باشند؟
یعنی شما اینجا با فضاهای توپولوژیکی هم طرفید که اندازه ی لبگ آنها همه صفر هستند هر چند که کاردینالیته های آنها حد اقل الف_1 تا توان الف_0 است. البته برای بعضی هم این بدیهی است که الف_1 حتماً کوچکتر از توان الف_0 است و نمی تواند از توان الف_0 هم بزرگتر باشد. و اما برای بعضی دیگر یحتمل این احتیاج به اثبات هم دارد و باید به کتاب و مقاله و امثالهم رجوع کنند. لااقل دیاگرام سیشون طوری است که قضیه را بدیهی فرض می کند که کوچکترین کاردینالیته ی ناشمارا کوچکتر از توان امگا یا الف_0 یا کاردینالیته ی اعداد شمارا است.
ولی حالا وقتی ما به همین مسئله ی فقر رجوع می کنیم که چطور می تواند در رابطه با مقالات زیر ما را تا حدودی به غنی هم برساند تا آنجا که مشاهده گر فقیر مستضعف دیگری نیز بدان اذعان کند که یحتمل لوازم التحریرِ تحریر الوسیله را هنوز نیافته ای ولی اگر به کوهمولوژیها  و دیوارها و از جمله دیوارهای مادون قرمز درست بپردازی، یحتمل حتی مسائلت را به کوهمولوژی گالوایی نیز یاد بگیری بسط دهی!

https://arxiv.org/pdf/1803.09834.pdf
https://arxiv.org/pdf/1901.02774.pdf
https://arxiv.org/pdf/1809.10536.pdf
https://arxiv.org/abs/1401.4954
https://arxiv.org/pdf/1808.05654.pdf

البته در رابطه با فقیر قریشی هاشمی عادل باید هم در نظر داشت که وقتی این حضرت با امام زمان خود عجل الله فرجه الشریف ملاقات می فرمایند و بلکه به لقاء الله می پیوندند، آنجا هم آیا مسائل نظریه های حمیدی مجیدی از همین نوع است که می توانند ما را به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی برسانند یا بلکه حکمت متعالیه ای است از نوع فقری که آیه ی شریفه ما را به عنوان حتی حضرت ولی فقیه مد ظله العالی و مراجع تقلید دامت برکاتهم و فقرای هاشمی و اموی و مسلمان و غیر مسلمان و مشرک و منافق و کافر همه و همه به ما را به سمت امام زمان عجل الله فرجه الشریفی می خواند که و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین و به غنی و ثروت حضرت حق الله جل جلاله توجه می دهد یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.

۱. لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّـهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿الحج: ٦٤﴾
۲. لِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿لقمان: ٢٦﴾
۳. یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّـهِ وَاللَّـهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿فاطر: ١٥﴾
۴. الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ﴿الحدید: ٢٤﴾
۵. لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّـهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَمَن یَتَوَلَّ فَإِنَّاللَّـهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿الممتحنة: ٦﴾

خوب، خیلی از مسئله ها حتی در حدود ریاضی فیزیکی همه و همه باز مانده اند. مثلاً کوهمولوژیهای ماهواره ای یا دیواری و عبور از دیوارها را چطور اینجا کاربردی می فرمایید ...؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿سبإ: ٤٩﴾


بدان! افراد شایسته را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش درباره آنها جارى مى‌سازد مى‌توان شناخت، بنابراین باید محبوبترین ذخیره در پیش تو عمل صالح باشد، زمام هوا و هوس خویش را در دست گیر، و آنچه برایت حلال نیست نسبت به خود بخل روا دار، زیرا بخل نسبت به خویشتن این است که راه انصاف را در آنچه محبوب و مکروه توست پیش‌گیرى. قلب خویش را نسبت به ملّت خود مملوّ از رحمت و محبّت و لطف کن و همچون حیوان درنده‌اى نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارى! زیرا آنها دو گروه بیش نیستند: یا برادران دینى تواند، یا انسانهایى همچون تو، گاه از آنها لغزش و خطا سر مى‌زند. ناراحتیهایى به آنان عارض مى‌گردد، به دست آنان عمداً یا بطور اشتباه کارهایى انجام مى‌شود (در این موارد) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا کن، که دوست دارى خداوند از چشم پوشى و عفوش به تو عنایت کند، زیرا تو مافوق آنها و پیشوایت مافوق تو و خداوند مافوق کسى است که تو را زمامدار قرار داده است! امور آنان را به تو واگذار کرده و به وسیله آنها تو را آزمایش نموده است. هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار مده! چرا که تو تاب کیفر او را ندارى، و از عفو و رحمت او بى نیاز نیستى. هرگز از عفو و بخششى که نموده‌اى پشیمان مباش، و هیچ گاه از کیفرى که نموده‌اى به خود مبال، و نیز هرگز نسبت به کار خشم آلودى که پیش مى‌آید و راه چاره دارد سرعت به خرج مده. مگو من مأمورم (و بر اوضاع مسلّطم)، امر مى‌کنم و باید اطاعت شود که این موجب دخول فساد در قلب و خرابى و ضعف دین و نزدیک شدن تغییر و تحوّل در قدرت است. آن‌گاه که در اثر موقعیّت و قدرتى که در اختیار دارى، کبر و عجب و خود پسندى در تو پدید آید، به عظمت ملک خداوند که مافوق تو است و توانایى او در مورد تو بر آنچه که خود غالب بر آن نیستى نظر افکن! که این تو را از آن سرکشى پایین مى‌آورد و آن شدّت و تندى را از تو باز مى‌دارد و آنچه از دستت رفته است یعنى نیروى عقل و اندیشه ات را که تحت تأثیر این خودپسندى واقع شده، به تو باز مى‌گرداند.

نهج البلاغه، فرازی از نامه ی امیرالمومنین به مالک اشتر، ص 669
http://lib.eshia.ir/10336/1/669

٣٢ ـ بَابُ کَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَایُطِیقُ‌

٨٣٤٦ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا ، وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلاً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یَقُولُ : ( وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ) فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً ، وَلَا یَکُونُ ذَلِیلاً ».

ثُمَّ قَالَ : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ؛ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَالْمُؤْمِنَ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‌ءٌ». 



الکافی الشریف، جلد 9، صص 502-503
http://lib.eshia.ir/27311/9/502

امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار نموده ولى ذلّت را به او تفویض نکرد،مگر نشنیده‌اى قول خداوند متعال را که مى‌فرماید: (عزّت فقط‍‌ از آن خدا و رسولش و مؤمنین است)؟مؤمن عزیز است نه ذلیل. سپس فرمود:مؤمن از کوه هم عزیزتر است،زیرا کوه به وسیلۀ کلنگ کم مى‌شود،ولى دین مؤمن به هیچ چیز کم نمى‌شود.


 در دهم دی ماه سال ۵۶، رئیس‌جمهور آمریکا آمد در تهران و یک نطق غرّائی(۱) کرد در تمجید اغراق‌آمیز و دروغین از محمّدرضا. در این نطق غرّاء گفت «ایران جزیره‌ی ثبات است»؛ یعنی چه؟ یعنی خیال آمریکا از ایرانِ وابسته و مسئولان نوکرمَآب ایران آسوده است؛ اینجا جزیره‌ی ثبات است -این مال دهم دی ماه است- دَه روز نشده بود که قضیّه‌ی قم اتّفاق افتاد و نوزدهم دی ماه مردم قم قیام کردند، حرکت کردند، با جان خود، با تن خود علیه آن رژیم ظالم و وابسته و فاسد به میدان آمدند. دستگاه محاسباتی آمریکا و غرب این است؛ این را توجّه کنید. خود غربی‌ها، خود آمریکایی‌ها میبالند به قدرت محاسباتی خودشان، به قدرت تحلیل خودشان، به آینده‌نگری خودشان، و اینجا هم یک عدّه‌ غرب‌زده‌ی آمریکازده پُز قدرت محاسباتی آمریکا را میدهند که «آمریکایی‌ها این‌ جور گفتند، فلان دانشمند آمریکایی، فلان مرکز پژوهشی آمریکایی این‌ جور گفته، این‌ جور دنیا را شناخته، این ‌جور آینده را تصویر کرده». قدرت محاسباتی آمریکا این است [که میگوید] «اینجا جزیره‌ی ثبات است»، کمتر از دَه روز بعد معلوم میشود که جزیره‌ی ثبات یعنی چه؛ قیام قم، بعد قیام تبریز، بعد حرکت عظیم، بعد آن طوفان زیر و رو کننده‌ی انقلاب اسلامی و نابودی رژیم وابسته‌ی سرسپرده‌ی طاغوت و پهلوی [رخ میدهد]؛(۲) این قدرت محاسباتی، این توانایی محاسباتی تا امروز همان‌ جور است. همین چندی پیش در همین نزدیکی، یکی از دولتمردان آمریکایی(۳) در جمع یک مشت اوباش و تروریست گفت امیدوار است یا آرزو دارد که جشن کریسمس ۲۰۱۹ را در تهران بگیرد؛ جشن کریسمس ۲۰۱۹ همین چند روز پیش بود. این همان قدرت محاسباتی است، اینها همان آدمها‌یند. محاسبات آنها اقتضا میکند که یک چنین امیدی داشته باشند؛ مثل امید صدّام‌حسین که [میخواست] یک هفته‌ای بیاید تهران، مثل امید مزدور دیگرشان منافقین که از کرمانشاه راه بیفتند در ظرف سه روز مستقیم خودشان را برسانند تهران؛ اینها محاسبات است! توانایی محاسبات دشمن این است. بعضی از دولتمردان آمریکا وانمود میکنند دیوانه‌اند؛ بنده البتّه این را قبول ندارم، امّا حقیقتاً احمقهای درجه‌ی یک هستند.
...
 شجاعت و عقلانیّت. این هم یک وظیفه‌ی دیگر مسئولین است؛ هم شجاع باشند، در مقابل توپ و تشر این و آن پس نزنند، آنچه را صحیح است، آنچه را باید انجام بدهند، در مقابل یاوه‌گویی‌های این دولتمردان آمریکایی و اروپایی و دیگران، آن را از دست ندهند؛ می‌بینید که چه بی‌ربط حرف میزنند؛ حرفهایشان واقعاً گاهی مثل دلقک است. دولتمرد آمریکایی -میخواهد ما را مثلاً در دنیا هو کند می‌آید- میگوید ایران حقوق بشر را از عربستان سعودی یاد بگیرد! به این آدم چه میشود گفت؟ غیر از دلقک حرف دیگری میشود زد؟ عنوان دیگری میشود داد؟ این آدم و این ‌جور آدمها نه تهدیدشان، نه وعده‌شان، نه قولشان، نه امضائشان اعتبار ندارد. به اینها نباید اعتنا کرد، شجاعانه در طریق صحیح باید حرکت کرد؛ و [همین طور با] عقلانیّت؛ با احساسات نمیشود حرکت کرد، اداره‌ی یک کشور با صِرف احساسات امکان‌پذیر نیست. احساسات خیلی لازم است امّا در مقام پشتیبانی عقلانیّت؛ راه را با عقلانیّت انتخاب بکنیم، با انگیزه و احساسات پیش برویم.

بیانات رهبری در دیدار با مردم قم 97/10/19
http://www.leader.ir/fa/speech/22632/


بنده ی حقیر یک بار دیگر به درس خارج اصول مرحوم آیت الله العظمی هاشمی شاهرودی گوش کردم. بحث استصحاب عدم ازلی را ایشان در کتاب بحوث فی علم الاصول مثلاً در جلد 3 از ص 327 بیان می فرمایند. یک چیزی که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی می توان از ریاضی فیزیک یاد گرفت این است که چطور در آنالیز و تحلیلها می توان از خاص به عام عمومیت داد یا از عام به خاص تخصیص کرد یا خیر؟! مثلاً اینکه مهتاب با هیولا چطور می شود مهتاب هیولایی خود از مباحث ریاضی فیزیکی است که به بنوویه عمارتیه نیز می تواند راه پیدا کند. این مسئله در اصول فقه و فقه دقیقتر هم هست برای اینکه می تواند به امور قضایی هم همانطور که گفته شد مستقیما و غیر مستقیماً راه یابد. و اما اینکه فقه و اصول فقه ما را چطور در الهیات و حکمت متعالیه و بلک مثلاً حتی فلسفه ی قاره ای نیز می تواند راهنمایی کند خود از اموری است که باید بسی در آن تامل کرد.
مثلاً این یک امری است که فرضاً گفته شود که از مگنتوهیدرودینامیک تک دستی چطور می توان به یک پلاسمای کوارکها پی برد که آیا همینها در برهمکنشهایشان چقدر نیوترینوها هم تولید می کنند آنطور که مثلاً از واپاشی beta lمثلاً یک پروتون به نوترون یحتمل الکترون و نیوترینویی هم بدست می آید و حالا چطور همین پلاسمایی از پروتونها و نورترونها خود از کوراکهایی بالا و پایینی تشکیل شده اند. خوب، اینجا اما از کوارکهای تاپ و باتوم هم چه خبری هست؟ حالا این را در کیو سی دی شبکه ای کاری نداریم. بنده می خواستم عرض کنم که با آن مقداری از برهمکنشها که مثلاً بروجیلی بدان می پردازد که در انتگرالگیری مسیری اش شش ذره داریم و چند دوران را هم در نظر می گیرد، چقدر می توانیم به این مسائل واپاشیهای نیوترینویی نیز بپردازیم که لااقل همه ی واپاشیهای نیوترینویی را تا یک طیفی در بر گیرد؟ و حالا کاری هم نداریم برای اینکه نیوترینوهای اتمسفری را مشاهده کنیم آیا می رویم بالا برج ایفل در پاریس که یحتمل حالا برجهای خیلی بلند مرتبه تری هم داریم یا می رویم بالای برج میلاد یا حتی می رویم بالای برج یادبود شهدای پارک حسن آباد و امامزاده اسماعیل یا می رویم قطب جنوب در آیس کیوب یا شیکاگو فرمی لب یا زیر دریاها هم می رویم و ... یا همه ی اینها را حساب می کنیم؟ البته امروزه روز یحتمل بتوان از ماهواره ها هم  برای مشاهده های پرتوهای کیهانی و پس زمینه ی ریزموجهای کیهانی کمک گرفت! این هم که ما چقدر از آزمایشگاه هایی همچون ال اچ سی و تواترون و (ابر)کامیوکند و امثالهم هم داریم نیز می توانند مهم باشند که بلکه چقدر از اینها را ما نیز داریم یا حتی در اختیار ما است.
از اینها نیز گذشته اینکه ما در صنعت چقدر می توانیم به صنعتهایی که مربوط به ما است همچون صنعت نفت و صنعت هواپیما سازی یا ماشین سازی و اتومبیل سازی و امثالهم مستقل باشیم یا در سطوح جهانی رقابت داشته باشیم، اینها نیز می توانند مهم باشند. یعنی مثلاً اگر بنده ی حقیر بخواهم سوار ماشینهای خیلی لوکس شوم مثل رولز رویس یا مرسدس بنز یا حتی هلیکوپترها و کشتیها و هواپیماهای تفریحی، خوب اینها یک مقدار زیادی ثروت هم می خواهد که همه نمی توانند بدانها بپردازند و حداکثر بهتر است مثلاً اسنپ هلیکوپتری آیا باشد آیا نباشد اتخاذ کنند! اما حالا اینکه کسی یحتمل دوچرخه هم نداشته باشد و بلکه با مترو و دیگر وسائط نقلیه تردد بخواهد نماید هم خیلی یحتمل برای او مشکلات چندانی ایجاد نکند. البته این هم خیلی خوب است که کسی برای امرار معاش خود را تا کمر داخل سطلهای زباله مجبور نباشد کند و آن را هم بزند تا چیزی گیر بیاورد و بفروشد.
عرض بنده ی حقیر اینجا این است که ما یک امری داریم در مسئله ی استصحاب عدم ازلی اصولی که از یک طرف مربوط است به آیه ی مبارکه ی سوره ی توبه که میفرماید: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّـهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَـٰهًا وَاحِدًا ۖ لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿٣١﴾ و از سوی دیگر آیه مبارکه ی سوره ی شریفه ی فاطر می فرماید   یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّـهِ ۖ وَاللَّـهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ﴿١٥ 
و لذا اینکه در حکمت متعالیه و بلکه در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بخواهیم از فقیری به غنی و ثروت و حمیدی یا آن بسیار ستوده تقرب جوییم، آنچنان که مثلاً در اصول فقه و استصحاب عدم ازلی به مسائل مربوط به اصول فقهی مرحوم استاد محترم می پردازند و اینکه مثلاً آیا فقیری عادل هم هست یا فاسق هم نیست یا ...، اینها یک مسائل است. و اما اینکه ما چقدر می توانیم در این هنرهای صنعتی وارد شده و در سطوح جهانی نیز به بنوویه عمارتیه هم بپردازیم خود اجزای خیلی گوناگونی می توانند داشته باشند که یحتمل سالک الی الله انترنتی را جلوی موبایل و لپ تاپ و پی سی و رایانه اش بدتر از این بنده ی حقیر میخکوب کند. خوب، اینجا مسئله این هم هست که این درست است که ما فرزند خدا و اربابی که از رهبانیت و احبار و حتی آخوندهای خودمان هستند را هم نداریم، و اما بالاخره مقدسات و ذات اقدس اله و الله جل جلاله و بلکه رسول اکرم و ائمه ی اطهار را نیز که داریم. و لذا این یعنی چه که بعضی بفرمایند به ما چه که در فلان جا به مسلمانان ظلم هم می شود و حال آنکه ما توی کار خودمان هم گیر کرده ایم؟ و در فلسطین اشغالی هم ظلم می شود؟ و آمریکا هم ظالم است یا نیست به ما چه که بگوییم مرگ بر آمریکا؟  
اما این معنایش این هم نیست که دیگر به ماهواره های توپولوژیک و بلکه نسبیت عام و حتی ترکیباتی هم وارد نشده و حتی تک قطبیها و توپولوژی خمینه های سه و چهار بعدی را از راه همولوژیهای فلوئر-هیگارد-ویتن یا زایبرگ-ویتن هم مثلاً در نظر نیاوریم که حالا ماهواره ها اینجا هم چه کاره اند؟! و آیا ببینیم حالا ایمان افتخاری و اکرم علیشاهی و بلکه ندا صدوقی و پاندهاریپند و کامران وفا و ...  هم این روزها چه می کنند و چطور کارهایشان بلکه به نیوترینوها و ثابت کیهانی و نسبیت عام و ماهواره ها و کارهای سارا دین راسموسن نیز ربط دارد؟

https://arxiv.org/abs/1812.02374
https://arxiv.org/abs/1812.02374
https://arxiv.org/abs/1601.03430
https://arxiv.org/abs/1812.06064
https://arxiv.org/abs/1901.04222
https://arxiv.org/abs/1901.03392
https://arxiv.org/abs/1809.08791
https://arxiv.org/abs/1809.04186
https://arxiv.org/abs/1712.01101

البته بعضی هم یحتمل اشکال خواهند کرد که اینها همه به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و بلکه ولی فقیه مد ظله العالی چه ربطی دارد، حمید جان؟ و بعضی دیگر هم اشکال کنند برنجش چیست حمیییید؟ یحتمل هم برنجش محسن است! یا حضرت بقیت الله الاعظم امام زمان عجل الله فرجه الشریف. مسئله این است که ما در میان مستضعفین عالم چقدر به آن امام همام نزدیک شده ایم چنانچه می فرماید و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؟ و چقدر در راه یافتن مسائل لوازم التحریرِ تحریر الوسیله تلاش کرده ایم؟ لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿سبإ: ٤٩﴾


٣٢ ـ بَابُ کَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَایُطِیقُ‌

٨٣٤٦ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا ، وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلاً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یَقُولُ : ( وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ) فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً ، وَلَا یَکُونُ ذَلِیلاً ».

ثُمَّ قَالَ : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ؛ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَالْمُؤْمِنَ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‌ءٌ». 


بدان! افراد شایسته را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش درباره آنها جارى مى‌سازد مى‌توان شناخت، بنابراین باید محبوبترین ذخیره در پیش تو عمل صالح باشد، زمام هوا و هوس خویش را در دست گیر، و آنچه برایت حلال نیست نسبت به خود بخل روا دار، زیرا بخل نسبت به خویشتن این است که راه انصاف را در آنچه محبوب و مکروه توست پیش‌گیرى. قلب خویش را نسبت به ملّت خود مملوّ از رحمت و محبّت و لطف کن و همچون حیوان درنده‌اى نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارى! زیرا آنها دو گروه بیش نیستند: یا برادران دینى تواند، یا انسانهایى همچون تو، گاه از آنها لغزش و خطا سر مى‌زند. ناراحتیهایى به آنان عارض مى‌گردد، به دست آنان عمداً یا بطور اشتباه کارهایى انجام مى‌شود (در این موارد) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا کن، که دوست دارى خداوند از چشم پوشى و عفوش به تو عنایت کند، زیرا تو مافوق آنها و پیشوایت مافوق تو و خداوند مافوق کسى است که تو را زمامدار قرار داده است! امور آنان را به تو واگذار کرده و به وسیله آنها تو را آزمایش نموده است. هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار مده! چرا که تو تاب کیفر او را ندارى، و از عفو و رحمت او بى نیاز نیستى. هرگز از عفو و بخششى که نموده‌اى پشیمان مباش، و هیچ گاه از کیفرى که نموده‌اى به خود مبال، و نیز هرگز نسبت به کار خشم آلودى که پیش مى‌آید و راه چاره دارد سرعت به خرج مده. مگو من مأمورم (و بر اوضاع مسلّطم)، امر مى‌کنم و باید اطاعت شود که این موجب دخول فساد در قلب و خرابى و ضعف دین و نزدیک شدن تغییر و تحوّل در قدرت است. آن‌گاه که در اثر موقعیّت و قدرتى که در اختیار دارى، کبر و عجب و خود پسندى در تو پدید آید، به عظمت ملک خداوند که مافوق تو است و توانایى او در مورد تو بر آنچه که خود غالب بر آن نیستى نظر افکن! که این تو را از آن سرکشى پایین مى‌آورد و آن شدّت و تندى را از تو باز مى‌دارد و آنچه از دستت رفته است یعنى نیروى عقل و اندیشه ات را که تحت تأثیر این خودپسندى واقع شده، به تو باز مى‌گرداند.

نهج البلاغه، فرازی از نامه ی امیرالمومنین به مالک اشتر، ص 669
http://lib.eshia.ir/10336/1/669

الکافی الشریف، جلد 9، صص 502-503
http://lib.eshia.ir/27311/9/502

امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار نموده ولى ذلّت را به او تفویض نکرد،مگر نشنیده‌اى قول خداوند متعال را که مى‌فرماید: (عزّت فقط‍‌ از آن خدا و رسولش و مؤمنین است)؟مؤمن عزیز است نه ذلیل. سپس فرمود:مؤمن از کوه هم عزیزتر است،زیرا کوه به وسیلۀ کلنگ کم مى‌شود،ولى دین مؤمن به هیچ چیز کم نمى‌شود.



 در دهم دی ماه سال ۵۶، رئیس‌جمهور آمریکا آمد در تهران و یک نطق غرّائی(۱) کرد در تمجید اغراق‌آمیز و دروغین از محمّدرضا. در این نطق غرّاء گفت «ایران جزیره‌ی ثبات است»؛ یعنی چه؟ یعنی خیال آمریکا از ایرانِ وابسته و مسئولان نوکرمَآب ایران آسوده است؛ اینجا جزیره‌ی ثبات است -این مال دهم دی ماه است- دَه روز نشده بود که قضیّه‌ی قم اتّفاق افتاد و نوزدهم دی ماه مردم قم قیام کردند، حرکت کردند، با جان خود، با تن خود علیه آن رژیم ظالم و وابسته و فاسد به میدان آمدند. دستگاه محاسباتی آمریکا و غرب این است؛ این را توجّه کنید. خود غربی‌ها، خود آمریکایی‌ها میبالند به قدرت محاسباتی خودشان، به قدرت تحلیل خودشان، به آینده‌نگری خودشان، و اینجا هم یک عدّه‌ غرب‌زده‌ی آمریکازده پُز قدرت محاسباتی آمریکا را میدهند که «آمریکایی‌ها این‌ جور گفتند، فلان دانشمند آمریکایی، فلان مرکز پژوهشی آمریکایی این‌ جور گفته، این‌ جور دنیا را شناخته، این ‌جور آینده را تصویر کرده». قدرت محاسباتی آمریکا این است [که میگوید] «اینجا جزیره‌ی ثبات است»، کمتر از دَه روز بعد معلوم میشود که جزیره‌ی ثبات یعنی چه؛ قیام قم، بعد قیام تبریز، بعد حرکت عظیم، بعد آن طوفان زیر و رو کننده‌ی انقلاب اسلامی و نابودی رژیم وابسته‌ی سرسپرده‌ی طاغوت و پهلوی [رخ میدهد]؛(۲) این قدرت محاسباتی، این توانایی محاسباتی تا امروز همان‌ جور است. همین چندی پیش در همین نزدیکی، یکی از دولتمردان آمریکایی(۳) در جمع یک مشت اوباش و تروریست گفت امیدوار است یا آرزو دارد که جشن کریسمس ۲۰۱۹ را در تهران بگیرد؛ جشن کریسمس ۲۰۱۹ همین چند روز پیش بود. این همان قدرت محاسباتی است، اینها همان آدمها‌یند. محاسبات آنها اقتضا میکند که یک چنین امیدی داشته باشند؛ مثل امید صدّام‌حسین که [میخواست] یک هفته‌ای بیاید تهران، مثل امید مزدور دیگرشان منافقین که از کرمانشاه راه بیفتند در ظرف سه روز مستقیم خودشان را برسانند تهران؛ اینها محاسبات است! توانایی محاسبات دشمن این است. بعضی از دولتمردان آمریکا وانمود میکنند دیوانه‌اند؛ بنده البتّه این را قبول ندارم، امّا حقیقتاً احمقهای درجه‌ی یک هستند.
...
 شجاعت و عقلانیّت. این هم یک وظیفه‌ی دیگر مسئولین است؛ هم شجاع باشند، در مقابل توپ و تشر این و آن پس نزنند، آنچه را صحیح است، آنچه را باید انجام بدهند، در مقابل یاوه‌گویی‌های این دولتمردان آمریکایی و اروپایی و دیگران، آن را از دست ندهند؛ می‌بینید که چه بی‌ربط حرف میزنند؛ حرفهایشان واقعاً گاهی مثل دلقک است. دولتمرد آمریکایی -میخواهد ما را مثلاً در دنیا هو کند می‌آید- میگوید ایران حقوق بشر را از عربستان سعودی یاد بگیرد! به این آدم چه میشود گفت؟ غیر از دلقک حرف دیگری میشود زد؟ عنوان دیگری میشود داد؟ این آدم و این ‌جور آدمها نه تهدیدشان، نه وعده‌شان، نه قولشان، نه امضائشان اعتبار ندارد. به اینها نباید اعتنا کرد، شجاعانه در طریق صحیح باید حرکت کرد؛ و [همین طور با] عقلانیّت؛ با احساسات نمیشود حرکت کرد، اداره‌ی یک کشور با صِرف احساسات امکان‌پذیر نیست. احساسات خیلی لازم است امّا در مقام پشتیبانی عقلانیّت؛ راه را با عقلانیّت انتخاب بکنیم، با انگیزه و احساسات پیش برویم.

بیانات رهبری در دیدار با مردم قم 97/10/19
http://www.leader.ir/fa/speech/22632/


بعضی یحتمل اشکال می کنند که در ساختار هسته ای بنوویه عمارتیه ی نوسانات نیوترینویی الکترونی-میونی-تاونی جرمدار که می تواند از ابرتقارنهای مدل استاندارد ذرات فیزیک به حساب آید، مسئله ی آشکارسازیها یحتمل مثلاً بین خورشید و زمین گم می شود و همین هم هست که آن را میان ماده ی تاریک سرد یا گرم همراه با ثابت کیهانی یحتمل واقع کند که مشاهده گر در پی فرشته ی مشاهده گر دیگری سردرگم شود. اما اینجا مسئله بی شباهت به کوهمولوژیهای گذشتن از دیوار و بلکه حتی مهتاب هیولایی نیز نباشد بسته به اینکه گذار از دیوار در چه مقیاسهایی هم باشد؛ یا بلکه مسئله از نوع پی تایی یا مربوط به نقاشیهای کودکانه ای هم شود:

https://arxiv.org/abs/1807.06200
https://arxiv.org/abs/1809.02913
https://arxiv.org/abs/1812.11752

البته اینجا باید این مسئله را هم در نظر داشت که پروردگار عالم در خلقت زمین و آسمان مهدی را قرار داد برای مهدی موعود عجل الله فرجه الشریف که همچون یک مهد، امام زمان را در میان مستضعفین عالم امر آموزش و پرورش آن حضرت را خود به عهده می گیرد و لذا برای مستکبرین و استکبار جهانی نیز این خود یک دیوار نفوذناپذیری است که هیچ گاه نمی تواند به امامت آن حضرت ببرد. و همین هم هست که می فرمایند حضرت عیسی مسیح با تعارفات به امام زمان اقتدا می فرمایند. و لذا بجای اینکه اسلام بیاورند منحرف شده و انواع تروریسم را ایجاد می کنند و به باغهای معلق بابلی خود و بلکه به اهرام فراعنه می پردازند و حال آنکه دانشمندان ریاضی فیزیکی نیز سعی می کنند به برجهایی از سلسله مراتب ذرات و رویه های ک-سه ریسمانی و علوم عالی ریاضی فیزیکی بپردازند.
بعضی هم یحتمل ایراد می کنند که چرا در لوازم التحریرِ تحریر الوسیله فقهی این قدر به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ای می پردازی که مملو از نظریه های حمیدی مجیدی بر مبنای ریاضی فیزیک است و از مباحث فقهی خارج شده ای. البته اینجا مسئله این هم هست که همین اشکال را بعضی یحتمل به الغدیر علامه امینی کنند که چرا اینقدر از منابع اهل سنت برای اثبات نقطه نظرهای خود در مورد الغدیر و امیرالمومنین بحث می کنند؟! ولی این نکته هم هست که در مسائل فقهی مرحوم حضرت آیت الله العظمی هاشمی شاهرودی دیشب در رادیو معارف ساعت 11:30 یک بحثی را داشتند در مورد خارج اصول که مثلاً امور مربوط به جواهر و ذات و عرض یا عدم عرض را به مسائل فقهی کاربردی می فرمایند که شنیدنش خیلی دلپذیر است؛ هر چند که اگر متن این درس هم موجود بود خیلی بیشتر می توانست مفید واقع شود. و اما معمولاً بعد از گشتن بسیار در گوگل شما بیشتر هم سر در گم می شوید در این نوع از موارد! و اما همین خود نشان می دهد که مسائل فقهی و حکمت متعالیه و حرکت جوهری یا عرضی تا چه حدی می تواند در مسائل نظریه های حمیدی مجیدی نیز وارد شود.
مثلاً اگر زید یا عمرو تصمیم به اهدای اعضای خود بعد از مرگ خود کرد، آیا کسی جایز است که مرگ او را جلوتر هم بیاندازد که زودتر به اعضای او دست یابد؟! یقیناً اینجا جواب منفی است همانطور که جواب تلاقی باتلاقی با طلاق بین زید و همسرش نیز همان نیست که به عرش اعلاء رفته و به لقاء الله بپیوندد چرا که وقت نداشته به نانوایی رفته و مسئله ی خود را با وکیلش حتی در حین نان خریدن هم در میان بگذارد! و اما ما در حین مصیبت هم به مصیبت دیدگان اظهار می داریم که انا لله و انا الیه راجعون. و لذا روایات دیگری هم از حل مسائلی اینچنینی یحتمل یافت می شوند. و اما امری هم که در مواجهه ی مستضعفین با استکبار جهانی قابل لمس است این است که حرکت جوهری و عرضی زمین و ماه و دیگر سیارات حول خود و حول خورشید همان پروراندن مهدی است که مهدی موعود عجل الله فرجه الشریف در آن پرورانده می شود و همان است که موجب احتجاج ابراهیمی است: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّـهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّـهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ ۗ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٢٥٨
و لذا در بطن حج ابراهیمی است که ریارت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا هم نهفته است آنچنان که همه ی بسیجیان امام زمانی نیز به این باورند که کلنا عباسک یا سیده زینب علیه السلام و تا پای جانفشانی برای آن حضرت ایستاده اند. و بالاخره عرض بنده ی حقیر اینجا این است که یقیناً هم دیواری است نفوذ ناپذیر بین استکبار جهانی و حصن لا اله الا الله و ولایت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب مستضعفین و امام زمان آنها عجل الله فرجه الشریف از همان نوع که همسر ابی لهب سنگ در دست نمی تواند رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم را ببیند آنگاه که سوره ی تبت یدا ابی لهب و تب را  شنیده است و نزد آن حضرت در مسجد الحرام می رود. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ ۖفَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا ۖوَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِوَکِیلٍ ﴿یونس: ١٠٨﴾


احراز اعلمیت مرجع دیگر


سوال: وظیفه مقلد در قبال مرجع تقلید خود در صورتی که اعلمیت مرجع دیگری را احراز نماید، چیست؟

جواب. بنا بر احتیاط، واجب است در مسائلی که فتوای مرجع فعلی با فتوای مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نماید.

اجوبة الاستفتائات، سوال ۴۴


سایت مقام معظم رهبری

http://www.leader.ir/fa/content/14549


و منها: ما فی عهد مولانا أمیر المؤمنین (صلوات اللَّه و سلامه علیه) إلى مالک الأشتر من قوله (علیه السلام): «اختر للحکم بین الناس أفضل رعیّتک» [4] حیث إنّ مفاده وجوب اختیار الأعلم للحکم الذی هو أعمّ من القضاء المصطلح، لشموله لمقام الفتوى.

تفصیل الشریعه فی شرح تحریر الوسیله (الاجتهاد و التقلید)، مرحوم آیت الله محمد فاضل لنکرانی
http://lib.eshia.ir/86700/1/117

درس فقه بیع، جلسه ی اول حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی:

http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?

kind=2&lang=fa&id=NTI2NA%3d%3d-OXqFhNijyG0%3d

برای دریافت فایل نوشتاری و شنیداری درس بیع، دو خط بالا را به هم بچسبانید. نشان به آن نشانی که بعد از یکی شدن آدرس سایت، علامت سوال از اول خط اول باید بپرد آخر آن خط!

یک موضوعات مهمی را حضرت آیت الله جوادی آملی مطرح می فرمایند که از لحاظ تاریخی هم مثلاً مهم است که چرا در فقه ما سیاست هم می توانیم داشته باشیم همانطور که مرحوم نایینی به سبب درگیری با مشروطه بیان داشته اند و روشی غیر از صاحب شرایع را که به سیاست کاری نداشته است را ارائه می هند. و بعد اصلاحات ارضی و بلکه انقلاب اسلامی را می فرمایند که حال بنده عرض می کنم ما حتی در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران نیز تا چه حدودی در فقه، سیاست هم داریم. اینجا است که اهمیت لوازم التحریرِ تحریر الوسیله بیشتر روشن می شود که چطور حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی مطرح می شود؟ یعنی یک وقت هست که شما دارید به نظریه های حمیدی مجیدی حاصل از مدل استاندارد ذرات فیزیک همراه با ابرتقارن و ابرریسمان و ... در نظریه های ریاضی فیزیکی می پردازید. و یک وقت هم هست که دارید به فقه و بلکه حکمت متعالیه هم می پردازید. خوب، اینجا دیگر سیاست کجا است؟ مثل این است که بفرمایید که یک وقت هست که ما نظریه های پیمانه ای یانگ-میلزی را داریم که حالا آیا با گراسمانیها حل شوند یا چه؟ و اما اینجا چه لزومی دارد که ما برگردیم برویم به تاریخ و نگاه کنیم که مشاهده ی لزوم دیوار چین به چه کار می آید و مثلاً آنگاه دیوار جدا کننده ی دو آلمان را بررسی کنیم و بعد حتی حالا هم ببینیم دیوار جدا کننده ی مکزیک و ایالات متحده آمریکا چرا باعث شده است دولت آمریکا تعطیل هم شود. و اینها همه چه ربطی هم دارد به فلسطین و قبله ی اول مسلمین یعنی بیت المقدس؟ و بلکه همه ی اینها چه ربطی دارند به نامه ی تاریخی امیرالمومنین به مالک اشتر آنجا که خطاب به مردم مصر در نامه ی 38 نهج البلاغه نیز می فرمایند: 

نامه 38

به مردم «مصر» آن‌گاه که «مالک اشتر» را زمامدار آنها ساخت‌

از بنده خدا «على امیر مؤمنان» به سوى مردمى که خشم و نفرتشان براى خاطر خدا و به خاطر این بود که گروهى از فرمانش سربرتافتند و بر روى زمین معصیت او مى‌شد، حقّ او از بین رفته بود؛ در آن هنگام که جور و ستم خیمه و سراپرده خود را بر نیک و بد، بر کسانى که حاضر و مسافر بودند، بر سر همگان افراشته بود، در آن هنگام که نه معروف و نیکى وجود داشت که انسان در کنار آن احساس آرامش کند و نه از منکر و زشتى اجتناب مى‌شد.

نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی، ص 641

http://lib.eshia.ir/10336/1/641


و آنگاه خطاب به خود مالک اشتر که از طولانی ترین فرامین آن حضرت است می فرمایند:

بسم الله الرحمن الرحیم‌

این دستورى است که بنده خدا على امیرمؤمنان به «مالک بن حارث اشتر» در فرمانش به او صادر فرموده است، و این فرمان را هنگامى نوشت که وى را زمامدار و والى کشور مصر قرار داد تا مالیاتهاى آن سرزمین را جمع آورى کند، با دشمنان آن کشور بجنگد، به اصلاح اهل آن همّت گمارد و به عمران و آبادى شهرها، قصبات و روستاها و قریه‌هاى آن بپردازد.

(نخست) او را به تقوا و ترس از خداوند، ایثار و فداکارى در راه اطاعتش و متابعت از آنچه در کتاب خدا (قرآن) به آن امر شده است، فرمان مى‌دهد: به متابعت اوامرى که در کتاب الله آمده، فرایض و واجبات و سنّتها، همان دستوراتى که هیچ کس جز با متابعت آنها روى سعادت نمى‌بیند و جز با انکار و ضایع ساختن آنها در شقاوت و بدبختى واقع نمى‌شود به او فرمان مى‌دهد که (آیین) خدا را با قلب، دست و زبان یارى کند، چرا که خداوند متکفّل یارى کسى شده که او را یارى نماید و عزّت کسى که او را عزیز دارد، و نیز به او فرمان مى‌دهد که خواسته‌هاى نابجاى خود را درهم بشکند، و به هنگام وسوسه‌هاى نفس خویشتن دارى را پیش گیرد زیرا که «نفس امّاره» همواره انسان را به بدى وادار مى‌کند، مگر آن که رحمت الهى شامل حال او شود....

http://lib.eshia.ir/10336/1/667


و لذا بعضی نیز اشکال می کنند که حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی که این بنده ی حقیر ارائه می دهم همانطور که گفته شد از نوع کودکی است که با والدش درگیر شده و هیچ گاه به بلوغ نمی رسد و فقط هم مدعی است که باید در بیدگنه و لس آنجلس هر دو حسینیه داشته باشیم تا فقه و فقاهت حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم از دیپ لوک و بلکه آندیوآیدد لوکینگ ریاضی فیزیکی برسد به اسلام ناب محمدی و نه اهرام فراعته ی مصری. این یعنی چه؟

یعنی اینکه شما از یک سو،  خمینه های کهلری و هندسه ی جبری و مثلاً قضیه ی نشاندن کودیرا و نظریه های کومری و  حتی رویه های ک-3 و کوهمولوژیهای هاج  و بلکه هولوگرافی پی تایی را دارید. و از سوی دیگر هم قضیه ی آخر فرما را دارید که می فرماید اعداد صحیحی برای معادلاتی که از درجات بالاتر از دو هستند آنچنان که در قضیه ی فیثاغورس یافت می شود، دیگر ندارید. بله، ولی حالا سوال این است که اگر ما هیئت اعداد صحیح خود را بسط  جبری دهیم چنان که مشمول اعداد صحیحی شوند که همین معادلات قضیه ی آخر فرما حالا جواب صحیح خواهند یافت، آنگاه این هیئت چه شکلی می شود؟ هندسه ی جبری و بلکه هندسه ی دیفرانسیل اش کدام است؟ نظریه ی اعداد جبری اش چطور است؟ کوهمولوژی گالوایی اش کدام است و ...؟ میدانهای متناهی متناظر این هیئتها و توابع زتای آنها کدام است؟ بلکه از سیستمهای بُست-کن و میدانهای تک عضوی:

https://arxiv.org/abs/1901.00020

هم بتوان وارد این مسائل شد و حتی به مدل استاندارد ذرات فیزیک و هندسه ی ناجابجایی هم مسئله را ربط داد با اینکه مسئله در هندسه ی جبری از نوع جبرهای جابجایی متناظر هندسه اش هم هستند!

اینجا این سوال هم چه در فقه و چه در ریاضی فیزیک حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بنوویه عمارتیه ای مطرح می شود که خوب ما حالا داریم به همه ی این علوم فقهی حوزوی و بلکه دانشگاهی هم می پردازیم در عین حالی که با کودک خود که با والدش درگیر است و از آن حالت طلبگی خاص خود گویی هیچ گاه در نمی آید و به بلوغ نمی تواند برسد. و گیریم که حسینیه های خود در لس آنجلس و بیدگنه را هم باز کردیم. و اما امام زمان خود را هم دریافتی؟ و بلکه مرجع تقلید اعلم را هم دریافتی؟ مرز بین حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و ریاضی فیزیک و بنوویه عمارتیه را هم دریافتی؟ به زیارت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا می روی؟ لااقل از لحاظ تاریخی و فقهی نیز متوجه می شوی که چرا امام زمان عجل الله فرجه الشریف در غیبت حضور دارند؟ به آن صنعتگری و هنر و تولید داخلی رسیده ایم که از مواد خام بتوانی کالاهایی ارائه دهی که هواخواه داشته باشند؟ و بلکه آیا به آن حد رسیده ایم که روشنفکران غرب و شرق گرای شوونیستی، بسیجیان فداییان اسلام را نیز قربانی خود نکنند؟ و بالاخره یحتمل به آنجایی برسیم که بتوانیم به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله بپردازیم و بلکه انقلاب خود را به انقلاب مهدی وصل کنیم آنچنان که می فرماید خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما معلولین و مجروحین شفا عنایت فرما زیارت کربلا نصیب ما بگردان! مسئله این است که علوم اسلامی وقتی در اختیار مسلمانان مومن است تا اینکه در دست نامسلمانان است، درگیری و دعوا هست. اما اگر همه ی عالم مسلمان بود که هست که دیگر از فراعته و صهیونیسم و آندلس و  غیر آندلس خبری نخواهد بود. وقتی ابلیس و شیاطین توانستند القا کنند که از لحاظ علمی برتری دارند است که می خواهد حضرت آدم علیه السلام را از بهشت بیرون کند چرا که با همین علم است که می خواهد حضرت آدم را نیز وادار کند که آن را یاد بگیرد  و از میوه های آن بچیند که خدا آنها را منع کرده است. و حال آنکه قرآن کریم می فرماید:  وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَـٰؤُلَاءِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿البقرة: ٣١﴾ مسئله این است که آن نامسلمان مغرض حتی اسلام ناب محمدی عزیز را هم نفی می کند و چه رسد به حکمت متعالیه ی ...! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ ۖفَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا ۖوَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِوَکِیلٍ ﴿یونس: ١٠٨﴾


سوال: وظیفه مقلد در قبال مرجع تقلید خود در صورتی که اعلمیت مرجع دیگری را احراز نماید، چیست؟

جواب. بنا بر احتیاط، واجب است در مسائلی که فتوای مرجع فعلی با فتوای مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نماید.

اجوبة الاستفتائات، سوال ۴۴

http://www.leader.ir/fa/content/14549


و منها: ما فی عهد مولانا أمیر المؤمنین (صلوات اللَّه و سلامه علیه) إلى مالک الأشتر من قوله (علیه السلام): «اختر للحکم بین الناس أفضل رعیّتک» [4] حیث إنّ مفاده وجوب اختیار الأعلم للحکم الذی هو أعمّ من القضاء المصطلح، لشموله لمقام الفتوى.

تفصیل الشریعه فی شرح تحریر الوسیله (الاجتهاد و التقلید)، آیت الله محمد فاضل لنکرانی
http://lib.eshia.ir/86700/1/117


بعضی یحتمل اشکال می کنند که بنده ی حقیر بین کودک و والد خود درگیری دارم طوری که اجازه نمی دهم که بالغم به اندازه ی کافی به بلوغ برسد تا جایی که مسائل درست برایم جا بیافتند و بعد همه چیز را بطور مبسوط تجزیه و تحلیل کنم. و لذا در امر لوازم التحریرِ تحریر الوسیله هم همین کار را دارم می کنم و بلکه از مقالات ریاضی فیزیکی هم استفاده می کنم تا وارد حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی خود شوم. یعنی اشکال می کنند که آیا اینجا شما می توانید وقتی دارید از تحریر الوسیله و لوازم التحریر آن بحث می کنید از این مقالات ریاضی فیزیک و نظریه های حمیدی مجیدی حول آن نیز بمیان آورید؟

حالا ما اینجا این مقاله یاکوب بورجیلی و دیگران را در نظر می گیریم:

https://arxiv.org/pdf/1901.02887.pdf

و این مقالات مارکولی را

https://arxiv.org/abs/1812.04057
https://arxiv.org/abs/1812.04057

و بعد وارد بحث می شویم.

مسئله اینجا این است که آیا می توان هم اشکال کرد که چرا مثلاً در امور اقتصادی ما باید به اف ای تی اف و سی اف تی نیز بپردازیم؟ به هر حال اگر بخواهیم از لحاظ بین المللی کار کنیم، باید توافقاتی به نوعی موجود باشند چرا که یک بده و بستانی این میان هست. اما مسئله اینجا این اس که جبر و اختیاری که در کار است کجا است؟ کجا مسئله زوری است و باید مقابل آن ایستاد و بلکه حتی یحتمل کجا باید زور هم گفت آنجایی که زورمان می رسد! فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ ﴿٤٤ اینجا یک اشتباهی ممکن است اتفاق بیافتد که اگر ما با فرعون نرم حرف نزنیم و بلکه فرعون متوجه خشم الهی واقع شود و یحتمل هم در دریا غرق شود و حضرت موسی هم هیچ کمکی به او نکند که نجاتش دهد، این میتواند بعدها گریبان حضرت موسی علیه السلام را هم بگیرد چرا که به فرعون هم که باشد ظلم کرده و این گناه است چرا که حکومت با ظلم پایدار نمی ماند ولی با کفر ممکن است که بماند! موضوع این است که این در دستان حضرت موسی نیست که او را نجات دهد حتی اگر بخواهد فرعون را نجات بخشد. یک وقت هست که شما دارید بحثهای طلبگی می کنید و دعوا بالا می گیرد و بالاخره یک طرف قانع می شود که درست می گوید یا حتی هم متوجه شود که دارد زور می گوید و بلکه حتی نمی داند هم دارد چه می گوید. و اما همه ی بحثهای سیاسی، اقتصادی یا علمی که نمی تواند بحثهای طلبگی باشد و اینجا لازم است که از دیگری در علم پیشی گرفت و الا عقب می مانیم یا بدتر بجای اینکه با قدرت علمی غلبه کنیم بلکه به ما غلبه خواهند کرد!  
به هر حال، فرض بفرمایید که ما کما بیش تا شش ذره را می توانیم برهمکنشهای ابر یانگ-میلزی اش تا سه لوپ یا دور را انتگرالگیری مسیری کنیم. سوال این است که آیا ما آنگاه می توانیم پارامترهای نیوترینویی را نیز بدست آوریم طوری که فرشته ی ابرنیوترینویی را در معادلات نسبیت عام بیابیم؟ و بلکه بشود مسئله را یحتمل با ترابری اقتصادی هم کنیم؟ اما اینجا مسئله این است که تا چه حد ما نیوترینوهایی داریم که از خورشید و ستارگان دیگر و فضا و اتمسفر به زمین می رسند و چقدر نیوترینوهایی داریم که از زمین است که به فضا پرتاب می شود؟! این را حتی ما یحتمل مستقیماً نتوانیم در مورد زمین خورشید و دیگر ستارگان بررسی کنیم و بلکه آیا بتوان آنجایی که یحتمل دو ستاره یا ستاره و سیاه چاله ای حول یکدیگر در گردشند چنین پدیده هایی را مشاهده کرد؟ این کار هم سخت است چرا که نیوترینوها می توانند در میان مواد تاریک هم واقع شوند...
خوب، تکلیف چیست؟ یحتمل ریاضی فیزیکدانهای مجرب مسئله را به مسائل اقتصادی سریع بسط دهند و از آنجا سعی کنند که الهاماتی بگیرند! و اما این کار یحتمل هم مستقیماً آسان نباشد آنچنان که مثلاً هولوگرافی پی تایی و گیرهای ریو-تکیاناگی هم آیا مفید واقع شوند؟ و اما مسئله این است که وقتی ما از ابرتقارنهای ذرات به ابرتقارنهای ریسمانی و نظریه ی ام وارد می شویم است که نوع انتگرالهای ما بر روی مثلاً خمینه های کهلری می توانند مفید واقع شوند و لااقل خلائهای باتلاقی را ملاحظه کنیم که از آن می توان به مسائل اقتصادی هم پرداخت هر چند که ما ابعاد موهومی را هم وارد مختصات مختلط کرده ایم. و الا که فقط میدانهایی کوانتمی را داریم که همراه با ابرتقارنهایی هستند. البته یحتمل هم بعضی همین میدانهای کوانتمی را بهتر هم می پسندند چرا که بیشتر به واقعیات شباهت دارند تا وقتی به امثال ریسمانها وارد می شویم.
خوب، حالا ما تازه می خواهیم مسائل را از لحاظ حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز وارد شویم. و این یعنی چه؟ یعنی اینکه شما حتی برای ورود به این لحاظات باید مرزهای آنرا نیز مشخص کرده و بلکه مثلاً نظریه های همدیسی مورد بحث آنرا را نیز رعایت کنید. یحتمل بعضی نخبگان حتی بتوانند نیوترینوهایی را که در این میدانها مشاهده می شوند را و بلکه ابر فرشته ای که بر آن نشسه است و معادلات نسبیت عام را بر حسب انحناهای فضا زمانی مشاهدات او و مشاهداتی دیگر بررسی کرد. البته اینجا چه معادلاتی از لحاظ ذرات مدل استاندارد ذرات فیزیک واقع می شوند که مثلاً در هندسه ی ناجابجایی نیز می توان آنها را تحقیق کرد نیز از لحاظ اقتصادی هم که نباشد و اما هنوز مهم باشند. مثلاً از لحاظ محلی و بلکه پزشکی هسته ای بنوویه عمارتیه یحتمل مهم هم باشد که آیا ما این معادلات را داریم در سر و دست بررسی می کنیم یا در پاها؟ و یحتمل هم دلتا را به پاهای بیرونی برچسب بزنیم و یحتمل هم بهتر باشد که آنها را به دستها برچسب زده و وارد حالا با پاها نشویم! همانطور که گفته شد، یحتمل مسئله فقط فرعونی نباشد که برای خدا هم دست و پا و جسم قائل شوند و بلکه بفرمایند که حالا بجای اینکه به سر و سینه ی خود بزنیم اگر شد یک کمی هم ریش آن یکی را بکشیم و هلش هم شد بدهیم یا حتی تخت سینه اش هم بزنیم و لگدی هم بپرانیم مثل رینگ کشتی و .... یعنی دیگر یقیناً اینجا ما از خطوط قرمز لوازم التحریر تحریر الوسیله اشکال شود که گذشته ایم. و اما در مورد مدل استاندارد ذرات فیزیک با ابرتقارن یحتمل علماء چنین چیزی را حتی در ماورای پزشکی هسته ای و بنوویه عمارتیه نیز جایز بدانند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿سبإ: ٤٩﴾


٣٢ ـ بَابُ کَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَایُطِیقُ‌

٨٣٤٦ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا ، وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلاً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یَقُولُ : ( وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ) فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً ، وَلَا یَکُونُ ذَلِیلاً ».

ثُمَّ قَالَ : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ؛ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَالْمُؤْمِنَ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‌ءٌ». 


الکافی الشریف، جلد 9، صص 502-503
http://lib.eshia.ir/27311/9/502

امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار نموده ولى ذلّت را به او تفویض نکرد،مگر نشنیده‌اى قول خداوند متعال را که مى‌فرماید: (عزّت فقط‍‌ از آن خدا و رسولش و مؤمنین است)؟مؤمن عزیز است نه ذلیل. سپس فرمود:مؤمن از کوه هم عزیزتر است،زیرا کوه به وسیلۀ کلنگ کم مى‌شود،ولى دین مؤمن به هیچ چیز کم نمى‌شود.


 ملّتها با ایران دشمنی ندارند، ملّتهای غربی هم دشمنی ندارند. حالا ممکن است تبلیغات بکنند، اسلام‌هراسی یک جا، ایران‌هراسی یک جا، شیعه‌هراسی [یک جا] بکنند لکن آنجایی که حقیقت برای مردم روشن بشود، مردم نه فقط دشمنی ندارند با جمهوری اسلامی بلکه این چنین حرکتی را ملّتها می‌پسندند، ملّتها دوست میدارند، ملّتها از آن حمایت میکنند. آن که دشمن است، قدرتمندانِ ظالمند، فراعنه‌ی عالَمند؛ همچنان که فرعون در مقابل موسیٰ دشمنی میکرد و [این را] هم میدانست که موسیٰ حق است -قرآن تصریح دارد که میدانست که موسیٰ حق است امّا دشمنی میکرد- خدای متعال به موسیٰ فرمود: لا تَخافا إِنَّنی مَعَکُما أَسمَعُ وَ أَریٰ؛(۶) من با شما هستم، بروید حرکتتان را شروع کنید، ادامه بدهید. بله، فرعون بر روی تخت قدرت و سلطنت نشسته است، رعب‌آور است، ترسناک است امّا شما بروید کار خودتان را بکنید، إِنَّنی مَعَکُما أَسمَعُ وَ أَریٰ؛ عیناً این خطاب، امروز به ملّت ایران است؛ پس علّتِ دشمنی، این است.

۶) سوره‌ی طه، بخشی از آیه‌ی ۴۶؛ «... مترسید، من همراه شما هستم، می‌شنوم و می‌بینم.‌»

بیانات رهبری مد ظله العالی در دیدار مردم قم،
http://www.leader.ir/fa/speech/22632/


بعضی یحتمل اشکال کنند نکته ی شِفابخش در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهیِ لوازم التحریرِ تحریر الوسیلة اینجا است که فرشته ی مستقر در سیال نیوترینویی را نمی توانی ببینی برای اینکه نیوترینوها طعم عوض می کنند علاوه بر اینکه در برهمکنششان با ماده نیز رنگارنگی هم کوارکها هم اضافه می شود و بلکه تعداد رنگها هم یک وقت دیدید رو به بینهایت گذاشت و گذشته از این نیوترینوهای عقیم را هم اگر داشته باشیم که دیگر کار بالاتر هم می گیرد و .... و این تازه مدل استاندارد ذرات فیزیک است با همین قدر از حداقلی از ابرتقارنهایی که حدوداً ذکر شد. و حالا ما کاری نداریم که اصلا چطور می شود که در اعداد پی تایی ما برای نشان دادن اعداد منفی می توانیم بجای اینکه یک سری اعدادی را به سمت بینهایت بعد از اعشار همچون در اعداد ده دهی داشته باشیم و ... در سمت راست آنها واقع شود آنطور که در جمع پی تایی

Sigma_(i=n)^\infinity a_i p^i

می آید، برعکس ما ... را در سمت چپ اعداد خواهیم داشت؛ برای مثالهای مختلفی می توانید به ویکی پدیا مراجعه بفرمایید! مثلاً می فرماید 
 5_1/3- یعنی منفی یک سوم را در مبنای 5 بخواهید بیابید می شود:
5_1313...
و اما خود 1/3 نیز می شود:
5_3132...
یک کمی خنده دار می شود تا برای شما جا بیافتد برای اینکه حالا شما بفرمایید که آیا اینجا چه نوع حدی دارید می گیرید؟ حد مستقیم direct limit یا حد وارون inverse limit وقتی هر دفعه مثلاً 1- را از یک توانی از p کم می کنید و بعد تقسیم بر 3 تا تناوب مورد نظر را بیابید؟ از بنده ی حقیر بپرسید، عرضم این است که گویی نسبت به اعداد اعشاری ده دهی یک حالت وارونی دارد. حالا کاری نداریم...
مسئله اینجا بحث در مورد اعداد پی تایی نیست! عرض بنده چیز دیگری است. و آن اینکه برای اینکه اینجا ثابت کیهانی در معادلات نسبیت عام مشاهده گری روی سیالی همچون نیوترینوها را بیابید، مثل این است که یک تنه می خواهید بروید به جهاد با فرعون و بلکه شیطان بزرگ فرعونی؛ و همین است که فرشته را نمی یابید! برای اینکه در حقیقت بینهایت فرشته هایی هستند که همه و همه دارند شما را همراهی می کنند که حتی به عرش اعلاء و لقاء الله هم برسید. اما گیر قضیه اینجا است که همه ی فرشته ها و انس و جن و بلکه همانطور که خدا خود به حضرت موسی و هارون هم می فرمایند به ما هم می فرمایند که مترسید من با شما هستم می شنوم و می بینم. اینجا یک طبیب دواری را می طلبد که ما را در یوم التلاق موعود انذار کند که به جهاد شیطان بزرگ فرعونی برو تا بلکه رسول اکرم و پیامبرت صل الله علیه و آله و سلم را بشناسی و امامانت علیهم السلام را یکی بعد از دیگری نیز بیاد آوری و حتی به لقاء الله بپیوندی و شیطان بزرگ را شکست دهی و خلیفة الله را امام خود کنی. این تذهبون؟ یا ایتها النفس المطمئنه؟ حدیث کساء را نخوانده ای؟ صلوات مخصوص بر امام زمان عجل الله فرجه الشریف نفرستاده ای؟ زیارت آل یاسین و دعای عهد نخوانده ای؟ صلوات بر امام رضا علیه السلام نفرستاده ای؟ ریارت عاشورا؟ زیارت امیرالمومنین؟ زیارت جامعه ی کبیره؟ نماز، نماز جمعه، نماز شب؟ همه رفتند و تو جا مانده ای؟ فرشته ی مشاهده گر سیال نیوترینویی هم می گوید معادلاتت را درست پیدا کن تا بتوانی سیال کیهانی غیر صفر و بلکه دیگر معادلات خاص نیوترینویی مدل استاندارد ذرات فیزیکی را بیابی که بروی وارد میدان کوانتومی مربوطه ی آن با شیطان بزرگ شوی. و بلکه معادلات ابرتقارنی برنامه ی هندسی لنگلندز را برای فاکتوریالیته ی یگانی به خطی نیز بیابی و .... و اما همه رفتند و تو جا ماندی و حالا این تذهبون؟ هی توی سر و کله ها بزنیم و هی ... انقریب است که جا مانده ها همه بروند حضرت شاه عبدالعظیم حسنی علیهم السلام و از آنجا هم جا بمانی! و علناً اظهار بداری که نه بنده ی حقیر نمی روم... می فرماید مترسید، من همراه شما هستم، می شنوم و می بینم. دیگر چه می خواهی؟ جهاد با شیطان بزرگ را آنجا که خدا می فرماید من همراه شما هستم می شنوم و می بینم را بگذاریم و با شیطان بزرگ همراه شویم؟ شیطان بزرگ فرعونی هم این را نمی پذیرد! نمی فرماید که تو فرمان خدا را گوش نکردی و حالا داری دنبال من می دوی؟ توی سر و کله ات هم می زنی و لابد به من هم که برسی می خواهی توی سر و کله ی من هم بزنی و بلکه لگدپرانی به من هم بکنی؟ لااقل برو فرشته ی مستقر در ابرهای نیوترینویی را پیدا کن هر چند که یحتمل به آسانی یافتن فرشته ی مستقر در ابرهای بارانزای دیگر نباشند. اگر دین نداری لااقل آزاده باش و امامت را سعی کن بیابی و یاری رسانی که آنجا دیگر شیطان بزرگ هم دستش به تو و امامت که خلیفة الله هم هست نخواهد رسید مگر اینکه باز دنبال خر دجال هم داری می دوی که بلکه مشاهده گر فرشته ی نیوترینویی را به تو بنمایاند که خود به خلیفة اللهی برسی که خود به عرش اعلاء روی و حتی امامت را هم جا بگذاری. این را در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و لوازم التحریرِ تحریر الوسیله نداریم. سعی کن گیر کارت را خودت بیابی و به یوم التلاق و لقاء الله برای یاری امامت برسی. و بدون یادگیری رساله ی مرجع تقلیدت و پای درس علما ننشستن هم نمی شود. و الا خر دجال است. و در هر صورت یحتمل خمینه ها و پتانسیلهای کهلری و ریسمانها و نظریه های ام هم داری... خود دانی. تویی و خدایت و جهاد با شیطان بزرگ فرعونی؛ بنوویه عمارتیه نیوترینویی هم بخواهی داریم! لا تَخافا إِنَّنی مَعَکُما أَسمَعُ وَ أَریٰ شیطان را لعنت کن و یا علی از تو مدد... و الله العالم. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿سبإ: ٤٩﴾


٣٢ ـ بَابُ کَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَایُطِیقُ‌

٨٣٤٦ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا ، وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلاً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یَقُولُ : ( وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ) فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً ، وَلَا یَکُونُ ذَلِیلاً ».

ثُمَّ قَالَ : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ؛ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَالْمُؤْمِنَ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‌ءٌ». 


الکافی الشریف، جلد 9، صص 502-503
http://lib.eshia.ir/27311/9/502

امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار نموده ولى ذلّت را به او تفویض نکرد،مگر نشنیده‌اى قول خداوند متعال را که مى‌فرماید: (عزّت فقط‍‌ از آن خدا و رسولش و مؤمنین است)؟مؤمن عزیز است نه ذلیل. سپس فرمود:مؤمن از کوه هم عزیزتر است،زیرا کوه به وسیلۀ کلنگ کم مى‌شود،ولى دین مؤمن به هیچ چیز کم نمى‌شود.


از چند نظر قبل پیدا است که بعضی از نظرات را شدیداً باید ویرایش کرد. و اما یحتمل اگر حوصله ام بیشتر شد این کار را انجام دهم مخصوصاً در مورد چند نظر قبل. یحتمل هم اگر حوصله ام خیلی بیشتر شد و توانستم آنرا بصورت کتابی که قابل چاپ باشد درآورم آنجا حتماً امور ویرایشی را بهتر انجام دهم.... این وبلاگ یحتمل خوبیهای خیلی زیادی دارد، ولی یک بدی ای که دارد این است که امکان ویرایش نظرات را از صاحب وبلاگ گرفته است! یعنی حد اکثر می توانید نظر را حذف و نظر دیگری را جایگزینش کنید. ولی نمی توانید آنرا ویرایش کنید. از یک لحاظ هم خوب است چون نظرات را نمی شود بسادگی دستکاری کرد!
البته همانطور که مستحضرید این هم خود یک نظری است ماورای لوازم التحریرِ وسیلة التحریری آنطور که می فرمایند ما متافیزیک داریم که ماورای فیزیک و بلکه ماوراء الطبیعه است. البته اینجا ماورا بودن مسئله در این است که خیلی هم مربوط به مبحث اصلی نیست. و لذا از اموری که در کتاب می باید رعایت آنرا نمود این است که باید اول لوازم التحریرِ وسیلة التحریر به عنوان مبحثی در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی را درست تعریف کرد و بعد به مسائل آن در این مبحث پرداخت و از حوزه ی مربوط بدان مباحث خارج نشد. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿سبإ: ٤٩﴾


٣٢ ـ بَابُ کَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَایُطِیقُ‌

٨٣٤٦ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا ، وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلاً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یَقُولُ : ( وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ) فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً ، وَلَا یَکُونُ ذَلِیلاً ».

ثُمَّ قَالَ : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ؛ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَالْمُؤْمِنَ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‌ءٌ». 


الکافی الشریف، جلد 9، صص 502-503
http://lib.eshia.ir/27311/9/502

امام صادق علیه السّلام از قول پدرانش فرمود:خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار نموده ولى ذلّت را به او تفویض نکرد،مگر نشنیده‌اى قول خداوند متعال را که مى‌فرماید: (عزّت فقط‍‌ از آن خدا و رسولش و مؤمنین است)؟مؤمن عزیز است نه ذلیل. سپس فرمود:مؤمن از کوه هم عزیزتر است،زیرا کوه به وسیلۀ کلنگ کم مى‌شود،ولى دین مؤمن به هیچ چیز کم نمى‌شود.


یک مسئله ای را باید در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی در نظر داشت که یک نوع از پدیدارشناسی فلسفی است که می تواند به فلسفه ی قاره ای بیانجامد آنطور که مثلاً هایدگر نیز بدان پرداخته که حالا دقیقاً از چه نوع است خود مسئله ای دیگر است. ولی به هر حال از نوع فلسفه ی تحلیلی ای که ما در علوم طبیعی مثل ریاضی فیزیک می بینیم نیست. و بلکه بجای اینکه به مسائلی از نوع ریاضی فیزیک بپردازد به روانشناسی می پردازد و بلکه به خود دانشمند را هم زیر سوال می برد که کارهای او آیا دارای حتی کوچکترین ارزشی است یا اینکه خیر. اصلا هیچ ارزشی ندارد و بلکه برمی گردد به توجیهات انحرافات اخلافی خود آن دانشمندی که این نظریات را در علوم طبیعی  یا ریاضی یا فیزیک یا ریاضی فیزیک یا حتی حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ابداع کرده است. و اگر بخواهیم وارد چنین وادیهایی شویم، بعضی یحتمل اشکال کنند که دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. و اما اینی است که هست و حتی رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم را هم از این نوع تحلیلها مصون نداشته اند و بلکه بدترین تهمتها را هم مشرکین و منافقین و کافران ملعون به آن حضرت زده اند و هنوز هم می زنند و ...! مثلاً ما در مورد ابتر بودن است که سوره ی مبارکه الکوثر را داریم.
اما اینجا ما مسئله ی دیگری را در مورد عقیم بودن داریم که اینجا یک مسئله ی فقهی هم می تواند باشد که حالا نیوترینوهای عقیم یک مسئله است و اما مسئله ی عقیم بودن یا شدن در مسائل فقهی نکاح نیز مباحث خاص خود را دارند. این را در جواهر الکلام تا حدی زیر مبحث

نعم ربما قیل بالتفصیل بین من کانت عبادته من الأعمال، فالتزویج أفضل منها ، لإطلاق ما دل على ذلک، وبین من کانت عبادته تحصیل العلوم الدینیة ، فهی‌ أفضل منه ، لأن کمال الإنسان العلم الذی هو الغرض الأصلی من خلقته ، قال الله تعالى [١] ( وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ ) والمراد بها کما فی الحدیث [٢] المعرفة ، وقال الله عز وجل [٣]( اللهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ ، وَأَنَّ اللهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عِلْماً ) مضافا إلى الآیات [٤] والمتواتر من الروایات [٥]الدالة على علوم مرتبة العلم وارتفاع شأنه بحیث لا تساویه فضیلة ، ولا تدانیه مرتبة ، حتى قرنت شهادة أولی العلم بشهادة الله وشهادة الملائکة [٦] وحصر الخشیة التی هی أصل العبادة فی العلماء [٧] وفضل مداد العلماء على دماء الشهداء [٨] ونوم العالم لیلة على عبادة سبعین سنة [٩] بل‌ ورد « أن العلماء أحب الناس إلى الله » [١٠] و « إنهم ورثة الأنبیاء وخلفاؤهم » [١١] و « إن الملائکة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضا به » [١٢] و « إن العالم‌ یستغفر له من فی السماوات والأرض حتى الطیر فی الهواء والحیتان فی الماء » [١] و « أن عالما ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد » [٢] إلى غیر ذلک من الفضائل التی لا تحصى کثرة على وجه یقطع ذو الفطرة السلیمة الواقف على تمام ما ورد فی فضیلة العلم والعلماء أنه أفضل السعادات وأشرف الکمالات ، وأنه ینبغی تقدیمه على کل فضیلة ، وإیثاره على کل طاعة ، سواء فی ذلک التزویج وغیره ، وما ورد فی الأخبار من فضل النکاح لیس مما یدانى فضیلة العلم ، ولا مما یقاربه ، فلا یصلح المعارضة به ، ولا الشک فی أفضلیة العلم بسببه ، وان لم یذکر ذلک صریحا فیما ورد به ، کما هو واضح بأدنى تأمل ، فالواجب حینئذ تقدیمه على ما یضاده ویعارضه ، والاجتهاد فی قطع ما یقدر علیه من العوائق الشاغلة والعلائق المانعة عن تحصیله ، أو عن الاستکمال فیه ، ولا ریب أن التزویج من أکبر الشواغل وأعظم الموانع حتى اشتهر « أن العلم ذبح فی فروج النساء » وقیل : « من تعود أفخاذ النساء لم یفلح ».

لکن قد یناقش بأن النزاع هنا فی التفاضل بین طبیعتى النکاح والتخلی للعبادة من حیث هما نکاح وتخل للعبادة ، من غیر اعتبار خصوصیة فی النکاح أو التخلی ، بل بمجرد النظر إلى الجنسین ، نحو قولک : « الرجل خیر من المرأة » والتفاضل بینهما على هذا الوجه لا یقتضی أفضلیة کل فرد من النکاح على القول بأفضلیته ولا العکس ، بل یجوز على الأول أن یکون بعض أفراد التخلی أفضل منه نظرا إلى خصوصیته وإن کان مفضولا ومرجوحا بالنظر إلى طبیعته ، وحینئذ یکون التفصیل المزبور ضائعا ، ضرورة کون النظر فیه الى خصوصیات الأفراد ، والنظر فی المسألة إلى نفس الطبیعتین ، فلا ینسلک التفصیل فی جملة أقوال المسألة ولا یعد من احتمالاتها ، کما یؤید ذلک حصر الأصحاب الأقوال فی المسألة فی القولین ، حیث إنهم بعد أن نقلوا الخلاف عن الشیخ فی استحباب النکاح لمن لم تتق نفسه قالوا : إنه على القول بالاستحباب فهل هو أفضل أم التخلی؟ فیه قولان.

بل من ذلک یظهر الجواب عما قیل على القول بأفضلیة النکاح من أنه یقتضی کونه أفضل من التخلی لتحصیل العلم ، مع ما فیه من الفضائل التی لا توجد فی آخر لا فی التزویج ، ولا فی غیره ، فان ذلک انما یتوجه لو کان المراد تفضیل النکاح على جمیع أنواع التخلی للعبادة ، وقد عرفت أن المقصود تفضیله على طبیعة التخلی ، مع قطع النظر عن خصوصیات أفراده ، على أن المتبادر من العبادة ما تکون من جنس الأعمال لشیوع استعمالها فیه ووقوعها فی مقابلة العلم ، فلا یدخل التخلی لتحصیل العلم فی محل النزاع وإن قلنا إن النزاع فی تفاضل الأفراد والأنواع دون الطبائع والله العالم.

وکیف کان فاعلم أن النکاح إنما یوصف بالاستحباب مع قطع النظر عن العوارض اللاحقة ، وإلا فهو بواسطتها تجرى علیه الأحکام الأربعة الباقیة ، فیجب مع النذر وشبهه ، لرجحانه بالأصل ، ومع ظن الضرر بالترک ، لوجوب دفع الضرر المظنون ، قیل : وعند خوف الوقوع فی المحرم بدونه ، وفیه أن ذلک لا یقتضی الوجوب ، ضرورة بقاء الاختیار الذی یکفی فی عدم الوقوع فیه ، فلا یتوقف على التزویج ، اللهم إلا أن یرید أن أحد الأفراد التی تکون سببا لعدم الوقوع فی المحرم ، وهو کما ترى ، ویحرم إذا أفضى إلى الإخلال بواجب ، کالحج ، ومع الزیادة على الأربع ، ویکره مع انتفاء الشهوة بالکلیة ، کما فی العنین والمریض مرضا ملازما یمنعه عن الوطء ، فان الظاهر رجحان الترک بالنسبة إلیه ، لانتفاء مصالح النکاح فیه ، ومنعه الزوجة من التحصن بغیره ، ولاشتغاله عن العلم والعبادة بما لا فائدة فیه ، کذا قیل ، وفیه أن إثبات الکراهة المصطلحة بذلک لا یخلو من نظر ، ویتصف بالإباحة إذا تضمن تر النکاح مصلحة تساوی مصلحة الفعل ، فان ذلک قد یتفق ، کما إذا خاف من تلف مال معتد به له بواسطة التزویج أو تضییع عیال له فی محل آخر مع وجود الشهوة وکمال الرغبة ، قیل : وکذا مع عدم قصد الامتثال وإرادة الطاعة بالتزویج ، فان النکاح إنما یتصف بالاستحباب مع قصد التقرب به ، فبدونه یکون مباحا ، وفیه ما عرفت من عدم اعتبار ذلک فی مستحب المعاملات‌ و واجبها.

وقال ثانی الشهیدین : « إن الإباحة لا تتفق على القول المشهور إلا للغافل عن القصد الراجح ، والکلام فی الأحکام الخمسة للقاصد ، ویمکن فرضه عند الشیخ لمن لم تتق نفسه ، فإنه فی المبسوط اقتصر فیه على نفی الاستحباب ، وظاهره بقاء الإباحة ، إذ لا قائل بالکراهة » وفیه أنه یمکن فرض الإباحة على القول المشهور بما عرفت ، فلا ینحصر فی الغافل عن القصد الراجح ، على أن ما ذکره من أن الکلام فی الأحکام الخمسة للقاصد لا یقتضی نفی الإباحة مع الغفلة عن القصد الراجح خاصة إن أراد بالقصد مطلق القصد ، کما هو الظاهر ، وإن أراد به خصوص القصد الراجح فحصر الکلام فی الأحکام الخمسة فیه باطل ، إذ لا ریب فی البحث عنها من دون اعتبار الرجحان ، وأیضا ما حکاه عن الشیخ لیس بجید ، لتصریح الشیخ ـ کما قیل ـ فی المبسوط بأن من لا یشتهی النکاح یستحب له أن لا یتزوج ، ومقتضاه کراهة التزویج له ، لا إباحته ، هذا.

وربما تجری الأحکام الخمسة على النکاح باعتبار المنکوحة ، فالواجب التزویج بمن یترتب علیه ضرر یجب علیه دفعه بترک تزویجها ، قیل : وما لو علم وقوع الزنا من أجنبیة ، وأنه لو تزوجها منعها منه ولا ضرر ، فیجب کفایة ، ویتعین عند عدم قیام غیره به ، والمحرم : نکاح المحرمات عینا وجمعا ، والمستحب : نکاح المستجمعة للصفات المحمودة فی النساء ، والمکروه : نکاح المستجمعة للأوصاف المذمومة فی النساء. ونکاح القابلة المربیة ، والمتوالدة من الزنا ، والمباح : ما عدا ذلک ، کما هو واضح.

ثم إن الظاهر استحباب التزویج للفقیر والغنى ، بل یکره ترکه مخافة العیلة ، لقوله تعالى [١] (وَأَنْکِحُوا الْأَیامى ) الى آخره ، ولأن‌ النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم [٢] « زوج فقیرا لم یقدر على خاتم حدید ، ولا وجد له إلا إزار ، ولم یکن له رداء » وقال : « من سره أن یلقى الله طاهرا مطهرا فلیلقه بزوجة ، ومن ترک التزویج مخافة‌

جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی جواهری، جلد 29 صص 30-33
http://lib.eshia.ir/10088/29/30

با پرداختن به حل مناقشه مورد بحث قرار می دهد.
البته یک مسائلی هست که می تواند به تعالی بپردازد که از لحاظ هنری مورد توجه باشند ولی مسائلی دیگر هستند که می توانند به تصعید از لحاظ روانشناسی نیز بپردازند که شاگرد و طلبه و دانشجو از لحاظ اینکه بدنبال تحصیل علم و معرفت و دانش است یحتمل تا چه حدودی قادر است که شهوات و هواهای نفسانی خود را نادیده گرفته و حتی آنها را در راه کسب و تحصیل و پرداختن علوم دینی و معنوی و معنوی خرج کند. این یک امری است که نه تنها قبل از ازدواج می تواند واقع شود و بلکه بعد از آن هم می تواند اتفاق بیافتد. این است که طلبه و دانشجو اگر متوجه هم نباشد دارد چه می کند، یک وقت دیدید کانه بقول معروف مثل رهبانان خود را خواسته یا ناخواسته تاریک دنیا کرد. این است که می فرمایند النکاح مستحب. و اتفاقاً بنده داشتم در جواهر الکلام دنبال همین لفظ النکاح مستحب که در صفحه ی 34 جلد 29 جواهر الکلام است می گشتم که به این معنای عنن و بلکه مفاهیم مربوط به علم و ازدواج هم رسیدم. و حالا یحتمل طلبه یا دانشجویی آنقدر کتاب را زیر و و کند که همه ی جواهر کلام را هم بپیماید و بعد تا چه حد هم به همه ی مفاهیمی که در آن نهفته است پی ببرد، و الله عالم.
اینجا مسئله ی تصعید شهوات و هواهای نفسانی شاگرد و طلبه و دانشجو که از حالات مشروع آن خارج شوند می توانند در حقیقت مشکلات و انحرافات روانی و روحی و اجتماعی مختلفی را نیز ایجاد کنند که از جمله عقب انداختن امر ازدواج می تواند باشد. البته در باب تصعید sublimation در روانشناسی تحلیلهای فرویدی هم هست که بجای اینکه سعی در بر طرف کردن انحرافات داشته باشد، برعکس عمل کرده و انحرافات را جایز می شمارد از آنجایی که بالاخره اینها انحرافاتی هستند که در همه ی جوامع یافت می شوند. و حالا اینکه تا چه حد و حدودی است که این انحرافات را می توان جایز شمرد و تا چه حدی باید به تزکیه نفس تک تک افراد جامعه بپردازیم، یک امری است که همه ی امور انسانی و اجتماعی و دینی و معنوی و مادی و ماورای آن را می تواند در بر گیرد.
و اما بعضی هم اشکال می کنند که شما در اموری از قبیل لوازم التحریرِ وسیله التحریر که از امور فقهی است، حالا یحتمل به امور اصول فقهی هم وارد شوید و اما دیگر به مسائلی که روانشناسانه مثل- والد کودک وضعیت آخر- هم هست و از جمله روانشناسی فرویدی دیگر نباید وارد شوید. و لذا جواب مسئله اینجا است که سالک الی الله یحتمل در بین سالکان دیگری واقع شده باشد که آیا تا چه حدودی به مسائل فقهی دسترسی داشته باشند و حتی مایلند که به مسجد و حسینیه و مصلا بروند یا نروند. و اما وقتی همین سالکان خواسته یا ناخواسته برای امور روانشناسی و مشاوره به روانشناس و روانپزشک مراجعه کنند و بلکه از روی اجبار هم دیگر باشد که دارند مراجعه می کنند، آنگاه دیگر این یک مسئله ی روانشناسانه ی محض نیست و آنجا دیگر روانپزشک یحتمل باید درست تشخیص دهد که بیمار چه باید نسخه ای را لازم دارد و چه درمانی است که برای او از همه بهتر است.
و لذا، مسئله ی بنوویه عمارتیه را یحتمل از لحاظ هنری بتوان به یک سری عددی یا تابعی تشبیه کرد که آیا همگرا باشد یا واگرا و یحتمل هم در نهایت به سریال بانوی عمارت هم مربوط شود، و اما اینکه بالاخص تکلیف چیست؟ اینجا یحتمل فقط مشق شب شاگرد و طلبه و دانشجو نباشد که مفید واقع شود، و بلکه مسئله از نوعی باشد که علمای عظام حوزه و دانشگاه را هم در حل مسئله به مشکل اندازند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ﴿سبإ: ٤٩﴾


٣٢ ـ بَابُ کَرَاهَةِ التَّعَرُّضِ لِمَا لَایُطِیقُ‌

٨٣٤٦ / ١. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه‌السلام ، قَالَ : « إِنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا ، وَلَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلاً، أَمَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یَقُولُ : ( وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ) فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً ، وَلَا یَکُونُ ذَلِیلاً ».

ثُمَّ قَالَ : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ؛ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ، وَالْمُؤْمِنَ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‌ءٌ». 


الکافی الشریف، جلد 9، صص 502-503
http://lib.eshia.ir/27311/9/502

امام صادق علیه السّلام از قول پدرانش فرمود:خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار نموده ولى ذلّت را به او تفویض نکرد،مگر نشنیده‌اى قول خداوند متعال را که مى‌فرماید: (عزّت فقط‍‌ از آن خدا و رسولش و مؤمنین است)؟مؤمن عزیز است نه ذلیل. سپس فرمود:مؤمن از کوه هم عزیزتر است،زیرا کوه به وسیلۀ کلنگ کم مى‌شود،ولى دین مؤمن به هیچ چیز کم نمى‌شود.


درس اول فقه نکاح حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی دامت برکاته از برداشتن فواصل بین خطوط چهارگانه زیر برای یافتن آدرس اینترنتی درس بدست می آید. (بنده حقیر رایانه ام خود به خود ریستارت کرد. گفتم دادن این آدرس یحتمل برای ارجاعات بعدی خودم هم می تواند خوب باشد.):

http://javadi.esra.ir/-/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%AB-

%D9%81%D9%82%D9%87-%D9%80-

%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AD-%D9%80-

%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-01-1394-07-05
"وقتــی یــک اســتاد جاافتــاده و مشــهور از یــک دانشــگاه برجســتهی غربــی در آســتانه بازنشســتگی، ســمیناری تــا
ایــن حــد بــی محتــوا میدهــد هزینــه چندانــی نمیپــردازد، جــز آنکــه بعــد از آن کمتــر بــه همایشهــا دعــوت
میشــود، امــا وقتــی یــک جــوان آســیایی همــان ســخنرانی را انجــام دهــد، شــانس ایــن کــه شــغلی بیابــد بـه صفـر نزدیـک میشـود و عمـلا بـه لحـاظ علمـی و شـغلی انتحـار میکنـد."

بنظر این بنده ی حقیر می رسد که انتحار علمی یک مسئله ای است که مخصوص آسیایی و غیر آسیایی ندارد و اینکه مرز بین کارهای علمی و کارهای علمی کجا است نیز یحتمل بتوان گفت به سادگی نمی توان تعیین کرد. اما گاهی اوقات یک تفکر مخربی هم هست که دقیقاً برعکس عمل می کند و حتی بتوان گفت که یک حالت تروریستی ای دارد مثل فیلتر کردن وارونه ی اینترنت! حالا بنده وارد جزییات نمی شوم.
ولی این را عرض کنم که بعضی چیزها واقعاً به حد افراط و تفریط هم سرپوش گذاشته می شوند و بقول خارجیها تابو می شوند. به عنوان مثال، بنده داشتم بعد از مدتها به سایت لیون لبروین (Lieven le Bruyn) سر می زدم که دیدم از یک کتابی که داستانی است تخیلی راجع به دختر جوانی که حدس ریمان را حل کرده است و چطور که شده و نشده است، بحث می کند. داشتم این را می خواندم و به مرجع سایت دیگری که ارجاع می دهد و نقدی از کتاب را آنجا ارائه می دهد را می دیدم. و یک مرتبه همه چیز این سایت گویی فیلتر شد و دیگر در دسترس نبود. و خنده دار این است که همین الان گفتم ببینم می توان به این سایت دسترسی داشت. و می بینم می شود! البته این سایت ناگفته نماند که خودش یک حالت عجیب و غریبی بنظر می رسد که داشته باشد از آنجایی که یک دفعه یک مسئله ی ای شبیه این را راجع به مسئله ای که خودش در ماث اورفلو گذاشته بوده و بعد غیبش زده بوده داشت می گفت. خلاصه بنده حقیر خودم پیشنهاد نمی کنم کسی به این سایت سر بزند! ولی بالاخره یا یک سایتی فیلتر هست یا نیست دیگر. این نوع از فیلترینگها یحتمل از مسائلی است که مربوط به بیکاریهای بیخودی و بلکه رفع آنها در همسایگیهای غرب آسیا پیدا می کند. و یحتمل به غرب و شرق آسیا و غیر آن هم نداشته باشد.
خوب، این یک مسئله آسیایی. و اما مسئله ای که مربوط می شود به سیالهایی نیوترینویی و اینکه در نسبیت عام اگر قرار بود مشاهده گری حتی فرشته گون نیز یک جایی واقع می کردید که در اصل مسئله ی معادلات نسبیت عام بتواند ثابت کیهانی را از صفر به عددی دیگر تغییر دهد، این فرشته گون می بایستی کجا واقع می شد؟ مسئله یحتمل اینجا وارونه هم بیان شده است آنجایی که مقدار ماده ی تاریکی که ما از آن بی خبریم و نمی دانیم چطور وارد معادلات می شود، از جمله آیا می دانیم که چقدر نیوترینوهای مدل استاندارد ذرات فیزیک خود جزو مواد تاریک هستند و اینکه حتی می توان مواد تاریکی از نوع نیوترینوهای عقیم نیز تا چه حد به این مواد تاریک اضافه کرد؟ به عبارت دیگر، چقدر مسئله از نوع ماده تاریک ویمپی است و چقدر ماچویی است هم گیر قضایا است که چقدر از این ماچو را می توان بصورت ویمپی کَند و چقدر از این ویمپها نیوترینوهای عقیم هستند. این مسئله را جور دیگری بخواهیم چه در حوزه و چه در دانشگاه مطرح کنیم یحتمل بتوان عرضه داشت که دانشمندان تا چه حد می توانند به پیشرفت علمی کمک کنند چون دانشمندان آندلسی هم مایلند از علوم اسلامی برای جوامع آندلسی خود و ماورای آن نیز کمک بگیرند؛ و بعد آنگاه چقدر دانشمندان آندلسی و غیر آندلسی خود نیز مایلند حتی وارد مملکت اسلام شوند بجای اینکه بخواهند حتی ممالک اسلامی را هم آندلسی کنند!
البته همانطور که مستحضرید، اینجا یافتن مشاهده گر فرشته گونی در مسئله ی نسبیت عام که ثابت کیهانی را غیر صفر کند، 
مسئله ی خاص و عام آن از نوع دیگری است که در مسائل تقارنهای گروه های لی و از جمله گروه های لی خطی خاص و یگانی که مقادیر دترمینان آنها فقط غیر صفر است و گروه های لی خطی خاص و یگانی خاص که مقادیر دترمینان آنها باید یک باشد. و لذا یک مرتبه می بینیم که چطور هم شد که از جبرهای اپراتوری رئوسی و بلکه مهتاب و گروه هیولا و بلکه مهتاب هیولایی و ریسمان و نظریه ام و ... چطور سر در می آوریم؟ اما اینکه چطور مثلاً از اینستنتانها ما ممالک مختلفی را می توانیم داشته باشیم که از به هم چسباندن آنها قاره ها و بلکه کره ی زمین و گرانش کوانتومی و ماورای آن حاصل می شوند؟ و اینجا منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی کدام است و اصلا چطور می شود به مقام وحی وصل شد و جای فرشته گون مشاهده گر و بلکه آشکارساز نیوترینویی در ثابت کیهانی نسبیت عام کجاست و شیطان بزرگ هم کیست؟ این یحتمل احتیاج به عبادات هر چه بیشتر در بندگی خالصانه ی خدا دارد البته اگر یارانه های امام زمان عجل الله فرجه الشریف را هم به هر علتی که هست قطع نکنند! و الله عالم.
اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَىٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا ﴿الإسراء: ١٤﴾

79- و قال علیه السلام: خُذِالْحِکْمَةَ أَنَّى کَانَتْ، فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِی صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِی صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِی صَدْرِ الْمُؤْمِنِ.

80- و قال علیه السلام: الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ المُؤمِنِ فَخُذِ الحِکْمَةَ وَلَوْ مِنْ اهْلِ النِّفاقِ.

79- حکمت و دانش را فراگیر از هرجا که باشد؛ چرا که حکمت گاهى در سینه منافق است وآرام نمى‌گیرد تا این که خارج شود و در کنار دوستانش در سینه مؤمن جاى گیرد!

80- گفتار حکمت‌آمیز، گمشده مؤمن است پس حکمت را بگیر هرچند از اهل نفاق باشد.

نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، ص 750

http://lib.eshia.ir/10336/1/750


بعضی یحتمل اشکال کنند که در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی شما نمی توانید نفاق و شرک و کفر را نیز وارد حکمت کرده و بلکه در صدد درمان این نوع از امراض قلبی و ایمانی باشید مادامی که خود در حال کسب حکمت و نظریه های مختلف حمیدی مجیدی و فقهی هستید و مخصوصاً اگر تسلطتان بر همه ی نظریات فقهی و فلسفی و ریاضی فیزیکی هم به اندازه ی کافی نباشد. مثلاً شما وقتی دامنه ی کار خود را از حوزه به دانشگاه و از دانشگاه به حوزه مایلید که گسترش دهید، یحتمل همینجا با جبهه بندیهایی مواجه شوید که در مقابل هم صف کشیده اند و حتی یک صف در صف مقابل دیگر هم نفوذ دارد و از هر دو طرف هم دارد حکمت می آموزد. و اما آنکه می تواند ایمانش را حفظ کند، حکمت را کسب می کند و آنکه نمی تواند در نفاق خود می ماند. البته اینجا تقلبهایی هم داریم که یکی از دیگری یحتمل کپی می زند و حتی آنرا مایل هم نیست که به نوعی استتارش کند! و اما این مسئله ای دیگر است. یعنی آنکه سعی در یافتن حکمت در اشارات و تنبیهات است و به تهذیب هم قائل است، سعی می کند از نفاق و شرک و کفر حتی المقدور بگذرد. و اما اینکه ما در این مسئله دقیق شویم که در حکمت و فلسفه و علوم و ریاضی فیزیک و فقه یقیناً به حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی بپردازیم چرا که جایگاه اینها در اسلام است چون این علوم در قلوب منافقین آرام نمی گیرد تا در سینه ی مومن جای گیرد.

بعضی یحتمل اشکال می کنند که اگر منافقی از روی دست منافقی دیگر کپی زد و حتی کسی هم متوجه نشد و نمزه ی صفر هم نگرفتند، اینجا هنوز حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی ای رد و بدل نشده است که بخواهیم آنرا بررسی کنیم! و لذا ما در خلائی از تحصیل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی است که واقعیم. اما گاهی اوقات هست که شما مقاله ای را بررسی می کنید مثل:


https://arxiv.org/pdf/1811.01310.pdf


خوب، اینجا مسئله چیست؟ حالا ما اینجا کاری نداریم که دقیقاً مسئله چیست؟ ولی از یک تقارنی بحث است که همان گروه یگانی یک در یک است که در حقیقت یحتمل و بلکه به یقین بتوان گفت عددی است غیر صفر! خوب، حالا شما وقتی به تقارنهای یگانی ای که حتی رتبه ی آنها بالاتر هم هستند برویم، بسته به اینکه روی چه خمینه ای واقعیم، به ما یک کلافی را می دهد که اگر بتوانیم این خمینه را بوسیله ی واریته های جبری یا حدی از واریته های جبری تقریب بزنیم، این کلافها به ما می توانند شیفهایی دهند که بسته به رتبه و درجه ی آنها آیا پایدار باشند. و لذا یحتمل بعضی هم ایراد کنند که خمینه های کهلری اینجا می توانند به کمک آیند. خلاصه وقتی تقارنها از حالت یگانی خارج شوند و مثلاً اجازه دهیم که دترمینان آنها صفر هم شود، آنگاه رتبه ی آنها پایینتر هم می آید. و حالا اینکه دقیقاً چه می شود؟ یک تخصصهای خاص خود را یحتمل هم می خواهد!

اما مسئله ی دیگر این است که ما نه فقط برای نقارنهای یگانی و بلکه برای تقارنهایی که از  گروه های لی نتیجه می شود، فانکتوریالیته ی آنها را از یک گروه لی به گروه لی دیگری در نظر آوریم آنطور که در نظریه های ریسمان و برنامه ی هندسی لنگلندز مثلاً می توان بررسی کرد. و لذا فانکتوریالیته ی گروه های خطی را به گروه های یگانی بررسی کرد. نکته ای که هست این است که وقتی ما گروهی خطی خاص یا یگانی خاص داریم و اینجا اگر مثلاً داریم یک کره ای را از یک بعد بررسی می کنیم، در حالت خاص آن ما یک بعد پایینتر هم می آییم که مثل مرز آن ماند. 

به هر حال، کلاف ما محدودتر می شود. و لذا اینکه ما از گروه خطی به گروه خطی خاص برویم هنوز به ما آزادی بیشتری می دهد از اینکه از گروه یگانی یا خطی ای به گروه غیر یگانی یا غیر خطی از همان رتبه که دترمینانش صفر است را حساب کتاب کنیم و کلافهایی از آنها را شکل دهیم. البته یحتمل شما همین کارها را در حالتهای غیر ارشمیدسی نیز می توانید محاسبه کنید و اما اینکه تا چه حد آنجا می توان پیش رفت خود مسئله ای است دیگر؟ و باز اینجا ما یک مسئله ی دیگری هم داریم که نشان از آن دارد که از مسئله ی غیر ارشمیدسی نیز بگذریم و مسئله را در حد و حدود میدانهای تک عضوی بسنجیم. اینجا بعضی یحتمل هم اشکال می کنند که اینها را داری خیلی راحت کپی می زنی بدون اینکه بفرمایید که این همه را از کجا دارید هزینه می کنید و سندش کجا است. سندهای همه ی اینها مال خودت است؟ همانطوری که یحتمل بعضی اشکال کنند که شما نمی توانید کارتی داشته باشید که همه ی بانکهای مرکزی عالم از آن کارت است که دارند خود را تغذیه و پشتیبانی و حساب کتاب می کنند. یعنی معمولاً این کارتها هستند که از بانکها استفاده می برند و نه بانکها که از کارتها و بلکه یک کارت خاصی بخواهند همه و همه استفاده برند. و لذا همینطور هم بعضی یحتمل اشکال کنند که همه ی نیوترینوهای عالم نیوترینوهای خورشیدی است و نیوترینوهای اتمسفری و زمینی هم همه و همه از نیوترینوهای خورشیدی تغذیه می کنند؛ و بلکه نیوترینوهای زمینی هم نمی توانند به خورشید برگردند و مسئله مثل تلفن موبایل این حقیر نمی دانم چرا یک طرفه شده است آنچنان که شما می توانید به دیگران تلفن بزنید ولی کسی نمی تواند به شما تلفن کند! یک اختلالاتی این میان رخ داده است و یحتمل بتوان گفت که خورشید در نیوترینوهای خود بیش از  حد اختلاس کرده است! و حال آنکه باید هم دید که مدل استاندارد ذرات فیزیک چه می فرمایند؟ و جواهر الکلام و تحریر الوسیله و بلکه دروس نکاح را هم اگر بخواهیم بررسی کنیم، یحتمل کمک حال ما در حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی و حتی لوازم التحریرِ تحریر الوسیله باشند. اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿غافر: ٥٧﴾

أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ ۚ بَنَاهَا﴿٢٧ رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا ﴿٢٨﴾ ﴿النازعات﴾

229- و قال علیه السلام: کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً. و سئل علیه السلام عن قوله‌ تعالى: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً»؟ فَقَالَ: هِیَ الْقَنَاعَةُ.
نهج البلاغه حکمت 229.

داود

وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ صلى الله علیه و آله صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ، وَ قَارِى‌ءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ کَانَ یَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ، وَ یَقُولُ لِجُلَسَائِهِ: أَیُّکُمْ یَکْفِینی بَیْعَهَا! وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا.

و چنانچه دوست داشته باشى سوّمین نفر داوود علیه السلام صاحب مزامیر وقارى بهشتیان را نمونه آورم! وى با دست خویش از لیف خرما زنبیل مى‌بافت و به دوستان و رفقایش مى‌گفت: کدام یک از شما مى‌تواند براى من اینها را بفروشد و از بهاى آن قرص نان جوى تهیّه کرده مصرف کند.
http://lib.eshia.ir/10336/1/346

٤٣٤٣ ـ وروى عبد الله بن الحکم عن أبی جعفر علیه‌السلام قال : « قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله ، ما بنی بناء فی الاسلام أحب إلى الله تعالى من التزویج».

من لا یحضره الفقیه، جلد 3، ص 383
http://lib.eshia.ir/11021/3/383

در درس اول دروس و مباحث فقه النکاح حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی دامت برکاته می فرمایند که النکاح مستحب و همینطور می فرمایند که در جواهر الکلام نیز این را بالکتاب و السنت و الاجماع می فرماید. ولی وقتی طلبه به جواهر رجوع می کند، یحتمل می خواهد از عدم فهم مفاهیم که باید بدرستی درک کند و بدلایل مختلف نمی تواند از جواهر هم فرار کند. مثلاً این صفحه از جواهر الکلام را توجه بفرمایید:
http://lib.eshia.ir/10088/29/33
خوشبختانه اینجا دروس متعدد دیگری هستند که یحتمل آنها نیز می توانند بکمک طلبه و دانشجو بیایند. و لذا در تحریر الوسیله هم می فرمایند که نکاح از مستحبات موکد است. 
و اما اینجا یحتمل بعضی اشکال می کنند که اصلا ما چرا باید وارد مسائلی فلسفی از قبیل مباحث اشارات و تنبیهات ابن سینا و بلکه شروح فخر رازی و خواجه نصیر طوسی بر آن شویم اینجا؟ حالا بعضی حتی خیلی هم وارد این مباحث نشوند و اما اینکه ما اشارات و تنبیهات داریم و علاوه بر آنها تهذیبات هم داریم، ما را به مسائل فقهی می کشاند که در دعاها و کتبی امثال استبصار و تهذیب شیخ طوسی است علاوه بر من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق. و یحتمل بعضی دیگر هم اینجا اشکال کنند که چرا پارامتری در مورد نیوترینوها که فکر می کرده اند صفر بوده و بعد در سال 2012 متوجه شدند که 8 درجه است، یک مرتبه همه دویده اند دنبال اینکه همین 8 درجه درست است و نظریه پردازان کلی مقالات راجع بدان نوشته اند که توجیه اش کنند که چرا چنین است. این را یاسمن فرزان در دیپ لوک شب یلدا می فرمایند. البته از این بنده ی حقیر بپرسید که صاحب چنین فنونی نیستم، این سوال برای این حقیر مطرح می شود که این آزمایشات اصلا کدام بوده؟ این 8 درجه مربوط به چه چیزی در نیوترینوها می شود؟ و .... 
اینجا این سوال مطرح است که در ذره ای که ما دقیق می شویم همچون ذره ی هیگز یا ذراتی مثل نیوترینوها در مدل استاندارد ذرات فیزیک، وقتی پارامتری را از صفر به 8 تغییر می دهیم چه اتفاقی می تواند بیافتد؟ مثلاً آیا امکان دارد که در هندسه ی قاره ای کره ی زمین اگر قرار باشد که قاره ای یک جا شکل بگیرد وقتی پارامتر مورد نظر صفر بوده و آنگاه قاره ای دیگر در جایی دیگر شکل خواهد گرفت وقتی پارامتر را عوض کنیم و بجای صفر آنرا 8 کنیم؟! این یک سوالی است که با آزمایشات و مشاهدات یحتمل بتوان گفت که براحتی صورت نمی پذیرد و اما معنایش هم این نیست که ما بر سر دوراهی هایی واقع نشده ایم که مثلاً کی و چطور اگر دنبال علم برویم یک جور می شود و اگر دنبال ازدواج برویم جور دیگری خواهد شد و در عین حال الطلبوا العلم من المهد الی اللحد!
مسئله ای که اینجا باید در نظر داشت این است که ما در سطوح مختلفی می توانیم به مدل استاندارد ذرات فیزیک بنگریم آنطور که مثلاً هندسه ی ناجابجایی یک جور می نگرد و فیزیکدانهای نیوترینو جور دیگری یحتمل بنگرند. اینکه ما چقدر ابرتقارن از حداقلی آن گرفته تا بالاتر وارد مدل استاندارد می کنیم باز یحتمل نوع مسائل را تغییر دهد.
مثلاً به این 3^5=125 صفحه مقاله ی هایدمن-مارکولی-پاریک-صابری توجه بفرمایید که از اعداد پی تایی و آنتروپی هلوگرافی غیر ارشمیدسی از شبکه ها تا تانسورهای کامل بنگرید که با مسائل ما چه ربطی دارند؟

https://arxiv.org/pdf/1812.04057.pdf

یا این مقاله ی نه چندان جدید دیگر را دارید راجع به تورم و ریسمان:

https://arxiv.org/pdf/hep-ph/0502156.pdf

که اتفاقاً پتانسیلهای کهلری را نیز کاربردی می کند.
بعضی یحتمل این سوال را مطرح کنند که مثلاً در مسائل پدیدارشناسی ما با اینکه کدام شخص است که نظریه پرداز بهتری است کاری نداریم و بلکه با آزمایشات است که کار داریم. و همینطور کاری هم نداریم که اصلا حکمت متعالیه ی نظری های حمیدی مجیدی فقهی چیست؟ مثال این قضیه اینجا است که ما در اقتصاد با مشکلاتی مثل پولشویی هم طرفیم! یعنی بانکها مایلند بدانند که پولی که از یک جا به جایی دیگر می رود و مثلاً سوئیفت می شود نکند برای منظورهای نامشروع باشند؟ خوب شما این همه بانکها را دارید که در هر کشوری دارند کار می کنند و آنگاه چطور مایلید که همه ی اینها را نظارت کنید که نکند پولی از یک جا به جایی دیگر مشکلزا باشد؟ البته مسئله را یحتمل بعضی اینطور مطرح کنند که فرض بفرمایید که فردی هست که کارت بانکی ای دارد که کارتش به همه ی بانکهای عالم متصل است و همه ی پولهای بانکهای مرکزی را می تواند بردارد و به حساب خود بریزد و برعکس. و این فرد هم امام زمان عجل الله فرجه الشریف است. بعضی یحتمل بروند کارت چنین فردی را چک کنند و ببینند که مثلاً هیچ پولی هم در آن نیست. خوب، معنای آن چیست؟ آیا این بدان معنا است که این فرد هیچ پولی ندارد؟ یا دارد ولی فعلاً در فلان بانک مرکزی است. یا نزد مرجع تقلید او است که خمس اش را دست گردان قرار است کنند. یا یارانه اش هنوز به حسابش ریخته نشده است. یا .... اما بالاخره اینکه همه ی پولها نزد یک اختلاس کننده ی مفسد فی الارض است یا نزد امام زمان عجل الله فرجه الشریف است می تواند خیلی فرقها داشته باشد اینجا. خیلی مسائل اینجا مطرح می شوند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
 فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ 
 ﴿البقرة: ٣٧﴾


٢٤ ـ أقول : روى الحسن بن سلیمان من کتاب المعراج بإسناده عن الصدوق بإسناده عن بکر بن عبد الله عن سهل بن عبد الوهاب عن أبی معاویة عن الأعمش عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جده علیهم السلام قال : قال النبی صلى الله علیه واله لیلة أسری بی إلى السماء فبلغت السماء الخامسة نظرت إلى صورة علی بن أبی طالب فقلت حبیبی جبرئیل ما هذه الصورة فقال جبرئیل یا محمد اشتهت الملائکة أن ینظروا إلى صورة علی فقالوا ربنا إن بنی آدم فی دنیاهم یتمتعون غدوة وعشیة بالنظر إلى علی بن أبی طالب حبیب حبیبک محمد صلى الله علیه واله وخلیفته ووصیه وأمینه فمتعنا بصورته قدر ما تمتع أهل الدنیا به فصور لهم صورته من نور قدسه عز وجل فعلی علیه السلام بین أیدیهم لیلا ونهارا یزورونه وینظرون إلیه غدوة وعشیة.

قال : فأخبرنی الأعمش عن جعفر بن محمد عن أبیه علیهما السلام قال فلما ضربه اللعین ابن ملجم على رأسه صارت تلک الضربة فی صورته التی فی السماء فالملائکة ینظرون إلیه غدوة وعشیة یلعنون قاتله ابن ملجم فلما قتل الحسین بن علی صلوات الله علیه هبطت الملائکة وحملته حتى أوقفته مع صورة علی فی السماء الخامسة فکلما هبطت الملائکة من السماوات من علا وصعدت ملائکة السماء الدنیا فمن فوقها إلى السماء الخامسة لزیارة صورة علی علیه السلام والنظر إلیه وإلى الحسین بن علی متشحطا بدمه لعنوا یزید وابن زیاد وقاتل الحسین بن علی صلوات الله علیه إلى یوم القیامة.

قال الأعمش قال لی الصادق علیه السلام هذا من مکنون العلم ومخزونه لا تخرجه إلا إلى أهله.

بحار الانوار، علامه مجلسی، جلد 45، صص 228-229.

http://lib.eshia.ir/71860/45/228


بنده ی حقیر یک روایت دیگری از زهری را از کتاب نفس المهموم در نظرات قبلی ذکر کردم که سندش به ابن عبد ربه به سندی از عمر بن قیس و از عقیل روایت کرده و این هر دو از زهری باز گفتند که در صفحه ی 333 به بعد  نفس المهموم آقا شیخ عباس قمی و ترجمه ی مرحوم آیت الله محمد باقر کمره ای انتشارات جمکران آمده است.
یک سوالی در اصول فقه مطرح است که مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی آنرا در اصول فقه خود مطرح می فرمایند که در وضع معنی به لفظ چه کسی است که واضع است؟ آیا بشر است یا خدا است یا که؟ مثلاً در اموری از قبیل مسائل ساختارهای هسته ای همچون بنوویه عمارتیه وقتی در داستان می فرماید که گودرز با جواهر فرار کرد و گاریچی هم دست و پا بسته در قبر رها شد  و حضرت والا هم آمد و انگشتر خود را به او نشان داد و یک مشت خاک هم بر سر او پاشید و سوار بر اسب شد و رفت، اینجا واضع معنا به لفظ کیست؟ البته اینجا یک ساختار هسته ای دارید که از بنوویه عمارتیه می تواند نتیجه شود و یک داستانی است که به بنوویه عمارتیه از خمینه های کهلری و غیر کهلری یحتمل مربوط شود. مثلاً مطلوب است بیابید ربط مسئله را با نظریه های کوهمولوژی گالوایی و اینکه گروه های کوهمولوژی گروه های گالوا چطور یحتمل به خمینه های کهلری و غیر کهلری می توانند مرتبط شوند و اینها خود چطور به مهتاب هیولایی مربوط می شوند؟
اشتباهی که اینجا می تواند رخ دهد این است که ما چون الکتروضعیف را کوانتمی می کنیم و آنرا می خواهیم با نیروهای قوی و گرانش هم وحدت بخشیم، از دوگانهایی که می خواهیم عبور کنیم و از جمله از دوگانهای قوی-ضعیف و ... یحتمل بیش از حد روی یک جنبه ی از دوگانها مثل مثلاً ضعیف تاکید کنیم و جنبه ی دیگر را موکول کنیم به دوگانی که در نظریه ی دوگان نتیجه می شود و لذا اهمیت آن نادیده گرفته شود و درست متوجه مسئله خیلی نشویم. و لذا این در نظریه های ابرتقارنی یا مهتاب هیولایی یا هندسه ی ناجابجایی یا فانکتوریالیته برنامه های هندسی لانگلندز از تقارنهای ماتریسهای یگانی خاص به خطی خاص و از عمومیت بخشیدن مارتیسهای متناهی به ماتریسهای نامتناهی یا یافتن آنتروپیهای مسائل از طریق توان گرفتن ماتریسها و ... اصل مسائل گم شوند. 
و لذا اینکه واضع معنا به لفظ کیست آنجایی که خدا است که به پیامبرش وحی می کند این خود یک معنا است و اینکه واضع معانی به الفاظ می توانند کمتر از خدا نیز باشند معانی دیگری در انواع السنه و زبانها و علوم می توانند پیدا کنند. و لذا اینجا ما چطور باید وارد لوازم التحریرِ تحریر الوسیله شویم که فقه و اصول فقه را مورد بررسی درست انجام دهیم از اموری است که مستلزم دروس بسیاری است که نمی توان مدعی شد که خوب حالا در گشت و گذارهایی که در ایست و بازرسیها به اماکن مقدسه همچون نجف اشرف و نماز جمعه یا مساجد داریم یک جاهایی هم دماغ پیچاندن و لگدپرانی و ریش کشی و پستان فشردن و امثالهم نیز داریم. یعنی یک جاهایی هست که رحماء بینهم اشداء علی الکفار داریم و یک جاهایی هست که رحماء بینهم اشداء علی الکفار را بر عکس کردن آنچنان است که دیگر طلبه و سالک الی الله از سلوک از راه طلبگی علوم وحیانی و آیات الهی خود خارج شده است و بلکه به راه های پر سنگ و کلوخ حسادت و جنایت شیطانی و کفر و شرک و نفاق و حتی سحر و جادو نیز وارد شده... لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿الحشر: ١٩﴾

اللهم کن لولیک حجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا 

ملاقات امام زمان عجل الله فرجه الشریف که جای خود دارد و بلکه حتی شناختی درست از آن حضرت داشتن که ما بتوانیم او را از مدعیان کذابش تشخیص دهیم همچون شناخت انسان کامل است آنجایی که پیامبران اولی العظم نیز همه خود را به بشریت اینچنین معرفی فرموده اند و از جمله حضرت رسول اکرم ختمی مرتبت خاتم النبیین محمد مصطفی صل الله صل الله علیه و آله و سلم. سختی قضیه را بخواهیم از لحاظ ریاضی مثال بزنیم آنچنان می نماید که بخواهیم از یک طرف حدس پیوستگی را در منطق ریاضی و نظریه ی مجموعه ها به اثبات برسانیم همینطور که کاردینالیته ها را یحتمل در پیمودن همه ی افلاک سماوی می پیماییم و از آنجا زور کنیم که به کاردینالیته ی اعداد طبیعی و اعداد حقیقی و اینکه توان اعداد طبیعی اعداد حقیقی و بلکه اعداد مختلط می شود برگردیم. از سویی دیگر هم ما توپولوژی دیگری را برای اعداد پی-تایی تمام شده (complete p-adic numbers) انتخاب کنیم که در آن نه تنها پیوستگی وجود ندارد و بلکه تماماً غیر همبند (totally disconnected) است و بعد همین را لا اقل از لحاظات جبری در مجموعه ی اعداد مختلطِ کامل از لحاظ جبری بنشانیم؛ و حال آنکه رسیدن به توپولوژی اعداد پی- تایی را از میدانهای عددی متناهی هم شروع کرده ایم.
در این میان، آن پدر امتهای بشری هستند که زیر سوال می روند که چرا مثلاً امام ما را به ما درست نشان ندادید طوری که مستضعفین عالم بتوانند بر علیه مستکبرین ظالم قیام کنند و آثار فسق و فجور و بی دینی را از میان بردارند. و از لحاظ روانشناسی هم حساب کنیم ما با والدی طرفیم که کودکش را فلک کرده است چرا که می بیند در میان چه فسق و فجور و ظلم و قابیلیتی واقع شده است که تبدیل شده است به غابیلیت عینی اینکه قابل هم نیست که جوابش را بدهی؛ و کودک هم همان وسطها یک آب دهانی به والدش می اندازد. و حال آنکه کودک بینوا اینجا غافل از این است و فراموش کرده است که همین آب دهان همان آب دهانی است که رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم وقتی امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهم السلام چشم درد گرفتند از آن به چشم مبارک حضرت مالیدند و او شفا یافت. و اما خوب، اینجا چاره چیست؟ آیا بایستی که والد کودکش را که در مکتبخانه انواع شیطنتها را کرده است و حتی از این مرحله ی حالا با پا هم گذشته است را به  فلک نمی بست و تنبیه نمی کرد؟ آیا تهذیب و تنبیه و فلک کردن است که بد است؟ آیا آثار روانشناسی که در کودک می ماند است که او را دچار مشکلات عدیده در بزرگسالی می کند؟ آیا این غلط است که والد بطلبد که کودکش طوری به بلوغ برسد که اقل کم در بلوغ خود سعی کند بارها ختم انعام نموده وبلکه به انسانیت و الفت و عطوفت برسد و حتی سعی در یافتن امام زمان عجل الله فرجه الشریف و خدمت به او کند و از سربازان گمنام بسیجی او شود و در راه رسیدن به او که همان راه رسیدن به خدا است شهادت دهد؟ و صد البته بنده ی حقیر خود با فلک کردن و زدن بچه ها و کودکان به عنوان تنبیه مخالف هم هستم و فکر می کنم کار غلطی هم هست. البته اینجا باز ملاحظه می شود که ما هنوز خیلی به همسایگیها و مرزهای لوازم التحریرِ تحریر الوسیله نزدیک نشده ایم چرا که باید هم به امور ایتام بیشتر رسیدگی کنیم و فقرا و در راه ماندگان را نیز بیشتر اطعام و اسیران را نیز بیشتر آزاد و دل مومنان را بیشتر شاد کنیم. و لذا خدا به داد امثال این بنده ی حقیر برسد در یوم التلاق و روز قیامت و دادگاه و بلکه بسیاری از دادگاه های عدل الهی. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿الحشر: ١٩﴾

و مانند آنان نباشید که به کلی خدا را فراموش کردند، خدا هم (حظّ روحانی و بهره ابدی) نفوس آنها را از یادشان برد، آنان به حقیقت بدکاران عالمند. (۱۹)


۱. وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُن فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ﴿الأنعام: ٧٣﴾
۲. وَتَرَکْنَا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا﴿الکهف: ٩٩﴾
۳. یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقًا ﴿طه: ١٠٢﴾
۴. فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ ﴿المؤمنون: ١٠١﴾
۵. وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّـهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ ﴿النمل: ٨٧﴾
۶. وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ ﴿یس: ٥١﴾
۷. وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّـهُ ثُمَّ نُفِخَفِیهِ أُخْرَىٰ فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنظُرُونَ ﴿الزمر: ٦٨﴾
۸. وَنُفِخَ فِی الصُّورِ ذَٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ ﴿ق: ٢٠﴾
۹. فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ ﴿الحاقة: ١٣﴾
۱۰. یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا ﴿النبإ: ١٨﴾

٤ ـ محمد بن عیسى بإسناده ، عن الصالحین علیهم‌السلام قال تکرر فی لیلة ثلاث وعشرین من شهر رمضان هذا الدعاء ساجدا وقائما وقاعدا وعلى کل حال وفی الشهر کله وکیف أمکنک ومتى حضرک من دهرک تقول بعد تحمید الله تبارک وتعالى والصلاة على النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله ـ اللهم کن لولیک فلان بن فلان فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وناصرا ودلیلا وقائدا وعونا وعینا حتى تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.

وتقول فی اللیلة الرابعة : « یا فالق الإصباح وجاعل اللیل سکنا والشمس والقمر حسبانا یا عزیز یا علیم یا ذا المن والطول والقوة والحول والفضل والإنعام والملک والإکرام یا ذا الجلال والإکرام یا الله یا رحمان یا الله یا فرد یا وتر یا الله یا ظاهر یا باطن یا حی یا لا إله إلا أنت لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب بالشک عنی ورضا بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام ».

وتقول فی اللیلة الخامسة : « یا جاعل اللیل لباسا والنهار معاشا والأرض مهادا والجبال أوتادا یا الله یا قاهر یا الله یا جبار یا الله یا سمیع یا الله یا قریب یا الله یا مجیب یا الله یا الله یا الله لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء والآلاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب الشک عنی ورضا بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام ».

وتقول فی اللیلة السادسة : « یا جاعل اللیل والنهار آیتین یا من محا « آیَةَ اللَّیْلِ » وجعل « آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً » منه ورضوانا یا مفصل کل شیء تفصیلا یا ماجد یا وهاب یا الله یا جواد یا الله یا الله یا الله لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء والآلاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب الشک عنی وترضینی بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام».

وتقول فی اللیلة السابعة : « یا ماد الظل ولو شئت لجعلته ساکنا وجعلت الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً ثم قبضته إلیک « قَبْضاً یَسِیراً » یا ذا الجود والطول والکبریاء والآلاء لا إله إلا أنت « عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ » لا إله إلا أنت یا قدوس یا سلام یا مؤمن یا مهیمن یا عزیز یا جبار یا متکبر یا الله یا خالق یا بارئ یا مصور یا الله یا الله یا الله لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء والآلاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب الشک عنی وترضینی بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام.

وتقول فی اللیلة الثامنة : « یا خازن اللیل فی الهواء وخازن النور فی السماء ومانع السماء « أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ » وحابسهما « أَنْ تَزُولا » یا علیم یا غفور یا دائم یا الله یا وارث یا باعث « مَنْ فِی الْقُبُورِ » یا الله یا الله یا الله لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء والآلاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب الشک عنی وترضینی بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام.

وتقول فی اللیلة التاسعة : « یا مکور اللیل على النهار ومکور النهار على اللیل یا علیم یا حکیم یا الله یا رب الأرباب وسید السادات لا إله إلا أنت یا أقرب إلی « مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ » یا الله یا الله یا الله لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء والآلاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب الشک عنی وترضینی بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام.

وتقول فی اللیلة العاشرة : « الحمد لله لا شریک له الحمد لله کما ینبغی لکرم وجهه وعز جلاله وکما هو أهله یا قدوس یا نور القدس یا سبوح یا منتهى التسبیح یا رحمان یا فاعل الرحمة یا علیم یا کبیر یا الله یا لطیف یا جلیل یا الله یا سمیع یا بصیر یا الله یا الله یا الله لک الأسماء الحسنى والأمثال العلیا والکبریاء والآلاء أسألک أن تصلی على محمد وعلى أهل بیته وأن تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء وروحی مع الشهداء وإحسانی فی علیین وإساءتی مغفورة وأن تهب لی یقینا تباشر به قلبی وإیمانا یذهب الشک عنی وترضینی بما قسمت لی و « آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً » وقنا عذاب الحریق وارزقنی فیها ذکرک وشکرک والرغبة إلیک والإنابة والتوبة والتوفیق لما وفقت له محمدا وآل محمد علیهم‌السلام ».

مرآة العقول، جلد 16، صص 394-401
http://lib.eshia.ir/71429/16/394

شاهد دوّم: در بعضى از روایات وارد شده است که بعضى از احکام واقعى اسلام در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام به مردم معرفى مى‌شود و در آن موقع به مرحله فعلیّت و اجرا در مى‌آید. [2] این شاید بدان جهت باشد که تا قبل از ظهور امام زمان علیه السلام جامعه نمى‌تواند این مسائل را درک کند. ما وقتى این دو شاهد قوى را داریم، چه مانعى دارد که ملتزم شویم به این که عموم قرآنى یا عمومى در لسان نبى اکرم صلى الله علیه و آله وارد شده و مخصّص آن- مثلًا- در زمان امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شده باشد؟ در اینجا اگرچه تأخیر بیان از وقت حاجت لازم مى‌آید ولى این تأخیر بیان قبیح نیست، زیرا مصلحت آن را اقتضاء کرده است. و با وجود چنین مصلحتى، عناوین سه‌گانه‌اى که در تأخیر بیان از وقت حاجت لازم مى‌آید، اتصاف به قبح نخواهد داشت.

اصول فقه شیعه، مرحوم آیت الله محمد فاضل لنکرانی، جلد 6، ص 467
http://lib.eshia.ir/10613/6/467

یک مسئله ای که در موارد خاص و عام مطرح است در مواررد اصول فقه است. اما همین مسئله در امور اجتماعی هم مطرح است آنچنان که ما با عامه ی مردم اجتماع و جهان هم یک نسبیت عامه ای داریم همانطور که شاعر می فرماید بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند؛ و اما با اعضای خانواده ی خود یک نسبیت خاصه تری هم داریم. یعنی توجه بفرمایید که اگر در میان عامه مردم ما دوستی و الفتی داشته باشیم، همین دوستی و الفت را در بین خانواده ی خود حتی بیشتر هم علی القاعده طلب باید کرد. اما حالا آمدیم و این نسبت خانوادگی از نوعی بود که منجر به کفر شد. ما اینجا دیگر نباید ملاحظه کنیم که چون این یک نسبت خانوادگی است، پس دیگر اشکالی ندارد. یعنی این دست ما نیست و بلکه شارع مقدس چنین چیزی را نمی پذیرد که مومن (به شرط مومن بودنش!) با کافر هم همانطور دوستی کند که با دیگر مومنین هم دوستی می کند. و لذا در این نوع از نسبیت خاص و عام اینکه مومن چطور با خانواده ی خود رفتار می کند و کافر چطور رفتار می کند و بلکه روابط کافر و مومن نیز حائز اهمیت می شود.
البته اینجا مسئله ی دیگری هم هست که مسئله نسبیت خاص و عام ریاضی فیزیکی است. همانطور که همه می دانند نسبیت خاص به  الکترومغناطیسم و الکترودینامیک برمی گردد و نسبیت عام الکترودینامیک را با گرانش هم می آمیزد. و لذا مسئله اینکه چه مشاهده گری دارد در چه فریم رفرانسی مسئله را بررسی می کند مهم می شود. و حالا کاری نداریم که همانطور که مطرح شد، ثابت کیهانی نیز چطور می تواند وارد مسائل شود....
البته مبنای مسائل فقهی و دینی و عرفانی اینجا این است که ما را از نشئه ی طبیعت بیرون می برد و وارد نشئه ی معنوی عرفانی هم می کند. و لذا بعضی یحتمل اشکال هم کنند که ما نمی خواهیم به همین سبب وارد مسائل ریاضی فیزیکی شویم. و اما از آنجایی که مسائل عام و خاص و حتی نسخ از نوعی است که می تواند بر حسب امر مولی قبل از روز جمعه، یکی از علماء را و مثلاً زید را از  اکرام علماء در روز جمعه منع کند، موضوع اینجا این است که مثلاً می فرماید ربنا و لا تحرمنا ما لا طاقت لنا به و اعف عنا و اغفر لنا و ترحمنا انت مولانا و انصرنا علی القوم الکافرین. و اینجا مولای خود را شناختن آنچنان که در آیه مبارکه سوره ی یس هم آمده است که لوح بر قلب مقدس امام مبین هم نازل می شود؟ مسئله از این نوع می شود که آیا امر خدا را می توان در امر امام و خلیفة الله یافت آنطور که ولی امر مسلمین و ولی فقیه نیز بدان می پردازند و مثلاً اکرام زید را در روز جمعه از بقیه ی علماء حذف می فرمایند؟ اینجا مسئله ی اعلمیت است که مطرح است.
اما اینجا یک مسئله ای هم در مورد امام زمان عجل الله فرجه الشریف است که مطرح می شود که آن حضرت ممکن است به عنوان کودکی مطرح شود که وقتی در معرض دیگر علماء واقع می شود به او امر می شود که بچه بگیر بنشین آنطور که عموم مردم را از بزرگ و کوچک که پای منبر نشسته اند را علمای دین انذار می کنند. و از جمله نیز اگر خود امام زمان نیز پای منبر نشسته باشد که دیگر خیلی هم بیشتر باید انذار شود چرا که او علی القاعده الگویی است که برای همه ی عالم است. و لذا ترس از خدا در او از همه هم باید بیشتر باشد و همین هم باعث می شود که دیگر علماء وقتی دانستند هم که او است که امام زمان عجل الله فرجه الشریف است باید هم بیشتر از همه او را انذار کنند.
اما همینجا هم هست که بنوویه عمارتیه ی ساختارهای هسته ای نیز بمیان می آیند که می توانند وجوهی از انواع مهتاب هیولایی نیز بیابند مخصوصاً آنجایی که نفوس عمومی آنقدر مخمره شده اند که هر چقدر هم در صور دمیده شود از خواب خوش خود برنمی خیزند؛ و بلکه دیگر علماء هم آنچنان به فسق و فجور و ظلم دچار شده اند که حتی بدبخت بیچاره ای را هم به عنوان امام زمان نشان کرده اند که امور دنیوی خود را بگذرانند و لا غیر. و لذا می آییم ابرویش را هم درست کنیم و بلکه می زنیم چشمش را هم کور می کنیم آنطور که می خواهیم یک بدبختی را از عامه ی مردم دور کنیم ولی بسیاری بدبختیهای دیگر را نیز جلودارش دیگر نیستیم. اینجا اعلمیت یک چیز است و وصل شدن به امام زمان از نوع دیگری است آنچان که در گوشه ای از حوزه یا دانشگاه پناه آوردن یک مسئله است و اما وحدت حوزه و دانشگاه می تواند مسائل بیشتری را شامل شود و تردد بین حوزه و دانشگاه را افزایش دهد. البته گاهی هم لازم است که کذاب ظالمی را هر چقدر هم که گول خورده و بلکه مریض یا سالمند باشد را مایه ی عبرت دیگران واقع کرد تا دیگر کسی همان گمراهی او را نیز دنبال نکند.
و اما همانطور که ملاحظه می شود ما هنوز با تحلیلهایی که ما را به لوازم التحریرِ تحریر الوسیله برساند بسی فاصله داریم و انقریب است که همه ی این پستها و نظرات را به پست قبلی فاستقم کما امرت انتقال دهیم! ولی اگر خدا بخواهد راه را به ما نشان دهد که چطور در راه خود پیشرفت کنیم. گاهی اوقات نمی شود چهار پله یکی کرد و مثلاً از شرح اللمعه پرید به تحریر الوسیله و بلکه لوازم التحریرِ تحریر الوسیله! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.

رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ  ﴿غافر: ١٥﴾

یک تلاقی ای هست با آن باتلاقی که ما اگر بخواهیم در روز ملاقات با خدا خود را از آن بیرون بکشیم و با آن رفیع الدرجات ذو العرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق روبرو شویم، خیلی خوب هم هست به دعاهایی همچون مناجات خمس عشره و دعای توسل هم متوسل شویم. اما اینکه صریحاً هم اشکال می فرمایند که علوم جدید و تکنولوژی مختص سبک زندگی ماده گرایی غرب بر محور تفکر اومانیستی است که محرک آن نظام سلطه و سرمایه می باشد و مسلمانان نباید نظام آموزشی خود را بر اساس علوم قرار دهند، این از کجا آمده است؟ علوم جدید کدام است و علوم قدیم کدام؟ چطور علوم جدید و علوم قدیم را از هم تفکیک می کنید؟ و اینکه می فرمایند این علوم جدید که تعریف آن حالا هر چه می خواهد باشد و همینطور تکنولوژی مختص زندگی ماده گرایی غرب بر محور تفکر اومانیستی است را چطور می خواهید ثابت کنید که مسلمانان نباید واردش شوند و صرفاً مختص زندگی ماده گرایی غرب بر محور تفکر اومانیستی است؟ و اینکه محرک آن نظام سلطه و سرمایه می باشد را از کجا در اسلام و سنت آورده اید؟ یا اینکه مسلمانان نباید نظام آموزشی خود را بر اساس این علوم قرار دهند از کجا در اسلام آمده است؟ بنده توجه کردم که کنار اسم نظردهنده اتفاقاً اسم بقیة الله هم آمده است.
اینجا خوب است توجه شود که یحتمل در ظاهر بنظر برسد که یک تبعیض و غروری هست در اینکه مسلمانان نباید چه نظام آموزشی را بیاموزند و باید چه کنند. مثل اینکه در ظاهر بنده ی حقیر عرض کنم که آقایی که در کتابفروشی کنار بنده ایستاده بود، افغانی بنظر می رسید. حالا یحتمل بنده از ایشان می پرسیدم و ممکن است تاجیک یا اُزبک یا ترکمن یا قرقیزستانی یا حتی ایرانی هم بوده. اینجا تبعیض و غرور در این نیست که او اهل ایران بوده یا هندی یا پاکستانی یا افغانی یا چینی یا روسی یا اهل عربستان یا یمنی یا ... بوده. مسئله حتی این نیست که ایرانی اظهار کند که شاهنامه مال ما است و افغانی جواب دهد که نخیر مال ما است. یا همینطور مثنوی مولوی و شمس تبریزی را ترکها بگویند مال ما است و فارسها بگویند نخیر مال ما است. یعنی اینجا یک مسئله ای ماورای صرف اومانیسم و علوم اجتماعی است که احتیاج است تا بتوان بدان استدلال کرد. و اما وقتی روسیه و بلکه 5+1 می فرمایند که ما تکنولوژی هسته ای را دارا می باشیم و ما هم می خواهیم آن تکنولوژی را کسب کنیم، اینجا یک چیزی است که باز ماورای اومانیسم یافت می شود که از علومی است که در مرزهای ناشناختگی است و احتیاج به شناخت بیشتری دارد. یا ما باید خود این علوم را داشته باشیم و دیگران بیایند آنرا از ما کسب کنند یا اینکه سلطه ای که ما بر این علوم نداریم بر ما- بر حسب اینکه العلم سلطان- غلبه می کند. یا قدرت و سلطه ی علمی را داری و می توانی بر دیگری غلبه کنی و یا نداری و بر تو غلبه می کنند. العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه.

ما احتیاج داریم به اینکه از لحاظ علمی پیشرفت کنیم؛ این نیاز قطعی ما است. اگر از لحاظ علمی پیشرفت نکنیم، تهدید دشمنانِ تمدّنی ما و دشمنان فرهنگی و سیاسی ما، تهدید دائمی خواهد بود؛ آن وقتی این تهدید متوقّف میشود یا خطرش کم میشود که ما از لحاظ علمی پیشرفت کنیم. بنده بارها روی این مسئله تکیه کرده‌ام. الان قریب بیست سال است روی این تکیه میکنم و بارها هم این حدیث شریف را خوانده‌ام که «اَلعِلمُ سُلطان»؛(۱) علم، قدرت است. از این نظر هم نگاه به نخبگان اهمّیّت پیدا میکند. نخبگان میتوانند علم کشور را پیشرفت بدهند و کشور را به موضع اقتدار و عزّتی برسانند که آسیب‌پذیری‌هایش کاهش پیدا کند. ۱۳۹۷/۰۷/۲۵












اینجا یک مسئله ی اخلاقی ای هم مطرح است. مسئله این نیست که هر که قدرت علمی اش بالاتر بود، و لذا او قدرت لگدپرانی بیشتری هم دارد! یک وقت هست که طلبه های شاگردان مکتب سر کلاس نشسته اند و دارند توی سر و کله ی هم می زنند و یکی هم آن میان می گوید که حالا با پا و معلم سر می رسد و اجازه نمی دهد که آنها ادامه دهند. یک وقت هست که طلبه و دانشجو و بلکه اساتید دیگر فارغ التحصیل شده اند و حال باید خود یاد بگیرند که چطور اخلاق را رعایت کنند طوری که توی سر و کله ی هم نزنند و بلکه لگدپرانی هم نکنند.
این مسئله وقتی جدیتر می شود که بخواهید فرق بین امام و خلیفة الله و گاوچران و چوپان را حالا می خواهد زن باشد یا مرد یا دختر یا پسر باشد، درست از هم تفکیک کنیم. و مثلاً حتی بتوانیم یاد بگیریم که سیدة النساء للعالمین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت گرامی رسول اکرم حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم است. یعنی ما نمی توانیم امر کنیم که اینجا هم فرقی ندارد که خلیفة الله کیست؟ می خواهد یک گاوچران آمریکایی باشد که آمده است افغانستان و عراق و سوریه را هم اشغال کرده است یا می خواهد کازینودار و شراب خوار و شراب فروش و اهل فسق و فجور هم باشد یا کافر و مشرک و منافق و کمونیست باشد یا می خواهد یک پسر بچه ی گاوچران هم باشد که او را خود خدا هم می دانند؛ خلیفة الله خلیفة الله است و همینها می توانند بقیت الله هم باشند؟ خیر، این نمی شود. و نمی شود نه بخاطر اینکه یک غرور و تعصبی هم اینجا فقط در کار است که ما می خواهیم با استعمار و استثمار مبارزه کنیم. مسئله اینجا این است که خلیفة اللهی که اصلا وارد اسلام نشده است و بلکه با اسلام در عناد و دشمنی است، چطور می تواند خلیفة الله و بقیت الله برای اسلام باشد؟ یک جایی مرزها معلوم می شود. و این یک مسئله ای است که تا چه حدی صهیونیسم ملعون هم اجازه داده شده دنیا را با سرمایه های آشکار و پنهان خود به فساد بکشد و از رشد و تعلیم و تربیت شعائر اسلامی جلوگیری کند و وارد مرزهای معنوی و فیزیکی سرزمینهای اسلامی شود و به دروغ ادعای آدمیت برای خود در جهان سر دهد. و حال آنکه ماهیت ضد انسانی خود را هر چه بیشتر دارد در فلسطین اشغالی و سوریه و لبنان و یمن و میانمار و ... نشان می دهد.


چیزی که در این میان ما را می تواند یاری بسیاری برساند فقه و اصول فقه است که می توان از لوازم التحریری که لازمه ی تحریر الوسیله است شروع کرد و حتی می توان به کتب اربعه ی شیعه مراجع کرده و از من لا یحضره الفقیه شروع کرد و سعی در تهذیب و استبصار هر چه بیشتر نمود. و با مراجعه به احادیث کافی شریف و بحار الانوار و غیره بهره های بیشتری هم برد. و لذا می توان سعی نمود نه تنها به طلبگی خود ادامه داده و بلکه به اجتهاد رسیده و مجتهد شد و حتی از سربازان گمنام امام زمان گردید، و حتی سعی نمود از حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی نیز استفاده برده و همینها را نیز در فقه و اصول فقه کاربردی کرد. و لذا همه و همه ی جهان را به اسلام دعوت کرده و سلطه ی اخلاق و علوم اسلامی را به اثبات رسانید. البته اگر رساله ی مرجع تقلید خود را هم خوب یاد بگیریم خیلی می تواند مفید باشد، مخصوصاً آنجاهایی که انسان سعی خالصانه سعی کند آنطور که امام خمینی قدس سره الشریف راجع به مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت فرمودند که سالک الی الله برود و آنقدر در بزند تا در را برویش بگشایند. اینکه کسی مدعی شود که اسلام چنین دیکته می کند و چنان دیکته نمی کند بر حسب اینکه خودش را همه کاره ی اسلام بداند ما را می تواند به گمراهی هم بکشاند آنجایی که به خود رایی هم افتاده است و از امر ولی فقیه و ولی امر مسلمین هم سر باز می زند. این از لگدپرانی خیلی هم بدتر است. و می تواند درجاتی داشته باشد که سالک الی الله را در گمراهیهایش به قعر جهنم بکشاند.
اتفاقاً بنده ی حقیر نگاه کردم دیدم ژان پیر سر در همین چند سال اخیر کلی کارهای جدید هم انجام داده است که بنده از آنها خبر هم نداشته ام و حتی بعضی از کارهایش را هم در سمینارهای بورباکی ارائه نموده و در استریسک هم چاپ کرده است. دنبال کارهای ژان پیر سر در آرشیو کرنل می گشتم این کار از جمله از امید امینی را یافتم:
https://arxiv.org/pdf/1512.04862.pdf
 
کارهای جدیدتری از این کارش در زمینه ی نظریه ی گالوا و هندسه ی جبری هم دارد:

https://arxiv.org/pdf/1401.4954.pdf

مثل

https://arxiv.org/pdf/1807.11700.pdf

و حالا اینها اصلا یعنی چه؟ و الله اعلم. بعضی یحتمل مثل این بنده ی حقیر برای تمرین فرانسه ی خود آنها را مطالعه کنند. لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
علیکم السلام
إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَىٰ وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ ۚ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ ﴿یس: ١٢﴾

ما مردگان را باز زنده می‌گردانیم و کردار گذشته و آثار وجودی آینده‌شان همه را ثبت خواهیم کرد، و در لوح محفوظ و روشن خدا (یا قلب امام خلیفة اللّه) همه چیز را به شماره آورده‌ایم. (۱۲)

یک مسئله ی فقهی ای در این ترجمه ی منسوب به مرحوم آیت الله الهی قمشه ای آیه ی مبارکه سوره ی یس نهفته است آنجا که (قلب امام خلیفة الله) را در داخل هلالها واقع است که بجای لوح محفوظ و روشن خدا بکار برده شده در صورتی که آیه می فرماید امام مبین. 
یک وقتی هست که کسی سرماخوردگی گرفته ایم، دکتر می فرماید مثلاً این قرصهای سرما خوردگی را میل کن و یحتمل هم این آنتی بیوتیکها و این شربت را هم حتی میل کن بعلاوه ی اینکه سوپ و ویتامین سی و پرتقال و نارنگی و لیمو شیرین هم خوب است که بخوری. و مثلاً سیگار هم نکش و قهوه هم نخور. اما یک وقت دیگر هست که یک بنده خدایی هست که می گوید بنده راه های بهتری را بلدم که اینها را می توانی از عطاریها و پزشکان گیاهی و سنتی تهیه کنی و مثلاً بر حسب سالها و بلکه قرنها تجربه در کتبی مثل قانون در طب ابن سینا است. و حالا کدام بهتر است؟ این هم مسئله ای دیگر است که باید بررسی شود. و اما آیا می توانید استدلال فرمایید که چون من به طب مدرن عقیده ای ندارم و لذا باید طب مدرن را در دانشگاه ها تعطیل کرد؟ نه جراحی می خواهیم و نه روانشناسی و نه روانپزشکی؟ به هر حال، اگر بیماری حس بویایی اش را از دست داد، این می تواند بر اثر خیلی عوامل باشد و از جمله اینکه زکام شده است. یک راه درمان یحتمل این است که بیمار دارو مصرف کند که زکامش بر طرف شود. راه دیگر این است که یک انبری یا سیخی پزشک متخصص بهتر است باشد که بیاندازد و عوامل زکام را بیرون بکشد. یک راهش هم این است که خیر. همینطوری مردد بماند که بالاخره چه بکند؟ جراحی بهتر است؟ دارو بهتر است؟ اسپری بهتر است؟ .... و اما اگر درمان هم نکرد و حتی کرخ هم شد و دیگر حتی نفهمید که آیا دندانش است که درد می کند یا حس بویایی را هم ندارد یا گلویش و گوشش هم درد می کند و  بلکه هم فقط یک سرماخوردگی ساده است که اگر همان داروهای تجویزی دکتر یا همان قرص سرماخوردگی و شربت را مصرف کند و بعداً همه ی اینها را می تواند برطرف کند؟ یحتمل هم اینجا با مشکلی جدید می تواند روبرو است!  
به همین ترتیب، بعضی یحتمل اشکال هم کنند که چرا ما در اینترنت می نویسیم؟ یک دلیل خوبی در اینترنت نوشتن این است که حتی قبل از نوشتن راجع به کتابی، می توان یقین کرد که آیا کتابی را می توان اینترنتی و نه حتی با مراجعه به کتابفروشیها خرید یا خیر؟! و این خود یک لوازم التحریری را در اختیار نویسنده می گذارد که خیلی می تواند کمک حال او باشد. و اما اینکه همین لوازم التحریر تا چه حدی به او کمک می کند که حتی به تحریر الوسیله ی امام خمینی هم نزدیک شود و بلکه شروح مختلف آنرا نیز یاد بگیرد؟ این امری دیگر است. و در عین حال، با یک دگمه نیز می توان به مستهجنات دست یافت که انسان را نه تنها از فقه و فقاهت دور کرده و بلکه از انسانیت هم دلش یحتمل سیر شود. پس ما اینجا یک لوازم التحریری داریم و اما تا چه حد به تحریر الوسیله و بلکه اجتهاد نزدیک می توانیم شویم مسئله ای دیگر است. البته بعضی هم اینجا اشکال می توانند کنند که طلبه برای پیمودن راه طلبگی بهتر است که وارد حوزه ی علمیه ای شود و از آنجا شروع کند به کسب علم و بالاخره یحتمل هم موفق شود به درس خارج فقه و اصول و تفسیر و حدیث امثالهم برسد و از استاد خود آنگاه اجازه ی روایت حدیث بگیرد و باز مراتب عالیه ای را طی کند تا مثلاً برسد به رئیس قوه ی قضاییه ای که با انواع و اقسام مسائل حقوقی هم در تماس است. و از این دیدگاه بالا دستی آنگاه هم می تواند به مسائل اجتماعی بپردازد و هم می تواند به مسائل فقهی و حوزوی بپردازد. و این طی طلبگی و یادگیری و حتی اجتهاد دیگر تمامی ندارد و یک دری به روی او باز شده است که می تواند طی طریق کند. و اما طلبه ی مبتدی مثل این بنده ی حقیر نیز می تواند سعی در سلوک سالک الی الله نماید. و اما با نداشتن وسائل درست و صحیح تا چه حد پیش برود خود مسئله ای دیگر است.

مثلاً فرض بفرمایید که ابزار پیشرفته تری در وبلاگنویسی مثل وردپرس هم داریم. و اما وقتی می خواهید از آن استفاده کنید و مثلاً لاگرانژی مدل استاندارد ذرات فیزیک را فقط کپی کنید. یک مرتبه این خود می شود یک مشکل اساسی برای شما که معلوم هم نیست که منشاء آن از کجا است چرا که مسئله ای است اینترنتی و آیا همین زیر گوش شما است که مشکل است یا آنطرف دنیا است یا کجا است؟ اینجا بهتر است توجه بفرمایید که همانطوری که در بنوویه عمارتیه می توان به آنالیز طیف گشادگی برای یافتن پولسارها (نپ اخترها) پرداخت همانطور هم طیف مشکلات اینجا می تواند وسیع شود. البته راه دیگرش هم این است که اصلا ورد پرس را کلاً فیلتر کنیم! و السلام.
اما یک وقت دیگر هم هست که ما دنبال این هستیم که مرجع تقلید اعلمتر را نیز بیابیم و این است که به کتب شرح تحریر الوسیله هم می پردازیم و ان شاء الله به امام مبین خلیفة الله آیه ی مبارکه تا چه حد بتوان وصل شد هم و الله اعلم! و با کفار هم تا چه می توان وارد جهاد شد نیز باز و الله اعلم و با امام مبین خلیفة الله تا چه می توان وارد کربلا شد و بر علیه دشمنان آن حضرت و از جمله انواع شیاطین بزرگ و کوچک و ابلیس هم حتی وارد جهاد شد باز و الله اعلم. و اما اینجا یک جناحی هم هست که بهتر است آن جناح را بشناسیم که خدای ناکرده به جناح خودی بجای جناح دشمن مثلاً لگد پرانی و تیراندازی و ... نکنیم. یکی از لوازم این کار این است که دعا کنیم و از جمله این که ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الظالمین. البته همانطور که ملاحظه می فرمایید ما هنوز وارد مسائل حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم چندان نشده ایم که ببینیم نظریه های حمیدی مجیدی بر حسب نظریه های ریاضی فیزیکی چطور در فقه و فقاهت می توانند کاربردی شوند. هر چند که بعضی هم اشکال می خواهند کرد که چنین کاری اصلا لزومی هم ندارد و از لوازم فقهی نیست. هیئت حالا چرا. خواستی یاد بگیری خوب است و خیلی هم خوب است. اما اینکه حالا خوردن و نخوردن دوغ و اینکه بالا رفتیم دوغ بود یا پایین آمدیم دوغ بود چه ربطی به هیئت دارد؟ این هم خود سوال فرعی دیگر است. و حتی یحتمل بعضی هم ایراد کنند که شما اگر مردد هستید که آیا کدام یک از کتابهایی همچون بوستان و گلستان سعدی یا مثلاً کتاب ژان پیر سر را با عنوان نمایشات ال-تایی آبلی و منحنیهای بیضوی را 

https://www.crcpress.com/Abelian-l-Adic-Representations-and-Elliptic-Curves/Serre/p/book/9781568810775

در فرنگ بخرید و مطالعه کنید شما لزوماً مصداق شعر سعدی نشوید که می فرماید: تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ؟ دلیلش هم این است که اگر بوستان را هم خریده بودی و خوانده بودی، معنایش این نیست که حتی معنای غزا را بعد از خواندن چندین باره ی شعر می یافتی و یحتمل اگر شعر در تیتر روزنامه ی کیهان هم می آمد آنرا می خواندی و اما متوجه معنای آن نمی شدی که غزا به چه معنا است و ربط آن با کربلای 4 و 5 چیست و بلکه چه ربطی به فقه و فقاهت ئ بلکه حکمت متعالیه ی نظریه های حمیدی مجیدی فقهی هم اینجا دارد و ...؟! لا اله الا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد تقبل شفاعته و ارفع درجته.
علوم جدید و تکنولوژی، مختص سبک زندگی ماده گرایی غرب بر محور تفکر اومانیستی است که محرّک آن نظام سلطه و سرمایه می باشد و مسلمانان نباید نظام آموزشی خود را بر اساس این علوم قرار دهند.

تمدن بدلی bornos.blog.ir
پاسخ:
با سلام، 
خیلی ممنون که به وبلاگ این بنده ی حقیر سر زدید. خسته نباشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی